انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
@tarikh21
لیک نیک می دانی که انگیزه های تیز شهری تنها با پیوستگی درست با جنس دیگر تعدیل یا خاموش می شود. برعکس، دوری از شهوت یا خودداری یا بی نظمی در ارتباط با جنس دیگر مشعل تخیلات را بر می فروزد و آدمی پروانه وار می سوزد از این روست



"اراده معطوف به قدرت"
#فریدریش_نیچه
برگردان: #محمدباقر_هوشیار


#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"غیر قانونی"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)

در سطرهای اول قانون نامه، با سادگی تقریباً «غیرقانونی»، چنین آمده است: «اگر شخصی دیگری را متهم به گناهی کند که کیفر آن مرگ است، و از عهده اثبات آن برنیاید، خود وی محکوم به مرگ خواهد شد.» دلایلی به دست است که در آن زمان رشوه دادن به قاضی و گواهان، برای گرفتن حکم ناحق، وجود داشته است. در شهر بابل، یک محکمه استینافی، که «داوران شاهی» در آن قضاوت می کردند، تشکیل می شد؛ از آن گذشته، متداعیان می توانستند از خود شاه تمیز بخواهند. در قانون بابل نشانه ای از اثبات وجود حق فردی در برابر حکومت، و اینکه افراد بتوانند علیه دولت اقامه دعوی کنند، دیده نمی شود؛ باید گفت که ایجاد حق دعوی برای افراد، علیه دولت، از ابداعات مردم اروپاست..


#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"حقوق فرد دزد زده"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)

مواد 22-24 قانون نامه حموربی حقی را برای افراد محفوظ می دارد که گرچه سیاسی نیست، از لحاظ اقتصادی حایز اهمیت می باشد. «اگر کسی در حین دزدی دستگیر شود، محکوم به اعدام خواهد شد. اگر دزد دستگیر نشود، مرد دزد زده باید، در برابر خدا، صورت تفصیلی آنچه را از وی دزدیده اند بازگوید، و شهری که دزدی در آن واقع شده، یا حاکم ناحیه خارج شهر، باید تاوان خسارت وی را بدهد. اگر دزدی منجر به کشته شدن صاحب مال شود، شهر و حاکم باید یک «مینا» (40,000 ریال) به ورثه مقتول بپردازند». آیا کدام شهر جدید امروز است که در آن حسن اداره به اندازه ای رسیده باشد که تاوان جرمی را که به سبب اهمال آن پیش آمده بپردازد؟ آیا براستی قانون، از زمان حموربی به این طرف، ترقی کرده، یا تنها آن بوده است که افزونتر و پیچیده تر شده است؟..


#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"دین و دولت1"
(محدودیت قدرت شاه)

آنچه قدرت شخص شاه را محدود می کرد تنها قانون و طبقه اشراف نبود، بلکه طبقه کاهنان نیز مانعی در برابر قدرت مطلقه شاه به شمار می رفت؛ چه شاه از لحاظ قانونی عنوان عامل و وکیل خدای شهر را داشت. مالیات به نام خدا گرفته می شد و، به صورت مستقیم یا از راههای انحرافی، به خزانه معابد ریخته می شد. شاه هنگامی در چشم مردم عنوان حقیقی سلطنت را پیدا می کرد که کاهنان لباس قدرت را بر او و صورت مردوک را، در موکب باشکوهی، با خود در خیابانهای شهر بگرداند..


#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-خدایان بابل)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"دین و دولت2"
(محدودیت قدرت شاه)

شاه در این گونه جشنها، لباس روحانی می پوشید و این، خود، نشانه وحدت دین و دولت به شمار می رفت. گرداگرد تخت سلطنت آثار و مظاهر فوق الطبیعه مشاهده می شد؛ این، خود، سبب آن بود که خروج بر پادشاه بزرگترین کفرها باشد ؛ حتی حموربی بزرگ نیز قوانین خود را از خدا گرفته بود. از زمان «پاتسی»ها یا کاهن- شاهان سومری، تا زمان تاجگذاری بختنصر به دست کاهنان، در هر حال، بابل دولتی دینی و پیوسته «در زیر فرمان کاهنان» بود...




#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-خدایان بابل)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکس: #سالوادور_دالی و #فرح دیبا

سالوادور دالی اسطوره هنر اسپانیایی و سبک سوررئالیسم است.
در فیلم نامه سگ اندلسی و عصر طلایی با لوئیس بونوئل کارگردان همکاری داشته است.


