انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
جشن روز جمجمه در بولیوی. بومیان معتقدند بعد از مرگ باید جمجمه متوفی در خانواده نگه داری شود تا از اعضای زنده خانواده محافظت کند.


#عكس_روز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تشییع جنازه #ویکتور_هوگو در 1885
مردم پاریس ویکتور هوگو را یک قهرمان ملی می دانند و بین ۲ تا ۳ میلیون نفر برای مراسم تدفین وی در پاریس جمع شدند.


#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان هزاره هشتم
تشییع جنازه #ویکتور_هوگو در 1885 مردم پاریس ویکتور هوگو را یک قهرمان ملی می دانند و بین ۲ تا ۳ میلیون نفر برای مراسم تدفین وی در پاریس جمع شدند. #انسان_هزاره_هشتم @tarikh21
@tarikh21
👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻
تشییع جنازه ویکتور هوگو در 1885
مردم پاریس ویکتور هوگو را یک قهرمان ملی می دانند و بین ۲ تا ۳ میلیون نفر برای مراسم تدفین وی در پاریس جمع شدند.
ویکتور هوگو بزرگ‌ترین شاعر سده نوزدهم فرانسه و شاید بزرگترین شاعر در گستره ادبیات فرانسه و نیز داستان‌نویس، درام‌نویس و بنیانگذار مکتب رومانتیسم است.
آثار او به بسیاری از اندیشه‌های سیاسی و هنری رایج در زمان خویش اشاره دارد که از برجسته‌ترین آنها می‌توان به بینوایان، گوژپشت نتردام، مردی که می خندد و شمار زیادی مجموعه شعر اشاره کرد.
دو دهه آخر زندگی هوگو به خاطر بستری شدن دخترش در آسایشگاه روانی، مرگ دو پسرش و نیز مرگ آدل در ۱۸۶۸ بسیار ناراحت کننده بود.
هوگو با وجود لطمات روحی و روانی که بر او وارد شده بود همچنان به نوشتن ادامه داد و در سیاست هم تا سال ۱۸۷۸، که تندرستی‌اش رو به زوال گذاشت، فعال ماند.


#ويكتور_هوگو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
جنگ برای تجارت خیلی سودآور است، حتی وقتی به پایان رسیده باشد....



"به امید دیدار در آن دنیا"
#پى_ير_لومتر
برگردان: مهستی بحرینی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تصوير: سخنرانی ماکرون رئیس جمهوری فرانسه به مناسبت صدمین سالگرد پایان جنگ جهانی اول در شهر پاریس.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پايان تاثيرگذار و غم انگيز كنسرت #گوگوش در هاليوود
با اجراى آهنگ طلاق
2018


#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان هزاره هشتم
ساخت ماكت #باغ_هاى_معلق_بابل توسط گروهى از طراحان فرانسوى #تاریخ_تمدن #ویل_دورانت #انسان_هزاره_هشتم ‏@tarikh21
@tarikh21
یکی از سرگرمیهای شاهان بابل و آشور آن بود که با شیرانی که آرام و مطمئن در بیشه ها گردش می کردند، و چون انسانی به جانب ایشان می رفت هراسناک گریزان می شدند، به جنگ تن به تن برخیزند. راستش را بخواهیم، مدنیت همچون دوره فترتی موقتی است که در خلال زندگی جنگلی پیش می آید





#بختنصر
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
استفاده از آب

مردم بابل، همچون مردم مصر، آب زیاد شده رودخانه را رها نمی کردند که زمین را فراگیرد و آن را در خود غرق کند، بلکه هر کشتخوانی را خاکریزی از درآمدن آب حمایت می کرد، که بعضی از این خاکریزها را امروز هم می توان دید. آبهای اضافی را در شبکه ای از ترعه ها می انداختند یا در مخازنی ذخیره می کردند و، هنگام نیازمندی، یا راه آب را به مزارع می گشودند...

