@tarikh21
همینکه زندگیت در تنهایی گذشت، موضوعِ سراسر زندگیت دست از سرت برنمیدارد. مغز آدم پوک میشود. برای اینکه از شرش خلاص بشوی، سعی میکنی که با همهی آدمهایی که دیدنت می آیند یککم قسمتش کنی، و آنها هم خوششان نمیآید. تنهایی آدم را آمادهی مُردن میکند. باز هم گفتم: «آدم باید بمیرد، خیلی سختتر از سگ، و مرگش هزاران دقیقه طول میکشد و هر دقیقه برای خودش تازگی دارد و آنقدر پر از احتضار است که هزار بار همهی لذتهای جسمی هزار سال پیشت را هم فراموش میکنی... خوشبختیِ این دنیا در این است که با لذت بمیری، یعنی درون لذت... باقیاش هیچ است، ترس است که نمیگذارد اقرار کنی و هنر.
"سفر به انتهای شب "
#لویی_فردینان_سلین
ترجمه فرهاد غبرایی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
همینکه زندگیت در تنهایی گذشت، موضوعِ سراسر زندگیت دست از سرت برنمیدارد. مغز آدم پوک میشود. برای اینکه از شرش خلاص بشوی، سعی میکنی که با همهی آدمهایی که دیدنت می آیند یککم قسمتش کنی، و آنها هم خوششان نمیآید. تنهایی آدم را آمادهی مُردن میکند. باز هم گفتم: «آدم باید بمیرد، خیلی سختتر از سگ، و مرگش هزاران دقیقه طول میکشد و هر دقیقه برای خودش تازگی دارد و آنقدر پر از احتضار است که هزار بار همهی لذتهای جسمی هزار سال پیشت را هم فراموش میکنی... خوشبختیِ این دنیا در این است که با لذت بمیری، یعنی درون لذت... باقیاش هیچ است، ترس است که نمیگذارد اقرار کنی و هنر.
"سفر به انتهای شب "
#لویی_فردینان_سلین
ترجمه فرهاد غبرایی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from انسان هزاره هشتم
@tarikh21
🌷با درود به همراهان #انسان_هزاره_هشتم 🌷
در راستاي موضوع كانال، گروه #انسان_هزاره_هشتم را هم تشكيل داديم براي گفتگو و تبادل انديشه
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
https://t.me/joinchat/Bj08k0Avi4TGhnP8mk6mWQ
🌷با درود به همراهان #انسان_هزاره_هشتم 🌷
در راستاي موضوع كانال، گروه #انسان_هزاره_هشتم را هم تشكيل داديم براي گفتگو و تبادل انديشه
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
https://t.me/joinchat/Bj08k0Avi4TGhnP8mk6mWQ
Telegram
انسان هزاره هشتم
https://t.me/joinchat/Bj08k0Avi4TGhnP8mk6mWQ
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
📚(هنر ✏فلسفه ✏ تاريخ)📚
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
📚(هنر ✏فلسفه ✏ تاريخ)📚
@tarikh21
تا وقتی در پی بخت و اقبالی
اما خود مهیای خوشبختی نشدهای
آن چه میخواهی از آن تو نخواهد شد.
تا وقتی بر آن چه از كف داده ای، میمویی
مقصدی برای خود داری و خستگی ناپذیز میپویی
نخواهی دانست، آرامش چیست.
تنها آن زمان كه از آرزو چشم برمی بندی
دیگر تو را نه هدفی است و نه خواهشی
ودیگر بخت را به نام نمیخوانی
نه دلت
كه جانت نیز میآرامد.
#هرمان_هسه
ترجمه: علی عبد الهی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تا وقتی در پی بخت و اقبالی
اما خود مهیای خوشبختی نشدهای
آن چه میخواهی از آن تو نخواهد شد.
تا وقتی بر آن چه از كف داده ای، میمویی
مقصدی برای خود داری و خستگی ناپذیز میپویی
نخواهی دانست، آرامش چیست.
