انسان هزاره هشتم, [۰۷.۰۱.۱۶ ۱۵:۵۷]
انسان هزاره هشتم, [۰۷.۰۱.۱۶ ۱۵:۵۶]
در طول قرن هفدهم بسياري از نويسندگان سياسي و فلاسفه اروپا از کشور انگلستان بودند و با تحقيقات، مطالعات و نوشته هاي خود افکار و انديشه ها و تجربيات خود را بيان مي کردند. اما قرن هجدهم، بر خلاف دوره پيشين خود عرصه اي براي جولان نويسندگان فرانسوي بود؛ و فرانسويان در اين دوران برتري علم و انديشه اي خود را به رخ ساير کشورهاي اروپايي کشيدند. يکي از علائم اين تفوق علمي گسترش زبان فرانسه در سراسر اروپا بود. در صورتي که در ادوار گذشته دانشمندان و حکما آثار خود را به زبان لاتين مي نوشتند يا ترجمه مي کردند، زبان فرانسه در قرن هجدهم جانشين زبان لاتيني شد تا برتري علمي آن کشور را نمايان سازد. از آن پس تا زماني بعيد، دانستن زبان فرانسه براي انديشمندان نه تنها مفيد که ضروري مي نمود. عصر روشنگری و مبانی فکری انقلاب فرانسه آرمان کریمی گودرزی ...............انسان هزاره هشتم (تاریخ-هنر-فلسفه) https://telegram.me/tarikh21
انسان هزاره هشتم, [۰۷.۰۱.۱۶ ۱۵:۵۶]
در طول قرن هفدهم بسياري از نويسندگان سياسي و فلاسفه اروپا از کشور انگلستان بودند و با تحقيقات، مطالعات و نوشته هاي خود افکار و انديشه ها و تجربيات خود را بيان مي کردند. اما قرن هجدهم، بر خلاف دوره پيشين خود عرصه اي براي جولان نويسندگان فرانسوي بود؛ و فرانسويان در اين دوران برتري علم و انديشه اي خود را به رخ ساير کشورهاي اروپايي کشيدند. يکي از علائم اين تفوق علمي گسترش زبان فرانسه در سراسر اروپا بود. در صورتي که در ادوار گذشته دانشمندان و حکما آثار خود را به زبان لاتين مي نوشتند يا ترجمه مي کردند، زبان فرانسه در قرن هجدهم جانشين زبان لاتيني شد تا برتري علمي آن کشور را نمايان سازد. از آن پس تا زماني بعيد، دانستن زبان فرانسه براي انديشمندان نه تنها مفيد که ضروري مي نمود. عصر روشنگری و مبانی فکری انقلاب فرانسه آرمان کریمی گودرزی ...............انسان هزاره هشتم (تاریخ-هنر-فلسفه) https://telegram.me/tarikh21
خواهر و برادر دوقلو بعد از 35 سال به هم رسیدند..... https://telegram.me/tarikh21
شاهدخت اشرف پهلوی پریروز در آمریکا درگذشت.شاهدخت اشرف پهلوی، خواهر توأمان محمدرضا شاه پهلوی، پادشاه فقید ایران، در سال 1299 خورشیدی به دنیا آمد. او، و خواهرش، شاهدخت شمس پهلوی، در شمار نخستین زنان ایرانی بودند که حجاب از رخ برکشیدند. شاهدخت اشرف پهلوی در زمینه های مرتبط با پیشبرد حقوق زنان، رفاه اجتماعی و سواد آموزی، چه در ایران و چه در عرصۀ بین المللی نقشی کلیدی ایفا کرد.
