@tarikh21
"قانون نامه حموربی و اصلاحات سیاسی"
کارمندان اداری دولتی، و به طور کلی خود شاه، قانون نامه حموربی که در زمان حموربی وضع شده بود به رسمیت می شناختند و از آن تبعیت می کردند. روح این قانون بزرگ مدت پانزده قرن، با همه تغییراتی که در کشور پیش آمد، نافذ بود، فقط، در پاره ای از اوضاع و احوال، تغییراتی جزئی در آن داده شد. تطور و تکامل و تغییری که در این قانون پیش آمد آن بود که به جای کیفرهای دینی و فوق طبیعی، کیفرهای دنیوی قرار دادند، و از خشونت مجازات به طرف نرمی، و از کیفر بدنی به غرامت مالی توجه کردند.
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"قانون نامه حموربی و اصلاحات سیاسی"
کارمندان اداری دولتی، و به طور کلی خود شاه، قانون نامه حموربی که در زمان حموربی وضع شده بود به رسمیت می شناختند و از آن تبعیت می کردند. روح این قانون بزرگ مدت پانزده قرن، با همه تغییراتی که در کشور پیش آمد، نافذ بود، فقط، در پاره ای از اوضاع و احوال، تغییراتی جزئی در آن داده شد. تطور و تکامل و تغییری که در این قانون پیش آمد آن بود که به جای کیفرهای دینی و فوق طبیعی، کیفرهای دنیوی قرار دادند، و از خشونت مجازات به طرف نرمی، و از کیفر بدنی به غرامت مالی توجه کردند.
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"محاکمه و قضاوت"
در ابتدای کار، محاکمه متهمان با روش آزمایش (اوردالی) و استمداد از خدایان صورت می گرفت؛ اگر مردی به جادوگری، یا زنی به زنا متهم می شد، او را وا می داشتند تا خود را به نهر فرات بیفکند- و البته خدایان همیشه طرفدار کسانی بودند که بهتر شناوری می کردند. اگر زن از غرق شدن نجات می یافت، دلیل آن بود که بیگناه است؛ اگر «جادوگر» غرق می شد، دارایی وی به کسی می رسید که او را متهم ساخته بود، و در صورتی که نجات می یافت، تمام دارایی آن کس که به وی تهمت زده بود به او تعلق می گرفت. در ابتدای کار، قضات همان کاهنان بودند، و تا آخر دوره بابل جایگاه تشکیل بیشتر محاکم همان معابد بود؛ ولی از زمان حموربی به بعد، محکمه های غیردینی نیز تشکیل می شد که تنها درمقابل دولت مسئول بود؛ رفته رفته، این محاکم جانشین محاکمی شد که کاهنان معابد بر آنها ریاست داشتند.
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"محاکمه و قضاوت"
در ابتدای کار، محاکمه متهمان با روش آزمایش (اوردالی) و استمداد از خدایان صورت می گرفت؛ اگر مردی به جادوگری، یا زنی به زنا متهم می شد، او را وا می داشتند تا خود را به نهر فرات بیفکند- و البته خدایان همیشه طرفدار کسانی بودند که بهتر شناوری می کردند. اگر زن از غرق شدن نجات می یافت، دلیل آن بود که بیگناه است؛ اگر «جادوگر» غرق می شد، دارایی وی به کسی می رسید که او را متهم ساخته بود، و در صورتی که نجات می یافت، تمام دارایی آن کس که به وی تهمت زده بود به او تعلق می گرفت. در ابتدای کار، قضات همان کاهنان بودند، و تا آخر دوره بابل جایگاه تشکیل بیشتر محاکم همان معابد بود؛ ولی از زمان حموربی به بعد، محکمه های غیردینی نیز تشکیل می شد که تنها درمقابل دولت مسئول بود؛ رفته رفته، این محاکم جانشین محاکمی شد که کاهنان معابد بر آنها ریاست داشتند.