تنها آن زمان كه از آرزو چشم برمی بندی
دیگر تو را نه هدفی است و نه خواهشی
ودیگر بخت را به نام نمیخوانی
نه دلت
كه جانت نیز میآرامد.
#هرمان_هسه
ترجمه: علی عبد الهی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ما خیلی تفریح می کردیم . چشمهای مرا می بست و به اماکن عبادت می برد و من از بوی محل ، مذهب حاکم در آن مکان را حدس می زدم.
این جا بوی شمع میاد . حتما کلیسای کاتولیکه
- درست گفتی سنت آنتوانه .
- این جا بوی کندر میاد ، باید کلیسای ارتدکس باشه
- درست گفتی ، سنت سوفیا است .
- این جا بوی پا میاد ، حتما مسجده . عجب بوی تندی!
"ابراهیم آقا و گل های قرآن"
مجموعه(گل های معرفت)
#اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: سروش حبیبی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ما خیلی تفریح می کردیم . چشمهای مرا می بست و به اماکن عبادت می برد و من از بوی محل ، مذهب حاکم در آن مکان را حدس می زدم.
این جا بوی شمع میاد . حتما کلیسای کاتولیکه
- درست گفتی سنت آنتوانه .
- این جا بوی کندر میاد ، باید کلیسای ارتدکس باشه
- درست گفتی ، سنت سوفیا است .
- این جا بوی پا میاد ، حتما مسجده . عجب بوی تندی!
"ابراهیم آقا و گل های قرآن"
مجموعه(گل های معرفت)
#اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: سروش حبیبی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
پیر شدن به کوهنوردی شباهت دارد: هرقدر بالاتر میروی نیرویت کمتر میشود اما افق دیدت وسیعتر میگردد.
#اینگمار_برگمن
برگردان: #حسین_منصوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تصوير: اينگمار برگمن
#اینگمار_برگمن
برگردان: #حسین_منصوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تصوير: اينگمار برگمن
تمدن،نخستین بار از آنجا آغاز شد
که انسان خشمگین به جای "سنگ"
"کلمه" پرتاب کرد...
#زیگموند_فروید
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: يان بري
اتحاد جماهير شوروي
که انسان خشمگین به جای "سنگ"
"کلمه" پرتاب کرد...
#زیگموند_فروید
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: يان بري
اتحاد جماهير شوروي
عکس یادگاری به مناسبت جشن #مشروطیت
که فردا بیش از یک قرن از تاریخ اش میگذرد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
که فردا بیش از یک قرن از تاریخ اش میگذرد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
میگوید: "باید عشقی داشت
، عشقی بزرگ در زندگی؛
از آن رو که این عشق برای نومیدیهای بیدلیلی که ما را در چنگ میگیرد عذر موجهی میتراشد"
یادداشتها
#آلبر_کامو
خشایار دیهیمی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
، عشقی بزرگ در زندگی؛
از آن رو که این عشق برای نومیدیهای بیدلیلی که ما را در چنگ میگیرد عذر موجهی میتراشد"
یادداشتها
#آلبر_کامو
خشایار دیهیمی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from انسان هزاره هشتم
نمی دانم چرا مقدر چنین است که خوشترین لحظه های زندگیمان، غالبا به میل و اراده خودمان ، زود پایان یابند، گویی ما خود دشمن ِ خویشتنیم.
"مادراپور"
#روبر_مرل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس:اليوت ارويت
"مادراپور"
#روبر_مرل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس:اليوت ارويت
جنگ هاي زن و شوهرها بخاطر زمان گذشته در میگیرد،جنگ هاي اقتصادی بخاطر زمان حال، جنگ هاي آزادی خواهانه بخاطر زمان آینده،جنگ هاي مذهبی بخاطر همه ی زمانها.