در دوران پیش از انقلاب، به مدت شانزده سال در عرصه های گوناگون سازمان ملل متحد، به ویژه در کمیسیون حقوق بشر، کمیسیون وضع زنان، و کمیسیون بین المللی مشورتی سواد آموزی آن، به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران در جلسۀ عمومی این سازمان، فعّالانه حضور داشت. در ایران نیز نائب رئیس سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی، نائب رئیس کمیتۀ ملی سوادآموزی جهانی و رئیس افتخاری سازمان زنان بود. چهره هائی در آینه، و تسلیم ناپذیر از جمله آثاری است که از شاهدخت اشرف پهلوی انتشار یافته است. https://telegram.me/tarikh21
در دوران پیش از انقلاب، به مدت شانزده سال در عرصه های گوناگون سازمان ملل متحد، به ویژه در کمیسیون حقوق بشر، کمیسیون وضع زنان، و کمیسیون بین المللی مشورتی سواد آموزی آن، به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران در جلسۀ عمومی این سازمان، فعّالانه حضور داشت. در ایران نیز نائب رئیس سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی، نائب رئیس کمیتۀ ملی سوادآموزی جهانی و رئیس افتخاری سازمان زنان بود. چهره هائی در آینه، و تسلیم ناپذیر از جمله آثاری است که از شاهدخت اشرف پهلوی انتشار یافته است. https://telegram.me/tarikh21
معرفی شخصیت ها👤
ناخدا شهریار شفیق
شهریار شفیق (پهلوینیا) افسر ارشد نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی ایران بود. وی فرزند اشرف پهلوی و احمد شفیق مسوول شرکتهای هوایی تجاری در مصر بود. وی تحصیلات خود را در مدرسه رازی تهران به انجام رساند. هنگام تحصیل در دانشکده ی نیروی دریایی دارتموث شمشیر افتخار گرفت.
کسانی که ایشان را بخاطر دارند، زیبایی و فروتنی وی را نخستین چیزی میدانند که در برخورد با وی دیده میشد. جوانی بلند بالا و بسیار میهن دوست که سالهای عمر خود را با عشقی غیر عادی و سرشار، در راه خدمت به میهنش صرف کرد. پدر وی "احمد شفیق "، فرمانده نیروی هوایی مصر، خلبان جنگی، مردی پر ابهت و خواهر زاده "ملک فاروق، پادشاه فقید مصر بود.
آنچه در ناخدا (یکم) شهریار شفیق بارز بود، سرعت، چابکی و مهارت وی بود در عملیات دشوار نظامی و قدرت وی برای دور زدن و انجام مانور و تاکتیک های ناگهانی که نیاز به تیزبینی و سرعت انتقال داشت. وی کسی بود که در میانه میدان و در صورت تنهایی محض ، حاضر بود و "میتوانست" یک تنه حمله ای دلیرانه و پیروزمند را با تاکتیکی خاص و زیرکانه ترتیب دهد.
والاگهر شهریار شفیق بعنوان یک افسر بزرگ نیروی دریایی وظیفه خود می دانست که بمانند و پایمردانه خاک ایران و میراث کهن آریایی را حفظ کند.
والاگهر شهریار شفیق پس از شورش ۵۷ در ایران در روز ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ و یک هفته پس از فروپاشی رژیم سلطنتی و اعلام بی طرفی ارتش، ایران را ترک و در فرانسه به همسر و ۲ فرزندش پیوست. همزمان در ایران صادق خلخالی رییس دادگاه انقلاب اسلامی وقت برای وی دادگاهی غیابی ترتیب داده بود و وی را همراه با تنی چند از فرماندهان ارشد ارتش شاهنشاهی به «افساد فی الارض» متهم و محکوم به اعدام کرده بود.
والاگهر شهریار شفیق با نفوذی که در ارتش ایران داشت قصد انجام کودتایی را برای بازگرداندن محمدرضا شاه پهلوی به ایران را داشت که در نهایت در ساعت ۱۳ روز جمعه ۱۶ آذر ماه ۱۳۵۸ هنگام خروج از اقامتگاه مادرش والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی در پاریس، به ضرب دو گلوله افراد مسلح که به پشت گردن و سر وی اصابت کرد، به قتل رسید.
