انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
@tarikh21
آخناتون(11)
"تحميل دين توسط آخناتون"

اگر اخناتون عقل كاملتر و پخته تري ميداشت، درمي یافت كه آنچه به مردم پیشنهاد ميكند تا از یك شرك وھمي كه در احتیاجات و عادات آنان ریشه دوانیده دست بردارند ، كاري است كه ممكن نیست در مدت كوتاھي صورت پذیرد؛ اگر چنین بود، در كار خود درنگ ميكرد و انتقال از یك مرحله به مرحلة دیگر را تدریجي قرار ميداد. ولي وي بیش از آنكه فیلسوف باشد شاعر بود. او به حقیقت مطلق خویش سخت متمسك بود، و آن اندازه در این عقیده پافشاري كرد كه بناي مصر را منھدم كرد، و خراب شدة آن بر سر او فرو ریخت.



#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آخناتون(12)
"نتایج تحمیل دین جدید توسط آخناتون"

آخناتون، با یك ضربه،ھم طبقة توانگر و تواناي كاھنان را از قدرت انداخت و خشم آنان را برانگیخت، و ھم پرستش خدایاني را كه در نتیجة اعتقاد و سنت طولاني بر مردم مصر عزیز بود حرام كرد.

شك نیست كه اخناتون نیرومندي و سرسختي كاھنان را ناچیز ميپنداشت و، از طرف دیگر، در اینكه مردم توانایي آن را دارند كه دین فطري را فهم كنند، به راه مبالغه ميرفت.

آنچه وضع را بدتر ميكرد این بود كه صاحبان پیشه ھاي گوناگون، كه در خدمت معابد كار ميكردند، از این تغییر دین ناخرسند بودند و در خود كاخ هاي سلطنتي نیز وزیران و سران لشكر از شاه نفرت داشتند و آرزوي مرگ او را ميكردند، چه وي را كسي ميدانستند كه گذاشته بود تا، در برابر وي، امپراطوري مصر پاره پاره شود و فرو ریزد.



#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آخناتون(13)
"سرنوشت غم انگیز آخناتون ١"

در این میانه، شاعر جوان(آخناتون) با سادگي و آرامش خاطر به زندگي خود ادامه ميداد.هفت دختر داشت .او به همسرش نفرتیتی وفادار بود و حاضر نشد از زن دیگری جانشینی برای خود پیدا کند.
درگیرودار این خوشبختي ساده و بي پیرایه از خبر رسید جنگجویان حتي و قبایل دیگر بر سرزمین های تابع مصر در خاور نزدیك تاخته بودند، و فرمانداراني که مصر معین كرده بود پیوسته درخواست كمك فوري ميكردند. اخناتون در این باره تردید داشت؛چون نمی خواست مصریان را به میدان های جنگ دور بفرستد و، براي دفاع از امري که دربارة آن اطمینان ندارد، آنان را به كشتن دھد.



#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آخناتون(پايان)
"سرنوشت غم انگیز آخناتون2"

چون استان هاي تابع مصر دانستند که، به جاي مدد خواستن از فرمانروایي، از مرد نیكوكار و قدیسي تقاضاي كمك كرده اند، فرمانداران مصري خود را خلع كردند و از پرداختن خراج به مصر سرباز زدند و در ھمة امور خود آزاد و مستقل شدند.
چیزي نگذشت که مصر امپراطوري پھناور خود را از كف داد و به صورت كشور كوچكي درآمد.
شاه بی چیز و بی یاور ماند.آتش انقلاب در ھمة مستعمرات مصر افروختن گرفت، و ھمة نیروھاي مصري، برضد او، دست به دست یكدیگر دادند و انتظار سقوط او را می کشیدند.
در آن هنگام به سال 1362 ق.م از دنیا رفت، بیش از سي سال نداشت؛ و چون دریافته بود که از شاھي و فرمانروایي ناتوان است و ملت شایستھاي ندارد، دلشكسته، چشم از این جھان فروبست