#گرد_پتر_بیشوف
برگردان: #حسین_منصوری
@tarikh21
#گرد_پتر_بیشوف
برگردان: #حسین_منصوری
@tarikh21
Forwarded from انسان هزاره هشتم
پیرمرد همیشه دریا را به شکل "زن" درنظر می گرفت.
زنی که اغلب می تواند هدیه ای بزرگ به انسان بدهد و یا از او بگیرد.
"پيرمرد و دريا"
#ارنست_همينگوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
زنی که اغلب می تواند هدیه ای بزرگ به انسان بدهد و یا از او بگیرد.
"پيرمرد و دريا"
#ارنست_همينگوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from انسان هزاره هشتم
@tarikh21
دشمن چون از هر حیلتی باز ماند، سلسلهٔ دوستی بجنباند تا بهدوستی کارها کند که در دشمنی نتواند
#بوستان_سعدي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دشمن چون از هر حیلتی باز ماند، سلسلهٔ دوستی بجنباند تا بهدوستی کارها کند که در دشمنی نتواند
#بوستان_سعدي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
شاید هنوز هم
در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
یک چیز نیم زندهء مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش میخواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آب ها
#تولدی_دیگر
#فروغ_فرخزاد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
یک چیز نیم زندهء مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش میخواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آب ها
#تولدی_دیگر
#فروغ_فرخزاد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان هزاره هشتم
@tarikh21 آخناتون(10) "تاثیر آیین جدید آخناتون در هنر2" مردم باالهام گرفتن از عقیده حیات بخش وی نسبت به خدایش آتون، همه موجودات زنده را، از گیاهی و حیوانی، با چنان عنایت و توجه به جزئیات و کمالی نقاشی می کردند که بندرت، در زمانها و مکانهای دیگر، از این حد…
👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻
در ادامه پست قبلی از تاریخ تمدن که که در گروه قرار داده بودیم
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
در ادامه پست قبلی از تاریخ تمدن که که در گروه قرار داده بودیم
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
@tarikh21
آخناتون(11)
"تحميل دين توسط آخناتون"
اگر اخناتون عقل كاملتر و پخته تري ميداشت، درمي یافت كه آنچه به مردم پیشنهاد ميكند تا از یك شرك وھمي كه در احتیاجات و عادات آنان ریشه دوانیده دست بردارند ، كاري است كه ممكن نیست در مدت كوتاھي صورت پذیرد؛ اگر چنین بود، در كار خود درنگ ميكرد و انتقال از یك مرحله به مرحلة دیگر را تدریجي قرار ميداد. ولي وي بیش از آنكه فیلسوف باشد شاعر بود. او به حقیقت مطلق خویش سخت متمسك بود، و آن اندازه در این عقیده پافشاري كرد كه بناي مصر را منھدم كرد، و خراب شدة آن بر سر او فرو ریخت.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آخناتون(11)
"تحميل دين توسط آخناتون"
اگر اخناتون عقل كاملتر و پخته تري ميداشت، درمي یافت كه آنچه به مردم پیشنهاد ميكند تا از یك شرك وھمي كه در احتیاجات و عادات آنان ریشه دوانیده دست بردارند ، كاري است كه ممكن نیست در مدت كوتاھي صورت پذیرد؛ اگر چنین بود، در كار خود درنگ ميكرد و انتقال از یك مرحله به مرحلة دیگر را تدریجي قرار ميداد. ولي وي بیش از آنكه فیلسوف باشد شاعر بود. او به حقیقت مطلق خویش سخت متمسك بود، و آن اندازه در این عقیده پافشاري كرد كه بناي مصر را منھدم كرد، و خراب شدة آن بر سر او فرو ریخت.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آخناتون(12)
"نتایج تحمیل دین جدید توسط آخناتون"
آخناتون، با یك ضربه،ھم طبقة توانگر و تواناي كاھنان را از قدرت انداخت و خشم آنان را برانگیخت، و ھم پرستش خدایاني را كه در نتیجة اعتقاد و سنت طولاني بر مردم مصر عزیز بود حرام كرد.
