@tarikh21
دوست من! فرزندم! من اگر به گمانِ درست یا نادرست نویسنده ام، تو خواننده ای. من می نویسم و تو می خوانی، اگر بخواهی داد است و ستد، و دیگر جایی برای شخص سومی نیست که میان ما سرک بکشد و از سر فضولی به تو بگوید چه بخوان و به من دستور بدهد چه بنویس، تو آزادی و من آزاد. آزادی من و تو به هم بسته است. آزادی را برای هم بخواهیم. تو پاسدار آزادی من باش و من نگهبان آزادی تو، نه تنها در خواندن و نوشتن، در همه ی جلوه های فردی و اجتماعی.
#محمود_اعتماد_زاده /«م.ا.به آذین»
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دوست من! فرزندم! من اگر به گمانِ درست یا نادرست نویسنده ام، تو خواننده ای. من می نویسم و تو می خوانی، اگر بخواهی داد است و ستد، و دیگر جایی برای شخص سومی نیست که میان ما سرک بکشد و از سر فضولی به تو بگوید چه بخوان و به من دستور بدهد چه بنویس، تو آزادی و من آزاد. آزادی من و تو به هم بسته است. آزادی را برای هم بخواهیم. تو پاسدار آزادی من باش و من نگهبان آزادی تو، نه تنها در خواندن و نوشتن، در همه ی جلوه های فردی و اجتماعی.
#محمود_اعتماد_زاده /«م.ا.به آذین»
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
از خوشبختی و درد ی که تو بمن دادی،
چیز کمی باقی مانده است:
آنچه باقی مانده است لذت اندوهگین بودن است...
#خورخه_لوئیس_بورخس
ترجمه: مودب میرعلایی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
چیز کمی باقی مانده است:
آنچه باقی مانده است لذت اندوهگین بودن است...
#خورخه_لوئیس_بورخس
ترجمه: مودب میرعلایی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
قدرت: "ببینید، ما بودیم که انقلاب کردیم! " شهروند: " بله، البته که انقلابی شگرف است و بهبودی اساسی در وضعیت سابق. واقعا دستاورد عظیمی است. ولی گهگاه به این فکر می کنم که... شاید به کلی در اشتباه باشم... ولی آیا واقعا لازم بود این همه مهندس، ژنرال و دانشمند و موسیقی شناس را تیر باران کرد، میلیون ها نفر را به اردوگاه فرستاد، انسان ها را به بیگاری کشاند و تا سر حد مرگ از آن ها کار کشید، در دل همه کس رعب انداخت و به نام انقلاب به زور از آدم ها اعتراف دروغ گرفت؟ آیا لازم بود نظامی بنا کرد که حتا در حاشیه های آن، صدها نفر هر شب منتظرند که از تخت بیرونشان بکشند و به عمارت بزرگ یالوبیانکا ( بازداشتگاهی در مسکو که در دوران تصفیه های استالینی شهرت بسیار یافت ) منتقلِ شان کنند تا آن جا زیر شکنجه جعلیاتی را به نام خود امضا کنند و بعد هم گلوله ای پس سرشان خالی شود؟ البته صرفا فکرهایم را گفتم، متوجهید که؟ " قدرت: " بله بله، متوجه هستم چه می گویید.مطمئنا حق با شماست، ولی فعلا از این مسئله بگذریم. برای دور بعد تغییرش می دهیم.
