@tarikh21
براي آدمى بر روى زمين رنج و گرفتارى فراوان است. يك وقت خيال نكنى ددى هستم در لباس افسرى، كه ودكا مى نوشم و زندگى را به ولنگارى سر مى كنم. به چيزى جز آن انسان به ذلت افتاده نمى انديشم-اگر دروغ نگفته باشم. خدا را شكر كه الان دروغ نمى گويم و تظاهر نمى كنم.
درباره آن انسان مى انديشم، چون آن انسان خود منم.
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
براي آدمى بر روى زمين رنج و گرفتارى فراوان است. يك وقت خيال نكنى ددى هستم در لباس افسرى، كه ودكا مى نوشم و زندگى را به ولنگارى سر مى كنم. به چيزى جز آن انسان به ذلت افتاده نمى انديشم-اگر دروغ نگفته باشم. خدا را شكر كه الان دروغ نمى گويم و تظاهر نمى كنم.
درباره آن انسان مى انديشم، چون آن انسان خود منم.
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
پيش مى روم و نمى دانم به سوى شر مى روم يا نور و شادى. گرفتارى همين است، چون همه چيز اين عالم معما است!
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
پيش مى روم و نمى دانم به سوى شر مى روم يا نور و شادى. گرفتارى همين است، چون همه چيز اين عالم معما است!
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
و هرگاه در فرومايه ترين ذلت ها فرو مى شوم (كه هميشه پيش آمده است) هميشه آن شعر را درباره سى يرسى مى خوانم. آيا به راه صلاحم برده است؟ هرگز! چون كارامازوف ام. چون هروقت به مغاك فرو مى جهم، با سر مى روم، و خوشحال مى شوم با آن حالت ذلت بار مى افتم، و آن را چيزى زيبا تلقى مى كنم. و در اعماق آن مذلت سرود ستايش سر مى دهم.
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
و هرگاه در فرومايه ترين ذلت ها فرو مى شوم (كه هميشه پيش آمده است) هميشه آن شعر را درباره سى يرسى مى خوانم. آيا به راه صلاحم برده است؟ هرگز! چون كارامازوف ام. چون هروقت به مغاك فرو مى جهم، با سر مى روم، و خوشحال مى شوم با آن حالت ذلت بار مى افتم، و آن را چيزى زيبا تلقى مى كنم. و در اعماق آن مذلت سرود ستايش سر مى دهم.
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
حالا مى خواهم از حشراتى برايت بگويم كه خدا به آن ها "شهوت" داد.
به حشرات-شهوت.
برادر، من آن حشره ام، و اين شهوت بخصوص در شأن من آمده. همگى ما كارامازوف ها چنان حشراتى هستيم، و هرچند تو فرشته باشى، آن حشره در تو نيز زندگى مى كند و در خونت طوفان به پا مى كند. طوفان ها، چون شهوت طوفان است- بدتر از طوفان!
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
حالا مى خواهم از حشراتى برايت بگويم كه خدا به آن ها "شهوت" داد.
به حشرات-شهوت.
برادر، من آن حشره ام، و اين شهوت بخصوص در شأن من آمده. همگى ما كارامازوف ها چنان حشراتى هستيم، و هرچند تو فرشته باشى، آن حشره در تو نيز زندگى مى كند و در خونت طوفان به پا مى كند. طوفان ها، چون شهوت طوفان است- بدتر از طوفان!
"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در اسپانیا یکی از مسابقات پرطرفدار، ایجاد مناره انسانی است. افراد با حامی هم تیمی شان، روی هم قرار می گیرند.
#عكس_روز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_روز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اگر دارای شخصیت ثابتی باشیم، تجربهای معمول داریم که پیوسته تکرار می شود.
"فراسوی نیک و بد"
#فريدريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Suzan Pektas
(عكاس اهل تركيه)
"فراسوی نیک و بد"
#فريدريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Suzan Pektas
(عكاس اهل تركيه)
@tarikh21
برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست. همنوعان ما با کمک خود ما برای این کار کفایت میکنند. شما از روز داوری الهی سخن میگویید،
اجازه بدهید با کمال احترام به این حرف بخندم، من چیزی را دیده ام که به مراتب از آن سختتر است؛
من داوری آدمیان را دیده ام.
