انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
رستم فرخزاد، فرزند فريدون فرخزاد، جلوى تابلويى كه خودش نقاشى كرده است #انسان_هزاره_هشتم @tarikh21
@tarikh21
ای جوانان پرتوان،بازی کنید،شاد باشید و ببالید؛زندگی تان تازه آغاز شده.و برای شما آسان تر خواهد بود:لازم نیست مثل ما پیوسته در جستجوی راهتان باشید،مبارزه کنید و در دل تاریکی از پا بیفتید و برخیزید.ما تقلا و تکاپو می کردیم که خود را برهانیم و چه بسیار از ما که نرهیدند ولی شما باید کاری کنید کارستان،تلاش کنید و دعای خیر این پیرمرد هم بدرقه ی راهتان خواهد بود.پس از دیدار امروز ،پس از آن حالاتی که از سر گذراندم ،فقط باید برای آخرین بار در برابرتان سر تعظیم فرود آورم و با اندوه؛ولی خالی از حسد،بی هیچ احساس ناخوشایندی ،با دیدن پایان راه و نظاره ی کردگاری که در انتظار من است،بگویم:سلام بر پیری و تنهایی!بسوز،تا به آخر بسوز،ای شمع بی حاصل زندگی!



"آشیانه اشراف"
#ایوان_تورگنیف
برگردان: آبتین گلکار
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
* یکی آن پائین دارد می میرد...

«...اواخر دهه ی پنجاه در روستای" تراتون " از توابع الموت قزوین سپاهی دانش بودم . روزی یکی از شاگردانم که پدرش نمی گذاشت سر کلاس بیاید و برای چوپانی به صحرا می رفت گله رها کرده و سوی مدرسه دویده بود تا ازمن یاری بخواهد ، هراسان به شیشه ی کلاس می کوبید ، آنگاه که پنجره گشودم به انگشت دره ی دور دست روبروی مدرسه نشان داد و کلام در دهانش ماسید و با دستان کبره بسته چشمان نمناکش فشرد و سخن گفتن نتوانست ...
ماجرا این بود که پدر بزرگوارش پس از عمری بارکشی از یابوی خرمائی رنگی که دیگر فرتوت و لنگ و زخم و زیلی شده بود ، قصد داشته برای گریز از تیمار و گردن نگرفتن خرج علوفه ، چارپای پیر از بلندی به ته دره اندازد و به مصداق شتر مرد و حاجی خلاص ، کار رفیق قدیمی بسازد . حال شاگرد من آمده بود تا جلوی کار پدرش بگیرم . مردان ده همیشه می گفتند که یکبار همان یابو ، در شبی برفی همسر زائوی صاحبش به زایشگاه شهر رسانده است...
کلاس و مدرسه رها کردیم و همراه دیگر بچه ها یک نفس دویدیم ، آنجا که رسیدیم صاحب یابو دیدیم آسوده بر سنگی یله و دود چپق چاقش همچو ابری تیره دور سر او چرخ می زد و ناپدید می شد . از آن بالا چشم بر ته دره دوختیم ، گویی یابوی خرمایی اندک جانی داشت هنوز چرا که هر از گاه پاهایش می تکاند و گردن می کشید...
من و بچه ها ، هیچ کدام نه یارای سخن داشتیم و نه تماشای جهان ، مگر از پشت پرده های اشک جایی توان که دید..؟
به یاد نمی آورم آن روز چگونه راه دور رفته باز آمدیم دیگر بار ، من و شاگردانم...»