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان هزاره هشتم
@tarikh21 برده داری (5) آزادی بندگان2 اکثریت بندگان به این خوشدل بودند که فرزند فراوانتر داشته باشند؛ به این ترتیب کار به جایی رسید که شماره آنان از مردم آزاد افزونتر شد. در زیر اجتماع بابلی، طبقه بندگان همچون نهر خروشانی در حال جریان بود.. #بختنصر#بابل…
👆🏽👆🏽👆🏽در ادامه سری چکیده های قبلی از این کتاب
#بابل
ج1- فصل نهم
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#بابل
ج1- فصل نهم
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
من یک فاحشهام؛ سی سال قبل وقتی که ده سالم بود، یادم میآید درحالی که پدرم مرا به یک فاحشه خانه میفروخت از سربازان مست برهنه شنیدم "جنگ تمام شده، به زودی مجلس آزاد مردمی تشکیل خواهد شد..." آن روز جمهوری خواهها به حکومت رسیدند، و من فاحشه بودم. چند سال بعد مجلس به دست سوسیال دموکراتها افتاد، مردم در خیابانها میرقصیدند و آواز میخواندند و من یک فاحشه بودم بعد از آن قدرت به دست فاشیست ها افتاد،مردم میگفتند دوران وحشت فرارسیده است...اما من همچنان فقط یک فاحشه بودم. بعد از آن انقلاب دیگری شد و از چریک فدایی نیمه لختی که در آغوشم آروغ میزد شنیدم "همهی آن فاشیستهای از خدا بی خبر را اعدام کردهاند" اما من اعتنایی به حرفهای یک پیرمرد مست نکردم، چرا که بهرحال من فقط یک فاحشه بودم، بعد از آن اصلاح طلبها حکومت را به دست گرفتند و فاحشهخانهی ما بسته شد، و من از چند همکار دیگر شنیدم که آن روز هفتصد فاحشه خانهی دیگر در شهر تعطیل شده بود... سربازانی که خانهمان را با حکم رسمی مُهر و موم کرده بودند، مارا به جایی جدید منتقل کردند، و آنجا بود که فهمیدم، من هنوز هم، یک فاحشهام تا این که یک روز صبح از همکاری شنیدم که جمهوریخواهها بار دیگر قدرت را در دست گرفتهاند...از امروز به بعد خود مردم کشورشان را اداره خواهند کرد!... امروز در آستانهی چهل سالگی، من پیروزیها و شکستهای سیاسی متفاوتی را به چشم دیدم، و هنوز فاحشهام! و حالا، عدهای با یک جعبهی بزرگ وارد خانهام شدند، آنها میگویند باید در سرنوشت سیاسی کشورم سهیم باشم، آنها خندهدارترین آدمهایی هستند که من بعد از چهل سال فاحشگی ملاقات کردهام! چون که من بهرحال یک فاحشه ام! و آنها از من میخواهند که بگویم؛ دوست دارم زیر نظر کدام نظام سیاسی، یک فاحشه باشم؟
"من يك فاحشه ام"
#کورد_پاور_جیاوازە
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
من یک فاحشهام؛ سی سال قبل وقتی که ده سالم بود، یادم میآید درحالی که پدرم مرا به یک فاحشه خانه میفروخت از سربازان مست برهنه شنیدم "جنگ تمام شده، به زودی مجلس آزاد مردمی تشکیل خواهد شد..." آن روز جمهوری خواهها به حکومت رسیدند، و من فاحشه بودم. چند سال بعد مجلس به دست سوسیال دموکراتها افتاد، مردم در خیابانها میرقصیدند و آواز میخواندند و من یک فاحشه بودم بعد از آن قدرت به دست فاشیست ها افتاد،مردم میگفتند دوران وحشت فرارسیده است...اما من همچنان فقط یک فاحشه بودم. بعد از آن انقلاب دیگری شد و از چریک فدایی نیمه لختی که در آغوشم آروغ میزد شنیدم "همهی آن فاشیستهای از خدا بی خبر را اعدام کردهاند" اما من اعتنایی به حرفهای یک پیرمرد مست نکردم، چرا که بهرحال من فقط یک فاحشه بودم، بعد از آن اصلاح طلبها حکومت را به دست گرفتند و فاحشهخانهی ما بسته شد، و من از چند همکار دیگر شنیدم که آن روز هفتصد فاحشه خانهی دیگر در شهر تعطیل شده بود... سربازانی که خانهمان را با حکم رسمی مُهر و موم کرده بودند، مارا به جایی جدید منتقل کردند، و آنجا بود که فهمیدم، من هنوز هم، یک فاحشهام تا این که یک روز صبح از همکاری شنیدم که جمهوریخواهها بار دیگر قدرت را در دست گرفتهاند...از امروز به بعد خود مردم کشورشان را اداره خواهند کرد!... امروز در آستانهی چهل سالگی، من پیروزیها و شکستهای سیاسی متفاوتی را به چشم دیدم، و هنوز فاحشهام! و حالا، عدهای با یک جعبهی بزرگ وارد خانهام شدند، آنها میگویند باید در سرنوشت سیاسی کشورم سهیم باشم، آنها خندهدارترین آدمهایی هستند که من بعد از چهل سال فاحشگی ملاقات کردهام! چون که من بهرحال یک فاحشه ام! و آنها از من میخواهند که بگویم؛ دوست دارم زیر نظر کدام نظام سیاسی، یک فاحشه باشم؟
"من يك فاحشه ام"
#کورد_پاور_جیاوازە
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
« وقتی صابون ابراهیم گلستان به تن فرنگی ها می خورد! »