"سقوط"
#آلبر_کامو
برگردان: شورانگیز فرخ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست. همنوعان ما با کمک خود ما برای این کار کفایت میکنند. شما از روز داوری الهی سخن میگویید،
اجازه بدهید با کمال احترام به این حرف بخندم، من چیزی را دیده ام که به مراتب از آن سختتر است؛
من داوری آدمیان را دیده ام.
"سقوط"
#آلبر_کامو
برگردان: شورانگیز فرخ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به ياد فريدون فرخزاد كه اين مهرماه ٨٢ ساله ميشد، اگر بود.
"شرقي غمگين"
#حسين_منصورى و #ايندو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
با سپاس از حسين منصورى گرامى براى در اختيار گذاشتن اين موزيك ويدئو
"شرقي غمگين"
#حسين_منصورى و #ايندو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
با سپاس از حسين منصورى گرامى براى در اختيار گذاشتن اين موزيك ويدئو
Forwarded from انسان هزاره هشتم
Forwarded from انسان هزاره هشتم
در روزهای آخر اسفند،
در نیمروز روشن،
وقتی بنفشهها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبههای کوچک چوبین جای میدهند
جوی هزار زمزمهی درد و انتظار
در سینه میخروشد و بر گونهها روان.
ای کاش آدمی،
وطناش را همچون بنفشهها
میشد با خود ببرد هر کجا که خواست!
*
در روشنایی باران،
در آفتاب پاک،
در روزهای آخر اسفند،
در نیمروز روشن،
وقتی بنفشهها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبههای کوچک چوبین جای میدهند
جوی هزار زمزمهی درد و انتظار
در سینه میخروشد و بر گونهها روان.
ای کاش آدمی،
وطناش را همچون بنفشهها
میشد با خود ببرد هر کجا که خواست!
#فرهاد_مهراد
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#كوچ_بنفشه_ها
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در نیمروز روشن،
وقتی بنفشهها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبههای کوچک چوبین جای میدهند
جوی هزار زمزمهی درد و انتظار
در سینه میخروشد و بر گونهها روان.
ای کاش آدمی،
وطناش را همچون بنفشهها
میشد با خود ببرد هر کجا که خواست!
*
در روشنایی باران،
در آفتاب پاک،
در روزهای آخر اسفند،
در نیمروز روشن،
وقتی بنفشهها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبههای کوچک چوبین جای میدهند
جوی هزار زمزمهی درد و انتظار
در سینه میخروشد و بر گونهها روان.
ای کاش آدمی،
وطناش را همچون بنفشهها
میشد با خود ببرد هر کجا که خواست!
#فرهاد_مهراد
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#كوچ_بنفشه_ها
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای
#محمدرضا_شفيعى_کدکنی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: پدرو لوئيس رائوتا
(عكاس آرژانتينى)
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای
#محمدرضا_شفيعى_کدکنی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: پدرو لوئيس رائوتا
(عكاس آرژانتينى)
@tarikh21
انسان با مردها در جنگ باشد بهتر است تا با زن خود. اين است چهارراه زندگى، جوان، حالا هر راهى كه مى خواهيد، انتخاب كنيد.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان با مردها در جنگ باشد بهتر است تا با زن خود. اين است چهارراه زندگى، جوان، حالا هر راهى كه مى خواهيد، انتخاب كنيد.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
مى دانيد در اين جا چطور راه ترقى را طى مى كنند؟ يا با نشان دادن استعداد و نبوغ از خود، يا با استفاده از راه فساد. بايد در اين توده مردم خود را مانند گلوله توپ يا مرض طاعون جا زد. درستى و شرافت به درد نمى خورد.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
مى دانيد در اين جا چطور راه ترقى را طى مى كنند؟ يا با نشان دادن استعداد و نبوغ از خود، يا با استفاده از راه فساد. بايد در اين توده مردم خود را مانند گلوله توپ يا مرض طاعون جا زد. درستى و شرافت به درد نمى خورد.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در مقابل قدرت نبوغ، همه سر تعظيم فرود مى آورند، از آن كينه به دل مى گيرند، سعى دارند به آن افترا بزنند، زيرا هرچه به دست مى آورد با ديگرى تقسيم نمى كند. ولى اگر محكم ايستاد همه تسليم آنند. خلاصه در يك كلمه بگويم، همين كه ديدند آن را نمى توانند زمين بزنند، آن وقت در مقابل آن زانو به زمين مى زنند و آن را مى پرستند.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در مقابل قدرت نبوغ، همه سر تعظيم فرود مى آورند، از آن كينه به دل مى گيرند، سعى دارند به آن افترا بزنند، زيرا هرچه به دست مى آورد با ديگرى تقسيم نمى كند. ولى اگر محكم ايستاد همه تسليم آنند. خلاصه در يك كلمه بگويم، همين كه ديدند آن را نمى توانند زمين بزنند، آن وقت در مقابل آن زانو به زمين مى زنند و آن را مى پرستند.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
تصور نمى كنم كه هرگز كسى از عشق ورزيدن دست بشويد. اما همانطور كه آدم مى تواند از نويسنده اى كه در نوجوانى ستايش مى كرده است، پيشي بگيرد، به همان راحتى هم مى تواند از عشق به كسى دست بكشد.
