انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
@tarikh21
دستاوردهای مصر1

ولی این را باید گفت که شنهای روان، از مصر باستانی، تنها جسد آن را ویران کرده اند.
کافی است به یاد بیاوریم که پیشرفتهای نخستین، در کشاورزی و استخراج معادن و صناعت و مهندسی، از سرزمین مصر است؛ به گمان بیشتر، اختراع شیشه و بافتن پارچه کتانی و ساختن کاغذ و مرکب و ساعت و علم هندسه و حروف الفبااز کارهای مصریان است؛ همین مصر است که ساختن لباس و زینت آلات و اثاث خانه و خانه را بهبود بخشید و اصلاحاتی را در اوضاع و احوال اجتماعی و شئون زندگی سبب شد؛ از لحاظ پیشرفت مفهوم حکومت و نگاهداری نظم عمومی و سرشماری و پست و تعلیمات ابتدایی و متوسطه، و حتی تعلیمات فنی خاص برای تربیت کارمندان اداری، به این سرزمین دین فراوان داریم.


#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر –انحطاط و انقراض)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دستاوردهای مصر(پایان)

همین مردمند که سبب پیشرفت هنر خطنویسی شده، و ادبیات و علوم پزشکی را ترقی داده اند؛ تا آنجا که می دانیم، مصریان برای نخستین بار تعریف و دستور آشکاری برای ضمیر فردی و ضمیر اجتماع وضع کردند؛ هم آنان نخستین منادی عدالت اجتماعی و نخستین مبلغ تکگانی و یکتاپرستی و نخستین مقاله نویس در فلسفه اخلاق بوده اند؛ به اندزه ای در هنرهای معماری و مهندسی و مجسمه سازی و هنرهای کوچک پیش رقتند و په این هنرها استحکام و قدرت بخشیدند که هرگز، پیش از آنان، ملتی به این حد نرسیده بود (تاآنجا که ما آگاهیم)، و پس از آنان کمتر ملتی توانست به پای ایشان برسد، این فضل و برتری مصریان، حتی در آن هنگام که بهترین آثار این سرزمین در زیر شن مدفون شد، یا بر اثر تقلبات ارضی1 بر زمین ریخته بود، هرگز از میان نرفت..



1- شهر طیوه [= طیبه] در سال 27 ق م بر اثر یک زمین لرزه بکلی منهدم شد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر –انحطاط و انقراض)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
""پایان فصل تمدن مصر""
@tarikh21
درود همراهان گرامی.
اکنون به پایان فصل هشتم (تمدن مصر) از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت رسیده ایم.
و به آغاز فصل نهم (تمدن بابل) در روزهای آتی رسیده ایم.
برای مطالعه چکیده این فصل که در پست های متعدد در این کانال قرار دادیم
(علاقه مندانی که به هر دلیلی موفق به خوانش این پست ها نشدند مخصوصا همراهان جدیدتر)
به هشتک های زیر به "ترتیب قراردهی شده" در کانال مراجعه کنید.
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼


#مصر
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
منافع اقتصادي دولت هاي سرمايه دار مدرن به تنهايي جنگ هاي گسترده را ناممكن مي سازد.


#نورمن_اينجل
(اقتصاد دان انگليسي)
"سرشت تلخ بشر"
برگردان: ليلا سازگار
#آيزايا_برلين
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ملي گرايي حالت ملتهب آگاهي ملي است، كه ممكن است با شكيبايي و آرامش همراه باشد و در برخي موارد هم چنين بوده است.
به نظر مي رسد معمولا ناشي از زخم خوردگي و نوعي تحقير جمعي است.


"سرشت تلخ بشر"
#آيزايا_برلين
برگردان: ليلا سازگار
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽﻫﺎ ﻫﻤﻪﯼ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ...



"ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺭﻭ"
#ﺭﻭﻣﻦ_ﮔﺎﺭى
برگردان: لیلی گلستان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: مارتين مونكاچي
@tarikh21
پاسکال جرامتا به کشیش نزدیک می شود. کلاه از سر بر می دارد . علامت صلیب می کشد ، و در حالیکه بغض در گلو دارد می پرسد : آقای کشیش. شما باید برای من شرح بدهید که این خدا چه کاره است ؟

دون پائولو نمی داند چه جوابی بدهد معهذا می گوید : اگر حاصل تو از بین رفته تقصیر از توفان است.

