👆👆👆👆@tarikh21
در تاریخ بسیار دیده ایم که هر آیین و مذهبی بدین گونه زمینه ایجاد دیکتاتوری و خشونت را داشته است.
چگونه هر آیین جدید سعی در از بین بردن نماد ها و بناها آیین قبل از خود را داشت.بخشی از تاریخ در این آثار محو شد و بخشی از آن هم با نسخه ای ضعیف تر به دست ما رسید.
************
آیین ها در ابتدا نیک و زیبا می نمودند اما با رشد نمود های الهی اغلب زمینه ایجاد قدرت طلبی شدند که در نهایت نتایجی چون زوال و ظلم و فساد به همراه داشتند.
#ادمین
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در تاریخ بسیار دیده ایم که هر آیین و مذهبی بدین گونه زمینه ایجاد دیکتاتوری و خشونت را داشته است.
چگونه هر آیین جدید سعی در از بین بردن نماد ها و بناها آیین قبل از خود را داشت.بخشی از تاریخ در این آثار محو شد و بخشی از آن هم با نسخه ای ضعیف تر به دست ما رسید.
************
آیین ها در ابتدا نیک و زیبا می نمودند اما با رشد نمود های الهی اغلب زمینه ایجاد قدرت طلبی شدند که در نهایت نتایجی چون زوال و ظلم و فساد به همراه داشتند.
#ادمین
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آخناتون(8)
به عنوان اینکه طیوه شهر نجسی است از آن بیرون رفت. و پس از آنکه ادارات دولتی، و منافع عمومیی که از آنها به دست می آمد، از طیوه بیرون رفت، این شهر بزودی از رونق افتاد، و اختاتون (پایتخت جدید) به صورت پایتخت ثروتمندی درآمد و بناهای تازه در آن ساخته شد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آخناتون(8)
به عنوان اینکه طیوه شهر نجسی است از آن بیرون رفت. و پس از آنکه ادارات دولتی، و منافع عمومیی که از آنها به دست می آمد، از طیوه بیرون رفت، این شهر بزودی از رونق افتاد، و اختاتون (پایتخت جدید) به صورت پایتخت ثروتمندی درآمد و بناهای تازه در آن ساخته شد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آخناتون(9)
"تاثیر آیین جدید آخناتون در هنر١"
در هنر، که از زیر قیود سنتها و تقالید کاهنان خارج شده بود، نهضتی فراهم آمد، و روح عالی دین تازه در آن نفوذ کرد.همه چیز به بهترین و زیباترین صورت ساخته می شد.
شاه به هنرمندان طرف توجه خود، سفارش می کرد که اشیا را همان گونه که می بینند مجسم سازند.
این مردم فرمان او را چنانکه باید پذیرفتند و خود وی را به صورت جوانی با چهره ظریف، و قیافه ای که نشانی از ترس و حجب دارد، و کاسه سری بیش از اندازه دراز مجسم ساختند.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آخناتون(9)
"تاثیر آیین جدید آخناتون در هنر١"
در هنر، که از زیر قیود سنتها و تقالید کاهنان خارج شده بود، نهضتی فراهم آمد، و روح عالی دین تازه در آن نفوذ کرد.همه چیز به بهترین و زیباترین صورت ساخته می شد.
شاه به هنرمندان طرف توجه خود، سفارش می کرد که اشیا را همان گونه که می بینند مجسم سازند.
