@tarikh21
دکتر بورگ : مجازات من چیه؟
ممتحن : مجازات؟ نمیدونم همون مجازات معمولی!
دکتر بورگ : معمولی؟
ممتحن : بله ! همون تحمل تنهایی انسان مدرن
دکتر بورگ : تحمل تنهایی! هیچ گذشتی هم در کار نیست؟
ممتحن : اینو از من نخواید. اطلاعی در این باره ندارم.
"توت فرنگى هاى وحشى"
#اينگمار_برگمان
ترجمه: هوشنگ طاهری
#فيلم_نامه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دکتر بورگ : مجازات من چیه؟
ممتحن : مجازات؟ نمیدونم همون مجازات معمولی!
دکتر بورگ : معمولی؟
ممتحن : بله ! همون تحمل تنهایی انسان مدرن
دکتر بورگ : تحمل تنهایی! هیچ گذشتی هم در کار نیست؟
ممتحن : اینو از من نخواید. اطلاعی در این باره ندارم.
"توت فرنگى هاى وحشى"
#اينگمار_برگمان
ترجمه: هوشنگ طاهری
#فيلم_نامه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
پريكلس دوست مردم بود. آنقدر مردم را دوست ميداشت كه در مقابل رأيي كه به او ميدادند به آنها پول ميداد؛ و حال آنكه ميتوانست ندهد. اينكه بعضي ها گفته اند پريكلس رأي مردم را ميخريد قابل اعتنا نيست؛ چونكه همه ميدانند رأي چيز مقدسي است و ابداً قابل خريد و فروش نيست. رأي مثل ناموس مردم است، چطور ممكن است آن را در معرض خريد و فروش بگذارند؟ به علاوه چرا مردم همه اش به پريكلس رأي ميدادند، مگر آدم قحط بود؟
پریکلس برای خودش خیلی کم خرج می کرد ، مثلا سالی یک دست کت و شلوار بیشتر نمی خرید اما برای شهر آتن مثل ریگ پول خرج می کرد، البته از خزانه دولت .
هم چنین پریکلس برای اعضای دادگاه اتن هم که به قید قرعه انتخاب می شدند مستمری تعیین کرد عده اعضای دادگاه 401 یا 501 نفر بود چون که افراد عادی آتن بر خلاف افراد غیر عادی آن جا از لحاظ هوش چندان تعریفی نداشتند و بنابراین لازم بود عده زیادی از آن ها را جمع کنند تا هوششان به جایی برسد ترتیب انتخاب اعضای دادگاه هم به این شکل بود که کسانی که دواطلب این کار بودند دست می کردند توی یک کوزه دهن گشاد که پر از لوبیا بود ویک لوبیا در می آوردند اگر لوبیا سفید بود فورا مشغول کار می شدند برای آن که در ردیف قضات قرار بگیرند به هیچ وجه لازم نبود ابتدا نادانی خود را ثابت کنند این مساله حل شده بود .
"چنین کنند بزرگان"
#ویل_کاپی
برگردان: نجف دریابندری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
پريكلس دوست مردم بود. آنقدر مردم را دوست ميداشت كه در مقابل رأيي كه به او ميدادند به آنها پول ميداد؛ و حال آنكه ميتوانست ندهد. اينكه بعضي ها گفته اند پريكلس رأي مردم را ميخريد قابل اعتنا نيست؛ چونكه همه ميدانند رأي چيز مقدسي است و ابداً قابل خريد و فروش نيست. رأي مثل ناموس مردم است، چطور ممكن است آن را در معرض خريد و فروش بگذارند؟ به علاوه چرا مردم همه اش به پريكلس رأي ميدادند، مگر آدم قحط بود؟
پریکلس برای خودش خیلی کم خرج می کرد ، مثلا سالی یک دست کت و شلوار بیشتر نمی خرید اما برای شهر آتن مثل ریگ پول خرج می کرد، البته از خزانه دولت .
هم چنین پریکلس برای اعضای دادگاه اتن هم که به قید قرعه انتخاب می شدند مستمری تعیین کرد عده اعضای دادگاه 401 یا 501 نفر بود چون که افراد عادی آتن بر خلاف افراد غیر عادی آن جا از لحاظ هوش چندان تعریفی نداشتند و بنابراین لازم بود عده زیادی از آن ها را جمع کنند تا هوششان به جایی برسد ترتیب انتخاب اعضای دادگاه هم به این شکل بود که کسانی که دواطلب این کار بودند دست می کردند توی یک کوزه دهن گشاد که پر از لوبیا بود ویک لوبیا در می آوردند اگر لوبیا سفید بود فورا مشغول کار می شدند برای آن که در ردیف قضات قرار بگیرند به هیچ وجه لازم نبود ابتدا نادانی خود را ثابت کنند این مساله حل شده بود .