شانزدهم آذر سال ۱۳۵۸ و در یک ظهر سیاه و غمبار وقتی شادروان ناخدا یکم شهریار شفیق از آپارتمان خواهرشان آزاده بیرون آمدند تا برای نهار خود و ایشان چند قلم خرید بکنند، در مقابل چشمان وحشت زده و هراسان خواهر که از آنسوی پنجره ناباورانه می نگریست، به ضرب دو گلوله دو ضارب مسلح صورت پوشیده، که به پشت گردن و سر وی اصابت کرد، جان باخت و حماسه ای دیگر از عشق و میهن پرستی امیران ارتش شاهنشاهی را رقم زد.
بنا به گزارش خبرگزاری فرانسه، شخصی نا شناس در یک تماس تلفنی مسئوليت این ترور را به عهده گرفت و گفت اورا به خاطر اینکه دشمن ایمان انقلابیون بوده، کشته است. این شخص با شعار زنده باد خمینی به مذاکره تلفنی خود پایان میدهد. ضمنا آخوند جنايتکار صادق خلخالی در تهران با انتشار اطلاعيه ای اعضای سازمان فداييان اسلام را مسئول اين جنايت معرفی نمود و افزود: «درصورت عدم دستگيری ما کليه افراد خاندان پهلوی را تررور خواهيم کرد»
شهريار شفيق اولين ايرانی در بيرون از کشور بود که به دست عوامل جمهوری اسلامی ترور گرديد.
برگرفته از برگه تاریخ در تصویر
https://telegram.me/tarikh21
ناخدا شهریار شفیق
شهریار شفیق (پهلوینیا) افسر ارشد نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی ایران بود. وی فرزند اشرف پهلوی و احمد شفیق مسوول شرکتهای هوایی تجاری در مصر بود. وی تحصیلات خود را در مدرسه رازی تهران به انجام رساند. هنگام تحصیل در دانشکده ی نیروی دریایی دارتموث شمشیر افتخار گرفت.
کسانی که ایشان را بخاطر دارند، زیبایی و فروتنی وی را نخستین چیزی میدانند که در برخورد با وی دیده میشد. جوانی بلند بالا و بسیار میهن دوست که سالهای عمر خود را با عشقی غیر عادی و سرشار، در راه خدمت به میهنش صرف کرد. پدر وی "احمد شفیق "، فرمانده نیروی هوایی مصر، خلبان جنگی، مردی پر ابهت و خواهر زاده "ملک فاروق، پادشاه فقید مصر بود.
آنچه در ناخدا (یکم) شهریار شفیق بارز بود، سرعت، چابکی و مهارت وی بود در عملیات دشوار نظامی و قدرت وی برای دور زدن و انجام مانور و تاکتیک های ناگهانی که نیاز به تیزبینی و سرعت انتقال داشت. وی کسی بود که در میانه میدان و در صورت تنهایی محض ، حاضر بود و "میتوانست" یک تنه حمله ای دلیرانه و پیروزمند را با تاکتیکی خاص و زیرکانه ترتیب دهد.
والاگهر شهریار شفیق بعنوان یک افسر بزرگ نیروی دریایی وظیفه خود می دانست که بمانند و پایمردانه خاک ایران و میراث کهن آریایی را حفظ کند.
والاگهر شهریار شفیق پس از شورش ۵۷ در ایران در روز ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ و یک هفته پس از فروپاشی رژیم سلطنتی و اعلام بی طرفی ارتش، ایران را ترک و در فرانسه به همسر و ۲ فرزندش پیوست. همزمان در ایران صادق خلخالی رییس دادگاه انقلاب اسلامی وقت برای وی دادگاهی غیابی ترتیب داده بود و وی را همراه با تنی چند از فرماندهان ارشد ارتش شاهنشاهی به «افساد فی الارض» متهم و محکوم به اعدام کرده بود.
