Forwarded from Bazyar
#ترجمه #بینازبانی Interlingual Translation#
در طبقهبندي ياکوبسن (1959/1966) يکي از انواع سه گانه ترجمه است. ياکوبسن بنا بر اين طبقهبندي، ترجمه را به صورت کلي تعريف ميکند، زيرا از ميان اين سه نوع ترجمه، ترجمه بينازباني ـ يا ترجمه به معناي اخص ـ تنها ترجمهاي است که با آنچه عموماً واژه ترجمه به ذهن متبادر ميکند، مطابقت دارد. ياکوبسن با به کار گرفتن چارچوبي نشانه شناختي، ترجمه بينازباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از زباني ديگر» تعريف ميکند (1959/233:1966). با اين حال، ترجمه از يک زبان به زباني ديگر، به دليل فقدان تعادل (EQUIVALENCE) يا برابري کامل بين واژگان زبانهاي مختلف، معمولاً کل پيام را جايگزين پيامي ديگر ميکند؛ بنابراين ياکوبسن فرايند ترجمه بينازباني را نوعي نقل قول ميداند که در آن، مترجم «پيام دريافت شده از منبعي ديگر را مجدداً رمزگذاري ميکند و انتقال ميدهد» (1959/233:1966). مشکلاتي که اين نوع رمزگذاري مجدد در پي دارد، البته قابل توجه است. همانگونه که گورلي نيز ميگويد، ترجمه بينازباني «در وهله اول به از هم گسيختن و بر هم زدن ساختارهاي نشانهايِ آشنا و روابط بين نشانهها و سپس به بازآرايي معنادار آنها در پرتو نظام جديد ميپردازد» (161:1994)؛ بنابراين ترجمه بينازباني به «يک مقابله نشانه شناختي بين دو «جهانبيني» (Weltanschaungen) تبديل ميشود» (161:1994). در نتيجه اين دو رمز زباني «با يکديگر مواجه ميشوند، با هم تعامل ميکنند و (سرانجام و در شرايط مطلوب) به يکديگر پيوند ميخورند و ساختار بافتي تازهاي به وجود ميآورند». در اين ميان، زبانهاي مختلف «شباهتهايشان را نشان ميدهند... با اين هدف که بر تفاوتهايشان فائق آيند» (160:1994). بايد دانست که طبقهبندي ياکوبسن خالي از اشکال نيست؛ چنان که توري (1113:1986) ميگويد، به عنوان مثال، ترجمه بيناگويشي در رمز بين ترجمه بينازباني و ترجمه درون زباني قرار ميگيرد.
در طبقهبندي ياکوبسن (1959/1966) يکي از انواع سه گانه ترجمه است. ياکوبسن بنا بر اين طبقهبندي، ترجمه را به صورت کلي تعريف ميکند، زيرا از ميان اين سه نوع ترجمه، ترجمه بينازباني ـ يا ترجمه به معناي اخص ـ تنها ترجمهاي است که با آنچه عموماً واژه ترجمه به ذهن متبادر ميکند، مطابقت دارد. ياکوبسن با به کار گرفتن چارچوبي نشانه شناختي، ترجمه بينازباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از زباني ديگر» تعريف ميکند (1959/233:1966). با اين حال، ترجمه از يک زبان به زباني ديگر، به دليل فقدان تعادل (EQUIVALENCE) يا برابري کامل بين واژگان زبانهاي مختلف، معمولاً کل پيام را جايگزين پيامي ديگر ميکند؛ بنابراين ياکوبسن فرايند ترجمه بينازباني را نوعي نقل قول ميداند که در آن، مترجم «پيام دريافت شده از منبعي ديگر را مجدداً رمزگذاري ميکند و انتقال ميدهد» (1959/233:1966). مشکلاتي که اين نوع رمزگذاري مجدد در پي دارد، البته قابل توجه است. همانگونه که گورلي نيز ميگويد، ترجمه بينازباني «در وهله اول به از هم گسيختن و بر هم زدن ساختارهاي نشانهايِ آشنا و روابط بين نشانهها و سپس به بازآرايي معنادار آنها در پرتو نظام جديد ميپردازد» (161:1994)؛ بنابراين ترجمه بينازباني به «يک مقابله نشانه شناختي بين دو «جهانبيني» (Weltanschaungen) تبديل ميشود» (161:1994). در نتيجه اين دو رمز زباني «با يکديگر مواجه ميشوند، با هم تعامل ميکنند و (سرانجام و در شرايط مطلوب) به يکديگر پيوند ميخورند و ساختار بافتي تازهاي به وجود ميآورند». در اين ميان، زبانهاي مختلف «شباهتهايشان را نشان ميدهند... با اين هدف که بر تفاوتهايشان فائق آيند» (160:1994). بايد دانست که طبقهبندي ياکوبسن خالي از اشکال نيست؛ چنان که توري (1113:1986) ميگويد، به عنوان مثال، ترجمه بيناگويشي در رمز بين ترجمه بينازباني و ترجمه درون زباني قرار ميگيرد.
Forwarded from Bazyar
#ترجمه #آزاد Free Translation#
در این نوع ترجمه بیشتر به تولید متون مقصد طبیعی توجه میشود تا دست نخورده ماندن عبارت بندی متن مبدأ، ترجمه آزاد، که ترجمه مفهوم به مفهوم (SENSE-FOR-SENSE) نیز خوانده میشود، با ترجمه تحت اللفظی (LITERAL) و ترجمه واژه به واژه (WORD-FOR-WORD TRANSLATION) تفاوت دارد. سطح این ترجمه، از لحاظ زبانی، «بالاتر از سطحی است که میتوان محتوا را بدون تغییر و با رعایت هنجارهای مقصد انتقال داد» (بارخوداروف 11:1969). به بیان دیگر، حتی اگر بتوان محتوای متن مبدأ را از طریق ترجمه در سطح واژه یا گروه به نحو قابل قبولی باز آفرید، واحد ترجمه در ترجمه آزاد در حد جمله (یا بزرگتر از آن) است. از این گذشته، طبق نظر کتفورد، شرط لازم برای ترجمه آزاد این است که از نظر مرتبه (یا سطحِ) دستوری نامقید (UNBOUNDED) باشد (25:1965). از این رو، ترجمههای آزاد به طور کلی «مقصد ـ مدار»تر از ترجمههای تحتاللفظی هستند. در مباحث سنتی ترجمه، شاید دوگانه آزاد و تحتاللفظی بیش از هر طبقهبندی دیگری به چشم بخورد. اما این دوگانگی به صورتهای مختلف شکل گرفته است. برای مثال، برخی نویسندگان تقابل آن دو را از جنبههای متفاوت تعریف کردهاند، بدون آن که تغییر چندانی در مفاهیم زیربنایی آن بدهند. مثلاً نایدا (1964) تعادل پویا (DYNAMIC EUIVALENCE) و تعادل صوری (FORMAL EUIVALENCE) را مطرح کرده است. دیگران نیز بر مبنای مفاهیم مرتبط اما متفاوت، تقابلهای دیگری را مطرح کردهاند:
مثلاً هاول (1977) ترجمه نهان (COVERT TRANSLATION) و ترجمه آشکار (OVERT TRANSLATION)، گات (1991) ترجمه مستقیم (DIRECT TRANSLATION 3) و ترجمه غیرمستقیم (INDIRECT TRANSLATION 2) و توری (1980، 1995) پذیرفتگی (ACCEPTABILITY) و بسندگی (ADEQUACY 2) را پیشنهاد کردهاند. گرایش سومی نیز وجود داردکه در جهت رهایی کلی از تقابلهای دوگانه است. مثلاً درایدن (1680/1989) تقلید (IMITATION 1)، لفظ گردانی (METAPHRASE) و دگرگویی (PARAPHRASE) را مطرح میکند.
از این گذشته، برخی ترجمه پژوهان تصمیم گرفتهاند موضوع را به کلی کنار بگذارند. این رویکرد شاید با مطالعات مقصد ـ مدار ترجمه (TARGET TEXT-OIRENTED TRANSLATION STUDIES) رابطه نزدیک داشته باشد. با این حال، امروزه به طور کلی بر سر این موضوع توافق است که ترجمه آزاد و تحتاللفظی تقابلی دوگانه به وجود نمیآورند و مناسبترین راهبرد ترجمه بر حسب نوع متن و هدف ترجمه (برای مثال نیز نک. SKOPOS THEORY) تعیین میشود.
در این نوع ترجمه بیشتر به تولید متون مقصد طبیعی توجه میشود تا دست نخورده ماندن عبارت بندی متن مبدأ، ترجمه آزاد، که ترجمه مفهوم به مفهوم (SENSE-FOR-SENSE) نیز خوانده میشود، با ترجمه تحت اللفظی (LITERAL) و ترجمه واژه به واژه (WORD-FOR-WORD TRANSLATION) تفاوت دارد. سطح این ترجمه، از لحاظ زبانی، «بالاتر از سطحی است که میتوان محتوا را بدون تغییر و با رعایت هنجارهای مقصد انتقال داد» (بارخوداروف 11:1969). به بیان دیگر، حتی اگر بتوان محتوای متن مبدأ را از طریق ترجمه در سطح واژه یا گروه به نحو قابل قبولی باز آفرید، واحد ترجمه در ترجمه آزاد در حد جمله (یا بزرگتر از آن) است. از این گذشته، طبق نظر کتفورد، شرط لازم برای ترجمه آزاد این است که از نظر مرتبه (یا سطحِ) دستوری نامقید (UNBOUNDED) باشد (25:1965). از این رو، ترجمههای آزاد به طور کلی «مقصد ـ مدار»تر از ترجمههای تحتاللفظی هستند. در مباحث سنتی ترجمه، شاید دوگانه آزاد و تحتاللفظی بیش از هر طبقهبندی دیگری به چشم بخورد. اما این دوگانگی به صورتهای مختلف شکل گرفته است. برای مثال، برخی نویسندگان تقابل آن دو را از جنبههای متفاوت تعریف کردهاند، بدون آن که تغییر چندانی در مفاهیم زیربنایی آن بدهند. مثلاً نایدا (1964) تعادل پویا (DYNAMIC EUIVALENCE) و تعادل صوری (FORMAL EUIVALENCE) را مطرح کرده است. دیگران نیز بر مبنای مفاهیم مرتبط اما متفاوت، تقابلهای دیگری را مطرح کردهاند:
مثلاً هاول (1977) ترجمه نهان (COVERT TRANSLATION) و ترجمه آشکار (OVERT TRANSLATION)، گات (1991) ترجمه مستقیم (DIRECT TRANSLATION 3) و ترجمه غیرمستقیم (INDIRECT TRANSLATION 2) و توری (1980، 1995) پذیرفتگی (ACCEPTABILITY) و بسندگی (ADEQUACY 2) را پیشنهاد کردهاند. گرایش سومی نیز وجود داردکه در جهت رهایی کلی از تقابلهای دوگانه است. مثلاً درایدن (1680/1989) تقلید (IMITATION 1)، لفظ گردانی (METAPHRASE) و دگرگویی (PARAPHRASE) را مطرح میکند.
