مرگ اشرف پهلوی در هفدهم دی ماه (سالروز کشف حجاب) از اتفاقات جالب تاریخ است. https://telegram.me/tarikh21
جنگ و کینه از عقاید ثابت و متحجر برمی خیزد.ازادی فکر و گفتار همچون باد،خرافات و اوهام مغزهای تازه را از میان می برد.
ازادی در فلسفه راسل..
انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
ازادی در فلسفه راسل..
انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
ذکر شيخنا و مولانا حسین شریعت ! مداری
از زبان ابراهیم نبوی
برای دوستان
زیر پوست شهر 👇👇👇👇👇👇
آن شیخ الشیوخ الکبیر، آن میخ دائم الگیر، آن داننده نیمه پنهان، آن بازجوینده اسرار نهان، آن سردبیر و صاحب کیهان، آن آخذ الاعتراف، آن مآخذ الکاف والگاف، آن میوه دل اولیای امت، آن گوشه جگر روسای دولت، آن راننده بی فرمان، آن معاند راکفلر و اوناسیس، آن کاشف الجواسیس، آن صاحب کرامات احمدی، آن معاند امینم و اسلیم شدی(1)، آن سوخته ذغال اشتیاق، آن دوخته منقل احتراق، آن آکل ماست و خیار، آن چپ نمای راست کردار، آن دائما در حال سواری، آن تشخیص دهنده مرسدس بنز از گاری، شیخنا و استادنا و وتدنا حسین شریعتمداری صاحب کرامات خاص بود، و در سرازیری دنده اش خلاص بود و کثیرالحمام و دائم الوسواس بود.
نقل است چون زاده شد هیچ نگریست و جیغ نزد، تا ناف وی ببریدند و وی را قنداق همی کردند. به سه روز بود که صوتی از وی صادر شد که " ناناش ناش" و این صوت چنان غریب بود که هیچ کس از آن هیچ ندانست. و هرکس طفل را بدید، طفل همان اصوات بر وی گفته که " ناناش ناش". پس پدر و مادرش ده حکیم آوردند تا آن اصوات را شنوند و اسرار آن گویند، و هیچ کس آن اسرار ندانست. تا شیخ قطب الدین اوینی را از علمای حروفیه بیاوردند که راز گوید. پس طفل را بیاوردند و طفل چون شیخ بدید بگفت " ناناش ناش" و شیخ قطب الدین از هیبت آن کلام به دست و پای بمرد و وحشت بر وی مستولی شد و بگفت: " نامم قطب الدین و نام خانوادگی ام اوینی و شغلم درویشی بود." و همین بگفت و از در برفت و به یک ماه از نظر نهان بود و آواره بیابان بود تا خویشان شیخ حسین وی را یافته سر آن کلام پرسیدند که طفل چه گفت. قطب الدین گفت " ناناش ناش" از اسرار حروفیه بود و آن باشد که "نا" یعنی نامت چیست؟ و " نا" ی دویم یعنی نام خانوادگی ات چیست؟ و " ش" یعنی شغلت چه باشد؟ و این طفل چون به بزرگی رسد بازجوی شود و احوال مردمان پرسد و اسرار آنان بداند. و شیخ قطب الدین اوینی چون این بگفت سر به بیابان گذاشته و توبه همی کرد تا بمرد.
اول توبه شیخ حسین آن بود که در ایام صباوت در سلک جمعی منافق بدرآمده، بی آنکه بانگ زند بانک همی زده و انفجار همی کرد، تا داروغگان وی را گرفتند و بزندان درافتادی و همانجا بودی به چندین سال و این سبب توبه وی بود، رضی الله عنه.
شیخ حسن شایانفر به ده سال نزد شیخ حسین شریعتمدار تلمذ همی کرد تا به درجات خاص رسید و ارادت شیخ یافت. شیخ سعید حجاریان از دراویش نازی آباد در شرح احوال آن دو شیخ بگفت: " هر چه شیخ حسن نویسد، شیخ حسین داند و هر چه شیخ حسین قصد کند شیخ حسن تواند. هرچه شیخ حسین اشتهای آن بدارد، شیخ حسن خورد و هر چه شیخ حسن بدان تشنه بود شیخ حسن نوشد. هر لباس که شیخ حسین در آینه بیند شیخ حسن پوشد و با هر کس شیخ حسن رفیق بود شیخ حسین جوشد" و شیخ حسن گفت: " شیخ حسین با ما ندار بود و یار غار بود، به سی سال نیمه پنهان مردمان از حفظ همی نبشتیم."
از شیخ حسین شریعتمدار کرامات فراوان نقل است. شیخ اکبر گنجی در نعت وی گوید: " از بزرگترین کرامات شیخ آن بود که هر عیب که خدای پنهان کرد، وی فاش همی کرده در روزنامه نبشت تا خدای نتواند گناهکاران را ببخشاید و این از فرط غیرت او بود." و شیخ عماد الدین اعظم در کرامات شیخ حسین گفت: " شیخنا را غیرت و سوزش چنان بود که سی سال در زندان اتراق همی کرد و از هر کتاب ادعیه که در زندان بود صفحه دعای خلاصی از زندان همی کند تا محبوس نتواند دعا بخواند و خدای دعای او نشنود و محبوس آزاد نشود و این از محبت شیخ به خدای بود" و شیخ شمس الواعظین از کرامات شیخ حسین گوید: " شیخنا بیست سال به بم بود و هیچ خرما نخورد، تا از آنجا برفت، پس پرسیدند چرا هیچ خرما در بم نخوردی؟ شیخنا گفت: مگر در بم هم خرما بود؟ و این از تقوای او بود که هر عیب را از هزار فرسخ در مردمان می دید و خرما را در چند وجبی نمی دید." شیخ محمد ایمانی از پیروان طریقت اوینیه در وصف کرامات شیخ حسین بگفت: " شیخنا حسین روزی از فرط فقر به بیابان رفته اتراق همی کرده روزه گرفت و از خدای خواست تا به او چیزی دهد، و سی شبانروز این واقعه مکرر شد. تا در بیابان شمشی طلا یافته دست بدان زد و از فرط معجزتی که در وی بود، آن طلا به سنگی بدل شد و این از مرتبه فقر او بود."
شیخ عظیم عطاء الله از اعاظم کبار بود. گفت: " از کرامات شیخ حسین یکی آن بود که وقتی به کیهان همی شد، تیراژ آن سیصد هزار بود، اما به ده سال چنان محبت او در دل مردمان اوفتاد که تیراژ روزنامه به شصت هزار رسید." و این کرامت از هیچ درویش دیگر دیده نشد.
نقل است که عزرائیل با قلمی در دست بر وی نازل شده خواست جانش بستاند، اما شیخنا فی الفور نیمه پنهان وی نبشته نزد خدای عزوجل فرستاده با بارگاه الهی لابی همی کرد تا عزرائیل توبه کرده و از کار برکنار همی
از زبان ابراهیم نبوی
برای دوستان
زیر پوست شهر 👇👇👇👇👇👇
آن شیخ الشیوخ الکبیر، آن میخ دائم الگیر، آن داننده نیمه پنهان، آن بازجوینده اسرار نهان، آن سردبیر و صاحب کیهان، آن آخذ الاعتراف، آن مآخذ الکاف والگاف، آن میوه دل اولیای امت، آن گوشه جگر روسای دولت، آن راننده بی فرمان، آن معاند راکفلر و اوناسیس، آن کاشف الجواسیس، آن صاحب کرامات احمدی، آن معاند امینم و اسلیم شدی(1)، آن سوخته ذغال اشتیاق، آن دوخته منقل احتراق، آن آکل ماست و خیار، آن چپ نمای راست کردار، آن دائما در حال سواری، آن تشخیص دهنده مرسدس بنز از گاری، شیخنا و استادنا و وتدنا حسین شریعتمداری صاحب کرامات خاص بود، و در سرازیری دنده اش خلاص بود و کثیرالحمام و دائم الوسواس بود.
نقل است چون زاده شد هیچ نگریست و جیغ نزد، تا ناف وی ببریدند و وی را قنداق همی کردند. به سه روز بود که صوتی از وی صادر شد که " ناناش ناش" و این صوت چنان غریب بود که هیچ کس از آن هیچ ندانست. و هرکس طفل را بدید، طفل همان اصوات بر وی گفته که " ناناش ناش". پس پدر و مادرش ده حکیم آوردند تا آن اصوات را شنوند و اسرار آن گویند، و هیچ کس آن اسرار ندانست. تا شیخ قطب الدین اوینی را از علمای حروفیه بیاوردند که راز گوید. پس طفل را بیاوردند و طفل چون شیخ بدید بگفت " ناناش ناش" و شیخ قطب الدین از هیبت آن کلام به دست و پای بمرد و وحشت بر وی مستولی شد و بگفت: " نامم قطب الدین و نام خانوادگی ام اوینی و شغلم درویشی بود." و همین بگفت و از در برفت و به یک ماه از نظر نهان بود و آواره بیابان بود تا خویشان شیخ حسین وی را یافته سر آن کلام پرسیدند که طفل چه گفت. قطب الدین گفت " ناناش ناش" از اسرار حروفیه بود و آن باشد که "نا" یعنی نامت چیست؟ و " نا" ی دویم یعنی نام خانوادگی ات چیست؟ و " ش" یعنی شغلت چه باشد؟ و این طفل چون به بزرگی رسد بازجوی شود و احوال مردمان پرسد و اسرار آنان بداند. و شیخ قطب الدین اوینی چون این بگفت سر به بیابان گذاشته و توبه همی کرد تا بمرد.