شك نیست كه اخناتون نیرومندي و سرسختي كاھنان را ناچیز ميپنداشت و، از طرف دیگر، در اینكه مردم توانایي آن را دارند كه دین فطري را فهم كنند، به راه مبالغه ميرفت.
آنچه وضع را بدتر ميكرد این بود كه صاحبان پیشه ھاي گوناگون، كه در خدمت معابد كار ميكردند، از این تغییر دین ناخرسند بودند و در خود كاخ هاي سلطنتي نیز وزیران و سران لشكر از شاه نفرت داشتند و آرزوي مرگ او را ميكردند، چه وي را كسي ميدانستند كه گذاشته بود تا، در برابر وي، امپراطوري مصر پاره پاره شود و فرو ریزد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آخناتون(12)
"نتایج تحمیل دین جدید توسط آخناتون"
آخناتون، با یك ضربه،ھم طبقة توانگر و تواناي كاھنان را از قدرت انداخت و خشم آنان را برانگیخت، و ھم پرستش خدایاني را كه در نتیجة اعتقاد و سنت طولاني بر مردم مصر عزیز بود حرام كرد.
شك نیست كه اخناتون نیرومندي و سرسختي كاھنان را ناچیز ميپنداشت و، از طرف دیگر، در اینكه مردم توانایي آن را دارند كه دین فطري را فهم كنند، به راه مبالغه ميرفت.
آنچه وضع را بدتر ميكرد این بود كه صاحبان پیشه ھاي گوناگون، كه در خدمت معابد كار ميكردند، از این تغییر دین ناخرسند بودند و در خود كاخ هاي سلطنتي نیز وزیران و سران لشكر از شاه نفرت داشتند و آرزوي مرگ او را ميكردند، چه وي را كسي ميدانستند كه گذاشته بود تا، در برابر وي، امپراطوري مصر پاره پاره شود و فرو ریزد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آخناتون(13)
"سرنوشت غم انگیز آخناتون ١"
در این میانه، شاعر جوان(آخناتون) با سادگي و آرامش خاطر به زندگي خود ادامه ميداد.هفت دختر داشت .او به همسرش نفرتیتی وفادار بود و حاضر نشد از زن دیگری جانشینی برای خود پیدا کند.
درگیرودار این خوشبختي ساده و بي پیرایه از خبر رسید جنگجویان حتي و قبایل دیگر بر سرزمین های تابع مصر در خاور نزدیك تاخته بودند، و فرمانداراني که مصر معین كرده بود پیوسته درخواست كمك فوري ميكردند. اخناتون در این باره تردید داشت؛چون نمی خواست مصریان را به میدان های جنگ دور بفرستد و، براي دفاع از امري که دربارة آن اطمینان ندارد، آنان را به كشتن دھد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آخناتون(13)
"سرنوشت غم انگیز آخناتون ١"
در این میانه، شاعر جوان(آخناتون) با سادگي و آرامش خاطر به زندگي خود ادامه ميداد.هفت دختر داشت .او به همسرش نفرتیتی وفادار بود و حاضر نشد از زن دیگری جانشینی برای خود پیدا کند.
درگیرودار این خوشبختي ساده و بي پیرایه از خبر رسید جنگجویان حتي و قبایل دیگر بر سرزمین های تابع مصر در خاور نزدیك تاخته بودند، و فرمانداراني که مصر معین كرده بود پیوسته درخواست كمك فوري ميكردند. اخناتون در این باره تردید داشت؛چون نمی خواست مصریان را به میدان های جنگ دور بفرستد و، براي دفاع از امري که دربارة آن اطمینان ندارد، آنان را به كشتن دھد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آخناتون(پايان)
"سرنوشت غم انگیز آخناتون2"
چون استان هاي تابع مصر دانستند که، به جاي مدد خواستن از فرمانروایي، از مرد نیكوكار و قدیسي تقاضاي كمك كرده اند، فرمانداران مصري خود را خلع كردند و از پرداختن خراج به مصر سرباز زدند و در ھمة امور خود آزاد و مستقل شدند.
