انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
@tarikh21
"محاکمه و قضاوت3"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)

بسیاری از گناهان بود که آنها را با کشتن کیفر می دادند؛ مانند هتک ناموس ، دزدی با شکستن درخانه، زنای با محارم، پناه دادن بنده گریخته، سبب قتل شوهر شدن زنی برای آنکه شوهر دیگری انتخاب کند، داخل شدن زن کاهنه ای در میخانه، پشت کردن به دشمن در میدان جنگ، سوءاستفاده از مقام اداری و تقلب کردن در شراب فروشی. با این وسایل، که هزاران سال ادامه یافت، عادات و سنتی مستقر شد که سبب نگاهداری نظم و ضبط نفس بود، و بعدها ناآگاهانه به صورت پاره ای از مبانی و پایه های مدنیت درآمد.



#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"تعیین نرخ ها-مالکیت و حق وراثت"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)

دولت، تا حدودی، میزان نرخ اجناس و دستمزدها را معین می کرد. مثلا دستمزد جراح را قانون مقرر می داشت؛ در قانون نامه حموربی اندازه مزد بنا و خشتزن و خیاط و سنگتراش و نجار و جاشو و چوپان و کارگر معین شده بود. مطابق قانون، میراث مرد به فرزندانش می رسید و همسر وی را در آن حقی نبود. زن بیوه کابین و جهیز خود را دریافت می داشت و، تا آنگاه که زنده بود، بانوی خانه به شمار می رفت. حق ارث منحصر به فرزند ارشد نبود، بلکه همه فرزندان در این حق با یکدیگر برابر بودند؛ به این ترتیب، ثروتهای بزرگ پیوسته پراکنده می شد و در دست گروه کوچکی باقی نمی ماند. مالکیت خصوصی منقول و غیرمنقول امری بود که قانون نامه حموربی آن را به رسمیت می شناخت..



#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_هاى_كمتر_ديده_شده
« عکسی ناب از " هایده " به همراه خانواده و دوستانش »

هایده در عکس با فرزندانش کیوان و کامران دیده می شود، در سمت راستِ هایده "عباس شاکری" ست که آخرین همسر هایده بوده است. درسمت چپ هایده هم " سهراب محوی " دیده می شود که حواشی خاص خودش را داشت! پایین عکس هم آقایی به نام مرتضی معروف به "مری" دیده می شود که از دوستان سهراب محوی بود. خانمی هم بالای سر هایده در عکس دیده می شود "فرانک میر قهاری" ست.
این عکس در خانه هایده گرفته شده است.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دست ها.! اولين چيزى كه اغلب از آن سخن مى گفتم. اگر درباره هر رويداد ديگري صحبت مى كردم باز به دست ها مى رسيدم.اگر مى خواستم طرحي بر روى بوم بريزم ابتدا شمايل و محل دست ها را در آن تعيين مى كردم.اگر شخصيتى كنجكاوم مى كرد در دست هايش تأمل مى كردم. و اگر مى خواستم با معشوقه ام عشقبازى كنم از دست هايش شروع مى كردم.
هميشه دست هاى جنايتكاران را دوست داشته ام ، برعكس آن، دست هاى شرافتمندان اغلب در نظرم چندش آور مى نموده اند. آن ها انسان را ناديده گرفته اند. دست هاى خطاكار را تحقير كرده اند كه بدان سبب از دست هايشان جنايتكاران سربر آوردند.
آن ها واژه ها را آفريده اند و به ابتذال رسانده اند.
چه دست هاى رقت انگيزى!

بله! اينبار هم مى خواهم اعترافى ديگر را با تو در ميان بگذارم: "يكى از آن دست هاى شرافتمند من بودم. نمى دانى دست هايم در خلوت چه انسان هايى را كشته اند. ميل به انتقام در آن زبانه كشيده است. از درماندگى ديگرى خوشحال شده اند. در عين حال ميان انسان ها دست هاى شريفى بوده اند.