جرامتا سر تکان میدهد و عذر می خواهد . او به هیچ وجه قصد ندارد به خداوند باریتعالی بی احترامی کند ، خشمگین هم نیست فقط می خواهد چیزی بفهمد و لذا می پرسد :

- اگر باران دردست خدا نیست پس چه چیزی در دست او است؟ اگر او اختیار باران را دارد و به توفان اجازه می دهد که دسترنج مردم بیچاره را خراب کند پس این چه خدایی است؟ آیا دستگاه عدالتی وجود ندارد که خدا از آن حساب ببرد؟



"نان و شراب"
#اینیا_تسیو_سیلونه
برگردان: محمد قاضی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21

پانزده رمانی که شما را ازاين جهان نااميد ميكند‌! .

1. جود گمنام - تامس هاردی
اگر دوست دارید رمانی بخوانید چندصدصفحه‌ای درباره مردی کارگر که با هزاربدبختی سعی می‌کند زندگی بهتری برای خوددرست کند اما نمی‌تواند. مدام سر این مرد کلاه گذاشته می‌شود، فریب می‌خورد و از همه‌جا رانده می‌شود و درنهایت عشقش او را تنها می‌گذارد و می‌میرد. جود گمنام آخرین رمان هاردی است.
2. زن عجیب - جرج گیسینگ
رمان سال۱٨٩٣ گیسینگ درباره چند زن انگلیسی در دوران ویکتوریا است. زنانی که در بدبختی زندگی می‌کنند و به امید روزی بهتر سعی می‌کنند مهارت‌هایی چون منشی‌گری یاد بگیرند. از طرفی گیسینگ به ترشیدگی به عنوان یک موضوع جدی هم پرداخته است. در این رمان هیچ خبری از امید نیست و شخصیت‌های یکی پس از دیگری می‌میرند.
3. ۱٢۰ روز سودوم - مارکی دوساد
این رمان مارکی مثل همه آثارش جنجالی بود اما هیچ خبری از سرخوشی در آن نبود. این رمان در واقع شرحی است بر شکنجه‌های متعددی که مردان بر زنان روا می‌دارند و حال خواننده را خراب می‌کند. برخی این اثر را مضحکه خوش‌بینی به آینده عصر روشنگری می‌دانند.
4. میدان خماری - پاتریک همیلتن
مصرف نوشیدنی‌های الکلی و بیماری‌های ذهنی دو موضوع اصلی زندگی جرج هاروی بون هستند، مردی که دچار چندگانگی شخصیتی است و یکی از شخصیت‌هایش زن محبوب او را می‌کشد. این رمان یکی ازغم‌انگیزترین پایان‌های ادبیات را دارد.
5. سَکو - میشل اوله‌بک
سومین رمان میشل اوله‌بک، آن‌قدر جنجالی بود که به دلیل نفرت نژادی جاری در کتاب پای نویسنده را به دادگاه کشاند. این کتاب واقعا غیرانسانی است و در هر گوشه آن نفرت از انسان موج می‌زند. بهتر است کتاب را نخوانید!
6. محبوب - تونی موریسون
رمانی درباره برده‌داری هرگز موجب نمی‌شود خوشحال شوید! این رمان پا را فراتر می‌گذارد و داستان زنی را تعریف می‌کند که فرزند خود را می‌کشد تا از برده شدنش جلوگیری کند. ازطرفی شکنجه‌های برده‌داران هم بر دلخراشی رمان افزوده است.
7. هرگز رهایم نکن - کازوئو ایشی‌گورو
سردی نثر ایشی‌گورو موجب می‌شود چندان درگیر موضوع دلخراش رمان نشوید. داستان چند انسان که پرورش داده شده‌اند تا فقط از اعضای بدنشان برای ترمیم بدن آدم‌هایی دیگر در آینده‌ای نامعلوم استفاده شود. کتابی بسیار تلخ که استعاره‌ای است درباره تاثیر مرگ بر زندگی انسان‌ها.
8. ژرمینال - امیل زولا
یکی ازبزرگ‌ترین رمان‌های تاریخ و البته یکی از تلخ‌ترین آنها. داستان گروهی کارگر معدن که از فقر و گرسنگی راهی جز مرگ و بدبختی ندارند. این رمان ناتورالیستی شرح دقیقی است از زندگی فلاکت‌بار کارگران معدن و خانواده‌های آن‌ها در فرانسه‌ای که آسمانش همیشه خاکستری رنگ است و آدم‌ها برای سیرکردن شکم خود تکه‌های لباس را در آب می‌جوشانند.
9. باید در مورد کوین حرف بزنیم - لیونل شرایور
این رمان بافیلمی که با بازی تیلدا سوئینتن درسال ٢۰۱۱ براساس آن ساخته شد، معروف‌تر هم شد. این رمان داستان قتل عامی در یک دبیرستان آمریکایی است و بر بدبختی خانواده قاتل تاکید کرده است.
10. خداحافظ ماگ - جودیت کر
جودیت کر نویسنده معروف و ٩۰ساله داستان‌های کودکان است و معروف‌ترین کارهایش مجموعه آثاری درباره ماگف خرسی تپل و بانمک است که در ۱٧ کتاب حضور دارد و در همین خداحافظ ماگ کر شخصیت محبوب خود را می‌کشد. احتمالا هیچ بچه‌ای با خواندن این رمان شاد نمی‌شود.
11. جیل - فیلیپ لارکین
این رمان غمگین درباره پسری است که سعی می‌کند در دانشگاه خودی نشان دهد. جیل نام دختری است که زندگی این پسر را عوض می‌کند اما با وجود عشق جاری در کتاب، هیچ لحظه‌ای از این رمان شما را شاد نمی‌کند.
12. صخره برایتن - گراهام گرین
این رمان ماجرای پینکی، پسر ۱٧ساله خشنی است که در پیامی صوتی نفرتش را از دختر مورد علاقه‌اش یعنی رز بیان می‌کند و وقتی می‌میرد دختر به خانه می‌رود تا برای اولین بار این پیام را گوش دهد و آرامش پیدا کند! پایان این رمان، آن‌قدر تلخ است که شما را تامدت‌ها ناراحت و افسرده رها کند.
13. جاده - کورمک مکارتی
زمین نابود شده و پدر و پسری باید در این ویرانه برای پیدا کردن غذا و دور ماندن از دست آدم‌خوارها تلاش کنند. دنیای شوم خیالی مکارتی آن‌قدر سیاه و مخوف است که شاید خواننده هم برای فرار از این آینده تصمیم بگیرد مثل مادر خوانده خود را بکشد.
14.عشق اول - ساموئل بکت
اغلب خوش طبعی بکت موجب می‌شود یاس جاری در آثارش را فراموش کنیم. اما عشق اول ماجرای بسیار تلخ آشنایی یک ولگرد با زنی خیابانی است. این رمان تلخ‌ترین نوشته بکت است.
15.حباب شیشه‌ای - سیلویاپلات
حباب شیشه‌ای تنها رمان پلات است و داستان زنی است که تمامی یاس و ناامیدی دنیا برسرش خراب شده و چیزی که رمان را تلخ‌تر می‌کند رابطه نزدیک آن با زندگی تلخ و خودكشي این شاعر انگلیسی است.



