انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
@tarikh21
بنابراین دکتر #آندریاس_کرافک ، نوه همان نوزادی است که در عکس خانوادگی شرودینگر در سال 1904 دیده می شود. به عبارت دیگر از بین افراد داخل این عکس، فقط نوه آن نوزاد در قید حیات است. یعنی نوه دخترخاله شرودینگر.


#شردوينگر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
👇🏼👇🏼👇🏼
@tarikh21
اما برگردیم به خود شرودینگر. شرودینگر زندگی خانوادگی عجیبی داشته است. او در ششم آوریل 1920 با آنه ماری برتل Annemarie Bertel ازدواج کرد لیکن از او هیچ فرزندی نداشت. شرودینگر با هیلدگونده مارچ، همسر دوست و همکارش آرتور مارچ ارتباط داشت و آنه ماری برتل (همسر شرودینگر) نیز با هرمان ویل Hermann Weyl. اما شرودینگر از رابطه خود با هیلدگونده مارچ فرزند دختری هم داشت به نام روت براونیتسر Ruth Braunizer. دختری که جمع آوری نامه های شرودینگر مدیون اوست. روت براونیتسر دختر شرودینگر اما متاسفانه حدودا یک ماه پیش در سن 84 سالگی در آلپباخ (شهری که شرودینگر نیز در آن مدفون است) درگذشت.


#شردوينگر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
Ruth Braunizer همان است که بخش بزرگی از حدود ۲۹۴ نامه شرودینگر با ۳۴ نفر از همکاران و دوستان اش در باره مکانیک موجی به عنوان میراث در خانه او به جا مانده بود. نامه هایی که در ایسنبروک Innsbruck در خانه دختر شرودینگر نگهداری می شد. شهری نزدیک آلپباخ! یعنی همان جایی که شرودینگر در ۵ سال آخر عمرش اغلب در آنجا به سر برده بود. تا اینجای کار شاید به نظر برسد جز نوه دختر خاله شرودینگر (یعنی دکتر آندریاس کرافک) کسی را که به نوعی به آن عکس ربط پیدا کند نمی توان یافت. تقریبا همین طور است. اما روت براونیتسر (دختر شرودینگر از رابطه خارج از ازدواج او با هیلدگونده مارچ) که همین یک ماه پیش در گذشت، دختری دارد به نام ورنا توماسیک Verena Tomasik. بنابراین نوه شرودینگر که به گفته خود گربه هم دارد، اگر چه ربطی به آن عکس تاریخی پیدا نمی کند اما یکی از شخصیت های این داستان تاریخی است. او به عنوان مترجم درEuropean Forum Alpbach مشغول به کار است



#شردوينگر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ورنا می گوید شخصا شرودینگر (یعنی پدربزرگ اش) را ندیده و در چهارم ژانویه 1961 یعنی روزی که شرودینگر در گذشته ، یک نوزاد بیست روزه بوده است. او به همراه همسر و پسر 16 ساله اش موریتس در وین زندگی می کند و به گفته خودش هر از گاهی هم به آلپباخ و مزار پدربزرگ اش شرودینگر سر می زند. ورنا می گوید که پسرش مورتیس هم هنوز علاقه ای به فیزیک ندارد و در پاسخ به توریست هایی که از معادله شرودینگر (که بر مزار شرودینگر حک شده) می پرسند پاسخی برای گفتن ندارد. ورنا می گوید اینکه چطور پدربزرگش گربه را مثال زده برایم روشن نیست. خود شرودینگر گربه نداشته بلکه دو سگ نگهداری می کرده است. تنها ربط شرودینگر به گربه می تواند این باشد که مادر ورنا (دختر شرودینگر که اخیرا درگذشت) گربه ای به نام آرتمیس Artemis نگهداری می کرده است.


#شردوينگر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
مزار #شرودینگر و معادله مشهور او كه بر آن نقش بسته است

#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ورنا می گوید بر خلاف آنچه که به نظر می رسد و نام همسر شرودینگر آنی Annie هم بر مزار شرودینگر نقش بسته، پیکر آنی در این مزار نیست. بر اساس یک سنت آلپباخی ها استخوان های هر قبر پس از 21 سال جمع می شوند. اما برای شرودینگر در این بین استثناء قائل شده اند و کاری به مزارش نداشته اند.


