انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
@tarikh21
در تمدن ماشینی امروز اصالت بشری نابود شده و گفتگوها با بیم و وحشت در آمیخته است.
امروزه زبان به عنوان رابط انسانی با انسان های دیگر به کار نمی رود و تنها وسیله فریفتگی و پیوستگی آدمی با رنگ آمیزی های غیرانسانی طبیعت است.

#انسان_تک__ساحتی
#هربرت_مارکوز
#فلسفه_غرب
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هر چقدر که دو نفر بیشتر با هم حرف داشته باشند به همان اندازه آهسته تر در کنار هم راه می روند!

"مرد داستان فروش"
#یوستین_گردر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
زخم های یکدیگر را تا ابد می لیسند،اما زخم ها هرگز شفا نمی یابند،سرانجام زبان ها فرسوده می شوند.

"زن در ریگ روان"
#کوبو_آبه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکاس: الیوت ارویت
@tarikh21
انسان آزاد به دنیا می آید،اما همه جا در زنجیر است.یکی خود را خدایگان دیگران می پندارد،و معذلک خود بیش از آنها برده است.

#ژان_ژاک_روسو
#فلسفه_باختر
#قرن_هفدهم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بی‌دین: در نیویورک به کسی می‌گویند که به دین مسیح معتقد نیست و در قسطنطنیه به کسی که به دین مسیح معتقد است.

"آمبروز بیرس"
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هاردی: می خوام ازدواج کنم!

لورل: با کی؟

هاردی: معلومه دیگه، با یه زن. مگه تو کسیو دیدی که با یه مرد ازدواج کنه؟

لورل: آره

هاردی: کی؟

لورل : خواهرم!

#دیالوگ_فیلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"نخستین روحانی،نخستین حقه بازی بود که با نخستین ابله ملاقات کرد"
مردم آتش این جنگ های شوم بی معنی را نیفروخته اند،آن اشخاص خوش نشین بیکاری که از دسترنج مردم فربه شده اند و عرق جبین و فقر و تیره روزی شما مایه توانگری و خوشبختی آن ها گشته است،به خاطر به دست آوردن مرید و غلام با یکدیگر جنگیده اند،آن ها تعصبات خانمان برانداز را به شما تلقین کرده اند تا بتوانند بر شما حکومت کنند.
خرافاتی که آنان به شما آموخته اند برای آن نیست که شما را از خدا بترسانند،بلکه برای آن ست که شما از خود آن ها بترسید.

#ولتر
#فلسفه_باختر
#قرن_هجدهم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هیچ چیز به اندازه‌ی آن‌چه جدایی می‌اندازد، آدم را به نزدیک شدن به دیگری دعوت نمی‌کند.

"در جستجوی زمان از دست رفته"
#مارسل_پروست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
خاطرات عشق از قانون های عام حافظه، که خود پیرو قانون های عام تر عادت اند، مستثنی نیستند. از آنجا که عادت همه چیز را سست می کند، آنچه ما را بهتر به یاد کسی می اندازد درست همانی است که از یاد برده بودیم (چون بی اهمیت بوده است و در نتیجه گذاشته ایم که همه نیرویش را حفظ کند). از همین روست که بهترین بخش یاد ما در بیرون از ماست، در نسیمی بارانی، در بوی نای اتاقی یا بوی آتشی تازه افروخته، در هر آنچه آن بخشی از خویشتن را در آن باز می یابیم که هوش، چون به کاریش نمی آمد، نادیده گرفته بود، واپسین گنجینه¬ی گذشته، بهترین، همانی که وقتی چشمه¬ی همه اشکهایت خشکیده می نماید، باز می تواند تو را بگریاند. بیرون از ما؟ و به بیان بهتر درون ما، اما از چشممان پنهان، در پرده فراموشی ای بیش و کم دیر پاییده. تنها به یاری همین فراموشی است که گهگاه می توانیم آنی را که زمانی بودیم بازیابیم، در برابر چیزها همانی بشویم که در گذشته بودیم، و دوباره رنج بکشیم، چون دیگر نه خودمان که آن آدم گذشته هاییم، و او کسی را دوست می داشت که ما اکنون به او بی اعتناییم.

