This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"برای کسی که کابوس می بیند هیچ وقت نقطه آغاز کابوس روشن نمی شود."
When will this nightmare be over? Tell me!
......
🎼God is dead?
Black Sabbath
#موسيقى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
نام آهنگ اشاره به جمله معروف نيچه "خدا مرده است" دارد.
When will this nightmare be over? Tell me!
......
🎼God is dead?
Black Sabbath
#موسيقى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
نام آهنگ اشاره به جمله معروف نيچه "خدا مرده است" دارد.
Tavana 12 - 05.pdf
3.3 MB
آموزشکده توانا متن کامل «مقالات فدرالیست» با ترجمه #باقر_پرهام را منتشر و به صورت رایگان در اختیار عموم قرار داده است. «مقالات فدرالیست» مهمترین اثر تاریخ اندیشه سیاسی مدرن در آمریکا و سنگ بنا و شالوده ایالات متحده آمریکاست.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
احساسات جامعه ی امروزی در سه چیز خلاصه می شود :
خودپسندی ، لذات شهوی و خستگی از زیستن ...
"یادداشت ها"
#آلبر_كامو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
خودپسندی ، لذات شهوی و خستگی از زیستن ...
"یادداشت ها"
#آلبر_كامو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from انسان هزاره هشتم
قانون و آزادی بدون قدرت یعنی "هرج و مرج"؛ قانون و قدرت بدون آزادی یعنی "خود کامگی"؛ قدرت بدون آزادی و قانون یعنی "توحّش".
"سیاست و تاریخ در تفکر کانت"
#کارل_یاسپرس
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"سیاست و تاریخ در تفکر کانت"
#کارل_یاسپرس
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
براي من پول وسيله است، و جوشش دلم، چارچوب آن. امروز او بانوى من مى بود و فردا زنى هرجايى به جاى او. هر دو را سرگرم مى كردم. مشت مشت پول به پاى موسيقى و عياشى و كوليها مى ريختم. گاهى آن را به بانوان هم مى دادم، چون بايد اذعان كرد كه آن را با حرص و ولع مى گيرند و به خاطر آن خشنود و سپاسگزار مى شوند.
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
براي من پول وسيله است، و جوشش دلم، چارچوب آن. امروز او بانوى من مى بود و فردا زنى هرجايى به جاى او. هر دو را سرگرم مى كردم. مشت مشت پول به پاى موسيقى و عياشى و كوليها مى ريختم. گاهى آن را به بانوان هم مى دادم، چون بايد اذعان كرد كه آن را با حرص و ولع مى گيرند و به خاطر آن خشنود و سپاسگزار مى شوند.
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هميشه از راههاى كنارى خوشم مى آمد، مثل كوچه هاى پشتى در پشت راه اصلى- آنجاست كه آدم ماجرا و شگفتى، و فلز گرانبها در لاى كثافت، مى يابد.. در شهرى كه من بودم، چنان كوچه هاى پشتى به مفهوم ظاهرى كلمه نبود، اما به مفهوم اخلاقى چرا. اگر مثل من بودى، مى دانستى اين يعنى چه. عاشق فسق و فجور بودم، عاشق رسوايى فسق و فجور بودم. عاشق ستمبارگى بودم.
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هميشه از راههاى كنارى خوشم مى آمد، مثل كوچه هاى پشتى در پشت راه اصلى- آنجاست كه آدم ماجرا و شگفتى، و فلز گرانبها در لاى كثافت، مى يابد.. در شهرى كه من بودم، چنان كوچه هاى پشتى به مفهوم ظاهرى كلمه نبود، اما به مفهوم اخلاقى چرا. اگر مثل من بودى، مى دانستى اين يعنى چه. عاشق فسق و فجور بودم، عاشق رسوايى فسق و فجور بودم. عاشق ستمبارگى بودم.
