انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
نام ام را صدا زد
به سوی اش آمدم
چیزی میان صدای او و قدم هایم شکفته شد.
دوست داشتن چقدر زیباست
اشیا برای آدمی ارزشمند است، چیزها به حافظه او کمک می کنند، تا او باور داشته باشد آنچه از دست رفته، وجود داشته است. از این رو او برای آینده اش تلاش بسیار می کند، تا هم گذشته ای پر ارج داشته باشد و هم چیزها را ثابت نگاه دارد، تا حافظه اش یادآور رنج از دست رفتگی نباشد .


#میترا_عزیزی
@tarikh21

تصویر: سر در خانه ای در #تبریز
مقامات روحانی همه ی مذاهب مختلف، یعنی بهترین نمایندگان هر مذهب، چیزی به من نگفتند جز آنکه آنان در حقیقت هستند و دیگران در گمراهی، و تنها کاری که آنان می توانند برای دیگران انجام دهند دعا کردن است.

#اعتراف
#لئو_تولستوی
#آبتین_گلکار

@tarikh21
افرادی که از اوصاف والا و زیبایی ها بی بهره یا کم بهره باشند، از تحقیر و بدگویی نسبت به دیگران برای والا نمایاندن خود و جلب محبت و توجه استفاده می کنند. کافیست فاقد هوش بالا و توانایی ها و یا در عرصه هایی از زندگی دچار ناکامی شده باشند، آن گاه است که چون موجودی خطرناک در موقعیت های اجتماعی، در نقش اجتماعی خود ظاهر می شوند.
این افراد فاقد جلوه هایی هستند که نمی توانند داشته باشند، و برای اینکه به دیگران نشان دهند که جلوه ای را دارا هستند، آن را از دیگری سلب می کنند. به طور مثال معمولا می گویند: "فلانی چقدر بی رحم است" او از این روش، صفت رحم را از دیگری سلب می کند تا وانمود کند بی رحمی از جلوه های خود نمی تواند باشد و در نسبت با سلب صفت رحم از دیگری، رئوف به نظر برسد.
این افراد در طول زندگی خود اغلب در حال وانمود کردن اند، و اوقات خود را در بدگویی سپری می کنند غافل از اینکه آنچه باعث جذابیت انسان می شود جلوه های درونی و اوصاف حقیقی و زیبایی وجودی اوست نه آنچه که سعی می کند به خود نسبت دهد.


#میترا_عزیزی
@tarikh21
زنان و میدان نبرد

از کتابهای تاریخ چنین بر می آید که زنان ایران قدیم غالبا همراه مردان به میدان نبرد می رفته در پیکار بطور مستقیم و غیر مستقیم شرکت می‌کرده‌اند و همواره در تحريك و تشجیع مردان وظیفه بس مهم داشته فتح ها و پیروزیهای شگرفی را باعث شده اند.

پلوتارك در این باب داستان دلنشینی دارد که مربوط به جنگ کورش با (استیاج) آخرین پادشاه ماد است. وی می‌نویسد: و سربازان کورش در میدان پیکار از بسیاری سپاه دشمن به وحشت افتادند و از نبرد روی برتافتند و به جانب شهر خویش بازگشتند. دشمنان ایشان را دنبال نمودند و خطر تصرف آنی شهر پیش آمد. در این هنگام زنان پارسی که وضع را بدین سان دیدند بطور دسته جمعی از شهر بیرون آمده راه را بر سربازان فراری ایران بسته، پیراهن ها را بالا زده، شکمها را بدیشان نموده با بانگ بلند چنین گفته اند: های نامردان و ای بی خردان به کجا می گریزید، شما که از شکم های ما زاده شده اید نمی‌توانید بار دیگر به آغوش ما باز گردید زیرا که کنار ما ملجاء و پناهگاه بزدلان و ناجوانمردان نبوده و نخواهد بود. این سخنان به شدت در سپاهیان کارگر افتاده است. بطوریکه بلافاصله به میدان نبرد بازگشته با پایداری و دلاوری کم نظیر دشمن را به خاک شکست و هلاکت نشانده اند.

