آن کلاغی که پرید
از فراز سر ما
و فرو رفت در اندیشهٔ آشفتهٔ ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزهٔ کوتاهی، پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه میدانند
همه میدانند
که من و تو از آن روزنهٔ سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخهٔ بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه میترسند
همه میترسند، اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم
سخن از پیوند سست دو نام
و همآغوشی در اوراق کهنهٔ یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شراره هاي بوسه ي تو...
#فروغ_فرخزاد
@tarikh21
از فراز سر ما
و فرو رفت در اندیشهٔ آشفتهٔ ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزهٔ کوتاهی، پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه میدانند
همه میدانند
که من و تو از آن روزنهٔ سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخهٔ بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه میترسند
همه میترسند، اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم
سخن از پیوند سست دو نام
و همآغوشی در اوراق کهنهٔ یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شراره هاي بوسه ي تو...
#فروغ_فرخزاد
@tarikh21
دلیل این که دوست داریم در دامان طبیعت باشیم این است که طبیعت هیچ نظری دربارهی ما ندارد.
"انسانی بسیار انسانی"
#فریدریش_نیچه
برگردان: #داریوش_آشوری
@tarikh21
"انسانی بسیار انسانی"
#فریدریش_نیچه
برگردان: #داریوش_آشوری
@tarikh21
هرگز ممکن نیست یک مادر سعادتمند نباشد.
این را با اولین قدم های فرزندم با خود گفتم.
حالا هربار موهای بلندش را شانه می کند، میخواهم دستش را بگیرم و دنیا را درنوردم و سهم خوشبختی اش را از جهان بستانم. به سوی گل ها برای او کشانده می شوم تا او را از رایحه و جلوه اش سیراب سازم. چرا که او آخرین معشوق من و من اولین معشوق او هستم.
آیا عشقی زیباتر و اصیل تر از عشق به فرزند هست؟
با داشتنش اش چگونه سعادتمند نباشم!!!
#مادرانگی
#نگار_دلدار
@tarikh21
این را با اولین قدم های فرزندم با خود گفتم.
حالا هربار موهای بلندش را شانه می کند، میخواهم دستش را بگیرم و دنیا را درنوردم و سهم خوشبختی اش را از جهان بستانم. به سوی گل ها برای او کشانده می شوم تا او را از رایحه و جلوه اش سیراب سازم. چرا که او آخرین معشوق من و من اولین معشوق او هستم.
آیا عشقی زیباتر و اصیل تر از عشق به فرزند هست؟
با داشتنش اش چگونه سعادتمند نباشم!!!
#مادرانگی
#نگار_دلدار
@tarikh21
مکس: یه دفعه پلیس بازداشتم کرد بعد که دیدن به جز خودم برای کسی خطری ندارم ولم کردن!
Mary and Max (2009)
@tarikh21
Mary and Max (2009)
@tarikh21
آخرین جمله اسفار باکونون: "اگر جوانتر بودم، تاریخ حماقت بشر را مینوشتم و به قله کوه مککیب میرفتم و با تاریخم به جای بالش، به پشت دراز میکشیدم؛ و از روی زمین کمی سم آبی مایل به سفید، که از انسان مجسمه میسازد، برمیداشتم و از خودم مجسمهای میساختم، خوابیده به پشت، با لبخندی مخوف بر لب و انگشت بر بینی رو به آنی که تو میشناسیاش."
"گهواره گربه"
#كورت_ونه_گات
برگردان: #علیاصغر_بهرامی
@tarikh21
"گهواره گربه"
#كورت_ونه_گات
برگردان: #علیاصغر_بهرامی
@tarikh21
حقوق حیوانات ، حقوق دگر باش ها ، حقوق زنان ، سلامت محیط زیست ، حقوق پناهندگان و... کمپین و نهادهایی برای حمایت از آن ها شکل گرفته بود و از قضا آن روزها بازار گرمی داشت. اما انسان همچون گذشته سرگردان بود و چیزی از اندوهش کاسته نشده بود.
بخشی از داستان "دست های انسان"
فصل "دهه سی سالگی"
#میترا_عزیزی
@tarikh21
عکس: گربه ای که موازی با قدم های شبانه آسوده آرمیده بود.
اواسط فروردین۱۴۰۰ خیابان انقلاب تهران.
بخشی از داستان "دست های انسان"
فصل "دهه سی سالگی"
#میترا_عزیزی
@tarikh21
عکس: گربه ای که موازی با قدم های شبانه آسوده آرمیده بود.
اواسط فروردین۱۴۰۰ خیابان انقلاب تهران.