اول توبه شیخ حسین آن بود که در ایام صباوت در سلک جمعی منافق بدرآمده، بی آنکه بانگ زند بانک همی زده و انفجار همی کرد، تا داروغگان وی را گرفتند و بزندان درافتادی و همانجا بودی به چندین سال و این سبب توبه وی بود، رضی الله عنه.
شیخ حسن شایانفر به ده سال نزد شیخ حسین شریعتمدار تلمذ همی کرد تا به درجات خاص رسید و ارادت شیخ یافت. شیخ سعید حجاریان از دراویش نازی آباد در شرح احوال آن دو شیخ بگفت: " هر چه شیخ حسن نویسد، شیخ حسین داند و هر چه شیخ حسین قصد کند شیخ حسن تواند. هرچه شیخ حسین اشتهای آن بدارد، شیخ حسن خورد و هر چه شیخ حسن بدان تشنه بود شیخ حسن نوشد. هر لباس که شیخ حسین در آینه بیند شیخ حسن پوشد و با هر کس شیخ حسن رفیق بود شیخ حسین جوشد" و شیخ حسن گفت: " شیخ حسین با ما ندار بود و یار غار بود، به سی سال نیمه پنهان مردمان از حفظ همی نبشتیم."
از شیخ حسین شریعتمدار کرامات فراوان نقل است. شیخ اکبر گنجی در نعت وی گوید: " از بزرگترین کرامات شیخ آن بود که هر عیب که خدای پنهان کرد، وی فاش همی کرده در روزنامه نبشت تا خدای نتواند گناهکاران را ببخشاید و این از فرط غیرت او بود." و شیخ عماد الدین اعظم در کرامات شیخ حسین گفت: " شیخنا را غیرت و سوزش چنان بود که سی سال در زندان اتراق همی کرد و از هر کتاب ادعیه که در زندان بود صفحه دعای خلاصی از زندان همی کند تا محبوس نتواند دعا بخواند و خدای دعای او نشنود و محبوس آزاد نشود و این از محبت شیخ به خدای بود" و شیخ شمس الواعظین از کرامات شیخ حسین گوید: " شیخنا بیست سال به بم بود و هیچ خرما نخورد، تا از آنجا برفت، پس پرسیدند چرا هیچ خرما در بم نخوردی؟ شیخنا گفت: مگر در بم هم خرما بود؟ و این از تقوای او بود که هر عیب را از هزار فرسخ در مردمان می دید و خرما را در چند وجبی نمی دید." شیخ محمد ایمانی از پیروان طریقت اوینیه در وصف کرامات شیخ حسین بگفت: " شیخنا حسین روزی از فرط فقر به بیابان رفته اتراق همی کرده روزه گرفت و از خدای خواست تا به او چیزی دهد، و سی شبانروز این واقعه مکرر شد. تا در بیابان شمشی طلا یافته دست بدان زد و از فرط معجزتی که در وی بود، آن طلا به سنگی بدل شد و این از مرتبه فقر او بود."
شیخ عظیم عطاء الله از اعاظم کبار بود. گفت: " از کرامات شیخ حسین یکی آن بود که وقتی به کیهان همی شد، تیراژ آن سیصد هزار بود، اما به ده سال چنان محبت او در دل مردمان اوفتاد که تیراژ روزنامه به شصت هزار رسید." و این کرامت از هیچ درویش دیگر دیده نشد.
نقل است که عزرائیل با قلمی در دست بر وی نازل شده خواست جانش بستاند، اما شیخنا فی الفور نیمه پنهان وی نبشته نزد خدای عزوجل فرستاده با بارگاه الهی لابی همی کرد تا عزرائیل توبه کرده و از کار برکنار همی
ای بی خبران شکل مجسم هیچ است
وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است
خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابسته یک دمیم و آن هم هیچ است
حکیم عمر خیام نیشابوری. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است
خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابسته یک دمیم و آن هم هیچ است
حکیم عمر خیام نیشابوری. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
صادق هدایت برخلاف بعضی ها که به اثار او کاملا سطحی نگاه کرده اند ابدا نهیلیستی نیست . صادق هدایت چنانکه اثارش را مرور خواهیم کرد کاملا دیدی طبقاتی و رادیکال به دنیا و مردم خود داشت.مرگ های صادق هدایت در داستان هایش مرگ های کاملا اعتراض امیز به جامعه منحط بود. و گریز از سانسور دولت بود . همانطور که مرگ ها و نوعی خود کشی های مردان و زنان از فرط محرومیت و مفلوکی و مظلومی نوعی اعتراض بالاتر از مبارزه در جامعه ما انعکاس داشت . و نوعی از نافرمانیهای مدنی بود . برای نمونه مجموعه داستانهای " زنده به گور "را مرور میکنیم . ویژه گی داستان های عمیق و گا هی پیچیده هدایت این است که انسان در زمانها و مکانهای مختلف مطالعه تاثیراتی تازه از خود بروز میکند .
انسان هائی که در داستانهای هدایت نقش دارند انقدر تنها هستند که حتی نمی توانند ازدواج کنند و از هر لحاظ تنها هستند و مردم عادی یا از روی ترحم و تمسخر و تفنن با انها برخورد میکنند و همه انسان ها در این جوامع و محیط های نویسنده مسخ شده اند . هم طبقات پائین و هم طبقات بالا ی جامعه.
انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
انسان هائی که در داستانهای هدایت نقش دارند انقدر تنها هستند که حتی نمی توانند ازدواج کنند و از هر لحاظ تنها هستند و مردم عادی یا از روی ترحم و تمسخر و تفنن با انها برخورد میکنند و همه انسان ها در این جوامع و محیط های نویسنده مسخ شده اند . هم طبقات پائین و هم طبقات بالا ی جامعه.
انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
یکی از ایستگاه های قطار شرکت کامی ژاپن، علیرغم ضرردهی، سه سال است که برای رساندن فقط یک دانشآموز به مدرسه و بازنماندن وی از #تحصیل، تعطیل نمی شود.
ایستگاه قطار شرکت کامی در جزیره هوکائیدو واقع در شمالی ترین نقطه ژاپن، زمانی بسیار فعال بوده است. اما در سالهای اخیر تعداد افرادی که به این منطقه رفت و آمد می کردند به شدت کاهش یافت. در نهایت فقط یک نفر باقی ماند که به طور منظم از این خط دو ایستگاهی به طور منظم استفاده می کند: یک دختر دبیرستانی.
برنامه حرکت قطار با برنامه این دانش آموز تنظیم شده است
سه سال پیش، اوضاع راه آهن ژاپن که مدیریت این خط را بر عهده دارد تغییر کرد. اگر این خط تعطیل می شد، دختری که برای رفت و برگشت به مدرسه هر روز از آن استفاده می کردف با مشکل مواجه می شد. به خاطر همین موضوع، سه سال تمام، این خط با زیاندهی به کار خود ادامه داد. ساعات ورود و خروج قطار در این خط بر اساس برنامه مدرسه آن دختر تنظیم شده است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
به محض فارغ التحصیلی این دانش آموز این خط تعطیل خواهد شد
این دختر که نامش اعلام نشده قرار است در ماه مارس فارغ التحصیل شود که به محض فارغ التحصیلی او این خط نیز به فعالیت خود خاتمه خواهد داد. در چند وقت اخیر در نواحی اطراف این ایستگاه 20 خط قطار تعطیل شده است. جمعیت سالمند ژاپن در این باره می گویند که دولت #ژاپن نه #سالمندان را نادیده می گیرد و نه #جوانان را. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
ایستگاه قطار شرکت کامی در جزیره هوکائیدو واقع در شمالی ترین نقطه ژاپن، زمانی بسیار فعال بوده است. اما در سالهای اخیر تعداد افرادی که به این منطقه رفت و آمد می کردند به شدت کاهش یافت. در نهایت فقط یک نفر باقی ماند که به طور منظم از این خط دو ایستگاهی به طور منظم استفاده می کند: یک دختر دبیرستانی.