تا كجا برايت گفته بودم؟! آهان ٥١ سالگى!
در آن سال، تابستان اوايل مرداد ماه بود. كه دست به نابودى مخلوق ديگرم زدم و آن شرافت بود. ابتدا اعتراف كردم، در برابر همخوابه اى كه تنها يك شب را با او مى گذراندم. دست كم مى دانستم او مرا نمى شناسد و ديگر يكديگر نخواهيم ديد. بله، متاسفانه من همان دست هاى رقت انگيز بزدل بودم كه هنوز به شرافت احتياج داشتند."


ناله اى از روى درد جسمانى كشيد و حالت بدنش را با جا به جا شدن عوض كرد، صداى فنرهاى تخت با ناله هاى منقطع اش در آميخت. تمام اين مدت به دست هايش نگاه مى كردم، دست هايش معمولى بودند.
آن بيرون باد شديدى شروع به وزيدن گرفت و شيشه هاى پنجره چنان مى لرزند كه گويى هر لحظه مى شكنند. نگاهم از دست هايش به سوى پنجره رفت. دستش را دراز كرد و تار عنكبوت كنج چارچوب پنجره را زدود: نترس اين شيشه ها سالهاست نشكسته اند.
صدايش در اتاق بى اثاثيه رسا شد و همين باعث شد تا دست هايش را از ياد ببرم.


قسمتى از فصل دهه #پنجاه_سالگى
#داستان ناتمام "دست هاى انسان"
#ميترا_عزيزي

https://t.me/natamameman21
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
رفیق من نمی خواستم تو را بکشم... حالا برای نخستین بار می بینم که تو هم آدمی هستی مثل خود من. من همه اش به فکر نارنجکهایت، به فکر سر نیزه ات، و به فکر تفنگت بودم؛ ولی حالا زنت جلو چشمم است و خودت و شباهت بین من و تو. مرا ببخش رفیق. ما همیشه وقتی به حقایق پی می بریم که خیلی دیر شده. چرا هیچ وقت به ما نگفتند که شما هم بدبختهایی هستید مثل خود ما. مادرهای شما هم مثل مادرهای ما نگران و چشم به راهند و وحشت از مرگ برای همه یکسان است و مرگ و درد و جان کندن یکسان. مرا ببخش رفیق. آخر چطور تو می توانی دشمن باشی؟ اگر این تفنگ و این لباس را به دور می انداختیم آن وقت تو هم مثل کات و آلبرت برادر من بودی. بیا بیست سال از زندگی من را بگیر و از جایت بلند شو...



"در غرب خبری نیست"
#اریش_ماریا_رمارک
ترجمه: پرویز شهدی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در جایی که قانون مبهم باشد و در دسترس مردم نباشد و مجریان قانون نیز به همین منوال , در چنین فضایی همه انسانها بالقوه مجرم و خطاکارند.




"محاکمه"
#فرانتس_کافکا
ترجمه: علی اصغر حداد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_هاى_كمتر_ديده_شده
« عکسی ناب از فروغ فرخزاد»

این عکسی ست که زنده یاد هادی شفائیه عکاس بزرگ و خالق پرتره های نیما یوشیج برداشته است و شما در آن مادرم فروغ فرخزاد را در كنار «دوستعلى خان معيرالممالك» نوه ى ناصرالدين شاه قاجار می بینید که عکسی ناب و پیشتر کمتر در رویت عموم قرار گرفته است. .
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اگر کارنین بجای سگ یک انسان بودمسلما از مدتها قبل به ترزا گفته بود : " گوش کن از اینکه هرروز نان روغنی را به دهان بگیرم خسته شده ام نمی توانی چیز تازه ای برای من پیدا کنی ؟ " تمامی محکومیت انسان در این جمله نهفته است زمان بشری دایره وار نمی گذرد بلکه به خط مستقیم پیش می رود و به همین دلیل انسان نمی تواند خوشبخت باشد
چراکه خوشبختی تمایل به تکرار است ...



