انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
آنچه برایم آزار دهنده بود، ظهور ابعاد تاریک من بود، که به واسطه درماندگی ام بیدار شده بود. برای حفظ بقای خودم ، برای اینکه با وجود کوچکی ام بزرگ به نظر برسم نیاز به کوچک کردن افرادی داشتم که سایه ای بر من افکنده بودند. برای حفظ بقای خود، سعی کردم زنی پاکدامن را هرزه جلوه دهم و داستان های دروغین مملو از بدگویی و افترا درباره او ساختم و از انجام اعمالی کثیف از این دست احساس شعف داشتم.

@tarikh21
. حس می کنم که فشار گیج کننده ای در زیر پوستم وجو دارد ...

می خواهم همه چیز را سوراخ کنم

و هر چه ممکن است فرو بروم.

می خواهم به اعماق زمین برسم.

عشق من در آنجا است، در آن جایی که دانه ها سبز می شوند و ریشه ها به هم می رسند

و آفرینش در میان پوسیدگی خود ادامه می دهد،

گویی همیشه وجود داشته پیش از تولد و بعد از مرگ.

گویی بدن من یک شکل موقتی و زودگذر آن است.

می خواهم به اصلش برسم.

می خواهم قلبم را مثل یک میوه رسیده به همه شاخه های درختان آویزان کنم.

همیشه سعی کرده ام مثل یک در بسته باشم

تا زندگی وحشتناک درونی ام را کسی نبیند و نشناسد ...

سعی کرده ام آدم باشم در حالی که در درون خود یک موجود زنده بوده ام ...

ما فقط می توانیم حسی را زیرپایمان لگد کنیم

ولی نمی توانیم آن را اصلا نداشته باشیم.

نمی دانم رسیدن چیست،

اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سوی آن جاری می شود.

کاش می مردم و دوباره زنده می شدم و می دیدم که دنیا شکل دیگری است،

دنیا این همه ظالم نیست و مردم این خست همیشگی خود را فراموش کرده اند...

و هیچ کس دور خانه اش دیوار نکشیده است.

@tarikh21

از میان نامه های #فروغ_فرخزاد به #ابراهیم_گلستان
زندگی زیبا آنچنان مبهوت تو ام که مرگ به سختی مرا از اعماق تو بیرون می آورد. گذر ات دلپذیر و رباینده به مانند رایحه ای لطیف سوار بر نسیم، که در پیچ و تاب اندام ام می خزد. در آن لحظه که عبور می کنی، یادت ات لبخند بر لب ام می نشاند و با یادآوری پیچ و تاب دل انگیزت غرق در سرخوشی می شوم.
زندگی زیبا ! تنها امکان هست بودن ، باز هم بیا از سطح عریانی ام گذر کن، مبادا خاطره ات محو شود

#میترا_عزیزی
@tarikh21
جهان و انسان‌هایی که در آن زندگی می‌کنند یکی نیستند. جهان آن چیزی است که میان انسان‌ها وجود دارد؛ و این جهان است که به باور من، امروز موضوع بزرگ‌ترین نگرانی‌ها و آشکارترین تردیدهاست.

"وضع بشر"
#هانا_آرنت
برگردان: #مسعود_علیا
@tarikh21
عکس: #میترا_عزیزی
شاید روزی دلزده از قلب‌های خشک آن‌ها، دلتان برای قلبی تنگ شود که به خاطر شما می‌تپد، که برای دفاع از شما حاضر بود با هزار خطر بجنگد، و شما حتی حاضر نبودید با نگاهی به آن پاداش دهید.


"آدولف"
#بنژامن_کنستان
برگردان: مینو مشیری

@tarikh21
عکس: #کاخ_نیاوران
دراز کشیدم
و به شبِ کویر خیره شدم،
به آن پردهء سیاه
که کشیده بودند رویِ همه‌چیز تا خدا نبیند چه بلایی
دارد سرمان می‌آید.