چیزي نگذشت که مصر امپراطوري پھناور خود را از كف داد و به صورت كشور كوچكي درآمد.
شاه بی چیز و بی یاور ماند.آتش انقلاب در ھمة مستعمرات مصر افروختن گرفت، و ھمة نیروھاي مصري، برضد او، دست به دست یكدیگر دادند و انتظار سقوط او را می کشیدند.
در آن هنگام به سال 1362 ق.م از دنیا رفت، بیش از سي سال نداشت؛ و چون دریافته بود که از شاھي و فرمانروایي ناتوان است و ملت شایستھاي ندارد، دلشكسته، چشم از این جھان فروبست
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آخناتون(پايان)
"سرنوشت غم انگیز آخناتون2"
چون استان هاي تابع مصر دانستند که، به جاي مدد خواستن از فرمانروایي، از مرد نیكوكار و قدیسي تقاضاي كمك كرده اند، فرمانداران مصري خود را خلع كردند و از پرداختن خراج به مصر سرباز زدند و در ھمة امور خود آزاد و مستقل شدند.
چیزي نگذشت که مصر امپراطوري پھناور خود را از كف داد و به صورت كشور كوچكي درآمد.
شاه بی چیز و بی یاور ماند.آتش انقلاب در ھمة مستعمرات مصر افروختن گرفت، و ھمة نیروھاي مصري، برضد او، دست به دست یكدیگر دادند و انتظار سقوط او را می کشیدند.
در آن هنگام به سال 1362 ق.م از دنیا رفت، بیش از سي سال نداشت؛ و چون دریافته بود که از شاھي و فرمانروایي ناتوان است و ملت شایستھاي ندارد، دلشكسته، چشم از این جھان فروبست
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
شاید دو ماه از انزمانی که حامد مرا به یک میهمانی خصوصی که مقرر بود یکی از فیلمهای او در انجا بنمایش در اید دعوت کرد می گذرد .. من با ظاهری ساده به انجا رفتم و انجا را محیطی گرم و دوستانه یافتم . . مشروب خوردیم و فیلم بنمایش در امد .. در نخستین تلاقی نگاهم با انچه که او ساخته بود , حسی کاملا تازه در وجودم نضج گرفت . حسی که عموما در رویارویی با امری گنگ در ما پدید می اید . شاید این عبارت بتواند ان حس را کمی بهتر تبیین کند " شکلی از دلواپسی که در مواجهه ی با یک مصیبت احتمالی مبهم به وجودمان سرک می کشد و یا مواجهه با احساسی که از علم به فقدان مصالح کافی برای ساختن اینده ی دلخواسته در ما پدیدار می شود ؟!! ...و شاید هم تصوری که از رویارو شدن با حقیقتی که بیش از حد لازم , حقیقی است !! در ما پدید می اید !!؟؟ .. و خلاصه هر تعبیر دیگری که به نظرتان بهتر از تعابیر من است البته ..
باری , انچه در این فیلم کوتاه سی دقیقه ای مرا مدهوش خود ساخت , نگاه عریان حامد به ارایه ی تفسیری از روایت بود که بی گفتگو , هر ایینه روایت را به مثابه ی زیر مجموعه ای از فرم روایی با خطر حذف شدن از کل ساختار مواجه می ساخت . یعنی فرم اثر چنان فضایی را در تو ایجاد میکند که امکان توجه به توالی داستان را یکسر از کف می دهی و راویت , قربانی شکل ارایه ی خوب خود می شود !! .. حامد مصطفوی را در عرصه ی جهانی , کارگردانی بزرگتر از هر سینماگر زنده ای که در ژانر ترسناک دارد فیلم می سازد یافته ام .