#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
شاید دو ماه از انزمانی که حامد مرا به یک میهمانی خصوصی که مقرر بود یکی از فیلمهای او در انجا بنمایش در اید دعوت کرد می گذرد .. من با ظاهری ساده به انجا رفتم و انجا را محیطی گرم و دوستانه یافتم . . مشروب خوردیم و فیلم بنمایش در امد .. در نخستین تلاقی نگاهم با انچه که او ساخته بود , حسی کاملا تازه در وجودم نضج گرفت . حسی که عموما در رویارویی با امری گنگ در ما پدید می اید . شاید این عبارت بتواند ان حس را کمی بهتر تبیین کند " شکلی از دلواپسی که در مواجهه ی با یک مصیبت احتمالی مبهم به وجودمان سرک می کشد و یا مواجهه با احساسی که از علم به فقدان مصالح کافی برای ساختن اینده ی دلخواسته در ما پدیدار می شود ؟!! ...و شاید هم تصوری که از رویارو شدن با حقیقتی که بیش از حد لازم , حقیقی است !! در ما پدید می اید !!؟؟ .. و خلاصه هر تعبیر دیگری که به نظرتان بهتر از تعابیر من است البته ..
باری , انچه در این فیلم کوتاه سی دقیقه ای مرا مدهوش خود ساخت , نگاه عریان حامد به ارایه ی تفسیری از روایت بود که بی گفتگو , هر ایینه روایت را به مثابه ی زیر مجموعه ای از فرم روایی با خطر حذف شدن از کل ساختار مواجه می ساخت . یعنی فرم اثر چنان فضایی را در تو ایجاد میکند که امکان توجه به توالی داستان را یکسر از کف می دهی و راویت , قربانی شکل ارایه ی خوب خود می شود !! .. حامد مصطفوی را در عرصه ی جهانی , کارگردانی بزرگتر از هر سینماگر زنده ای که در ژانر ترسناک دارد فیلم می سازد یافته ام .
_ چه چیزی این اثر را متمایز می کند ؟
1_ قصه ی فیلم به تنهایی , یک گفتمان تازه و بی نظیر را بما گوشزد می کند . گفتمانی که بیشترین بهره های انسانی را در ان خواهیم یافت . گفتمانی که مروج این نظریه است که انچه باعث فرق ما با دیگران می شود چیزی نیست جز رفتارهای فردی ما در مواجهه با مسائلی که دیگران در مواجه شدن با ان مسائل , رفتاری کاملا یکسان را از خود بروز می دهند . .. داستان فیلم بطور خلاصه از این قرار است :
_ مهدی و هادی دوستانی قدیمی هستند که بنا به دلائلی نامعلوم , با یکدیگر درگیر شده و مهدی کاردی را در قلب هادی فرو میکند .. هادی در حالت نزع ,, چون متوجه ورود پلیس به مکان می شود , با اخرین رمقی که در بدن داشته کارد را از قلب خود بیرون کشیده و خودش انرا مجددا به قلب خود فرو می کند !! .. و چرا ؟ به این دلیل که موضوع را خودکشی جلوه داده و تقصیر را از گردن قاتلش که دوست او هم بوده به سمت خودش معطوف کند. بطوری که مرگ او موجب بروز گرفتاری برای قاتلش نشود 💐💐.. ( فراز نخستین گفتمان تازه )
2_ فراز دومین گفتمان تازه ) : .. پلیس به هر حال مهدی را دستگیر کرده و لیکن چون خانواده ی مقتول از او شکایتی نکرده اند و قرائن هم دلالت بر خودکشی داشته , پس از مدتی ازادش میکنند . . مهدی بمحض ازادی از زندان مستقیما به منزل پدری هادی مراجعه و در کنار درب منزل ایشان به بانگ بلند چندین بار ضجه بر می اورد که : " هادی را من کشته ام "!! .. پاسخ پدر هادی اینست 👈 " اهمیتی ندارد ! ما تو را دوست داریم و من با دیدن تو بیاد پسرم هادی می افتم و خلاصه ما تو را ولو قاتل پسرمان هم بوده باشی دوستت داریم !! .. و اصلا بیا و مانند گذشته با ما زندگی کن !! .. در اینجا معلوم نمی شود که پدر هادی از بابت احترام به خواست فرزندش در اخرین دقایق زندگی اش چنین میکند ؟ و یا به این دلیل که اصلا گرفتن انتقام را در هر شکلی از ظهورش امری انسانی نمی داند ؟
فراز بدیع سوم :
_ برادر هادی بنام حامد ( شخص کارگردان ) که راوی اصلی داستان است در بخشی از سخنانش می گوید : " البته من خودم دو ماه پیش , از این موضوع مطلع شده و خود مهدی برایم تعریف کرد که هادی را کشته است !!! .. و این یعنی اینکه پدرم به هیچیک از اعضای خانواده نگفته بود که مهدی هادی را کشته !! .. و این هم باز یک رویکرد خود ابداع گر در مواجهه ی با مسائلی است که همه ی مردم در مواجهه ی با انها عملکردی یکسان دارند .. یعنی پدرها بلااستثناء به خانواده می گویند که پسرمان را فلانی که دوستش هم بوده کشته و باید اعدامش کرد !! .. ادامه ی داستان را بیش از این جایز ندانسته و ترجیحم اینست که در پست بعدی به کلیات ان بپردازم

ادامه دارد...