برنامه حرکت قطار با برنامه این دانش آموز تنظیم شده است
سه سال پیش، اوضاع راه آهن ژاپن که مدیریت این خط را بر عهده دارد تغییر کرد. اگر این خط تعطیل می شد، دختری که برای رفت و برگشت به مدرسه هر روز از آن استفاده می کردف با مشکل مواجه می شد. به خاطر همین موضوع، سه سال تمام، این خط با زیاندهی به کار خود ادامه داد. ساعات ورود و خروج قطار در این خط بر اساس برنامه مدرسه آن دختر تنظیم شده است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
به محض فارغ التحصیلی این دانش آموز این خط تعطیل خواهد شد
این دختر که نامش اعلام نشده قرار است در ماه مارس فارغ التحصیل شود که به محض فارغ التحصیلی او این خط نیز به فعالیت خود خاتمه خواهد داد. در چند وقت اخیر در نواحی اطراف این ایستگاه 20 خط قطار تعطیل شده است. جمعیت سالمند ژاپن در این باره می گویند که دولت #ژاپن نه #سالمندان را نادیده می گیرد و نه #جوانان را. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
دستخط امیر کبیر در نامه معروف او به پادشاه قاجار! "اداره مملکت به توصیه عمه و خاله نمیشود"
قربانت شوم
الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولیم، خبر رسید که شاهزاده موثقالدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان راندهاید. فرستادم او را تحتالحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت به توصیه عمه و خاله نمیشود. زیاده جسارت است.
تقی
امیر کبیر در بیستم دی ماه ۱۲۳۰، با کوشش اطرافیان ناصرالدین شاه و به دستور وی در باغ فین کاشان به قتل رسید.
انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
فلاسک (درباره داستان)
https://telegram.me/flaskkk
قربانت شوم
الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولیم، خبر رسید که شاهزاده موثقالدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان راندهاید. فرستادم او را تحتالحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت به توصیه عمه و خاله نمیشود. زیاده جسارت است.
تقی
امیر کبیر در بیستم دی ماه ۱۲۳۰، با کوشش اطرافیان ناصرالدین شاه و به دستور وی در باغ فین کاشان به قتل رسید.
انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
فلاسک (درباره داستان)
https://telegram.me/flaskkk
هیتلر و مرگ اسرارآمیزش
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(1) از همان لحظه اشغال برلین توسط ارتش سرخ شوروی، گمانه زنی ها در مورد سرنوشت «آدولف هیتلر»، رهبر شکست خورده آلمان نازی و همراهان نزدیک او آغاز شد. در ساعات پایانی جنگ، هیتلر در محفظه امنی که در زیرزمین کاخ صدراعظمی ساخته شده بود، اقامت داشت؛ محفظه ای ضدبمب با سیستم تهویه مخصوص که شبکه ارتباطی چندان پیشرفته ای نداشت.
تنها راه برقراری ارتباط با بیرون این بود که کارمندان به صورت تصادفی با اهالی شهر تماس تلفنی برقرار کنند و در صورت دریافت پاسخ، از وضعیت منطقه باخبر شوند. وزیر تبلیغات آلمان، «جوزف گوبلز» به همراه همسر و شش فرزند خود به محفظه امن آمده بود. در 28 آوریل 1945 هیتلر باخبر شد که «هیملر»، رئیس «اس اس» (گارد مخصوص پیشوا) با نیروهای متفقین برای تسلیم شدن مذاکره کرده و با صلیب سرخ سوئد برای حفظ جان خود به توافق رسیده است. هیتلر همواره او را وفادارترین شخص نسبت به خود می دانست. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(1) از همان لحظه اشغال برلین توسط ارتش سرخ شوروی، گمانه زنی ها در مورد سرنوشت «آدولف هیتلر»، رهبر شکست خورده آلمان نازی و همراهان نزدیک او آغاز شد. در ساعات پایانی جنگ، هیتلر در محفظه امنی که در زیرزمین کاخ صدراعظمی ساخته شده بود، اقامت داشت؛ محفظه ای ضدبمب با سیستم تهویه مخصوص که شبکه ارتباطی چندان پیشرفته ای نداشت.
تنها راه برقراری ارتباط با بیرون این بود که کارمندان به صورت تصادفی با اهالی شهر تماس تلفنی برقرار کنند و در صورت دریافت پاسخ، از وضعیت منطقه باخبر شوند. وزیر تبلیغات آلمان، «جوزف گوبلز» به همراه همسر و شش فرزند خود به محفظه امن آمده بود. در 28 آوریل 1945 هیتلر باخبر شد که «هیملر»، رئیس «اس اس» (گارد مخصوص پیشوا) با نیروهای متفقین برای تسلیم شدن مذاکره کرده و با صلیب سرخ سوئد برای حفظ جان خود به توافق رسیده است. هیتلر همواره او را وفادارترین شخص نسبت به خود می دانست. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
هیتلر و مرگ اسرارآمیزش
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(2) موسولینی در میدان میلان آویزان شد
شب 29 آوریل یکی از ژنرال های هیتلر به او گزارش داد که برلین در حال سقوط است، زیرا مهمات ارتش آلمان در حال اتمام بود. به ازای هر یک سرباز آلمانی، 9 سرباز روس وجود داشت. در آثار اکثر مورخین، این گزارش عامل مصمم شدن هیتلر به «خودکشی» عنوان شده است. هیتلر همچنین شنید که موسولینی در ایتالیا دستگیر و اعدام شده و جنازه او و همسرش از پا در میدان میلان آویزان گردیده است. هیتلر نمی خواست به چنین سرنوشتی دچار شود. آیا او تصمیم گرفته بود که خودکشی کند؟
براساس روایت برخی مورخان، در 30 آوریل 1945 هیتلر به کاردار خود «اتو گانشه» دستور داد تا پس از خودکشی، جنازه او و «اوا براون» سوزانده شود. او دستور داد تمام افراد حاضر، محفظه امن را ترک کنند. اسناد موجود حاکی از آن است هیچ کدام از کسانی که در بیرون محفظه حضور داشتند صدای شلیک گلوله را نشنیدند. در ساعت 15:15 دقیقه روز 30 آوریل 1945، اتو گانشه و هاینزلینج (مستخدم مخصوص هیتلر) وارد محفظه شدند. جنازه هیتلر و اوا براون روی مبل گوشه محفظه افتاده بود. براون در جهت مخالف هیتلر روی دسته مبل افتاده بود. در طرف دیگر مبل، از قسمت راست بدن هیتلر خون می چکید. به گفته برخی راویان، او با تفنگ به سر خود شلیک کرده بود و تفنگ روی پای او افتاده بود.لینج و گانشه جنازه هیتلر و اوا براون را در پتویی پیچیدند و به باغ کاخ صدراعظمی رایش منتقل کردند. روی جنازه ها بنزین ریختند و آن ها را آتش زدند. این روایت رسمی بارها و بارها بدون آنکه به درستی مورد سوال قرار بگیرد، تکرار شده است، اما آیا هیتلر واقعا خودکشی کرده بود؟ پس چرا کسی صدای شلیک گلوله را نشنیده بود؟ آیا داستانی که نزدیکان هیتلر، که تعدادشان از انگشتان یک دست بیشتر نبود، نقل کرده بودند، نقشه ای برای پنهان کردن یک حقیقت دلهره آور بود؟ ژنرال «وادیز»، فرمانده نیروهای امنیتی ارتش سرخ (اسمرش) مسئول یافتن پاسخ این سوالات شده بود.
روز 2 می 1945 نیروهای امنیتی ارتش سرخ شوروی وارد ساختمان شدند و نیروهای عادی ارتش سرخ را از ساختمان بیرون کردند. نیروهای (اسمرش) می دانستند که استالین تاکید زیادی بر کشف جنازه هیتلر دارد و اگر جنازه او پیدا نشود، خشمگین خواهدشد. فرماندهی نیروهای جست و جو برای کشف جنازه هیتلر بر عهده ژنرال «وادیز» بود. گزارش او از جست و جو برای یافتن جنازه هیتلر، منبع اصلی مورخین برای تحقیق در مورد وقایع پس از ناپدیدشدن هیتلر است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(2) موسولینی در میدان میلان آویزان شد
شب 29 آوریل یکی از ژنرال های هیتلر به او گزارش داد که برلین در حال سقوط است، زیرا مهمات ارتش آلمان در حال اتمام بود. به ازای هر یک سرباز آلمانی، 9 سرباز روس وجود داشت. در آثار اکثر مورخین، این گزارش عامل مصمم شدن هیتلر به «خودکشی» عنوان شده است. هیتلر همچنین شنید که موسولینی در ایتالیا دستگیر و اعدام شده و جنازه او و همسرش از پا در میدان میلان آویزان گردیده است. هیتلر نمی خواست به چنین سرنوشتی دچار شود. آیا او تصمیم گرفته بود که خودکشی کند؟
براساس روایت برخی مورخان، در 30 آوریل 1945 هیتلر به کاردار خود «اتو گانشه» دستور داد تا پس از خودکشی، جنازه او و «اوا براون» سوزانده شود. او دستور داد تمام افراد حاضر، محفظه امن را ترک کنند. اسناد موجود حاکی از آن است هیچ کدام از کسانی که در بیرون محفظه حضور داشتند صدای شلیک گلوله را نشنیدند. در ساعت 15:15 دقیقه روز 30 آوریل 1945، اتو گانشه و هاینزلینج (مستخدم مخصوص هیتلر) وارد محفظه شدند. جنازه هیتلر و اوا براون روی مبل گوشه محفظه افتاده بود. براون در جهت مخالف هیتلر روی دسته مبل افتاده بود. در طرف دیگر مبل، از قسمت راست بدن هیتلر خون می چکید. به گفته برخی راویان، او با تفنگ به سر خود شلیک کرده بود و تفنگ روی پای او افتاده بود.لینج و گانشه جنازه هیتلر و اوا براون را در پتویی پیچیدند و به باغ کاخ صدراعظمی رایش منتقل کردند. روی جنازه ها بنزین ریختند و آن ها را آتش زدند. این روایت رسمی بارها و بارها بدون آنکه به درستی مورد سوال قرار بگیرد، تکرار شده است، اما آیا هیتلر واقعا خودکشی کرده بود؟ پس چرا کسی صدای شلیک گلوله را نشنیده بود؟ آیا داستانی که نزدیکان هیتلر، که تعدادشان از انگشتان یک دست بیشتر نبود، نقل کرده بودند، نقشه ای برای پنهان کردن یک حقیقت دلهره آور بود؟ ژنرال «وادیز»، فرمانده نیروهای امنیتی ارتش سرخ (اسمرش) مسئول یافتن پاسخ این سوالات شده بود.