این مردم فرمان او را چنانکه باید پذیرفتند و خود وی را به صورت جوانی با چهره ظریف، و قیافه ای که نشانی از ترس و حجب دارد، و کاسه سری بیش از اندازه دراز مجسم ساختند.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آخناتون(10)
"تاثیر آیین جدید آخناتون در هنر2"
مردم باالهام گرفتن از عقیده حیات بخش وی نسبت به خدایش آتون، همه موجودات زنده را، از گیاهی و حیوانی، با چنان عنایت و توجه به جزئیات و کمالی نقاشی می کردند که بندرت، در زمانها و مکانهای دیگر، از این حد دقت کسی توانسته است بالاتر رود. نتیجه آن شد که هنر، که در همه زمانها از گزندهای گرسنگی و تاریکی متأثر می شود، مدت زمانی شکفته شد و در پرتو سعادت و فراوانی پیشرفت فراوان پیدا کرد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آخناتون(10)
"تاثیر آیین جدید آخناتون در هنر2"
مردم باالهام گرفتن از عقیده حیات بخش وی نسبت به خدایش آتون، همه موجودات زنده را، از گیاهی و حیوانی، با چنان عنایت و توجه به جزئیات و کمالی نقاشی می کردند که بندرت، در زمانها و مکانهای دیگر، از این حد دقت کسی توانسته است بالاتر رود. نتیجه آن شد که هنر، که در همه زمانها از گزندهای گرسنگی و تاریکی متأثر می شود، مدت زمانی شکفته شد و در پرتو سعادت و فراوانی پیشرفت فراوان پیدا کرد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(تمدن #مصر -شاه زندیق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
تنها راه دفاع از خودمون حمله ست.
و اگه اينكار و نكنيم، تو تمام مبارزاتي كه توش درگير هستيم، شكست مي خوريم.
تنها در صورتي مي تونيم به محيط اطرافمون تسلط داشته باشيم كه حمله كنيم.
#استاد (the master)
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تنها راه دفاع از خودمون حمله ست.
و اگه اينكار و نكنيم، تو تمام مبارزاتي كه توش درگير هستيم، شكست مي خوريم.
تنها در صورتي مي تونيم به محيط اطرافمون تسلط داشته باشيم كه حمله كنيم.
#استاد (the master)
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
و اين شهر، اين شهر پر از همهمه ست.
من اين شهر و مي شناسم
من رازهاي فاسدش رو مي شناسم.
دروغ ها و رازهاي كثيفش رو.
اونا ما رو به اين جا دعوت كردن و ازمون استقبال كردن تا اينكه تحقيرمون كنن و بيرون بندازنمون.
"اين يه شوخي دلخراشه"
#استاد (the master)
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
و اين شهر، اين شهر پر از همهمه ست.
من اين شهر و مي شناسم
من رازهاي فاسدش رو مي شناسم.
دروغ ها و رازهاي كثيفش رو.
اونا ما رو به اين جا دعوت كردن و ازمون استقبال كردن تا اينكه تحقيرمون كنن و بيرون بندازنمون.
"اين يه شوخي دلخراشه"
#استاد (the master)
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
این را بدان که من دوستت دارم و دوستت ندارم.
چرا که زندگانی را دو چهره است،
کلام، بالی ست از سکوت،
و آتش را نیمه ای ست از سرما.
دوستت دارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم
تا بی کرانگی را از سر گیرم
و هرگز از دوست داشتنت باز نایستم
چنین است که من هنوز دوستت نمی دارم.
دوستت دارم و دوستت ندارم آن چنان که گویی
کلیدهای نیک بختی و سرنوشتی نامعلوم
در دست های من باشد.
برای آنکه دوستت بدارم، عشقم را دو زندگانی هست،
چنین است که دوستت دارم در آن دم که دوستت ندارم
و دوستت ندارم به آن هنگام که دوستت دارم.
#پابلو_نرودا
#شعر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
این را بدان که من دوستت دارم و دوستت ندارم.
چرا که زندگانی را دو چهره است،
کلام، بالی ست از سکوت،
و آتش را نیمه ای ست از سرما.
دوستت دارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم
تا بی کرانگی را از سر گیرم
و هرگز از دوست داشتنت باز نایستم
چنین است که من هنوز دوستت نمی دارم.
دوستت دارم و دوستت ندارم آن چنان که گویی
کلیدهای نیک بختی و سرنوشتی نامعلوم
در دست های من باشد.
برای آنکه دوستت بدارم، عشقم را دو زندگانی هست،
چنین است که دوستت دارم در آن دم که دوستت ندارم
و دوستت ندارم به آن هنگام که دوستت دارم.