منبع: تلگراف ترجمه #حسین_عیدی‌زاده
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دكتر آدم با تجربه اي است.خيلي حرفه اي است.
پزشك ها،كشيش ها،قاضي ها و افسرها طوري انسان را مي شناسند كه انگار خودشان او را ساخته اند.


"تهوع"
#ژان_پل_سارتر
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
طبيعت خشونت طلب انسان و انعكاس آن در مراسم دينى

تعريف خشونت:
در اين نوشته منظور از خشونت عبارتست از كتك زدن خود يا ديگرى بدون قصد دفاع شخصى.

آيا ميل درونى انسان به خشونت ، يكنوع يادگيرى محيطى است؟

وجود احساساتى مثل خشم ، نفرت و انتقام ، حاكى از منبعى درونى در انسان براى ميل به خشونت است.

از طرفى وجود خشونت هاى محيطى مثل كتك خوردن فرزند از پدر يا مادر خود و يا كتك زدن خود (سينه زنى )، نيز منبع بيرونى اى براى ميل به خشونت هستند.

پديده مورد بحث در پى بررسى تعامل بين ميل درونى به كتك زدن خود ( سينه زنى )همراه با حمايت فرهنگى بعنوان يك عامل بيروني است.

اين پديده انسانى - فرهنگى به نحو معنادارى در چند شكل فيزيكى متفاوت پديدار ميشود:
١-شنيدن گفته هاى دلخراش واشك ريختن
٢-سينه زنى با دست
٣- كمر و شانه زنى با زنجيرآهنين
٤- سر زنى با قمه

اين پديده ( خود زنى )،بصورت يك فعاليت ( تقريب مردانه )جمعى ، بسيار منظم و منسجم و در قالب دستجات و گروه هاى متشكل ، چنان در سطح كشور( مناطق شيعى)، رواج دارد كه بيننده را با اين سوال روبرو ميكند كه آيا تصور ماه محرم بدون خودزنى ، يك تصور ممكن و يك تصور معقولى است؟

يا بعبارت ديگر از مشاهده اين پديده آيا ميتوان نتيجه گرفت كه تفكر شيعى ، بزرگداشت ماه محرم را فقط در قالب موجود ( خود زنى )، عقلانى ميداند؟

و در صورتيكه اين نوع عكس العمل نسبت به ماه محرم عقلى است ، آنگاه با شنيدن علل و دلايل آن كه از جانب متفكران شيعى اقامه خواهد شد ، ميتوان به تصوير روشنترى از شكل عقلانيت متفكران شيعى ( فرهنگ شيعى ) ، دست پيدا كرد.