"زن‌ در‌ ایران‌ باستان"
#دکتر‌_فرخرو_پارسای‌
برگردان: هما‌_آهی‌


@tarikh21
آن کلاغی که پرید

از فراز سر ما

و فرو رفت در اندیشهٔ آشفتهٔ ابری ولگرد

و صدایش همچون نیزهٔ کوتاهی، پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه میدانند
همه میدانند
که من و تو از آن روزنهٔ سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخهٔ بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه میترسند
همه میترسند، اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم
سخن از پیوند سست دو نام
و همآغوشی در اوراق کهنهٔ یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شراره هاي بوسه ي تو...


#فروغ_فرخزاد
@tarikh21
دلیل این که دوست داریم در دامان طبیعت باشیم این است که طبیعت هیچ نظری درباره‌ی ما ندارد.

"انسانی بسیار انسانی"
#فریدریش_نیچه
برگردان: #داریوش_آشوری

@tarikh21
هرگز ممکن نیست یک مادر سعادتمند نباشد.
این را با اولین قدم های فرزندم با خود گفتم.
حالا هربار موهای بلندش را شانه می کند، میخواهم دستش را بگیرم و دنیا را درنوردم و سهم خوشبختی اش را از جهان بستانم. به سوی گل ها برای او کشانده می شوم تا او را از رایحه و جلوه اش سیراب سازم. چرا که او آخرین معشوق من و من اولین معشوق او هستم.

آیا عشقی زیباتر و اصیل تر از عشق به فرزند هست؟
با داشتنش اش چگونه سعادتمند نباشم!!!

#مادرانگی
#نگار_دلدار
@tarikh21
Audio
خوانش شعر آیه های زمینی #فروغ_فرخزاد
صدا: #میترا_عزیزی
@tarikh21
مکس: یه دفعه پلیس بازداشتم کرد بعد که دیدن به جز خودم برای کسی خطری ندارم ولم کردن!

Mary and Max (2009)

@tarikh21
آخرین جمله اسفار باکونون: "اگر جوان‌تر بودم، تاریخ حماقت بشر را می‌نوشتم و به قله کوه مک‌کیب می‌رفتم و با تاریخم به جای بالش، به پشت دراز می‌کشیدم؛ و از روی زمین کمی سم آبی مایل به سفید، که از انسان مجسمه می‌سازد، برمی‌داشتم و از خودم مجسمه‌ای می‌ساختم، خوابیده به پشت، با لبخندی مخوف بر لب و انگشت بر بینی رو به آنی که تو می‌شناسی‌اش."

"گهواره گربه"
#كورت_ونه_گات
برگردان: #علی‌اصغر_بهرامی

@tarikh21
حقوق حیوانات ، حقوق دگر باش ها ، حقوق زنان ، سلامت محیط زیست ، حقوق پناهندگان و... کمپین و نهادهایی برای حمایت از آن ها شکل گرفته بود و از قضا آن روزها بازار گرمی داشت. اما انسان همچون گذشته سرگردان بود و چیزی از اندوهش کاسته نشده بود.

بخشی از داستان "دست های انسان"
فصل "دهه سی سالگی"
#میترا_عزیزی
@tarikh21
عکس: گربه ای که موازی با قدم های شبانه آسوده آرمیده بود.
اواسط فروردین۱۴۰۰ خیابان انقلاب تهران.
زن های متعددی در زندگی مردی که دوستش می داشتم، می آمده اند. آنچه مرا تسکین می داد، این بود که آن ها زنانی نجیب نبودند. پذیرفته بودم حتی بدون دوست داشته شدنی ، او را داشته باشم. از این رو نقش ناجی زندگی او را ایفا کردم که سرانجام نه برای عشق که بخاطر ناجی بودنم ، از آن زنان نا نجیب روی گردانیده و سوی من آید.
هرچه آن ها نانجیب تر و آزاردهنده تر بودند، خودم را خوشحال تر در این صحنه بی رقیب می یافتم. تا این که او آمد . زنی نجیب و چیزهایی داشت که فاقد آن بودم‌. من انسان بدی نبودم، اما دست به کارهای کثیفی زدم، ازهیچ کاری برای بدنامی او دریغ نکردم، پاپوش و تهمت، تنها برای اینکه او نجیب بود و میخواستم که نباشد.
حالا رنج می کشم نه برای آمدن او، بلکه برای قابلیت ای که در انجام اعمالی کثیف داشتم. من آن شخصیتی که برای خود ساخته بودم باور و اکنون آن باور را از دست داده ام.