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Rosvaye Zamaneh
Elahe @tarikh21
رسوای زمانه (شمع و پروانه منم)
با صدای : بانو #الهه
شعر : #بهادر_یگانه
آهنگ : #همایون_خرم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
با صدای : بانو #الهه
شعر : #بهادر_یگانه
آهنگ : #همایون_خرم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان هزاره هشتم
@tarikh21 حمل و نقل(4) بابل در زمان بختنصر به صورت بازار بزرگ پرجنجالی درآمده بود که ثروتمندان، برای آنکه آسایش بیشتری داشته باشند، در خانه هایی در حومه شهر زندگی می کردند. این وضع را نامه ای که یکی از ساکنان بیرون شهر بابل برای کوروش کبیر، شاهنشاه پارس،…
@tarikh21
وام (1)
صرافخانه و بانکی در کار نبود، ولی بعضی از خاندانهای نیرومند نسل ها بعد نسل، به وام دادن سیم و زر می پرداختند؛ نیز خرید و فروش املاک، و تهیه کردن سرمایه برای کارهای بزرگ صنعتی، مخصوص همین خانواده ها بود. کسانی که سرمایه ای درنزد چنین اشخاص به امانت می گذاشتند، می توانستند تعهدات خود را با نوشتن حواله های کتبی انجام دهند. کاهنان نیز به مردم قرض می دادند؛ بیشتر وامهایی که می دادند برای کارهای کشاورزی بود.
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
وام (1)
صرافخانه و بانکی در کار نبود، ولی بعضی از خاندانهای نیرومند نسل ها بعد نسل، به وام دادن سیم و زر می پرداختند؛ نیز خرید و فروش املاک، و تهیه کردن سرمایه برای کارهای بزرگ صنعتی، مخصوص همین خانواده ها بود. کسانی که سرمایه ای درنزد چنین اشخاص به امانت می گذاشتند، می توانستند تعهدات خود را با نوشتن حواله های کتبی انجام دهند. کاهنان نیز به مردم قرض می دادند؛ بیشتر وامهایی که می دادند برای کارهای کشاورزی بود.
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
وام (2)
قانون، در پاره ای از اوضاع و احوال، به سود شخص وام گیرنده بود؛ مثلا اگر کشاورزی زمین خود را گرو می گذاشت و مالی وام می گرفت، و به واسطه سیلزدگی یا خشکسالی یا «مشیت الاهی» دیگری محصولی به دست نمی آورد، از پرداخت تنزیل آن سال معاف می شد. قانون بیشتر به نفع مالک و جلوگیری از زیان وی بود؛ در قانون بابلی این اصل مسلم وجود داشت که هیچ کس حق ندارد پول قرض کند، مگر آنکه خود را کاملا مسئول بازگرداندن آن به صاحبش بداند.
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
وام (2)
قانون، در پاره ای از اوضاع و احوال، به سود شخص وام گیرنده بود؛ مثلا اگر کشاورزی زمین خود را گرو می گذاشت و مالی وام می گرفت، و به واسطه سیلزدگی یا خشکسالی یا «مشیت الاهی» دیگری محصولی به دست نمی آورد، از پرداخت تنزیل آن سال معاف می شد. قانون بیشتر به نفع مالک و جلوگیری از زیان وی بود؛ در قانون بابلی این اصل مسلم وجود داشت که هیچ کس حق ندارد پول قرض کند، مگر آنکه خود را کاملا مسئول بازگرداندن آن به صاحبش بداند.
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
یشتر اسنادی که از آن زمان به دست ما رسیده جنبه بازرگانی دارد و به خرید و فروش و وام گرفتن و قرارداد و مشارکت و دلالی و مبادله و وصیت و سفته و نظایر آنها مربوط می شود. از روی لوحه های گلی ای که برجای مانده، معلوم می شود که آن مردم ثروت فراوان داشته اند، و روح مادیگری در میان ایشان رایج بوده؛ همین روح است که در آن تمدن، مانند تمدنهای دیگر پس از آن، توانسته است تقوا و آزمندی را با یکدیگر سازش دهد..
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
یشتر اسنادی که از آن زمان به دست ما رسیده جنبه بازرگانی دارد و به خرید و فروش و وام گرفتن و قرارداد و مشارکت و دلالی و مبادله و وصیت و سفته و نظایر آنها مربوط می شود. از روی لوحه های گلی ای که برجای مانده، معلوم می شود که آن مردم ثروت فراوان داشته اند، و روح مادیگری در میان ایشان رایج بوده؛ همین روح است که در آن تمدن، مانند تمدنهای دیگر پس از آن، توانسته است تقوا و آزمندی را با یکدیگر سازش دهد..