"بار هستی"
#ميلان_کوندرا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
کتاب‌ها سرنوشت انسان را دگرگون می‌کنند. طوری‌که بعضی‌ها با خواندن ببر مالزی در یک دانشگاه دوردست، مدرس ادبیات شده‌اند. سیذارتا ده‌ها هزار جوان را به بودیسم کشاند، همینگوی آن‌ها را ورزشکار کرد، دوما زندگی هزاران زن را به هم ریخت، و اصلا هم این‌طور نیست که یک کتاب آشپزی کسی را از فکر خودکشی منصرف کرده باشد. بلوما قربانی کتاب‌ها بود.
اما فقط او نبود. لئونارد_وود، پروفسور ادبیات کلاسیک، سر پیری یک نیمه از بدن‌اش افلیج شد، چون‌که در کتاب‌خانه‌اش پنج جلد از دانش‌نامه‌ی برتانیکا از جای‌شان سُر خوردند و افتادند روی سرش. دوست من ریشارد پایش شکست، جون که می‌خواست آبشالوم_آبشالومِ ویلیام_فاکنر را بردارد، که جای ناجوری قرار داشت و در نتیجه او از روی نردبان افتاد. دوستی دیگر از بوئنس‌آیرس در زیرزمین یک کتاب‌خانه‌ی عمومی دچار سِل شد، و روزی به چشم خود دیدم که برادران_کارامازوف معده‌ی یک سگ شیلیایی را ترکاند، چون‌که او در یک بعدازظهر کشنده کتاب را درسته بلعیده بود.




"خانه‌ی کاغذی"
#كارلوس_ماریا_دومینگس
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بت شکن اگر پیش ببرد مورد پرستش واقع می شود یا اگر ببازد مورد لعن و نفرین و شکنجه و کشتن.


"مقدمه مترجم اراده معطوف به قدرت"
#محمدباقر_هوشیار
#فریدریش_نیچه

#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دستاویز مبتذلی که زندگی زاهد را قابل تحمل می کند این است که دائم بجنگد، آن هم با کی؟ با خودش! دائم از پیروزی ای به شکستی رود و از شکستی به پیروزی ای. برای انجام این مبارزه باید دشمنی در برابر داشته باشد. او را برای خود می تراشد. چون ناتوان هست، مبارز را به دشمنی درونی تبدیل می کند و با خود می پیچد. انسان طبیعی و تندرست تنها بیرون از خود دشمن دارد، نه در درون! پس چون خود به بلند پروازی و خودپسندی دلبستگی دارد، سلطه طلبی و شهوت پرستی را نیز در برابر خود میگذارد تا زندگی ناتوان خود را به صورت میدان نبردی در آورد. در این میدان فرشته ای و اهرمنی را به مصاف وامی دارد، گاه این را پیروز می کند و گاه آن را



"اراده معطوف به قدرت"
#فریدریش_نیچه
برگردان: #محمدباقر_هوشیار


#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
لیک نیک می دانی که انگیزه های تیز شهری تنها با پیوستگی درست با جنس دیگر تعدیل یا خاموش می شود. برعکس، دوری از شهوت یا خودداری یا بی نظمی در ارتباط با جنس دیگر مشعل تخیلات را بر می فروزد و آدمی پروانه وار می سوزد از این روست



"اراده معطوف به قدرت"
#فریدریش_نیچه
برگردان: #محمدباقر_هوشیار


#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"غیر قانونی"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)

در سطرهای اول قانون نامه، با سادگی تقریباً «غیرقانونی»، چنین آمده است: «اگر شخصی دیگری را متهم به گناهی کند که کیفر آن مرگ است، و از عهده اثبات آن برنیاید، خود وی محکوم به مرگ خواهد شد.» دلایلی به دست است که در آن زمان رشوه دادن به قاضی و گواهان، برای گرفتن حکم ناحق، وجود داشته است. در شهر بابل، یک محکمه استینافی، که «داوران شاهی» در آن قضاوت می کردند، تشکیل می شد؛ از آن گذشته، متداعیان می توانستند از خود شاه تمیز بخواهند. در قانون بابل نشانه ای از اثبات وجود حق فردی در برابر حکومت، و اینکه افراد بتوانند علیه دولت اقامه دعوی کنند، دیده نمی شود؛ باید گفت که ایجاد حق دعوی برای افراد، علیه دولت، از ابداعات مردم اروپاست..