"در جستجوی زمان از دست رفته"
#مارسل_پروست
#داستان_های_فرانسوی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بحق ترین و بیرحمانه ترین کیفر،آن فراموشی کامل و پرآرامش چون فراموشی گورستان, که میگذارد مهر از کسانی ببریم که دیگر دوستشان نمی داریم, همین است که حدس بزنیم همین فراموشی ,نصیب حتمی کسانی خواهد بود که هنوز دلبسته شانیم.

"در جستجوی زمان از دست رفته"
#مارسل_پروست
#داستان_های_فرانسوی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
چگونه می شود به آن کسی که می رود اینسان
صبور،
سنگین،
سرگردان،
فرمان ایست داد.

#فروغ_فرخزاد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ساگردو : شبی که انسان حقيقت را کشف مي کند برايش شب شومی است . لحظه اي که انسان به عقل نوع بشر ايمان می آورد، لحظه ی خيرگی است . عاقبت کسی که در اين نور خيره کننده به جای چشم بستن با چشم باز حرکت کند، چيست ؟ هيچ، به چاه افتادن . چطور صاحبان قدرت کسی را که بر حقيقت آگاه است _ هر چند حقيقی باشد درباره ی دور ترين ستاره ها _ آزاد می گذارند ؟ شايد خيال می کنی که اگر به پاپ بگويی اشتباه می کند ، حرف حق تو را گوش می دهد و زير بار می رود که اشتباه کرده است ؟

"زندگی گالیله"
#برتولت_برشت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بس است غرور و فقر "نا به دلخواه".
از این روست که آرزو می کنم با تقوا بمانم،فروتن،و فقیر.

"نمایشنامه کله گردها و کله تیزها"
#برتولت_برشت
@tarikh21
زندگی دیدن عبور اتومبیل ها،آن پایین و در امتداد خیابان نیویورک بود.جز این چشم انداز،همه چیز در اطراف ما خلوت و منجمد به نظر می آمد

خیابان بوتیک های خاموش
#پاتریک_مودیانو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ولتر در رابطه با آزادی انسان از مالکیت دفاع می کند و عقیده دارد تملک شخصیت می آورد و غرور شخصی را بالا می برد،از این رو باید مالکیت را توسعه داد.

#ولتر
#فلسفه_باختر
#قرن_هجدهم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تخت خواب يعنی تمام زندگی.
در آن مردم به دنيا می‌آيند،
با هم عشق می ورزند،
و هم در آن جا می‌ميرند.

"مادمازل فی فی"
#گی_دو_موپاسان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"من بیش از آنکه فرانسوی باشم،یک انسانم"

"من با عقیده تو مخالفم،ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی آزادانه عقیده ات را اظهار کنی"

#ولتر
#فلسفه_باختر
#قرن_هجدهم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"خلاصه خسرو و شیرین"

خسرو و شیرین دومین منظومه از مجموعه‌ی پنج گنج نظامی، داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهزاده‌ی ارمنی است. عاشق این داستان یعنی خسرو، همچون مجنون عاشقی شوریده دل و پاکباز نیست بلکه پادشاهی هوس‌باز است که وقتی با معشوق خود قهر می‌کند به سراغ زنان دیگر هم می‌رود؛ شاید بتوان گفت شیرین عاشق‌تر از اوست.
در این منظومه‌ داستان کوچک‌تری هم وجود دارد؛ درباره‌ی عشق جوانی کوهکن به‌نام فرهاد که دلباخته‌ی شیرین است و در واقع او عاشق واقعی شیرین است که عاقبت به‌نیرنگ خسرو کشته می‌شود. در پایان، خسرو و شیرین با هم ازدواج می‌کنند اما خسرو به‌مجازات ظلمی که بر فرهاد کرده است می‌رسد و به دست پسر خود کشته می‌شود. نظامی داستان خسرو و شیرین را در سال 576 هجری قمری به نظم درآورده است.
نکته‌ای که در این داستان وجود دارد، توجه نظامی به فرهنگ و عرف جامعه است. زنان داستان و مخصوصاً شیرین پاکدامن هستند. شیرین حتی با اصرار خسرو و قول او مبنی بر ازدواج به‌هیچوجه حاضر نمی‌شود قبل از پیمان زناشوئی، دست خسرو به او برسد...

