انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
@tarikh21
ولتر در رابطه با آزادی انسان از مالکیت دفاع می کند و عقیده دارد تملک شخصیت می آورد و غرور شخصی را بالا می برد،از این رو باید مالکیت را توسعه داد.

#ولتر
#فلسفه_باختر
#قرن_هجدهم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تخت خواب يعنی تمام زندگی.
در آن مردم به دنيا می‌آيند،
با هم عشق می ورزند،
و هم در آن جا می‌ميرند.

"مادمازل فی فی"
#گی_دو_موپاسان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"من بیش از آنکه فرانسوی باشم،یک انسانم"

"من با عقیده تو مخالفم،ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی آزادانه عقیده ات را اظهار کنی"

#ولتر
#فلسفه_باختر
#قرن_هجدهم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"خلاصه خسرو و شیرین"

خسرو و شیرین دومین منظومه از مجموعه‌ی پنج گنج نظامی، داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهزاده‌ی ارمنی است. عاشق این داستان یعنی خسرو، همچون مجنون عاشقی شوریده دل و پاکباز نیست بلکه پادشاهی هوس‌باز است که وقتی با معشوق خود قهر می‌کند به سراغ زنان دیگر هم می‌رود؛ شاید بتوان گفت شیرین عاشق‌تر از اوست.
در این منظومه‌ داستان کوچک‌تری هم وجود دارد؛ درباره‌ی عشق جوانی کوهکن به‌نام فرهاد که دلباخته‌ی شیرین است و در واقع او عاشق واقعی شیرین است که عاقبت به‌نیرنگ خسرو کشته می‌شود. در پایان، خسرو و شیرین با هم ازدواج می‌کنند اما خسرو به‌مجازات ظلمی که بر فرهاد کرده است می‌رسد و به دست پسر خود کشته می‌شود. نظامی داستان خسرو و شیرین را در سال 576 هجری قمری به نظم درآورده است.
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد، توجه نظامی به فرهنگ و عرف جامعه است. زنان داستان و مخصوصاً شیرین پاکدامن هستند. شیرین حتی با اصرار خسرو و قول او مبنی بر ازدواج به‌هیچوجه حاضر نمی‌شود قبل از پیمان زناشوئی، دست خسرو به او برسد...

#خسرو_و_شیرین
#نظامی_گنجوی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم،چون ممکن است عقایدم اشتباه باشند.

#برتراند_راسل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكسى از آيين هندوها در رودخانه گنگ
photo by: Roberto Nistri, Italy
انسان هزاره هشتم
هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم،چون ممکن است عقایدم اشتباه باشند. #برتراند_راسل #انسان_هزاره_هشتم @tarikh21 عكسى از آيين هندوها در رودخانه گنگ photo by: Roberto Nistri, Italy
@tarikh21
👆👆در رابطه با پست بالا در گروهی یکی از دوستان مطلبی و نوشتند،و من هم اینجا برای شما 👇👇👇👇👇👇

یک قومی هستند ، که مذهبشان ، خوردن گوشت را منع کرده ، و فقط با سبزیجات

میوه ها ، حبوبات ، لبنیّات ، و نان و برنج و سیب زمینی و مواد غیر گوشتی ، خودشان را
سیر می کنند . . آنها ، بودائی هانی هستند ، که بیشتر ، در هندوستان مستقر می باشند

این به خاطر ریشه ی فرهنگی ، و نیز شرائط زیستی ، می تواند باشد ، بالفرض ، شهری را
می توان نام برد ، به نام ، بنارس ، که روزی 400 نفر ، که در آنجا می میرند ، خاکسترشان را

به رود گنگ می ریزند . هندو ها معتقدند ، که اگر ، در آنجا سوزانده شوند ، گناهانشان

بخشوده ، و آمرزیده خواهند شد . . بنا براین ، هستند کسانی که ، از ماه ها قبل از فوت

در آن محل مستقر می شوند ، تا از امتیاز سوزانده شدن ، در بنارس و رود گنگ ، برخوردار شوند