#سام
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
به چه چيز فكر مي كرد؟
به گذشته پر افتخارش كه به او حق مي داد درباره همه چيز حرف بزندو حرف آخر را بزند.چند روز پيش، خيلي پيش نرفته بودم: تجربه چيزي بيشتر از سپري در برابر مرگ است.
تجربه يك حق است، حق پيرمردها.



"تهوع"
#ژان_پل_سارتر
برگردان: محمدرضا پارسايار
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هر رويداد،همين كه نقشش ايفا شد، خودش مطيع و منطقي مي رود توي يك جعبه و رويدادي افتخاري مي شود، چرا كه تصور نيستي دشوار است.
حالا ديگر مي دانستم: چيزها همه همانند كه به نظر مي آيند- و پشتشان... هيچ چيز نيست.



"تهوع"
#ژان_پل_سارتر
برگردان: محمدرضا پارسايار
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
(گیل در کافه با نویسندهء مشهور، ارنست همینگوی، ملاقات می کند)

گیل: میتونم ازتون بخوام که بزرگترین لطف دنیا رو بکنین؟
همینگوی: چی هست؟
گیل: امکان داره رمان منو بخونین؟
همینگوی: رمان تو رو؟
گیل: بله. چیز خاصی نیست. حدود 400 صفحه. من فقط دوست دارم نظر شما رو در مورد نوشته م بدونم.
همینگوی: خب من نظرم اینه که ازش متنفرم!
گیل: شما که هنوز نخوندیش!
همینگوی: اگه بد باشه، ازش متنفرم چون از نوشته های بد متنفرم. اگر هم خوب باشه، حسودیم میشه که چرا من ننوشتمش و بیشتر ازش متنفر میشم. قضیه اینه که تو هیچوقت نباید دنبال نظر یه نویسنده دیگه در مورد نوشته ت باشي.



midnight in paris
(نیمه شب در پاریس)
#وودی_آلن
#فيلم
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
پاول: من هیچ وقت نفهمیدم، چه کسایی عتیقه می خرن و این چیزا به چه دردشون می خوره.
آینز: کسایی که تو گذشته زندگی می کنن، کسایی که فکر می کنن اگه زود تر به دنیا می اومدن خوشبخت تر بودن.
پاول: قبول دارم. نوستالژی در واقع یک جور فراره، فرار از درد های امروز.




midnight in paris
(نیمه شب در پاریس)
#وودی_آلن
#فيلم
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
مشکل، انتخاب بین بد و بدتر بود. و فارغ از اینکه کدام را انتخاب کنی، آنها تکه ای از وجودت را جدا خواهند کرد. تا آن هنگام که چیزی از تو باقی نخواهد ماند. اکثر مردم تا سن بیست و پنج سالگی دیگر چیزی از وجودشان باقی نمانده است. ملتی نفرینی، از بیشعورهایی که رانندگی میکنند، غذا میخورند، بچه دار میشوند و هر کاری را به بدترین شکل ممکن انجام میدهند. مانند رای دادن به کاندیداهایی که نمادی از اکثریت مردم هستند.



"ساندویچ ژامبون"
#چارلز_بوكوفسكي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
جرج مى گفت:برخلاف سرمايه دارى كه موفقيت آن با نگاه به مرفهان جامعه سنجيده مى شود،نظامها را بايد با نگاه به شيوه ى گذران زندگى آدمهايى كه شانس كمترى در جامعه داشته اند قضاوت كرد.
او مى گفت:به مردم فقير نگاه كنيد،به مادرانى كه دست تنها فرزندانشان را بزرگ مى كنند،به زندانيان.اينها معيار تمدن هستند.اول از همه توضيح دادكه كمونيسم واقعى هيچ وقت در دنيا وجود نداشته است.
استالين شيادى وحشى بودو ايده آليسم كاستروكه زمانى زيبا بودتحت تأثير عشقش به قدرت فاسد شد.آن چه احتياج داشتيم اين بود نظامى كه در آن پول ومنابع در اختيارآموزش وپرورش وخانواده ها قرار مى گرفت،نه در اختيار طراحى مدل ديگرى از تيغ ريش تراشى چند لبه يا توليد سلاح كشتار جمعى قوى تر.