یکی از امتیازات دوره بختنصر آن است که دستور داد مجاری فراوانی برای آبیاری حفر کردند و مخزن بزرگی برای نگاهداری آب ساختند که محیط آن دویست و بیست و پنج کیلومتر طول داشت، و به وسیله آن، با مازاد آب طغیان رودخانه، اراضی پهناوری را آبیاری می کردند.




#بختنصر
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هنگامی که شب فرا می رسید و کشاورز از آن می ترسید که اندیشیدن درباره مرگ و زندگی آسایش خاطرش را برهم زند، به جام شراب خرما، یا فقاعی که از حبوبات می ساخت، متوسل می شد و دنیا و هرچه را در آن است فراموش می کرد.




#بختنصر
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
گرانترین کالای صادراتی بابل پارچه های بافته شده از پنبه و پشم بودند که نویسندگان یونان و رم با ستایش از آن ها نام برده اند.

هراندازه درتاریخ بین النهرین به عقب بازگردیم، همواره دستگاه نساجی و چرخ کوزه گری را می یابیم.

ریخته گری فلزات در همان زمان و آجرسازی در بابل آغاز شد.

از گروههای مختلف صنعتگران، درزمان حموربی، اصناف و رسته های مختلفی تشکیل شد (که آنان را «قبیله ها» می نامیدند) و استادان و شاگردان در این تقسیمات صنفی شرکت داشتند.




#بختنصر
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
حمل و نقل(١)

برای حمل و نقل داخلی ارابه هایی را به کار می بردند که خران آنها را می کشیدند. در اسناد بابلی، نخستین بار به سال 2100 ق م است که اشاره ای به اسب می شود و از آن به نام «خرخاوری» ذکری می رود؛ ظاهراً چنان به نظر می رسد که اصل اسب از فلاتهای آسیای میانه بوده و کاسیها آن را به بابل آورده باشند...
در آن هنگام که این وسیله حمل و نقل در دسترس بابلیان قرار گرفت، تجارت وسعت پیدا کرد و بازرگانی خارجی پیدا شد؛ بابل، که مرکز بازرگانی خاورمیانه شده بود، بسرعت ثروتمند شد؛ با انتشار تجارت، ارتباط این سرزمین با ساکنان کرانه های مدیترانه زیاد شد، و از آن میان خیر و شر، هر دو، پدید آمد.




#بختنصر
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
حمل و نقل(2)

بختنصر، با اصلاح راههای کاروانرو، امر تجارت را تسهیل کرد؛ خود وی در این باره، برای یادآوری به مورخان، چنین می گوید: «من راههای باریک غیرقابل عبور را به صورت راههای هموار و خوب درآورده ام.»




#بختنصر
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
حمل و نقل(3)

کاروانهای تجارتی فراوان محصولات نیمی از جهان را به بازارها و دکانهای بابل حمل می کرد؛ قافله های هند از کابل و هرات و اکباتان می گذشت؛کاروانهای مصر، پس از گذشتن فلسطین، به بابل می رسید. این بازرگانی هنگفت اثر فراوانی در عظمت و شکوه شهر بابل داشت.




#بختنصر
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
حمل و نقل(4)

بابل در زمان بختنصر به صورت بازار بزرگ پرجنجالی درآمده بود که ثروتمندان، برای آنکه آسایش بیشتری داشته باشند، در خانه هایی در حومه شهر زندگی می کردند. این وضع را نامه ای که یکی از ساکنان بیرون شهر بابل برای کوروش کبیر، شاهنشاه پارس، نوشته (حوالی 539ق م) بخوبی روشن می کند؛ در آن نامه چنین آمده است: «ملک ما به نظرم بهترین املاک عالم است، چه، به اندازه ای به بابل نزدیک است که می توانیم از نعمتهای یک شهر بزرگ بهره مند شویم، و در عین حال می توانیم به خانه خود بازگردیم و از جنجال و پریشانی در امان باشیم.»