نوع چوب ، و مرغوبیت آتش آن ، به طبقه ی اجتماعی ، و مالی متوفّی بستگی دارد

وقتی در نظر می گیریم ، ه روزی 400 نفر فقط در بنارس سوخته و کباب می شوند
می شود تصوّر کرد ، که در آن محل ، چه بوی کبابی پخش می شود ، و ساکنین را
از هرچه بوی کباب هست ، دل زده می کند . . یعنی ، هرگاه از دم دکّان یک کبابی ، رد می شوند

به یاد ، عمّه ، خاله ، دائی ، و یا پدربزرگشان می افتند ، که قبلاً مرده است . . همچنین

دیگر اقوامی هم ، که در آنجا حضور دارند ، دیگر هیچ دلبستگی ، به گوشت ، و گوشتخواری
ندارند ، و حالشان از هرچه گوشت است ، به هم می خورد

دوستی می گفت : هنگامی که سینما رکس ، آتش گرفت ، برای مدّتی ، بوی کباب ، محیط را
دربر گرفته بود ، و کبابی همجوار آن ، به نام

همشهری ، ماه ها ، هیچ مراجعه کننده ای
نداشت . . آن مغازه ی کبابی ، بعداً

فروش ساندویچ ، و کباب ترکی را شروع کرد ، و از رونق خوبی برخوردار شد
مطلبی در مورد بنارس شنیدم ، که گفتنش ، خالی از لطف نیست . .

بیشتر از آنچه که در
شهر های ایران ، گربه هست ، در بنارس ، میمون هست . . . و آن میمون ها

یه جور همزیستی مسالمت آمیز با انسانها ، برقرار کرده اند . . میمونی که به یک خانواده ی توریستی

مشغول گردش ، نزدیک شده بود ، پاسپورت آنها ، که در دست پدر خانواده بود را
قاپید ، و دوان دوان فرار کرده ، از دیوار ها بالا رفت و ناپدید شد

چند تن از افراد محلّی ، که اضطراب و نگرانی ، صاحب پاسپورت را دیدند ، نزد او آمده
و به وی تسلّی خاطر دادند ، که آنها ، صاحب آن میمون را می شناسند ، و با خرج چند

روپیه ، ، که به صاحب میمون بدهد ، می تواند دوباره ، پاسپورت خود

را به دست بیاورد . . البتّه آن توریست ، با پرداخت چند روپیه ، مشاهده کرد که پاسپورتش
را صحیح و سالم ، آوردند ، و تحویلش دادند . . حالا ما می دانیم که گناهکار این

قضیّه میمون تربیت شده نمی باشد ، چون در غیر اینصورت ، آن میمون را

در مقابل میمون های دیگر ، شلّاق می زدند ، تا عبرت بقیّه ی میمون های سارق گردد

در حقیقت ، مقصّر اصلی ، فرهنگ منحط سرقت ، و ریختن قُبح آن در جامعه ی هندوستان می باشد.

"هاشم داوودی"
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"خسرو و شیرین"
قسمت_اول

در ایران دوره‌ی ساسانی، پس از مرگ خسرو انوشیروان، پسرش هرمز به پادشاهی می‌رسد. بعد از چندی، هرمز صاحب پسری می‌شود که او را خسرو پرویز می‌نامند. این پسر بزرگ می‌شود و تبدیل به جوانی زیبا، رشید و دلاور می‌گردد.

خسرو ندیم و همنشینی به‌نام شاپور دارد که مردی جهان‌دیده و در نقاشی و صورتگری چیره‌دست است. شاپور روزی از دیده و شنیده‌های خود در سفرهایش سخن می‌گوید و کلامش به‌آنجا می‌رسد که: «در سرزمین ارمنستان و کنار دریای خزر زنی از نسل شاهان به‌نام مهین‌بانو حکومت می‌کند. این زن برادرزاده‌ای به‌نام شیرین داردکه در زیبائی و دلبری در تمام دنیا بی‌همتاست. و مهین‌بانو او را به ولیعهدی خود برگزیده است. شیرین اسب سیاهرنگی به‌نام شبدیز دارد که در تاخت و تاز، هیچ اسبی به گرد او نمی‌رسد و او همیشه (با هفتاد دختر که در خدمت او هستند) به گردش و تفریح در دشت و صحرا مشغول است. »