#خسرو_و_شیرین
#نظامی_گنجوی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم،چون ممکن است عقایدم اشتباه باشند.

#برتراند_راسل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكسى از آيين هندوها در رودخانه گنگ
photo by: Roberto Nistri, Italy
انسان هزاره هشتم
هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم،چون ممکن است عقایدم اشتباه باشند. #برتراند_راسل #انسان_هزاره_هشتم @tarikh21 عكسى از آيين هندوها در رودخانه گنگ photo by: Roberto Nistri, Italy
@tarikh21
👆👆در رابطه با پست بالا در گروهی یکی از دوستان مطلبی و نوشتند،و من هم اینجا برای شما 👇👇👇👇👇👇

یک قومی هستند ، که مذهبشان ، خوردن گوشت را منع کرده ، و فقط با سبزیجات

میوه ها ، حبوبات ، لبنیّات ، و نان و برنج و سیب زمینی و مواد غیر گوشتی ، خودشان را
سیر می کنند . . آنها ، بودائی هانی هستند ، که بیشتر ، در هندوستان مستقر می باشند

این به خاطر ریشه ی فرهنگی ، و نیز شرائط زیستی ، می تواند باشد ، بالفرض ، شهری را
می توان نام برد ، به نام ، بنارس ، که روزی 400 نفر ، که در آنجا می میرند ، خاکسترشان را

به رود گنگ می ریزند . هندو ها معتقدند ، که اگر ، در آنجا سوزانده شوند ، گناهانشان

بخشوده ، و آمرزیده خواهند شد . . بنا براین ، هستند کسانی که ، از ماه ها قبل از فوت

در آن محل مستقر می شوند ، تا از امتیاز سوزانده شدن ، در بنارس و رود گنگ ، برخوردار شوند

نوع چوب ، و مرغوبیت آتش آن ، به طبقه ی اجتماعی ، و مالی متوفّی بستگی دارد

وقتی در نظر می گیریم ، ه روزی 400 نفر فقط در بنارس سوخته و کباب می شوند
می شود تصوّر کرد ، که در آن محل ، چه بوی کبابی پخش می شود ، و ساکنین را
از هرچه بوی کباب هست ، دل زده می کند . . یعنی ، هرگاه از دم دکّان یک کبابی ، رد می شوند

به یاد ، عمّه ، خاله ، دائی ، و یا پدربزرگشان می افتند ، که قبلاً مرده است . . همچنین

دیگر اقوامی هم ، که در آنجا حضور دارند ، دیگر هیچ دلبستگی ، به گوشت ، و گوشتخواری
ندارند ، و حالشان از هرچه گوشت است ، به هم می خورد

دوستی می گفت : هنگامی که سینما رکس ، آتش گرفت ، برای مدّتی ، بوی کباب ، محیط را
دربر گرفته بود ، و کبابی همجوار آن ، به نام

همشهری ، ماه ها ، هیچ مراجعه کننده ای
نداشت . . آن مغازه ی کبابی ، بعداً

فروش ساندویچ ، و کباب ترکی را شروع کرد ، و از رونق خوبی برخوردار شد
مطلبی در مورد بنارس شنیدم ، که گفتنش ، خالی از لطف نیست . .

بیشتر از آنچه که در
شهر های ایران ، گربه هست ، در بنارس ، میمون هست . . . و آن میمون ها

یه جور همزیستی مسالمت آمیز با انسانها ، برقرار کرده اند . . میمونی که به یک خانواده ی توریستی

مشغول گردش ، نزدیک شده بود ، پاسپورت آنها ، که در دست پدر خانواده بود را
قاپید ، و دوان دوان فرار کرده ، از دیوار ها بالا رفت و ناپدید شد

چند تن از افراد محلّی ، که اضطراب و نگرانی ، صاحب پاسپورت را دیدند ، نزد او آمده
و به وی تسلّی خاطر دادند ، که آنها ، صاحب آن میمون را می شناسند ، و با خرج چند

روپیه ، ، که به صاحب میمون بدهد ، می تواند دوباره ، پاسپورت خود

را به دست بیاورد . . البتّه آن توریست ، با پرداخت چند روپیه ، مشاهده کرد که پاسپورتش
را صحیح و سالم ، آوردند ، و تحویلش دادند . . حالا ما می دانیم که گناهکار این

قضیّه میمون تربیت شده نمی باشد ، چون در غیر اینصورت ، آن میمون را

در مقابل میمون های دیگر ، شلّاق می زدند ، تا عبرت بقیّه ی میمون های سارق گردد

در حقیقت ، مقصّر اصلی ، فرهنگ منحط سرقت ، و ریختن قُبح آن در جامعه ی هندوستان می باشد.