والاگهر شهریار شفیق با نفوذی که در ارتش ایران داشت قصد انجام کودتایی را برای بازگرداندن محمدرضا شاه پهلوی به ایران را داشت که در نهایت در ساعت ۱۳ روز جمعه ۱۶ آذر ماه ۱۳۵۸ هنگام خروج از اقامتگاه مادرش والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی در پاریس، به ضرب دو گلوله افراد مسلح که به پشت گردن و سر وی اصابت کرد، به قتل رسید.
شانزدهم آذر سال ۱۳۵۸ و در یک ظهر سیاه و غمبار وقتی شادروان ناخدا یکم شهریار شفیق از آپارتمان خواهرشان آزاده بیرون آمدند تا برای نهار خود و ایشان چند قلم خرید بکنند، در مقابل چشمان وحشت زده و هراسان خواهر که از آنسوی پنجره ناباورانه می نگریست، به ضرب دو گلوله دو ضارب مسلح صورت پوشیده، که به پشت گردن و سر وی اصابت کرد، جان باخت و حماسه ای دیگر از عشق و میهن پرستی امیران ارتش شاهنشاهی را رقم زد.
بنا به گزارش خبرگزاری فرانسه، شخصی نا شناس در یک تماس تلفنی مسئوليت این ترور را به عهده گرفت و گفت اورا به خاطر اینکه دشمن ایمان انقلابیون بوده، کشته است. این شخص با شعار زنده باد خمینی به مذاکره تلفنی خود پایان میدهد. ضمنا آخوند جنايتکار صادق خلخالی در تهران با انتشار اطلاعيه ای اعضای سازمان فداييان اسلام را مسئول اين جنايت معرفی نمود و افزود: «درصورت عدم دستگيری ما کليه افراد خاندان پهلوی را تررور خواهيم کرد»
شهريار شفيق اولين ايرانی در بيرون از کشور بود که به دست عوامل جمهوری اسلامی ترور گرديد.
برگرفته از برگه تاریخ در تصویر
https://telegram.me/tarikh21
مرگ اشرف پهلوی در هفدهم دی ماه (سالروز کشف حجاب) از اتفاقات جالب تاریخ است. https://telegram.me/tarikh21
مرگ اشرف پهلوی در هفدهم دی ماه (سالروز کشف حجاب) از اتفاقات جالب تاریخ است. https://telegram.me/tarikh21
جنگ و کینه از عقاید ثابت و متحجر برمی خیزد.ازادی فکر و گفتار همچون باد،خرافات و اوهام مغزهای تازه را از میان می برد.
ازادی در فلسفه راسل..
انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
ازادی در فلسفه راسل..
انسان هزاره هشتم
https://telegram.me/tarikh21
ذکر شيخنا و مولانا حسین شریعت ! مداری
از زبان ابراهیم نبوی
برای دوستان
زیر پوست شهر 👇👇👇👇👇👇
آن شیخ الشیوخ الکبیر، آن میخ دائم الگیر، آن داننده نیمه پنهان، آن بازجوینده اسرار نهان، آن سردبیر و صاحب کیهان، آن آخذ الاعتراف، آن مآخذ الکاف والگاف، آن میوه دل اولیای امت، آن گوشه جگر روسای دولت، آن راننده بی فرمان، آن معاند راکفلر و اوناسیس، آن کاشف الجواسیس، آن صاحب کرامات احمدی، آن معاند امینم و اسلیم شدی(1)، آن سوخته ذغال اشتیاق، آن دوخته منقل احتراق، آن آکل ماست و خیار، آن چپ نمای راست کردار، آن دائما در حال سواری، آن تشخیص دهنده مرسدس بنز از گاری، شیخنا و استادنا و وتدنا حسین شریعتمداری صاحب کرامات خاص بود، و در سرازیری دنده اش خلاص بود و کثیرالحمام و دائم الوسواس بود.
