Bazyar
548 subscribers
214 photos
97 videos
205 files
135 links
You can find My class files & related news here.
My email: Bazyarm60@yahoo.com
My ID:
@mblingua
Download Telegram
ترجمه معنایی Semantic Translation
ترجمه معنایی یکی از دو روش ترجمه در طبقه‌بندی نیومارک است (نیزنک. COMMUNICATIVE TRANSLATION 2) که در آن «مترجم می‌کوشد، در چارچوب محدودیت‌های نحوی و معنایی خاص زبان مقصد، معنای دقیق بافتی مورد نظر نویسنده را بازآفریند» (1981/22:1988). در نتیجه، در ترجمۀ معنایی مترجم می‌کوشد صور متن اصلی را تا آنجا که هنجارهای زبان مقصد اجازه می‌دهند، باز آفریند؛ از این گذشته هیچ تلاشی برای قراردادن متن مبدأ در بافت فرهنگی مقصد صورت نمی‌گیرد. در این نوع ترجمه بیشتر به برگرداندن فرایندهای فکری اصلی نویسنده به زبان مقصد توجه می‌شود تا ارائه برداشتی تازه از متن مبدأ که از نظر مترجم برای محیط مقصد مناسب‌تر است؛ از این رو، ترجمۀ معنایی واژه‌های متن اصلی را مقدس قلمداد می‌کند، حتی اگر این تلقی مستلزم باز آفریدن ناسازگاری‌ها، ابهام‌ها و خطاها باشد. ترجمۀ معنایی معمولاً برای متن‌های ادبی، فنی و علمی و نیز دیگر بافت‌هایی که زبان متن مبدأ به اندازۀ محتوای آن اهمیت دارد مناسب است. با این حال، باید دانست که قرار نیست ترجمۀ معنایی مقوله‌ای کاملاً تخطی‌ناپذیر باشد؛ از این گذشته، این نوع ترجمه در کنار ترجمۀ ارتباطی نمایانگر «ناحیۀ میانیِ عرف ترجمه» (حتیم و میسون 7:1990) است که بین راهبردهایی چون اقتباس (ADAPTATION) و ترجمۀ میان خطی (INTERLINEAR TRANSLATION) قرار می‌گیرد (نک. نیومارک 45:1988).
تناظر صوری Formal Correspondence
طبق مدل کتفورد، رابطه‌ای صوری است که در شرایط زیر ایجاد می‌شود:
وقتی که مقولۀ مقصدی «در «اقتصاد» زبان مقصد «همان» فضایی را» اشغال کند «که یک مقولۀ مبدأ در زبان مبدأ» (27:1965). تناظر صوری، برخلاف تعادل متنی (TEXTUAL EQUIVALENCE 1)، مقوله‌ای نظری و سازگاری است که با تطبیق صوری زبان مبدأ و زبان مقصد برقرار می‌شود. تناظر صوری به علت تفاوت‌های اجتناب‌ناپذیر نظام‌های دو زبان اغلب تقریبی است نه مطلق، با وجود این، ایجاد آن در سطوحِ بالاترِ انتزاع زبانی آسان‌تر است. مثلاً فرانسه و انگلیسی زبان‌هایی هستند که در پنج مرتبه دستوری (یعنی جمله، بند، گروه، واژه و تکواژ) عمل می‌کنند. در نتیجه منطقی است اگر بگویند در این دو زبان بین این دو سلسله مراتبِ واحدها، تناظر صوری وجود دارد، هر چند که همیشه نمی‌توان هر مرتبۀ زبانی را به همان مرتبه در زبان دیگر ترجمه کرد. با این حال، نباید اصطلاحات دستوری مشابه را با تناظر صوری اشتباه گرفت. از این رو، مثلاً اصطلاحِ اسم مصدر (gerund) در لاتین و روسی به طبقه‌های واژگانی متفاوتی دلالت دارد، اما مقولۀ نامعین‌ها در انگلیسی و مقولۀ جایگاه پایانی جمله در روسی با یکدیگر متناظر هستند. ایویر (1969، 1981)، که این مفهوم را از دیدگاه زبان‌شناسی مقابله‌ای بررسی می‌کند، در تشریح نظر کتفورد، می‌گوید تناظر صوری میان عناصر زبان مبدأ و زبان مقصد را باید به صورت رابطه‌ای یک ـ به ـ چند در نظر گرفت و وجود آن تنها با بررسی متن‌هایی که «از لحاظ ترجمه‌ای معادل‌اند» (55:1981) ثابت می‌شود. در ضمن باید دانست که نایدا و تیبر (1969/1982) اصطلاح تناظر صوری را برای اشاره به آنچه در جای دیگر تعادل صوریت (FORMAL EQUIVALENCE) نامیده‌اند به کار برده‌اند.