از این گذشته، برخی ترجمه پژوهان تصمیم گرفتهاند موضوع را به کلی کنار بگذارند. این رویکرد شاید با مطالعات مقصد ـ مدار ترجمه (TARGET TEXT-OIRENTED TRANSLATION STUDIES) رابطه نزدیک داشته باشد. با این حال، امروزه به طور کلی بر سر این موضوع توافق است که ترجمه آزاد و تحتاللفظی تقابلی دوگانه به وجود نمیآورند و مناسبترین راهبرد ترجمه بر حسب نوع متن و هدف ترجمه (برای مثال نیز نک. SKOPOS THEORY) تعیین میشود.
Forwarded from Bazyar
ترجمه #تحت_اللفظی Literal Translation#
1- مفهومی که قرنهای متمادی موضوع اکثر مناظرههای ترجمه بوده، به نحوی که در برابرِ رقیبش ـ یعنی ترجمه آزاد (FREE TRANSLATION) ـ یا سرسختانه از آن دفاع شده یا به شدت به آن حمله شده است. با این حال، این اصطلاح به شکلهای گوناگون به کار میرود، زیرا ترجمه تحتاللفظی را گاهی مشتمل بر مفهوم مرتبط با آن، یعنی ترجمه واژه به واژه (WORD-FOR-WORD TRANSLATION) نیز میدانند.
از لحاظ زبانی، ترجمه تحت اللفظی را میتوان ترجمهای دانست که «در سطحی پایینتر از آنچه لازم است تا محتوا بدون تغییر و با رعایت هنجارهای زبان مقصد انتقال یابد انجام میگیرد» (بارخوداروف 10:1969). کتفورد نیز به همین منوال، برای این نوع ترجمه براساس مفهوم واحد ترجمه (UNIT OF TRANSLATION) تعریفی ارائه میدهد؛ وی معتقد است در ترجمه تحتاللفظی کار با ترجمه واژه به واژه آغاز میشود، هر چند که بنا بر ضرورتِ تطبیق دادن متن با دستور زبان مقصد، ممکن است متن مقصد نهایی تعادلِ (EQUIVALENCE) گروه به گروه یا بند به بند نیز نشان دهد (25:1965).
از این رو، این اصطلاح، اصطلاحی نسبی است، زیرا «به همان تعداد که سطوح ساخت سلسله مراتبی وجود دارد، ترجمه میتواند به درجات مختلف تحتاللفظی یا آزاد باشد» (هاکِت 313:1954).
ترجمه تحتاللفظی به عنوان یک راهبرد ترجمهای، بیگمان کاربردهای خاص خود را دارد؛ برای مثال عموماً برای ترجمه کردن بسیاری از انواع متون فنی رویکردی کمابیش تحتاللفظی مناسب است، و در مواردی نیز، این شیوه میتواند درباره ساختارهای زبان مقصد، بینش ارزشمندی در اختیار زبانآموزان قرار دهد. در ترجمه ادبی نیز این رویکرد مدافعانی دارد. برای نمونه، ناباکوف ترجمه تحتاللفظی را چنین توصیف میکند: «برگرداندن دقیق معنای بافتی متن اصلی تا آن حد که قابلیتهای همایندی و نحوی زبان دیگر مجاز بدانند» و ادعا میکند که فقط این راهبرد را میتوان ترجمه واقعی دانست (ناباکوف 1964/1975: هشت). والتر بنیامین، در سطحی فلسفیتر، استدلال میکند که خویشاوندی زبانها در رویکرد لفظگرا به ترجمه، به وضوح آشکارتر میشود (1923/1963، 1923/1970؛ نک. PURE LANGUAGE). با این حال، در میان مترجمان ادبی معاصر، کمتر مترجمی ترجمۀ تحتاللفظی را ابزار مناسبی برای کار خود میداند. یکی از دلایل اصلی این امر را نایدا چنین بیان میکند: «با توجه به این که هیچ دو زبانی یکسان نیستند ـ چه از لحاظ معناهایی که برای نمادهای متناظر تعیین میشود، چه از نظر شیوههای آرایش این نمادها در قالب گروه یا جمله ـ واضح است که نمیتوان بین زبانها تناظر مطلق یافت. بنابراین، ترجمۀ کاملاً دقیق هم وجود ندارد» (156:1964).
از این گذشته، این نکته را نیز باید افزود که در این نوع ترجمه بازآفريني معاني ضمني متن مبدأ در متن مقصد تقريباً محال است (نک. گات 1991). ترجمه تحتاللفظي غالباً نميتواند چنين عواملي را آنطور که بايد و شايد در نظر بگيرد. گاهي نيز به دليل اين که زبان مبدأ يا متن مبدأ را به جهاتي برتر يا مقدس تلقي ميکنند، به اين ترجمه متوسل ميشوند (شِن 571:1995)؛ گذشته از اينها، ترجمه تحتاللفظي اغلب منجر به «تحريف کامل معناي متن اصلي» ميشود (چوکوفسکي 242:1966 , 6:1984). نايدا مفهوم ترجمه تحتاللفظي را تحت عنوانِ تعادل صوري (FORMAL EQUIVALENCE) مطرح کرده است (1964). اما ويني و داربلنه (1958, 1958/1995) آن را نوعي ترجمه مستقيم (DIRECT TRANSLATION 4) ميدانند و در طبقهبندي خود آن را در رديف يکي از هفت رويه ترجمهاي قرار دادهاند (48:1958 ، 1958/33:1995).
2- لِفِور (1975) در جریان تحلیلی از ترجمههای انگلیسی یکی از اشعار سروده کاتولوس، ترجمه تحتاللفظی را یکی از هفت راهبرد ممکن برای ترجمه شعر تعریف میکند. بدیهی است که در ترجمه شعر، استفاده از رویکرد تحتاللفظی بسیار مشکلآفرین است، زیرا مترجم «با ساخت مایههای از پیش برگزیده و از پیش تعیین شده کار میکند» (لِفِور، 61:1975). در نتیجه، لِفِور میگوید این شیوه محدودیتهای بسیاری دارد. با این حال، وی به این نتیجه میرسد که چون نمیتوان برای عناصر زبان مبدأ در زبان مقصد معادلهای مستقیمی یافت، رویکرد تحتاللفظی به ترجمهم شعر در عمل، دست کم در سطح هنری، نامیسر است؛ وی در این خصوص اعتقاد دارد کار مترجم تحتاللفظی «ثبت موارد متعدد عقبنشینی استراتژیک از اصلی است که وی... تظاهر به طرفداری از آن میکند» (18:1975).
1- مفهومی که قرنهای متمادی موضوع اکثر مناظرههای ترجمه بوده، به نحوی که در برابرِ رقیبش ـ یعنی ترجمه آزاد (FREE TRANSLATION) ـ یا سرسختانه از آن دفاع شده یا به شدت به آن حمله شده است. با این حال، این اصطلاح به شکلهای گوناگون به کار میرود، زیرا ترجمه تحتاللفظی را گاهی مشتمل بر مفهوم مرتبط با آن، یعنی ترجمه واژه به واژه (WORD-FOR-WORD TRANSLATION) نیز میدانند.
از لحاظ زبانی، ترجمه تحت اللفظی را میتوان ترجمهای دانست که «در سطحی پایینتر از آنچه لازم است تا محتوا بدون تغییر و با رعایت هنجارهای زبان مقصد انتقال یابد انجام میگیرد» (بارخوداروف 10:1969). کتفورد نیز به همین منوال، برای این نوع ترجمه براساس مفهوم واحد ترجمه (UNIT OF TRANSLATION) تعریفی ارائه میدهد؛ وی معتقد است در ترجمه تحتاللفظی کار با ترجمه واژه به واژه آغاز میشود، هر چند که بنا بر ضرورتِ تطبیق دادن متن با دستور زبان مقصد، ممکن است متن مقصد نهایی تعادلِ (EQUIVALENCE) گروه به گروه یا بند به بند نیز نشان دهد (25:1965).
از این رو، این اصطلاح، اصطلاحی نسبی است، زیرا «به همان تعداد که سطوح ساخت سلسله مراتبی وجود دارد، ترجمه میتواند به درجات مختلف تحتاللفظی یا آزاد باشد» (هاکِت 313:1954).
ترجمه تحتاللفظی به عنوان یک راهبرد ترجمهای، بیگمان کاربردهای خاص خود را دارد؛ برای مثال عموماً برای ترجمه کردن بسیاری از انواع متون فنی رویکردی کمابیش تحتاللفظی مناسب است، و در مواردی نیز، این شیوه میتواند درباره ساختارهای زبان مقصد، بینش ارزشمندی در اختیار زبانآموزان قرار دهد. در ترجمه ادبی نیز این رویکرد مدافعانی دارد. برای نمونه، ناباکوف ترجمه تحتاللفظی را چنین توصیف میکند: «برگرداندن دقیق معنای بافتی متن اصلی تا آن حد که قابلیتهای همایندی و نحوی زبان دیگر مجاز بدانند» و ادعا میکند که فقط این راهبرد را میتوان ترجمه واقعی دانست (ناباکوف 1964/1975: هشت). والتر بنیامین، در سطحی فلسفیتر، استدلال میکند که خویشاوندی زبانها در رویکرد لفظگرا به ترجمه، به وضوح آشکارتر میشود (1923/1963، 1923/1970؛ نک. PURE LANGUAGE). با این حال، در میان مترجمان ادبی معاصر، کمتر مترجمی ترجمۀ تحتاللفظی را ابزار مناسبی برای کار خود میداند. یکی از دلایل اصلی این امر را نایدا چنین بیان میکند: «با توجه به این که هیچ دو زبانی یکسان نیستند ـ چه از لحاظ معناهایی که برای نمادهای متناظر تعیین میشود، چه از نظر شیوههای آرایش این نمادها در قالب گروه یا جمله ـ واضح است که نمیتوان بین زبانها تناظر مطلق یافت. بنابراین، ترجمۀ کاملاً دقیق هم وجود ندارد» (156:1964).