_ چه چیزی این اثر را متمایز می کند ؟
1_ قصه ی فیلم به تنهایی , یک گفتمان تازه و بی نظیر را بما گوشزد می کند . گفتمانی که بیشترین بهره های انسانی را در ان خواهیم یافت . گفتمانی که مروج این نظریه است که انچه باعث فرق ما با دیگران می شود چیزی نیست جز رفتارهای فردی ما در مواجهه با مسائلی که دیگران در مواجه شدن با ان مسائل , رفتاری کاملا یکسان را از خود بروز می دهند . .. داستان فیلم بطور خلاصه از این قرار است :
_ مهدی و هادی دوستانی قدیمی هستند که بنا به دلائلی نامعلوم , با یکدیگر درگیر شده و مهدی کاردی را در قلب هادی فرو میکند .. هادی در حالت نزع ,, چون متوجه ورود پلیس به مکان می شود , با اخرین رمقی که در بدن داشته کارد را از قلب خود بیرون کشیده و خودش انرا مجددا به قلب خود فرو می کند !! .. و چرا ؟ به این دلیل که موضوع را خودکشی جلوه داده و تقصیر را از گردن قاتلش که دوست او هم بوده به سمت خودش معطوف کند. بطوری که مرگ او موجب بروز گرفتاری برای قاتلش نشود 💐💐.. ( فراز نخستین گفتمان تازه )
2_ فراز دومین گفتمان تازه ) : .. پلیس به هر حال مهدی را دستگیر کرده و لیکن چون خانواده ی مقتول از او شکایتی نکرده اند و قرائن هم دلالت بر خودکشی داشته , پس از مدتی ازادش میکنند . . مهدی بمحض ازادی از زندان مستقیما به منزل پدری هادی مراجعه و در کنار درب منزل ایشان به بانگ بلند چندین بار ضجه بر می اورد که : " هادی را من کشته ام "!! .. پاسخ پدر هادی اینست 👈 " اهمیتی ندارد ! ما تو را دوست داریم و من با دیدن تو بیاد پسرم هادی می افتم و خلاصه ما تو را ولو قاتل پسرمان هم بوده باشی دوستت داریم !! .. و اصلا بیا و مانند گذشته با ما زندگی کن !! .. در اینجا معلوم نمی شود که پدر هادی از بابت احترام به خواست فرزندش در اخرین دقایق زندگی اش چنین میکند ؟ و یا به این دلیل که اصلا گرفتن انتقام را در هر شکلی از ظهورش امری انسانی نمی داند ؟
فراز بدیع سوم :
_ برادر هادی بنام حامد ( شخص کارگردان ) که راوی اصلی داستان است در بخشی از سخنانش می گوید : " البته من خودم دو ماه پیش , از این موضوع مطلع شده و خود مهدی برایم تعریف کرد که هادی را کشته است !!! .. و این یعنی اینکه پدرم به هیچیک از اعضای خانواده نگفته بود که مهدی هادی را کشته !! .. و این هم باز یک رویکرد خود ابداع گر در مواجهه ی با مسائلی است که همه ی مردم در مواجهه ی با انها عملکردی یکسان دارند .. یعنی پدرها بلااستثناء به خانواده می گویند که پسرمان را فلانی که دوستش هم بوده کشته و باید اعدامش کرد !! .. ادامه ی داستان را بیش از این جایز ندانسته و ترجیحم اینست که در پست بعدی به کلیات ان بپردازم
ادامه دارد...