#پابلو_نرودا
#شعر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
«نامه فروغ به پرویز شاپور پس از جدایی»
پرویز عزیزم
ساعت 10 شب است همه خوابیده اند و من تنهای تنها توی اتاقم نشسته ام و به تو فکر می کنم اگر بگویم حالم خوب است دروغ گفته ام چون سرگردانی روح من درمان پذیر نیست و من می دانم که هرگز به آرامش نخواهم رسید .در من نیرویی هست.نیروی گریز از ابتذال و من به خوبی ابتذال زندگی و وجود را احساس می کنم و می بینم که در این زندان پایبند شده ام .من اگر تلاش می کنم برای این که از اینجا بروم تو نباید فکر کنی که من دیدن دنیاهای دیگر و سرزمین های دیگر جالب و قابل توجه است نه ! من معتقدم که زیر آسمان کبود انسان با هیچ چیز تازه ای برخورد نمی کند و هسته زندگی را ابتذال و تکرار مکررات تشکیل داده و مطمئن هستم که برای روح عاصی و سرگردان من در هیچ گوشه دنیا پناهگاه و آرامشی وجود ندارد .من می خواهم زندگی ام بگذرد .من زندگی می کنم برای این که زودتر این بار را به مقصد برسانم نه برای این که زندگی را دوست دارم .پرویز حرف های من نباید تو را ناراحت کند .امشب خیلی دیوانه هستم .مدت زیادی گریه کردم .نمی دانم چرا فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمی کردم خفه می شدم .تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند .مثل یک ظرف خالی هستم و توی مرداب ها دنبال جواهر می گردم .پرویز نمی دانم برایت چه بنویسم کاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم .کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند .کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب بدهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند ...آخ تو نمی دانی من چقدر بدبخت هستم .من در زندگی دنبال فریب تازه ای می گردم ولی افسوس که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم .من خیلی تنها هستم .امروز خودم را در آینه تماشا می کردم .حالا کم کم از قیافه خودم وحشت می کنم .آیا من همان فروغ هستم همان فروغی هستم که صبح تا شب مقابل آینه می ایستاد و خودش را هزار شکل درست می کرد و به همین دلخوش بود ؟ این چشم های مریض،این صورت شکسته و لاغر و این خط های نابهنگام زیر چشم ها و پیشانی مال من است ؟ ...پرویز جانم استقامت کار آسانی نیست .ناامیدی مثل موریانه روح مرا گرد می کند ولی در ظاهر روی پاهایم ایستاده ام ...اما حقیقت این است که خسته هستم می خواهم فرار کنم .می خواهم بروم گم شوم .دلم می خواست یک نفر بود که من با اطمینان سرم را روی سینه اش می گذاشتم و زار زار گریه می کردم .یک نفر بود که مرا با محبت می بوسید .بدبختی من این است که هیچ عاملی روحم را راضی نمی کند گاهی اوقات با خودم فکر می کنم که به مذهب پناه بیاورم و در خودم نیروی ایمان را پرورش بدهم .بلکه از این راه به آرامش برسم .اما خوب می دانم که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم روح من در جهنم سرگردانی می سوزد و من با نا امیدی به خاکستر ان خیره می شوم و به زن های خوشبختی فکر می کنم که توی خانه ی شوهرهایشان با رویاهای کودکانه ای سرگرم اند و با لذت خوشگذرانی های گذشته شان را نشخوار می کنند ...آرزوی من خوشبختی توست و دوستت دارم .
