@tarikh21
یادت باشد که کاسب ریاضیدان نیست. هیچوقت گول زیبایی اعداد را نخور. کاسب کسی است که چیزی را به ۱۰ میخرد تا به ۱۲ ردش کند. بعضیها به قیمت ۱۰ میخرند و با وجود آنکه میبینند قیمت به ۱۸ رسیده، دست روی دست میگذارند تا به ۲۰ برسد. برایشان زیبایی اعداد مهم است. و چون قیمت به ۱۰ بر میگردد، به انتظار مینشینند تا دوباره به ۱۸ برسد. وقتی قیمت به ۲ میرسد، منتظر میشوند تا به ۱۰ برسد. تا قیمت بیاید و به جای اولش برگردد، نصف عمرشان به هدر رفته است و حاصل سرمایهشان هم کمی هیجان ریاضی بوده است.
"خم رودخانه"
#وى_اس_نپال
برگردان: مهدى قراجه داغى
#داستان_هاى_انگليسى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
یادت باشد که کاسب ریاضیدان نیست. هیچوقت گول زیبایی اعداد را نخور. کاسب کسی است که چیزی را به ۱۰ میخرد تا به ۱۲ ردش کند. بعضیها به قیمت ۱۰ میخرند و با وجود آنکه میبینند قیمت به ۱۸ رسیده، دست روی دست میگذارند تا به ۲۰ برسد. برایشان زیبایی اعداد مهم است. و چون قیمت به ۱۰ بر میگردد، به انتظار مینشینند تا دوباره به ۱۸ برسد. وقتی قیمت به ۲ میرسد، منتظر میشوند تا به ۱۰ برسد. تا قیمت بیاید و به جای اولش برگردد، نصف عمرشان به هدر رفته است و حاصل سرمایهشان هم کمی هیجان ریاضی بوده است.
"خم رودخانه"
#وى_اس_نپال
برگردان: مهدى قراجه داغى
#داستان_هاى_انگليسى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در اعماق وجود خود حس میکردیم مردمی کُهنیم. اما وسیلهای برای سنجش زمان نداشتیم. نه پدرم تاریخ سرگذشت خود را میدانست و نه پدربزرگم. آنها نه فراموش کار بودند و نه گیج. در نظرشان گذشته گذشته بود.
"خم رودخانه"
#وى_اس_نپال
برگردان: مهدى قراجه داغى
#داستان_هاى_انگليسى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در اعماق وجود خود حس میکردیم مردمی کُهنیم. اما وسیلهای برای سنجش زمان نداشتیم. نه پدرم تاریخ سرگذشت خود را میدانست و نه پدربزرگم. آنها نه فراموش کار بودند و نه گیج. در نظرشان گذشته گذشته بود.
"خم رودخانه"
#وى_اس_نپال
برگردان: مهدى قراجه داغى
#داستان_هاى_انگليسى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اگر روزى انسان در كوپه درجه يك مسافرت كند و ادبيات در واگن بار، كار دنيا به سر آمده
صد سال تنهایی
#گابریل_گارسیا_مارکز
برگردان: بهمن فرزانه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Stephan Vanfleteren
صد سال تنهایی
#گابریل_گارسیا_مارکز
برگردان: بهمن فرزانه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Stephan Vanfleteren
@tarikh21
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن جای کشیش در کلیسای خودش باشد و جای دولت در مراکز کار خودش، نه حکومت در موعظه مذهبی کشیشان دخالت کند و نه مذهب به بودجه و سیاست دولت کاری داشته باشد.
"قسمتى از سخنرانى ويكتور هوگو در مجلس فرانسه"
#ويكتور_هوگو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن جای کشیش در کلیسای خودش باشد و جای دولت در مراکز کار خودش، نه حکومت در موعظه مذهبی کشیشان دخالت کند و نه مذهب به بودجه و سیاست دولت کاری داشته باشد.
"قسمتى از سخنرانى ويكتور هوگو در مجلس فرانسه"
#ويكتور_هوگو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
فقر آفت یک طبقه نیست، بلای همه جامعه است .