از این گذشته، این نکته را نیز باید افزود که در این نوع ترجمه بازآفريني معاني ضمني متن مبدأ در متن مقصد تقريباً محال است (نک. گات 1991). ترجمه تحتاللفظي غالباً نميتواند چنين عواملي را آنطور که بايد و شايد در نظر بگيرد. گاهي نيز به دليل اين که زبان مبدأ يا متن مبدأ را به جهاتي برتر يا مقدس تلقي ميکنند، به اين ترجمه متوسل ميشوند (شِن 571:1995)؛ گذشته از اينها، ترجمه تحتاللفظي اغلب منجر به «تحريف کامل معناي متن اصلي» ميشود (چوکوفسکي 242:1966 , 6:1984). نايدا مفهوم ترجمه تحتاللفظي را تحت عنوانِ تعادل صوري (FORMAL EQUIVALENCE) مطرح کرده است (1964). اما ويني و داربلنه (1958, 1958/1995) آن را نوعي ترجمه مستقيم (DIRECT TRANSLATION 4) ميدانند و در طبقهبندي خود آن را در رديف يکي از هفت رويه ترجمهاي قرار دادهاند (48:1958 ، 1958/33:1995).
2- لِفِور (1975) در جریان تحلیلی از ترجمههای انگلیسی یکی از اشعار سروده کاتولوس، ترجمه تحتاللفظی را یکی از هفت راهبرد ممکن برای ترجمه شعر تعریف میکند. بدیهی است که در ترجمه شعر، استفاده از رویکرد تحتاللفظی بسیار مشکلآفرین است، زیرا مترجم «با ساخت مایههای از پیش برگزیده و از پیش تعیین شده کار میکند» (لِفِور، 61:1975). در نتیجه، لِفِور میگوید این شیوه محدودیتهای بسیاری دارد. با این حال، وی به این نتیجه میرسد که چون نمیتوان برای عناصر زبان مبدأ در زبان مقصد معادلهای مستقیمی یافت، رویکرد تحتاللفظی به ترجمهم شعر در عمل، دست کم در سطح هنری، نامیسر است؛ وی در این خصوص اعتقاد دارد کار مترجم تحتاللفظی «ثبت موارد متعدد عقبنشینی استراتژیک از اصلی است که وی... تظاهر به طرفداری از آن میکند» (18:1975).
Forwarded from Bazyar
#لفظ_گردانی (ترجمه لفظی)
#Metaphrase (or Verbal Translation)
این اصطلاح را درایدن (1680/1989) شاعر و مترجم قرن هفدهم برای اشاره به یکی از سه روش ترجمهای خویش به کار برده است.
درایدن لفظ گردانی را فرایند «برگرداندن واژه به واژه و سطر به سطر ]اثر[ یک نویسنده از زبانی به زبان دیگر» (1680/ 7:1989) تعریف میکند؛ به بیان دیگر، این اصطلاح به فرایند ترجمه تحت اللفظی (LITERAL TRANSLATION) اطلاق میشود. درایدن با این استدلال که «تقریباً غیر ممکن است بتوان متنی را لفظ به لفظ و در عین حال خوب ترجمه کرد» (1680/ 8:1989)، صریحاً چنین شیوهای را مطرود میداند. در واقع، توصیف او از لفظ گردانی سراسر به زبانی بسیار انتقادی است چنان که میگوید ترجمهای که به این شیوه انجام شده باشد، پرتکلف (1680/ 8:1989) و بردهوار (1680/ 9:1989) است، و مترجم را نمیتوان کسی جز یک رونوشتبردار دانست (1680/ 9:1989). با این حال، فقط در تشبیه معروف زیر است که درایدن تحقیرآمیزترین توصیف خویش را نثار این نوع ترجمه میکند: «این ]ترجمه[ بسیار شبیه به رقصیدن روی طناب با پاهای بسته در غل و زنجیر است: شاید بتوان احتیاط کرد و نیفتاد؛ اما دیگر نباید انتظار حرکات زیبا و موزون داشت: و بهترین توصیفی که میتوانیم از آن بکنیم، این است که بگوییم کاری است بس ابلهانه، زیرا هیچ انسان عاقلی خود را به خطر نمیاندازد تا دیگران تحسیناش کنند و بگویند جان به در برده بی آن که گردن خود را بشکند». (1680/ 9:1989).
#Metaphrase (or Verbal Translation)
این اصطلاح را درایدن (1680/1989) شاعر و مترجم قرن هفدهم برای اشاره به یکی از سه روش ترجمهای خویش به کار برده است.
درایدن لفظ گردانی را فرایند «برگرداندن واژه به واژه و سطر به سطر ]اثر[ یک نویسنده از زبانی به زبان دیگر» (1680/ 7:1989) تعریف میکند؛ به بیان دیگر، این اصطلاح به فرایند ترجمه تحت اللفظی (LITERAL TRANSLATION) اطلاق میشود. درایدن با این استدلال که «تقریباً غیر ممکن است بتوان متنی را لفظ به لفظ و در عین حال خوب ترجمه کرد» (1680/ 8:1989)، صریحاً چنین شیوهای را مطرود میداند. در واقع، توصیف او از لفظ گردانی سراسر به زبانی بسیار انتقادی است چنان که میگوید ترجمهای که به این شیوه انجام شده باشد، پرتکلف (1680/ 8:1989) و بردهوار (1680/ 9:1989) است، و مترجم را نمیتوان کسی جز یک رونوشتبردار دانست (1680/ 9:1989). با این حال، فقط در تشبیه معروف زیر است که درایدن تحقیرآمیزترین توصیف خویش را نثار این نوع ترجمه میکند: «این ]ترجمه[ بسیار شبیه به رقصیدن روی طناب با پاهای بسته در غل و زنجیر است: شاید بتوان احتیاط کرد و نیفتاد؛ اما دیگر نباید انتظار حرکات زیبا و موزون داشت: و بهترین توصیفی که میتوانیم از آن بکنیم، این است که بگوییم کاری است بس ابلهانه، زیرا هیچ انسان عاقلی خود را به خطر نمیاندازد تا دیگران تحسیناش کنند و بگویند جان به در برده بی آن که گردن خود را بشکند». (1680/ 9:1989).
Forwarded from Bazyar
میان زبان (معنای مورد نظر) (زبان میانجی)
#Tertium Comparationis (Latin) or Interlingua
این اصطلاح را برخی ترجمه پژوهشان برای اشاره به زبانی نظری که بین زبان مبدأ و زبان مقصد واسطه میشود به کار بردهاند. ترجمه پژوهانی که این مفهوم را به کار میبرند، استدلال میکنند که طبق نظر اکو، «باید... یک میان زبان وجود داشته باشد که به ما امکان دهد عبارتی را از زبانِ الف به عبارتی در زبانِ ب تبدیل کنیم، به شرط آن که مطمئن شویم هر دو عبارت معادلِ عبارتی از فرازبانِ ج هستند» (346:1995). این فرازبان به صورت یک وجه مشترک معنایی مفروض است و از طریق آن معنای متن مبدأ که یک تغییر ناپذیرِ (INVARIANT) مستقل از خود متن مبدأ تلقی میگردد، از متن مبدأ به متن مقصد انتقال مییابد. کوشمیدر (1965 الف، 1965 ب) این تغییرناپذیرِ میان زبانی را Gemeinte یا معنای مورد نظر مینامد اما پوپوویچ (]1976[: 11) آن را زبان میانجی میخواند. پذیرش چنین «ارزش پایدار بینازبانی» (کُلِر 1979/ 97:1992) نشان دهندۀ اعتقاد ذاتی به ترجمهپذیریِ (TRANSLATABILITY) نامحدود (ویلس 46:1982) و اهمیت تعادلِ (EQUIVALENCE) زبانی است؛ به همین علت، بیشتر نظریههای زبانشناختی ترجمه تلویحاً بر مفهوم میان زبانی متکی هستند (نک. اسنل هورنبی 1988/16:1995-15). استفاده از مفهوم میان زبان مخصوصاً به مدلهای زایشی دو زبانۀ ترجمه که متأثر از زبانشناسی چامسکی است و در آن ترجمه فرایند رمزگشایی و رمزگذاریِ مجدد یک پیامِ تغییرناپذیر تلقی میگردد مربوط است، بنابراین، میان زبان در این چارچوب یک «نقطۀ ارشمیدسی» است که میتوان از آن روساخت هر دو زبان را پدید آورد (هونیگ 49:1976). مدل فرایند ترجمۀ نایدا و تیبر (1969/1982) نمونه بارز این دیدگاه است (برای مثال نک ANALYSIS). با این حال، چنان که هونیگ اظهار میدارد، مفهوم میان زبان «معرف مبنای واقعی فعالیتهای مترجم نیست» (50:1976).
دلائل متعددی را میتوان در توضیح آن ذکر کرد. اولین دلیل این است که نمیتوان وجود میان زبان را ثابت کرد. دلیل دوم به آنچه نظریهپردازان ادبی «سوء تعبیر غرضی» (گنتزلر 57:1993) مینامند مربوط میشود ـ یعنی این که معنای مورد نظر نویسنده و معنایی که یک اثر بیان میکند یکسان نیستند ـ با توجه به این تعدد معنایی، اعتقاد به این که میتوان معنای متن را به چند صورت زیربنایی بنیادی محدود نمود حکم یک سادهانگاریِ افراطی و غیرواقع بینانه را پیدا میکند. مسأله سوم آن است که ترجمه اساساً رویهای مبتنی ـ بر ـ گفتار است (کُلِر 1979/ 98:1992، 223)؛ به بیان دیگر، ترجمه صرفاً تبدیل جملهها و عبارتهای آرمانیِ بافت زدوده از یک زبان به زبان دیگر نیست، بلکه مستلزم رمزگذاریِ مجدد یک متن مبدأ مبهم، مقید ـ به ـ بافت و آکنده از تلویح به مناسبترین شیوه در زبان مقصد است (نک گات 1991). با این حال، با وجود چنین مشکلاتی، گاهی استفاده از نوعی میان زبان را در مقایسۀ ترجمه (نک ARCHITRANSEME) و ارزیابی ترجمه (سیگر 1994) توصیه میکنند؛ در ضمن میان زبان، رویهای معیار در بسیاری از سیستمهای ترجمۀ ماشینیِ (MACHINE TRANSLATION) چند زبانه است (که در آن بافت interlingua نامیده میشود؛ نک آرنولد و دیگران 1994 و شوبرت 1992).