دالی یک برادر بزرگ‌تر داشت که ۹ ماه قبل از او به دنیا آمد و نام او نیز سالوادور بود. این پسر از یک بیماری در گذشت و بعدها دالی داستانی را تعریف می‌کرد که وقتی ۵ سال داشت والدینش او را به گورستان بردند و بر سر آرامگاه برادرش به او گفتند که تناسخ روح او است. در نثر متافیزیکی که او مدام استفاده می‌کرد، نوشت:

«ما مانند دو قطره آب شبیه به هم بودیم، اما انعکاس‌های متفاوتی داشتیم. او شاید اولین نسخه از خودم بود، اما بیش از حد در این کمال مطلق فهمید».



#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
زندگانی ما می گذرد و زندگانی ای دیگر آغاز می شود، آن هم پایان می یابد و زندگانی سومی شروع می شود و همچنین تا آخر. دوسر زندگانی را چنان می برندکه گوئی با قیچی بریده اند.می بینید چه مبتذلاتی می گویم، اما پر از حقیقت است!



"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
-آیا وسیله ای نیست که انسان بی درد و رنج بمیرد؟
- تخته سنگی را به اندازه یک خانه، بزرگ در نظر بیاورید. این تخته سنگ معلق است و شما در زیر آن قرار گرفته اید، اگر بر سر شما فرود آید، دردی حس می کنید؟
- یک تخته سنگ به اندازه یک خانه؟ مسلما وحشت آور است.
-از ترس صحبت نمی کنم، دردتان می آید یا نه.؟
- یک تخته سنگ به اندازه یک خانه، یک میلیون پوند؟ مسلما،دردم نمی آید.
- و اگر حقیقتا شما در زیر این سنگ معلق قرار بگیرید،بسیار می ترسید که دردتان بیاید. چه دانشمند باشید،چه پزشک، همه، همه می ترسند. همه می دانند که دردشان نمی آید، و همه از درد می ترسند




"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
-آزادی کامل روزی به دست می آید که زیستن با نازیستن یکسان باشد. این هدف غائی است.
-هدف؟ اما شاید در ان هنگام هیچ کس نخواسته باشد دیگر زندگی کند؟
او محکم گفت:
-هیچکس



"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکاس: کاتالینا مارتین چیکو
مجموعه عکس کلمبیا، تولدی دیگر
برنده جایزه دوم ورلدپرس فوتو 2019 در بخش مسائل معاصر
تصویر: برینر 8 ساله در کمپ ایکونوزو در جنوب بوگاتا
@tarikh21
این یکی از تردستی های (پیروان مکتب) ماوراءالطبیعه است که آدمی را گنهکار می داند و او را نسبت یه طبیعت خود بدگمان می سازد: از این راه او را فاسد می کند. از سوی دیگر نیز آدمی نمی تواند خلعت طبیعت خود یعنی خواست، خواست به سوی بیش و بیشتر، خواست به سوی گشایش و گسترش، خواست به سوی افزایش که توالد و تناسل نیز وسیله آن بلکه خود آن است از اندام خود فروافکند.
کم کم زندگی طبیعی خویش را زیر بار گناهی می پندارد كه نمی توان به آسانی آن را کشید. در پی کسی می رود که باری از دوش وی بر دارد. اینجاست که «ماوراء لطبيعه» وجودش لازم می شود، زاهد آن را از عدم به وجود می آورد تا به آدمی که او را خود درمانده کرده است همراهی کند. در این هنگام سر و گوش غفران هم پیدا می شود و با زرنگی و چابکی شیطانی روی نمایشگاه زندگی می جهد. پیداست که اینچنین آمرزشی براستی آمرزش نیست چون گناه آدمی نیز براستی گناه نیست. این آمرزش
و آن گناه سر و ته یک کرباسند. هرگاه به صورتی که مسیحیان از نیکوییها و محسنات اخلاق فراهم کرده اند بنگری، خواهی دید
که آنچه از آدمی چشم دارند مبالغه آمیز است. گویی که این
. زیاده روی در توقع از این جهت است که از حوصله آدمی بیرون باشد و برتر از تاب و توان او . منظور این نیست که آدمی نیکوتر و پسندیده تر گردد، نه! تا می تواند باید خویش را ناشایسته تر حس کند و گناهکارتر یابد.