رنج فقر رنج یک فقیر نیست، ویرانی یک اجتماع است.
احتضار طولانی فقیر است که مرگ حاد توانگر را به دنبال میاورد.
فقر بدترین دشمن نظم و قانون است.
فقر نیز، همانند جهل، شبی تاریک است که الزاما میباید سپیده ای بامدادی در پی داشته باشد
"قسمتى از سخنرانى ويكتور هوگو در مجلس فرانسه"
#ويكتور_هوگو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
فقر آفت یک طبقه نیست، بلای همه جامعه است .
رنج فقر رنج یک فقیر نیست، ویرانی یک اجتماع است.
احتضار طولانی فقیر است که مرگ حاد توانگر را به دنبال میاورد.
فقر بدترین دشمن نظم و قانون است.
فقر نیز، همانند جهل، شبی تاریک است که الزاما میباید سپیده ای بامدادی در پی داشته باشد
"قسمتى از سخنرانى ويكتور هوگو در مجلس فرانسه"
#ويكتور_هوگو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
نمایش هنرمندانه ای از نور، رنگ و صدا در آسمان واشنگتن در روز استقلال آمریکا
#عكس_روز
#استقلال_آمريكا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#عكس_روز
#استقلال_آمريكا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان هزاره هشتم
نمایش هنرمندانه ای از نور، رنگ و صدا در آسمان واشنگتن در روز استقلال آمریکا #عكس_روز #استقلال_آمريكا #انسان_هزاره_هشتم @tarikh21
@tarikh21
به بهانه سالگرد استقلال آمریکا؛ چگونه قانون اساسی آمریکا به ماندگارترین در دنیا تبدیل شد
در حالیکه جشن های روز استقلال در آمریکا روز چهارم جولای برگزار شد، رسانهها به مناسبت فرارسیدن این روز، در گزارشها و مقالات متعدد به مفاهیم کلیدی اعلامیه استقلال و قانون اساسی آمریکا پرداختند، و ابزارهای صلحآمیزی را برشمردند که طی ۲۴۲ سال گذشته، سبب تداوم این قانون در جامعهای متشکل از مرامهای گوناگون را فراهم ساخت. اعلامیه استقلال آمریکا در چهار جولای ۱۷۷۶ صادر شد و سندی که به عنوان قانون اساسی ایالات متحده شناخته می شود در سال ۱۷۸۹ تصویب شد.یک کارشناس مینویسد: قدرت آمریکا در داشتن قانون اساسی نیست، بلکه از داشتن فرهنگی ناشی میشود که این قانون را گرامی میدارد.
https://goo.gl/c8V3bH
#استقلال_آمريكا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
به بهانه سالگرد استقلال آمریکا؛ چگونه قانون اساسی آمریکا به ماندگارترین در دنیا تبدیل شد
در حالیکه جشن های روز استقلال در آمریکا روز چهارم جولای برگزار شد، رسانهها به مناسبت فرارسیدن این روز، در گزارشها و مقالات متعدد به مفاهیم کلیدی اعلامیه استقلال و قانون اساسی آمریکا پرداختند، و ابزارهای صلحآمیزی را برشمردند که طی ۲۴۲ سال گذشته، سبب تداوم این قانون در جامعهای متشکل از مرامهای گوناگون را فراهم ساخت. اعلامیه استقلال آمریکا در چهار جولای ۱۷۷۶ صادر شد و سندی که به عنوان قانون اساسی ایالات متحده شناخته می شود در سال ۱۷۸۹ تصویب شد.یک کارشناس مینویسد: قدرت آمریکا در داشتن قانون اساسی نیست، بلکه از داشتن فرهنگی ناشی میشود که این قانون را گرامی میدارد.