خسرو ندیده عاشق شیرین می‌شود و شاپور را برای به‌دست آوردن او به ارمنستان می‌فرستد. شاپور در کوهستان‌های ارمنستان به دیری می‌رسد که راهبان (عابدان مسیحی که ترک دنیا کرده‌اند) در آنجا به عبادت مشغولند. از آنان سراغ شیرین را می‌گیرد. راهبان می‌گویند که در پائین این کوه چمن‌گاهی است که هر روز جمعی از دختران، صبح تا عصر در آنجا تفریح می‌کنند.نآنجا ا شاپور سحرگاه قبل از آن‌که شیرین و همراهانش بیایند، به چمن‌گاه آمده ؛ تصویری از خسرو را، با دقت تمام می‌کشد و آن را به درختی چسبانده و به‌سرعت دور می‌شود.

وقتی شیرین و ندیمه‌هایش برای تفریح می‌آیند؛ شیرین تصویر خسرو را روی درخت می‌بیند و دلباخته‌اش می‌شود. اما همراهان او، از ترس این‌که مبادا تصویر طلسم یا افسونی باشد آن را پاره می‌‌کنند.

شاپور دو روز دیگر این کار را تکرار می‌کند. در سومین مرتبه شیرین بی‌قرار می‌شود و به یکی از ندیمه‌هایش دستور می‌دهد بر سر راه بنشیند تا شاید یکی از رهگذران از صاحب تصویر اطلاعی داشته باشد. شاپور به صورت رهگذری از آنجا عبور می‌کند و ندیمه او را به نزد شیرین می‌برد. شیرین تصویر را به او نشان می‌دهد و می‌پرسد: «آیا او را می‌شناسی؟» شاپور (که نقشه‌اش عملی شده است) زبان به تعریف و تمجید از خسرو می‌گشاید که : «صاحب این تصویر خسرو پرویز ولیعهد و پادشاه آینده‌ی ایران است که در هفت کشور کسی به زیبائی، ثروت و قدرت او پیدا نمی‌شود.»

شیرین که طاقت از دست داده است راز دل را بر شاپور می‌گشاید و از او می‌خواهد اگر می‌تواند چاره‌ای کند که او خسرو را ببیند.


ادامه دارد....

#خسرو_و_شیرین
#نظامی_گنجوی
#ادبیات
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
- خودت به خدا اعتقاد داری؟

- آره، هنوز چیزی پیدا نکردم جاش بذارم.


"فریدون سه پسر داشت" #عباس_معروفی
#داستان_های_ایرانی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
باورتان مي شود كه حالا دوست دارم در روزهاي معين جاهايي را كه در آنها به طريقي خوش بوده ام زيارت كنم و يادشان را گرامي دارم؟ دوست دارم كه امروز خود را در هماهنگي با ديروز باز نيامدني نو بسازم و اغلب با دلي گرفته و غم زده در خيابان ها و كوچه پس كوچه هاي پترزبورگ مثل سايه پرسه مي زنم بي آنكه آنجاها كاري داشته باشم يا هدفي را دنبال كنم. و چه خاطره هايي! مثلا به ياد دارم كه همين جا درست يك سال پيش٬ همين وقت٬ همين ساعت در همين پياده رو٬ درست مثل حالا تنها و مثل حالا غمگين و سرگردان بودم. به ياد مي آورم كه آن روز هم روياهايم پر از اندوه بود و گرچه پيش از آن وضع بهتر نبود.

"شب های روشن"
#فئودور_داستایوفسکی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اگر كسي در مراسم درگذشت من گريه كند ديگر با او صحبت نخواهم كرد.