تعادل پویا Dynamic Equivalence
اصطلاحی که نایدا در بافت ترجمۀ کتاب مقدس برای توصیف یکی از دو جهت‌گیری اصلی در ترجمه (نیزنک. FORMAL EQUIVALENCE) مطرح کرده است. تعادل پویا ویژگی ترجمه‌ای است که در آن «پیام متن اصلی به نحوی به زبان گیرنده انتقال یافته که واکنش گیرندۀ این زبان اساساً شبیه به واکنش گیرندۀ متن اصلی است» (نایدا و تیبر 1969/200:1982). به بیان دیگر، ترجمه‌ای معادل پویای متن مبدأ قلمداد می‌شود که بنابر فرایندی سه مرحله‌ای، شامل تحلیل (ANALYSIS)، انتقال (TRANSFER 2) و بازسازی (RESTRUCTURING) تولید شده باشد (نایدا و تیبر 1969/200:1982). چنین ترجمه‌ای مستلزم شیوه‌هایی است از جمله جایگزین کردن عناصر مبهم زبان مبدأ با عناصری از زبان مقصد که از لحاظ فرهنگی مناسب‌ترند، تصریح اطلاعاتی که در متن مبدأ به صورت معنای ضمنی آمده و افزودن مقداری حشو (REDUNDANCY) (131:1964) برای کمک به درک مفهوم. از این رو، در این نوع ترجمه «تطبیق دادن پیام زبان گیرنده با پیام زبان مبدأ» چندان مورد نظر نیست. هدف بیشتر «پیوند دادن گیرنده با آن دسته از شیوه‌های رفتار است که در بافت فرهنگی وی معنادار هستند» (نایدا 159:1964). شاید معروف‌ترین نمونه برای معادل پویا، این است که عبارت «Lamb of God» را که در کتاب مقدس آمده، در یک زبان اسکیمویی به «Seal of God» ترجمه کنند. این واقعیت که برّه در مناطق قطبی ناشناخته است به جانشین شدن عنصری منجر شده که از لحاظ فرهنگی معنادار است و حداقل از لحاظ بعضی مؤلفه‌های معنایی با لفظ زبان مبدأ اشتراک دارد (نک. اسنل ـ هورنبی 1988/19:1995). به استدلال نایدا و تیبر، برای این که ترجمه به هدف خود دست یابد، لازم است واکنش معادلی در خوانندۀ مقصد برانگیخته شود، هر چند که این واکنش هرگز با واکنشی که متن مبدأ پدید آورده یکسان نخواهد بود (1969/24:1982). با وجود این، نایدا و تیبر دربارۀ مواردی که ایجاد تعادل پویا توجیه‌پذیر است، هشدار می‌دهند. مثلاً مقایسه معادل پویا با مقولۀ مشابه آن یعنی ترجمۀ زبانی (LINGUISTIC TRANSLATION 3) نشان می‌دهد که فقط تصریح عناصری در متن مقصد موجه است که از لحاظ زبانی در متن مبدأ ضمنی هستند، وگرنه هر اطلاعات بافتی اضافی که ممکن است برای مخاطب جدید ضروری باشد نیاز به تصریح ندارد. البته مفهوم تعادل پویا مخصوصاً مربوط به ترجمه کتاب مقدس است، زیرا در این مورد ترجمه‌هایی لازم است که علاوه بر آگاهی دادن، به امید برانگیختن واکنشی در خوانندگان، پیام معناداری به آنها ارائه دهند (1969/24:1982). با این حال، بی‌گمان تعادل پویا را می‌توان برای متن‌های دیگر نیز به کار برد. در واقع در بسیاری حوزه‌ها (مانند ترجمۀ ادبی) تعادل پویا بی‌تردید بر رویکردهای دیگر ارجح بوده است (نایدا 160:1964).
#Adaptation