https://goo.gl/c8V3bH
#استقلال_آمريكا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
صدای آمریکا
به بهانه سالگرد استقلال آمریکا؛ چگونه قانون اساسی آمریکا به ماندگارترین در دنیا تبدیل شد
در حالیکه چمن مقابل کاخ سفید برای برگزاری جشن تولد آماده میشد، رسانهها به مناسبت فرارسیدن روز چهارم ژوئیه، در گزارشها و مقالات متعدد به مفاهیم کلیدی اعلامیه استقلال و قانون اساسی آمریکا پرداختند. به نظر یک کارشناس، تدوینکنندگان قانون اساسی با افزودن ترکیب…
@tarikh21
رابطه ى آزادی و جنایت همانقدر ناگسستنی است که حرکت هواپیما و سرعت آن، یعنی وقتی سرعت هواپیما به صفر میرسد، دیگر حرکت نمیکند؛ وقتی آزادی بشرهم به صفر میرسد، دیگر مرتکب جنایت نمی شود واین واضح است. تنها راه رهایی بشر از شر جنایت، رهایی بخشیدن وی از شر آزادی است!
"ما"
#يوگنى_زامياتين
برگردان: انوشيروان دولتشاهى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
رابطه ى آزادی و جنایت همانقدر ناگسستنی است که حرکت هواپیما و سرعت آن، یعنی وقتی سرعت هواپیما به صفر میرسد، دیگر حرکت نمیکند؛ وقتی آزادی بشرهم به صفر میرسد، دیگر مرتکب جنایت نمی شود واین واضح است. تنها راه رهایی بشر از شر جنایت، رهایی بخشیدن وی از شر آزادی است!
"ما"
#يوگنى_زامياتين
برگردان: انوشيروان دولتشاهى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هرگاه که مجهولان و بیاصلان و بیفضلان را عمل فرمایند و معروفان و فاضلان و اصیلان را مُعطّل بگذارند و یکی را پنج شغل فرمایند و یکی را یک عمل نفرمایند، دلیل بر نادانی و بیکفایتی وزیر باشد.
پس، اگر وزیر کافی و دانا نباشد، علامت آن بود که زوال ملک و دولت و فساد کار پادشاه میطلبد، و بدترین دشمنان است، از جهت آنکه چون ده عمل یکی مرد را فرمایند و نه مرد را یک عمل نفرمایند، در آن مملکت مردمان معطل و محروم بیش از آن باشند که مردم با عمل، چون چنین باشد، این بیکاران همکاری کنند.
(خواجه نظامالملک، سیاستنامه،از ویرایش هیوبرت دارک)
كتاب: "خواجه نظام الملک طوسی"
(گفتار در تداوم فرهنگی ایران)
#جواد_طباطبايى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هرگاه که مجهولان و بیاصلان و بیفضلان را عمل فرمایند و معروفان و فاضلان و اصیلان را مُعطّل بگذارند و یکی را پنج شغل فرمایند و یکی را یک عمل نفرمایند، دلیل بر نادانی و بیکفایتی وزیر باشد.
پس، اگر وزیر کافی و دانا نباشد، علامت آن بود که زوال ملک و دولت و فساد کار پادشاه میطلبد، و بدترین دشمنان است، از جهت آنکه چون ده عمل یکی مرد را فرمایند و نه مرد را یک عمل نفرمایند، در آن مملکت مردمان معطل و محروم بیش از آن باشند که مردم با عمل، چون چنین باشد، این بیکاران همکاری کنند.