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
برده داری (1)
قراردادهای خرید و فروش جالب توجهی که از زمان بختنصر باقی مانده همانهاست که به خرید و فروش بردگان ارتباط دارد. این غلامان یا اسیران جنگ بودند، یا کسانی بودند که به وسیله بدویان از سرزمینهای مجاور بابل ربوده می شدند، و بسیاری از آنان نتیجه توالد و تناسل بردگان موجود در خود بابل بودند.
#بختنصر#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
برده داری (1)
قراردادهای خرید و فروش جالب توجهی که از زمان بختنصر باقی مانده همانهاست که به خرید و فروش بردگان ارتباط دارد. این غلامان یا اسیران جنگ بودند، یا کسانی بودند که به وسیله بدویان از سرزمینهای مجاور بابل ربوده می شدند، و بسیاری از آنان نتیجه توالد و تناسل بردگان موجود در خود بابل بودند.
#بختنصر#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
برده داری (2)
کارهای بدنی را، در شهرها، بیشتر همین بندگان انجام می دادند، نیز خدمات خانه برعهده آنان بود. کنیزان دراختیار کامل خریداران خود بودند و از آنان برای خوشگذرانی و کار استفاده می کردند؛ رسم چنان بود که مالک کنیز، به وسیله او، فرزندان فراوان پیدا کند، و اگر با کنیز زرخریدی چنین معامله ای نمی شد، خود را خوار و بیمقدار تصور می کرد. بنده، و هرچه داشت، ملک خواجه اش بود؛ آقای وی حق داشت او را بفروشد یا در برابر دینی که دارد به گرو بگذارد، اگر چنان می اندیشید که مردن غلام برای وی سودمندتر است، حق داشت وی را بکشد. چون بنده ای می گریخت، قانون به هیچ کس اجازه آن نمی داد که از وی حمایت کند، و هرکس وی را به چنگ می آورد، پاداشی دریافت می داشت.
#بختنصر#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
برده داری (2)
کارهای بدنی را، در شهرها، بیشتر همین بندگان انجام می دادند، نیز خدمات خانه برعهده آنان بود. کنیزان دراختیار کامل خریداران خود بودند و از آنان برای خوشگذرانی و کار استفاده می کردند؛ رسم چنان بود که مالک کنیز، به وسیله او، فرزندان فراوان پیدا کند، و اگر با کنیز زرخریدی چنین معامله ای نمی شد، خود را خوار و بیمقدار تصور می کرد. بنده، و هرچه داشت، ملک خواجه اش بود؛ آقای وی حق داشت او را بفروشد یا در برابر دینی که دارد به گرو بگذارد، اگر چنان می اندیشید که مردن غلام برای وی سودمندتر است، حق داشت وی را بکشد. چون بنده ای می گریخت، قانون به هیچ کس اجازه آن نمی داد که از وی حمایت کند، و هرکس وی را به چنگ می آورد، پاداشی دریافت می داشت.
#بختنصر#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
برده داری (3)
بندگان نیز، مانند کشاورزان آزاد، از طرف دولت برای خدمت سربازی جلب می شدند؛ نیز ممکن بود آنان را برای انجام کارهای عمومی، مانند راهسازی و کندن ترعه ها، به بیگاری وادارند. خواجه هر بنده موظف بود که، در بیماری، دستمزد پزشک وی را بدهد، و اگر بیمار شد یا به سن پیری رسید، به اندازه کافی شکم او را سیر کند.
#بختنصر#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
برده داری (3)
بندگان نیز، مانند کشاورزان آزاد، از طرف دولت برای خدمت سربازی جلب می شدند؛ نیز ممکن بود آنان را برای انجام کارهای عمومی، مانند راهسازی و کندن ترعه ها، به بیگاری وادارند. خواجه هر بنده موظف بود که، در بیماری، دستمزد پزشک وی را بدهد، و اگر بیمار شد یا به سن پیری رسید، به اندازه کافی شکم او را سیر کند.