#شردوينگر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
نامه ای به دختر نداشته ام !
دخترم
امروز چهارم اکتبر میلادی و دوازدهم مهر ماه خورشیدی و نمی دونم چندم قمری ( حس و حال سرچش و ندارم ولله ) سی و اندی سال قبل در چنین روزی در بیمارستان شهریار تقاطع خیابان آذربایجان، کارون ،در خانواده نه چندان مذهبی نه چندان فقیری دیده به جهان گشودم .
دخترم امروز که این نامه را برایت می نویسم .تو هنوز به این دنیای لعنتی نیامده ای ! شاید باور نکنی اما در این فعل مادری ام نداری ! اما دوست داشتم همچون دختر چاپلین و نیما یوشیج و ...به خود ببالی که پدرت نامه به یادگار برایت نگاشته است . شاید سری بین سران نداشته اما نامه نگاری تا حدودی بلد بوده
دخترم شاید وقتی این نامه را با این سر و شکل میخوانی به ریش پدر مرحومت بخندی! که چه روان پریشی بوده است ! اما اگر یک درصد از خودم ژن به ارث برده باشی نمی خندی و غلط می کنی که بخندی؛ چون در ایران چه معنی دارد دختر بخندد ؟
دختر عزیز بی نام نداشته ام !
اگر روزی دیده به جهان گشودی و بزرگ شدی و بزرگ و بزرگتر شدی و کم کم فهمیدی در کدام نقطه از کره زمین گیر کردی . روح مرا به فحش و فضیحت مگیر ، بر سنگ یاد بودم اعمال قبیح انجام مده ، بر مادر نازنینت متاز ، ما امید داشتیم به یک روز خوب ، خب تو هم داشته باش باور کن حال می دهد به جان مادرم ! به قول یاروسلاو هاشک نویسنده رمان شوایک :" همیشه یا این طوری بوده یا اون طوری ؛ این طوری نبوده که هیچ وقت هیچ طوری نباشه ، همیشه یک طوری بوده " پس بدان آگاه باش که یک طوری می شود بلاخره !
دخترم چنانچه به دنیا آمدی مرا ببخش که به قول اخوان ثالث : خون رسول یا امامی در رگانت نیست ؛ نیست خون هیچ خوان و پادشاهی نیست .
به هر حال تو خون منم نبود و مثل یابو کار کردم و همیشه هشتم گرو نهم بود . اما زندگی با شرافتی داشتم و تو نیز داشته باش. البته امیدوارم هنگامی که این نامه را میخوانی واژه " شرافت "نیازی به پاورقی نداشته باشد .
دخترم
پدرت طفل مکتب خیام بود .آنچه باید سرمایه آینده تو و مادر نبوده ات باشد را نوشید باز کلاهت بالا بیانداز که دود نکرد برود هوا . زیرا من در روزگاری زیستم که دود کردن و هوا بردن همه چیز آسان است!
دلبندم
اکنون که این نامه را برایت می نویسم در مقطع حساسی هستم به نام "مقطع حساس کنونی " پدرم و پدربزرگت و هفت پشتت نیز در این مقطع زیسته اند . پس تو نیز مقطع ات حساس و کنونی خواهد بود .بصیرت داشته باش و فریب نیرنگ های دشمن را نخور .
حاصل زندگانی ام
آخرین مادرت زن شریف و والایی بود . به غایت دوستش داشتم . هنوز هم داغ آخرین بوسه اش بر لبانم هست . هنوز دستانم از فشردن دست هایش گرم است . توله سگش و کره بز خطابش میکردم .هنوزم شب ها به یادش شعر میخوانم زیرا صدای انکرالاصواتم را دوست داشت .مارا ببخش که یکدگیر را ترک کردیم
روزگار مزخرفی بود آن دوران . دو من بودیم به مجاز و حقیقت ؛ دور بودیم و نزدیک و ....
عسلِ بابا
ما بی همه چیزان سر بلند تاریخ بودیم . آبی به آسیاب خدایی نریختیم . خدمت به درگاه هیچ ابلیسی نکردیم .ما بی چیز بودیم اما ناچیز نبودیم . سینه هامان سپر بود و قامتمان استوار .پس تو نیز چنین باش. گرچه دهنت صافه
قند و نبات بابا
مرا ببخش که مونث به دنیا آمدی .مرا ببخش که اینجا به دنیا امدی اصلن مرا ببخش که به دنیا آمدی .آخر زمان ما جملات فریبنده و زیبایی بود در باب بچه دار شدن
"بچه بیار خدا روزیش و می رسونه "بچه روزیش و با خودش میاره " بچه بیار زندگیت مستحکم میشه " بچه بیار .... بچه بیار ...‌ اگر اوردمت و اوردیم تو را مرا ببخش
زیبای من
پدرت خیلی حرف داشت برای تو یا کسی شبیه تو . برای کسی که نیست ....
دوست دارت محسن صمغ آبادی مرد نجار و عاشق و مست