#Tertium Comparationis (Latin) or Interlingua
این اصطلاح را برخی ترجمه پژوهشان برای اشاره به زبانی نظری که بین زبان مبدأ و زبان مقصد واسطه میشود به کار بردهاند. ترجمه پژوهانی که این مفهوم را به کار میبرند، استدلال میکنند که طبق نظر اکو، «باید... یک میان زبان وجود داشته باشد که به ما امکان دهد عبارتی را از زبانِ الف به عبارتی در زبانِ ب تبدیل کنیم، به شرط آن که مطمئن شویم هر دو عبارت معادلِ عبارتی از فرازبانِ ج هستند» (346:1995). این فرازبان به صورت یک وجه مشترک معنایی مفروض است و از طریق آن معنای متن مبدأ که یک تغییر ناپذیرِ (INVARIANT) مستقل از خود متن مبدأ تلقی میگردد، از متن مبدأ به متن مقصد انتقال مییابد. کوشمیدر (1965 الف، 1965 ب) این تغییرناپذیرِ میان زبانی را Gemeinte یا معنای مورد نظر مینامد اما پوپوویچ (]1976[: 11) آن را زبان میانجی میخواند. پذیرش چنین «ارزش پایدار بینازبانی» (کُلِر 1979/ 97:1992) نشان دهندۀ اعتقاد ذاتی به ترجمهپذیریِ (TRANSLATABILITY) نامحدود (ویلس 46:1982) و اهمیت تعادلِ (EQUIVALENCE) زبانی است؛ به همین علت، بیشتر نظریههای زبانشناختی ترجمه تلویحاً بر مفهوم میان زبانی متکی هستند (نک. اسنل هورنبی 1988/16:1995-15). استفاده از مفهوم میان زبان مخصوصاً به مدلهای زایشی دو زبانۀ ترجمه که متأثر از زبانشناسی چامسکی است و در آن ترجمه فرایند رمزگشایی و رمزگذاریِ مجدد یک پیامِ تغییرناپذیر تلقی میگردد مربوط است، بنابراین، میان زبان در این چارچوب یک «نقطۀ ارشمیدسی» است که میتوان از آن روساخت هر دو زبان را پدید آورد (هونیگ 49:1976). مدل فرایند ترجمۀ نایدا و تیبر (1969/1982) نمونه بارز این دیدگاه است (برای مثال نک ANALYSIS). با این حال، چنان که هونیگ اظهار میدارد، مفهوم میان زبان «معرف مبنای واقعی فعالیتهای مترجم نیست» (50:1976).
دلائل متعددی را میتوان در توضیح آن ذکر کرد. اولین دلیل این است که نمیتوان وجود میان زبان را ثابت کرد. دلیل دوم به آنچه نظریهپردازان ادبی «سوء تعبیر غرضی» (گنتزلر 57:1993) مینامند مربوط میشود ـ یعنی این که معنای مورد نظر نویسنده و معنایی که یک اثر بیان میکند یکسان نیستند ـ با توجه به این تعدد معنایی، اعتقاد به این که میتوان معنای متن را به چند صورت زیربنایی بنیادی محدود نمود حکم یک سادهانگاریِ افراطی و غیرواقع بینانه را پیدا میکند. مسأله سوم آن است که ترجمه اساساً رویهای مبتنی ـ بر ـ گفتار است (کُلِر 1979/ 98:1992، 223)؛ به بیان دیگر، ترجمه صرفاً تبدیل جملهها و عبارتهای آرمانیِ بافت زدوده از یک زبان به زبان دیگر نیست، بلکه مستلزم رمزگذاریِ مجدد یک متن مبدأ مبهم، مقید ـ به ـ بافت و آکنده از تلویح به مناسبترین شیوه در زبان مقصد است (نک گات 1991). با این حال، با وجود چنین مشکلاتی، گاهی استفاده از نوعی میان زبان را در مقایسۀ ترجمه (نک ARCHITRANSEME) و ارزیابی ترجمه (سیگر 1994) توصیه میکنند؛ در ضمن میان زبان، رویهای معیار در بسیاری از سیستمهای ترجمۀ ماشینیِ (MACHINE TRANSLATION) چند زبانه است (که در آن بافت interlingua نامیده میشود؛ نک آرنولد و دیگران 1994 و شوبرت 1992).
Forwarded from Bazyar
ترجمه معنایی Semantic Translation
ترجمه معنایی یکی از دو روش ترجمه در طبقهبندی نیومارک است (نیزنک. COMMUNICATIVE TRANSLATION 2) که در آن «مترجم میکوشد، در چارچوب محدودیتهای نحوی و معنایی خاص زبان مقصد، معنای دقیق بافتی مورد نظر نویسنده را بازآفریند» (1981/22:1988). در نتیجه، در ترجمۀ معنایی مترجم میکوشد صور متن اصلی را تا آنجا که هنجارهای زبان مقصد اجازه میدهند، باز آفریند؛ از این گذشته هیچ تلاشی برای قراردادن متن مبدأ در بافت فرهنگی مقصد صورت نمیگیرد. در این نوع ترجمه بیشتر به برگرداندن فرایندهای فکری اصلی نویسنده به زبان مقصد توجه میشود تا ارائه برداشتی تازه از متن مبدأ که از نظر مترجم برای محیط مقصد مناسبتر است؛ از این رو، ترجمۀ معنایی واژههای متن اصلی را مقدس قلمداد میکند، حتی اگر این تلقی مستلزم باز آفریدن ناسازگاریها، ابهامها و خطاها باشد. ترجمۀ معنایی معمولاً برای متنهای ادبی، فنی و علمی و نیز دیگر بافتهایی که زبان متن مبدأ به اندازۀ محتوای آن اهمیت دارد مناسب است. با این حال، باید دانست که قرار نیست ترجمۀ معنایی مقولهای کاملاً تخطیناپذیر باشد؛ از این گذشته، این نوع ترجمه در کنار ترجمۀ ارتباطی نمایانگر «ناحیۀ میانیِ عرف ترجمه» (حتیم و میسون 7:1990) است که بین راهبردهایی چون اقتباس (ADAPTATION) و ترجمۀ میان خطی (INTERLINEAR TRANSLATION) قرار میگیرد (نک. نیومارک 45:1988).
ترجمه معنایی یکی از دو روش ترجمه در طبقهبندی نیومارک است (نیزنک. COMMUNICATIVE TRANSLATION 2) که در آن «مترجم میکوشد، در چارچوب محدودیتهای نحوی و معنایی خاص زبان مقصد، معنای دقیق بافتی مورد نظر نویسنده را بازآفریند» (1981/22:1988). در نتیجه، در ترجمۀ معنایی مترجم میکوشد صور متن اصلی را تا آنجا که هنجارهای زبان مقصد اجازه میدهند، باز آفریند؛ از این گذشته هیچ تلاشی برای قراردادن متن مبدأ در بافت فرهنگی مقصد صورت نمیگیرد. در این نوع ترجمه بیشتر به برگرداندن فرایندهای فکری اصلی نویسنده به زبان مقصد توجه میشود تا ارائه برداشتی تازه از متن مبدأ که از نظر مترجم برای محیط مقصد مناسبتر است؛ از این رو، ترجمۀ معنایی واژههای متن اصلی را مقدس قلمداد میکند، حتی اگر این تلقی مستلزم باز آفریدن ناسازگاریها، ابهامها و خطاها باشد. ترجمۀ معنایی معمولاً برای متنهای ادبی، فنی و علمی و نیز دیگر بافتهایی که زبان متن مبدأ به اندازۀ محتوای آن اهمیت دارد مناسب است. با این حال، باید دانست که قرار نیست ترجمۀ معنایی مقولهای کاملاً تخطیناپذیر باشد؛ از این گذشته، این نوع ترجمه در کنار ترجمۀ ارتباطی نمایانگر «ناحیۀ میانیِ عرف ترجمه» (حتیم و میسون 7:1990) است که بین راهبردهایی چون اقتباس (ADAPTATION) و ترجمۀ میان خطی (INTERLINEAR TRANSLATION) قرار میگیرد (نک. نیومارک 45:1988).
Forwarded from Bazyar
تناظر صوری Formal Correspondence
طبق مدل کتفورد، رابطهای صوری است که در شرایط زیر ایجاد میشود:
وقتی که مقولۀ مقصدی «در «اقتصاد» زبان مقصد «همان» فضایی را» اشغال کند «که یک مقولۀ مبدأ در زبان مبدأ» (27:1965). تناظر صوری، برخلاف تعادل متنی (TEXTUAL EQUIVALENCE 1)، مقولهای نظری و سازگاری است که با تطبیق صوری زبان مبدأ و زبان مقصد برقرار میشود. تناظر صوری به علت تفاوتهای اجتنابناپذیر نظامهای دو زبان اغلب تقریبی است نه مطلق، با وجود این، ایجاد آن در سطوحِ بالاترِ انتزاع زبانی آسانتر است. مثلاً فرانسه و انگلیسی زبانهایی هستند که در پنج مرتبه دستوری (یعنی جمله، بند، گروه، واژه و تکواژ) عمل میکنند. در نتیجه منطقی است اگر بگویند در این دو زبان بین این دو سلسله مراتبِ واحدها، تناظر صوری وجود دارد، هر چند که همیشه نمیتوان هر مرتبۀ زبانی را به همان مرتبه در زبان دیگر ترجمه کرد. با این حال، نباید اصطلاحات دستوری مشابه را با تناظر صوری اشتباه گرفت. از این رو، مثلاً اصطلاحِ اسم مصدر (gerund) در لاتین و روسی به طبقههای واژگانی متفاوتی دلالت دارد، اما مقولۀ نامعینها در انگلیسی و مقولۀ جایگاه پایانی جمله در روسی با یکدیگر متناظر هستند. ایویر (1969، 1981)، که این مفهوم را از دیدگاه زبانشناسی مقابلهای بررسی میکند، در تشریح نظر کتفورد، میگوید تناظر صوری میان عناصر زبان مبدأ و زبان مقصد را باید به صورت رابطهای یک ـ به ـ چند در نظر گرفت و وجود آن تنها با بررسی متنهایی که «از لحاظ ترجمهای معادلاند» (55:1981) ثابت میشود. در ضمن باید دانست که نایدا و تیبر (1969/1982) اصطلاح تناظر صوری را برای اشاره به آنچه در جای دیگر تعادل صوریت (FORMAL EQUIVALENCE) نامیدهاند به کار بردهاند.