آقای لس بلر، استاد مدرسه ی فیلم لندن در یک جلسه ی دیدار و گفتگو با حضور دانشجویان و همینطور ابراهیم گلستان نظرش را درباره ی فیلم " خشت و آینه " این طور بیان می کند: «خشت و آینه فیلمی سیاسی و تمثیلی ست. آن را می توان با آثار فرانتس کافکا مقایسه کرد»
اما ابراهیم گلستان که توی برجک زدنش ایرانی و فرنگی نمی شناسد پاسخ می دهد: « خشت و آینه مثل هر حادثه انسانی، سیاسی ست. تمثیلی هم نیست بلکه خیلی هم صریح است....!! »
#مهدي_وزيربانى
#ابراهيم_گلستان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آقای لس بلر، استاد مدرسه ی فیلم لندن در یک جلسه ی دیدار و گفتگو با حضور دانشجویان و همینطور ابراهیم گلستان نظرش را درباره ی فیلم " خشت و آینه " این طور بیان می کند: «خشت و آینه فیلمی سیاسی و تمثیلی ست. آن را می توان با آثار فرانتس کافکا مقایسه کرد»
اما ابراهیم گلستان که توی برجک زدنش ایرانی و فرنگی نمی شناسد پاسخ می دهد: « خشت و آینه مثل هر حادثه انسانی، سیاسی ست. تمثیلی هم نیست بلکه خیلی هم صریح است....!! »
#مهدي_وزيربانى
#ابراهيم_گلستان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ابداً او را دوست نمى داشتم، اما بايد اقرار كرد كه او مهارت عجيبى داشت و مى توانست ديگران را به گوش دادن وادار كند، مخصوصاً هنگامى كه اراده مى كرد تا عقيده خود را براى كسى بيان كند. بعقيده من، اين مرد يك جاسوس مادرزاد بود. در هر آن از تمام اخبار تازه و تمام پستى ها و دئانت هائى كه در شهر اتفاق مى افتاد، خبر داشت. تعجب آور بود كه مطالبى را كه به او هيچ ارتباطى نداشت، بخاطر مى سپرد. بنظرم مى آمد كه خصيصه اصلى او، رشك و حسد بود.
"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ابداً او را دوست نمى داشتم، اما بايد اقرار كرد كه او مهارت عجيبى داشت و مى توانست ديگران را به گوش دادن وادار كند، مخصوصاً هنگامى كه اراده مى كرد تا عقيده خود را براى كسى بيان كند. بعقيده من، اين مرد يك جاسوس مادرزاد بود. در هر آن از تمام اخبار تازه و تمام پستى ها و دئانت هائى كه در شهر اتفاق مى افتاد، خبر داشت. تعجب آور بود كه مطالبى را كه به او هيچ ارتباطى نداشت، بخاطر مى سپرد. بنظرم مى آمد كه خصيصه اصلى او، رشك و حسد بود.
"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
او اكنون، چنان براى "روسيه مقدس ما" فرياد مى كشد كه من از مدت ها پيش اين بحران جسمى (من آن را چنين مى نامم) را نتيجه يك مصيبت بزرگ خانوادگى و مخصوصاً ازدواج بى نتيجه اش مى دانم. من، كه روسيه بدبخت خودم را مانند ده انگشتم مى شناسم و تمام زندگى ام را بر او وقف كرده ام، به شما اطمينان مى دهم كه او از مردم روسيه بى خبر است.
"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
او اكنون، چنان براى "روسيه مقدس ما" فرياد مى كشد كه من از مدت ها پيش اين بحران جسمى (من آن را چنين مى نامم) را نتيجه يك مصيبت بزرگ خانوادگى و مخصوصاً ازدواج بى نتيجه اش مى دانم. من، كه روسيه بدبخت خودم را مانند ده انگشتم مى شناسم و تمام زندگى ام را بر او وقف كرده ام، به شما اطمينان مى دهم كه او از مردم روسيه بى خبر است.
"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اين "ماوريكى نيكلايويچ" افسر توپخانه بود و سى و سه سال داشت، قدش بلند و وضع ظاهرش زيبا و چنانچه بايد برازنده بود، قيافه اش با وجود ملايمت شگفت آور و آرامى كه داشت و در همان وهله اول هركس آن را حس مى كرد، جدى و در برخورد اول خشن مى نمود. او كم حرف بود، خونسرد به نظر مى آمد و دوستى خود را بر كسى تحميل نمى كرد. بعداً در شهر شايع شد كه او هوشمند و زيرك نيست؛ اين مسأله زياد درست نبود.
"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اين "ماوريكى نيكلايويچ" افسر توپخانه بود و سى و سه سال داشت، قدش بلند و وضع ظاهرش زيبا و چنانچه بايد برازنده بود، قيافه اش با وجود ملايمت شگفت آور و آرامى كه داشت و در همان وهله اول هركس آن را حس مى كرد، جدى و در برخورد اول خشن مى نمود. او كم حرف بود، خونسرد به نظر مى آمد و دوستى خود را بر كسى تحميل نمى كرد. بعداً در شهر شايع شد كه او هوشمند و زيرك نيست؛ اين مسأله زياد درست نبود.
"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_هاى_كمتر_ديده_شده
« لحظه ی دست دادن دو نخست وزیر! »
این عکس «جاستین ترودوی» را در سن دو ساله گی در حال دست دادن با زنده یاد امیر عباس هویدا یکی از مظلوم ترین نخست وزیران تاریخ سیاسی ایران نشان می دهد .جاستین ترودی امروز نخست وزیر کشور کاناداست این عکس در حاشیه ی سفر هویدا به کشور کانادا در سال ۱۹۷۴ برداشته شده است.