"اراده معطوف به قدرت"
#فریدریش_نیچه
برگردان: #محمدباقر_هوشیار


#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from Deleted Account
https://t.me/joinchat/Bj08k00ApblvuxuBw6R5UA


به گروه "بحث آزاد" به پیوندید.محفلی برای بیان آراء و اندیشه .هنر و ادبیات و سینما

گروه بحث آزاد در حال عضوگیری هست
حضور مهربانانه دوستان را ارج مینهیم
@tarikh21
▫️باید فناپذیری‌مان را بپذیریم و خودمان را همچون دوندگانی در مسابقه‌ی دوی امدادی بدانیم که هریک مشعل را به نفر بعدی می‌رسانیم.
در این زندگی، در حال حاضر، ما مشعل را حمل می‌کنیم، منحصرا ما مسوول آن هستیم.
خواسته‌ای است به غایت طاقت‌فرسا و دشوار، یعنی باید نیکی کنیم، نه برای هیچ پاداش یا اجتناب از هیچ مجازاتی،

بلکه صرفا به خاطر نیک بودنش؛ و نه پروای خودمان، بلکه پروای نیکی خلق را داشته باشیم.



''میان شک و ایمان''
#جان_هیک
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دلقکی که به میخوارگی بیفتد زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می کند.

"عقاید یک دلقک"
#هانریش_بل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکس:دلقك غمگين
آمريكا، نيوجرسي
عكاس: بروس ديويدسون 1958
@tarikh21
بشنوید امروز دایره هنر را بی اندازه تنگ کرده اند. انتظار دارند که وجدانی یک آهنگ، میانه رو، پسندیده، موزون در هنر جلوه کند و آفریننده هنر باشد. لیکن در سنگتراشی، موسیقی، و در شعر هنر روان زشت و پلید در برابر هنر روان زیبای شما هنری است و آن هم حقی دارد.
شاید آن گونه تاثیر عطیم هنری که روح می شکند و کوه را برمی اندازد و جانور را بصورت آدمی در می آورد همان هنر روانهای پلید و زشت باشد.


"انسانی بسیار انسانی"
"مقدمه مترجم اراده معطوف به قدرت"
#محمدباقر_هوشیار
#فریدریش_نیچه

#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
براستی که زردشت بیش از هر اندیشه گر دیگری راستی جو و راستگو بوده است. تعالیم او تنها راستگویی را برترین فضیلت دانسته نه پرهیزکاری، نه تحمل، نه ضعف را. واقعا فضیلت وی مخالف پستی و بزدلی «ایدئالیست» هاست که از برابر جهان واقع می گریزند. زردشت یکتنه بیش از همه اندیشه گران جهان دلاوری در دل داشته.


"بخشی از وجه تسمیه کتاب چنین گفت زردشت به بیان نیچه"
"مقدمه مترجم اراده معطوف به قدرت"
#محمدباقر_هوشیار
#فریدریش_نیچه

#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
زندگی درد و رنج است، زندگی ترس است، و انسان بدبخت. زندگی سراسر درد و رنج است. اکنون، انسان زندگی را دوست دارد،زیرا درد و رنج و ترس را دوست دارد. او را چنین آفریده اند. اکنون زندگی را با درد و رنج و ترس معاوضه می کند، و همین خدعه و فریب است. انسان امروز هنوز انسان نیست. انسان تازه ای به وجود خواهد آمد، خوشبخت و سرفراز کسی که زندگی کردن و زندگی ناکردن برایش یکسان باشد، او انسان تازه است. کسی که درد و رنج و ترس را مغلوب خواهد کرد و خود او خدا خواهد شد. دیگر خدایی نخواهد بود




"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
-پس به عقیده شما، خدا وجود دارد؟
- او وجود ندارد، اما هست. در تخته سنگ درد و رنج وجود ندارد،اما در ترس از تخته سنگ درد و رنج وجود دارد. خدا، همان درد و رنج ترس از مرگ است. کسی که درد و رنج و ترس را مغلوب کند، خود او خدا خواهد شد.




"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from مداد سبز (Mithra ♠️)
رعد دوم زد. باران شروع به باریدن کرد. بر پله های اولین خانه ای که پیشانی جلویی داشت نشستم. پناهگاه دنجی بود. به نظر می رسید ساکنی ندارد با قدمتی قریب به بیشتر از 70 سال
مردم را می دیدم با قدم های تند, که از برابرم می گذشتند و با زبان بیگانه حرف می زدند. هوا تاریک شده بود و چراغ های خیابان هم روشن شدند، جایی ک پای آن در روزهای عادی ، محل ایستادن آدم ها بود.