#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"حقوق فرد دزد زده"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)

مواد 22-24 قانون نامه حموربی حقی را برای افراد محفوظ می دارد که گرچه سیاسی نیست، از لحاظ اقتصادی حایز اهمیت می باشد. «اگر کسی در حین دزدی دستگیر شود، محکوم به اعدام خواهد شد. اگر دزد دستگیر نشود، مرد دزد زده باید، در برابر خدا، صورت تفصیلی آنچه را از وی دزدیده اند بازگوید، و شهری که دزدی در آن واقع شده، یا حاکم ناحیه خارج شهر، باید تاوان خسارت وی را بدهد. اگر دزدی منجر به کشته شدن صاحب مال شود، شهر و حاکم باید یک «مینا» (40,000 ریال) به ورثه مقتول بپردازند». آیا کدام شهر جدید امروز است که در آن حسن اداره به اندازه ای رسیده باشد که تاوان جرمی را که به سبب اهمال آن پیش آمده بپردازد؟ آیا براستی قانون، از زمان حموربی به این طرف، ترقی کرده، یا تنها آن بوده است که افزونتر و پیچیده تر شده است؟..


#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"دین و دولت1"
(محدودیت قدرت شاه)

آنچه قدرت شخص شاه را محدود می کرد تنها قانون و طبقه اشراف نبود، بلکه طبقه کاهنان نیز مانعی در برابر قدرت مطلقه شاه به شمار می رفت؛ چه شاه از لحاظ قانونی عنوان عامل و وکیل خدای شهر را داشت. مالیات به نام خدا گرفته می شد و، به صورت مستقیم یا از راههای انحرافی، به خزانه معابد ریخته می شد. شاه هنگامی در چشم مردم عنوان حقیقی سلطنت را پیدا می کرد که کاهنان لباس قدرت را بر او و صورت مردوک را، در موکب باشکوهی، با خود در خیابانهای شهر بگرداند..


#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-خدایان بابل)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"دین و دولت2"
(محدودیت قدرت شاه)

شاه در این گونه جشنها، لباس روحانی می پوشید و این، خود، نشانه وحدت دین و دولت به شمار می رفت. گرداگرد تخت سلطنت آثار و مظاهر فوق الطبیعه مشاهده می شد؛ این، خود، سبب آن بود که خروج بر پادشاه بزرگترین کفرها باشد ؛ حتی حموربی بزرگ نیز قوانین خود را از خدا گرفته بود. از زمان «پاتسی»ها یا کاهن- شاهان سومری، تا زمان تاجگذاری بختنصر به دست کاهنان، در هر حال، بابل دولتی دینی و پیوسته «در زیر فرمان کاهنان» بود...




#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-خدایان بابل)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکس: #سالوادور_دالی و #فرح دیبا

سالوادور دالی اسطوره هنر اسپانیایی و سبک سوررئالیسم است.
در فیلم نامه سگ اندلسی و عصر طلایی با لوئیس بونوئل کارگردان همکاری داشته است.


دالی یک برادر بزرگ‌تر داشت که ۹ ماه قبل از او به دنیا آمد و نام او نیز سالوادور بود. این پسر از یک بیماری در گذشت و بعدها دالی داستانی را تعریف می‌کرد که وقتی ۵ سال داشت والدینش او را به گورستان بردند و بر سر آرامگاه برادرش به او گفتند که تناسخ روح او است. در نثر متافیزیکی که او مدام استفاده می‌کرد، نوشت:

«ما مانند دو قطره آب شبیه به هم بودیم، اما انعکاس‌های متفاوتی داشتیم. او شاید اولین نسخه از خودم بود، اما بیش از حد در این کمال مطلق فهمید».