(خواجه نظامالملک، سیاستنامه،از ویرایش هیوبرت دارک)
كتاب: "خواجه نظام الملک طوسی"
(گفتار در تداوم فرهنگی ایران)
#جواد_طباطبايى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
من از چلينى، كه مرد بى بند و بار جسورى بود، آموخته ام كه كارهاى خداوندو را بايد نمونه قرار داد، يعنى از چپ و راست اشخاص را بايد كشت و آنچه را كه زيباست هرجا باشد دوست داشت.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
پ.ن: بنونوتو چلينى هنرمند ايتاليايي رنسانس
من از چلينى، كه مرد بى بند و بار جسورى بود، آموخته ام كه كارهاى خداوندو را بايد نمونه قرار داد، يعنى از چپ و راست اشخاص را بايد كشت و آنچه را كه زيباست هرجا باشد دوست داشت.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
پ.ن: بنونوتو چلينى هنرمند ايتاليايي رنسانس
@tarikh21
بچه ى من، دوئل كردن بازى بچه هاست، حماقت است. وقتى كه از دو نفر شخص زنده يكى بايد از بين برود، خيلى شخص بايد ابله باشد كه مقدرات خود را به دست اصادف بسپارد.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بچه ى من، دوئل كردن بازى بچه هاست، حماقت است. وقتى كه از دو نفر شخص زنده يكى بايد از بين برود، خيلى شخص بايد ابله باشد كه مقدرات خود را به دست اصادف بسپارد.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در اين جهان دو را بيشتر نيست، يا بايد ابلهانه مطيع بود يا مامرد و نافرمان. من مطيع هيچ كس و هيچ چيز نيستم، روشن شديد؟ مى دانيد براى رسيدن به اين راه كه پيش گرفته ايد چه بايد داشته باشيد؟
يك ميليون فرانك، آن هم فوراً و بدون درنگ. اگرنه، با اين مغز ضعيفمان، فقط بايد برويم و در خيابان هاى "سن كلو" قدم بزنيم و ببينيم آيا خدايى هست يا نه.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در اين جهان دو را بيشتر نيست، يا بايد ابلهانه مطيع بود يا مامرد و نافرمان. من مطيع هيچ كس و هيچ چيز نيستم، روشن شديد؟ مى دانيد براى رسيدن به اين راه كه پيش گرفته ايد چه بايد داشته باشيد؟
يك ميليون فرانك، آن هم فوراً و بدون درنگ. اگرنه، با اين مغز ضعيفمان، فقط بايد برويم و در خيابان هاى "سن كلو" قدم بزنيم و ببينيم آيا خدايى هست يا نه.
"بابا گوريو"
#اونوره_دو_بالزاك
#داستان_هاي_فرانسوي
(نيمه ابتدايى قرن نوزدهم)
برگردان: ادوارد ژوزف
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آنجا که دو دوست یا دو معشوق ساعتی از زندگی جزیی خود را در کنار میراثی می گذرانند و برای آگاه ساختن دیگران از لحظات خوشی که در این مکان بودند نام خود را بر این اثر حک میکنند، نه بویی از دوستی برده اند و نه معنای راستی عشق را درک کرده اند. به قول سیسرون "عشق کوششی است برای ایجاد دوستی ای که از زیبایی الهام گرفته باشد."
"تمدن و تجدد"
مقدمه كتاب ١٣٨٢
#رامين_جهانبگلو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آنجا که دو دوست یا دو معشوق ساعتی از زندگی جزیی خود را در کنار میراثی می گذرانند و برای آگاه ساختن دیگران از لحظات خوشی که در این مکان بودند نام خود را بر این اثر حک میکنند، نه بویی از دوستی برده اند و نه معنای راستی عشق را درک کرده اند. به قول سیسرون "عشق کوششی است برای ایجاد دوستی ای که از زیبایی الهام گرفته باشد."
"تمدن و تجدد"
مقدمه كتاب ١٣٨٢
#رامين_جهانبگلو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
انهدام نا آگاهانه میراث بشری نابود کردن زیبایی های زندگی است، حال چه به دست دولت ها و چه به یاری مردم. این زیبایی ها که به بشریت به ارث رسیده، تنها استراحتگاه های روحی و ذهنی ها نیستند، بلکه موجودیت های تمدنی ای هستند که روح متافیزیکی بشر از آنها سرچشمه می گیرد.
"تمدن و تجدد"
مقدمه كتاب ١٣٨٢
#رامين_جهانبگلو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انهدام نا آگاهانه میراث بشری نابود کردن زیبایی های زندگی است، حال چه به دست دولت ها و چه به یاری مردم. این زیبایی ها که به بشریت به ارث رسیده، تنها استراحتگاه های روحی و ذهنی ها نیستند، بلکه موجودیت های تمدنی ای هستند که روح متافیزیکی بشر از آنها سرچشمه می گیرد.