روز 2 می 1945 نیروهای امنیتی ارتش سرخ شوروی وارد ساختمان شدند و نیروهای عادی ارتش سرخ را از ساختمان بیرون کردند. نیروهای (اسمرش) می دانستند که استالین تاکید زیادی بر کشف جنازه هیتلر دارد و اگر جنازه او پیدا نشود، خشمگین خواهدشد. فرماندهی نیروهای جست و جو برای کشف جنازه هیتلر بر عهده ژنرال «وادیز» بود. گزارش او از جست و جو برای یافتن جنازه هیتلر، منبع اصلی مورخین برای تحقیق در مورد وقایع پس از ناپدیدشدن هیتلر است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
هیتلر و مرگ اسرارآمیزش
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(3) رادیو هامبورگ: هیتلر مرده است
ساعت 9:30 دقیقه روز یک می 1945 رادیو هامبورگ به شهروندان آلمان هشدار داد که به زودی اطلاعیه مهمی را منتشر خواهدکرد. ساعت 10:20 دقیقه آن روز، صدای ارتشبد «کارل دونیتز» فرمانده قسمت شمالی آلمان از رادیو شنیده شد که با صدای لرزان اعلام کرد: «هیتلر مرده است و بنا به درخواست او، اکنون من پیشوای آلمان هستم. امروز بعدازظهر، هیتلر در حالی که نیروهای خود را در میدان جنگ رهبری می نمود، سقوط کرد.» بسیاری از افراد و رسانه ها این اطلاعیه را باور کردند. «لندن تایمز» روز بعد متن این اعلامیه را منتشر کرد.
مسکو اعلام کرده بود که ادعای مرگ هیتلر در میدان جنگ یک دروغ است و هیتلر خودکشی کرده است، اما تا زمانی که جسد هیتلر پیدا نشده بود، این ادعا و داستانی که ساخته بودند، اثبات نمی شد. با این تفاسیر، پیداکردن جسد او به یک موضوع چالش برانگیز سیاسی تبدیل شد. ژنرال وادیز از تمام کسانی که در کاخ صدراعظمی و محفظه امن حضور داشتند و زنده مانده بودند، بازجویی کرد و از همگی یک داستان نقل شد: هیتلر خودکشی کرده است. تمام محفظه امن مورد بازرسی قرار گرفت. نبودن برق و تاریکی محفظه این کار را دشوار کرده بود. هیچ مدرک یا جنازه ای آنجا نبود. استالین دستور داد تا فرمانده پلیس مخفی شوروی برای تحقیقات به برلین برود.
انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(3) رادیو هامبورگ: هیتلر مرده است
ساعت 9:30 دقیقه روز یک می 1945 رادیو هامبورگ به شهروندان آلمان هشدار داد که به زودی اطلاعیه مهمی را منتشر خواهدکرد. ساعت 10:20 دقیقه آن روز، صدای ارتشبد «کارل دونیتز» فرمانده قسمت شمالی آلمان از رادیو شنیده شد که با صدای لرزان اعلام کرد: «هیتلر مرده است و بنا به درخواست او، اکنون من پیشوای آلمان هستم. امروز بعدازظهر، هیتلر در حالی که نیروهای خود را در میدان جنگ رهبری می نمود، سقوط کرد.» بسیاری از افراد و رسانه ها این اطلاعیه را باور کردند. «لندن تایمز» روز بعد متن این اعلامیه را منتشر کرد.
مسکو اعلام کرده بود که ادعای مرگ هیتلر در میدان جنگ یک دروغ است و هیتلر خودکشی کرده است، اما تا زمانی که جسد هیتلر پیدا نشده بود، این ادعا و داستانی که ساخته بودند، اثبات نمی شد. با این تفاسیر، پیداکردن جسد او به یک موضوع چالش برانگیز سیاسی تبدیل شد. ژنرال وادیز از تمام کسانی که در کاخ صدراعظمی و محفظه امن حضور داشتند و زنده مانده بودند، بازجویی کرد و از همگی یک داستان نقل شد: هیتلر خودکشی کرده است. تمام محفظه امن مورد بازرسی قرار گرفت. نبودن برق و تاریکی محفظه این کار را دشوار کرده بود. هیچ مدرک یا جنازه ای آنجا نبود. استالین دستور داد تا فرمانده پلیس مخفی شوروی برای تحقیقات به برلین برود.
انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
هیتلر و مرگ اسرارآمیزش
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(4) یک پتوی سالم، دو جسد سوخته
روز 4 می 1945، یکی از افسران اسمرش پتویی خاکستری پیدا کرد که در آن دو جنازه سوخته وجود داشت. براساس داستانی که بازماندگان محفظه امن تعریف کرده بودند، این جنازه ها متعلق به هیتلر و «اوا براون» (همسر او) بودند. بلافاصله در پنج می 1945 جنازه ها به منطقه «باچ» در شمال شرقی برلین منتقل شدند تا متخصصین اسمرش در مورد آن ها تحقیق کنند.
تحقیقات به قدری سری بود که هیچ کس به درستی نمی داند که واقعا چه نتیجه ای داشت و آنچه اعلام شد چقدر به واقعیت نزدیک بود. حتی خود ژنرال «ژکو»، فرمانده نیروی ارتش سرخ در اشغال برلین نیز اجازه حضور در تحقیقات و آگاهی از نتایج آن را پیدا نکرد. فقط یک روز از تحقیقات گذشته بود که اعلام شد براساس اطلاعاتی که از دندان جنازه به دست آمده است، این جنازه به آدولف هیتلر تعلق دارد. هیچ جزئیات یا اسناد دیگری در مورد این تحقیقات منتشر نشد.روز هفت می 1945 به مسکو اطلاع داده شد که جنازه هیتلر پیدا شده است. سپس جعبه ای که ادعا می شد خاکسترهای جنازه هیتلر در آن قرار دارد، تحت تدابیر شدید امنیتی به مسکو منتقل گردید. در سال 1970 شوروی اعلام کرد که قصد دارد جنازه هیتلر را نابود کند. ادعا شد که جنازه او در زمین رژه یک پایگاه نظامی دفن شده است. در اواسط دهه 1990 میلادی مقامات روسیه اعلام کردند که جنازه هیتلر را از قبر بیرون آورده، سوزانده و خاکستر آن را در فاضلاب شهر مسکو ریخته اند و فقط جمجمه او را نگه داشته اند که توسط «کمیساریای خلق در امور داخلی»، در سازمان امنیت ملی داخلی شوروی نگهداری می شود.
این داستان، پایانی است که در آرشیو اسناد شوروی سابق برای زندگی هیتلر ثبت شده است، اما وجود نقاطی تیره در این روایت سبب شد تا بسیاری از مورخین، صحت آن را به پرسش بکشند. داستانی که شوروی از مرگ هیتلر تعریف کرده بود، سناریویی که اطرافیان هیتلر در مورد خودکشی او تعریف می کردند، سکوت مطلق شوروی در مورد چیزهایی که واقعا در کاخ صدراعظمی رایش پیدا کرده بود و مسکوت ماندن حقایق تحقیقاتی که شوروی ادعا می کرد روی جنازه هیتلر انجام داده است، باعث شد تا داستان مرگ هیتلر استنادپذیر نباشد و رازهای آن همچنان پنهان بماند. به همین دلیل، بلافاصله پس از اعلام خودکشی هیتلر و مخصوصا در تابستان سال 1945، شایعاتی در سطح جهانی منتشر شد که ادعا می کرد هیتلر هنوز زنده است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(4) یک پتوی سالم، دو جسد سوخته
روز 4 می 1945، یکی از افسران اسمرش پتویی خاکستری پیدا کرد که در آن دو جنازه سوخته وجود داشت. براساس داستانی که بازماندگان محفظه امن تعریف کرده بودند، این جنازه ها متعلق به هیتلر و «اوا براون» (همسر او) بودند. بلافاصله در پنج می 1945 جنازه ها به منطقه «باچ» در شمال شرقی برلین منتقل شدند تا متخصصین اسمرش در مورد آن ها تحقیق کنند.