همیشه اعماق ظلمت را انتخاب کرده ام. در تاریکی، نگرانی از تاریکیه نیامده; وجود ندارد. هرچه در عمق تاریکی فرو رفته ام ،آرامش ام افزون تر می شده است. در آنجا خبری از روشنایی نیست، تاریک شدنی هم در کار نیست و این خود، یک روشنایی مطلق است.
خمیازه ای کشید —ته مانده خوابش — و سپس ادامه داد:
امید .امید جنایت نابخشودنی طبیعت علیه بشریت است. همیشه معتقد بودم اگر خدایی وجود داشته باشد، باید موجودی خبیث باشد. گرچه اکنون کمی متفاوت تر می اندیشم: به نظرم آن خدا باید موجودی محزون باشد که از سادیسم انسان آزاری رنج می برد که این یحتمل باید جنایت خدایی دیگر باشد.
تاریکی یک پناهگاه است پناهگاه انسان همه اعصار که انسان مدرن زمانه خویش اند. در پناهگاه هنگامیکه زندگی سراغ آدم می آید تا چیزی را از او بستاند، دست هایش را خالی می بیند سپس راهش را می گیرد و می رود سراغ آدم بعدی.آن زمان که به این موضوع پی بردم از دوران شاداب جوانی به دوران کهن جوانی رسیده بودم . اوایل دهه سی سالگی، که من غربت را انتخاب کردم.و کمی بعد تر از آن زیر پیشانی خانه ای بر پله ها نشسته بودم تا پایان باران. و نگاهم بی هیچ زاویه ای بر روبرویم و آدم ها با سرعت از برابرم می گذشتند و با زبان بیگانه با یکدیگر حرف می زدند .

کهنسالی دستانش لرزیدند ، حالا معنی آن اتاق بی اثاثیه را فهمیدم . اتاقی که یک تخت دارد ، پنجره ای با چارچوب زنگ زده با لکه هایی که در طی سالها بر روی شیشه اش رسوب کرده اند، که باعث شده است رویدادهای پشت پنجره وضوح خود را از دست بدهند. و البته با یک چهارپایه که من بر رویه آن نشسته ام.
.
.
.
قسمتی از داستان "دست های انسان"
دهه #سی_سالگی
#ميترا_عزيزي

https://t.me/natamameman21
آنچه اساسا ميتوان گفت ميتوان به روشني گفت
و از آنچه كه نميتوان درباره آن سخن گفت بايد به سكوت گذشت


مقدمه #تراكتاكوس(رساله ويتگنشتاين)
#لودويگ_ویتگنشتاین
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس:Swarat Ghosh
مسیحی مومنی از دوستانم اقرار می کرد که نخستین احساسی که انسان هنگام نزدیک شدن گدایی به خانه اش در خود می یابد ناخوشایند است. بسیار خوب، در مورد من، کار بدتر بود: من از فرط شادی ذوق می کردم.

سقوط
#آلبر_کامو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from مداد سبز (Mithra ♠️)
انگار سال های زیادی اینجا بوده ام. حالا برایم این شهر روزهای از دست رفته دارد، دلتنگی لحظات سپری شده دارد. آن پرنده ای که از مقابل دیدگانمان پرواز کرد و بر شاخه زمستانی آن درخت نشست، به من یادآور شد جهان با ساختمان ها و درخت ها و پرندگانش چه قدرتمند است. آن ها همیشه می مانند، زندگانی مغلوب ما پر از رویدادهای از دست رفته است. می دانم بعدها، به آن پرنده فکر می کنم درخت زمستانی و ساختمان فرو رفته در مه ، که در مقابل دیدگان کسان دیگر اند. ما آنجا نیستیم و ما در آنجا از دست رفته ایم و سپس آه می کشم و با خود می گویم عجب روز دلنشینی بود.
روزهای دیگری در مقابل دیدگانمان می آید، و بعد دلتنگ آن می شویم. در کنار یکدیگر شاید، باز هم دلتنگ لحظاتی که داشته ایم می شویم. همیشه همین بوده است.

#میترا_عزیزی
@natamameman21