" چپقی چاق بعد هل دادن یابو ته دره ! "
#کاوه_گوهرین
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
« عکس: دیسکوتک تیفانی، رشت خیابان پهلوی سابق سال 1354 »

این کلاب بین سالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۷ در شهر رشت پاتوق بسیاری از دختران و پسران شهر بود. این دیسکوتک را جوانی که از آلمان به ایران برگشته بود ( اکبر مهرپویا ) افتتاح شد. به گفته ی اکبر مهرپویا معماری داخلی این دیسکو هم تاثیر از دیسکو تیفانی شهر لندن گرفته است. دکوراسیون داخلی و سیستم صدا توسط خود آقای مهرپویا طراخی شده بود



#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بزرگترین اشتباه در تاریخ بشر، کشف حقیقت بود. کشف حقیقت، ما را آزاد نکرد مگر از پندارهایی که تسلی مان می دادند و از قیدهایی که ما را حفظ می کردند. کشف حقیقت ما را خوشبخت نکرد، چون حقیقت زیبا نیست و شایستگی آن را ندارد که با این همه شور و اشتیاق دنبال شود. حالا که به آن نگاه می کنیم حیرت می کنیم که چرا اینقدر برای یافتنش بی تاب بوده ایم چون هر دلیلی برای وجود داشتن را از ما گرفته است به جز لذت های لحظه ای و امید ناچیز فردا را.




"درباره معنى زندگى"
#ويل_دورانت
ترجمه: شهاب الدین عباسی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
صرفا جنگ های بزرگ نیستند که ما را در بدبینی فرومی برند، چه برسد به افسردگی اقتصادی این سال های اخیر. ما در اینجا با چیزی به مراتب عمیق تر از کاهش ثروتمان یا حتی مرگ میلیون ها انسان مواجه ایم؛ این، خانه ها و خزانه های ما نیستند که خالی اند، “قلب” های ماست که خالی است. دیگر، اعتقاد داشتن به عظمت و بزرگی پایدار انسان یا قائل شدن به معنایی برای زندگی که با مرگ فسخ نشود، ناممکن به نظر می رسد. ما به دورانی از خستگی و دلمردگی قدم می گذاریم، شبیه آن دورانی که تشنه ی تولد مسیح بود.





"درباره معنى زندگى"
#ويل_دورانت
ترجمه: شهاب الدین عباسی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ارسطو می گوید همه چیز، بارها و بارها، کشف شده و از یاد رفته است. او به ما اطمینان خاطر می دهد که پیشرفت، یک توهم است؛ امور انسان مانند دریاست که در سطح خود هزاران حرکت و آشفتگی دارد و چنین به نظر می رسد که به سوی جایی پیش می رود، در حالی که در ته خود بالنسبه بی تغییر و آرام است. آنچه ما آن را پیشرفت می خوانیم شاید فقط تغییرات سطحی محض باشد.




"درباره معنى زندگى"
#ويل_دورانت
ترجمه: شهاب الدین عباسی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_هاى_كمتر_ديده_شده
سال 1361 عروسی ایرج نوذری

از راست : زنده یاد منوچهر نوذری، زنده یاد فهیمه راستکار( بازیگر و همسر نجف دریابندری )، مه لقا نوذری، منیژه نوذری ( همسر سیاووش کسرایی ) و گوگوش. عروس و داماد هم نشسته در تصویر دیده می شوند.




#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"ساختار سیاسی"

طبیعی است که در چنین اجتماعی هرگز فکر دمکراسی راه پیدا نمی کند؛ شکل و رنگ اقتصادی آن، خود، مستلزم این است که حکومت مطلقه ای، متکی بر ثروت ، برقرار باشد. زمینداران و اشراف بزرگ واسطه میان مردم و شاه بودند. شاه تاج و تخت خود را به هریک از فرزندانش که می خواست به میراث وا می گذاشت. چرخ حکومت را، در حدود این خودکامگی نسبی، گروهی از کارمندان بزرگ اداری در پایتخت و استانها می گرداندند؛ و آن کارمندان را شخص شاه انتخاب می کرد. علاوه برایشان، در هر استان یا شهرستان شوراهای محلی، از اعیان و ریش سفیدان، وجود داشت که، حتی در زمان تسلط آشوریان نیز، این شوراهای محلی تا حدی از استقلال داخلی برخوردار بودند.