#بهزاد_بابائي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
شاید دو ماه از انزمانی که حامد مرا به یک میهمانی خصوصی که مقرر بود یکی از فیلمهای او در انجا بنمایش در اید دعوت کرد می گذرد .. من با ظاهری ساده به انجا رفتم و انجا را محیطی گرم و دوستانه یافتم . . مشروب خوردیم و فیلم بنمایش در امد .. در نخستین تلاقی نگاهم با انچه که او ساخته بود , حسی کاملا تازه در وجودم نضج گرفت . حسی که عموما در رویارویی با امری گنگ در ما پدید می اید . شاید این عبارت بتواند ان حس را کمی بهتر تبیین کند " شکلی از دلواپسی که در مواجهه ی با یک مصیبت احتمالی مبهم به وجودمان سرک می کشد و یا مواجهه با احساسی که از علم به فقدان مصالح کافی برای ساختن اینده ی دلخواسته در ما پدیدار می شود ؟!! ...و شاید هم تصوری که از رویارو شدن با حقیقتی که بیش از حد لازم , حقیقی است !! در ما پدید می اید !!؟؟ .. و خلاصه هر تعبیر دیگری که به نظرتان بهتر از تعابیر من است البته ..
باری , انچه در این فیلم کوتاه سی دقیقه ای مرا مدهوش خود ساخت , نگاه عریان حامد به ارایه ی تفسیری از روایت بود که بی گفتگو , هر ایینه روایت را به مثابه ی زیر مجموعه ای از فرم روایی با خطر حذف شدن از کل ساختار مواجه می ساخت . یعنی فرم اثر چنان فضایی را در تو ایجاد میکند که امکان توجه به توالی داستان را یکسر از کف می دهی و راویت , قربانی شکل ارایه ی خوب خود می شود !! .. حامد مصطفوی را در عرصه ی جهانی , کارگردانی بزرگتر از هر سینماگر زنده ای که در ژانر ترسناک دارد فیلم می سازد یافته ام .
_ چه چیزی این اثر را متمایز می کند ؟
1_ قصه ی فیلم به تنهایی , یک گفتمان تازه و بی نظیر را بما گوشزد می کند . گفتمانی که بیشترین بهره های انسانی را در ان خواهیم یافت . گفتمانی که مروج این نظریه است که انچه باعث فرق ما با دیگران می شود چیزی نیست جز رفتارهای فردی ما در مواجهه با مسائلی که دیگران در مواجه شدن با ان مسائل , رفتاری کاملا یکسان را از خود بروز می دهند . .. داستان فیلم بطور خلاصه از این قرار است :
_ مهدی و هادی دوستانی قدیمی هستند که بنا به دلائلی نامعلوم , با یکدیگر درگیر شده و مهدی کاردی را در قلب هادی فرو میکند .. هادی در حالت نزع ,, چون متوجه ورود پلیس به مکان می شود , با اخرین رمقی که در بدن داشته کارد را از قلب خود بیرون کشیده و خودش انرا مجددا به قلب خود فرو می کند !! .. و چرا ؟ به این دلیل که موضوع را خودکشی جلوه داده و تقصیر را از گردن قاتلش که دوست او هم بوده به سمت خودش معطوف کند. بطوری که مرگ او موجب بروز گرفتاری برای قاتلش نشود 💐💐.. ( فراز نخستین گفتمان تازه )
2_ فراز دومین گفتمان تازه ) : .. پلیس به هر حال مهدی را دستگیر کرده و لیکن چون خانواده ی مقتول از او شکایتی نکرده اند و قرائن هم دلالت بر خودکشی داشته , پس از مدتی ازادش میکنند . . مهدی بمحض ازادی از زندان مستقیما به منزل پدری هادی مراجعه و در کنار درب منزل ایشان به بانگ بلند چندین بار ضجه بر می اورد که : " هادی را من کشته ام "!! .. پاسخ پدر هادی اینست 👈 " اهمیتی ندارد ! ما تو را دوست داریم و من با دیدن تو بیاد پسرم هادی می افتم و خلاصه ما تو را ولو قاتل پسرمان هم بوده باشی دوستت داریم !! .. و اصلا بیا و مانند گذشته با ما زندگی کن !! .. در اینجا معلوم نمی شود که پدر هادی از بابت احترام به خواست فرزندش در اخرین دقایق زندگی اش چنین میکند ؟ و یا به این دلیل که اصلا گرفتن انتقام را در هر شکلی از ظهورش امری انسانی نمی داند ؟
فراز بدیع سوم :
_ برادر هادی بنام حامد ( شخص کارگردان ) که راوی اصلی داستان است در بخشی از سخنانش می گوید : " البته من خودم دو ماه پیش , از این موضوع مطلع شده و خود مهدی برایم تعریف کرد که هادی را کشته است !!! .. و این یعنی اینکه پدرم به هیچیک از اعضای خانواده نگفته بود که مهدی هادی را کشته !! .. و این هم باز یک رویکرد خود ابداع گر در مواجهه ی با مسائلی است که همه ی مردم در مواجهه ی با انها عملکردی یکسان دارند .. یعنی پدرها بلااستثناء به خانواده می گویند که پسرمان را فلانی که دوستش هم بوده کشته و باید اعدامش کرد !! .. ادامه ی داستان را بیش از این جایز ندانسته و ترجیحم اینست که در پست بعدی به کلیات ان بپردازم
ادامه دارد...