طبق مدل کتفورد، رابطهای صوری است که در شرایط زیر ایجاد میشود:
وقتی که مقولۀ مقصدی «در «اقتصاد» زبان مقصد «همان» فضایی را» اشغال کند «که یک مقولۀ مبدأ در زبان مبدأ» (27:1965). تناظر صوری، برخلاف تعادل متنی (TEXTUAL EQUIVALENCE 1)، مقولهای نظری و سازگاری است که با تطبیق صوری زبان مبدأ و زبان مقصد برقرار میشود. تناظر صوری به علت تفاوتهای اجتنابناپذیر نظامهای دو زبان اغلب تقریبی است نه مطلق، با وجود این، ایجاد آن در سطوحِ بالاترِ انتزاع زبانی آسانتر است. مثلاً فرانسه و انگلیسی زبانهایی هستند که در پنج مرتبه دستوری (یعنی جمله، بند، گروه، واژه و تکواژ) عمل میکنند. در نتیجه منطقی است اگر بگویند در این دو زبان بین این دو سلسله مراتبِ واحدها، تناظر صوری وجود دارد، هر چند که همیشه نمیتوان هر مرتبۀ زبانی را به همان مرتبه در زبان دیگر ترجمه کرد. با این حال، نباید اصطلاحات دستوری مشابه را با تناظر صوری اشتباه گرفت. از این رو، مثلاً اصطلاحِ اسم مصدر (gerund) در لاتین و روسی به طبقههای واژگانی متفاوتی دلالت دارد، اما مقولۀ نامعینها در انگلیسی و مقولۀ جایگاه پایانی جمله در روسی با یکدیگر متناظر هستند. ایویر (1969، 1981)، که این مفهوم را از دیدگاه زبانشناسی مقابلهای بررسی میکند، در تشریح نظر کتفورد، میگوید تناظر صوری میان عناصر زبان مبدأ و زبان مقصد را باید به صورت رابطهای یک ـ به ـ چند در نظر گرفت و وجود آن تنها با بررسی متنهایی که «از لحاظ ترجمهای معادلاند» (55:1981) ثابت میشود. در ضمن باید دانست که نایدا و تیبر (1969/1982) اصطلاح تناظر صوری را برای اشاره به آنچه در جای دیگر تعادل صوریت (FORMAL EQUIVALENCE) نامیدهاند به کار بردهاند.
Forwarded from Bazyar
تعادل پویا Dynamic Equivalence
اصطلاحی که نایدا در بافت ترجمۀ کتاب مقدس برای توصیف یکی از دو جهتگیری اصلی در ترجمه (نیزنک. FORMAL EQUIVALENCE) مطرح کرده است. تعادل پویا ویژگی ترجمهای است که در آن «پیام متن اصلی به نحوی به زبان گیرنده انتقال یافته که واکنش گیرندۀ این زبان اساساً شبیه به واکنش گیرندۀ متن اصلی است» (نایدا و تیبر 1969/200:1982). به بیان دیگر، ترجمهای معادل پویای متن مبدأ قلمداد میشود که بنابر فرایندی سه مرحلهای، شامل تحلیل (ANALYSIS)، انتقال (TRANSFER 2) و بازسازی (RESTRUCTURING) تولید شده باشد (نایدا و تیبر 1969/200:1982). چنین ترجمهای مستلزم شیوههایی است از جمله جایگزین کردن عناصر مبهم زبان مبدأ با عناصری از زبان مقصد که از لحاظ فرهنگی مناسبترند، تصریح اطلاعاتی که در متن مبدأ به صورت معنای ضمنی آمده و افزودن مقداری حشو (REDUNDANCY) (131:1964) برای کمک به درک مفهوم. از این رو، در این نوع ترجمه «تطبیق دادن پیام زبان گیرنده با پیام زبان مبدأ» چندان مورد نظر نیست. هدف بیشتر «پیوند دادن گیرنده با آن دسته از شیوههای رفتار است که در بافت فرهنگی وی معنادار هستند» (نایدا 159:1964). شاید معروفترین نمونه برای معادل پویا، این است که عبارت «Lamb of God» را که در کتاب مقدس آمده، در یک زبان اسکیمویی به «Seal of God» ترجمه کنند. این واقعیت که برّه در مناطق قطبی ناشناخته است به جانشین شدن عنصری منجر شده که از لحاظ فرهنگی معنادار است و حداقل از لحاظ بعضی مؤلفههای معنایی با لفظ زبان مبدأ اشتراک دارد (نک. اسنل ـ هورنبی 1988/19:1995). به استدلال نایدا و تیبر، برای این که ترجمه به هدف خود دست یابد، لازم است واکنش معادلی در خوانندۀ مقصد برانگیخته شود، هر چند که این واکنش هرگز با واکنشی که متن مبدأ پدید آورده یکسان نخواهد بود (1969/24:1982). با وجود این، نایدا و تیبر دربارۀ مواردی که ایجاد تعادل پویا توجیهپذیر است، هشدار میدهند. مثلاً مقایسه معادل پویا با مقولۀ مشابه آن یعنی ترجمۀ زبانی (LINGUISTIC TRANSLATION 3) نشان میدهد که فقط تصریح عناصری در متن مقصد موجه است که از لحاظ زبانی در متن مبدأ ضمنی هستند، وگرنه هر اطلاعات بافتی اضافی که ممکن است برای مخاطب جدید ضروری باشد نیاز به تصریح ندارد. البته مفهوم تعادل پویا مخصوصاً مربوط به ترجمه کتاب مقدس است، زیرا در این مورد ترجمههایی لازم است که علاوه بر آگاهی دادن، به امید برانگیختن واکنشی در خوانندگان، پیام معناداری به آنها ارائه دهند (1969/24:1982). با این حال، بیگمان تعادل پویا را میتوان برای متنهای دیگر نیز به کار برد. در واقع در بسیاری حوزهها (مانند ترجمۀ ادبی) تعادل پویا بیتردید بر رویکردهای دیگر ارجح بوده است (نایدا 160:1964).
اصطلاحی که نایدا در بافت ترجمۀ کتاب مقدس برای توصیف یکی از دو جهتگیری اصلی در ترجمه (نیزنک. FORMAL EQUIVALENCE) مطرح کرده است. تعادل پویا ویژگی ترجمهای است که در آن «پیام متن اصلی به نحوی به زبان گیرنده انتقال یافته که واکنش گیرندۀ این زبان اساساً شبیه به واکنش گیرندۀ متن اصلی است» (نایدا و تیبر 1969/200:1982). به بیان دیگر، ترجمهای معادل پویای متن مبدأ قلمداد میشود که بنابر فرایندی سه مرحلهای، شامل تحلیل (ANALYSIS)، انتقال (TRANSFER 2) و بازسازی (RESTRUCTURING) تولید شده باشد (نایدا و تیبر 1969/200:1982). چنین ترجمهای مستلزم شیوههایی است از جمله جایگزین کردن عناصر مبهم زبان مبدأ با عناصری از زبان مقصد که از لحاظ فرهنگی مناسبترند، تصریح اطلاعاتی که در متن مبدأ به صورت معنای ضمنی آمده و افزودن مقداری حشو (REDUNDANCY) (131:1964) برای کمک به درک مفهوم. از این رو، در این نوع ترجمه «تطبیق دادن پیام زبان گیرنده با پیام زبان مبدأ» چندان مورد نظر نیست. هدف بیشتر «پیوند دادن گیرنده با آن دسته از شیوههای رفتار است که در بافت فرهنگی وی معنادار هستند» (نایدا 159:1964). شاید معروفترین نمونه برای معادل پویا، این است که عبارت «Lamb of God» را که در کتاب مقدس آمده، در یک زبان اسکیمویی به «Seal of God» ترجمه کنند. این واقعیت که برّه در مناطق قطبی ناشناخته است به جانشین شدن عنصری منجر شده که از لحاظ فرهنگی معنادار است و حداقل از لحاظ بعضی مؤلفههای معنایی با لفظ زبان مبدأ اشتراک دارد (نک. اسنل ـ هورنبی 1988/19:1995). به استدلال نایدا و تیبر، برای این که ترجمه به هدف خود دست یابد، لازم است واکنش معادلی در خوانندۀ مقصد برانگیخته شود، هر چند که این واکنش هرگز با واکنشی که متن مبدأ پدید آورده یکسان نخواهد بود (1969/24:1982). با وجود این، نایدا و تیبر دربارۀ مواردی که ایجاد تعادل پویا توجیهپذیر است، هشدار میدهند. مثلاً مقایسه معادل پویا با مقولۀ مشابه آن یعنی ترجمۀ زبانی (LINGUISTIC TRANSLATION 3) نشان میدهد که فقط تصریح عناصری در متن مقصد موجه است که از لحاظ زبانی در متن مبدأ ضمنی هستند، وگرنه هر اطلاعات بافتی اضافی که ممکن است برای مخاطب جدید ضروری باشد نیاز به تصریح ندارد. البته مفهوم تعادل پویا مخصوصاً مربوط به ترجمه کتاب مقدس است، زیرا در این مورد ترجمههایی لازم است که علاوه بر آگاهی دادن، به امید برانگیختن واکنشی در خوانندگان، پیام معناداری به آنها ارائه دهند (1969/24:1982). با این حال، بیگمان تعادل پویا را میتوان برای متنهای دیگر نیز به کار برد. در واقع در بسیاری حوزهها (مانند ترجمۀ ادبی) تعادل پویا بیتردید بر رویکردهای دیگر ارجح بوده است (نایدا 160:1964).
Forwarded from Bazyar
#Adaptation
اصطلاحی که وینی و داربلنه (1958، 1958/1995) برای یکی از هفت رویه ترجمهای خود به کار بردهاند. اقتباس از نظر آنها نوعی ترجمۀ ناموازی (OBLIUE) قلمداد میشود، زیرا بر وجود همانندیهای ساختاری و مفهومی زبان مبدأ و زبان مقصد متکی نیست (47:1958 ـ 46، 1958/ 31:1995).