"چنین کنند بزرگان"
#ویل_کاپی
برگردان: نجف دریابندری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمایش یک پرتره از #چارلز_دیکنز نویسنده بریتانیایی که بعد از سالها پیدا شد.
منبع: VOA
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
منبع: VOA
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان هزاره هشتم
#انسان_هزاره_هشتم @tarikh21
👆🏻👆🏻👆🏻
@tarikh21
کدخدای ده اسمش قمربیگ بود، دهاتیها را اذیت میکرد، وقتی می مرد گفت من مردم را خیلی اذیت کردم بگذارید با مرده من هرکاری میخواهند بکنند. وقتی مرد دهاتیها ریختند سر قبرش با بیل و کلنگ، محشری شد و دعوایی و خونریزی، یکی فریاد زد:
زنده بلا، مرده بلا، قمربیگ!
طهران قدیم، جعفر شهری
از بس کتک خورد و اذیت شد، تا دوم دبستان بیشتر نخواند اما علاقه اش به دانستن و خواندن را از دست نداد و از بنایی تا کفاشی و از فعله گی تا قصابی را تجربه کرد. در پنج ماهی که قصابی می کرد انواع اصطلاحات را آموخت از"دَم وَرنَکُن" (حرف نزن)، "خَس" (استخوان)، "لانتوری" ( گوشت لاغر)تا"زِل" (گوسفند بی دنبه)، "گز بیا" ( کم بده) (گزنه،155، 179) و این اموختن ها را در هر رسته و شغلی چنان مصرانه پیگیری کرد که به مدد حافظه قدرتمند خود هر انچه مربوط به زیست و زبان وسلوک تهران و تهرانیان بود ، در مجموعه های طهران قدیم و تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم و چندین کتاب دیگر گردهم آورد.
ابوالحسن نجفی در فرهنگ عامیانه و احمد شاملو در کتاب کوچه اش وامدار آثار اویند.عباس میلانی در کتاب "تهران و تجدد ، هفتخوان شخصی جعفر شهری"آثار او - از شعر خاطرت و داستان كوتاه و"تهران قديم" و تاريخ اجتماعی تهران و مجموعه هائی درباره خرافات مردم تهران و پزشگی گياهی ، داستانهای كوتاه و سه رمان او "شكر تلخ" و "گزنه" و"قلم سرنوشت"- را "گونه ظريف و پر زور پيشبرد حق خويش" self assertiveness توصيف می كند كه نويسنده در آنها مركز همه چيز است . اما مثالهائی كه ياد شده است بيشتر استغراق درخود را می رساندكه يك جنبه ديگر مدرن بودن شهری است ؛ تجددی در مرحله گذار ، با زياده رويها و كوتاهيهايش . ايرانی پيشامدرن از آوردن نام خود يا ضمير اول شخص اكراه می داشت ( "چنين گويد اين بنده حقير" ) شهری باكی از آن نداردكه اندازه يقه و كفش خود را نيز به خواننده بدهد .
میلانی در مقایسه ای دیگر جعفر شهری را با والتر بنيامين مقایسه میکند معتقد است، در حالی كه بنيامين "پروژه آركاد" خود را درباره پاريس سده نوزدهم كه قرار بود "تاريخ اساسی" آن شهر باشد ناتمام گذاشت ؛ شهری همان طرح را درباره تهران به مقدار زياد تمام كرد . میلانی ، شهری را چون بنيامين يك flaneur ، ولگرد ، شهر می نامد . اين هردو بجای آنكه نگاه خود را به گفته والتر بنيامين بر مردان بزرگ و رويدادهای مشهور تاريخنگاری سنتی بدوزند خواستند شهر را توسط "دورريختگان" و "خاكروبه های" تاريخ ، و آثار نيمه پنهان و گونه گون زندگی شهری جماعات بشناسانند .
✔️امروز سالروز درگذشت #جعفر_شهری است.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
کدخدای ده اسمش قمربیگ بود، دهاتیها را اذیت میکرد، وقتی می مرد گفت من مردم را خیلی اذیت کردم بگذارید با مرده من هرکاری میخواهند بکنند. وقتی مرد دهاتیها ریختند سر قبرش با بیل و کلنگ، محشری شد و دعوایی و خونریزی، یکی فریاد زد:
زنده بلا، مرده بلا، قمربیگ!