تحقیقات به قدری سری بود که هیچ کس به درستی نمی داند که واقعا چه نتیجه ای داشت و آنچه اعلام شد چقدر به واقعیت نزدیک بود. حتی خود ژنرال «ژکو»، فرمانده نیروی ارتش سرخ در اشغال برلین نیز اجازه حضور در تحقیقات و آگاهی از نتایج آن را پیدا نکرد. فقط یک روز از تحقیقات گذشته بود که اعلام شد براساس اطلاعاتی که از دندان جنازه به دست آمده است، این جنازه به آدولف هیتلر تعلق دارد. هیچ جزئیات یا اسناد دیگری در مورد این تحقیقات منتشر نشد.روز هفت می 1945 به مسکو اطلاع داده شد که جنازه هیتلر پیدا شده است. سپس جعبه ای که ادعا می شد خاکسترهای جنازه هیتلر در آن قرار دارد، تحت تدابیر شدید امنیتی به مسکو منتقل گردید. در سال 1970 شوروی اعلام کرد که قصد دارد جنازه هیتلر را نابود کند. ادعا شد که جنازه او در زمین رژه یک پایگاه نظامی دفن شده است. در اواسط دهه 1990 میلادی مقامات روسیه اعلام کردند که جنازه هیتلر را از قبر بیرون آورده، سوزانده و خاکستر آن را در فاضلاب شهر مسکو ریخته اند و فقط جمجمه او را نگه داشته اند که توسط «کمیساریای خلق در امور داخلی»، در سازمان امنیت ملی داخلی شوروی نگهداری می شود.
این داستان، پایانی است که در آرشیو اسناد شوروی سابق برای زندگی هیتلر ثبت شده است، اما وجود نقاطی تیره در این روایت سبب شد تا بسیاری از مورخین، صحت آن را به پرسش بکشند. داستانی که شوروی از مرگ هیتلر تعریف کرده بود، سناریویی که اطرافیان هیتلر در مورد خودکشی او تعریف می کردند، سکوت مطلق شوروی در مورد چیزهایی که واقعا در کاخ صدراعظمی رایش پیدا کرده بود و مسکوت ماندن حقایق تحقیقاتی که شوروی ادعا می کرد روی جنازه هیتلر انجام داده است، باعث شد تا داستان مرگ هیتلر استنادپذیر نباشد و رازهای آن همچنان پنهان بماند. به همین دلیل، بلافاصله پس از اعلام خودکشی هیتلر و مخصوصا در تابستان سال 1945، شایعاتی در سطح جهانی منتشر شد که ادعا می کرد هیتلر هنوز زنده است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
هیتلر و مرگ اسرارآمیزش
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(5) هیتلر هنوز زنده است؟
اولین شایعه می گفت که هیتلر زنده دیده شده است و مانند یک راهب در غاری نزدیک به «لیک گرانادا» در شمال ایتالیا زندگی می کند. براساس روایتی دیگر، هیتلر در کوه های آلپ دیده شده بود. عده ای ادعا می کردند که او را در سواحل ایرلند دیده اند. این شایعات اگرچه در زمان خود مورد استقبال گسترده قرار گرفتند، اما بیشتر به خیال پردازی شباهت داشتند. اگرچه اخبار مهمی نیز منتشر شد که نه تنها خیال پردازی نبود، بلکه بسیاری از سیاستمداران و مخاطبان را مجبور به واکنش کرد.
در جولای 1945، «اداره سانسور» آمریکا نامه ای پیدا کرد که توسط شخصی ناشناس در واشنگتن برای یک روزنامه در شیکاگو فرستاده شده بود. نامه ادعا می کرد که هیتلر زنده است و در یک منطقه آلمانی نشین در 450 مایلی شهر «بوینس آیرس» زندگی می کند. اطلاعات موجود در این نامه به حدی واقعی بود که دولت آمریکا مجبور به اقدام در این زمینه شد. یک تلگراف محترمانه به سفارت آمریکا در آرژانتین ارسال و ماموریت تحقیق در این زمینه به سفارت واگذار شد.در کنار اطلاعات اولیه، تلگرام اظهار می کرد که بنا بر شواهد موجود، هیتلر در یک پایگاه مخصوص زیرزمینی زندگی می کند. «منابع اطلاعاتی نشان می دهد که در قسمت غربی این پایگاه یک راه برای ورود وجود دارد که از سنگ ساخته شده و با سلول های فتو- الکترونیک پوشانده شده است. این ورودی با سیگنال های رمزی که با پالس های چراغ ارسال می شوند، کنترل می گردد.»
پیش از این، OSS (آژانس امنیتی آمریکا در جنگ دوم جهانی) نسبت به برخی تحرکات هیتلر حساس شده بود و اعقتاد داشت که او قصد دارد با تغییر چهره از آلمان بگریزد. حتی عکس تغییر چهره احتمالی او نیز طراحی شده بود. آژانس امنیتی آمریکا توانست با نویسنده نامه، به عنوان منبع خبر، رابطه برقرار کند. اسناد محرمانه تحقیقات OSS برای اولین بار در سال 2014 توسط FBI منتشر شد و همگان را در شوک فرو برد.
اسناد نشان می داد که آژانس امنیتی آمریکا از حرکت یک زیردریایی مرموز باخبر شده بود که چند افسر ارشد آلمانی را به سمت آرژانتین می برد. منبع خبری گزارش، نه تنها از حضور هیتلر در آرژانتین آگاه بود، بلکه یکی از چهار نفری بود که هیتلر را در زیردریایی آلمانی دیده بود. در اسناد FBI نام این منبع خبری سانسور شده است، اما تحلیلگران معتقدند که او «آلن دالس»، رئیس وقت OSS بود که نقش مهمی در فرار هیتلر بازی کرده است.
روزنامه روسی «ایوستیوا» سال 1945 گزارشی مبنی بر زنده بودن هیتلر و اوا براون منتشر کرد. گزارش ادعا می نمود که آن ها در یک قلعه در «وستفالیا» مشغول به زندگی هستند. در آگوست همان سال گزارش دیگری منتشر شد که در آن یک وکیل آمریکایی خطاب به رئیس اف بی آی گفته بود هیتلر زنده است و در «اینسبورگ» زندگی می کند. مدتی بعد یک دکتر آلمانی به نام «کارل هاینز اسپاث» ادعا کرد که در 1 می 1945، یعنی یک روز پس از زمان مرگ فرضی هیتلر، او را مداوا کرده است.اسپاث گفت که هیتلر در منطقه «کاسترین» شهرو در حال نبرد مجروح شده بود. او پس از سوگند یادکردن در مورد صحت داستانش گفت: «هیتلر روی زمین افتاده بود. یک ترکش یونیفورم او را سوراخ کرده بود و پس از ورود به قفسه سینه، در ریه او نفوذ کرده بود. تلاش برای نجات او سودی نداشت. کمی محل زخم را باندپیچی کردم. او هشیاری کامل نداشت.
برای تسکین درد او اندکی مورفین به او تزریق کردم. ضربان قلب او را کنترل کردم و پس از حدود سه دقیقه، تنفس او متوقف شد. وقتی که افسران ارشد اس اس را از این جریان مطلع کردم، پس از انجام تحقیقات من را آزاد نمودند و به کار خودم بازگشتم.» اندکی بعد، اسپاث ادعا کرد که اس اس جنازه هیتلر را به آسمان برده و به همراه چهار کیلو مواد منفجره قوی منفجر نموده است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(5) هیتلر هنوز زنده است؟
اولین شایعه می گفت که هیتلر زنده دیده شده است و مانند یک راهب در غاری نزدیک به «لیک گرانادا» در شمال ایتالیا زندگی می کند. براساس روایتی دیگر، هیتلر در کوه های آلپ دیده شده بود. عده ای ادعا می کردند که او را در سواحل ایرلند دیده اند. این شایعات اگرچه در زمان خود مورد استقبال گسترده قرار گرفتند، اما بیشتر به خیال پردازی شباهت داشتند. اگرچه اخبار مهمی نیز منتشر شد که نه تنها خیال پردازی نبود، بلکه بسیاری از سیاستمداران و مخاطبان را مجبور به واکنش کرد.
