@tarikh21
دیوید: «یه مردی رو میشناختم که کور بود. وقتی چهل سالش شد جراحی کرد و بینائیشو بدست آورد.»
دختر: «چطوری بود؟»
دیوید: «اولش خیلی خوشحال بود. چهرهها... رنگها... منظرهها... ولی همهچی تغییر کرد. دنیا بدبختتر از اون بود که تصور میکرد. هیچکس بهش نگفته بود چقدر کثافت اونجاست. چقدر زشتی. همه جا زشتی میدید. وقتی کور بود، عادت داشت با یه تیکه چوب تنهایی از خیابون رد بشه. وقتی بینائیش رو بدست آورد، از همه چی میترسید. شروع کرد توی تاریکی زندگی کردن. هیچوقت از اتاقش بیرون نمیومد. سه سال بعدم خودشو کشت.
" #فيلم حرفه : خبرنگار"
کارگردان : میکلآنجلو آنتونیونی
١٩٧٥
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دیوید: «یه مردی رو میشناختم که کور بود. وقتی چهل سالش شد جراحی کرد و بینائیشو بدست آورد.»
دختر: «چطوری بود؟»
دیوید: «اولش خیلی خوشحال بود. چهرهها... رنگها... منظرهها... ولی همهچی تغییر کرد. دنیا بدبختتر از اون بود که تصور میکرد. هیچکس بهش نگفته بود چقدر کثافت اونجاست. چقدر زشتی. همه جا زشتی میدید. وقتی کور بود، عادت داشت با یه تیکه چوب تنهایی از خیابون رد بشه. وقتی بینائیش رو بدست آورد، از همه چی میترسید. شروع کرد توی تاریکی زندگی کردن. هیچوقت از اتاقش بیرون نمیومد. سه سال بعدم خودشو کشت.
" #فيلم حرفه : خبرنگار"
کارگردان : میکلآنجلو آنتونیونی
١٩٧٥
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
#روشنفکر کیست؟
خلاصه مشخصه ی روشنفکر این است که از جانب هیچکس رسالتی ندارد و وضع اجتماعی خود را از هیچ مقامی نگرفته است. فی حد ذاته ـ برخلاف پزشکان و آموزگاران که قدرت حاکم با تصمیم قبلی، آنها را به عنوان ماموران خویش ایجاد کرده٬ محصول هیچ تصمیم قبلی نیست، بلکه ثمره عجیب الخلقه جوامع غولآسا است..
هیچکس او را نمیخواهد و هیچکس او را به رسمیت نمیشناسد نه دولت
نه برگزیدگان قدرت حاکم
نه گروههای فشار
نه سازمانهای طبقات استثمار شده و
نه تودهها
"در دفاع از روشنفکران"
#ژان_پل_سارتر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#روشنفکر کیست؟
خلاصه مشخصه ی روشنفکر این است که از جانب هیچکس رسالتی ندارد و وضع اجتماعی خود را از هیچ مقامی نگرفته است. فی حد ذاته ـ برخلاف پزشکان و آموزگاران که قدرت حاکم با تصمیم قبلی، آنها را به عنوان ماموران خویش ایجاد کرده٬ محصول هیچ تصمیم قبلی نیست، بلکه ثمره عجیب الخلقه جوامع غولآسا است..