#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"قانون نامه حموربی و اصلاحات سیاسی"

کارمندان اداری دولتی، و به طور کلی خود شاه، قانون نامه حموربی که در زمان حموربی وضع شده بود به رسمیت می شناختند و از آن تبعیت می کردند. روح این قانون بزرگ مدت پانزده قرن، با همه تغییراتی که در کشور پیش آمد، نافذ بود، فقط، در پاره ای از اوضاع و احوال، تغییراتی جزئی در آن داده شد. تطور و تکامل و تغییری که در این قانون پیش آمد آن بود که به جای کیفرهای دینی و فوق طبیعی، کیفرهای دنیوی قرار دادند، و از خشونت مجازات به طرف نرمی، و از کیفر بدنی به غرامت مالی توجه کردند.

#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"محاکمه و قضاوت"

در ابتدای کار، محاکمه متهمان با روش آزمایش (اوردالی) و استمداد از خدایان صورت می گرفت؛ اگر مردی به جادوگری، یا زنی به زنا متهم می شد، او را وا می داشتند تا خود را به نهر فرات بیفکند- و البته خدایان همیشه طرفدار کسانی بودند که بهتر شناوری می کردند. اگر زن از غرق شدن نجات می یافت، دلیل آن بود که بیگناه است؛ اگر «جادوگر» غرق می شد، دارایی وی به کسی می رسید که او را متهم ساخته بود، و در صورتی که نجات می یافت، تمام دارایی آن کس که به وی تهمت زده بود به او تعلق می گرفت. در ابتدای کار، قضات همان کاهنان بودند، و تا آخر دوره بابل جایگاه تشکیل بیشتر محاکم همان معابد بود؛ ولی از زمان حموربی به بعد، محکمه های غیردینی نیز تشکیل می شد که تنها درمقابل دولت مسئول بود؛ رفته رفته، این محاکم جانشین محاکمی شد که کاهنان معابد بر آنها ریاست داشتند.



#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل-قانون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
من یک فاحشه‌ام؛ سی سال قبل وقتی که ده سالم بود، یادم می‌آید درحالی که پدرم مرا به یک فاحشه خانه می‌فروخت از سربازان مست برهنه شنیدم "جنگ تمام شده، به زودی مجلس آزاد مردمی تشکیل خواهد شد..." آن روز جمهوری خواه‌ها به حکومت رسیدند، و من فاحشه بودم. چند سال بعد مجلس به دست سوسیال دموکرات‌ها افتاد، مردم در خیابان‌ها می‌رقصیدند و آواز می‌خواندند و من یک فاحشه بودم بعد از آن قدرت به دست فاشیست ها افتاد،مردم میگفتند دوران وحشت فرارسیده است...اما من همچنان فقط یک فاحشه بودم. بعد از آن انقلاب دیگری شد و از چریک فدایی نیمه لختی که در آغوشم آروغ می‌زد شنیدم "همه‌ی آن فاشیست‌های از خدا بی خبر را اعدام کرده‌اند" اما من اعتنایی به حرف‌های یک پیرمرد مست نکردم، چرا که بهرحال من فقط یک فاحشه بودم، بعد از آن اصلاح طلب‌ها حکومت را به دست گرفتند و فاحشه‌خانه‌ی ما بسته شد، و من از چند هم‌کار دیگر شنیدم که آن روز هفتصد فاحشه خانه‌ی دیگر در شهر تعطیل شده بود... سربازانی که خانه‌مان را با حکم رسمی مُهر و موم کرده بودند، مارا به جایی جدید منتقل کردند، و آنجا بود که فهمیدم، من هنوز هم، یک فاحشه‌ام تا این که یک روز صبح از هم‌کاری شنیدم که جمهوری‌خواه‌ها بار دیگر قدرت را در دست گرفته‌اند...از امروز به بعد خود مردم کشورشان را اداره خواهند کرد!... امروز در آستانه‌ی چهل سالگی، من پیروزی‌ها و شکست‌های سیاسی متفاوتی را به چشم دیدم، و هنوز فاحشه‌ام! و حالا، عده‌ای با یک جعبه‌ی بزرگ وارد خانه‌ام شدند، آن‌ها می‌گویند باید در سرنوشت سیاسی کشورم سهیم باشم، آن‌ها خنده‌دار‌ترین آدم‌هایی هستند که من بعد از چهل سال فاحشگی ملاقات کرده‌ام! چون که من بهرحال یک فاحشه ام! و آن‌ها از من می‌خواهند که بگویم؛ دوست دارم زیر نظر کدام نظام سیاسی، یک فاحشه باشم؟