طهران قدیم، جعفر شهری
از بس کتک خورد و اذیت شد، تا دوم دبستان بیشتر نخواند اما علاقه اش به دانستن و خواندن را از دست نداد و از بنایی تا کفاشی و از فعله گی تا قصابی را تجربه کرد. در پنج ماهی که قصابی می کرد انواع اصطلاحات را آموخت از"دَم وَرنَکُن" (حرف نزن)، "خَس" (استخوان)، "لانتوری" ( گوشت لاغر)تا"زِل" (گوسفند بی دنبه)، "گز بیا" ( کم بده) (گزنه،155، 179) و این اموختن ها را در هر رسته و شغلی چنان مصرانه پیگیری کرد که به مدد حافظه قدرتمند خود هر انچه مربوط به زیست و زبان وسلوک تهران و تهرانیان بود ، در مجموعه های طهران قدیم و تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم و چندین کتاب دیگر گردهم آورد.
ابوالحسن نجفی در فرهنگ عامیانه و احمد شاملو در کتاب کوچه اش وامدار آثار اویند.عباس میلانی در کتاب "تهران و تجدد ، هفتخوان شخصی جعفر شهری"آثار او - از شعر خاطرت و داستان كوتاه و"تهران قديم" و تاريخ اجتماعی تهران و مجموعه هائی درباره خرافات مردم تهران و پزشگی گياهی ، داستانهای كوتاه و سه رمان او "شكر تلخ" و "گزنه" و"قلم سرنوشت"- را "گونه ظريف و پر زور پيشبرد حق خويش" self assertiveness توصيف می كند كه نويسنده در آنها مركز همه چيز است . اما مثالهائی كه ياد شده است بيشتر استغراق درخود را می رساندكه يك جنبه ديگر مدرن بودن شهری است ؛ تجددی در مرحله گذار ، با زياده رويها و كوتاهيهايش . ايرانی پيشامدرن از آوردن نام خود يا ضمير اول شخص اكراه می داشت ( "چنين گويد اين بنده حقير" ) شهری باكی از آن نداردكه اندازه يقه و كفش خود را نيز به خواننده بدهد .
میلانی در مقایسه ای دیگر جعفر شهری را با والتر بنيامين مقایسه میکند معتقد است، در حالی كه بنيامين "پروژه آركاد" خود را درباره پاريس سده نوزدهم كه قرار بود "تاريخ اساسی" آن شهر باشد ناتمام گذاشت ؛ شهری همان طرح را درباره تهران به مقدار زياد تمام كرد . میلانی ، شهری را چون بنيامين يك flaneur ، ولگرد ، شهر می نامد . اين هردو بجای آنكه نگاه خود را به گفته والتر بنيامين بر مردان بزرگ و رويدادهای مشهور تاريخنگاری سنتی بدوزند خواستند شهر را توسط "دورريختگان" و "خاكروبه های" تاريخ ، و آثار نيمه پنهان و گونه گون زندگی شهری جماعات بشناسانند .
✔️امروز سالروز درگذشت #جعفر_شهری است.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#فروغ_فرخزاد در تئاتر "شش شخصیت در جستجوی نویسنده" اثر لوئیجی به کارگردانی پری صابری سال 1342 عکس ازآرشیو کاوه گلستان
از صفحه حسین عکاسباشی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
از صفحه حسین عکاسباشی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
شهر پر از خوابیدگان بیدار بود که فقط گهگاه در لحظات استثنائی از سرنوشت خود فرار میکردند و در دل شب، زخم درونشان که ظاهرا بسته شده بود ناگهان سر باز میکرد.
آنگاه از خواب می پریدند و سرسام زده آن را میآزمودند، با لبان متشنج در یک لحظه، رنجشان را که ناگهان تازه شده بود و به همراه آن چهره منقلبشان را باز میافتند.
سحرگاه به طاعون یا بهتر بگوئیم به عادت روزمره بر می گشتند.
خواهید پرسید که آنان چه قیافه ای داشتند؟
پاسخ ساده است؛ هیچ قیافه خاصی نداشتند.
طاعون
#آلبر_کامو
مترجم: سید رضا حسینی
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Craig Whitehead
آنگاه از خواب می پریدند و سرسام زده آن را میآزمودند، با لبان متشنج در یک لحظه، رنجشان را که ناگهان تازه شده بود و به همراه آن چهره منقلبشان را باز میافتند.
سحرگاه به طاعون یا بهتر بگوئیم به عادت روزمره بر می گشتند.
خواهید پرسید که آنان چه قیافه ای داشتند؟
پاسخ ساده است؛ هیچ قیافه خاصی نداشتند.
