انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
در اسپانیا یکی از مسابقات پرطرفدار، ایجاد مناره انسانی است. افراد با حامی هم تیمی شان، روی هم قرار می گیرند.


#عكس_روز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اگر دارای شخصیت ثابتی باشیم، تجربه‌ای معمول داریم که پیوسته تکرار می شود.



"فراسوی نیک و بد"
#فريدريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Suzan Pektas
(عكاس اهل تركيه)
@tarikh21
برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست. همنوعان ما با کمک خود ما برای این کار کفایت میکنند. شما از روز داوری الهی سخن میگویید،
اجازه بدهید با کمال احترام به این حرف بخندم، من چیزی را دیده ام که به مراتب از آن سختتر است؛
من داوری آدمیان را دیده ام.



"سقوط"
#آلبر_کامو
برگردان: شورانگیز فرخ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به ياد فريدون فرخزاد كه اين مهرماه ٨٢ ساله ميشد، اگر بود.

"شرقي غمگين"
#حسين_منصورى و #ايندو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
با سپاس از حسين منصورى گرامى براى در اختيار گذاشتن اين موزيك ويدئو
در روزهای آخر اسفند،
در نیم‌روز روشن،
وقتی‌ بنفشه‌ها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند
جوی هزار زمزمه‌ی درد و انتظار
در سینه می‌خروشد و بر گونه‌ها روان.

ای کاش آدمی،
وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها
می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست!

*

در روشنایی باران،
در آفتاب پاک،
در روزهای آخر اسفند،
در نیم‌روز روشن،
وقتی‌ بنفشه‌ها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند
جوی هزار زمزمه‌ی درد و انتظار
در سینه می‌خروشد و بر گونه‌ها روان.

ای کاش آدمی،
وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها
می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست!


#فرهاد_مهراد
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#كوچ_بنفشه_ها
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای


#محمدرضا_شفيعى_کدکنی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: پدرو لوئيس رائوتا
(عكاس آرژانتينى)
@tarikh21
انسان با مردها در جنگ باشد بهتر است تا با زن خود. اين است چهارراه زندگى، جوان، حالا هر راهى كه مى خواهيد، انتخاب كنيد.



"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
مى دانيد در اين جا چطور راه ترقى را طى مى كنند؟ يا با نشان دادن استعداد و نبوغ از خود، يا با استفاده از راه فساد. بايد در اين توده مردم خود را مانند گلوله توپ يا مرض طاعون جا زد. درستى و شرافت به درد نمى خورد.



"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در مقابل قدرت نبوغ، همه سر تعظيم فرود مى آورند، از آن كينه به دل مى گيرند، سعى دارند به آن افترا بزنند، زيرا هرچه به دست مى آورد با ديگرى تقسيم نمى كند. ولى اگر محكم ايستاد همه تسليم آنند. خلاصه در يك كلمه بگويم، همين كه ديدند آن را نمى توانند زمين بزنند، آن وقت در مقابل آن زانو به زمين مى زنند و آن را مى پرستند.



"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
تصور نمى كنم كه هرگز كسى از عشق ورزيدن دست بشويد. اما همانطور كه آدم مى تواند از نويسنده اى كه در نوجوانى ستايش مى كرده است، پيشي بگيرد، به همان راحتى هم مى تواند از عشق به كسى دست بكشد.



"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ماجراى ما چنين آغاز شد، اما يك ماه ديدارهاى پراكنده در "ووه" و تماشاى فيلم هاى كلاسيك در سينماى كوچكى در لوزان در سر راه خانه هامان لازم بود تشخيص دهم كه هردوى ما عاشق شده ايم.



"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آدم درباره خوشبختى چه مى تواند بگويد؟ تعريف بدبختى آسان است. مى گوييم بدبخت بودم زيرا... چنين و چنان را به خاطر مى آوريم؛ دلايل خوبى ارائه مى دهيم، اما خوشبختى مثل يكى از آن جزاير دور افتاده در اقيانوس است كه دريانوردان آن را هنگامى كه از ميان ابرها ظاهر مى شود ديده اند در حاليكه هرگز هيچ نقشه بردارى محل آنرا مشخص نكرده است. اين جزيره در نظر نسلى از آدم ها ناپديد مى شود، اما هيچ ملاحى نمى تواند مطمئن باشد كه تنها در تخيل ديدبان فراموش شده اى وجود داشته است.
مرتب پيش خودم تكرار مى كنم كه آن هفته ها بسيار خوشبخت بودم، اما هنگامى كه ذهنم را در جستجوى علت آن مى كاوم هيچ توضيح مناسبى براى خوشبختى خود نمى يابم.