در جولای 1945، «اداره سانسور» آمریکا نامه ای پیدا کرد که توسط شخصی ناشناس در واشنگتن برای یک روزنامه در شیکاگو فرستاده شده بود. نامه ادعا می کرد که هیتلر زنده است و در یک منطقه آلمانی نشین در 450 مایلی شهر «بوینس آیرس» زندگی می کند. اطلاعات موجود در این نامه به حدی واقعی بود که دولت آمریکا مجبور به اقدام در این زمینه شد. یک تلگراف محترمانه به سفارت آمریکا در آرژانتین ارسال و ماموریت تحقیق در این زمینه به سفارت واگذار شد.در کنار اطلاعات اولیه، تلگرام اظهار می کرد که بنا بر شواهد موجود، هیتلر در یک پایگاه مخصوص زیرزمینی زندگی می کند. «منابع اطلاعاتی نشان می دهد که در قسمت غربی این پایگاه یک راه برای ورود وجود دارد که از سنگ ساخته شده و با سلول های فتو- الکترونیک پوشانده شده است. این ورودی با سیگنال های رمزی که با پالس های چراغ ارسال می شوند، کنترل می گردد.»
پیش از این، OSS (آژانس امنیتی آمریکا در جنگ دوم جهانی) نسبت به برخی تحرکات هیتلر حساس شده بود و اعقتاد داشت که او قصد دارد با تغییر چهره از آلمان بگریزد. حتی عکس تغییر چهره احتمالی او نیز طراحی شده بود. آژانس امنیتی آمریکا توانست با نویسنده نامه، به عنوان منبع خبر، رابطه برقرار کند. اسناد محرمانه تحقیقات OSS برای اولین بار در سال 2014 توسط FBI منتشر شد و همگان را در شوک فرو برد.
اسناد نشان می داد که آژانس امنیتی آمریکا از حرکت یک زیردریایی مرموز باخبر شده بود که چند افسر ارشد آلمانی را به سمت آرژانتین می برد. منبع خبری گزارش، نه تنها از حضور هیتلر در آرژانتین آگاه بود، بلکه یکی از چهار نفری بود که هیتلر را در زیردریایی آلمانی دیده بود. در اسناد FBI نام این منبع خبری سانسور شده است، اما تحلیلگران معتقدند که او «آلن دالس»، رئیس وقت OSS بود که نقش مهمی در فرار هیتلر بازی کرده است.
روزنامه روسی «ایوستیوا» سال 1945 گزارشی مبنی بر زنده بودن هیتلر و اوا براون منتشر کرد. گزارش ادعا می نمود که آن ها در یک قلعه در «وستفالیا» مشغول به زندگی هستند. در آگوست همان سال گزارش دیگری منتشر شد که در آن یک وکیل آمریکایی خطاب به رئیس اف بی آی گفته بود هیتلر زنده است و در «اینسبورگ» زندگی می کند. مدتی بعد یک دکتر آلمانی به نام «کارل هاینز اسپاث» ادعا کرد که در 1 می 1945، یعنی یک روز پس از زمان مرگ فرضی هیتلر، او را مداوا کرده است.اسپاث گفت که هیتلر در منطقه «کاسترین» شهرو در حال نبرد مجروح شده بود. او پس از سوگند یادکردن در مورد صحت داستانش گفت: «هیتلر روی زمین افتاده بود. یک ترکش یونیفورم او را سوراخ کرده بود و پس از ورود به قفسه سینه، در ریه او نفوذ کرده بود. تلاش برای نجات او سودی نداشت. کمی محل زخم را باندپیچی کردم. او هشیاری کامل نداشت.
برای تسکین درد او اندکی مورفین به او تزریق کردم. ضربان قلب او را کنترل کردم و پس از حدود سه دقیقه، تنفس او متوقف شد. وقتی که افسران ارشد اس اس را از این جریان مطلع کردم، پس از انجام تحقیقات من را آزاد نمودند و به کار خودم بازگشتم.» اندکی بعد، اسپاث ادعا کرد که اس اس جنازه هیتلر را به آسمان برده و به همراه چهار کیلو مواد منفجره قوی منفجر نموده است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
هیتلر و مرگ اسرارآمیزش
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(6) آیزنهاور: شک دارم هیتلر مرده باشد!
داستان ها در مورد مردن یا زنده بودن هیتلر در حال گسترش بود و حتی این روند کم کم از کنترل رسانه ها خارج شد. هیتلر در حال تبدیل شدن به یک قهرمان بود و ژنرال «جرج مارشال» یکی از فرماندهان ارشد ارتش آمریکا تشخیص داد که باید اقدامی برای توقف اسطوره سازی از هیتلر انجام شود. «آیزنهاور» مخالف این کار بود. در ژوئن 1945 زمانی که آیزنهاور تقریبا محبوب ترین رهبر سیاسی غرب بود، در یک کنفرانس در «هتل رافائل» پاریس حاضر شد و اعلام کرد در مورد مرگ هیتلر تردید جدی دارد. او اولین رهبر سیاسی از میان متفقین بود که چنین ادعایی می کرد. زمانی که «هنری ترومن» در آگوست سال 1945 در کنفرانس «پست دام» از استالین پرسید که «آیا هیتلر مرده است؟» استالین پاسخ داد: «نه!»
این وضعیت سبب شد تا در سپتامبر آن سال، برای اولین بار تحقیقات رسمی دولتی توسط کشور انگلستان در مورد مرگ و زندگی هیتلر آغاز شود. «دیک وایت» یکی از افسران ارشد MI5 مامور انجام این تحقیقات شد. او از «هاگ تراور»، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد، درخواست کرد که در مورد معمای مرگ هیتلر تحقیقات رسمی انجام دهد. یک پرونده چهار جلدی در مورد هیتلر که توسط شاخه ضداطلاعات ارتش آمریکا جمع آوری شده بود در اختیار او قرار گرفت. تمام اطلاعات شخصی و غیرشخصی هیتلر در پرونده وجود داشت.تراور تمام سپتامبر و اکتبر را در پی یافتن شاهدان یعنی آخرین ساعات زندگی هیتلر بود، اما هیچ کدام از آن ها در دسترس نبودند. گوبلز مرده بود، مارتین بورمان (منشی مخصوص پیشوا) مفقود شده بود؛ هاینز لینج، اتو گانشه، هانس باور (خلبان مخصوص هیتلر) و یوهان راتنهابر (رئیس محافظان هیتلر) نیز همینطور. فقط «فراگرادا کریستین» و «فراکروگر»، منشی های هیتلر و بورمان برای مصاحبه در دسترس بودند. آن ها نیز شاهدان عینی وقایع روزهای آخر در محفظه امن به شمار نمی رفتند و فقط از افرادی مانند لینج و گانشه چیزهایی شنیده بودند. تراور همچنین به اینسبورگ سفر کرد تا از چند و چون شایعه زندگی کردن هیتلر در این منطقه باخبر شود.
در 1 نوامبر 1945، تراور در یک کنفرانس خبری در برلین حاضر شد و نتایج تحقیقات خود را اعلام کرد. تحقیقات او نشان می داد که هیتلر روز 30 آوریل 1945 در ساعت 3:30 دقیقه عصر خودشکی کرده است و اوا براون نیز با او مرده است. هیتلر با شلیک گلوله به دهان خود این کار را انجام داده و اوا براون با مصرف قرص سیانور خودکشی کرده است.
در این میان، یکی از گزارشگران از تراور پرسید که در مورد نسخه روسی مرگ هیتلر چه نظری دارد؟ او اظهار کرد که شوروی در این مورد بدبین است و امکان ندارد هیتلر زنده باشد. زمانی که این حرف را زد، یک نفر از مقامات رسمی روس که در کنفرانس حاضر بود به نشانه مخالفت سر خود را تکان داد. تراور همچنین این فرضیه را که جنازه متعلق به بدل هیتلر بوده است، رد کرد. اولا زمان کافی برای بردن جسد بدل به داخل محفظه و سپس بیرون آوردن آن برای سوزاندن وجود نداشته است. ثانیا، هیتلر با شرایط جسمانی ضعیف خود هرگز امکان فرار نداشته است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(6) آیزنهاور: شک دارم هیتلر مرده باشد!
داستان ها در مورد مردن یا زنده بودن هیتلر در حال گسترش بود و حتی این روند کم کم از کنترل رسانه ها خارج شد. هیتلر در حال تبدیل شدن به یک قهرمان بود و ژنرال «جرج مارشال» یکی از فرماندهان ارشد ارتش آمریکا تشخیص داد که باید اقدامی برای توقف اسطوره سازی از هیتلر انجام شود. «آیزنهاور» مخالف این کار بود. در ژوئن 1945 زمانی که آیزنهاور تقریبا محبوب ترین رهبر سیاسی غرب بود، در یک کنفرانس در «هتل رافائل» پاریس حاضر شد و اعلام کرد در مورد مرگ هیتلر تردید جدی دارد. او اولین رهبر سیاسی از میان متفقین بود که چنین ادعایی می کرد. زمانی که «هنری ترومن» در آگوست سال 1945 در کنفرانس «پست دام» از استالین پرسید که «آیا هیتلر مرده است؟» استالین پاسخ داد: «نه!»