مرد ایستاده در سمت راست تصویر «پیر ترودو» نخست وزیر وقت و پدر نخست وزیر کنونی کانادایی هاست که دارد این صحنه را تماشا می کند.
#اميرعباس_هويدا #جاستين_ترودوى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
« لحظه ی دست دادن دو نخست وزیر! »
این عکس «جاستین ترودوی» را در سن دو ساله گی در حال دست دادن با زنده یاد امیر عباس هویدا یکی از مظلوم ترین نخست وزیران تاریخ سیاسی ایران نشان می دهد .جاستین ترودی امروز نخست وزیر کشور کاناداست این عکس در حاشیه ی سفر هویدا به کشور کانادا در سال ۱۹۷۴ برداشته شده است.
مرد ایستاده در سمت راست تصویر «پیر ترودو» نخست وزیر وقت و پدر نخست وزیر کنونی کانادایی هاست که دارد این صحنه را تماشا می کند.
#اميرعباس_هويدا #جاستين_ترودوى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from انسان هزاره هشتم
@tarikh21
👆👆👆👆
موسیقی برگرفته از اساطیر بین النهرین و ایران و مربوط به ایزد بانوی اینانا میباشد.
این سروده از زبان اینانا است:
بگذارید دفها و دایره زنگیها طنین انداز شوند
بگذارید نوای طرب انگیز تی.گی Tigi (نوعی طبل) شنیده شود
بگذارید همه زمین نام مقدس مرا بخوانند
اینانا ایزدبانوی سومری باروری و جنگاوری بود
اکدیها او را ایشتار مینامیدند.
سرودههای مذهبی برای اینانا از باستانیترین قطعات ادبی بشر است.
اینانا ایزدبانوی بزرگ که همچون بسیاری از ایزدبانوهای دیگر آموزگار موسیقی به انسان بود
مهرداد بهار، اسطوره شناس در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» درباره «اینانا» مینویسد:
«ایشتر یا اینانا خدای برکت بخشندهاست که در کوههای لرستان روی کنده کاریها به صورت زنی ایستاده دیده میشود.
در مذهبهای مرتبط با ایزدبانوان، موسیقی جایگاه ویژه ای داشته و سازهایی مانند دف یا دایره وسیله ارتباط و رسیدن به ایزدبانو تلقی میشه تا جایی که نامهای متفات این آلت موسیقی در سرودهای مذهبی که به جا مانده دیده میشود و حتی آلات موسیقی به معابد این ایزدان پیشکش میشده است.
#موسيقي #اساطيري
#اینانا #ايزد_بانو #باروري #سومري
#بين_النهرين
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
👆👆👆👆
موسیقی برگرفته از اساطیر بین النهرین و ایران و مربوط به ایزد بانوی اینانا میباشد.
این سروده از زبان اینانا است:
بگذارید دفها و دایره زنگیها طنین انداز شوند
بگذارید نوای طرب انگیز تی.گی Tigi (نوعی طبل) شنیده شود
بگذارید همه زمین نام مقدس مرا بخوانند
اینانا ایزدبانوی سومری باروری و جنگاوری بود
اکدیها او را ایشتار مینامیدند.
سرودههای مذهبی برای اینانا از باستانیترین قطعات ادبی بشر است.
اینانا ایزدبانوی بزرگ که همچون بسیاری از ایزدبانوهای دیگر آموزگار موسیقی به انسان بود
مهرداد بهار، اسطوره شناس در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» درباره «اینانا» مینویسد:
«ایشتر یا اینانا خدای برکت بخشندهاست که در کوههای لرستان روی کنده کاریها به صورت زنی ایستاده دیده میشود.
در مذهبهای مرتبط با ایزدبانوان، موسیقی جایگاه ویژه ای داشته و سازهایی مانند دف یا دایره وسیله ارتباط و رسیدن به ایزدبانو تلقی میشه تا جایی که نامهای متفات این آلت موسیقی در سرودهای مذهبی که به جا مانده دیده میشود و حتی آلات موسیقی به معابد این ایزدان پیشکش میشده است.
#موسيقي #اساطيري
#اینانا #ايزد_بانو #باروري #سومري
#بين_النهرين
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"محاکمه و قضاوت2"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)
مجازات، در ابتدای کار، مبتنی بر اصل «قصاص به مثل» بود.مثلا اگر کسی دندان مرد آزاد شریفی را می شکست، یا چشم او را کور می کرد، یا اندامی از او را عیبناک می ساخت، همان گزند را به وی می رساندند. اگر کسی دختری را می زد و می کشت، به خودش کاری نداشتند، بلکه دخترش را به قتل می رسانیدند. رفته رفته، این کیفرهای عینی از میان رفت، و تاوان مالی جای آن را گرفت؛ به جای کیفر جسمی، فدیه و غرامت مالی می گرفتند؛ پس از آن، تنها کیفری که قانون آن را جایز می شمرد همان تاوان و دیه بود. مثلا تاوان کور کردن چشم مرد عادی شصت «شکل» نقره بود، و برای بنده نصف این مقدار. مجازات با وضع اجتماعی و طبقه شخص بزهکار، و آن کس که بزه در حق وی اتفاق افتاده، نیز ارتباط داشت..