#عباس_معروفی

@tarikh21
نمایشگاه انفرادی نقاشی
#سفر_به_مشهد
لوئیس بونوئل:

ـــ از من چیزهای زیادی راجع به فیلم‌هایم سؤال می‌کنند و یکی از تکراری‌ترین و چرندترین سؤال‌ها راجع به صندوقچه اسرارآمیزی است که یک مشتری آسیایی با خود به فاحشه خانه فیلم «بل‌ دو ژور» می‌آورد. او در جعبه را باز می‌کند و توی آن را، که از دید ما پنهان است، به یکایک فاحشه‌ها نشان می‌دهد. همه جیغ‌زنان خود را عقب می‌کشند، غیر از سورین شخصیت اصلی فیلم که با اعجاب و کنجکاوی به درون جعبه چشم می‌دوزد. تماشاگران فیلم، به خصوص خانم‌ها هزار بار از من سؤال کرده‌اند که: «توی این صندوقچه چیست؟» و من همیشه چون جوابی نداشته‌ام، گفته‌ام: «هرچه شما دلتان بخواهد.»

Belle de Jour, 1967
#لوئیس_بونوئل
@tarikh21
برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست. همنوعان ما با کمک خودِ ما برای این کار کفایت میکنند. شما از روز داوری الهی سخن میگویید، اجازه بدهید با کمال احترام به این حرف بخندم، من چیزی را دیده ام که به مراتب از آن سخت‌تر است؛ من داوری آدمیان را دیده ام.

"سقوط"
#آلبر_کامو
برگردان: شورانگیز فرخ
@tarikh21
عکس: خیابان انقلاب تهران - عصر سه شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۱
همواره یکی در وجود من با تمام نیرو تلاش کرده است تا هیچ‌کس نباشد.

"یادداشت‌ها"
#آلبر_کامو
برگردان : #خشایار_دیهیمی


@tarikh21
تصویر : قلعه رودخان انتهای تیر ۱۴۰۱
پدر بسیار عزیزم

تو در تمام مدتِ عمرت سخت کار کرده‌ای و همه‌ چیز را فدای فرزندانت کرده‌ای، در وهله‌ی اول فدای من، و من در نتیجه، زندگی راحت و مرفهی داشته‌ام، آزاد بوده‌ام هرچه بخواهم تحصیل کنم، دلیلی نداشته‌ام نگران رزق و روزی باشم یعنی اصولاً نگران چیزی باشم، تو از این بابت از من تشکر نخواسته‌ای چون می‌دانستی تشکر فرزندان یعنی چه، ولی لااقل توقع نوعی استقبال، توقع نشانه‌ای از همدردی را داشته‌ای، و من در عوض همیشه از تو فرار کرده‌ام و به اتاقم، به کتاب‌ها، به رفقای سربه‌هوا، به افکار عجیب و غریب پناه برده‌ام
راست و پوست کنده هیچ‌وقت با تو صحبت نکرده‌ام. در کنیسه هیچ‌وقت به تو ملحق نشده‌ام، در فرانتنسباد هیچ‌وقت به دیدنت نیامده‌ام، و اصولاً هم در هیچ موردی شمِ خانوادگی نداشته‌ام.

"نامه به پدر"
#فرانتس_کافکا

@tarikh21
یک روز فردی قدم به زندگی‌تان خواهد گذاشت و شما را متوجه خواهد کرد که چرا هرگز با هیچکس دیگری دوام نیاوردید.


#پل_استر
"سه گانه ی نیویورک"


@tarikh21
عشق از هر چیز دیگری قوی تر است
آنچه مرا از پای در نمی آورد زمزمه های عاشقانه توست که همچون شعری بر هستی ام جاری ست

@tarikh21
@tarikh21
"دین و دولت ۳"
(ثروت اندوزی معابد)

در نسل های متوالی،که گناهکاران،برای آسایش خاطر،مال خویش را با خدایان تقسیم می کردند،شاهان نیز، که خود را نیازمند آمرزش خدایان می دانستند، پرستشگاه های معتبر می ساختند و بخشی از درامد کشور را به معابد اختصاص می دادند. از غنایم جنگ ها ، و خرما و دانه بار به عنوان مالیات زمین ها به معابد پرداخت می شد. و اگر صاحب زمین آن مالیات را نمی پرداخت، ملک به تصرف معبد و یا غالب اوقات به خود کاهنان انتقال می یافت...