تو را می بوسم
فروغ
#فروغ_فرخزاد
#پرويز_شاپور
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
«نامه فروغ به پرویز شاپور پس از جدایی»
پرویز عزیزم
ساعت 10 شب است همه خوابیده اند و من تنهای تنها توی اتاقم نشسته ام و به تو فکر می کنم اگر بگویم حالم خوب است دروغ گفته ام چون سرگردانی روح من درمان پذیر نیست و من می دانم که هرگز به آرامش نخواهم رسید .در من نیرویی هست.نیروی گریز از ابتذال و من به خوبی ابتذال زندگی و وجود را احساس می کنم و می بینم که در این زندان پایبند شده ام .من اگر تلاش می کنم برای این که از اینجا بروم تو نباید فکر کنی که من دیدن دنیاهای دیگر و سرزمین های دیگر جالب و قابل توجه است نه ! من معتقدم که زیر آسمان کبود انسان با هیچ چیز تازه ای برخورد نمی کند و هسته زندگی را ابتذال و تکرار مکررات تشکیل داده و مطمئن هستم که برای روح عاصی و سرگردان من در هیچ گوشه دنیا پناهگاه و آرامشی وجود ندارد .من می خواهم زندگی ام بگذرد .من زندگی می کنم برای این که زودتر این بار را به مقصد برسانم نه برای این که زندگی را دوست دارم .پرویز حرف های من نباید تو را ناراحت کند .امشب خیلی دیوانه هستم .مدت زیادی گریه کردم .نمی دانم چرا فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمی کردم خفه می شدم .تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند .مثل یک ظرف خالی هستم و توی مرداب ها دنبال جواهر می گردم .پرویز نمی دانم برایت چه بنویسم کاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم .کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند .کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب بدهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند ...آخ تو نمی دانی من چقدر بدبخت هستم .من در زندگی دنبال فریب تازه ای می گردم ولی افسوس که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم .من خیلی تنها هستم .امروز خودم را در آینه تماشا می کردم .حالا کم کم از قیافه خودم وحشت می کنم .آیا من همان فروغ هستم همان فروغی هستم که صبح تا شب مقابل آینه می ایستاد و خودش را هزار شکل درست می کرد و به همین دلخوش بود ؟ این چشم های مریض،این صورت شکسته و لاغر و این خط های نابهنگام زیر چشم ها و پیشانی مال من است ؟ ...پرویز جانم استقامت کار آسانی نیست .ناامیدی مثل موریانه روح مرا گرد می کند ولی در ظاهر روی پاهایم ایستاده ام ...اما حقیقت این است که خسته هستم می خواهم فرار کنم .می خواهم بروم گم شوم .دلم می خواست یک نفر بود که من با اطمینان سرم را روی سینه اش می گذاشتم و زار زار گریه می کردم .یک نفر بود که مرا با محبت می بوسید .بدبختی من این است که هیچ عاملی روحم را راضی نمی کند گاهی اوقات با خودم فکر می کنم که به مذهب پناه بیاورم و در خودم نیروی ایمان را پرورش بدهم .بلکه از این راه به آرامش برسم .اما خوب می دانم که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم روح من در جهنم سرگردانی می سوزد و من با نا امیدی به خاکستر ان خیره می شوم و به زن های خوشبختی فکر می کنم که توی خانه ی شوهرهایشان با رویاهای کودکانه ای سرگرم اند و با لذت خوشگذرانی های گذشته شان را نشخوار می کنند ...آرزوی من خوشبختی توست و دوستت دارم .
تو را می بوسم
فروغ
#فروغ_فرخزاد
#پرويز_شاپور
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ظاهر آدمها به شکلی وحشت انگيز تمیز و پاکیزه بود، اما درونشان بوی گند میداد. حتا یک بار در زندگی دریچۀ روحشان را باز نکرده بودند. حتا یک بار این شهامت را نداشته اند که با چشم بسته و آغوش باز پروازی را به دل تاریکی تجربه کنند... همیشه به فردا فکر میکردند، فردایی که هیچوقت نمی آمد. زمان حال برایشان همیشه فقط یک پل بوده است، و روی این پل فقط آه و ناله میکردند، همانطور که همۀ دنیا آه و ناله میکند، و حتا یک نفر از این بی شعورها به این فکر نیفتاد که این پل را منفجر کند.