اصطلاحی که وینی و داربلنه (1958، 1958/1995) برای یکی از هفت رویه ترجمه‌ای خود به کار برده‌اند. اقتباس از نظر آنها نوعی ترجمۀ ناموازی (OBLIUE) قلمداد می‌شود، زیرا بر وجود همانندی‌های ساختاری و مفهومی زبان مبدأ و زبان مقصد متکی نیست (47:1958 ـ 46، 1958/ 31:1995).
به عقیدۀ وینی و داربلنه، استفاده از اقتباس زمانی ضروری است که موقعیتی که در متن مبدأ آمده، در فرهنگ مقصد وجود نداشته باشد یا آن که فاقد معانی ضمنی یا مناسبتی باشد که در بافت مبدأ دارد.
اقتباس در این مفهوم نوعی «تعادل موقعیتی» (1958/ 39:1995‎؛ نک. EQUIVALENCE 2) است، که کار آن جایگزین کردن عناصر متن مبدأ با عناصری از زبان مقصد است که نقش یکسانی ایفا می‌کنند و در نتیجه «معادل» هستند. مثلاً می‌توان به جای کریکت، که در انگلستان ورزشی پرطرفدار است، هنگام ترجمه به زبان فرانسه سفر به دور فرانسه (تور دو فرانس) را در ترجمه آورد (53:1958، 1958/ 39:1995). وینی و داربلنه معتقدند اقتباس جون متضمن مقدار قابل توجهی عبارت‌پردازی مجدد است، «مرز نهایی ترجمه» (52:1958، 1958/ 39:1995) است. در ضمن می‌گویند که اجتناب از اقتباس چه بسا به متنی بیانجامد که کاملاً صحیح است اما رنگ و بوی ترجمه را آشکارا در خود دارد
تقليد Imitation
1- طبق نظريه درايدن، نويسنده قرن هفدهم ميلادي، يکي از سه شيوه ممکن در ترجمه است. درايدن اصطلاح تقليد را براي اشاره به آنچه ترجمه آزاد (FREE TRANSLATION) نيز مي‌خوانند به کار مي‌گيرد؛ او خود اين اصطلاح را بر نمي‌سازد، بلکه آن را از کاولي وام مي‌گيرد که ترجمه‌هايش (1656/1905) از چکامه‌هاي پيندار، شاعر يوناني، نمونه‌اي از اين رويه محسوب مي‌شود. درايدن اين رويکرد را فرايندي توصيف مي‌کند که در آن مترجم «خود را آزاد مي‌داند نه تنها دست به تغيير واژگان و مفاهيم بزند، بلکه هر جا مناسب مي‌بيند هر دو را به کنار نهد». در واقع، اين فرايند نمايانگر چنان انحراف افراطي از متن اصلي است که درايدن ترديد دارد آيا مي‌توان تقليد را، هر قدر هم که موجه باشد، اصلاً ترجمه دانست يا خير؛ وي در عوض، تقليد را به آفريدن گونه‌اي ديگر با استفاده از همان درون مايه، يا به هديه دادن در جايي که قرار است بدهي‌اي بازپرداخت شود تشبيه مي‌کند. با اين حال، نظر درايدن درباره تقليد، بي‌گمان تا حدودي دوسويه است، زيرا وي مي‌پذيرد که ترجمه‌هاي کاولي از آثار پيندار در عمل آن‌چنان که از توصيف نظري وي بر مي‌آيد، افراطي نيستند و نيز مي‌گويد در مورد شاعر سرکش و نامتعارفي چون پيندار، تنها راهکاري که مي‌توانسته‌اند اتخاذ کنند تقليد بوده است.
درايدن با اين که معتقد است تقليد به «مترجم» اجازه مي‌دهد با آفريدن چيزي نو خود را به خوبي نشان دهد، در مجموع تقليد را به چشم «بزرگ‌ترين گناهي که مي‌توان در حق مردگان روا داشت» مي‌نگرد.
دگرگويي Paraphrase