"تمدن و تجدد"
مقدمه كتاب ١٣٨٢
#رامين_جهانبگلو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آنچه که موجب می شود که انسان ها معنای "بشريت" را در قالب تمدنى آن درك كنند، همين موجوديت هاى ميراثى هستند كه در شمل آثار گمنام ترى چون دوبيتى هاى روستايى يا قلعه اى در اطراف نطنز و يا آثار معروف ترى چون تخت جمشيد، آكروپليس و سمفونى٣ گوستاو مالر تجلى يافته اند.
"تمدن و تجدد"
مقدمه كتاب ١٣٨٢
#رامين_جهانبگلو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آنچه که موجب می شود که انسان ها معنای "بشريت" را در قالب تمدنى آن درك كنند، همين موجوديت هاى ميراثى هستند كه در شمل آثار گمنام ترى چون دوبيتى هاى روستايى يا قلعه اى در اطراف نطنز و يا آثار معروف ترى چون تخت جمشيد، آكروپليس و سمفونى٣ گوستاو مالر تجلى يافته اند.
"تمدن و تجدد"
مقدمه كتاب ١٣٨٢
#رامين_جهانبگلو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
مردم آنچه وانمود میکنند نیستند :
صرفاً نقاباند
و علیالقاعده پشت این نقابها به مشتی کاسبکار برمیخوریم...
یکی نقاب قانون به چهره میزند،
فردی نقاب میهنپرستی و سعادت عمومی را برگزیده و شخصی دیگر نقاب مذهب یا طهارت را انتخاب میکند.
مردان به مقاصد مختلف نقاب فلسفه و انسان دوستی و چه و چه به چهره میزنند.
زنان حق انتخاب کمتری دارند، آنها بیشتر نقاب اخلاق و فروتنی و اهلیت و عفت را انتخاب میکنند.
پس نقابهایی عمومی وجود دارند که هیچ ویژگی خاصی ندارند. این نقابها همه جا به چشم میخورد و صراحت گفتار و نزاکت و دلسوزی صمیمانه و لبخند دوستانهای که مردم تحویل هم میدهند از این قسماند...!
"درباب طبیعت انسان"
#آرتور_شوپنهاور
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
مردم آنچه وانمود میکنند نیستند :
صرفاً نقاباند
و علیالقاعده پشت این نقابها به مشتی کاسبکار برمیخوریم...
یکی نقاب قانون به چهره میزند،
فردی نقاب میهنپرستی و سعادت عمومی را برگزیده و شخصی دیگر نقاب مذهب یا طهارت را انتخاب میکند.
مردان به مقاصد مختلف نقاب فلسفه و انسان دوستی و چه و چه به چهره میزنند.
زنان حق انتخاب کمتری دارند، آنها بیشتر نقاب اخلاق و فروتنی و اهلیت و عفت را انتخاب میکنند.
پس نقابهایی عمومی وجود دارند که هیچ ویژگی خاصی ندارند. این نقابها همه جا به چشم میخورد و صراحت گفتار و نزاکت و دلسوزی صمیمانه و لبخند دوستانهای که مردم تحویل هم میدهند از این قسماند...!