این وضعیت سبب شد تا در سپتامبر آن سال، برای اولین بار تحقیقات رسمی دولتی توسط کشور انگلستان در مورد مرگ و زندگی هیتلر آغاز شود. «دیک وایت» یکی از افسران ارشد MI5 مامور انجام این تحقیقات شد. او از «هاگ تراور»، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد، درخواست کرد که در مورد معمای مرگ هیتلر تحقیقات رسمی انجام دهد. یک پرونده چهار جلدی در مورد هیتلر که توسط شاخه ضداطلاعات ارتش آمریکا جمع آوری شده بود در اختیار او قرار گرفت. تمام اطلاعات شخصی و غیرشخصی هیتلر در پرونده وجود داشت.تراور تمام سپتامبر و اکتبر را در پی یافتن شاهدان یعنی آخرین ساعات زندگی هیتلر بود، اما هیچ کدام از آن ها در دسترس نبودند. گوبلز مرده بود، مارتین بورمان (منشی مخصوص پیشوا) مفقود شده بود؛ هاینز لینج، اتو گانشه، هانس باور (خلبان مخصوص هیتلر) و یوهان راتنهابر (رئیس محافظان هیتلر) نیز همینطور. فقط «فراگرادا کریستین» و «فراکروگر»، منشی های هیتلر و بورمان برای مصاحبه در دسترس بودند. آن ها نیز شاهدان عینی وقایع روزهای آخر در محفظه امن به شمار نمی رفتند و فقط از افرادی مانند لینج و گانشه چیزهایی شنیده بودند. تراور همچنین به اینسبورگ سفر کرد تا از چند و چون شایعه زندگی کردن هیتلر در این منطقه باخبر شود.
در 1 نوامبر 1945، تراور در یک کنفرانس خبری در برلین حاضر شد و نتایج تحقیقات خود را اعلام کرد. تحقیقات او نشان می داد که هیتلر روز 30 آوریل 1945 در ساعت 3:30 دقیقه عصر خودشکی کرده است و اوا براون نیز با او مرده است. هیتلر با شلیک گلوله به دهان خود این کار را انجام داده و اوا براون با مصرف قرص سیانور خودکشی کرده است.
در این میان، یکی از گزارشگران از تراور پرسید که در مورد نسخه روسی مرگ هیتلر چه نظری دارد؟ او اظهار کرد که شوروی در این مورد بدبین است و امکان ندارد هیتلر زنده باشد. زمانی که این حرف را زد، یک نفر از مقامات رسمی روس که در کنفرانس حاضر بود به نشانه مخالفت سر خود را تکان داد. تراور همچنین این فرضیه را که جنازه متعلق به بدل هیتلر بوده است، رد کرد. اولا زمان کافی برای بردن جسد بدل به داخل محفظه و سپس بیرون آوردن آن برای سوزاندن وجود نداشته است. ثانیا، هیتلر با شرایط جسمانی ضعیف خود هرگز امکان فرار نداشته است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
هیتلر و مرگ اسرارآمیزش
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(7) ازدواج در وقت اضافه
اگرچه گزارش تراور نقایص زیادی داشت، اما به شدت مورد استقبال روزنامه های جهان قرار گرفت. تراور کماکان به تحقیقات خود ادامه داد. یک سال بعد، سرویس های جاسوسی متفقین گزارشی دریافت کردند که براساس آن، یک افسر ارشد سابق اس اس و دوست صمیمی مارتین بورمان یعنی «ویلهم زاندر» زنده دیده شده بود. این می توانست مسیر پرونده را تغییر دهد. زاندر توانست بگریزد، اما مدارکی که در محل اقامت او پیدا شد، تراور و ماموران امنیتی را به خانه ای هدایت کرد که در آن کیفی پنهان شده بود. بخش عمده ای از محتویات آن بی اهمیت بود؛ اما مدارکی در آن وجود داشت که فقط 40 ساعت قبل از سقوط برلین از محفظه امن خارج شده بودند.
یکی از مهمترین سندهای موجود در کیف، سند ازدواج آدولف هیتلر و اوا براون بود. این سند می توانست خیلی از تردیدها را از میان بردارد، اما یک سوال مهم پیش روی تراور ایجاد کرد. هیتلر هرگز احساس نیاز به ازدواج با براون نکرده بود، پس چرا باید در آخرین هفته آوریل 1945 و تنها 40 ساعت پیش از مرگ با او ازدواج کند و سند رسمی برای این ازدواج فراهم آورد؟ جواب ظاهرا آشکار بود: یک اقدام عاشقانه. اما شاید هیتلر قصد داشت به این اقدام عاشقانه تظاهر کند. شاید این اقدام تنها برای منحرف کردن ذهن ها یا تکمیل یک پازل بی عیب و نقص بوده باشد که قصد دارد مرگ هیتلر را حتمی و غیرقابل انکار جلوه دهد. هرگز به این فرضیه ها پاسخ درستی داده نشد.
اگرچه تحقیقات رسمی تراور و کند و کاوهای متعدد دیگر به این نتیجه رسیدند که هیتلر مرده است، اما نه در روزهای پس از سقوط برلین و نه تا سال ها پس از آن، بسیاری از پژوهشگران به این باور نرسیدند که هیتلر مرده است. وانگهی هر روز گزارش های زیادی از دیده شدن هیتلر در نقاط مختلف جهان به دست متفقین می رسد. این شرایط و جذابیت داستان سرنوشت هیتلر سبب شد مورخین زیادی به تحقیق و نگارش کتاب در این مورد علاقه مند شوند و آثار گسترده ای منتشر گردید.
در کنار کتاب هایی مانند «ظهور و سقوط رایش سوم» (1960) از «ویلیام شیرر» یا «زندگی نامه هیتلر» (2008) اثر «ایان کرشاو» که در کنار سایر جنبه های زندگی هیتلر به طور مفصل به داستان مرگ او پرداخته اند، کتاب های دیگری نیز منتشر شدند که بر سرنوشت او تمرکز داشتند. خاطرات «هاینزلینج» که با عنوان «تا آخر با هیتلر» در سال 2009 منتشر شد، نمونه ای از این آثار است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(7) ازدواج در وقت اضافه
اگرچه گزارش تراور نقایص زیادی داشت، اما به شدت مورد استقبال روزنامه های جهان قرار گرفت. تراور کماکان به تحقیقات خود ادامه داد. یک سال بعد، سرویس های جاسوسی متفقین گزارشی دریافت کردند که براساس آن، یک افسر ارشد سابق اس اس و دوست صمیمی مارتین بورمان یعنی «ویلهم زاندر» زنده دیده شده بود. این می توانست مسیر پرونده را تغییر دهد. زاندر توانست بگریزد، اما مدارکی که در محل اقامت او پیدا شد، تراور و ماموران امنیتی را به خانه ای هدایت کرد که در آن کیفی پنهان شده بود. بخش عمده ای از محتویات آن بی اهمیت بود؛ اما مدارکی در آن وجود داشت که فقط 40 ساعت قبل از سقوط برلین از محفظه امن خارج شده بودند.
یکی از مهمترین سندهای موجود در کیف، سند ازدواج آدولف هیتلر و اوا براون بود. این سند می توانست خیلی از تردیدها را از میان بردارد، اما یک سوال مهم پیش روی تراور ایجاد کرد. هیتلر هرگز احساس نیاز به ازدواج با براون نکرده بود، پس چرا باید در آخرین هفته آوریل 1945 و تنها 40 ساعت پیش از مرگ با او ازدواج کند و سند رسمی برای این ازدواج فراهم آورد؟ جواب ظاهرا آشکار بود: یک اقدام عاشقانه. اما شاید هیتلر قصد داشت به این اقدام عاشقانه تظاهر کند. شاید این اقدام تنها برای منحرف کردن ذهن ها یا تکمیل یک پازل بی عیب و نقص بوده باشد که قصد دارد مرگ هیتلر را حتمی و غیرقابل انکار جلوه دهد. هرگز به این فرضیه ها پاسخ درستی داده نشد.
اگرچه تحقیقات رسمی تراور و کند و کاوهای متعدد دیگر به این نتیجه رسیدند که هیتلر مرده است، اما نه در روزهای پس از سقوط برلین و نه تا سال ها پس از آن، بسیاری از پژوهشگران به این باور نرسیدند که هیتلر مرده است. وانگهی هر روز گزارش های زیادی از دیده شدن هیتلر در نقاط مختلف جهان به دست متفقین می رسد. این شرایط و جذابیت داستان سرنوشت هیتلر سبب شد مورخین زیادی به تحقیق و نگارش کتاب در این مورد علاقه مند شوند و آثار گسترده ای منتشر گردید.