"مدار راس الجدي"
#هنری_میلر
برگردان: #حسین_منصوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ظاهر آدمها به شکلی وحشت انگيز تمیز و پاکیزه بود، اما درونشان بوی گند میداد. حتا یک بار در زندگی دریچۀ روحشان را باز نکرده بودند. حتا یک بار این شهامت را نداشته اند که با چشم بسته و آغوش باز پروازی را به دل تاریکی تجربه کنند... همیشه به فردا فکر میکردند، فردایی که هیچوقت نمی آمد. زمان حال برایشان همیشه فقط یک پل بوده است، و روی این پل فقط آه و ناله میکردند، همانطور که همۀ دنیا آه و ناله میکند، و حتا یک نفر از این بی شعورها به این فکر نیفتاد که این پل را منفجر کند.
"مدار راس الجدي"
#هنری_میلر
برگردان: #حسین_منصوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
از گله بيرون زدم چون نميخواستم قاتل زنجيره اى روياها باشم، چون نميخواستم مانند ديگر بره ها حق انتخاب داشته باشم كه كدام گرگ مرا بدرد.
#حسين_منصورى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#حسين_منصورى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عصر طلایی روحانیت در تمامی اعصار مقارن بوده است با اسارت روح آدمی.
#فریدریش_شیلر
برگردان: #حسین_منصوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: فرانسيسكو زيزولا
#فریدریش_شیلر
برگردان: #حسین_منصوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: فرانسيسكو زيزولا
@tarikh21
برای زندگی کردن باید شتاب کرد. در ضمن بیهوده است که زندگی کنیم، زیرا وقت زنده ماندن نداریم- مرگ در تمام کوچه پس کوچه ها و اطاق های شهر هر نوع سخن و گفتگویی را قطع می کند و آن را به یک نوع تفکر سرشار از بی صبری و ناتوانی تبدیل می کند. یونسکو این مرگ دسته جمعی را در گرداگرد خود به صورت رؤیا تصویر می کند تا تنها نمیرد. اگر می توانست از چیز دیگری جز مرگ بمیرد، چقدر خوشبخت می شد!
"خلاصه مقاله ای از #کنزن_لیترر "
"بازی کشتار"
#اوژن_یونسکو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
برای زندگی کردن باید شتاب کرد. در ضمن بیهوده است که زندگی کنیم، زیرا وقت زنده ماندن نداریم- مرگ در تمام کوچه پس کوچه ها و اطاق های شهر هر نوع سخن و گفتگویی را قطع می کند و آن را به یک نوع تفکر سرشار از بی صبری و ناتوانی تبدیل می کند. یونسکو این مرگ دسته جمعی را در گرداگرد خود به صورت رؤیا تصویر می کند تا تنها نمیرد. اگر می توانست از چیز دیگری جز مرگ بمیرد، چقدر خوشبخت می شد!
"خلاصه مقاله ای از #کنزن_لیترر "
"بازی کشتار"
#اوژن_یونسکو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در ترکیب حکومت مطلقه چیزی به غایت مسخره وجود دارد ابتدا وسایل آگاهی را از فرد دریغ می دارد ، آنگاه در مواردی که مستلزم بالاترین داوریهاست به همان فرد قدرت عمل می دهد .
#تام_پین
#هوارد_فاست
برگردان: حسن کامشاد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در ترکیب حکومت مطلقه چیزی به غایت مسخره وجود دارد ابتدا وسایل آگاهی را از فرد دریغ می دارد ، آنگاه در مواردی که مستلزم بالاترین داوریهاست به همان فرد قدرت عمل می دهد .
#تام_پین
#هوارد_فاست
برگردان: حسن کامشاد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Mithra ♠️
Audio
@tarikh21
👆👆👆👆
موسیقی برگرفته از اساطیر بین النهرین و ایران و مربوط به ایزد بانوی اینانا میباشد.
این سروده از زبان اینانا است:
بگذارید دفها و دایره زنگیها طنین انداز شوند
بگذارید نوای طرب انگیز تی.گی Tigi (نوعی طبل) شنیده شود
بگذارید همه زمین نام مقدس مرا بخوانند
اینانا ایزدبانوی سومری باروری و جنگاوری بود
اکدیها او را ایشتار مینامیدند.
سرودههای مذهبی برای اینانا از باستانیترین قطعات ادبی بشر است.