زن های متعددی در زندگی مردی که دوستش می داشتم، می آمده اند. آنچه مرا تسکین می داد، این بود که آن ها زنانی نجیب نبودند. پذیرفته بودم حتی بدون دوست داشته شدنی ، او را داشته باشم. از این رو نقش ناجی زندگی او را ایفا کردم که سرانجام نه برای عشق که بخاطر ناجی بودنم ، از آن زنان نا نجیب روی گردانیده و سوی من آید.
هرچه آن ها نانجیب تر و آزاردهنده تر بودند، خودم را خوشحال تر در این صحنه بی رقیب می یافتم. تا این که او آمد . زنی نجیب و چیزهایی داشت که فاقد آن بودم. من انسان بدی نبودم، اما دست به کارهای کثیفی زدم، ازهیچ کاری برای بدنامی او دریغ نکردم، پاپوش و تهمت، تنها برای اینکه او نجیب بود و میخواستم که نباشد.
حالا رنج می کشم نه برای آمدن او، بلکه برای قابلیت ای که در انجام اعمالی کثیف داشتم. من آن شخصیتی که برای خود ساخته بودم باور و اکنون آن باور را از دست داده ام.
"خاطرات زنی در آینه"
@tarikh21
هرچه آن ها نانجیب تر و آزاردهنده تر بودند، خودم را خوشحال تر در این صحنه بی رقیب می یافتم. تا این که او آمد . زنی نجیب و چیزهایی داشت که فاقد آن بودم. من انسان بدی نبودم، اما دست به کارهای کثیفی زدم، ازهیچ کاری برای بدنامی او دریغ نکردم، پاپوش و تهمت، تنها برای اینکه او نجیب بود و میخواستم که نباشد.
حالا رنج می کشم نه برای آمدن او، بلکه برای قابلیت ای که در انجام اعمالی کثیف داشتم. من آن شخصیتی که برای خود ساخته بودم باور و اکنون آن باور را از دست داده ام.
"خاطرات زنی در آینه"
@tarikh21
آنچه برایم آزار دهنده بود، ظهور ابعاد تاریک من بود، که به واسطه درماندگی ام بیدار شده بود. برای حفظ بقای خودم ، برای اینکه با وجود کوچکی ام بزرگ به نظر برسم نیاز به کوچک کردن افرادی داشتم که سایه ای بر من افکنده بودند. برای حفظ بقای خود، سعی کردم زنی پاکدامن را هرزه جلوه دهم و داستان های دروغین مملو از بدگویی و افترا درباره او ساختم و از انجام اعمالی کثیف از این دست احساس شعف داشتم.
@tarikh21
@tarikh21
. حس می کنم که فشار گیج کننده ای در زیر پوستم وجو دارد ...
می خواهم همه چیز را سوراخ کنم
و هر چه ممکن است فرو بروم.
می خواهم به اعماق زمین برسم.
عشق من در آنجا است، در آن جایی که دانه ها سبز می شوند و ریشه ها به هم می رسند
و آفرینش در میان پوسیدگی خود ادامه می دهد،
گویی همیشه وجود داشته پیش از تولد و بعد از مرگ.
گویی بدن من یک شکل موقتی و زودگذر آن است.
می خواهم به اصلش برسم.
می خواهم قلبم را مثل یک میوه رسیده به همه شاخه های درختان آویزان کنم.
همیشه سعی کرده ام مثل یک در بسته باشم
تا زندگی وحشتناک درونی ام را کسی نبیند و نشناسد ...
سعی کرده ام آدم باشم در حالی که در درون خود یک موجود زنده بوده ام ...
ما فقط می توانیم حسی را زیرپایمان لگد کنیم
ولی نمی توانیم آن را اصلا نداشته باشیم.
نمی دانم رسیدن چیست،
اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سوی آن جاری می شود.
کاش می مردم و دوباره زنده می شدم و می دیدم که دنیا شکل دیگری است،
دنیا این همه ظالم نیست و مردم این خست همیشگی خود را فراموش کرده اند...
و هیچ کس دور خانه اش دیوار نکشیده است.
@tarikh21
از میان نامه های #فروغ_فرخزاد به #ابراهیم_گلستان
می خواهم همه چیز را سوراخ کنم
و هر چه ممکن است فرو بروم.
می خواهم به اعماق زمین برسم.
عشق من در آنجا است، در آن جایی که دانه ها سبز می شوند و ریشه ها به هم می رسند
و آفرینش در میان پوسیدگی خود ادامه می دهد،
گویی همیشه وجود داشته پیش از تولد و بعد از مرگ.
گویی بدن من یک شکل موقتی و زودگذر آن است.