#بختنصر#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
برده داری (4) آزادی بندگان1
غلام می توانست زن آزادی را به همسری خود برگزیند، و فرزندانی که به این ترتیب پیدا می شد همه آزاد بودند؛ در چنین حالتی، پس ازمرگ، نیمی از دارایی وی به خانواد ه اش می رسید. بعضی از غلامان را با مالکان ایشان به کارهای بازرگانی می گماشتند؛ غلام در این حالت حق داشت قسمتی از درآمد را خود بردارد و با آن آزادی خود را بازخرد؛ گاه اتفاق می افتاد که چون بنده خدمت نمایانی به خواجه خود می کرد یا مدت درازی به امانت و وفاداری در نزد وی می ماند، او را آزاد می کردند، ولی عده بندگانی که به ترتیب اخیر آزاد می شدند، بسیار ناچیز بود.
#بختنصر#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
برده داری (4) آزادی بندگان1
غلام می توانست زن آزادی را به همسری خود برگزیند، و فرزندانی که به این ترتیب پیدا می شد همه آزاد بودند؛ در چنین حالتی، پس ازمرگ، نیمی از دارایی وی به خانواد ه اش می رسید. بعضی از غلامان را با مالکان ایشان به کارهای بازرگانی می گماشتند؛ غلام در این حالت حق داشت قسمتی از درآمد را خود بردارد و با آن آزادی خود را بازخرد؛ گاه اتفاق می افتاد که چون بنده خدمت نمایانی به خواجه خود می کرد یا مدت درازی به امانت و وفاداری در نزد وی می ماند، او را آزاد می کردند، ولی عده بندگانی که به ترتیب اخیر آزاد می شدند، بسیار ناچیز بود.
#بختنصر#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
برده داری (5) آزادی بندگان2
اکثریت بندگان به این خوشدل بودند که فرزند فراوانتر داشته باشند؛ به این ترتیب کار به جایی رسید که شماره آنان از مردم آزاد افزونتر شد. در زیر اجتماع بابلی، طبقه بندگان همچون نهر خروشانی در حال جریان بود..
#بختنصر#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
برده داری (5) آزادی بندگان2
اکثریت بندگان به این خوشدل بودند که فرزند فراوانتر داشته باشند؛ به این ترتیب کار به جایی رسید که شماره آنان از مردم آزاد افزونتر شد. در زیر اجتماع بابلی، طبقه بندگان همچون نهر خروشانی در حال جریان بود..
#بختنصر#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
رقصندگانی از مونت کارلو در حال تمرین صحنه ای از نمایش "Trovatiara"، شب قبل از افتتاحیه در تئاتر جویس در نیویورک.
#عكس_روز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_روز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
eyes wide shut -- با چشمان کاملا بسته
-- اخرین فیلم سینمایی استنلی کوبریک کارگردان شهیر و مولف سینمای امریکا است که ازنگاه بنده در عین حال عمیقترین و فلسفی ترین اثر او نیز محسوب می شود . . . راجع به این فیلم خیلی می توان حرف زد ولیکن قصد بنده فقط طرح یک پرسش است از خانم های گروه که امید ان میدارم با شهامت و دلیری و بدور از ملاحظات کوته نظرانه ی اجتماعی بدان پاسخ گویند . . در قسمتی از این فیلم ، بانوی خانه ( نیکول کیدمن ) پس از کشیدن مقداری ماری جوانا با همسرش ( تام کروز ) به او می گوید : در سفری که پارسال به فلان جا داشتیم .. در رستوران هتل محل اقامتمان، چشمان من برای لحظه ای کوتاه با چشمان مردی که ظاهرا افسر نیروی دریایی بود تلاقی کرده و انچنان مجذوب او شدم که حاضر بودم برای یک شب با او بودن همه چیزم را از کف بدهم !!! .. تو را و حتی دخترمان را و تمامی اینده ام را نیز هم !!!... دقت کنید : فقط یک نگاه ! .. و بعد همه ی زندگی ... پرسش این است : ان نگاه مگر حاوی چه امر خارق العاده ای می توانسته باشد ؟