"هیاهوی زمان"
#جولین_بارنز
ترجمه: پیمان خاکسار
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
قدرت: "ببینید، ما بودیم که انقلاب کردیم! " شهروند: " بله، البته که انقلابی شگرف است و بهبودی اساسی در وضعیت سابق. واقعا دستاورد عظیمی است. ولی گهگاه به این فکر می کنم که... شاید به کلی در اشتباه باشم... ولی آیا واقعا لازم بود این همه مهندس، ژنرال و دانشمند و موسیقی شناس را تیر باران کرد، میلیون ها نفر را به اردوگاه فرستاد، انسان ها را به بیگاری کشاند و تا سر حد مرگ از آن ها کار کشید، در دل همه کس رعب انداخت و به نام انقلاب به زور از آدم ها اعتراف دروغ گرفت؟ آیا لازم بود نظامی بنا کرد که حتا در حاشیه های آن، صدها نفر هر شب منتظرند که از تخت بیرونشان بکشند و به عمارت بزرگ یالوبیانکا ( بازداشتگاهی در مسکو که در دوران تصفیه های استالینی شهرت بسیار یافت ) منتقلِ شان کنند تا آن جا زیر شکنجه جعلیاتی را به نام خود امضا کنند و بعد هم گلوله ای پس سرشان خالی شود؟ البته صرفا فکرهایم را گفتم، متوجهید که؟ " قدرت: " بله بله، متوجه هستم چه می گویید.مطمئنا حق با شماست، ولی فعلا از این مسئله بگذریم. برای دور بعد تغییرش می دهیم.
"هیاهوی زمان"
#جولین_بارنز
ترجمه: پیمان خاکسار
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ملینا، چطور است كه تو هنوز از من نترسيده ای يا از من نرميده ای يا احساسی از اين قبيل پيدا نكرده ای؟ ، ژرفای جديت و توان تو تا كجاها می رسد؟
من برای تو يا هر كس ديگر نمی توانم توضيح دهم كه در درونم چه می گذرد. چطور می توانم آن را برای ديگری روشن سازم در حالی كه نمی توانم آن را برای خودم روشن كنم.
اما مطلب اصلی اين نيست. اصل مطلب واضح است: امكان يک زندگی انسانی در پيرامون من وجود ندارد. تو اين را می بينی اما نمی خواهی باور كنی.
اگر به طرف من بيايی يكسره در مُغاک فرو می لغزی. آيا از اين آگاهی
داری؟
"نامه ای به ملینا"
#فرانتس_كافكا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ملینا، چطور است كه تو هنوز از من نترسيده ای يا از من نرميده ای يا احساسی از اين قبيل پيدا نكرده ای؟ ، ژرفای جديت و توان تو تا كجاها می رسد؟
من برای تو يا هر كس ديگر نمی توانم توضيح دهم كه در درونم چه می گذرد. چطور می توانم آن را برای ديگری روشن سازم در حالی كه نمی توانم آن را برای خودم روشن كنم.
اما مطلب اصلی اين نيست. اصل مطلب واضح است: امكان يک زندگی انسانی در پيرامون من وجود ندارد. تو اين را می بينی اما نمی خواهی باور كنی.
اگر به طرف من بيايی يكسره در مُغاک فرو می لغزی. آيا از اين آگاهی
داری؟
"نامه ای به ملینا"
#فرانتس_كافكا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
وقتی ماه محرم و صفر میآمد هنگام جولان و خودنماییِ آبجی خانم میرسید. در هیچ روضهخوانی نبود که او بالای مجلس نباشد. در تعزیه ها از یک ساعت پیش از ظهر برای خودش جا میگرفت، همهٔ روضهخوانها او را میشناختند و خیلی مایل بودند که آبجی خانم پایِ منبرِ آنها بوده باشد تا مجلس را از گریه، ناله و شیونِ خودش گرم بکند! بیشترِ روضهها را از بر شده بود، حتی از بس که پای وعظ نشسته بود و مسئله میدانست اغلب همسایهها میآمدند از او سهویات خوشان را میپرسیدند! سفیدهٔ صبح او بود که اهل خانه را بیدار میکرد، اول میرفت سرِ رختخوابِ خواهرش به او یک لگد میزد میگفت: "لنگِ ظهر است پس کِی پا میشوی نمازت را به کمرت بزنی؟!" آن بیچاره هم بلند میشد خوابآلود وضو میگرفت و میایستاد به نماز کردن. از اذان صبح، بانگ خروس، نسیم سحر، زمزمهٔ نماز، یک حالتِ مخصوصی، یک حالتِ روحانی به آبجی خانم دست میداد و پیش وجدان خودش سرافراز بود. با خودش میگفت: «اگر خدا من را نَبرَد به بهشت پس کی را خواهد بُرد؟!