#بهزاد_بابائي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در زیر نور اگاهی افرودیت هر چه را می بینیم برایمان جالب است.. از چهره و رفتار یک فرد گرفته یا ایده و طبیعت این عالم و یا حتی فرم یک کاسه ی چینی... هر کس که عاشق یک فرد یک مکان یک ایده یا یک شی شود در واقع اگاهی افرودیتی را به خود خوانده است.



"خدابانویی در هر زن"
#شينودا_بولن
ترجمه: نسرین بیرقدار
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ﺟﺎﺩﻭﮔﺮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻩ ﻧﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻧﻔﻮﺫ ﺍﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ
ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ‏«ﭘﺎﭖ» ﻣﯽﻧﺎﻣﺪ! ﺍﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﺗﻠﻘﯿﻦ
ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ‏«ﺳﻪ» ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ‏«ﯾﮏ‏» ﺍﺳﺖ، ﻧﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ
‏«ﻧﺎﻥ‏» ﻧﯿﺴﺖ! ﻭ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﻧﻮﺷﻨﺪ ﺷﺮﺍﺏ ﻧﯿﺴﺖ، ﻭ ﻫﺰﺍﺭ
ﻣﺰﺧﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ!!



"ﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ"
#ﺷﺎﺭﻝ_ﺩﻭ_ﻣﻨﺘﺴﮑﯿﻮ
#ﻣﺤﻤﺪ_ﻣﺠﻠﺴﯽ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
منتسکیو حقوقدان و از متفکران سیاسی فرانسه در عصر روشنگری
(1689-1755)
@tarikh21
ای آواره کیستی ؟ می بینمت که به راه خویش می روی , بی نکوهش به چیزی , بی عشق به چیزی , با چشمانی که چیزی از آن نمی توان خواند , خیس و غمناک { می روی } همچون ژرفا سنگی که از هر ژرفایی تشنه کام بر آمده است _ او در آن ته به دنبال چی چیز بوده است ؟ _ با سینه ای تهی از آه , با لبی که از تهوع خویش را فرو می خورد , با دستی که به کندی چیزی را می گیرد ؛ تو کی ای و چه کرده ای ؟ آرام گیر ؛ اینجا جائی است که از هر میهمانی را می نوازد - خود را { اینجا } تازه کن ! هر که خواهی باش ؛ گو { برای پذیرایی } چه خوش داری ؟ چه تورا تازه می کند ؟ تنها نامش را بر زبان ببر ؛ هرچه مرا باشد پیشکشت خواهم کرد !
تازه شدن ؟ تازه شدن { یعنی چه } ؟ آه , ای فضول , اینها چیست که می گوئی ؟ اما خواهش میکنم به من
چه ؟ چه ؟ بگو , بگو !
نقابی دیگر بده ! نقابی دیگر .



"فراسوی نیک و بد"
(والا چیست) بخش نهم
#فردریش_نیچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
فیلسوف ؛ دردا که موجودی است از خود گریز و چه بسا هراسان از خویش - اما همیشه فضول پیشه تر از اینکه '' به خویشتن '' باز نگردد .



"فراسوی نیک و بد"
(والا چیست)
#فردریش_نیچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
صدا گفت: فکر می کنم امروز اولین روز از رابطه ای است که امیدوارم طولانی و توام با فایده ی دوطرفه باشد. اما برای اینکه همه چیز درست پیش برود، خیلی مهم است آرام باشیم. آرام بودن تنها چیزی است که هیچ وقت آدم را ناامید نمی کند. و آمالفیتانو گفت: بقیه ی چیزها آدم را ناامید می کند؟ و صدا گفت: بله، درست است، اعتراف سختی است، منظورم اینکه برایم سخت است مجبور باشم برای تو اعتراف کنم اما این واقعیتی صادقانه است. اخلاق، آدم را ناامید می کند؟ صداقت آدم را ناامید می کند؟ کنجکاوی؟ عشق؟ شجاعت؟ هنر؟ صدا گفت: درست است، همه ی اینها آدم را ناامید می کند، همه چیز.



"۲۶۶۶"
#روبرتو_بولانیو
برگردان: محمد جوادی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تا وقتي که حتی فقط دو چشم وفادار با تو اشک می ریزند، زندگی به رنج کشیدن می ارزد...



"ژان کریستف"
#رومن_رولان
برگردان: به آذین
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اگر به من بگویند :از امروز ۲۰ سال از زندگیِ تو باقی است. حالا در مدتی که برایت باقی مانده، دوست داری چه کار کنی؟ فوری جواب خواهم داد :۲ ساعت از شبانه روز را کار و فعالیت میکنم و باقیِ ۲۲ ساعت را دوست دارم رویا ببینم به شرطِ آنکه بعدا بتوانم رویاهایم را به یاد بیاورم. زیرا فقط با یاد آوری است که رویا جان میگیرد...