طاعون
#آلبر_کامو
مترجم: سید رضا حسینی
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Craig Whitehead
@tarikh21
دينداران بدترين دشمناناند، چرا؟ زيرا كه كمزورترین مردماناند: و به دليلِ كمزوریشان است كه نفرت در ايشان به هيولاوارترين و ترسناكترین و معنويترین و زهرآگينترین اندازهها میبالد.
بزرگترین نفرتورزان در تاريخِ جهان همواره دينداران بودهاند.
"تبارشناسی اخلاق"
#فريدريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دينداران بدترين دشمناناند، چرا؟ زيرا كه كمزورترین مردماناند: و به دليلِ كمزوریشان است كه نفرت در ايشان به هيولاوارترين و ترسناكترین و معنويترین و زهرآگينترین اندازهها میبالد.
بزرگترین نفرتورزان در تاريخِ جهان همواره دينداران بودهاند.
"تبارشناسی اخلاق"
#فريدريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from Farsi VOA
یاسمن پهلوی از ابتلای خود به سرطان سینه خبر داد
یاسمن پهلوی همسر شاهزاده رضا پهلوی در یک پیام ویدئویی بر روی فیسبوک و اینستاگرام خود از ابتلا به بیماری سرطان سینه خود خبر داد.
او در این پیام گفت می خواهد از بیماری خود برای آگاهی زنان و دختران ایرانی استفاده کند، و با اینکه زنان معمولا درباره بدن و بیماری خود صحبت نمی کنند قصد وی اطلاع رسانی، و جلب توجه همگانی به اهمیت سرطان سینه در بین زنان و دختران است
https://ir.voanews.com/a/us-yasmin-pahlavi/4677929.html?nocache=1
یاسمن پهلوی همسر شاهزاده رضا پهلوی در یک پیام ویدئویی بر روی فیسبوک و اینستاگرام خود از ابتلا به بیماری سرطان سینه خود خبر داد.
او در این پیام گفت می خواهد از بیماری خود برای آگاهی زنان و دختران ایرانی استفاده کند، و با اینکه زنان معمولا درباره بدن و بیماری خود صحبت نمی کنند قصد وی اطلاع رسانی، و جلب توجه همگانی به اهمیت سرطان سینه در بین زنان و دختران است
https://ir.voanews.com/a/us-yasmin-pahlavi/4677929.html?nocache=1
صدای آمریکا
یاسمین پهلوی از ابتلای خود به سرطان سینه خبر داد
یاسمین پهلوی همسر شاهزاده رضا پهلوی در یک پیام ویدئویی بر روی فیسبوک و اینستاگرام خود از ابتلا به بیماری سرطان سینه خود خبر داد.
قدرت به دست فساد است زيرا استعداد در اشخاص خيلى ناياب است. پس، فساد سلاحى است كه به دست اشخاص كم استعداد و متوسط، كه تعداد آن ها خيلى زياد است، قرار گرفته و شما برندگى اين اسلحه را همه جا حس مى كنيد.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در پاريس، مرد شريف و صالح كسى است كه سكوت اختيار مى كند و حاضر نيست با ديگران بند و بست كند. بحث من درباره مزدورانى نيست كه در قبال انجام هر كار نمى توانند اجر و حق خود را بگيرند. من اسم آن ها را جمع همكاران بى استعداد خداوند گذاشته ام. بدون ترديد، طراوت حمق و نادانى اين ها لذتبخش است ولى در مقابل، بى چارگى و فقر آن ها رقت آور مى باشد.
اگر خدا، از راه مزاح، در روز قيامت در محكمه عدالت خود حاضر نشود، آن وقت من مى توانم قيافه اخموى اين تيره بختان را خوب مجسم كنم.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در پاريس، مرد شريف و صالح كسى است كه سكوت اختيار مى كند و حاضر نيست با ديگران بند و بست كند. بحث من درباره مزدورانى نيست كه در قبال انجام هر كار نمى توانند اجر و حق خود را بگيرند. من اسم آن ها را جمع همكاران بى استعداد خداوند گذاشته ام. بدون ترديد، طراوت حمق و نادانى اين ها لذتبخش است ولى در مقابل، بى چارگى و فقر آن ها رقت آور مى باشد.