می خواهم به اصلش برسم.
می خواهم قلبم را مثل یک میوه رسیده به همه شاخه های درختان آویزان کنم.
همیشه سعی کرده ام مثل یک در بسته باشم
تا زندگی وحشتناک درونی ام را کسی نبیند و نشناسد ...
سعی کرده ام آدم باشم در حالی که در درون خود یک موجود زنده بوده ام ...
ما فقط می توانیم حسی را زیرپایمان لگد کنیم
ولی نمی توانیم آن را اصلا نداشته باشیم.
نمی دانم رسیدن چیست،
اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سوی آن جاری می شود.
کاش می مردم و دوباره زنده می شدم و می دیدم که دنیا شکل دیگری است،
دنیا این همه ظالم نیست و مردم این خست همیشگی خود را فراموش کرده اند...
و هیچ کس دور خانه اش دیوار نکشیده است.
@tarikh21
از میان نامه های #فروغ_فرخزاد به #ابراهیم_گلستان
زندگی زیبا آنچنان مبهوت تو ام که مرگ به سختی مرا از اعماق تو بیرون می آورد. گذر ات دلپذیر و رباینده به مانند رایحه ای لطیف سوار بر نسیم، که در پیچ و تاب اندام ام می خزد. در آن لحظه که عبور می کنی، یادت ات لبخند بر لب ام می نشاند و با یادآوری پیچ و تاب دل انگیزت غرق در سرخوشی می شوم.
زندگی زیبا ! تنها امکان هست بودن ، باز هم بیا از سطح عریانی ام گذر کن، مبادا خاطره ات محو شود
#میترا_عزیزی
@tarikh21
زندگی زیبا ! تنها امکان هست بودن ، باز هم بیا از سطح عریانی ام گذر کن، مبادا خاطره ات محو شود
#میترا_عزیزی
@tarikh21
جهان و انسانهایی که در آن زندگی میکنند یکی نیستند. جهان آن چیزی است که میان انسانها وجود دارد؛ و این جهان است که به باور من، امروز موضوع بزرگترین نگرانیها و آشکارترین تردیدهاست.
"وضع بشر"
#هانا_آرنت
برگردان: #مسعود_علیا
@tarikh21
عکس: #میترا_عزیزی
"وضع بشر"
#هانا_آرنت
برگردان: #مسعود_علیا
@tarikh21
عکس: #میترا_عزیزی
شاید روزی دلزده از قلبهای خشک آنها، دلتان برای قلبی تنگ شود که به خاطر شما میتپد، که برای دفاع از شما حاضر بود با هزار خطر بجنگد، و شما حتی حاضر نبودید با نگاهی به آن پاداش دهید.
"آدولف"
#بنژامن_کنستان
برگردان: مینو مشیری
@tarikh21
عکس: #کاخ_نیاوران
"آدولف"
#بنژامن_کنستان
برگردان: مینو مشیری
@tarikh21
عکس: #کاخ_نیاوران
دراز کشیدم
و به شبِ کویر خیره شدم،
به آن پردهء سیاه
که کشیده بودند رویِ همهچیز تا خدا نبیند چه بلایی
دارد سرمان میآید.
#عباس_معروفی
@tarikh21
نمایشگاه انفرادی نقاشی
#سفر_به_مشهد
و به شبِ کویر خیره شدم،
به آن پردهء سیاه
که کشیده بودند رویِ همهچیز تا خدا نبیند چه بلایی
دارد سرمان میآید.
#عباس_معروفی
@tarikh21
نمایشگاه انفرادی نقاشی
#سفر_به_مشهد
لوئیس بونوئل:
ـــ از من چیزهای زیادی راجع به فیلمهایم سؤال میکنند و یکی از تکراریترین و چرندترین سؤالها راجع به صندوقچه اسرارآمیزی است که یک مشتری آسیایی با خود به فاحشه خانه فیلم «بل دو ژور» میآورد. او در جعبه را باز میکند و توی آن را، که از دید ما پنهان است، به یکایک فاحشهها نشان میدهد. همه جیغزنان خود را عقب میکشند، غیر از سورین شخصیت اصلی فیلم که با اعجاب و کنجکاوی به درون جعبه چشم میدوزد. تماشاگران فیلم، به خصوص خانمها هزار بار از من سؤال کردهاند که: «توی این صندوقچه چیست؟» و من همیشه چون جوابی نداشتهام، گفتهام: «هرچه شما دلتان بخواهد.»