هیچکس او را نمیخواهد و هیچکس او را به رسمیت نمیشناسد نه دولت
نه برگزیدگان قدرت حاکم
نه گروههای فشار
نه سازمانهای طبقات استثمار شده و
نه تودهها
"در دفاع از روشنفکران"
#ژان_پل_سارتر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"دادگاه شما رامتهم نمی کند ، فقط آن اتهامی را که مناسب خودتان می دانید لحاظ می کند " همه ی انسان ها محاکمه ای تهدید آمیز علیه خودشان را موجب می شوند . این نقطه عزیمت کافکا است به همین خاطر جهان کافکا نمی تواند تراژیک باشد ، بلکه می تواند کمیک باشد : جرم وجود ندارد ، یا در عوض ، تنها جرم ممکن همان تهمت زدن به خود است ، این تهمت زدن به خود عبارت است متهم کردن خود به جرمی ناموجود ( یعنی متهم کردن خود به معصومیت خود – و این به بهترین نحو ژستی کمیک است)
این ادعا با اصلی مطابقت دارد که جایی دیگر توسط کافکا نیز بیان شده است ، اصلی که بر طبق آن " گناه نخستین ، آن اشتباه کهنی که انسان مرتکب شد ، عبارت است اتهامی که انسان می زند و هرگز از آن دست نمی کشد ، در حق اوست که بدی شده ، و گناه نخستین بر او بود که واقع شد " این جا نیز ، همچون در تهمت جرم علت اتهام نیست ، اما با اتهام این همان می شود ...
كي
#جورجو_آگامبین
برگردان: پروشات باغداساریان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"دادگاه شما رامتهم نمی کند ، فقط آن اتهامی را که مناسب خودتان می دانید لحاظ می کند " همه ی انسان ها محاکمه ای تهدید آمیز علیه خودشان را موجب می شوند . این نقطه عزیمت کافکا است به همین خاطر جهان کافکا نمی تواند تراژیک باشد ، بلکه می تواند کمیک باشد : جرم وجود ندارد ، یا در عوض ، تنها جرم ممکن همان تهمت زدن به خود است ، این تهمت زدن به خود عبارت است متهم کردن خود به جرمی ناموجود ( یعنی متهم کردن خود به معصومیت خود – و این به بهترین نحو ژستی کمیک است)
این ادعا با اصلی مطابقت دارد که جایی دیگر توسط کافکا نیز بیان شده است ، اصلی که بر طبق آن " گناه نخستین ، آن اشتباه کهنی که انسان مرتکب شد ، عبارت است اتهامی که انسان می زند و هرگز از آن دست نمی کشد ، در حق اوست که بدی شده ، و گناه نخستین بر او بود که واقع شد " این جا نیز ، همچون در تهمت جرم علت اتهام نیست ، اما با اتهام این همان می شود ...
كي
#جورجو_آگامبین
برگردان: پروشات باغداساریان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ما انسانها بلااستثناء سخت ترین تصمیم هایمان را در زمان نوجوانی می گیریم . . یعنی دقیقا در همان زمانی که احمقانه ترین تصمیم هایمان را می گیریم .
#بهزاد_بابائي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#بهزاد_بابائي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
" شاید برایتان عجیب باشد که در میان حیوانات ، من گوسفند را بیش از همه ی آنها دوست می دارم . چه ؛ ظلم هم نوعان ام را به این موجود زیبا و آرام ، هرگز بر نتابیده ام ،، ! .. آنچه که ما با این موجود بی آزار می کنیم ، .. تصور ناپذیر است . .. به چشمان او به هنگام ذبح نگریسته اید !! .. به چشمهای وحشت زده اش !!
- ما این موجود زیبا را ، حتی از حق زیستن در طبیعت محروم کرده ایم و دردناکتر از همه اینکه ؛؛ حتی به ذهن بهترین انسان ها هم ، تصور حمایت از این جانور ، نمی رسد !! ... ما او را از حیطه ی ترحم خود خارج ساخته ایم . به محاق اش سپرده ایم .
#بهزاد_بابائي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
" شاید برایتان عجیب باشد که در میان حیوانات ، من گوسفند را بیش از همه ی آنها دوست می دارم . چه ؛ ظلم هم نوعان ام را به این موجود زیبا و آرام ، هرگز بر نتابیده ام ،، ! .. آنچه که ما با این موجود بی آزار می کنیم ، .. تصور ناپذیر است . .. به چشمان او به هنگام ذبح نگریسته اید !! .. به چشمهای وحشت زده اش !!
- ما این موجود زیبا را ، حتی از حق زیستن در طبیعت محروم کرده ایم و دردناکتر از همه اینکه ؛؛ حتی به ذهن بهترین انسان ها هم ، تصور حمایت از این جانور ، نمی رسد !! ... ما او را از حیطه ی ترحم خود خارج ساخته ایم . به محاق اش سپرده ایم .