يکي از سه شيوه ترجمه که درايدن (1989/1680) در قرن هفدهم تشريح کرده است. در حالي که تقليد (IMITATION 1) و لفظ‌گرداني (METAPHRASE) معرف دو قطب افراطي ترجمه يعني ترجمه آزاد (FREE TRANSLATION) و ترجمه تحت‌اللفظي (LITERAL TRANSLATION) هستند، دگرگويي نقطه مياني اين دو قطب محسوب مي‌شود. درايدن دگرگويي را چنين تعريف مي‌کند: «ترجمه‌اي که با آزادي عمل انجام مي‌شود و در آن مترجم همواره نويسنده را مدنظر دارد تا هرگز محو نشود، اما آن‌قدر که به مفهوم مورد نظر نويسنده وفادار است از واژه‌هاي او متابعت نمي‌کند» (1680/ 8:1989). درايدن دگرگويي را بهترين شيوه ترجمه مي‌داند و با وجود اين که اولويت را به مفهوم مورد نظر نويسنده مي‌دهد، دقت در ترجمه معنا و واژگان متن اصلي را نيز توصيه مي‌کند: چنان که خود مي‌گويد هنگام ترجمه کردن انديشه‌ها فقط «تغيير دادن لباس» جايز است «نه عوض کردن يا از بين بردن پارچه» (1680/ 11:1989). حال چنانچه واژگان ـ يعني «آرايه‌هاي نمايان‌تر» (1680/ 11:1989) ـ را بتوان به زيبايي برگرداند، «تغيير دادن آنها صدمه زدن به نويسنده است» (1680/ 11:1989). درايدن معتقد است که با اتخاذ اين شيوه ترجمه، «روح نويسنده منتقل مي‌شود و از بين نمي‌رود» (1680/ 11:1989)، از اين گذشته، وي مي‌گويد کار مترجم شبيه به کار نقاشي است که از مدل زنده کپي برمي‌دارد، و از اين رو، بر لزوم شبيه بودن ترجمه به متن اصلي تأکيد مي‌ورزد. (1680/ 11:1989). گفتني است که با وجود اين که درايدن اين اصطلاح را در مفهومي به کار مي برد که با معناي استاندارد واژه paraphrase در زبان انگليسي نوين تفاوت دارد، بسياري از ترجمه پژوهان اين اصطلاح را در همين مفهوم که متداول‌تر است به کار مي‌برند.
تفکر انتقادی :
هدف از آموزش مهارت های زندگی، پرورش توانایی های روانی – اجتماعی است که فرد را قادر می سازند به طور موثری با مقتضیات و کشمکش های زندگی رو به رو شود . بنابراین لازم است که توان اندیشیدن خود را توسعه دهیم .
یکی از انواع تفکر در آدمی ، تفکر انتقادی است . تفکر انتقادی یا نقادانه ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجربه هاست . به عنوان مثال چقدر تحت تاثیر شایعات قرار می گیریم ، چقدر تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها یا حرف های دوستان خود قرار می گیریم ؟ برای پذیرفتن یک حرف یا خبر چه قدر تحقیق و تفحص می کنیم ؟
ارتباط بین تفکر انتقادی و بهداشت روانی در آن است که تشخیص و ارزشیابی عوامل موثر بر رفتار و نگرش ها با این ویژگی ذهنی تسهیل می شود. فردی که دارای مهارت تفکر انتقادی است می تواند آنچه را به او ارائه یا تحمیل می شود بدون بررسی دقیق نپذیرد، مثلاً ارزش ها ، فشار همسالان یا همکاران ، رسانه ها و...
انسانی که دارای تفکر انتقادی است راه حل ها را یکی پس از دیگری می آزماید . در این حالت پاسخ های او القایی ، ذهنی ، عاطفی و بی اساس نیست بلکه از متن واقعیت بر می خیزد.
تفکر نقادانه یکی از مهارتهای زندگی است که خود زمینه ساز مهارتهای تصمیم گیری و حل مسئله است، تفکر نقاد با انتقاد فرق دارد، چرا که هدف از انتقاد، ایراد گرفتن است ولی تفکر نقاد، نقد و بررسی همه جوانب، نقاط مثبت و منفی موضوع و مقایسه آن ها با یکدیگر است برای اینکه بتوانیم تصمیمی درست تر و منطقی تر بگیریم.
اگر هر کس با تفکر در خود، بتواند به نقد و بررسی و کنکاش مسایل پیش آمده اش بپردازد، در می یابد که کلید گشایش هر قفل و مشکلی نزد خود اوست و بی جهت آن را در نزد دیگران می جوید.