"با آخرین نفس هایم"
#لوئیس_بونوئل
ترجمه :علی امینی نجفی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
-می دانی چه کاری را هرگز دوست ندارم انجام بدهم

-چه کاری

-هرگز دلم نمی خواهد روز رستاخیز جای خدا به قضاوت بنشینم


"جای پا در جنگل"
#سامرست_موام
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
میکل آنژ میگوید:"من به آن چیزی زنده ام که دیگران به آن مرده"،تنهایی را بهتر از این نمیتوان تعریف کرد
وظیفه ی یك انسان تنها این است که تنهاتر شود.

#امیل_سیوران
#حسین_منصوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
مرد آزاد به هيچ امري كمتر از مرگ نمي انديشد، و حكمت او تفكر درباره مرگ نيست بلكه تفكر درباره زندگي است.



#اسپینوزا
#تاریخ_فلسفه_غرب
#برتراند_راسل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Novia arss :عكاس
@tarikh21
تا زماني كه بدكاران صاحب قدرتند، فايده ندارد بدانها اطمينان بدهيد كه از آنان نفرت نداريد؛ زيرا انگيزه سخنان شما را به غلط تعبير خواهند كرد. و شما هم نمي توانيد با عدم مقاومت قدرت را از چنگ آنان خارج كنيد.


#اسپینوزا
#تاریخ_فلسفه_غرب
#برتراند_راسل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
چیزهایی هست
که نمی دانم
می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست



#سهراب_سپهری
#شعر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آزادی چیزی نیست که آن را به کسی هدیه کنند می توان در یک کشور دیکتاتوری زندگی کرد و آزاد بود.فقط کافی است علیه دیکتاتور مبارزه کرد.مردی که با مغز خودش فکر می کند آزاد است.بر عکس می توان در آزادترین کشورهای روی زمین زندگی کرد و با این وصف اگر باطنا منفی باف و پست و بنده منش باشد آزاد نیست و با وجود فقدان هر نوع اجبار یا زور باز هم برده است.
آزادی را نباید گدایی کرد بلکه باید با جنگ به چنگ آورد.



"نان و شراب"
#اینیاتسیو_سیلونه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
تصور می کنم همه باید بر این مساله متفق شویم که روی زمین گسترده ی ما، احمق ها در اکثریتی به شدت هول انگیز قرار دارند.
حق هیچوقت با اکثریت نیست.
هیچ وقت
هر فرد آزادی که برای خودش فکر می کند باید علیه این دروغ های اجتماعی بایستد، در برابر اکثریت یکپارچه ی لعنتی بی سواد که راهبران شان یک مشت دروغ گو هستند...



"دشمن مردم"
#هنریک_ایبسن
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ما به هستی گشوده ایم

در مقام تبیین بهتر جمله ی فوق , خود را ناگزیر از ان می یابم تا این نکته را اشکار سازم که ما ادمیان راهی به نیستی نداریم . بدیگر سخن نیستی بر ما مسدود است و نه هستی , حال چگونه ؟

_ نام من بهزاد است .نام پدرم حسین و نام پدر بزرگم نیز علی اکبر بوده است . مادرم نیز نامی دارد و مادر بزرگم و این زنجیره تا انسان نئاندر تال و تا پیش از او به شامپانزه و .. ماهی و تک سلولی ها می رسد ( با فرض صحت نظریه ی فرگشت البته ) .. پیش از تک سلولی ها هم لاجرم باید ساختی وجود داشته باشد که حاوی بخشی از وجود من بوده و پیش از ان نیز هم بر همین نمط , .. می توان حدس زد که پیش از ان هم بناگزیر باید چیز دیگری بوده باشد و این زنجیره تا بدانجا ادامه می یابد که جهان چیزی بجز یک ابر هیدروژن نبوده است .. پیش از ان دریای هیدروژن , شاید فقط یک ذره ی بی جرم بوده باشد و پیش از ان نیز شاید فقط سایه ای موهوم از توهم یک لکه ی انرژی که خود را در جهان بی پایان سرگردان می دیده است !! ... به هر روی قدرت تخیل بنده بیش از انچه امد مرا یاری نمی تواند کرد و لیکن انچه که به قوه ی فهم خود انرا در یافته ام اینست که همان سایه ی موهوم از توهم یک لکه ی انرژی و یا هر چیز دیگری ؟! .. به هر حال بوده است . . اری دوستان , ما از همان توهم پدیدار گشته ایم . یعنی تمامی بشریت بنحو بالقوه در همان توهم خرد و ناچیز موجودیت داشته و خواهد داشت . . ما راهی به نیستی نمی داریم و هستی تنها منزلگه ما است.



#بهزاد_بابائي
#جهان_بيني
#فلسفه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21