#بهزاد_بابائي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
عشق سلام فرشته ها به ستاره هاست.
بهار تو نامه من به او هستی
آینده بیشتر از آن قلب هاست تا عقل ها
ای عشق
ای کامجویی دو روحی که همدیگر را می فهمند و دو قلبی که با هم داد. و ستد دارند و دو نگاهی که در هم می آمیزند
عشق تنفس آسمانی هوای بهشت است.
اگر در دنیا عاشقی نبود،خورشید خاموش می شد
#بینوایان
#ویکتور_هوگو
ترجمه: محسن سلیمانی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عشق سلام فرشته ها به ستاره هاست.
بهار تو نامه من به او هستی
آینده بیشتر از آن قلب هاست تا عقل ها
ای عشق
ای کامجویی دو روحی که همدیگر را می فهمند و دو قلبی که با هم داد. و ستد دارند و دو نگاهی که در هم می آمیزند
عشق تنفس آسمانی هوای بهشت است.
اگر در دنیا عاشقی نبود،خورشید خاموش می شد
#بینوایان
#ویکتور_هوگو
ترجمه: محسن سلیمانی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بخشی از نامهی یک دختر باهوش [روزالیند السی فرانکلین ۱۹۲۰- ۱۹۵۸ (۳۷ سال)] به پدرش:
«علم و زندگی روزمره را نمیتوان و نباید از یکدیگر جدا ساخت. برای من، علم توضیحی [هرچند] ناکامل از زندگی ارائه میدهد... تعریفت از ایمان را بهمثابه باور به زندگی پس از مرگ نمیپذیرم... ایمان تو مبتنی است بر آیندهی خودت و دیگر افراد انسانی، اما ایمان من بر آینده و سرنوشت آنهایی که پس از ما خواهند آمد استوار است. به نظرم میرسد که ایمان تو خودپرستانهتر است... و اما راجع به مسألهی آفریدگار. آفریدگار چه چیزی؟... دلیلی نمیبینم باور کنم که آفریدگار پروتوپلاسم یا مادهی بدوی، به فرض وجود داشتن، هیچ دلیلی برای علاقهمند بودن به گونهی بیاهمیت ما در گوشهای بسیار خرد از کیهان داشته باشد.»
…She later made her position clear, now based on her scientific experience, and wrote to her father in 1940:
Science and everyday life cannot and should not be separated. Science, for me, gives a partial explanation of life ... I do not accept your definition of faith i.e. belief in life after death ... Your faith rests on the future of yourself and others as individuals, mine in the future and fate of our successors. It seems to me that yours is the more selfish ... [as to] the question of a creator. A creator of what? ... I see no reason to believe that a creator of protoplasm or primeval matter, if such there be, has any reason to be interested in our insignificant race in a tiny corner of the universe.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بخشی از نامهی یک دختر باهوش [روزالیند السی فرانکلین ۱۹۲۰- ۱۹۵۸ (۳۷ سال)] به پدرش:
«علم و زندگی روزمره را نمیتوان و نباید از یکدیگر جدا ساخت. برای من، علم توضیحی [هرچند] ناکامل از زندگی ارائه میدهد... تعریفت از ایمان را بهمثابه باور به زندگی پس از مرگ نمیپذیرم... ایمان تو مبتنی است بر آیندهی خودت و دیگر افراد انسانی، اما ایمان من بر آینده و سرنوشت آنهایی که پس از ما خواهند آمد استوار است. به نظرم میرسد که ایمان تو خودپرستانهتر است... و اما راجع به مسألهی آفریدگار. آفریدگار چه چیزی؟... دلیلی نمیبینم باور کنم که آفریدگار پروتوپلاسم یا مادهی بدوی، به فرض وجود داشتن، هیچ دلیلی برای علاقهمند بودن به گونهی بیاهمیت ما در گوشهای بسیار خرد از کیهان داشته باشد.»