#بهزاد_بابايى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
eyes wide shut -- با چشمان کاملا بسته
-- اخرین فیلم سینمایی استنلی کوبریک کارگردان شهیر و مولف سینمای امریکا است که ازنگاه بنده در عین حال عمیقترین و فلسفی ترین اثر او نیز محسوب می شود . . . راجع به این فیلم خیلی می توان حرف زد ولیکن قصد بنده فقط طرح یک پرسش است از خانم های گروه که امید ان میدارم با شهامت و دلیری و بدور از ملاحظات کوته نظرانه ی اجتماعی بدان پاسخ گویند . . در قسمتی از این فیلم ، بانوی خانه ( نیکول کیدمن ) پس از کشیدن مقداری ماری جوانا با همسرش ( تام کروز ) به او می گوید : در سفری که پارسال به فلان جا داشتیم .. در رستوران هتل محل اقامتمان، چشمان من برای لحظه ای کوتاه با چشمان مردی که ظاهرا افسر نیروی دریایی بود تلاقی کرده و انچنان مجذوب او شدم که حاضر بودم برای یک شب با او بودن همه چیزم را از کف بدهم !!! .. تو را و حتی دخترمان را و تمامی اینده ام را نیز هم !!!... دقت کنید : فقط یک نگاه ! .. و بعد همه ی زندگی ... پرسش این است : ان نگاه مگر حاوی چه امر خارق العاده ای می توانسته باشد ؟
#بهزاد_بابايى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
همه ی ما کم و بیش اینرا می دانیم که علتِ تمنیاتِ شدید ما در هر حوزه ای که امکان بروز ان تمنیات وجود دارد چیزی جز امکانِ تحقق لذتی که ان تمنا وعده ی ظهور انرا به ما می دهد نبوده و این روند چون قاعده ای در تمامی ارزوهای ما جاری است . مثلا چون مقرر است با معشوق خود ملاقات کنیم بدوا ارزوی ملاقات با وی در ما بر می جهد و این غبطه همچون علتی که معلولِ ان تحققِ واقعیِ ان لذت است خود را بر ما می گشاید . تحقق هر آرزویی فی حد ذاته معلولِ نیازِ پیشینی ما به براورده شدنِ موردِ ان آرزو است و چون موضوع ان آرزو براورده شد , بلادرنگ ارزویی دیگر جایگزین ان شده و این روند تا واپسین لحظه ی حیات در وجودمان جاری خواهد بود و من بعید می دانم بتوان کسی را یافت که ادعا کند با نگریستن به چشمهای یک انسان محتضر چیزی جز ارزوهای فروخفته و تمناهای خاموش او را که در اعماقِ دیدگانش با صراحتی غریب بانگِ خشم و اعتراض را بنمایش می گذارند مفهومِ دیگری را به فهم اورده باشد .
#بهزاد_بابايى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
همه ی ما کم و بیش اینرا می دانیم که علتِ تمنیاتِ شدید ما در هر حوزه ای که امکان بروز ان تمنیات وجود دارد چیزی جز امکانِ تحقق لذتی که ان تمنا وعده ی ظهور انرا به ما می دهد نبوده و این روند چون قاعده ای در تمامی ارزوهای ما جاری است . مثلا چون مقرر است با معشوق خود ملاقات کنیم بدوا ارزوی ملاقات با وی در ما بر می جهد و این غبطه همچون علتی که معلولِ ان تحققِ واقعیِ ان لذت است خود را بر ما می گشاید . تحقق هر آرزویی فی حد ذاته معلولِ نیازِ پیشینی ما به براورده شدنِ موردِ ان آرزو است و چون موضوع ان آرزو براورده شد , بلادرنگ ارزویی دیگر جایگزین ان شده و این روند تا واپسین لحظه ی حیات در وجودمان جاری خواهد بود و من بعید می دانم بتوان کسی را یافت که ادعا کند با نگریستن به چشمهای یک انسان محتضر چیزی جز ارزوهای فروخفته و تمناهای خاموش او را که در اعماقِ دیدگانش با صراحتی غریب بانگِ خشم و اعتراض را بنمایش می گذارند مفهومِ دیگری را به فهم اورده باشد .