نقل است چون زاده شد هیچ نگریست و جیغ نزد، تا ناف وی ببریدند و وی را قنداق همی کردند. به سه روز بود که صوتی از وی صادر شد که " ناناش ناش" و این صوت چنان غریب بود که هیچ کس از آن هیچ ندانست. و هرکس طفل را بدید، طفل همان اصوات بر وی گفته که " ناناش ناش". پس پدر و مادرش ده حکیم آوردند تا آن اصوات را شنوند و اسرار آن گویند، و هیچ کس آن اسرار ندانست. تا شیخ قطب الدین اوینی را از علمای حروفیه بیاوردند که راز گوید. پس طفل را بیاوردند و طفل چون شیخ بدید بگفت " ناناش ناش" و شیخ قطب الدین از هیبت آن کلام به دست و پای بمرد و وحشت بر وی مستولی شد و بگفت: " نامم قطب الدین و نام خانوادگی ام اوینی و شغلم درویشی بود." و همین بگفت و از در برفت و به یک ماه از نظر نهان بود و آواره بیابان بود تا خویشان شیخ حسین وی را یافته سر آن کلام پرسیدند که طفل چه گفت. قطب الدین گفت " ناناش ناش" از اسرار حروفیه بود و آن باشد که "نا" یعنی نامت چیست؟ و " نا" ی دویم یعنی نام خانوادگی ات چیست؟ و " ش" یعنی شغلت چه باشد؟ و این طفل چون به بزرگی رسد بازجوی شود و احوال مردمان پرسد و اسرار آنان بداند. و شیخ قطب الدین اوینی چون این بگفت سر به بیابان گذاشته و توبه همی کرد تا بمرد.
اول توبه شیخ حسین آن بود که در ایام صباوت در سلک جمعی منافق بدرآمده، بی آنکه بانگ زند بانک همی زده و انفجار همی کرد، تا داروغگان وی را گرفتند و بزندان درافتادی و همانجا بودی به چندین سال و این سبب توبه وی بود، رضی الله عنه.
شیخ حسن شایانفر به ده سال نزد شیخ حسین شریعتمدار تلمذ همی کرد تا به درجات خاص رسید و ارادت شیخ یافت. شیخ سعید حجاریان از دراویش نازی آباد در شرح احوال آن دو شیخ بگفت: " هر چه شیخ حسن نویسد، شیخ حسین داند و هر چه شیخ حسین قصد کند شیخ حسن تواند. هرچه شیخ حسین اشتهای آن بدارد، شیخ حسن خورد و هر چه شیخ حسن بدان تشنه بود شیخ حسن نوشد. هر لباس که شیخ حسین در آینه بیند شیخ حسن پوشد و با هر کس شیخ حسن رفیق بود شیخ حسین جوشد" و شیخ حسن گفت: " شیخ حسین با ما ندار بود و یار غار بود، به سی سال نیمه پنهان مردمان از حفظ همی نبشتیم."
از شیخ حسین شریعتمدار کرامات فراوان نقل است. شیخ اکبر گنجی در نعت وی گوید: " از بزرگترین کرامات شیخ آن بود که هر عیب که خدای پنهان کرد، وی فاش همی کرده در روزنامه نبشت تا خدای نتواند گناهکاران را ببخشاید و این از فرط غیرت او بود." و شیخ عماد الدین اعظم در کرامات شیخ حسین گفت: " شیخنا را غیرت و سوزش چنان بود که سی سال در زندان اتراق همی کرد و از هر کتاب ادعیه که در زندان بود صفحه دعای خلاصی از زندان همی کند تا محبوس نتواند دعا بخواند و خدای دعای او نشنود و محبوس آزاد نشود و این از محبت شیخ به خدای بود" و شیخ شمس الواعظین از کرامات شیخ حسین گوید: " شیخنا بیست سال به بم بود و هیچ خرما نخورد، تا از آنجا برفت، پس پرسیدند چرا هیچ خرما در بم نخوردی؟ شیخنا گفت: مگر در بم هم خرما بود؟ و این از تقوای او بود که هر عیب را از هزار فرسخ در مردمان می دید و خرما را در چند وجبی نمی دید." شیخ محمد ایمانی از پیروان طریقت اوینیه در وصف کرامات شیخ حسین بگفت: " شیخنا حسین روزی از فرط فقر به بیابان رفته اتراق همی کرده روزه گرفت و از خدای خواست تا به او چیزی دهد، و سی شبانروز این واقعه مکرر شد. تا در بیابان شمشی طلا یافته دست بدان زد و از فرط معجزتی که در وی بود، آن طلا به سنگی بدل شد و این از مرتبه فقر او بود."