"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"فروید و دین"

از دید فروید، دین علاوه بر اینکه پاسخی برای معماهای جهان فراهم می کند،‌ انسان را مطمئن می سازد که نیرویی برتر مراقب زندگی اوست و رنج ها و شکست های وی را در جهانی دیگر جبران‌ خواهد کرد.در واقع اعتقاد به آخرت نیازی روانی است برای تسکین دردها و مصائب دنیای واقعی.

در نظام دین، یکی از تکنیک های مقابله با رنج های زندگی این است که انسان به ارزش ها و لذت های این جهانی پشت کند.کاری که بطور مثال یک معتکف انجام می دهد و تماس خود را با جهان واقعی که آن را سرچشمه درد و رنچ و گناه می داند، قطع می کند.اما مهم ترین راهکار دین ساخت جهانی دیگر است که آرزوهای فرد را برآورده کند. برای همین اغلب تصور می شود ایمان دینی از نظر روانی آرامش بخش است، اما فروید معتقد بود این مرهمی موقتی است و واقعیت همواره نیرومند تر است.آیین ها و مراسم دینی ممکن است برای پیروانی که در آن شرکت می کنند تسکین دهنده باشد، اما دین این آرامش موقت فردی را به بهای تثبیت باورهای خرافی انجام می دهد که نتیجه اش دامن زدن به تعصبات فرقه ای و جنون جمعی است.



#على_حاتم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان هزاره هشتم
هانا-آرنت-و-سیاست-مدرن.pdf
👆🏻👆🏻👆🏻
@tarikh21
بخشي از نوشته:

با خوانشی دقیق و عمیق از آثار آرنت می توان به این نتیجه رسید که هدف آرنت از اندیشیدن درباره مفهوم سیاسی و پرداختن به رابطه میان فردیت و فضای عمومی "بازسازی پدیدار شناختی ماهیت زندگی سیاسی" است. در اینجا به خوبی می توان تأثیر فلسفه مارتین هایدگر و به ویژه کتاب هستی و زمان را بر اندیشه سیاسی آرنت دید. اندیشه هانا آرنت از بسیاری جهات به دوره اول فلسفه هایدگر نزدیک است و این تنها به دلیل روابط دانشگاهی و شخصی میان این دو منفکر نیست، بلکه بیشتر به دلیل چارچوب روش شناختی است که به اندیشه آرنت انسجام می بخشد. یکی از وجوه نزدیکی تفکر آرنت با فلسفه هایدگر نقد او از نگرش ابزاری مدرن و تسلط آن بر جهان است. آرنت ویژگی مدرنیته را در گسست آن با سنت می بیند و این گسست به گفته او رابطه ما با گذشته را تغییر داده است. به همین منظور آرنت با آگاهی کامل از چگونگی این گسست به دنبال نجات و رهایی رابطه انسان های مدرن با گذشته است. به دیگر سخن، او از طریق به خاطر آوردن گذشته میکوشد تا پیوستگی میان گذشته و حال ایجاد کند. این کوشش آرنت در بازخوانی گذشته و ایجاد پل ارتباطی میان گذشته و حال به منظور از فراموشی نجات دادن عناصری از گذشته بشری است که برای زمان حال مدرنها جنبه ای کنونی و امروزی دارند. آرنت خود این کوشش را با الهام گرفتن از والتر بنیامین به فعالیت ماجراجویانه جست و جوگر مرواریدی تشبیه می کند که به نور دریا فرو می رود تا از کف آن زیباترین و شگفت آور ترین شيء را با خود به خشکی بیاورد. تأمل فلسفی هانا آرنت در مورد سیاست در دوره یونان و روم باستان را می توان در این رابطه بررسی کرد، او خود در این باره می نویسد: «من احتیاج به بازگشت به دوره باستان را همچون انقلابیون قرن هجدهم حس کردم.» آنچه که تجربه آتن به آرنت می آموزد نحوه اندیشیدن در مورد سیاست است و آنچه که او از تجربه رومی ها به دست می آورد شیوه نگرش به دو مفهوم انوریته و سنت است. از دیدگاه آرنت رومیها بخلاف آتنی ها بنیاد سیاست را امری مقدس می پنداشتند، به همین دلیل در جهان بینی رومیها حفظ و بقای بنیاد سیاست از طریق دو مفهوم اتوریته و سنت صورت می گرفت.



#هانا_آرنت و سياست مدرن
نوشته: #رامين_جهانبگلو
١٢ صفحه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21