#بهزاد_بابايى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
وقتی ارزو و یا میلی شدید در ما ایجاد میشود بواقع اویی که از مواهب تحقق ان ارزو بهره مند میشود دقیقا کیست ؟ یک مثال شاید روشنگر باشد :
همه ی ما کم و بیش تجربه ی عاشقی را از سر گذرانده ایم ولی بندرت پیش امده که در خلال همان دوران از خود پرسیده باشیم مواهب و شادمانی های حاصل از این عشق ایا نصیب من است ؟!! و یا این قلبِ من است که از گشاده دستی های عاشقانه سرشار میشود ؟ .. همین پرسش را میتوان در ساحت دیگری از زندگی انسانی طرح نموده و پرسید :
- وقتی یکی از اندام هایمان ( مثلا دست چپمان ) بشدت درد می کند ؟ به واقعا کدامیک از ما در حال تحمل ان دردیم ؟ من ؟ و یا دست من ؟
یا در مناسبات جنسی کدامیک از ما در حالِ لذت بردن است ؟ من ؟ و یا التِ جنسی من ؟ و باز پرسش دیگری به ذهنم راه یافته و می پرسم :
به گاه ظهور تمنای جنسی چه کسی تحققِ قریب الوقوعِ انرا می خواهد ؟ من ؟ و یا ان اندامِ عجیب الخلقه ؟ و یا در پایانِ ماجرا کدامیک از ما غرق در لذت و بیخودی هستیم ؟ و اساسا ارتباط میان من با این عضوِ شریف از چه سنخی است ؟
یاداور می شوم که پیش از این چنین استدلال کرده بودم که هر انچه را که اگاهی من بتواند بدان تعلق گرفت را نمی توانم عقلا به مثابه ی ان چیزهایی قلمداد نمایم که داخل درمحصوره ای موسوم به " من " جای گرفته است . چرا که با عطف به قاعده اگر من بیایم و به دورِ کلمه ی " من " دایره ای را برای جدا کردن ان از ماسوایش ترسیم کنم در اینصورت فقط ان چیزهایی می تواند داخل در ان دایره باشد که اگاهیِ من بدانها بدونِ واسطه ی امورِ پسا تجربی حاصل شده باشد , حال انکه به عینه مشاهده می شود تمامی اگاهی من به انچه که انرا اندام های خود میخوانم وامدار به ان میزهای تشریحِ اجسادی است که جسدهای انسانی را در خلالِ اعصار و قرون برای کالبد شکافی بر روی انها قرار داده و پزشکانِ حاذق با واکاوی کالبد ان اجسادِ نگونبخت متدرجا به مکانیزم جاری در انها پی برده و بعد با گشاده دستی در قالبِ گزاره هایی بنام علم در اختیار بشریت گذارده اند .
پس تا بدینجای کار این یقین برایم فراهم شده که اندام هایم را نمی توانم جزیی از ان محصوره ای که پیش از این تنها عضو ان ' من ' بود بگنجانم ! چرا که اندام هایم موضوعی از برای اگاهی ' من ' هستند و ما فرض را بر ان قرار داده بودیم که اگاهی در محصوره ی ' من ' نمی تواند از جنسِ اگاهیِ پسا تجربی باشد . حال مجددا به پرسش واپسین باز گردیده و از خود می پرسم :
' حال که اندام جنسی ام چیزی جز ابژه ی اگاهی من نیست , به گاه لذت بردن از هماغوشی بواقع کدامیک از ما دارد مسیر محظوظ شدن از حظی وافر بنام التذاذ را در زمینه ای که انرا تن خود !! انگاشته ام می پیماید ؟ من ؟ و یا اندامِ جنسی ام ؟ .. خصوصا که مشاهده می شود تمامیِ انچه که ' من ' ( بعنوانِ هستنده ای که کلِ جریانِ لذتبخش در ساختار یکپارچه ای که انرا تن خود انگاشته جاری است ) انرا لذت بردن خود به گمان اورده ام در مکان دیگری ( رجولیت ) متجمع گردیده و در بهترین حالت شاید بتوان چنین استنباطی را داشت که ما مشترکا در برخورداری از امر لذتبخش با هم شریک هستیم و سلسله جنبانِ این شراکتِ قهری نیز شبکه ی پیچیده ای از مناسباتِ فهم گریزی است که از فرامینِ بی ضابطه ی مغزی در ناحیه ی فوقانی سرچشمه گرفته و متدرجا در سرتاسر جرمی که مرا احاطه کرده ( تنِ من ) می گسترد !! ..