Belle de Jour, 1967
#لوئیس_بونوئل
@tarikh21
ـــ از من چیزهای زیادی راجع به فیلمهایم سؤال میکنند و یکی از تکراریترین و چرندترین سؤالها راجع به صندوقچه اسرارآمیزی است که یک مشتری آسیایی با خود به فاحشه خانه فیلم «بل دو ژور» میآورد. او در جعبه را باز میکند و توی آن را، که از دید ما پنهان است، به یکایک فاحشهها نشان میدهد. همه جیغزنان خود را عقب میکشند، غیر از سورین شخصیت اصلی فیلم که با اعجاب و کنجکاوی به درون جعبه چشم میدوزد. تماشاگران فیلم، به خصوص خانمها هزار بار از من سؤال کردهاند که: «توی این صندوقچه چیست؟» و من همیشه چون جوابی نداشتهام، گفتهام: «هرچه شما دلتان بخواهد.»
Belle de Jour, 1967
#لوئیس_بونوئل
@tarikh21
برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست. همنوعان ما با کمک خودِ ما برای این کار کفایت میکنند. شما از روز داوری الهی سخن میگویید، اجازه بدهید با کمال احترام به این حرف بخندم، من چیزی را دیده ام که به مراتب از آن سختتر است؛ من داوری آدمیان را دیده ام.
"سقوط"
#آلبر_کامو
برگردان: شورانگیز فرخ
@tarikh21
عکس: خیابان انقلاب تهران - عصر سه شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۱
"سقوط"
#آلبر_کامو
برگردان: شورانگیز فرخ
@tarikh21
عکس: خیابان انقلاب تهران - عصر سه شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۱
همواره یکی در وجود من با تمام نیرو تلاش کرده است تا هیچکس نباشد.
"یادداشتها"
#آلبر_کامو
برگردان : #خشایار_دیهیمی
@tarikh21
تصویر : قلعه رودخان انتهای تیر ۱۴۰۱
"یادداشتها"
#آلبر_کامو
برگردان : #خشایار_دیهیمی
@tarikh21
تصویر : قلعه رودخان انتهای تیر ۱۴۰۱
پدر بسیار عزیزم
تو در تمام مدتِ عمرت سخت کار کردهای و همه چیز را فدای فرزندانت کردهای، در وهلهی اول فدای من، و من در نتیجه، زندگی راحت و مرفهی داشتهام، آزاد بودهام هرچه بخواهم تحصیل کنم، دلیلی نداشتهام نگران رزق و روزی باشم یعنی اصولاً نگران چیزی باشم، تو از این بابت از من تشکر نخواستهای چون میدانستی تشکر فرزندان یعنی چه، ولی لااقل توقع نوعی استقبال، توقع نشانهای از همدردی را داشتهای، و من در عوض همیشه از تو فرار کردهام و به اتاقم، به کتابها، به رفقای سربههوا، به افکار عجیب و غریب پناه بردهام
راست و پوست کنده هیچوقت با تو صحبت نکردهام. در کنیسه هیچوقت به تو ملحق نشدهام، در فرانتنسباد هیچوقت به دیدنت نیامدهام، و اصولاً هم در هیچ موردی شمِ خانوادگی نداشتهام.
"نامه به پدر"
#فرانتس_کافکا
@tarikh21
تو در تمام مدتِ عمرت سخت کار کردهای و همه چیز را فدای فرزندانت کردهای، در وهلهی اول فدای من، و من در نتیجه، زندگی راحت و مرفهی داشتهام، آزاد بودهام هرچه بخواهم تحصیل کنم، دلیلی نداشتهام نگران رزق و روزی باشم یعنی اصولاً نگران چیزی باشم، تو از این بابت از من تشکر نخواستهای چون میدانستی تشکر فرزندان یعنی چه، ولی لااقل توقع نوعی استقبال، توقع نشانهای از همدردی را داشتهای، و من در عوض همیشه از تو فرار کردهام و به اتاقم، به کتابها، به رفقای سربههوا، به افکار عجیب و غریب پناه بردهام
راست و پوست کنده هیچوقت با تو صحبت نکردهام. در کنیسه هیچوقت به تو ملحق نشدهام، در فرانتنسباد هیچوقت به دیدنت نیامدهام، و اصولاً هم در هیچ موردی شمِ خانوادگی نداشتهام.
"نامه به پدر"
#فرانتس_کافکا
@tarikh21
عشق از هر چیز دیگری قوی تر است
آنچه مرا از پای در نمی آورد زمزمه های عاشقانه توست که همچون شعری بر هستی ام جاری ست
@tarikh21
آنچه مرا از پای در نمی آورد زمزمه های عاشقانه توست که همچون شعری بر هستی ام جاری ست
@tarikh21