"درباب طبیعت انسان"
#آرتور_شوپنهاور
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ملاحظاتی در باب مرگ و عوامل شیمیایی بروز ان . ایا ممکن است بتوان بر مرگ غالب شد ؟
اگر هموگلوبین ها پروتئین هایی هستند که در گلبولهای قرمز خون وجود داشته و نقش رسانیدن اکسیژن به بافت ها و امحاء دی اکسید کربن از انها را بر عهده دارند ؟ و اگر انزیم ها بعنوان ماده ای آلی در ساختواره های زیستی نقش یک کاتالیزور ( عامل سرعت بخش و یا کند کننده در یک واکنش شیمیایی ) را ایفاء میکنند ؟ و اگر ' هِم ' Heme ، یک کوفاکتور تک اتمی اهن است که دو اتم اکسیژن را بخود می پذیرد ؟ و و و .. اگر تک تک سلولها و در کلیت انها بدن انسان برای زنده ماندن و تامین انرژی های زیستی خود متابولسیمی را طی میکند که اغازگر ان ترکیبی از ماده ی سوختی ( غذا ) و اکسیژن است ؟ در اینصورت انچه که بما زندگی می بخشد دقیقا همان چیزی است که ما را پیر و فرسوده ساخته و متدرجا به کام مرگ می کشاند . یعنی تبادل گازها با بدن ما که انرا تنفس می خوانیم . بر این نهج اغاز واکنش های بیوشیمیایی در بدن ما از تنفس می اغازد و دگرگشت های درون سلولی را سامان میدهد . در مسیر فروگشتی ( سوختن ) سوختهای آلی درون یاخته باعث شکستن پیوندهای انرژیک ان گردیده و نیاز انرژیتیک یاخته را مرتفع می کنند . بدن ما در فرایند سوخت و ساز خود که با هدف تامین انرژی گرمایی برای ادامه ی حیاتمان همسویی دارد بواقع دچار اکسایش شده و متدرجا تحلیل می رود ( میسوزد ) !! . . اینهمه چنین معنایی را می دهد که ما پیر نمی شویم بل از درون اکسیده شده و با کمی اغماض زنگ می زنیم . سخنم را با اوردن مثالی ملموس می اغازم .
- یک جسد مومیایی شده را در نظر گیرید که متعلق به دوران مصر باستان است . این جسد در پی گذار از زمانی سه هزار و اندی ساله ( البته بنده زمان را من عندی دانسته و برای تفهیم بهتر مطلب از عبارت بالا استفاده شد ) ، اینک در مقابل ماست و علائمی از زوال و پوسیدگی را در خود نمی دارد و چرا ؟ به این دلیل ساده که ترکیبات اولیه ی ابگیری چون سدیم کربنات بدوا بدن را کاملا خشک کرده و سرانجام موم درزهای ورود هوا به درون یاخته ها را می بندد و انرا از قرار یافتن در معرض مکانهای حاوی گازها و خصوصا اکسیژن مبری داشته و مانع از زوال یاخته های درون بافتی ان گردیده است . حال جسد دیگری را در نظر اورید که در تعاقب دو هفته از مرگش یافت می شود .. در اینجا ما با جسمی عجیب و متورم و بویناک مواجهیم که خود بخود در حال تجزیه و تلاشی است و این نتیجه ای جز این نمی دارد که
انچه ما را پیر و فرتوت و شکسته می کند ' زمان ' نیست بل وقوع در مکان است که ما و تمامی موجودات را مندرس و از کار افتاده میکند . واقع شدن در مکان یعنی تبادل گازها بین ما و جهان . خون در خلال عبور از فضای بین بافتها بخش کمی از اکسیژن خود را از دست داده و بجایش دی اکسید کربن دریافت می کند و این در حالی است که در تنفس خارجی ؛ تبادل گازها بین ریه ها و جریان خون مدام برقرار است و همین تبادل است که موجبات فرسودگی در اجزاء ما را فراهم می اورد . بر این نهج ، زمان کمترین نقشی را در بروز کهولت و فرسودگی ما نداشته و پیری و اندراس ناشی از وقوع موجودات در مکان است و اینهمه چنین دلالتی را دارد که یافتن شیوه ای تازه برای تامین دگر گشت های یاخته ای ضروری است و این دیگر چیزی نیست که بشود انرا از تکامل چشم داشت . ادامه دارد ..