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"محاکمه و قضاوت2"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)
مجازات، در ابتدای کار، مبتنی بر اصل «قصاص به مثل» بود.مثلا اگر کسی دندان مرد آزاد شریفی را می شکست، یا چشم او را کور می کرد، یا اندامی از او را عیبناک می ساخت، همان گزند را به وی می رساندند. اگر کسی دختری را می زد و می کشت، به خودش کاری نداشتند، بلکه دخترش را به قتل می رسانیدند. رفته رفته، این کیفرهای عینی از میان رفت، و تاوان مالی جای آن را گرفت؛ به جای کیفر جسمی، فدیه و غرامت مالی می گرفتند؛ پس از آن، تنها کیفری که قانون آن را جایز می شمرد همان تاوان و دیه بود. مثلا تاوان کور کردن چشم مرد عادی شصت «شکل» نقره بود، و برای بنده نصف این مقدار. مجازات با وضع اجتماعی و طبقه شخص بزهکار، و آن کس که بزه در حق وی اتفاق افتاده، نیز ارتباط داشت..
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"محاکمه و قضاوت3"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)
بسیاری از گناهان بود که آنها را با کشتن کیفر می دادند؛ مانند هتک ناموس ، دزدی با شکستن درخانه، زنای با محارم، پناه دادن بنده گریخته، سبب قتل شوهر شدن زنی برای آنکه شوهر دیگری انتخاب کند، داخل شدن زن کاهنه ای در میخانه، پشت کردن به دشمن در میدان جنگ، سوءاستفاده از مقام اداری و تقلب کردن در شراب فروشی. با این وسایل، که هزاران سال ادامه یافت، عادات و سنتی مستقر شد که سبب نگاهداری نظم و ضبط نفس بود، و بعدها ناآگاهانه به صورت پاره ای از مبانی و پایه های مدنیت درآمد.
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"محاکمه و قضاوت3"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)
بسیاری از گناهان بود که آنها را با کشتن کیفر می دادند؛ مانند هتک ناموس ، دزدی با شکستن درخانه، زنای با محارم، پناه دادن بنده گریخته، سبب قتل شوهر شدن زنی برای آنکه شوهر دیگری انتخاب کند، داخل شدن زن کاهنه ای در میخانه، پشت کردن به دشمن در میدان جنگ، سوءاستفاده از مقام اداری و تقلب کردن در شراب فروشی. با این وسایل، که هزاران سال ادامه یافت، عادات و سنتی مستقر شد که سبب نگاهداری نظم و ضبط نفس بود، و بعدها ناآگاهانه به صورت پاره ای از مبانی و پایه های مدنیت درآمد.
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"تعیین نرخ ها-مالکیت و حق وراثت"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)
دولت، تا حدودی، میزان نرخ اجناس و دستمزدها را معین می کرد. مثلا دستمزد جراح را قانون مقرر می داشت؛ در قانون نامه حموربی اندازه مزد بنا و خشتزن و خیاط و سنگتراش و نجار و جاشو و چوپان و کارگر معین شده بود. مطابق قانون، میراث مرد به فرزندانش می رسید و همسر وی را در آن حقی نبود. زن بیوه کابین و جهیز خود را دریافت می داشت و، تا آنگاه که زنده بود، بانوی خانه به شمار می رفت. حق ارث منحصر به فرزند ارشد نبود، بلکه همه فرزندان در این حق با یکدیگر برابر بودند؛ به این ترتیب، ثروتهای بزرگ پیوسته پراکنده می شد و در دست گروه کوچکی باقی نمی ماند. مالکیت خصوصی منقول و غیرمنقول امری بود که قانون نامه حموربی آن را به رسمیت می شناخت..
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"تعیین نرخ ها-مالکیت و حق وراثت"
(بر مبنای قانون نامه حموربی و اصلاحات آن)
دولت، تا حدودی، میزان نرخ اجناس و دستمزدها را معین می کرد. مثلا دستمزد جراح را قانون مقرر می داشت؛ در قانون نامه حموربی اندازه مزد بنا و خشتزن و خیاط و سنگتراش و نجار و جاشو و چوپان و کارگر معین شده بود. مطابق قانون، میراث مرد به فرزندانش می رسید و همسر وی را در آن حقی نبود. زن بیوه کابین و جهیز خود را دریافت می داشت و، تا آنگاه که زنده بود، بانوی خانه به شمار می رفت. حق ارث منحصر به فرزند ارشد نبود، بلکه همه فرزندان در این حق با یکدیگر برابر بودند؛ به این ترتیب، ثروتهای بزرگ پیوسته پراکنده می شد و در دست گروه کوچکی باقی نمی ماند. مالکیت خصوصی منقول و غیرمنقول امری بود که قانون نامه حموربی آن را به رسمیت می شناخت..