#محسن_صمغ_آبادى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
از مزارع و تاكستان ها

ميوه اي نيامد تا زينت جشن ها باشد،

جز گوشت قربانيان خون آلود
جزغاله شده بر آتشگاه ها،

و هرجا كه الهه ماتم دار

نگاه افسرده اش را برمى گرداند،

انسان را همه جا در ذلت عميق

مى بيند سى يرسى.*




"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
*سى يرسى، اسم رومى دِمِتِر، الهه زرع و رستنيها.

پ.ن: اين شعر يحتمل از شيلر مى باشد.
@tarikh21
براي آدمى بر روى زمين رنج و گرفتارى فراوان است. يك وقت خيال نكنى ددى هستم در لباس افسرى، كه ودكا مى نوشم و زندگى را به ولنگارى سر مى كنم. به چيزى جز آن انسان به ذلت افتاده نمى انديشم-اگر دروغ نگفته باشم. خدا را شكر كه الان دروغ نمى گويم و تظاهر نمى كنم.
درباره آن انسان مى انديشم، چون آن انسان خود منم.



"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
پيش مى روم و نمى دانم به سوى شر مى روم يا نور و شادى. گرفتارى همين است، چون همه چيز اين عالم معما است!



"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
و هرگاه در فرومايه ترين ذلت ها فرو مى شوم (كه هميشه پيش آمده است) هميشه آن شعر را درباره سى يرسى مى خوانم. آيا به راه صلاحم برده است؟ هرگز! چون كارامازوف ام. چون هروقت به مغاك فرو مى جهم، با سر مى روم، و خوشحال مى شوم با آن حالت ذلت بار مى افتم، و آن را چيزى زيبا تلقى مى كنم. و در اعماق آن مذلت سرود ستايش سر مى دهم.



"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
حالا مى خواهم از حشراتى برايت بگويم كه خدا به آن ها "شهوت" داد.
به حشرات-شهوت.
برادر، من آن حشره ام، و اين شهوت بخصوص در شأن من آمده. همگى ما كارامازوف ها چنان حشراتى هستيم، و هرچند تو فرشته باشى، آن حشره در تو نيز زندگى مى كند و در خونت طوفان به پا مى كند. طوفان ها، چون شهوت طوفان است- بدتر از طوفان!




"برادران كارامازوف"
#فئودور_داستايوفسكي
#داستان_هاي_روسي
(قرن نوزدهم)
برگردان: صالح حسينى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در اسپانیا یکی از مسابقات پرطرفدار، ایجاد مناره انسانی است. افراد با حامی هم تیمی شان، روی هم قرار می گیرند.


#عكس_روز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اگر دارای شخصیت ثابتی باشیم، تجربه‌ای معمول داریم که پیوسته تکرار می شود.



"فراسوی نیک و بد"
#فريدريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Suzan Pektas
(عكاس اهل تركيه)
@tarikh21
برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست. همنوعان ما با کمک خود ما برای این کار کفایت میکنند. شما از روز داوری الهی سخن میگویید،
اجازه بدهید با کمال احترام به این حرف بخندم، من چیزی را دیده ام که به مراتب از آن سختتر است؛
من داوری آدمیان را دیده ام.



"سقوط"
#آلبر_کامو
برگردان: شورانگیز فرخ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21