به عقیدۀ وینی و داربلنه، استفاده از اقتباس زمانی ضروری است که موقعیتی که در متن مبدأ آمده، در فرهنگ مقصد وجود نداشته باشد یا آن که فاقد معانی ضمنی یا مناسبتی باشد که در بافت مبدأ دارد.
اقتباس در این مفهوم نوعی «تعادل موقعیتی» (1958/ 39:1995؛ نک. EQUIVALENCE 2) است، که کار آن جایگزین کردن عناصر متن مبدأ با عناصری از زبان مقصد است که نقش یکسانی ایفا میکنند و در نتیجه «معادل» هستند. مثلاً میتوان به جای کریکت، که در انگلستان ورزشی پرطرفدار است، هنگام ترجمه به زبان فرانسه سفر به دور فرانسه (تور دو فرانس) را در ترجمه آورد (53:1958، 1958/ 39:1995). وینی و داربلنه معتقدند اقتباس جون متضمن مقدار قابل توجهی عبارتپردازی مجدد است، «مرز نهایی ترجمه» (52:1958، 1958/ 39:1995) است. در ضمن میگویند که اجتناب از اقتباس چه بسا به متنی بیانجامد که کاملاً صحیح است اما رنگ و بوی ترجمه را آشکارا در خود دارد
اصطلاحی که وینی و داربلنه (1958، 1958/1995) برای یکی از هفت رویه ترجمهای خود به کار بردهاند. اقتباس از نظر آنها نوعی ترجمۀ ناموازی (OBLIUE) قلمداد میشود، زیرا بر وجود همانندیهای ساختاری و مفهومی زبان مبدأ و زبان مقصد متکی نیست (47:1958 ـ 46، 1958/ 31:1995).
به عقیدۀ وینی و داربلنه، استفاده از اقتباس زمانی ضروری است که موقعیتی که در متن مبدأ آمده، در فرهنگ مقصد وجود نداشته باشد یا آن که فاقد معانی ضمنی یا مناسبتی باشد که در بافت مبدأ دارد.
اقتباس در این مفهوم نوعی «تعادل موقعیتی» (1958/ 39:1995؛ نک. EQUIVALENCE 2) است، که کار آن جایگزین کردن عناصر متن مبدأ با عناصری از زبان مقصد است که نقش یکسانی ایفا میکنند و در نتیجه «معادل» هستند. مثلاً میتوان به جای کریکت، که در انگلستان ورزشی پرطرفدار است، هنگام ترجمه به زبان فرانسه سفر به دور فرانسه (تور دو فرانس) را در ترجمه آورد (53:1958، 1958/ 39:1995). وینی و داربلنه معتقدند اقتباس جون متضمن مقدار قابل توجهی عبارتپردازی مجدد است، «مرز نهایی ترجمه» (52:1958، 1958/ 39:1995) است. در ضمن میگویند که اجتناب از اقتباس چه بسا به متنی بیانجامد که کاملاً صحیح است اما رنگ و بوی ترجمه را آشکارا در خود دارد
Forwarded from Bazyar
تقليد Imitation
1- طبق نظريه درايدن، نويسنده قرن هفدهم ميلادي، يکي از سه شيوه ممکن در ترجمه است. درايدن اصطلاح تقليد را براي اشاره به آنچه ترجمه آزاد (FREE TRANSLATION) نيز ميخوانند به کار ميگيرد؛ او خود اين اصطلاح را بر نميسازد، بلکه آن را از کاولي وام ميگيرد که ترجمههايش (1656/1905) از چکامههاي پيندار، شاعر يوناني، نمونهاي از اين رويه محسوب ميشود. درايدن اين رويکرد را فرايندي توصيف ميکند که در آن مترجم «خود را آزاد ميداند نه تنها دست به تغيير واژگان و مفاهيم بزند، بلکه هر جا مناسب ميبيند هر دو را به کنار نهد». در واقع، اين فرايند نمايانگر چنان انحراف افراطي از متن اصلي است که درايدن ترديد دارد آيا ميتوان تقليد را، هر قدر هم که موجه باشد، اصلاً ترجمه دانست يا خير؛ وي در عوض، تقليد را به آفريدن گونهاي ديگر با استفاده از همان درون مايه، يا به هديه دادن در جايي که قرار است بدهياي بازپرداخت شود تشبيه ميکند. با اين حال، نظر درايدن درباره تقليد، بيگمان تا حدودي دوسويه است، زيرا وي ميپذيرد که ترجمههاي کاولي از آثار پيندار در عمل آنچنان که از توصيف نظري وي بر ميآيد، افراطي نيستند و نيز ميگويد در مورد شاعر سرکش و نامتعارفي چون پيندار، تنها راهکاري که ميتوانستهاند اتخاذ کنند تقليد بوده است.
درايدن با اين که معتقد است تقليد به «مترجم» اجازه ميدهد با آفريدن چيزي نو خود را به خوبي نشان دهد، در مجموع تقليد را به چشم «بزرگترين گناهي که ميتوان در حق مردگان روا داشت» مينگرد.
1- طبق نظريه درايدن، نويسنده قرن هفدهم ميلادي، يکي از سه شيوه ممکن در ترجمه است. درايدن اصطلاح تقليد را براي اشاره به آنچه ترجمه آزاد (FREE TRANSLATION) نيز ميخوانند به کار ميگيرد؛ او خود اين اصطلاح را بر نميسازد، بلکه آن را از کاولي وام ميگيرد که ترجمههايش (1656/1905) از چکامههاي پيندار، شاعر يوناني، نمونهاي از اين رويه محسوب ميشود. درايدن اين رويکرد را فرايندي توصيف ميکند که در آن مترجم «خود را آزاد ميداند نه تنها دست به تغيير واژگان و مفاهيم بزند، بلکه هر جا مناسب ميبيند هر دو را به کنار نهد». در واقع، اين فرايند نمايانگر چنان انحراف افراطي از متن اصلي است که درايدن ترديد دارد آيا ميتوان تقليد را، هر قدر هم که موجه باشد، اصلاً ترجمه دانست يا خير؛ وي در عوض، تقليد را به آفريدن گونهاي ديگر با استفاده از همان درون مايه، يا به هديه دادن در جايي که قرار است بدهياي بازپرداخت شود تشبيه ميکند. با اين حال، نظر درايدن درباره تقليد، بيگمان تا حدودي دوسويه است، زيرا وي ميپذيرد که ترجمههاي کاولي از آثار پيندار در عمل آنچنان که از توصيف نظري وي بر ميآيد، افراطي نيستند و نيز ميگويد در مورد شاعر سرکش و نامتعارفي چون پيندار، تنها راهکاري که ميتوانستهاند اتخاذ کنند تقليد بوده است.
درايدن با اين که معتقد است تقليد به «مترجم» اجازه ميدهد با آفريدن چيزي نو خود را به خوبي نشان دهد، در مجموع تقليد را به چشم «بزرگترين گناهي که ميتوان در حق مردگان روا داشت» مينگرد.
Forwarded from Bazyar
دگرگويي Paraphrase
يکي از سه شيوه ترجمه که درايدن (1989/1680) در قرن هفدهم تشريح کرده است. در حالي که تقليد (IMITATION 1) و لفظگرداني (METAPHRASE) معرف دو قطب افراطي ترجمه يعني ترجمه آزاد (FREE TRANSLATION) و ترجمه تحتاللفظي (LITERAL TRANSLATION) هستند، دگرگويي نقطه مياني اين دو قطب محسوب ميشود. درايدن دگرگويي را چنين تعريف ميکند: «ترجمهاي که با آزادي عمل انجام ميشود و در آن مترجم همواره نويسنده را مدنظر دارد تا هرگز محو نشود، اما آنقدر که به مفهوم مورد نظر نويسنده وفادار است از واژههاي او متابعت نميکند» (1680/ 8:1989). درايدن دگرگويي را بهترين شيوه ترجمه ميداند و با وجود اين که اولويت را به مفهوم مورد نظر نويسنده ميدهد، دقت در ترجمه معنا و واژگان متن اصلي را نيز توصيه ميکند: چنان که خود ميگويد هنگام ترجمه کردن انديشهها فقط «تغيير دادن لباس» جايز است «نه عوض کردن يا از بين بردن پارچه» (1680/ 11:1989). حال چنانچه واژگان ـ يعني «آرايههاي نمايانتر» (1680/ 11:1989) ـ را بتوان به زيبايي برگرداند، «تغيير دادن آنها صدمه زدن به نويسنده است» (1680/ 11:1989). درايدن معتقد است که با اتخاذ اين شيوه ترجمه، «روح نويسنده منتقل ميشود و از بين نميرود» (1680/ 11:1989)، از اين گذشته، وي ميگويد کار مترجم شبيه به کار نقاشي است که از مدل زنده کپي برميدارد، و از اين رو، بر لزوم شبيه بودن ترجمه به متن اصلي تأکيد ميورزد. (1680/ 11:1989). گفتني است که با وجود اين که درايدن اين اصطلاح را در مفهومي به کار مي برد که با معناي استاندارد واژه paraphrase در زبان انگليسي نوين تفاوت دارد، بسياري از ترجمه پژوهان اين اصطلاح را در همين مفهوم که متداولتر است به کار ميبرند.
يکي از سه شيوه ترجمه که درايدن (1989/1680) در قرن هفدهم تشريح کرده است. در حالي که تقليد (IMITATION 1) و لفظگرداني (METAPHRASE) معرف دو قطب افراطي ترجمه يعني ترجمه آزاد (FREE TRANSLATION) و ترجمه تحتاللفظي (LITERAL TRANSLATION) هستند، دگرگويي نقطه مياني اين دو قطب محسوب ميشود. درايدن دگرگويي را چنين تعريف ميکند: «ترجمهاي که با آزادي عمل انجام ميشود و در آن مترجم همواره نويسنده را مدنظر دارد تا هرگز محو نشود، اما آنقدر که به مفهوم مورد نظر نويسنده وفادار است از واژههاي او متابعت نميکند» (1680/ 8:1989). درايدن دگرگويي را بهترين شيوه ترجمه ميداند و با وجود اين که اولويت را به مفهوم مورد نظر نويسنده ميدهد، دقت در ترجمه معنا و واژگان متن اصلي را نيز توصيه ميکند: چنان که خود ميگويد هنگام ترجمه کردن انديشهها فقط «تغيير دادن لباس» جايز است «نه عوض کردن يا از بين بردن پارچه» (1680/ 11:1989). حال چنانچه واژگان ـ يعني «آرايههاي نمايانتر» (1680/ 11:1989) ـ را بتوان به زيبايي برگرداند، «تغيير دادن آنها صدمه زدن به نويسنده است» (1680/ 11:1989). درايدن معتقد است که با اتخاذ اين شيوه ترجمه، «روح نويسنده منتقل ميشود و از بين نميرود» (1680/ 11:1989)، از اين گذشته، وي ميگويد کار مترجم شبيه به کار نقاشي است که از مدل زنده کپي برميدارد، و از اين رو، بر لزوم شبيه بودن ترجمه به متن اصلي تأکيد ميورزد. (1680/ 11:1989). گفتني است که با وجود اين که درايدن اين اصطلاح را در مفهومي به کار مي برد که با معناي استاندارد واژه paraphrase در زبان انگليسي نوين تفاوت دارد، بسياري از ترجمه پژوهان اين اصطلاح را در همين مفهوم که متداولتر است به کار ميبرند.