…She later made her position clear, now based on her scientific experience, and wrote to her father in 1940:
Science and everyday life cannot and should not be separated. Science, for me, gives a partial explanation of life ... I do not accept your definition of faith i.e. belief in life after death ... Your faith rests on the future of yourself and others as individuals, mine in the future and fate of our successors. It seems to me that yours is the more selfish ... [as to] the question of a creator. A creator of what? ... I see no reason to believe that a creator of protoplasm or primeval matter, if such there be, has any reason to be interested in our insignificant race in a tiny corner of the universe.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from انسان هزاره هشتم
فکر نکنی چون با لهجه حرف می زنم با لهجه هم فکر می کنم!
A Walk in the Clouds
(انسان هزاره هشتم) @tarikh21
A Walk in the Clouds
(انسان هزاره هشتم) @tarikh21
Forwarded from انسان هزاره هشتم
@tarikh21
🌷با درود به همراهان #انسان_هزاره_هشتم 🌷
در راستاي موضوع كانال، گروه #انسان_هزاره_هشتم را هم تشكيل داديم براي گفتگو و تبادل انديشه
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
https://t.me/joinchat/Bj08k0Avi4TGhnP8mk6mWQ
🌷با درود به همراهان #انسان_هزاره_هشتم 🌷
در راستاي موضوع كانال، گروه #انسان_هزاره_هشتم را هم تشكيل داديم براي گفتگو و تبادل انديشه
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
https://t.me/joinchat/Bj08k0Avi4TGhnP8mk6mWQ
Telegram
انسان هزاره هشتم
https://t.me/joinchat/Bj08k0Avi4TGhnP8mk6mWQ
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
📚(هنر ✏فلسفه ✏ تاريخ)📚
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
📚(هنر ✏فلسفه ✏ تاريخ)📚
@tarikh21
به عقیده دو بووار ، همه انسانها ، چه زن و چه مرد ، در درون خویش کشمکشی بدوی میان درون ماندگاری و فراز جویی دارند . درون ماندگاری حالت تسلیم کورکورانه به هستی و تن دادنی ،رخوتناک ، غافلانه ، و ارگانیک به آن است . فراز جویی به عکس ، بیانگر اراده سیری ناپذیر به سلطه یافتن خویش به نحوی عینی و بیرونی است .
"سیمون دوبووار"
#ان_مکلینتاک
برگردان: صفیه روحی
#اگزيستانسياليست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
به عقیده دو بووار ، همه انسانها ، چه زن و چه مرد ، در درون خویش کشمکشی بدوی میان درون ماندگاری و فراز جویی دارند . درون ماندگاری حالت تسلیم کورکورانه به هستی و تن دادنی ،رخوتناک ، غافلانه ، و ارگانیک به آن است . فراز جویی به عکس ، بیانگر اراده سیری ناپذیر به سلطه یافتن خویش به نحوی عینی و بیرونی است .
"سیمون دوبووار"
#ان_مکلینتاک
برگردان: صفیه روحی
#اگزيستانسياليست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
به نظر دوبووار عوامل قدرتمندی ما را به سوی درون ماندگاری سوق می دهد . میل و اشتیاق اخلاقی به آزادی سخت ، طاقت فرسا و هراس انگیز است، در جوار این ، آدمی همیشه در اعماق دلش وسوسه ای دارد که آزادی دارد که از آزادی دست بشوید ، جماد شود . و به رخوت و سکون ویرانگر درونماندگاری تن بسپارد .
"سیمون دوبووار"
#ان_مکلینتاک
برگردان: صفیه روحی
#اگزيستانسياليست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
به نظر دوبووار عوامل قدرتمندی ما را به سوی درون ماندگاری سوق می دهد . میل و اشتیاق اخلاقی به آزادی سخت ، طاقت فرسا و هراس انگیز است، در جوار این ، آدمی همیشه در اعماق دلش وسوسه ای دارد که آزادی دارد که از آزادی دست بشوید ، جماد شود . و به رخوت و سکون ویرانگر درونماندگاری تن بسپارد .