#بهزاد_بابائي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در زیر نور اگاهی افرودیت هر چه را می بینیم برایمان جالب است.. از چهره و رفتار یک فرد گرفته یا ایده و طبیعت این عالم و یا حتی فرم یک کاسه ی چینی... هر کس که عاشق یک فرد یک مکان یک ایده یا یک شی شود در واقع اگاهی افرودیتی را به خود خوانده است.
"خدابانویی در هر زن"
#شينودا_بولن
ترجمه: نسرین بیرقدار
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در زیر نور اگاهی افرودیت هر چه را می بینیم برایمان جالب است.. از چهره و رفتار یک فرد گرفته یا ایده و طبیعت این عالم و یا حتی فرم یک کاسه ی چینی... هر کس که عاشق یک فرد یک مکان یک ایده یا یک شی شود در واقع اگاهی افرودیتی را به خود خوانده است.
"خدابانویی در هر زن"
#شينودا_بولن
ترجمه: نسرین بیرقدار
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ﺟﺎﺩﻭﮔﺮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻩ ﻧﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻧﻔﻮﺫ ﺍﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ
ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ «ﭘﺎﭖ» ﻣﯽﻧﺎﻣﺪ! ﺍﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﺗﻠﻘﯿﻦ
ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ «ﺳﻪ» ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ «ﯾﮏ» ﺍﺳﺖ، ﻧﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ
«ﻧﺎﻥ» ﻧﯿﺴﺖ! ﻭ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﻧﻮﺷﻨﺪ ﺷﺮﺍﺏ ﻧﯿﺴﺖ، ﻭ ﻫﺰﺍﺭ
ﻣﺰﺧﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ!!
"ﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ"
#ﺷﺎﺭﻝ_ﺩﻭ_ﻣﻨﺘﺴﮑﯿﻮ
#ﻣﺤﻤﺪ_ﻣﺠﻠﺴﯽ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
منتسکیو حقوقدان و از متفکران سیاسی فرانسه در عصر روشنگری
(1689-1755)
ﺟﺎﺩﻭﮔﺮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻩ ﻧﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻧﻔﻮﺫ ﺍﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ
ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ «ﭘﺎﭖ» ﻣﯽﻧﺎﻣﺪ! ﺍﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﺗﻠﻘﯿﻦ
ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ «ﺳﻪ» ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ «ﯾﮏ» ﺍﺳﺖ، ﻧﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ
«ﻧﺎﻥ» ﻧﯿﺴﺖ! ﻭ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﻧﻮﺷﻨﺪ ﺷﺮﺍﺏ ﻧﯿﺴﺖ، ﻭ ﻫﺰﺍﺭ
ﻣﺰﺧﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ!!
"ﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ"
#ﺷﺎﺭﻝ_ﺩﻭ_ﻣﻨﺘﺴﮑﯿﻮ
#ﻣﺤﻤﺪ_ﻣﺠﻠﺴﯽ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
منتسکیو حقوقدان و از متفکران سیاسی فرانسه در عصر روشنگری
(1689-1755)