"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تصور نمى كنم كه هرگز كسى از عشق ورزيدن دست بشويد. اما همانطور كه آدم مى تواند از نويسنده اى كه در نوجوانى ستايش مى كرده است، پيشي بگيرد، به همان راحتى هم مى تواند از عشق به كسى دست بكشد.
"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ماجراى ما چنين آغاز شد، اما يك ماه ديدارهاى پراكنده در "ووه" و تماشاى فيلم هاى كلاسيك در سينماى كوچكى در لوزان در سر راه خانه هامان لازم بود تشخيص دهم كه هردوى ما عاشق شده ايم.
"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ماجراى ما چنين آغاز شد، اما يك ماه ديدارهاى پراكنده در "ووه" و تماشاى فيلم هاى كلاسيك در سينماى كوچكى در لوزان در سر راه خانه هامان لازم بود تشخيص دهم كه هردوى ما عاشق شده ايم.
"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آدم درباره خوشبختى چه مى تواند بگويد؟ تعريف بدبختى آسان است. مى گوييم بدبخت بودم زيرا... چنين و چنان را به خاطر مى آوريم؛ دلايل خوبى ارائه مى دهيم، اما خوشبختى مثل يكى از آن جزاير دور افتاده در اقيانوس است كه دريانوردان آن را هنگامى كه از ميان ابرها ظاهر مى شود ديده اند در حاليكه هرگز هيچ نقشه بردارى محل آنرا مشخص نكرده است. اين جزيره در نظر نسلى از آدم ها ناپديد مى شود، اما هيچ ملاحى نمى تواند مطمئن باشد كه تنها در تخيل ديدبان فراموش شده اى وجود داشته است.
مرتب پيش خودم تكرار مى كنم كه آن هفته ها بسيار خوشبخت بودم، اما هنگامى كه ذهنم را در جستجوى علت آن مى كاوم هيچ توضيح مناسبى براى خوشبختى خود نمى يابم.
"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آدم درباره خوشبختى چه مى تواند بگويد؟ تعريف بدبختى آسان است. مى گوييم بدبخت بودم زيرا... چنين و چنان را به خاطر مى آوريم؛ دلايل خوبى ارائه مى دهيم، اما خوشبختى مثل يكى از آن جزاير دور افتاده در اقيانوس است كه دريانوردان آن را هنگامى كه از ميان ابرها ظاهر مى شود ديده اند در حاليكه هرگز هيچ نقشه بردارى محل آنرا مشخص نكرده است. اين جزيره در نظر نسلى از آدم ها ناپديد مى شود، اما هيچ ملاحى نمى تواند مطمئن باشد كه تنها در تخيل ديدبان فراموش شده اى وجود داشته است.
مرتب پيش خودم تكرار مى كنم كه آن هفته ها بسيار خوشبخت بودم، اما هنگامى كه ذهنم را در جستجوى علت آن مى كاوم هيچ توضيح مناسبى براى خوشبختى خود نمى يابم.
"ضيافت"
#گراهام_گرين
برگردان: حسن صالحى
#داستان_هاي_انگليسي
(قرن بيستم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21