"سیمون دوبووار"
#ان_مکلینتاک
برگردان: صفیه روحی
#اگزيستانسياليست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اظطراب آزادی چندان عمیق و عذاب آور است که به محض اینکه بند ناف بریده می شود و کودک از آن کل جدا می شود ، ناچار می گردد چنگ در آن هستی بیگانه شده اش در آینه ها و در نگاه والیدنش بیندازد ، تا از سنگینی بار خود بودن بگریزد . زنان ، خصوصا به اغوای نوید امنیت ، همیشه وسوسه شده اند تا خود را در حصار امن درون ماندگاری محبوس کنند . این خیانت ازلی آنهاست . به عقده دوبووار ، زن غالبا از نقش دیگری که بر عهده اش گذاشته شده است راضی و خشنود است .
"سیمون دوبووار"
#ان_مکلینتاک
برگردان: صفیه روحی
#اگزيستانسياليست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اظطراب آزادی چندان عمیق و عذاب آور است که به محض اینکه بند ناف بریده می شود و کودک از آن کل جدا می شود ، ناچار می گردد چنگ در آن هستی بیگانه شده اش در آینه ها و در نگاه والیدنش بیندازد ، تا از سنگینی بار خود بودن بگریزد . زنان ، خصوصا به اغوای نوید امنیت ، همیشه وسوسه شده اند تا خود را در حصار امن درون ماندگاری محبوس کنند . این خیانت ازلی آنهاست . به عقده دوبووار ، زن غالبا از نقش دیگری که بر عهده اش گذاشته شده است راضی و خشنود است .
"سیمون دوبووار"
#ان_مکلینتاک
برگردان: صفیه روحی
#اگزيستانسياليست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آدم هاي پير ظاهرا طبق روند طبيعي در طول راه زندگي رها مي شوند. درست مثل چتر هايي كه در اثر بي احتياطي در أماكن مختلف از ياد مي روند.
#سوزانا_تامارو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس:Oded Wagenstein
#سوزانا_تامارو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس:Oded Wagenstein
@tarikh21
پسر، موقعی که آدم می میرد، این مردم خوب آدم را از چهار طرف محاصره می کنند. من امیدوارم که وقتی مُردم، یک آدم با فهم و شعوری پیدا بشود و جنازه ی مرا توی رودخانه ای، جایی بیندازد. هر جا که می خواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان، وسط مرده ها، چالم نکنند. روزهای یکشنبه می آیند و روی شکم آدم دسته گل می گذارند، و از این جور کارهای مسخره. وقتی که آدم زنده نباشد، گل را می خواهد چه کار؟ مرده که به گل احتیاجی ندارد...آدم تا زنده است باید از کسی که دوستش دارد گل هدیه بگیرد...
"ناتور دشت"
#جروم_دیوید_سالینجر
ترجمه : محمد نجفی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
پسر، موقعی که آدم می میرد، این مردم خوب آدم را از چهار طرف محاصره می کنند. من امیدوارم که وقتی مُردم، یک آدم با فهم و شعوری پیدا بشود و جنازه ی مرا توی رودخانه ای، جایی بیندازد. هر جا که می خواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان، وسط مرده ها، چالم نکنند. روزهای یکشنبه می آیند و روی شکم آدم دسته گل می گذارند، و از این جور کارهای مسخره. وقتی که آدم زنده نباشد، گل را می خواهد چه کار؟ مرده که به گل احتیاجی ندارد...آدم تا زنده است باید از کسی که دوستش دارد گل هدیه بگیرد...
"ناتور دشت"
#جروم_دیوید_سالینجر
ترجمه : محمد نجفی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دی کویینسی می گوید مغز ما لوحی ست که روی آن، چندین بار چیزهایی نوشته شده است. هر متن جدید، قبلی را می پوشاند، و به سهم خود با متن بعدی پوشانده می شود - اما حافظه کاملا نیرومند اگر محرک های کافی داشته باشد، توانایی نبش قبر هر حسی را، هر چند هم که موقتی بوده باشد، دارد.