Forwarded from Bazyar
تفکر انتقادی :
هدف از آموزش مهارت های زندگی، پرورش توانایی های روانی – اجتماعی است که فرد را قادر می سازند به طور موثری با مقتضیات و کشمکش های زندگی رو به رو شود . بنابراین لازم است که توان اندیشیدن خود را توسعه دهیم .
یکی از انواع تفکر در آدمی ، تفکر انتقادی است . تفکر انتقادی یا نقادانه ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجربه هاست . به عنوان مثال چقدر تحت تاثیر شایعات قرار می گیریم ، چقدر تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها یا حرف های دوستان خود قرار می گیریم ؟ برای پذیرفتن یک حرف یا خبر چه قدر تحقیق و تفحص می کنیم ؟
ارتباط بین تفکر انتقادی و بهداشت روانی در آن است که تشخیص و ارزشیابی عوامل موثر بر رفتار و نگرش ها با این ویژگی ذهنی تسهیل می شود. فردی که دارای مهارت تفکر انتقادی است می تواند آنچه را به او ارائه یا تحمیل می شود بدون بررسی دقیق نپذیرد، مثلاً ارزش ها ، فشار همسالان یا همکاران ، رسانه ها و...
انسانی که دارای تفکر انتقادی است راه حل ها را یکی پس از دیگری می آزماید . در این حالت پاسخ های او القایی ، ذهنی ، عاطفی و بی اساس نیست بلکه از متن واقعیت بر می خیزد.
تفکر نقادانه یکی از مهارتهای زندگی است که خود زمینه ساز مهارتهای تصمیم گیری و حل مسئله است، تفکر نقاد با انتقاد فرق دارد، چرا که هدف از انتقاد، ایراد گرفتن است ولی تفکر نقاد، نقد و بررسی همه جوانب، نقاط مثبت و منفی موضوع و مقایسه آن ها با یکدیگر است برای اینکه بتوانیم تصمیمی درست تر و منطقی تر بگیریم.
اگر هر کس با تفکر در خود، بتواند به نقد و بررسی و کنکاش مسایل پیش آمده اش بپردازد، در می یابد که کلید گشایش هر قفل و مشکلی نزد خود اوست و بی جهت آن را در نزد دیگران می جوید.
تعریف:
1. این نوع تفکر، نوعی فرآیند شناختی فعال، هدفمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از آن به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران میپردازد و با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود به درک و فهم روشنتر و بهتری دست مییابد.
2. یک فرایند شناختی، فعال، هدفمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از آن به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران و یا موقعیت های خاص می پردازدو با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود به درک و فهم روشن تر و بهتری دست می یابد.
3. تفکر نقاد، تفکری منطقی است که بر نحوه تصمیمگیری تمرکز دارد و بر عملکرد فرد اثر میگذارد و تعیین میکند که فرد چه تصمیمی بگیرد یا چه عملی را انجام دهد.
4. فرایندی که به بررسی صحت، دقت و ارزش اطلاعات و دانستهها میپردازد.
5. این فرایند با جستجوی دلایل، راهکارها و ارزیابی موقعیتها و وضعیتها آغاز میشود و فرد بر اساس شواهد و مدارک عینی و واقعی دیدگاه خود را تغییر میدهد و در نهایت تصمیمگیری میکند.
فواید:
1. تفکر نقاد فرد را از درون توانمند میسازد، به همین دلیل همیشه در مقابل وسوسهها، پیشنهادهای ناسالم و خطرات ایمن میشود.
2. - تفکر نقاد یکی از اساسیترین عواملی است که به پرورش هویت سالم کمک فراوانی میکند. روحیه مطالعه، بررسی، سنجش و ارزیابی به افراد به ویژه نوجوانان کمک میکند که مسیر زندگی خود را بر اساس آنچه که خود میخواهند تعیین کنند و در این راستا روشهای متفاوت و مختلفی را بررسی و ارزیابی کرده و مسیر خود را تعیین کنند.
3. داشتن تفکر نقادانه به ما کمک می کند تا هنگام تصمیم گیری، مسئله را از جوانب مختلف خوب بررسی و نقد کنیم، زیرا تفکر نقادانه بر پایه پرسیدن، کسب اطلاعات و استدلال قرار دارد و از تعصب و خود رایی به دور می باشد.
4. این نوع تفکر باعث می شود فکر و ذهن انسان باز شود و مانع از خشکی ذهن می گردد و همچنین فرد برای مشکلات زندگی خود راه حل های متعدد و متنوع به دست می آورد ، مانع از نا امیدی ، درماندگی و استیصال می شود و به فرد احساس تسلط می دهد و به او کمک می کند که با مشکلات به چالش بپردازد ( چالش به معنی دست و پنجه نرم کردن و مبارزه با مشکلات است ).
هدف از آموزش مهارت های زندگی، پرورش توانایی های روانی – اجتماعی است که فرد را قادر می سازند به طور موثری با مقتضیات و کشمکش های زندگی رو به رو شود . بنابراین لازم است که توان اندیشیدن خود را توسعه دهیم .
یکی از انواع تفکر در آدمی ، تفکر انتقادی است . تفکر انتقادی یا نقادانه ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجربه هاست . به عنوان مثال چقدر تحت تاثیر شایعات قرار می گیریم ، چقدر تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها یا حرف های دوستان خود قرار می گیریم ؟ برای پذیرفتن یک حرف یا خبر چه قدر تحقیق و تفحص می کنیم ؟
ارتباط بین تفکر انتقادی و بهداشت روانی در آن است که تشخیص و ارزشیابی عوامل موثر بر رفتار و نگرش ها با این ویژگی ذهنی تسهیل می شود. فردی که دارای مهارت تفکر انتقادی است می تواند آنچه را به او ارائه یا تحمیل می شود بدون بررسی دقیق نپذیرد، مثلاً ارزش ها ، فشار همسالان یا همکاران ، رسانه ها و...
انسانی که دارای تفکر انتقادی است راه حل ها را یکی پس از دیگری می آزماید . در این حالت پاسخ های او القایی ، ذهنی ، عاطفی و بی اساس نیست بلکه از متن واقعیت بر می خیزد.
تفکر نقادانه یکی از مهارتهای زندگی است که خود زمینه ساز مهارتهای تصمیم گیری و حل مسئله است، تفکر نقاد با انتقاد فرق دارد، چرا که هدف از انتقاد، ایراد گرفتن است ولی تفکر نقاد، نقد و بررسی همه جوانب، نقاط مثبت و منفی موضوع و مقایسه آن ها با یکدیگر است برای اینکه بتوانیم تصمیمی درست تر و منطقی تر بگیریم.
اگر هر کس با تفکر در خود، بتواند به نقد و بررسی و کنکاش مسایل پیش آمده اش بپردازد، در می یابد که کلید گشایش هر قفل و مشکلی نزد خود اوست و بی جهت آن را در نزد دیگران می جوید.
تعریف:
1. این نوع تفکر، نوعی فرآیند شناختی فعال، هدفمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از آن به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران میپردازد و با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود به درک و فهم روشنتر و بهتری دست مییابد.
2. یک فرایند شناختی، فعال، هدفمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از آن به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران و یا موقعیت های خاص می پردازدو با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود به درک و فهم روشن تر و بهتری دست می یابد.
3. تفکر نقاد، تفکری منطقی است که بر نحوه تصمیمگیری تمرکز دارد و بر عملکرد فرد اثر میگذارد و تعیین میکند که فرد چه تصمیمی بگیرد یا چه عملی را انجام دهد.
4. فرایندی که به بررسی صحت، دقت و ارزش اطلاعات و دانستهها میپردازد.
5. این فرایند با جستجوی دلایل، راهکارها و ارزیابی موقعیتها و وضعیتها آغاز میشود و فرد بر اساس شواهد و مدارک عینی و واقعی دیدگاه خود را تغییر میدهد و در نهایت تصمیمگیری میکند.
فواید:
1. تفکر نقاد فرد را از درون توانمند میسازد، به همین دلیل همیشه در مقابل وسوسهها، پیشنهادهای ناسالم و خطرات ایمن میشود.
2. - تفکر نقاد یکی از اساسیترین عواملی است که به پرورش هویت سالم کمک فراوانی میکند. روحیه مطالعه، بررسی، سنجش و ارزیابی به افراد به ویژه نوجوانان کمک میکند که مسیر زندگی خود را بر اساس آنچه که خود میخواهند تعیین کنند و در این راستا روشهای متفاوت و مختلفی را بررسی و ارزیابی کرده و مسیر خود را تعیین کنند.
3. داشتن تفکر نقادانه به ما کمک می کند تا هنگام تصمیم گیری، مسئله را از جوانب مختلف خوب بررسی و نقد کنیم، زیرا تفکر نقادانه بر پایه پرسیدن، کسب اطلاعات و استدلال قرار دارد و از تعصب و خود رایی به دور می باشد.
4. این نوع تفکر باعث می شود فکر و ذهن انسان باز شود و مانع از خشکی ذهن می گردد و همچنین فرد برای مشکلات زندگی خود راه حل های متعدد و متنوع به دست می آورد ، مانع از نا امیدی ، درماندگی و استیصال می شود و به فرد احساس تسلط می دهد و به او کمک می کند که با مشکلات به چالش بپردازد ( چالش به معنی دست و پنجه نرم کردن و مبارزه با مشکلات است ).