#بهزاد_بابایی
#جهان_بيني
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ملاحظاتی در باب مرگ و عوامل شیمیایی بروز ان . ایا ممکن است بتوان بر مرگ غالب شد ؟
اگر هموگلوبین ها پروتئین هایی هستند که در گلبولهای قرمز خون وجود داشته و نقش رسانیدن اکسیژن به بافت ها و امحاء دی اکسید کربن از انها را بر عهده دارند ؟ و اگر انزیم ها بعنوان ماده ای آلی در ساختواره های زیستی نقش یک کاتالیزور ( عامل سرعت بخش و یا کند کننده در یک واکنش شیمیایی ) را ایفاء میکنند ؟ و اگر ' هِم ' Heme ، یک کوفاکتور تک اتمی اهن است که دو اتم اکسیژن را بخود می پذیرد ؟ و و و .. اگر تک تک سلولها و در کلیت انها بدن انسان برای زنده ماندن و تامین انرژی های زیستی خود متابولسیمی را طی میکند که اغازگر ان ترکیبی از ماده ی سوختی ( غذا ) و اکسیژن است ؟ در اینصورت انچه که بما زندگی می بخشد دقیقا همان چیزی است که ما را پیر و فرسوده ساخته و متدرجا به کام مرگ می کشاند . یعنی تبادل گازها با بدن ما که انرا تنفس می خوانیم . بر این نهج اغاز واکنش های بیوشیمیایی در بدن ما از تنفس می اغازد و دگرگشت های درون سلولی را سامان میدهد . در مسیر فروگشتی ( سوختن ) سوختهای آلی درون یاخته باعث شکستن پیوندهای انرژیک ان گردیده و نیاز انرژیتیک یاخته را مرتفع می کنند . بدن ما در فرایند سوخت و ساز خود که با هدف تامین انرژی گرمایی برای ادامه ی حیاتمان همسویی دارد بواقع دچار اکسایش شده و متدرجا تحلیل می رود ( میسوزد ) !! . . اینهمه چنین معنایی را می دهد که ما پیر نمی شویم بل از درون اکسیده شده و با کمی اغماض زنگ می زنیم . سخنم را با اوردن مثالی ملموس می اغازم .
- یک جسد مومیایی شده را در نظر گیرید که متعلق به دوران مصر باستان است . این جسد در پی گذار از زمانی سه هزار و اندی ساله ( البته بنده زمان را من عندی دانسته و برای تفهیم بهتر مطلب از عبارت بالا استفاده شد ) ، اینک در مقابل ماست و علائمی از زوال و پوسیدگی را در خود نمی دارد و چرا ؟ به این دلیل ساده که ترکیبات اولیه ی ابگیری چون سدیم کربنات بدوا بدن را کاملا خشک کرده و سرانجام موم درزهای ورود هوا به درون یاخته ها را می بندد و انرا از قرار یافتن در معرض مکانهای حاوی گازها و خصوصا اکسیژن مبری داشته و مانع از زوال یاخته های درون بافتی ان گردیده است . حال جسد دیگری را در نظر اورید که در تعاقب دو هفته از مرگش یافت می شود .. در اینجا ما با جسمی عجیب و متورم و بویناک مواجهیم که خود بخود در حال تجزیه و تلاشی است و این نتیجه ای جز این نمی دارد که
انچه ما را پیر و فرتوت و شکسته می کند ' زمان ' نیست بل وقوع در مکان است که ما و تمامی موجودات را مندرس و از کار افتاده میکند . واقع شدن در مکان یعنی تبادل گازها بین ما و جهان . خون در خلال عبور از فضای بین بافتها بخش کمی از اکسیژن خود را از دست داده و بجایش دی اکسید کربن دریافت می کند و این در حالی است که در تنفس خارجی ؛ تبادل گازها بین ریه ها و جریان خون مدام برقرار است و همین تبادل است که موجبات فرسودگی در اجزاء ما را فراهم می اورد . بر این نهج ، زمان کمترین نقشی را در بروز کهولت و فرسودگی ما نداشته و پیری و اندراس ناشی از وقوع موجودات در مکان است و اینهمه چنین دلالتی را دارد که یافتن شیوه ای تازه برای تامین دگر گشت های یاخته ای ضروری است و این دیگر چیزی نیست که بشود انرا از تکامل چشم داشت . ادامه دارد ..