#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-خدایان بابل)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"وظایف و اقتدارات کاهنان ۱"
(ثروت اندوزی معابد)

چون کاهنان نمی توانستند از همة این ثروتها بهره برداری کنند یا آنها را به مصرف برسانند، آنها را به سرمایه های قابل بهره برداری تبدیل می کردند؛ به این ترتیب بود که امور کشاورزی و صنعتی و مالی تمام مملکت را در قبضه داشتند. علاوه بر زمینهای زراعتی پهناور، غلامان فراوان نیز در اختیار معابد بود؛ این غلامان را در مقابل مزد به خدمت دیگران می گماشتند... کاهنان به مردم وام می دادند،وصیت نامه ها را تنظیم می کردند؛ به مرافعات مردم گوش می دادند و رأی صادر می کردند، و از حوادث مهم و معاملات بازرگانی ثبت برمی داشتند.


#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-خدایان بابل)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"وظایف و اقتدارات کاهنان ۲"
(ثروت اندوزی معابد)

نفوذ کاهنان در مردم بیش از نفوذ شخص شاه بود؛ گاهی می تواستند، با اتحاد کلمه و استفاده از نیرو و هوش خویش، شاه را از سلطنت خلع کنند. متولیان معابد مزیت جاودانی بودن را داشتند، چه شاه می مرد، ولی خدا جاودانی بود؛ به همین جهت مجمع روحانیان، که از تغییرات و خطرهای مرض و آدمکشی و جنگ در امان بود، می توانست نقشه های درازمدت برای کارهای خود بکشد، و این همان چیزی است که سازمانهای بزرگ دینی تا امروز از آن برخوردار بوده اند.


#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-خدایان بابل)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
یک روز، هنگامی که استپان تروفی موویچ، به شوخی، کثافت و پاشیدگی لیپوتین را سرزنش می کرد، لیپوتین گفته بود: اشخاصی هستند که لباس تمیز به آنها نمی آید



"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هرچقدر که یک انسان بدبخت تر باشد یا هرچقدر که یک ملت فقیر تر و توسری خور تر ، به همان اندازه امیدوار تر است که در بهشت جزا و پاداش بیابد...




"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
او در سراسر زندگی اش، پی خطر می گشت و هنگامی که آن را می یافت لذت بسیار می برد و این یک احتیاج طبیعی او بود.
هنگام جوانی، بخاطر هیچ و پوچ کسی را در دوئل کشته بود؛ در سیبری، با تنها کارد بزرگ خود، به شکار خرس می رفت، دوست می داشت در جنگل های سیبری با جانیان فراری روبرو شود.
بی هیچ شک، این گروه افسانه ای، دستخوش ترس و شاید ترسی بسیار شدید می شده اند، و اگر چنین نبود، آنها طبعی آرام و ملایم داشتند و حس مخاطره جویی جزء ضروریات زندگی آنها نمی گردید. مساله ای که آنها را فریفته و مجذوب می کرد، همان غلبه کردن بر ترس خویش بود.




"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
محقق است که ترس از دشمن ممکن است انسان را تا مرحله ای غیر انسانی به سکوت وادارد.



"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
خوب به این جوانان بنگرید؛ آنها چون توله سگ هایی که گرمای آفتاب به جنب و جوششان درآورده ، معلق می زنند و از شادی زوزه می کشند. آنان خوشبخت اند، آنان فاتح اند! آه! بله. درست مانند "بایرون" وانگهی اینجا صحبت از نثر ( منظور از نثر رمان تورگنیف) است! چه عزت نفس حساس و پستی را دارا هستند! چه تشنگی مبتذلی دارند تا در اطراف و جوانب اسم خود هیاهو ره بیندازند و چیزی را در این جهان بنظر نیآورند، مگر اسم خود را...



"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21