#بختنصر
#بابل
ج1- فصل نهم (تمدن بابل- رنجبران)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دکتر بورگ : مجازات من چیه؟
ممتحن : مجازات؟ نمیدونم همون مجازات معمولی!
دکتر بورگ : معمولی؟
ممتحن : بله ! همون تحمل تنهایی انسان مدرن
دکتر بورگ : تحمل تنهایی! هیچ گذشتی هم در کار نیست؟
ممتحن : اینو از من نخواید. اطلاعی در این باره ندارم.




"توت فرنگى هاى وحشى"
#اينگمار_برگمان
ترجمه: هوشنگ طاهری
#فيلم_نامه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
پريكلس دوست مردم بود. آنقدر مردم را دوست ميداشت كه در مقابل رأيي كه به او ميدادند به آنها پول ميداد؛ و حال آنكه ميتوانست ندهد. اينكه بعضي ها گفته اند پريكلس رأي مردم را ميخريد قابل اعتنا نيست؛ چونكه همه ميدانند رأي چيز مقدسي است و ابداً قابل خريد و فروش نيست. رأي مثل ناموس مردم است، چطور ممكن است آن را در معرض خريد و فروش بگذارند؟ به علاوه چرا مردم همه اش به پريكلس رأي ميدادند، مگر آدم قحط بود؟
پریکلس برای خودش خیلی کم خرج می کرد ، مثلا سالی یک دست کت و شلوار بیشتر نمی خرید اما برای شهر آتن مثل ریگ پول خرج می کرد، البته از خزانه دولت .
هم چنین پریکلس برای اعضای دادگاه اتن هم که به قید قرعه انتخاب می شدند مستمری تعیین کرد عده اعضای دادگاه 401 یا 501 نفر بود چون که افراد عادی آتن بر خلاف افراد غیر عادی آن جا از لحاظ هوش چندان تعریفی نداشتند و بنابراین لازم بود عده زیادی از آن ها را جمع کنند تا هوششان به جایی برسد ترتیب انتخاب اعضای دادگاه هم به این شکل بود که کسانی که دواطلب این کار بودند دست می کردند توی یک کوزه دهن گشاد که پر از لوبیا بود ویک لوبیا در می آوردند اگر لوبیا سفید بود فورا مشغول کار می شدند برای آن که در ردیف قضات قرار بگیرند به هیچ وجه لازم نبود ابتدا نادانی خود را ثابت کنند این مساله حل شده بود .



"چنین کنند بزرگان"
#ویل_کاپی
برگردان: نجف دریابندری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمایش یک پرتره از #چارلز_دیکنز نویسنده بریتانیایی که بعد از سالها پیدا شد.



منبع: VOA
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان هزاره هشتم
#انسان_هزاره_هشتم @tarikh21
👆🏻👆🏻👆🏻
@tarikh21
کدخدای ده اسمش قمربیگ بود، دهاتی‌ها را اذیت میکرد، وقتی می مرد گفت من مردم را خیلی اذیت کردم بگذارید با مرده من هرکاری میخواهند بکنند. وقتی مرد دهاتی‌ها ریختند سر قبرش با بیل و کلنگ، محشری شد و دعوایی و خونریزی، یکی فریاد زد:
زنده بلا، مرده بلا، قمربیگ!

طهران قدیم، جعفر شهری

از بس کتک خورد و اذیت شد، تا دوم دبستان بیشتر نخواند اما علاقه اش به دانستن و خواندن را از دست نداد و از بنایی تا کفاشی و از فعله گی تا قصابی را تجربه کرد. در پنج ماهی که قصابی می کرد انواع اصطلاحات را آموخت از"دَم وَرنَکُن" (حرف نزن)، "خَس" (استخوان)، "لانتوری" ( گوشت لاغر)تا"زِل" (گوسفند بی دنبه)، "گز بیا" ( کم بده) (گزنه،155، 179) و این اموختن ها را در هر رسته و شغلی چنان مصرانه پیگیری کرد که به مدد حافظه قدرتمند خود هر انچه مربوط به زیست و زبان وسلوک تهران و تهرانیان بود ، در مجموعه های طهران قدیم و تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم و چندین کتاب دیگر گردهم آورد.