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_هاى_كمتر_ديده_شده
« عکسی ناب از " هایده " به همراه خانواده و دوستانش »
هایده در عکس با فرزندانش کیوان و کامران دیده می شود، در سمت راستِ هایده "عباس شاکری" ست که آخرین همسر هایده بوده است. درسمت چپ هایده هم " سهراب محوی " دیده می شود که حواشی خاص خودش را داشت! پایین عکس هم آقایی به نام مرتضی معروف به "مری" دیده می شود که از دوستان سهراب محوی بود. خانمی هم بالای سر هایده در عکس دیده می شود "فرانک میر قهاری" ست.
این عکس در خانه هایده گرفته شده است.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
« عکسی ناب از " هایده " به همراه خانواده و دوستانش »
هایده در عکس با فرزندانش کیوان و کامران دیده می شود، در سمت راستِ هایده "عباس شاکری" ست که آخرین همسر هایده بوده است. درسمت چپ هایده هم " سهراب محوی " دیده می شود که حواشی خاص خودش را داشت! پایین عکس هم آقایی به نام مرتضی معروف به "مری" دیده می شود که از دوستان سهراب محوی بود. خانمی هم بالای سر هایده در عکس دیده می شود "فرانک میر قهاری" ست.
این عکس در خانه هایده گرفته شده است.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دست ها.! اولين چيزى كه اغلب از آن سخن مى گفتم. اگر درباره هر رويداد ديگري صحبت مى كردم باز به دست ها مى رسيدم.اگر مى خواستم طرحي بر روى بوم بريزم ابتدا شمايل و محل دست ها را در آن تعيين مى كردم.اگر شخصيتى كنجكاوم مى كرد در دست هايش تأمل مى كردم. و اگر مى خواستم با معشوقه ام عشقبازى كنم از دست هايش شروع مى كردم.
هميشه دست هاى جنايتكاران را دوست داشته ام ، برعكس آن، دست هاى شرافتمندان اغلب در نظرم چندش آور مى نموده اند. آن ها انسان را ناديده گرفته اند. دست هاى خطاكار را تحقير كرده اند كه بدان سبب از دست هايشان جنايتكاران سربر آوردند.
آن ها واژه ها را آفريده اند و به ابتذال رسانده اند.
چه دست هاى رقت انگيزى!
بله! اينبار هم مى خواهم اعترافى ديگر را با تو در ميان بگذارم: "يكى از آن دست هاى شرافتمند من بودم. نمى دانى دست هايم در خلوت چه انسان هايى را كشته اند. ميل به انتقام در آن زبانه كشيده است. از درماندگى ديگرى خوشحال شده اند. در عين حال ميان انسان ها دست هاى شريفى بوده اند.
تا كجا برايت گفته بودم؟! آهان ٥١ سالگى!
در آن سال، تابستان اوايل مرداد ماه بود. كه دست به نابودى مخلوق ديگرم زدم و آن شرافت بود. ابتدا اعتراف كردم، در برابر همخوابه اى كه تنها يك شب را با او مى گذراندم. دست كم مى دانستم او مرا نمى شناسد و ديگر يكديگر نخواهيم ديد. بله، متاسفانه من همان دست هاى رقت انگيز بزدل بودم كه هنوز به شرافت احتياج داشتند."
ناله اى از روى درد جسمانى كشيد و حالت بدنش را با جا به جا شدن عوض كرد، صداى فنرهاى تخت با ناله هاى منقطع اش در آميخت. تمام اين مدت به دست هايش نگاه مى كردم، دست هايش معمولى بودند.
آن بيرون باد شديدى شروع به وزيدن گرفت و شيشه هاى پنجره چنان مى لرزند كه گويى هر لحظه مى شكنند. نگاهم از دست هايش به سوى پنجره رفت. دستش را دراز كرد و تار عنكبوت كنج چارچوب پنجره را زدود: نترس اين شيشه ها سالهاست نشكسته اند.
صدايش در اتاق بى اثاثيه رسا شد و همين باعث شد تا دست هايش را از ياد ببرم.
قسمتى از فصل دهه #پنجاه_سالگى
#داستان ناتمام "دست هاى انسان"
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
#انسان_هزاره_هشتم
دست ها.! اولين چيزى كه اغلب از آن سخن مى گفتم. اگر درباره هر رويداد ديگري صحبت مى كردم باز به دست ها مى رسيدم.اگر مى خواستم طرحي بر روى بوم بريزم ابتدا شمايل و محل دست ها را در آن تعيين مى كردم.اگر شخصيتى كنجكاوم مى كرد در دست هايش تأمل مى كردم. و اگر مى خواستم با معشوقه ام عشقبازى كنم از دست هايش شروع مى كردم.
هميشه دست هاى جنايتكاران را دوست داشته ام ، برعكس آن، دست هاى شرافتمندان اغلب در نظرم چندش آور مى نموده اند. آن ها انسان را ناديده گرفته اند. دست هاى خطاكار را تحقير كرده اند كه بدان سبب از دست هايشان جنايتكاران سربر آوردند.