#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
زندگانی ما می گذرد و زندگانی ای دیگر آغاز می شود، آن هم پایان می یابد و زندگانی سومی شروع می شود و همچنین تا آخر. دوسر زندگانی را چنان می برندکه گوئی با قیچی بریده اند.می بینید چه مبتذلاتی می گویم، اما پر از حقیقت است!



"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
-آیا وسیله ای نیست که انسان بی درد و رنج بمیرد؟
- تخته سنگی را به اندازه یک خانه، بزرگ در نظر بیاورید. این تخته سنگ معلق است و شما در زیر آن قرار گرفته اید، اگر بر سر شما فرود آید، دردی حس می کنید؟
- یک تخته سنگ به اندازه یک خانه؟ مسلما وحشت آور است.
-از ترس صحبت نمی کنم، دردتان می آید یا نه.؟
- یک تخته سنگ به اندازه یک خانه، یک میلیون پوند؟ مسلما،دردم نمی آید.
- و اگر حقیقتا شما در زیر این سنگ معلق قرار بگیرید،بسیار می ترسید که دردتان بیاید. چه دانشمند باشید،چه پزشک، همه، همه می ترسند. همه می دانند که دردشان نمی آید، و همه از درد می ترسند




"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
-آزادی کامل روزی به دست می آید که زیستن با نازیستن یکسان باشد. این هدف غائی است.
-هدف؟ اما شاید در ان هنگام هیچ کس نخواسته باشد دیگر زندگی کند؟
او محکم گفت:
-هیچکس



"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکاس: کاتالینا مارتین چیکو
مجموعه عکس کلمبیا، تولدی دیگر
برنده جایزه دوم ورلدپرس فوتو 2019 در بخش مسائل معاصر
تصویر: برینر 8 ساله در کمپ ایکونوزو در جنوب بوگاتا
@tarikh21
این یکی از تردستی های (پیروان مکتب) ماوراءالطبیعه است که آدمی را گنهکار می داند و او را نسبت یه طبیعت خود بدگمان می سازد: از این راه او را فاسد می کند. از سوی دیگر نیز آدمی نمی تواند خلعت طبیعت خود یعنی خواست، خواست به سوی بیش و بیشتر، خواست به سوی گشایش و گسترش، خواست به سوی افزایش که توالد و تناسل نیز وسیله آن بلکه خود آن است از اندام خود فروافکند.
کم کم زندگی طبیعی خویش را زیر بار گناهی می پندارد كه نمی توان به آسانی آن را کشید. در پی کسی می رود که باری از دوش وی بر دارد. اینجاست که «ماوراء لطبيعه» وجودش لازم می شود، زاهد آن را از عدم به وجود می آورد تا به آدمی که او را خود درمانده کرده است همراهی کند. در این هنگام سر و گوش غفران هم پیدا می شود و با زرنگی و چابکی شیطانی روی نمایشگاه زندگی می جهد. پیداست که اینچنین آمرزشی براستی آمرزش نیست چون گناه آدمی نیز براستی گناه نیست. این آمرزش
و آن گناه سر و ته یک کرباسند. هرگاه به صورتی که مسیحیان از نیکوییها و محسنات اخلاق فراهم کرده اند بنگری، خواهی دید
که آنچه از آدمی چشم دارند مبالغه آمیز است. گویی که این
. زیاده روی در توقع از این جهت است که از حوصله آدمی بیرون باشد و برتر از تاب و توان او . منظور این نیست که آدمی نیکوتر و پسندیده تر گردد، نه! تا می تواند باید خویش را ناشایسته تر حس کند و گناهکارتر یابد.



"اراده معطوف به قدرت"
#فریدریش_نیچه
برگردان: #محمدباقر_هوشیار


#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21