متن وصيت لورل كمدين سينما
زادروز استن لورل امروز ١٦ ژوئن
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
عشق ورزیدن برای من روالی اینچنینی دارد: ابتدا هیأتی زیبا، جذاب و دوست داشتنی نظر مرا جلب میکند، مرد یا زن فرقی نمیکند، زیرا آنجایی که تمنایی در کار نیست جنسیت نیز نقشی بازی نمیکند. جلوۀ بیرونی این هیأت مرا فریفته میسازد، سراپای وجود مرا مجذوب خود میسازد و به اسارت خویش درمی آورد. من تنها خواهان آن هستم که او را تماشا کنم، و در این حالت نیز هیچ چیز به اندازۀ آشنا شدن و سخن گفتن با آن انسان حقیقی که این هیات را به معرض تماشا میگذارد برایم وحشت انگیز نیست.

"كتاب ناآرامي"
#فرناندو_پسوآ
برگردان حسين منصوري
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ما جهان را به همان زشتی و فساد که بازیافته بودیم ترک خواهیم گفت.

#ولتر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكس:مادر درمانده اى كه با نصب تابلويى مى خواهد كودكان خود را بفروشد.
شيكاگو، ١٩٤٨

عكاس: Bettman
@tarikh21
"خسرو و شيرين"
قسمت دوم

شیرین که طاقت از دست داده است راز دل را بر شاپور می‌گشاید و از او می‌خواهد اگر می‌تواند چاره‌ای کند که او خسرو را ببیند. شاپور پاسخ می‌دهد: «در حقیقت من از طرف خسرو آمده‌ام؛ چون او نیز با شنیدن آوازه‌ی زیبائیت عاشق تو شده است. برای رسیدن به او، روزی به بهانه‌ی شکار بیرون بیا و به سمت مدائن (پایتخت ساسانیان) حرکت کن. در آنجا به قصر برو و این انگشتر را که به تو می‌دهم به کنیزان او نشان بده ‌تا تو را بپذیرند. در آنجا منتظر خسرو بمان تا به دیدار تو بیاید.»

شب‌هنگام شیرین از مهین‌بانو اجازه‌ی شکار می‌گیرد و صبح با یارانش به شکار می‌رود. او در شکارگاه از یاران جدا می‌شود و به سرعت به‌سوی ایران حرکت می‌کند. همراهانش گمان می‌کنند که اسب او (شبدیز) رم است اما هرچه به دنبال او می‌گردند اثری از او نمی‌یابند. بنابراین به شهر برمی‌گردند و خبر گم شدن شیرین را به مهین‌بانو می‌دهند. مهین‌بانو با غم بسیار به این نتیجه می‌رسد که هیچ سواری به گرد پای شبدیز نمی‌رسد. پس منتظر می‌شود که شاید از او خبری برسد.

از سوی دیگر شیرین پس از چندین روز اسب تاختن به چمن‌زار و چشمه‌ای می‌رسد و برای رفع خستگی، جامه از تن در می‌آورد ؛ پارچه‌ای آبی رنگ به کمر می‌بندد و برای شستشو به داخل آب چشمه می‌رود.

در ایران، پس از آن‌که شاپوربه ارمنستان می‌رود؛ دشمنان خسرو، به‌نام او (که هنوز به پادشاهی نرسیده است) سکه ضرب می‌کنند و به شهرها می‌فرستند. با این کار، هرمز به فرزندش بدگمان می‌شود و تصمیم می‌گیرد او را به‌زندان بفرستد. خسرو به‌کمک یکی از درباریان از قصد پدر آگاه می‌شود و چاره را در آن می‌بیند که تا آرام شدن اوضاع، از کشور دور شود. پس به قصرش می‌رود و به کنیزانش سفارش می‌کند اگر دختری زیباروی با اسبی سیاه به اینجا آمد از او پذیرائی کنید و سپس به‌سوی ارمنستان می‌گریزد.