"من يك فاحشه ام"
#کورد_پاور_جیاوازە
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
« وقتی صابون ابراهیم گلستان به تن فرنگی ها می خورد! »

آقای لس بلر، استاد مدرسه ی فیلم لندن در یک جلسه ی دیدار و گفتگو با حضور دانشجویان و همینطور ابراهیم گلستان نظرش را درباره ی فیلم " خشت و آینه " این طور بیان می کند: «خشت و آینه فیلمی سیاسی و تمثیلی ست. آن را می توان با آثار فرانتس کافکا مقایسه کرد»
اما ابراهیم گلستان که توی برجک زدنش ایرانی و فرنگی نمی شناسد پاسخ می دهد: « خشت و آینه مثل هر حادثه انسانی، سیاسی ست. تمثیلی هم نیست بلکه خیلی هم صریح است....!! »


#مهدي_وزيربانى
#ابراهيم_گلستان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ابداً او را دوست نمى داشتم، اما بايد اقرار كرد كه او مهارت عجيبى داشت و مى توانست ديگران را به گوش دادن وادار كند، مخصوصاً هنگامى كه اراده مى كرد تا عقيده خود را براى كسى بيان كند. بعقيده من، اين مرد يك جاسوس مادرزاد بود. در هر آن از تمام اخبار تازه و تمام پستى ها و دئانت هائى كه در شهر اتفاق مى افتاد، خبر داشت. تعجب آور بود كه مطالبى را كه به او هيچ ارتباطى نداشت، بخاطر مى سپرد. بنظرم مى آمد كه خصيصه اصلى او، رشك و حسد بود.




"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
او اكنون، چنان براى "روسيه مقدس ما" فرياد مى كشد كه من از مدت ها پيش اين بحران جسمى (من آن را چنين مى نامم) را نتيجه يك مصيبت بزرگ خانوادگى و مخصوصاً ازدواج بى نتيجه اش مى دانم. من، كه روسيه بدبخت خودم را مانند ده انگشتم مى شناسم و تمام زندگى ام را بر او وقف كرده ام، به شما اطمينان مى دهم كه او از مردم روسيه بى خبر است.


"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اين "ماوريكى نيكلايويچ" افسر توپخانه بود و سى و سه سال داشت، قدش بلند و وضع ظاهرش زيبا و چنانچه بايد برازنده بود، قيافه اش با وجود ملايمت شگفت آور و آرامى كه داشت و در همان وهله اول هركس آن را حس مى كرد، جدى و در برخورد اول خشن مى نمود. او كم حرف بود، خونسرد به نظر مى آمد و دوستى خود را بر كسى تحميل نمى كرد. بعداً در شهر شايع شد كه او هوشمند و زيرك نيست؛ اين مسأله زياد درست نبود.



"تسخير شدگان"
#فئودور_داستايوفسكی
برگردان: علي اصغر خبره زاده
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_هاى_كمتر_ديده_شده
« لحظه ی دست دادن دو نخست وزیر! »

این عکس «جاستین ترودوی» را در سن دو ساله گی در حال دست دادن با زنده یاد امیر عباس هویدا یکی از مظلوم ترین نخست وزیران تاریخ سیاسی ایران نشان می دهد .جاستین ترودی امروز نخست وزیر کشور کاناداست این عکس در حاشیه ی سفر هویدا به کشور کانادا در سال ۱۹۷۴ برداشته شده است.
مرد ایستاده در سمت راست تصویر «پیر ترودو» نخست‌ وزیر وقت و پدر نخست‌ وزیر کنونی کانادایی هاست که دارد این صحنه را تماشا می کند.

#اميرعباس_هويدا #جاستين_ترودوى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21