ابوالحسن نجفی در فرهنگ عامیانه و احمد شاملو در کتاب کوچه اش وامدار آثار اویند.عباس میلانی در کتاب "تهران و تجدد ، هفتخوان شخصی جعفر شهری"آثار او - از شعر خاطرت و داستان كوتاه و"تهران قديم" و تاريخ اجتماعی تهران و مجموعه هائی ‏درباره خرافات مردم تهران و پزشگی گياهی ، داستانهای كوتاه و سه رمان او "شكر تلخ" و "گزنه" و"قلم ‏سرنوشت"- را "گونه ظريف و پر زور پيشبرد حق خويش" ‌‎ self assertiveness‌‏ توصيف می كند كه نويسنده ‏در آنها مركز همه چيز است . اما مثالهائی كه ياد شده است بيشتر استغراق درخود را می رساندكه يك جنبه ‏ديگر مدرن بودن شهری است ؛ تجددی در مرحله گذار ، با زياده رويها و كوتاهيهايش . ايرانی پيشامدرن ‏از آوردن نام خود يا ضمير اول شخص اكراه می داشت ( "چنين گويد اين بنده حقير" ) شهری باكی از آن ‏نداردكه اندازه يقه و كفش خود را نيز به خواننده بدهد .

میلانی در مقایسه ای دیگر جعفر شهری را با والتر بنيامين مقایسه میکند معتقد است، در حالی كه بنيامين "پروژه آركاد" خود را درباره پاريس سده نوزدهم كه قرار ‏بود "تاريخ اساسی" آن شهر باشد ناتمام گذاشت ؛ شهری همان طرح را درباره تهران به مقدار زياد تمام ‏كرد . میلانی ، شهری را چون بنيامين يك ‏flaneur ‌‏ ، ولگرد ، شهر می نامد . اين هردو بجای آنكه نگاه خود ‏را به گفته والتر بنيامين بر مردان بزرگ و رويدادهای مشهور تاريخنگاری سنتی بدوزند خواستند شهر را ‏توسط "دورريختگان" و "خاكروبه های" تاريخ ، و آثار نيمه پنهان و گونه گون زندگی شهری جماعات ‏بشناسانند .

✔️امروز سالروز درگذشت #جعفر_شهری است.



#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#فروغ_فرخزاد در تئاتر "شش شخصیت در جستجوی نویسنده" اثر لوئیجی به کارگردانی پری صابری سال 1342 عکس ازآرشیو کاوه گلستان
از صفحه حسین عکاسباشی


#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
شهر‌ پر از خوابیدگان بیدار بود‌ که فقط گه‌گاه در لحظات استثنائی از سرنوشت خود فرار میکردند و در دل شب، زخم درونشان که ظاهرا بسته شده بود ناگهان سر باز میکرد.
آنگاه از خواب می پریدند و سرسام زده آن را میآزمودند، با لبان متشنج در یک لحظه، رنجشان را که ناگهان تازه شده بود و به همراه آن چهره منقلبشان را باز میافتند.
سحرگاه به طاعون یا بهتر بگوئیم به عادت روزمره بر می گشتند.
خواهید پرسید که آنان چه قیافه ای داشتند؟
پاسخ ساده است؛ هیچ قیافه خاصی نداشتند.



طاعون
#آلبر_کامو
مترجم: سید رضا حسینی
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Craig Whitehead
@tarikh21
دينداران بدترين دشمنان‌اند، چرا؟ زيرا كه كم‌زورترین مردمان‌اند: و به دليلِ كم‌زوری‌شان است كه نفرت در ايشان به هيولاوارترين و ترسناك‌ترین و معنوي‌ترین و زهرآگين‌ترین اندازه‌ها می‌بالد.
بزرگ‌ترین نفرت‌ورزان در تاريخِ جهان همواره دينداران بوده‌اند.



"تبارشناسی اخلاق"
#فريدريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21