در این بین انچه که اهمیتی دو چندان می یابد اینست که ' من ' !! همواره چون موش کوری فضول , مترصد کشفِ ان رخدادهای غریبی که در روند تن پیماییِ عبث فرامینِ صادره از مرجعیِ که صلاحیتش در پرده ای از ابهام قرار دارد ( مغز و عدم ثبوتِ صلاحیت ان در فرمان هایی که صادر میکند ) میباشد !! و از طرفی کل الگوریتم به گونه ای صورتبندی شده که شدت و حدت ورود ناگهانی نیروهایی که در نهایت تو را به اوجِ مرتبه ی رضایت و سرخوشی می رسانند همچون مانعی در مسیر شناخت ان نیروها عمل کرده و لذت متجمع , همواره مانع از اندیشیدنِ یکنواخت و تحصلی به عمقِ جریاناتِ جاری و ساری در ابدان ماست .
#بهزاد_بابايى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
وقتی ارزو و یا میلی شدید در ما ایجاد میشود بواقع اویی که از مواهب تحقق ان ارزو بهره مند میشود دقیقا کیست ؟ یک مثال شاید روشنگر باشد :
همه ی ما کم و بیش تجربه ی عاشقی را از سر گذرانده ایم ولی بندرت پیش امده که در خلال همان دوران از خود پرسیده باشیم مواهب و شادمانی های حاصل از این عشق ایا نصیب من است ؟!! و یا این قلبِ من است که از گشاده دستی های عاشقانه سرشار میشود ؟ .. همین پرسش را میتوان در ساحت دیگری از زندگی انسانی طرح نموده و پرسید :
- وقتی یکی از اندام هایمان ( مثلا دست چپمان ) بشدت درد می کند ؟ به واقعا کدامیک از ما در حال تحمل ان دردیم ؟ من ؟ و یا دست من ؟
یا در مناسبات جنسی کدامیک از ما در حالِ لذت بردن است ؟ من ؟ و یا التِ جنسی من ؟ و باز پرسش دیگری به ذهنم راه یافته و می پرسم :
به گاه ظهور تمنای جنسی چه کسی تحققِ قریب الوقوعِ انرا می خواهد ؟ من ؟ و یا ان اندامِ عجیب الخلقه ؟ و یا در پایانِ ماجرا کدامیک از ما غرق در لذت و بیخودی هستیم ؟ و اساسا ارتباط میان من با این عضوِ شریف از چه سنخی است ؟
یاداور می شوم که پیش از این چنین استدلال کرده بودم که هر انچه را که اگاهی من بتواند بدان تعلق گرفت را نمی توانم عقلا به مثابه ی ان چیزهایی قلمداد نمایم که داخل درمحصوره ای موسوم به " من " جای گرفته است . چرا که با عطف به قاعده اگر من بیایم و به دورِ کلمه ی " من " دایره ای را برای جدا کردن ان از ماسوایش ترسیم کنم در اینصورت فقط ان چیزهایی می تواند داخل در ان دایره باشد که اگاهیِ من بدانها بدونِ واسطه ی امورِ پسا تجربی حاصل شده باشد , حال انکه به عینه مشاهده می شود تمامی اگاهی من به انچه که انرا اندام های خود میخوانم وامدار به ان میزهای تشریحِ اجسادی است که جسدهای انسانی را در خلالِ اعصار و قرون برای کالبد شکافی بر روی انها قرار داده و پزشکانِ حاذق با واکاوی کالبد ان اجسادِ نگونبخت متدرجا به مکانیزم جاری در انها پی برده و بعد با گشاده دستی در قالبِ گزاره هایی بنام علم در اختیار بشریت گذارده اند .