اگر خدا، از راه مزاح، در روز قيامت در محكمه عدالت خود حاضر نشود، آن وقت من مى توانم قيافه اخموى اين تيره بختان را خوب مجسم كنم.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در پاريس، مرد شريف و صالح كسى است كه سكوت اختيار مى كند و حاضر نيست با ديگران بند و بست كند. بحث من درباره مزدورانى نيست كه در قبال انجام هر كار نمى توانند اجر و حق خود را بگيرند. من اسم آن ها را جمع همكاران بى استعداد خداوند گذاشته ام.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در پاريس، مرد شريف و صالح كسى است كه سكوت اختيار مى كند و حاضر نيست با ديگران بند و بست كند. بحث من درباره مزدورانى نيست كه در قبال انجام هر كار نمى توانند اجر و حق خود را بگيرند. من اسم آن ها را جمع همكاران بى استعداد خداوند گذاشته ام.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ديدارهاى اتفاقى به ندرت برايم خوش آيند هستند، هروقت در هتلى غريب كه خيلى دلمان مى خواهد تنها باشيم با آشنايى مواجه مى شويم و مى گوييم ، "عجب حسن تصادفى".!
"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ديدارهاى اتفاقى به ندرت برايم خوش آيند هستند، هروقت در هتلى غريب كه خيلى دلمان مى خواهد تنها باشيم با آشنايى مواجه مى شويم و مى گوييم ، "عجب حسن تصادفى".!
"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هميشه يادت باشد كه ما آزاديم، عزيزم، آزاد. او نمى تواند به من يا تو آسيبى برساند. ما كوچكتر از آنيم كه تحقير شويم. مثل اين است كه كسى بخواهد پيشخدمتى را تحقير كند. فقط خودش را خوار مى كند.
"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هميشه يادت باشد كه ما آزاديم، عزيزم، آزاد. او نمى تواند به من يا تو آسيبى برساند. ما كوچكتر از آنيم كه تحقير شويم. مثل اين است كه كسى بخواهد پيشخدمتى را تحقير كند. فقط خودش را خوار مى كند.
"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
مایک پنس در سخنانی در کنار تابوت پرزیددنت بوش گفت: زمانی که او در سال ۱۹۹۳ از قدرت کنار رفت، جهان در صلح بود.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تصوير: بدرقه "سالى" سگ كمكى بوش فقيد با پيكر وى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تصوير: بدرقه "سالى" سگ كمكى بوش فقيد با پيكر وى
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"برای کسی که کابوس می بیند هیچ وقت نقطه آغاز کابوس روشن نمی شود."
When will this nightmare be over? Tell me!
......
🎼God is dead?
Black Sabbath
#موسيقى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
نام آهنگ اشاره به جمله معروف نيچه "خدا مرده است" دارد.
When will this nightmare be over? Tell me!
......
🎼God is dead?
Black Sabbath
#موسيقى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
نام آهنگ اشاره به جمله معروف نيچه "خدا مرده است" دارد.
Tavana 12 - 05.pdf
3.3 MB
آموزشکده توانا متن کامل «مقالات فدرالیست» با ترجمه #باقر_پرهام را منتشر و به صورت رایگان در اختیار عموم قرار داده است. «مقالات فدرالیست» مهمترین اثر تاریخ اندیشه سیاسی مدرن در آمریکا و سنگ بنا و شالوده ایالات متحده آمریکاست.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
احساسات جامعه ی امروزی در سه چیز خلاصه می شود :
خودپسندی ، لذات شهوی و خستگی از زیستن ...
"یادداشت ها"
#آلبر_كامو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
خودپسندی ، لذات شهوی و خستگی از زیستن ...
"یادداشت ها"
#آلبر_كامو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from انسان هزاره هشتم
قانون و آزادی بدون قدرت یعنی "هرج و مرج"؛ قانون و قدرت بدون آزادی یعنی "خود کامگی"؛ قدرت بدون آزادی و قانون یعنی "توحّش".
"سیاست و تاریخ در تفکر کانت"
#کارل_یاسپرس
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"سیاست و تاریخ در تفکر کانت"
#کارل_یاسپرس
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
براي من پول وسيله است، و جوشش دلم، چارچوب آن. امروز او بانوى من مى بود و فردا زنى هرجايى به جاى او. هر دو را سرگرم مى كردم. مشت مشت پول به پاى موسيقى و عياشى و كوليها مى ريختم. گاهى آن را به بانوان هم مى دادم، چون بايد اذعان كرد كه آن را با حرص و ولع مى گيرند و به خاطر آن خشنود و سپاسگزار مى شوند.
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
براي من پول وسيله است، و جوشش دلم، چارچوب آن. امروز او بانوى من مى بود و فردا زنى هرجايى به جاى او. هر دو را سرگرم مى كردم. مشت مشت پول به پاى موسيقى و عياشى و كوليها مى ريختم. گاهى آن را به بانوان هم مى دادم، چون بايد اذعان كرد كه آن را با حرص و ولع مى گيرند و به خاطر آن خشنود و سپاسگزار مى شوند.
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21