#بهزاد_بابایی
#جهان_بيني
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
همهی ما مذبوحانه تلاش میکنیم از گور اجدادمون فاصله بگیریم ولی صدای غمناک مردنشون توی گوشمون طنین میندازه و توی دهنمون طعم بزرگترین ظلمی رو که در حق خودشون روا داشتن حس میکنیم: شرم زندگیهای نزیستهشون. فقط انباشته شدن مداوم حسرتها و شکستها و شرمها یا زندگیهای نزیستهی خودمونه که دری رو به فهم گذشتگانمون باز میکنه.
"جزء از کل"
#استیو_تولتز
برگردان: پیمان خاکسار
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
همهی ما مذبوحانه تلاش میکنیم از گور اجدادمون فاصله بگیریم ولی صدای غمناک مردنشون توی گوشمون طنین میندازه و توی دهنمون طعم بزرگترین ظلمی رو که در حق خودشون روا داشتن حس میکنیم: شرم زندگیهای نزیستهشون. فقط انباشته شدن مداوم حسرتها و شکستها و شرمها یا زندگیهای نزیستهی خودمونه که دری رو به فهم گذشتگانمون باز میکنه.
"جزء از کل"
#استیو_تولتز
برگردان: پیمان خاکسار
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در جعبهی کفش را باز کرد و گفت «میخوام یه چیزی رو ببینی.» و یک دسته عکس شلوول آورد بیرون. ادامه داد «این پدربزرگته.» و عکسی از مردی جوان و ریشو که به تیر چراغ برق تکیه داده بود نشانم داد. مرد لبخندی بر لب نداشت، انگار از ترسِ افتادن به تیر تکیه داده بود.
«راستش من زیاد به این عکسها نگاه نمیکنم، چون تنها چیزی که با دیدن عکس مردهها به ذهنم میرسه اینه که اونها مردهن. فرقی نمیکنه ناپلئون باشه یا مادرم، همهشون مردهن، به همین سادگی.»
"جزء از کل"
#استیو_تولتز
برگردان: پیمان خاکسار
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در جعبهی کفش را باز کرد و گفت «میخوام یه چیزی رو ببینی.» و یک دسته عکس شلوول آورد بیرون. ادامه داد «این پدربزرگته.» و عکسی از مردی جوان و ریشو که به تیر چراغ برق تکیه داده بود نشانم داد. مرد لبخندی بر لب نداشت، انگار از ترسِ افتادن به تیر تکیه داده بود.
«راستش من زیاد به این عکسها نگاه نمیکنم، چون تنها چیزی که با دیدن عکس مردهها به ذهنم میرسه اینه که اونها مردهن. فرقی نمیکنه ناپلئون باشه یا مادرم، همهشون مردهن، به همین سادگی.»
"جزء از کل"
#استیو_تولتز
برگردان: پیمان خاکسار
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
برای کسی که به انبوه نامه های قدیمی نگاه می کند، تمبری که مدت هاست از رواج افتاده بر پاکتی فرسوده، از خواندن دهها صفحه سخن بیشتری برای گفتن دارد.
"خیابان یک طرفه"
#والتر_بنيامين
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
برای کسی که به انبوه نامه های قدیمی نگاه می کند، تمبری که مدت هاست از رواج افتاده بر پاکتی فرسوده، از خواندن دهها صفحه سخن بیشتری برای گفتن دارد.
"خیابان یک طرفه"
#والتر_بنيامين
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
می دانی چیست؟ من اعتماد زیادی به تو ندارم. چون تو را هم همین طوری به جایی پرت کرده اند. با پای خودت نیامده ای ...
"پزشک دهکده"
#فرانتس_کافکا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
می دانی چیست؟ من اعتماد زیادی به تو ندارم. چون تو را هم همین طوری به جایی پرت کرده اند. با پای خودت نیامده ای ...
"پزشک دهکده"
#فرانتس_کافکا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21