اینانا ایزدبانوی بزرگ که همچون بسیاری از ایزدبانوهای دیگر آموزگار موسیقی به انسان بود
مهرداد بهار، اسطوره شناس در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» درباره «اینانا» مینویسد:
«ایشتر یا اینانا خدای برکت بخشندهاست که در کوههای لرستان روی کنده کاریها به صورت زنی ایستاده دیده میشود.
در مذهبهای مرتبط با ایزدبانوان، موسیقی جایگاه ویژه ای داشته و سازهایی مانند دف یا دایره وسیله ارتباط و رسیدن به ایزدبانو تلقی میشه تا جایی که نامهای متفات این آلت موسیقی در سرودهای مذهبی که به جا مانده دیده میشود و حتی آلات موسیقی به معابد این ایزدان پیشکش میشده است.
#موسيقي #اساطيري
#اینانا #ايزد_بانو #باروري #سومري
#بين_النهرين
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
👆👆👆👆
موسیقی برگرفته از اساطیر بین النهرین و ایران و مربوط به ایزد بانوی اینانا میباشد.
این سروده از زبان اینانا است:
بگذارید دفها و دایره زنگیها طنین انداز شوند
بگذارید نوای طرب انگیز تی.گی Tigi (نوعی طبل) شنیده شود
بگذارید همه زمین نام مقدس مرا بخوانند
اینانا ایزدبانوی سومری باروری و جنگاوری بود
اکدیها او را ایشتار مینامیدند.
سرودههای مذهبی برای اینانا از باستانیترین قطعات ادبی بشر است.
اینانا ایزدبانوی بزرگ که همچون بسیاری از ایزدبانوهای دیگر آموزگار موسیقی به انسان بود
مهرداد بهار، اسطوره شناس در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» درباره «اینانا» مینویسد:
«ایشتر یا اینانا خدای برکت بخشندهاست که در کوههای لرستان روی کنده کاریها به صورت زنی ایستاده دیده میشود.
در مذهبهای مرتبط با ایزدبانوان، موسیقی جایگاه ویژه ای داشته و سازهایی مانند دف یا دایره وسیله ارتباط و رسیدن به ایزدبانو تلقی میشه تا جایی که نامهای متفات این آلت موسیقی در سرودهای مذهبی که به جا مانده دیده میشود و حتی آلات موسیقی به معابد این ایزدان پیشکش میشده است.
#موسيقي #اساطيري
#اینانا #ايزد_بانو #باروري #سومري
#بين_النهرين
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دیشب تا پاسی نتوانستم بخوابم. گریه کردم. افکار سیاه زیادی از مغزم میگذشت. من خجالت میکشم خود را زن تو بنامم. چه زنی؟ تو تنهایی و غمگین. میدانم دوست نداری از آن صحبت کنی اما من نمیتوانم همهچیز را فرو بخورم و چیزی نگویم. من نیاز دارم با تو صحبت کنم. میخواهم هرچه در دل دارم بگویم حتی اگر گاهی مهملات باشد. من پس از این کار احساس آرامش میکنم. درک میکنی؟ تو کاملاً با من تفاوت داری. تو هرگز صحبت نمیکنی، تو اصلاً ذرهای هم از آنچه در سرت میگذرد بروز نمیدهی
"از کتاب دلبند عزیزترینم"
#آنتوان_چخوف
ترجمه: احمد پوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دیشب تا پاسی نتوانستم بخوابم. گریه کردم. افکار سیاه زیادی از مغزم میگذشت. من خجالت میکشم خود را زن تو بنامم. چه زنی؟ تو تنهایی و غمگین. میدانم دوست نداری از آن صحبت کنی اما من نمیتوانم همهچیز را فرو بخورم و چیزی نگویم. من نیاز دارم با تو صحبت کنم. میخواهم هرچه در دل دارم بگویم حتی اگر گاهی مهملات باشد. من پس از این کار احساس آرامش میکنم. درک میکنی؟ تو کاملاً با من تفاوت داری. تو هرگز صحبت نمیکنی، تو اصلاً ذرهای هم از آنچه در سرت میگذرد بروز نمیدهی
"از کتاب دلبند عزیزترینم"
#آنتوان_چخوف
ترجمه: احمد پوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
درود بر وحشت! درود بر عالم دوزخ! و تو ای دوزخ ژرف!