شیخ عظیم عطاء الله از اعاظم کبار بود. گفت: " از کرامات شیخ حسین یکی آن بود که وقتی به کیهان همی شد، تیراژ آن سیصد هزار بود، اما به ده سال چنان محبت او در دل مردمان اوفتاد که تیراژ روزنامه به شصت هزار رسید." و این کرامت از هیچ درویش دیگر دیده نشد.
نقل است که عزرائیل با قلمی در دست بر وی نازل شده خواست جانش بستاند، اما شیخنا فی الفور نیمه پنهان وی نبشته نزد خدای عزوجل فرستاده با بارگاه الهی لابی همی کرد تا عزرائیل توبه کرده و از کار برکنار همی
از زبان ابراهیم نبوی
برای دوستان
زیر پوست شهر 👇👇👇👇👇👇
آن شیخ الشیوخ الکبیر، آن میخ دائم الگیر، آن داننده نیمه پنهان، آن بازجوینده اسرار نهان، آن سردبیر و صاحب کیهان، آن آخذ الاعتراف، آن مآخذ الکاف والگاف، آن میوه دل اولیای امت، آن گوشه جگر روسای دولت، آن راننده بی فرمان، آن معاند راکفلر و اوناسیس، آن کاشف الجواسیس، آن صاحب کرامات احمدی، آن معاند امینم و اسلیم شدی(1)، آن سوخته ذغال اشتیاق، آن دوخته منقل احتراق، آن آکل ماست و خیار، آن چپ نمای راست کردار، آن دائما در حال سواری، آن تشخیص دهنده مرسدس بنز از گاری، شیخنا و استادنا و وتدنا حسین شریعتمداری صاحب کرامات خاص بود، و در سرازیری دنده اش خلاص بود و کثیرالحمام و دائم الوسواس بود.
نقل است چون زاده شد هیچ نگریست و جیغ نزد، تا ناف وی ببریدند و وی را قنداق همی کردند. به سه روز بود که صوتی از وی صادر شد که " ناناش ناش" و این صوت چنان غریب بود که هیچ کس از آن هیچ ندانست. و هرکس طفل را بدید، طفل همان اصوات بر وی گفته که " ناناش ناش". پس پدر و مادرش ده حکیم آوردند تا آن اصوات را شنوند و اسرار آن گویند، و هیچ کس آن اسرار ندانست. تا شیخ قطب الدین اوینی را از علمای حروفیه بیاوردند که راز گوید. پس طفل را بیاوردند و طفل چون شیخ بدید بگفت " ناناش ناش" و شیخ قطب الدین از هیبت آن کلام به دست و پای بمرد و وحشت بر وی مستولی شد و بگفت: " نامم قطب الدین و نام خانوادگی ام اوینی و شغلم درویشی بود." و همین بگفت و از در برفت و به یک ماه از نظر نهان بود و آواره بیابان بود تا خویشان شیخ حسین وی را یافته سر آن کلام پرسیدند که طفل چه گفت. قطب الدین گفت " ناناش ناش" از اسرار حروفیه بود و آن باشد که "نا" یعنی نامت چیست؟ و " نا" ی دویم یعنی نام خانوادگی ات چیست؟ و " ش" یعنی شغلت چه باشد؟ و این طفل چون به بزرگی رسد بازجوی شود و احوال مردمان پرسد و اسرار آنان بداند. و شیخ قطب الدین اوینی چون این بگفت سر به بیابان گذاشته و توبه همی کرد تا بمرد.