Forwarded from Bazyar
کاربرد نظریه هلیدی در مطالعات ترجمه
عنوان پایان نامه: مقایسه متن اصلی انگلیسی کتاب ماجراهای هاکلبری فین و ترجمه فارسی ان بر اساس فرانقش بینافردی
دانشجو : سنایی فر
چکیده:
موضوع این پایان نامه در مورد متن اصلی انکلیسی کتاب ماجراهای هاکلبری فین و ترجمه فارسی آن بر اساس فرانقش بینافردی است. برای این منظور مدل نقش گرای هالیدی برای بررسی سه نوع جمله خبری پرسشی و امری به کار گرفته شد تا مشخص شود مترجم تا چه حد در ترجمه به فرانقش بینافردی توجه کرده است.
دانشگاه آزاد اسلامی - دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی - دانشکده زبانهای خارجی
سال انتشار: 1391
عنوان پایان نامه: مقایسه متن اصلی انگلیسی کتاب ماجراهای هاکلبری فین و ترجمه فارسی ان بر اساس فرانقش بینافردی
دانشجو : سنایی فر
چکیده:
موضوع این پایان نامه در مورد متن اصلی انکلیسی کتاب ماجراهای هاکلبری فین و ترجمه فارسی آن بر اساس فرانقش بینافردی است. برای این منظور مدل نقش گرای هالیدی برای بررسی سه نوع جمله خبری پرسشی و امری به کار گرفته شد تا مشخص شود مترجم تا چه حد در ترجمه به فرانقش بینافردی توجه کرده است.
دانشگاه آزاد اسلامی - دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی - دانشکده زبانهای خارجی
سال انتشار: 1391
Forwarded from Bazyar
کاربرد نظریه هلیدی در مطالعات ترجمه
عنوان پایان نامه: مقایسه چگونگی کاربرد فرانقش متنی در اثر "به سوی فانوس دریایی" و ترجمه های فارسی آن از منظر ساخت مبتدایی
دانشجو: فاتحیان
چکیده:
از میان سه فرانقش مطرح در «دستور نقش¬گرای نظام¬مند» هلیدی، فرانقش متنی به بررسی شیوه سازمان¬دهی پیام در متن می¬پردازد. از جمله مباحث مطرح در این فرانقش، ساخت مبتدایی است که به ساختمان بند و نحوه سازمان¬بندی عناصر موجود در آن می¬پردازد. براساس مبانی مطرح در ساخت مبتدایی نحوه چینش عناصر موجود در بند در معنای آن موثر است. به¬عبارت دیگر، تفاوت در شیوه بیان بی¬دلیل نیست. بر این اساس، می¬توان گفت توجه به ساخت مبتدایی هنگام ترجمه از زبانی به زبان دیگر حائز اهمیت است؛ زیرا بخشی از پیام بند در ساخت مبتدایی آن نهفته است که باید تا حدِّ امکان به زبان مقصد منتقل شود. پژوهش حاضر بر آن است تا از طریق بررسی انواع مبتدا و نحوه توزیع آن¬ها در بند، در اثر به سوی فانوس دریایی در زبان انگلیسی و سه ترجمه فارسی آن به بررسی ساخت مبتدایی در این اثر و ترجمه¬های فارسی آن بپردازد. هدف از این بررسی مقایسه چگونگی کاربرد این ساخت در زبان انگلیسی در مقایسه با فارسی و نیز شیوه¬های به¬کاررفته توسط مترجمان هنگام مواجهه با این ساخت و الگوهای متنی مربوط به آن است. پیکره این پژوهش شامل 960 بند موجود در30 صفحه از این اثر است که هریک به¬طور جداگانه با سه ترجمه فارسی آن که توسط بجانیان (1370)، حسینی (1370) و کیهان (1387) صورت گرفته¬اند، مورد مقایسه و بررسی قرارگرفته¬اند. نتایج بدست آمده از این پژوهش بدین شرح است: فراوانی استفاده از مبتدای مرکب در ترجمه¬های فارسی این اثر در مقایسه با متن انگلیسی آن بیشتر است. فراوانی استفاده از مبتدای متنی و نیز مبتدای بینافردی در ترجمه¬های فارسی این اثر در مقایسه با متن انگلیسی آن بیشتر است. در میان انواع مبتدای متنی، فراوانی استفاده از ادات پیوندی در ترجمه¬های فارسی در مقایسه با متن انگلیسی بیشتر است. در میان انواع مبتدای بینافردی، فراوانی استفاده از ادات وجه¬نما در ترجمه¬های فارسی در مقایسه با متن انگلیسی بیشتر است. فراوانی استفاده از مبتدای نشان¬دار در متن انگلیسی در مقایسه با ترجمه¬های فارسی آن بیشتر است. نتایج کلی حاکی از این است که بین زبان انگلیسی و فارسی به لحاظ ساخت مبتدایی تفاوت¬های آشکاری وجود دارد.
دانشگاه فردوسی مشهد
سال انتشار: 1392
عنوان پایان نامه: مقایسه چگونگی کاربرد فرانقش متنی در اثر "به سوی فانوس دریایی" و ترجمه های فارسی آن از منظر ساخت مبتدایی
دانشجو: فاتحیان
چکیده:
از میان سه فرانقش مطرح در «دستور نقش¬گرای نظام¬مند» هلیدی، فرانقش متنی به بررسی شیوه سازمان¬دهی پیام در متن می¬پردازد. از جمله مباحث مطرح در این فرانقش، ساخت مبتدایی است که به ساختمان بند و نحوه سازمان¬بندی عناصر موجود در آن می¬پردازد. براساس مبانی مطرح در ساخت مبتدایی نحوه چینش عناصر موجود در بند در معنای آن موثر است. به¬عبارت دیگر، تفاوت در شیوه بیان بی¬دلیل نیست. بر این اساس، می¬توان گفت توجه به ساخت مبتدایی هنگام ترجمه از زبانی به زبان دیگر حائز اهمیت است؛ زیرا بخشی از پیام بند در ساخت مبتدایی آن نهفته است که باید تا حدِّ امکان به زبان مقصد منتقل شود. پژوهش حاضر بر آن است تا از طریق بررسی انواع مبتدا و نحوه توزیع آن¬ها در بند، در اثر به سوی فانوس دریایی در زبان انگلیسی و سه ترجمه فارسی آن به بررسی ساخت مبتدایی در این اثر و ترجمه¬های فارسی آن بپردازد. هدف از این بررسی مقایسه چگونگی کاربرد این ساخت در زبان انگلیسی در مقایسه با فارسی و نیز شیوه¬های به¬کاررفته توسط مترجمان هنگام مواجهه با این ساخت و الگوهای متنی مربوط به آن است. پیکره این پژوهش شامل 960 بند موجود در30 صفحه از این اثر است که هریک به¬طور جداگانه با سه ترجمه فارسی آن که توسط بجانیان (1370)، حسینی (1370) و کیهان (1387) صورت گرفته¬اند، مورد مقایسه و بررسی قرارگرفته¬اند. نتایج بدست آمده از این پژوهش بدین شرح است: فراوانی استفاده از مبتدای مرکب در ترجمه¬های فارسی این اثر در مقایسه با متن انگلیسی آن بیشتر است. فراوانی استفاده از مبتدای متنی و نیز مبتدای بینافردی در ترجمه¬های فارسی این اثر در مقایسه با متن انگلیسی آن بیشتر است. در میان انواع مبتدای متنی، فراوانی استفاده از ادات پیوندی در ترجمه¬های فارسی در مقایسه با متن انگلیسی بیشتر است. در میان انواع مبتدای بینافردی، فراوانی استفاده از ادات وجه¬نما در ترجمه¬های فارسی در مقایسه با متن انگلیسی بیشتر است. فراوانی استفاده از مبتدای نشان¬دار در متن انگلیسی در مقایسه با ترجمه¬های فارسی آن بیشتر است. نتایج کلی حاکی از این است که بین زبان انگلیسی و فارسی به لحاظ ساخت مبتدایی تفاوت¬های آشکاری وجود دارد.
دانشگاه فردوسی مشهد
سال انتشار: 1392
I really need this book:
Martin James R., C. M. I. M. Matthiessen and C. Painter. (1996) Deploying Functional Grammar: a workbook for Halliday's Introduction to Functional Grammar. London: Edward Arnold.
https://books.google.com/books?id=Tn7RZwEACAAJ&dq=Deploying+Functional+Grammar++Arnold&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwiB096svaXXAhVR-qQKHdgtAy8Q6AEILDAB
If anyone can download it, pls send it to my email!!!
Martin James R., C. M. I. M. Matthiessen and C. Painter. (1996) Deploying Functional Grammar: a workbook for Halliday's Introduction to Functional Grammar. London: Edward Arnold.
https://books.google.com/books?id=Tn7RZwEACAAJ&dq=Deploying+Functional+Grammar++Arnold&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwiB096svaXXAhVR-qQKHdgtAy8Q6AEILDAB
If anyone can download it, pls send it to my email!!!
Google Books
Deploying Functional Grammar
#Dialogue
#مکالمه
A: How’s it going?
B: I’m doing well. How about you?
A: Never better, thanks.
B: So how have you been lately?
A: I’ve actually been pretty good. You?
B: I’m actually in school right now.
A: Which school do you attend?
B: I’m attending PCC right now.
A: Are you enjoying it there?
B: It’s not bad. There are a lot of people there.
A: Good luck with that.
B: Thanks.
#مکالمه
A: How’s it going?
B: I’m doing well. How about you?
A: Never better, thanks.
B: So how have you been lately?
A: I’ve actually been pretty good. You?
B: I’m actually in school right now.
A: Which school do you attend?
B: I’m attending PCC right now.
A: Are you enjoying it there?
B: It’s not bad. There are a lot of people there.
A: Good luck with that.
B: Thanks.
Forwarded from رسانه، فرهنگ - نشانه (Amin)
Audio
فایل صوتی نشست " رویکرد پسااستعماری به علوم انسانی پس از
ادوارد سعید " با حضور دکتر " حسین شیبان" ( استاد تاریخ دانشگاه استکهلم سوئد ) ؛ مرکز فرهنگی شهر کتاب .
ادوارد سعید " با حضور دکتر " حسین شیبان" ( استاد تاریخ دانشگاه استکهلم سوئد ) ؛ مرکز فرهنگی شهر کتاب .