...... دست کم در اینجا آزاد خواهیم بود ! قادر توانا هرگز نخواهد خواست ما را از اینجا براند ! در اینجا می توانیم در کمال امنیت حکومت کنیم ، و به نظرم حکومت شایسته جاه طلبی است ، هر چند در دوزخ باشد! چه بهتر در دوزخ حکومت کرد تا در بهشت کمر به خدمت بست ! اما آیا می توانیم دوستان وفادارمان ، همدستانمان ، و کسانی را که شریک بدبختی و فلاکت ما هستند ، و با ناباوری در دریاچه فراموشی فرو افتاده اند ، بر جای نهیم ؟ آیا بهتر نیست آنان را فرا بخوانیم تا همراه ما ، سهمی از این کاخ اندوهبار و مصیبت زده را به دست آورند .و یا با سلاح های باز یافته در دست ، بکوشند باری دیگر آن چه را امکان تصاحبش در آسمان است باز گیرند ، و یا از آن چه در دوزخ است رهایی یابند؟
"بهشت گمشده"
#جان_میلتون
برگردان: فریده مهدوی دامغانی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
درود بر وحشت! درود بر عالم دوزخ! و تو ای دوزخ ژرف!
...... دست کم در اینجا آزاد خواهیم بود ! قادر توانا هرگز نخواهد خواست ما را از اینجا براند ! در اینجا می توانیم در کمال امنیت حکومت کنیم ، و به نظرم حکومت شایسته جاه طلبی است ، هر چند در دوزخ باشد! چه بهتر در دوزخ حکومت کرد تا در بهشت کمر به خدمت بست ! اما آیا می توانیم دوستان وفادارمان ، همدستانمان ، و کسانی را که شریک بدبختی و فلاکت ما هستند ، و با ناباوری در دریاچه فراموشی فرو افتاده اند ، بر جای نهیم ؟ آیا بهتر نیست آنان را فرا بخوانیم تا همراه ما ، سهمی از این کاخ اندوهبار و مصیبت زده را به دست آورند .و یا با سلاح های باز یافته در دست ، بکوشند باری دیگر آن چه را امکان تصاحبش در آسمان است باز گیرند ، و یا از آن چه در دوزخ است رهایی یابند؟
"بهشت گمشده"
#جان_میلتون
برگردان: فریده مهدوی دامغانی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
به نظرم حکومت شایسته جاه طلبی است ، هر چند در دوزخ باشد! چه بهتر در دوزخ حکومت کرد تا در بهشت کمر به خدمت بست !
"بهشت گمشده"
#جان_میلتون
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"بهشت گمشده"
#جان_میلتون
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
کسی هرگز تصور نکرده است که به یک شئ تبدیل شود ؟ یا حتی شیئی ستایشبرانگیز ؟ این قراردادی است که هنرمندی غریب با جوانی که بر لبهی ناامیدی گام میزند، می بندد. هنرمند که هوسی جنجالی در سر دارد پیشنهاد می کند . جوان را که هوس زندگی در دل دارد تبدیل به یک اثر هنری کند ، در نهایت چیزی برای از دست دادن وجود ندارد ... به جز آزادی یک نفر
"زمانی یک اثر هنری بودم"
#اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: فرامرز ویسی و آسیه حیدری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
کسی هرگز تصور نکرده است که به یک شئ تبدیل شود ؟ یا حتی شیئی ستایشبرانگیز ؟ این قراردادی است که هنرمندی غریب با جوانی که بر لبهی ناامیدی گام میزند، می بندد. هنرمند که هوسی جنجالی در سر دارد پیشنهاد می کند . جوان را که هوس زندگی در دل دارد تبدیل به یک اثر هنری کند ، در نهایت چیزی برای از دست دادن وجود ندارد ... به جز آزادی یک نفر
"زمانی یک اثر هنری بودم"
#اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: فرامرز ویسی و آسیه حیدری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
همیشه در خودکشی هایم ناموفق بوده ام؛ همیشه، در همه چیز ناموفق
بوده ام.بهتر بگویم، زندگی ام عین خودکشی هایم بوده است. آنچه درباره من وحشتناک و غمانگیز است، اشراف کامل من به موفق نبودنم است ...