تعریف:

1. این نوع تفکر، نوعی فرآیند شناختی فعال، هدفمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از آن به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران می‌پردازد و با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود به درک و فهم روشن‌تر و بهتری دست می‌یابد.

2. یک فرایند شناختی، فعال، هدفمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از آن به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران و یا موقعیت های خاص می پردازدو با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود به درک و فهم روشن تر و بهتری دست می یابد.

3. تفکر نقاد، تفکری منطقی است که بر نحوه تصمیم‌گیری تمرکز دارد و بر عملکرد فرد اثر می‌گذارد و تعیین می‌کند که فرد چه تصمیمی بگیرد یا چه عملی را انجام دهد.
4. فرایندی که به بررسی صحت، دقت و ارزش اطلاعات و دانسته‌ها می‌پردازد.
5. این فرایند با جستجوی دلایل، راهکار‌ها و ارزیابی موقعیت‌ها و وضعیت‌ها آغاز می‌شود و فرد بر اساس شواهد و مدارک عینی و واقعی دیدگاه خود را تغییر می‌دهد و در نهایت تصمیم‌گیری می‌کند.


فواید:

1. تفکر نقاد فرد را از درون توانمند می‌سازد، به همین دلیل همیشه در مقابل وسوسه‌ها، پیشنهادهای ناسالم و خطرات ایمن می‌شود.
2. - تفکر نقاد یکی از اساسی‌ترین عواملی است که به پرورش هویت سالم کمک فراوانی می‌کند. روحیه مطالعه، بررسی، سنجش و ارزیابی به افراد به ویژه نوجوانان کمک می‌کند که مسیر زندگی خود را بر اساس آنچه که خود می‌خواهند تعیین کنند و در این راستا روش‌های متفاوت و مختلفی را بررسی و ارزیابی کرده و مسیر خود را تعیین کنند.
3. داشتن تفکر نقادانه به ما کمک می کند تا هنگام تصمیم گیری، مسئله را از جوانب مختلف خوب بررسی و نقد کنیم، زیرا تفکر نقادانه بر پایه پرسیدن، کسب اطلاعات و استدلال قرار دارد و از تعصب و خود رایی به دور می باشد.

4. این نوع تفکر باعث می شود فکر و ذهن انسان باز شود و مانع از خشکی ذهن می گردد و همچنین فرد برای مشکلات زندگی خود راه حل های متعدد و متنوع به دست می آورد ، مانع از نا امیدی ، درماندگی و استیصال می شود و به فرد احساس تسلط می دهد و به او کمک می کند که با مشکلات به چالش بپردازد ( چالش به معنی دست و پنجه نرم کردن و مبارزه با مشکلات است ).
تحول یکباره مترجم گوگل به اندازه ۱۰ سال
@persianlinguistic
🔷 تا کنون نحوه کار مترجم گوگل بر اساس ترجمه کلمه کلمه استوار بود اما دیروز شرکت گوگل اعلام کرد این نرم افزار را به نوعی هوش مصنوعی بسیار قوی تحت عنوان ماشین عصبی ترجمه مجهز کرده است.



🔷اتفاقی که توسط این ماشین عصبی ترجمه می افتد آن است که به جای ترجمه کلمه به کلمه، با نگاه به کل متن ترجمه انجام می‌شود و با این تحول بزرگ ترجمه به نسبت زیادی طبیعی و قابل فهم تر و بیشتر مطابق با دستور زبان مورد نظر می‌شود.

🔷باراک تورسکی مدیر تیم گوگل ترنسلیت این قدم را معادل ۱۰ سال پیشرفت توصیف کرده است. در حال حاضر زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی، پرتغالی، چینی، ژاپنی، کره‌ای و ترکی به این سیستم تجهیز شده‌اند که این به معنای پوشش ۳۵ درصد کاربران این مترجم است.


🔷تورسکی معتقد است این ماشین عصبی موجب کاهش خطا در ترجمه حدود ۵۵ تا ۸۵ درصد خواهند شد. همچنین این سیستم ماشین عصبی توانایی خودآموزی نیز دارند بدین معنی که نیاز به برنامه نویسی توسط برنامه نویسان برای پیشرفت ندارند و در حین کار از کاربران می‌آموزند یا اصطلاحاً تجربیات را به روابط منطقی تبدیل می‌کند.
البته این فناوری خودآموزی قبلاً توسط فیسبوک هم در برخی از سرویس‌های این شرکت مورد استفاده قرار گرفته بود. شبکه‌های عصبی در فناوری واقعیت افزوده AI نیز بسیار تأثیر گذار است.
@persianlinguistic
https://www.scientificamerican.com/article/evidence-rebuts-chomsky-s-theory-of-language-learning/
و ترجمه اش:
نظریۀ چامسکی به بن‌بستِ کامل رسیده است
بخش اعظمی از انقلاب نوام چامسکی در زبان‌شناسی، ازجمله چگونگی یادگیری زبان، درحال منسوخ‌شدن است
http://tarjomaan.com/vdci.pavct1ar5bc2t.html
نقش ساخت اطلاع در ترجمه 👇👇👇
قابل توجه دانشجویان درس مکاتب زبانشناسی ارشد:
صفحات 3 و 4و و5 و 7 و نیز از 46تا64 تایپ نشده!!!!!!!
این فایل 👆👆👆👆 مخصوص کلاسهای کارشناسی ارشد نظریه نقشگرای هلیدی است. حتما با خود به کلاس بیاورید!!