"خاطرات زنی در آینه"
@tarikh21
آنچه برایم آزار دهنده بود، ظهور ابعاد تاریک من بود، که به واسطه درماندگی ام بیدار شده بود. برای حفظ بقای خودم ، برای اینکه با وجود کوچکی ام بزرگ به نظر برسم نیاز به کوچک کردن افرادی داشتم که سایه ای بر من افکنده بودند. برای حفظ بقای خود، سعی کردم زنی پاکدامن را هرزه جلوه دهم و داستان های دروغین مملو از بدگویی و افترا درباره او ساختم و از انجام اعمالی کثیف از این دست احساس شعف داشتم.

@tarikh21
. حس می کنم که فشار گیج کننده ای در زیر پوستم وجو دارد ...

می خواهم همه چیز را سوراخ کنم

و هر چه ممکن است فرو بروم.

می خواهم به اعماق زمین برسم.

عشق من در آنجا است، در آن جایی که دانه ها سبز می شوند و ریشه ها به هم می رسند

و آفرینش در میان پوسیدگی خود ادامه می دهد،

گویی همیشه وجود داشته پیش از تولد و بعد از مرگ.

گویی بدن من یک شکل موقتی و زودگذر آن است.

می خواهم به اصلش برسم.

می خواهم قلبم را مثل یک میوه رسیده به همه شاخه های درختان آویزان کنم.

همیشه سعی کرده ام مثل یک در بسته باشم

تا زندگی وحشتناک درونی ام را کسی نبیند و نشناسد ...

سعی کرده ام آدم باشم در حالی که در درون خود یک موجود زنده بوده ام ...

ما فقط می توانیم حسی را زیرپایمان لگد کنیم

ولی نمی توانیم آن را اصلا نداشته باشیم.

نمی دانم رسیدن چیست،

اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سوی آن جاری می شود.

کاش می مردم و دوباره زنده می شدم و می دیدم که دنیا شکل دیگری است،

دنیا این همه ظالم نیست و مردم این خست همیشگی خود را فراموش کرده اند...

و هیچ کس دور خانه اش دیوار نکشیده است.

@tarikh21

از میان نامه های #فروغ_فرخزاد به #ابراهیم_گلستان
زندگی زیبا آنچنان مبهوت تو ام که مرگ به سختی مرا از اعماق تو بیرون می آورد. گذر ات دلپذیر و رباینده به مانند رایحه ای لطیف سوار بر نسیم، که در پیچ و تاب اندام ام می خزد. در آن لحظه که عبور می کنی، یادت ات لبخند بر لب ام می نشاند و با یادآوری پیچ و تاب دل انگیزت غرق در سرخوشی می شوم.
زندگی زیبا ! تنها امکان هست بودن ، باز هم بیا از سطح عریانی ام گذر کن، مبادا خاطره ات محو شود

#میترا_عزیزی
@tarikh21
جهان و انسان‌هایی که در آن زندگی می‌کنند یکی نیستند. جهان آن چیزی است که میان انسان‌ها وجود دارد؛ و این جهان است که به باور من، امروز موضوع بزرگ‌ترین نگرانی‌ها و آشکارترین تردیدهاست.

"وضع بشر"
#هانا_آرنت
برگردان: #مسعود_علیا
@tarikh21
عکس: #میترا_عزیزی
شاید روزی دلزده از قلب‌های خشک آن‌ها، دلتان برای قلبی تنگ شود که به خاطر شما می‌تپد، که برای دفاع از شما حاضر بود با هزار خطر بجنگد، و شما حتی حاضر نبودید با نگاهی به آن پاداش دهید.


"آدولف"
#بنژامن_کنستان
برگردان: مینو مشیری

@tarikh21
عکس: #کاخ_نیاوران
دراز کشیدم
و به شبِ کویر خیره شدم،
به آن پردهء سیاه
که کشیده بودند رویِ همه‌چیز تا خدا نبیند چه بلایی
دارد سرمان می‌آید.



#عباس_معروفی

@tarikh21
نمایشگاه انفرادی نقاشی
#سفر_به_مشهد