"زمانی یک اثر هنری بودم"
#اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: فرامرز ویسی و آسیه حیدری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
همیشه در خودکشی هایم ناموفق بوده ام؛ همیشه، در همه چیز ناموفق
بوده ام.بهتر بگویم، زندگی ام عین خودکشی هایم بوده است. آنچه درباره من وحشتناک و غمانگیز است، اشراف کامل من به موفق نبودنم است ...
"زمانی یک اثر هنری بودم"
#اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: فرامرز ویسی و آسیه حیدری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
زئوس گفت : دوست جوان من ! هرکدام از ما سه موجود هستیم، یک وجود شئی داریم که همان جسم ماست، یک وجود روحی که همان آگاهی ماست، و یک وجود کلامی یعنی همان چیزی که دیگران دربارهی ما می گویند. وجود اول یعنی جسم خارج از اختیار ماست، این ما نیستیم که انتخاب می کنیم قد کوتاه باشیم یا گوژپشت. بزرگ شویم یا نه، پیر شویم یا نشویم. مرگ و زندگی ما در دست خود ما نیست. وجود دوم که آگاهی ماست خیلی فریبنده و گولزننده است: یعنی ما فقط از آنچه که میدانیم وجود دارد آگاهیم. از آنچه که هستیم. می توان گفت که آگاهی قلمموی چسبناک سربهراهی نیست که بر واقعیت کشیده شود. تنها وجود سوم ماست که به ما اجازه می دهد در سرنوشتمان دخالت کنیم، به ما یک تئاتر، یک صحنه و طرفدارانی می دهد. ما دریافت ها و ادراکات دیگران را بر می انگیزیم. آن ها را انکار می کنیم و اراده می کنیم، حتی اگر شایستگی های اندکی داشته باشیم. آنچه دیگران می گویند، به وجود ما بستگی دارد اگر ما نباشیم، آن ها چیزی ندارند که بگویند.
"زمانی یک اثر هنری بودم"
#اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: فرامرز ویسی و آسیه حیدری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
زئوس گفت : دوست جوان من ! هرکدام از ما سه موجود هستیم، یک وجود شئی داریم که همان جسم ماست، یک وجود روحی که همان آگاهی ماست، و یک وجود کلامی یعنی همان چیزی که دیگران دربارهی ما می گویند. وجود اول یعنی جسم خارج از اختیار ماست، این ما نیستیم که انتخاب می کنیم قد کوتاه باشیم یا گوژپشت. بزرگ شویم یا نه، پیر شویم یا نشویم. مرگ و زندگی ما در دست خود ما نیست. وجود دوم که آگاهی ماست خیلی فریبنده و گولزننده است: یعنی ما فقط از آنچه که میدانیم وجود دارد آگاهیم. از آنچه که هستیم. می توان گفت که آگاهی قلمموی چسبناک سربهراهی نیست که بر واقعیت کشیده شود. تنها وجود سوم ماست که به ما اجازه می دهد در سرنوشتمان دخالت کنیم، به ما یک تئاتر، یک صحنه و طرفدارانی می دهد. ما دریافت ها و ادراکات دیگران را بر می انگیزیم. آن ها را انکار می کنیم و اراده می کنیم، حتی اگر شایستگی های اندکی داشته باشیم. آنچه دیگران می گویند، به وجود ما بستگی دارد اگر ما نباشیم، آن ها چیزی ندارند که بگویند.
"زمانی یک اثر هنری بودم"
#اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: فرامرز ویسی و آسیه حیدری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21