در کنار کتاب هایی مانند «ظهور و سقوط رایش سوم» (1960) از «ویلیام شیرر» یا «زندگی نامه هیتلر» (2008) اثر «ایان کرشاو» که در کنار سایر جنبه های زندگی هیتلر به طور مفصل به داستان مرگ او پرداخته اند، کتاب های دیگری نیز منتشر شدند که بر سرنوشت او تمرکز داشتند. خاطرات «هاینزلینج» که با عنوان «تا آخر با هیتلر» در سال 2009 منتشر شد، نمونه ای از این آثار است. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
هیتلر و مرگ اسرارآمیزش
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(8) هیتلر؛ 75 ساله یا 95 ساله؟
بحث پیرامون سرنوشت هیتلر طی سال های اخیر نیز ادامه داشته است، اما یک حادثه در سال 2000 سبب شد تا ایده خودکشی نکردن هیتلر بیش از گذشته تقویت شود. در این سال، جمجمه هیتلر که توسط کمیساریای خلق در امور داخلی شوروی سابق نگهداری می شد، در مسکو به نمایش عمومی گذاشته شد و برای اولین بار مورد بررسی سایر کارشناسان و مورخین قرار گرفت. روز 26 سپتامبر 2009 «یوکی جیونی» در روزنامه «گاردین» نوشت: «با توجه به بررسی های صورت گرفته پیرامون جمجمه هیتلر، باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت. محققات آمریکایی معتقدند که این جمجمه متعلق به یک زن 40 ساله است که هویت او مشخص نیست. آزمایش های دی ان ای که توسط دانشمندان دانشگاه کنکتیکات آمریکا صورت گرفته است، سبب شگفتی همگان شد.»
پروفسور، «نیک بلانتونی»، باستان شناس و متخصص در زمینه شناخت استخوان ها از جانب دانشگاه کنکتیکات مامور تحقیق پیرامون جمجمه مذکور بود. او ابتدا مشخصات جمجمه را بررسی کرد و پس از مشاهده نتایج تکان دهنده مطالعاتش، تصمیم گرفت با مجوز دولت روسیه، مدارک و شواهد باقی مانده از محفظه امن هیتلر را بررسی نماید تا شاید نمونه ای برای آزمایش دی ان ای پیدا کند. بلانتونی پس از بررسی جمجمه گفت: «استخوان جمجمه بسیار نازک بود، در حالی که استخوان جمجمه جنس مذکر ضخامت بیشتری دارد. ساختار جمجمه نیز نشان می داد که به فردی با سن کمتر از 40 سال تعلق دارد. هیتلر در آوریل 1945، 56 سال داشت! نمونه دی ان ای جمجه نیز ثابت می کرد که متعلق به یک زن است.»
از بررسی مستندات و روایت ها می توان نتیجه گرفت که با توجه به نقص مدارک درباره چگونگی مرگ و سرنوشت هیتلر، مستند نبودن و تضاد فرضیات و این امکان که شاهدان عینی ماجرا برای حفظ جان هیتلر، داستان خودکشی او را ساخته اند، نمی توان با قاطعیت اظهار کرد که هیتلر خودکشی کرده است. علاوه بر این، انشتار اسناد محرمانه FBI به بسیاری مورخین اطمینان داد که نه تنها هیتلر خودکشی نکرد، بلکه تا سن 75 یا 95 سالگی در آرژانتین زندگی کرده است.
تردید نیست که پیدا کردن جنازه هیتلر، پس از سقوط برلین، مهمترین ماموریت ارتش سرخ بوده است، زیرا در غیر این صورت بحرانی سیاسی پدید می آمد. از طرفی، تنها اسناد موجود در مورد خودکشی هیتلر، توسط نیروهای اطلاعاتی ارتش سرخ شوروی در اختیار مورخین قرار گرفته است. این در حالی است که حتی افسران ارشد ارتش سرخ نیز اجازه حضور در مکان تحقیق روی جنازه کشف شده را نداشتند و تنها تعداد بسیار انگشت شماری از اعضای ارتش و برخی سیاست مداران شوروی از نتایج واقعی تحقیقات باخبر شدند.
نابودشدن ناگهانی و غیرقابل پیش بینی جسد هیتلر توسط دولت روسیه نیز می تواند ثابت کننده این ادعا باشد که دولت شوروی پس از جنگ، برای حفظ آبروی خود و ممانعت از تبدیل شدن هیتلر به یک اسطوره، خبر و اسناد خودکشی او را جعل کرده است. همه این روایت های پرتناقض و فرضیات پرتضاد سبب شد تا ماجرای مرگ هیتلر برای همیشه به یک معما تبدیل شود. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت -(8) هیتلر؛ 75 ساله یا 95 ساله؟
بحث پیرامون سرنوشت هیتلر طی سال های اخیر نیز ادامه داشته است، اما یک حادثه در سال 2000 سبب شد تا ایده خودکشی نکردن هیتلر بیش از گذشته تقویت شود. در این سال، جمجمه هیتلر که توسط کمیساریای خلق در امور داخلی شوروی سابق نگهداری می شد، در مسکو به نمایش عمومی گذاشته شد و برای اولین بار مورد بررسی سایر کارشناسان و مورخین قرار گرفت. روز 26 سپتامبر 2009 «یوکی جیونی» در روزنامه «گاردین» نوشت: «با توجه به بررسی های صورت گرفته پیرامون جمجمه هیتلر، باید تاریخ مرگ او را از نو نوشت. محققات آمریکایی معتقدند که این جمجمه متعلق به یک زن 40 ساله است که هویت او مشخص نیست. آزمایش های دی ان ای که توسط دانشمندان دانشگاه کنکتیکات آمریکا صورت گرفته است، سبب شگفتی همگان شد.»
پروفسور، «نیک بلانتونی»، باستان شناس و متخصص در زمینه شناخت استخوان ها از جانب دانشگاه کنکتیکات مامور تحقیق پیرامون جمجمه مذکور بود. او ابتدا مشخصات جمجمه را بررسی کرد و پس از مشاهده نتایج تکان دهنده مطالعاتش، تصمیم گرفت با مجوز دولت روسیه، مدارک و شواهد باقی مانده از محفظه امن هیتلر را بررسی نماید تا شاید نمونه ای برای آزمایش دی ان ای پیدا کند. بلانتونی پس از بررسی جمجمه گفت: «استخوان جمجمه بسیار نازک بود، در حالی که استخوان جمجمه جنس مذکر ضخامت بیشتری دارد. ساختار جمجمه نیز نشان می داد که به فردی با سن کمتر از 40 سال تعلق دارد. هیتلر در آوریل 1945، 56 سال داشت! نمونه دی ان ای جمجه نیز ثابت می کرد که متعلق به یک زن است.»
از بررسی مستندات و روایت ها می توان نتیجه گرفت که با توجه به نقص مدارک درباره چگونگی مرگ و سرنوشت هیتلر، مستند نبودن و تضاد فرضیات و این امکان که شاهدان عینی ماجرا برای حفظ جان هیتلر، داستان خودکشی او را ساخته اند، نمی توان با قاطعیت اظهار کرد که هیتلر خودکشی کرده است. علاوه بر این، انشتار اسناد محرمانه FBI به بسیاری مورخین اطمینان داد که نه تنها هیتلر خودکشی نکرد، بلکه تا سن 75 یا 95 سالگی در آرژانتین زندگی کرده است.
تردید نیست که پیدا کردن جنازه هیتلر، پس از سقوط برلین، مهمترین ماموریت ارتش سرخ بوده است، زیرا در غیر این صورت بحرانی سیاسی پدید می آمد. از طرفی، تنها اسناد موجود در مورد خودکشی هیتلر، توسط نیروهای اطلاعاتی ارتش سرخ شوروی در اختیار مورخین قرار گرفته است. این در حالی است که حتی افسران ارشد ارتش سرخ نیز اجازه حضور در مکان تحقیق روی جنازه کشف شده را نداشتند و تنها تعداد بسیار انگشت شماری از اعضای ارتش و برخی سیاست مداران شوروی از نتایج واقعی تحقیقات باخبر شدند.
نابودشدن ناگهانی و غیرقابل پیش بینی جسد هیتلر توسط دولت روسیه نیز می تواند ثابت کننده این ادعا باشد که دولت شوروی پس از جنگ، برای حفظ آبروی خود و ممانعت از تبدیل شدن هیتلر به یک اسطوره، خبر و اسناد خودکشی او را جعل کرده است. همه این روایت های پرتناقض و فرضیات پرتضاد سبب شد تا ماجرای مرگ هیتلر برای همیشه به یک معما تبدیل شود. انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
هیتلر و مرگ اسرارآمیزش
انسان هزاره هشتم (تاریخ-هنر-فلسفه) https://telegram.me/tarikh21
انسان هزاره هشتم (تاریخ-هنر-فلسفه) https://telegram.me/tarikh21