آن ها واژه ها را آفريده اند و به ابتذال رسانده اند.
چه دست هاى رقت انگيزى!
بله! اينبار هم مى خواهم اعترافى ديگر را با تو در ميان بگذارم: "يكى از آن دست هاى شرافتمند من بودم. نمى دانى دست هايم در خلوت چه انسان هايى را كشته اند. ميل به انتقام در آن زبانه كشيده است. از درماندگى ديگرى خوشحال شده اند. در عين حال ميان انسان ها دست هاى شريفى بوده اند.
تا كجا برايت گفته بودم؟! آهان ٥١ سالگى!
در آن سال، تابستان اوايل مرداد ماه بود. كه دست به نابودى مخلوق ديگرم زدم و آن شرافت بود. ابتدا اعتراف كردم، در برابر همخوابه اى كه تنها يك شب را با او مى گذراندم. دست كم مى دانستم او مرا نمى شناسد و ديگر يكديگر نخواهيم ديد. بله، متاسفانه من همان دست هاى رقت انگيز بزدل بودم كه هنوز به شرافت احتياج داشتند."
ناله اى از روى درد جسمانى كشيد و حالت بدنش را با جا به جا شدن عوض كرد، صداى فنرهاى تخت با ناله هاى منقطع اش در آميخت. تمام اين مدت به دست هايش نگاه مى كردم، دست هايش معمولى بودند.
آن بيرون باد شديدى شروع به وزيدن گرفت و شيشه هاى پنجره چنان مى لرزند كه گويى هر لحظه مى شكنند. نگاهم از دست هايش به سوى پنجره رفت. دستش را دراز كرد و تار عنكبوت كنج چارچوب پنجره را زدود: نترس اين شيشه ها سالهاست نشكسته اند.
صدايش در اتاق بى اثاثيه رسا شد و همين باعث شد تا دست هايش را از ياد ببرم.
قسمتى از فصل دهه #پنجاه_سالگى
#داستان ناتمام "دست هاى انسان"
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
#انسان_هزاره_هشتم
Telegram
مداد سبز
دست نوشته های من
@tarikh21
رفیق من نمی خواستم تو را بکشم... حالا برای نخستین بار می بینم که تو هم آدمی هستی مثل خود من. من همه اش به فکر نارنجکهایت، به فکر سر نیزه ات، و به فکر تفنگت بودم؛ ولی حالا زنت جلو چشمم است و خودت و شباهت بین من و تو. مرا ببخش رفیق. ما همیشه وقتی به حقایق پی می بریم که خیلی دیر شده. چرا هیچ وقت به ما نگفتند که شما هم بدبختهایی هستید مثل خود ما. مادرهای شما هم مثل مادرهای ما نگران و چشم به راهند و وحشت از مرگ برای همه یکسان است و مرگ و درد و جان کندن یکسان. مرا ببخش رفیق. آخر چطور تو می توانی دشمن باشی؟ اگر این تفنگ و این لباس را به دور می انداختیم آن وقت تو هم مثل کات و آلبرت برادر من بودی. بیا بیست سال از زندگی من را بگیر و از جایت بلند شو...
"در غرب خبری نیست"
#اریش_ماریا_رمارک
ترجمه: پرویز شهدی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
رفیق من نمی خواستم تو را بکشم... حالا برای نخستین بار می بینم که تو هم آدمی هستی مثل خود من. من همه اش به فکر نارنجکهایت، به فکر سر نیزه ات، و به فکر تفنگت بودم؛ ولی حالا زنت جلو چشمم است و خودت و شباهت بین من و تو. مرا ببخش رفیق. ما همیشه وقتی به حقایق پی می بریم که خیلی دیر شده. چرا هیچ وقت به ما نگفتند که شما هم بدبختهایی هستید مثل خود ما. مادرهای شما هم مثل مادرهای ما نگران و چشم به راهند و وحشت از مرگ برای همه یکسان است و مرگ و درد و جان کندن یکسان. مرا ببخش رفیق. آخر چطور تو می توانی دشمن باشی؟ اگر این تفنگ و این لباس را به دور می انداختیم آن وقت تو هم مثل کات و آلبرت برادر من بودی. بیا بیست سال از زندگی من را بگیر و از جایت بلند شو...
"در غرب خبری نیست"
#اریش_ماریا_رمارک
ترجمه: پرویز شهدی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در جایی که قانون مبهم باشد و در دسترس مردم نباشد و مجریان قانون نیز به همین منوال , در چنین فضایی همه انسانها بالقوه مجرم و خطاکارند.
"محاکمه"
#فرانتس_کافکا
ترجمه: علی اصغر حداد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در جایی که قانون مبهم باشد و در دسترس مردم نباشد و مجریان قانون نیز به همین منوال , در چنین فضایی همه انسانها بالقوه مجرم و خطاکارند.