"هاشم داوودی"
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"خسرو و شیرین"
قسمت_اول

در ایران دوره‌ی ساسانی، پس از مرگ خسرو انوشیروان، پسرش هرمز به پادشاهی می‌رسد. بعد از چندی، هرمز صاحب پسری می‌شود که او را خسرو پرویز می‌نامند. این پسر بزرگ می‌شود و تبدیل به جوانی زیبا، رشید و دلاور می‌گردد.

خسرو ندیم و همنشینی به‌نام شاپور دارد که مردی جهان‌دیده و در نقاشی و صورتگری چیره‌دست است. شاپور روزی از دیده و شنیده‌های خود در سفرهایش سخن می‌گوید و کلامش به‌آنجا می‌رسد که: «در سرزمین ارمنستان و کنار دریای خزر زنی از نسل شاهان به‌نام مهین‌بانو حکومت می‌کند. این زن برادرزاده‌ای به‌نام شیرین داردکه در زیبائی و دلبری در تمام دنیا بی‌همتاست. و مهین‌بانو او را به ولیعهدی خود برگزیده است. شیرین اسب سیاهرنگی به‌نام شبدیز دارد که در تاخت و تاز، هیچ اسبی به گرد او نمی‌رسد و او همیشه (با هفتاد دختر که در خدمت او هستند) به گردش و تفریح در دشت و صحرا مشغول است. »

خسرو ندیده عاشق شیرین می‌شود و شاپور را برای به‌دست آوردن او به ارمنستان می‌فرستد. شاپور در کوهستان‌های ارمنستان به دیری می‌رسد که راهبان (عابدان مسیحی که ترک دنیا کرده‌اند) در آنجا به عبادت مشغولند. از آنان سراغ شیرین را می‌گیرد. راهبان می‌گویند که در پائین این کوه چمن‌گاهی است که هر روز جمعی از دختران، صبح تا عصر در آنجا تفریح می‌کنند.نآنجا ا شاپور سحرگاه قبل از آن‌که شیرین و همراهانش بیایند، به چمن‌گاه آمده ؛ تصویری از خسرو را، با دقت تمام می‌کشد و آن را به درختی چسبانده و به‌سرعت دور می‌شود.

وقتی شیرین و ندیمه‌هایش برای تفریح می‌آیند؛ شیرین تصویر خسرو را روی درخت می‌بیند و دلباخته‌اش می‌شود. اما همراهان او، از ترس این‌که مبادا تصویر طلسم یا افسونی باشد آن را پاره می‌‌کنند.

شاپور دو روز دیگر این کار را تکرار می‌کند. در سومین مرتبه شیرین بی‌قرار می‌شود و به یکی از ندیمه‌هایش دستور می‌دهد بر سر راه بنشیند تا شاید یکی از رهگذران از صاحب تصویر اطلاعی داشته باشد. شاپور به صورت رهگذری از آنجا عبور می‌کند و ندیمه او را به نزد شیرین می‌برد. شیرین تصویر را به او نشان می‌دهد و می‌پرسد: «آیا او را می‌شناسی؟» شاپور (که نقشه‌اش عملی شده است) زبان به تعریف و تمجید از خسرو می‌گشاید که : «صاحب این تصویر خسرو پرویز ولیعهد و پادشاه آینده‌ی ایران است که در هفت کشور کسی به زیبائی، ثروت و قدرت او پیدا نمی‌شود.»

شیرین که طاقت از دست داده است راز دل را بر شاپور می‌گشاید و از او می‌خواهد اگر می‌تواند چاره‌ای کند که او خسرو را ببیند.


ادامه دارد....

#خسرو_و_شیرین
#نظامی_گنجوی
#ادبیات
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21