اول توبه شیخ حسین آن بود که در ایام صباوت در سلک جمعی منافق بدرآمده، بی آنکه بانگ زند بانک همی زده و انفجار همی کرد، تا داروغگان وی را گرفتند و بزندان درافتادی و همانجا بودی به چندین سال و این سبب توبه وی بود، رضی الله عنه.
شیخ حسن شایانفر به ده سال نزد شیخ حسین شریعتمدار تلمذ همی کرد تا به درجات خاص رسید و ارادت شیخ یافت. شیخ سعید حجاریان از دراویش نازی آباد در شرح احوال آن دو شیخ بگفت: " هر چه شیخ حسن نویسد، شیخ حسین داند و هر چه شیخ حسین قصد کند شیخ حسن تواند. هرچه شیخ حسین اشتهای آن بدارد، شیخ حسن خورد و هر چه شیخ حسن بدان تشنه بود شیخ حسن نوشد. هر لباس که شیخ حسین در آینه بیند شیخ حسن پوشد و با هر کس شیخ حسن رفیق بود شیخ حسین جوشد" و شیخ حسن گفت: " شیخ حسین با ما ندار بود و یار غار بود، به سی سال نیمه پنهان مردمان از حفظ همی نبشتیم."
از شیخ حسین شریعتمدار کرامات فراوان نقل است. شیخ اکبر گنجی در نعت وی گوید: " از بزرگترین کرامات شیخ آن بود که هر عیب که خدای پنهان کرد، وی فاش همی کرده در روزنامه نبشت تا خدای نتواند گناهکاران را ببخشاید و این از فرط غیرت او بود." و شیخ عماد الدین اعظم در کرامات شیخ حسین گفت: " شیخنا را غیرت و سوزش چنان بود که سی سال در زندان اتراق همی کرد و از هر کتاب ادعیه که در زندان بود صفحه دعای خلاصی از زندان همی کند تا محبوس نتواند دعا بخواند و خدای دعای او نشنود و محبوس آزاد نشود و این از محبت شیخ به خدای بود" و شیخ شمس الواعظین از کرامات شیخ حسین گوید: " شیخنا بیست سال به بم بود و هیچ خرما نخورد، تا از آنجا برفت، پس پرسیدند چرا هیچ خرما در بم نخوردی؟ شیخنا گفت: مگر در بم هم خرما بود؟ و این از تقوای او بود که هر عیب را از هزار فرسخ در مردمان می دید و خرما را در چند وجبی نمی دید." شیخ محمد ایمانی از پیروان طریقت اوینیه در وصف کرامات شیخ حسین بگفت: " شیخنا حسین روزی از فرط فقر به بیابان رفته اتراق همی کرده روزه گرفت و از خدای خواست تا به او چیزی دهد، و سی شبانروز این واقعه مکرر شد. تا در بیابان شمشی طلا یافته دست بدان زد و از فرط معجزتی که در وی بود، آن طلا به سنگی بدل شد و این از مرتبه فقر او بود."
شیخ عظیم عطاء الله از اعاظم کبار بود. گفت: " از کرامات شیخ حسین یکی آن بود که وقتی به کیهان همی شد، تیراژ آن سیصد هزار بود، اما به ده سال چنان محبت او در دل مردمان اوفتاد که تیراژ روزنامه به شصت هزار رسید." و این کرامت از هیچ درویش دیگر دیده نشد.
نقل است که عزرائیل با قلمی در دست بر وی نازل شده خواست جانش بستاند، اما شیخنا فی الفور نیمه پنهان وی نبشته نزد خدای عزوجل فرستاده با بارگاه الهی لابی همی کرد تا عزرائیل توبه کرده و از کار برکنار همی