پس تا بدینجای کار این یقین برایم فراهم شده که اندام هایم را نمی توانم جزیی از ان محصوره ای که پیش از این تنها عضو ان ' من ' بود بگنجانم ! چرا که اندام هایم موضوعی از برای اگاهی ' من ' هستند و ما فرض را بر ان قرار داده بودیم که اگاهی در محصوره ی ' من ' نمی تواند از جنسِ اگاهیِ پسا تجربی باشد . حال مجددا به پرسش واپسین باز گردیده و از خود می پرسم :
' حال که اندام جنسی ام چیزی جز ابژه ی اگاهی من نیست , به گاه لذت بردن از هماغوشی بواقع کدامیک از ما دارد مسیر محظوظ شدن از حظی وافر بنام التذاذ را در زمینه ای که انرا تن خود !! انگاشته ام می پیماید ؟ من ؟ و یا اندامِ جنسی ام ؟ .. خصوصا که مشاهده می شود تمامیِ انچه که ' من ' ( بعنوانِ هستنده ای که کلِ جریانِ لذتبخش در ساختار یکپارچه ای که انرا تن خود انگاشته جاری است ) انرا لذت بردن خود به گمان اورده ام در مکان دیگری ( رجولیت ) متجمع گردیده و در بهترین حالت شاید بتوان چنین استنباطی را داشت که ما مشترکا در برخورداری از امر لذتبخش با هم شریک هستیم و سلسله جنبانِ این شراکتِ قهری نیز شبکه ی پیچیده ای از مناسباتِ فهم گریزی است که از فرامینِ بی ضابطه ی مغزی در ناحیه ی فوقانی سرچشمه گرفته و متدرجا در سرتاسر جرمی که مرا احاطه کرده ( تنِ من ) می گسترد !! ..
در این بین انچه که اهمیتی دو چندان می یابد اینست که ' من ' !! همواره چون موش کوری فضول , مترصد کشفِ ان رخدادهای غریبی که در روند تن پیماییِ عبث فرامینِ صادره از مرجعیِ که صلاحیتش در پرده ای از ابهام قرار دارد ( مغز و عدم ثبوتِ صلاحیت ان در فرمان هایی که صادر میکند ) میباشد !! و از طرفی کل الگوریتم به گونه ای صورتبندی شده که شدت و حدت ورود ناگهانی نیروهایی که در نهایت تو را به اوجِ مرتبه ی رضایت و سرخوشی می رسانند همچون مانعی در مسیر شناخت ان نیروها عمل کرده و لذت متجمع , همواره مانع از اندیشیدنِ یکنواخت و تحصلی به عمقِ جریاناتِ جاری و ساری در ابدان ماست .
#بهزاد_بابايى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
کشیدن علامت صلیب شکسته (علامت نازیها) توسط افراد ناشناس بر روی سنگ قبرهای یک گورستان یهودیان در شمال استراسبورگ، فرانسه. حوادثی چون حمله به یک کنیسه در آمریکا و رویدادهایی در اروپا نگرانی ها درباره یهودستیزی در جهان را افزایش داده است.
#عكس_روز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_روز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هيچ کس هرگز کاملآ آزاد نيست. آزادی بشر درست چند ساعت بعد از تولد از او سلب می شود. از همان لحظه ای که برای ما اسمی می گذارند و ما را به خانواده ای نسبت می دهند٬ ديگر فرار غير ممکن ميشود. قادر نيستيم زنجير را پاره کنيم و آزاد باشيم. ساختمان بزرگ اداره ثبت اسناد زندان ماست. همه ما لابه لای اوراق آن کتابها له شده ايم
"از طرف او"
#آلبادسس_پدس
ترجمه: بهمن فرزانه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هيچ کس هرگز کاملآ آزاد نيست. آزادی بشر درست چند ساعت بعد از تولد از او سلب می شود. از همان لحظه ای که برای ما اسمی می گذارند و ما را به خانواده ای نسبت می دهند٬ ديگر فرار غير ممکن ميشود. قادر نيستيم زنجير را پاره کنيم و آزاد باشيم. ساختمان بزرگ اداره ثبت اسناد زندان ماست. همه ما لابه لای اوراق آن کتابها له شده ايم
"از طرف او"
#آلبادسس_پدس
ترجمه: بهمن فرزانه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21