پس از چندین روز سفر، خسرو در مسیرش به چمن‌زاری می‌رسد. تصمیم می‌گیرد ساعتی در آنجا به استراحت بپردازد. او به‌تنهائی برای گردش به‌سوی چشمه‌ای که در آن نزدیکی است می‌رود. در آنجاست که شیرین مشغول شستشو و آب‌تنی است و موهایش بر صورتش ریخته و از دور و برش غافل است. وقتی شیرین موهایش را کنار می‌زند و به‌اطرافش نگاهی می‌اندازد، جوان زیبائی را می‌بیند که او را تماشا می‌کند. او از ترس به‌خود می‌لرزد و با موهایش بدنش را می‌پوشاند. خسرو که فریفته‌ی شیرین شده است لحظه‌‌ای از او چشم برنمی‌دارد ولی وقتی می‌بیند دختر از نگاه او در رنج است چشم از او برمی‌گیرد و به مناظر دیگر نگاه می‌کند. شیرین از فرصت استفاده کرده و لباس پوشیده و بر شبدیز سوار می‌شود و به‌سرعت دور می‌شود. وقتی خسرو دوباره به سوی چشمه نگاه می‌کند دیگر اثری از دختر نمی‌بیند. این دو نفر گرچه یک‌دیگر را نشناخته‌اند ولی نادانسته به‌هم علاقمند می‌شوند.

ادامه دارد...

#خسرو_و_شيرين
#نظامي_گنجوي
#ادبيات
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
درک این مسئله که نباید به چیزی امید بست بر من تاثیری عبرت آموز دارد .هفته ها و ماه ها و در واقع سالهاست که سرتاسر زندگی من به امید یک اتفاق گذشته، حادثه ای در جهان بیرون که زندگی ام را دستخوش تغییر و تحول کند ،وحال به یکباره ،تحت تاثیر نا امیدی مطلق آرام و قرار یافتم احساس می کردم باری گران از روی شانه هایم برداشته شده .

"مدار راس السرطان"
#هنري_ميلر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
حقیقت های کارا هیچ نیستند بجز ابزاری که آدمی پس از مصرف دورشان می اندازد...

بعنوان مامور تفتیش عقاید شهامت خود را برای بررسی ضعف های بدکاران از دست دادم وقتی که دیدم ضعف های بدکاران ضعف های قدیسین نیز هست.

دجال از دل زهد و تقوا ظهور میکند، از عشق متعصبانه و غیرتمندانه به خدا و به حقیقت...

"نام گل رز"
#امبرتو_اكو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تا زماني که يک تمدن بزرگ خود را از درون نابود نکرده باشد...
از بيرون تسخير نمي‌شود!!!

#ويل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دروغ را فقط يک متخصص مي تواند بصورت يک حقيقت جلوه دهد اما اينگونه متخصصان فيلسوف نمي شوند زيرا سياست به وجودشان بيشتر احتياج دارد.

"لذات فلسفه"
#ويل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ما هرگز جز براي خود و براي آنان كه دوست مي داريم، نمي لرزيم. و هنگاميكه خوشبختي مان ديگر به دست آنان نيست در برابرشان چه آرام، چه آسوده و چه گستاخ مي شويم.
… حس ستايش را ؛ همواره به كساني داريم كه مي توانند بي هيچ مهاري با ما بدي كنند.

"طرف خانه سوان"
#مارسل_پروست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
از وقتي كه تصميم گرفتم ديگه نبینم، خيلي چيزا ديدم.

"بيد مجنون"
#مجيد_مجيدي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"شادى ناب"
كودك استراليايى پس از خريد يك جفت كفش نو، در خلال جنگ جهانى دوم

عكاس: جرالد والر
من تازگی ها متوجه شده ام حتی افرادی که معتقد هستند سرنوشت همه از قبل تعیین شده و قابل تغییر نیست موقع رد شدن از خیابان، دو طرف خیابان را نگاه می کنند!

#استیون_هاوکینگ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
انسان و تصادف هر دو در یک زمان زاده شدند هریک زاییدۀ دیگری. انسان سراپا شکست و خسران است؛ گرگی در میان گرگان. زندگی کردن با این نقصِ خلقتش تا لحظۀ انفجار نهایی، شرافت اوست.

"مالارمه يا شاعر نیستی"
#ژان_پل_سارتر
#اگزيستانسياليسم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21