"شكسپير وشركا"
#جرمى_مرسر
ترجمه:پوپه ميثاقى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
یقینا دوران کودکی مرا از درون کودکی اکثر هم‌سن و سال‌هایم بسیار متفاوت می‌کرد. اما آن‌چه بیش از همه دوران کودکی مرا متمایز می‌کرد حضور دائمی مرگ بود. آدم‌هایی در همان اتاقی که من زندگی می‌کردم، می‌مردند. آن‌ها نه یک به یک بلکه دسته دسته می‌مردند. ارابه‌های حمل جسد در سرتاسر دوران کودکی من از برابرم عبور می‌کردند - واگون‌های تشیع جنازه‌ای که تا خرخره پر از جعبه‌های چوبی با چوب‌های ناصاف رنگ نشده بود، واگون‌هایی که آدم‌ها پرشان می‌کردند و خودشان هم آن را می‌کشیدند، آدم‌هایی که خودشان هم به زودی می‌بایست در آن واگون‌ها جای بگیرند. هر روز، در کنار دروازه، من فهرست طولانی نام کسانی را می‌خواندم که دیگر زنده نمانده بودند تا صبح بعدی را ببینند. تهدید دائمی "اعزام" همیشه بالای سرمان بود، و اگر من هیچ خبری از اتاق‌های گاز نداشتم، به نظرم می‌آمد که قطارهای اعزام آدم‌هارا به سوی مکانی بی‌انتها می‌برند. هرکسی که سرانجام سوار این قطارها می‌شد به کلی محو می‌شد و دیگر هیچ خبری از او به دست نمی‌آمد. در روزهای پایانی جنگ، زمانی که نازی‌ها همه‌ی اردوگاه‌های لهستان و آلمان شرقی را تخلیه کردند و زندانیان این اردوگاه را به ترزین (Teresin) منتقل کردند، من هر روز نظاره‌گر واگون‌های انباشته از اجساد درب و داغون بودم. از میان چهره‌های گودافتاده‌ تکیده، غالبا چشمان بی‌روح مثل سنگ به من خیره می‌شدند، چشمانی که کسی را نداشتند که آن‌ها را ببندند. دست و پاهای خشکیده، و جمجمه‌های عریان بیرون زده بودند و روبه آسمان داشتند.




"روح پراگ"
#ایوان_کلیما
برگردان: خشايار ديهيمي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هیچ چیز غیر واقعی تر و گمراه کننده تر از احساسات آدمی نیست. می توان به پایان راه رسید و دلزده شد از کسی که تا دیروز عاشقش بودی. اما، کافی است همین کسی که خدا خدا می کردی راهش را بکشد و برود، یکی دیگر را بر تو برتری بدهد تا از دوری اش چنان ماهی افتاده بر شن داغ شوی که انگار نه همین دیروز بود که ملال حضورش تو را می کشت.



"چاه بابل"
#رضا_قاسمی
#داستان_هاي_ايراني
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
فقط میخواهم برای مشکلات دیگران دل بسوزانم. با این کار حالم تغییر می کند. من که مشكلی ندارم. یک مقرری دارم، رئیس ندارم، زن و بچه هم ندارم. فقط وجود دارم، همين. و اين مشكل آنقدر گنگ و آنقدر انتزاعي است كه از آن شرم دارم.



"تهوع"
#ژان_پل_سارتر
@tarikh21
در لحظه ای خاص از درد یا بیداد هیچ کس نمی تواند برای هیچ کس کاری بکند. رنج تنهاست.



#آلبر_كامو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
" عکس: ماشینی که آلبر کامو در آن جان سپرد. "
@tarikh21
ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﻭ ﺟﺎﻥ ﮐﻨﺪﻥ، ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﻣﺜﺒﺖ، ﻫﺮ ﺗﻼﺷﯽ،
ﺣﺘﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪﯼ ﮐﻤﮑﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ
ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺁﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼﻫﺎ...



"ﺗﺌﻮﺩﻭﺭ ﺁﺩﻭﺭﻧﻮ"
#ﺭﺍﺱ_ﻭﯾﻠﺴﻮﻥ
ﺗﺮﺟﻤﮥ: ﭘﻮﯾﺎ ﺍﯾﻤﺎﻧﯽ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21