"حافظه شکسپیر"
#خورخه_لوئیس_بورخس
ترجمه: بابک تبرایی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دی کویینسی می گوید مغز ما لوحی ست که روی آن، چندین بار چیزهایی نوشته شده است. هر متن جدید، قبلی را می پوشاند، و به سهم خود با متن بعدی پوشانده می شود - اما حافظه کاملا نیرومند اگر محرک های کافی داشته باشد، توانایی نبش قبر هر حسی را، هر چند هم که موقتی بوده باشد، دارد.
"حافظه شکسپیر"
#خورخه_لوئیس_بورخس
ترجمه: بابک تبرایی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
می دانی چیست؟ من اعتماد زیادی به تو ندارم. چون تو را هم همین طوری به جایی پرت کرده اند، با پای خودت نیامده ای ...
"پزشک دهکده"
#فرانتس_کافکا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Dave Heath 1956
"پزشک دهکده"
#فرانتس_کافکا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Dave Heath 1956
@tarikh21
افسر: شما بخانه هایتان بر گردید و بدانید که جنگ کار ماست
نه شما . .
نادا: آه! اگر تو درست میگفتی ممکن بود که ما برویم پي کارمان ! ولی نه. افسران در تخت خوابهایشان میمیرند و ضربه هاي شمشير از آن ماست.
"حكومت نظامي"
#آلبر_كامو
برگردان: يحيي مروستي
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
افسر: شما بخانه هایتان بر گردید و بدانید که جنگ کار ماست
نه شما . .
نادا: آه! اگر تو درست میگفتی ممکن بود که ما برویم پي کارمان ! ولی نه. افسران در تخت خوابهایشان میمیرند و ضربه هاي شمشير از آن ماست.
"حكومت نظامي"
#آلبر_كامو
برگردان: يحيي مروستي
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دیده بودم که خدایان قدیم میروند و خدایان جدید می آیند
روز به روز و سال به سال
بت ها فرومیریزند و بت های دیگر برافراشته میشوند
من اما امروز پتك را پرستش میکنم.
#کارل_سندبرگ
برگردان: #حسین_منصوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دیده بودم که خدایان قدیم میروند و خدایان جدید می آیند
روز به روز و سال به سال
بت ها فرومیریزند و بت های دیگر برافراشته میشوند
من اما امروز پتك را پرستش میکنم.
#کارل_سندبرگ
برگردان: #حسین_منصوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
من در سطح زندگی، در یک نوع کلمات، اما نه هرگز در حقیقت پیش می رفتم. چه کتاب هایی که تا نصفه خواندم و چه کسانی را که تا نیمه دوست داشتم و چه شهرهایی را که تا نیمه تماشا کردم و چه زنها که تا نیمه در کنار گرفتم. من بی صبرانه یا از روی سرگرمی حرکاتی از خود نشان می دادم. انسانها به دنبال آن می آمدند و می خواستند گلاویز شوند، لیکن چیزی در میان نبود و عامل بدبختی هم همین بود. بدبختی برای آنان. زیرا برای من تنها فراموشی بود. من هرگز جز به فکر خود نبوده ام.
#سقوط
#آلبر_كامو
ترجمه: امیر لاهوتی
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
من در سطح زندگی، در یک نوع کلمات، اما نه هرگز در حقیقت پیش می رفتم. چه کتاب هایی که تا نصفه خواندم و چه کسانی را که تا نیمه دوست داشتم و چه شهرهایی را که تا نیمه تماشا کردم و چه زنها که تا نیمه در کنار گرفتم. من بی صبرانه یا از روی سرگرمی حرکاتی از خود نشان می دادم. انسانها به دنبال آن می آمدند و می خواستند گلاویز شوند، لیکن چیزی در میان نبود و عامل بدبختی هم همین بود. بدبختی برای آنان. زیرا برای من تنها فراموشی بود. من هرگز جز به فکر خود نبوده ام.
#سقوط
#آلبر_كامو
ترجمه: امیر لاهوتی
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21