"محاکمه"
#فرانتس_کافکا
ترجمه: علی اصغر حداد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_هاى_كمتر_ديده_شده
« عکسی ناب از فروغ فرخزاد»
این عکسی ست که زنده یاد هادی شفائیه عکاس بزرگ و خالق پرتره های نیما یوشیج برداشته است و شما در آن مادرم فروغ فرخزاد را در كنار «دوستعلى خان معيرالممالك» نوه ى ناصرالدين شاه قاجار می بینید که عکسی ناب و پیشتر کمتر در رویت عموم قرار گرفته است. .
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
« عکسی ناب از فروغ فرخزاد»
این عکسی ست که زنده یاد هادی شفائیه عکاس بزرگ و خالق پرتره های نیما یوشیج برداشته است و شما در آن مادرم فروغ فرخزاد را در كنار «دوستعلى خان معيرالممالك» نوه ى ناصرالدين شاه قاجار می بینید که عکسی ناب و پیشتر کمتر در رویت عموم قرار گرفته است. .
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اگر کارنین بجای سگ یک انسان بودمسلما از مدتها قبل به ترزا گفته بود : " گوش کن از اینکه هرروز نان روغنی را به دهان بگیرم خسته شده ام نمی توانی چیز تازه ای برای من پیدا کنی ؟ " تمامی محکومیت انسان در این جمله نهفته است زمان بشری دایره وار نمی گذرد بلکه به خط مستقیم پیش می رود و به همین دلیل انسان نمی تواند خوشبخت باشد
چراکه خوشبختی تمایل به تکرار است ...
"بار هستی"
#ميلان_کوندرا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اگر کارنین بجای سگ یک انسان بودمسلما از مدتها قبل به ترزا گفته بود : " گوش کن از اینکه هرروز نان روغنی را به دهان بگیرم خسته شده ام نمی توانی چیز تازه ای برای من پیدا کنی ؟ " تمامی محکومیت انسان در این جمله نهفته است زمان بشری دایره وار نمی گذرد بلکه به خط مستقیم پیش می رود و به همین دلیل انسان نمی تواند خوشبخت باشد
چراکه خوشبختی تمایل به تکرار است ...
"بار هستی"
#ميلان_کوندرا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
کتابها سرنوشت انسان را دگرگون میکنند. طوریکه بعضیها با خواندن ببر مالزی در یک دانشگاه دوردست، مدرس ادبیات شدهاند. سیذارتا دهها هزار جوان را به بودیسم کشاند، همینگوی آنها را ورزشکار کرد، دوما زندگی هزاران زن را به هم ریخت، و اصلا هم اینطور نیست که یک کتاب آشپزی کسی را از فکر خودکشی منصرف کرده باشد. بلوما قربانی کتابها بود.
اما فقط او نبود. لئونارد_وود، پروفسور ادبیات کلاسیک، سر پیری یک نیمه از بدناش افلیج شد، چونکه در کتابخانهاش پنج جلد از دانشنامهی برتانیکا از جایشان سُر خوردند و افتادند روی سرش. دوست من ریشارد پایش شکست، جون که میخواست آبشالوم_آبشالومِ ویلیام_فاکنر را بردارد، که جای ناجوری قرار داشت و در نتیجه او از روی نردبان افتاد. دوستی دیگر از بوئنسآیرس در زیرزمین یک کتابخانهی عمومی دچار سِل شد، و روزی به چشم خود دیدم که برادران_کارامازوف معدهی یک سگ شیلیایی را ترکاند، چونکه او در یک بعدازظهر کشنده کتاب را درسته بلعیده بود.
"خانهی کاغذی"
#كارلوس_ماریا_دومینگس
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
کتابها سرنوشت انسان را دگرگون میکنند. طوریکه بعضیها با خواندن ببر مالزی در یک دانشگاه دوردست، مدرس ادبیات شدهاند. سیذارتا دهها هزار جوان را به بودیسم کشاند، همینگوی آنها را ورزشکار کرد، دوما زندگی هزاران زن را به هم ریخت، و اصلا هم اینطور نیست که یک کتاب آشپزی کسی را از فکر خودکشی منصرف کرده باشد. بلوما قربانی کتابها بود.
اما فقط او نبود. لئونارد_وود، پروفسور ادبیات کلاسیک، سر پیری یک نیمه از بدناش افلیج شد، چونکه در کتابخانهاش پنج جلد از دانشنامهی برتانیکا از جایشان سُر خوردند و افتادند روی سرش. دوست من ریشارد پایش شکست، جون که میخواست آبشالوم_آبشالومِ ویلیام_فاکنر را بردارد، که جای ناجوری قرار داشت و در نتیجه او از روی نردبان افتاد. دوستی دیگر از بوئنسآیرس در زیرزمین یک کتابخانهی عمومی دچار سِل شد، و روزی به چشم خود دیدم که برادران_کارامازوف معدهی یک سگ شیلیایی را ترکاند، چونکه او در یک بعدازظهر کشنده کتاب را درسته بلعیده بود.
"خانهی کاغذی"
#كارلوس_ماریا_دومینگس
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21