"آبجي خانم"
#صادق_هدایت
#داستان_هاي_ايراني
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
وقتی ماه محرم و صفر میآمد هنگام جولان و خودنماییِ آبجی خانم میرسید. در هیچ روضهخوانی نبود که او بالای مجلس نباشد. در تعزیه ها از یک ساعت پیش از ظهر برای خودش جا میگرفت، همهٔ روضهخوانها او را میشناختند و خیلی مایل بودند که آبجی خانم پایِ منبرِ آنها بوده باشد تا مجلس را از گریه، ناله و شیونِ خودش گرم بکند! بیشترِ روضهها را از بر شده بود، حتی از بس که پای وعظ نشسته بود و مسئله میدانست اغلب همسایهها میآمدند از او سهویات خوشان را میپرسیدند! سفیدهٔ صبح او بود که اهل خانه را بیدار میکرد، اول میرفت سرِ رختخوابِ خواهرش به او یک لگد میزد میگفت: "لنگِ ظهر است پس کِی پا میشوی نمازت را به کمرت بزنی؟!" آن بیچاره هم بلند میشد خوابآلود وضو میگرفت و میایستاد به نماز کردن. از اذان صبح، بانگ خروس، نسیم سحر، زمزمهٔ نماز، یک حالتِ مخصوصی، یک حالتِ روحانی به آبجی خانم دست میداد و پیش وجدان خودش سرافراز بود. با خودش میگفت: «اگر خدا من را نَبرَد به بهشت پس کی را خواهد بُرد؟!
"آبجي خانم"
#صادق_هدایت
#داستان_هاي_ايراني
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
داستان ها هرگز به پایان نمی رسند.
راوی معمولاً صدایش را در نقطه ای جذاب و هنرمندانه قطع می کند.
کلاً همه اش همین است
"نغمه غمگین"
#جي_دي_سلينجر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكس:Steven Meisel,1992
راوی معمولاً صدایش را در نقطه ای جذاب و هنرمندانه قطع می کند.
کلاً همه اش همین است
"نغمه غمگین"
#جي_دي_سلينجر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكس:Steven Meisel,1992
@tarikh21
موسيقي ایرانی : صبحدم
خواننده : مرضیه
تصنیف : اي خواب خوش سحري به كه از سرم گذري (ابوالقاسم حالت)
آواز : از در درآمدي و من از خود بدر شدم (سعدی)
نوازندگان : پرویز یاحقی
آهنگ : عبداله جهان پناه
دستگاه/مایه : اصفهان
#مرضيه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
موسيقي ایرانی : صبحدم
خواننده : مرضیه
تصنیف : اي خواب خوش سحري به كه از سرم گذري (ابوالقاسم حالت)
آواز : از در درآمدي و من از خود بدر شدم (سعدی)
نوازندگان : پرویز یاحقی
آهنگ : عبداله جهان پناه
دستگاه/مایه : اصفهان
#مرضيه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
محمود خوشنام: ظهور خانم مرضيه در صحنه موسيقی ايران در سالهای دهه بيست رخ داد در سال ۱۳۲۳،۱۳۲۲ و ۲۷ که در واقع هم در سال ۲۲ آموزشش را شروع کرد و وارد راديو ايران شد. ولی در اين مدت حدود هفت سال در جمع مطالعه میکرد؛ از اولين معلمش که آقای حشمت دفتر نامی بوده از دوستان زن پدر او که تمام ترانههای قديمی عارف و شيدا را از او فراگرفته بود. خودش میگويد که او سينهای داشت سرشار از موسيقی و بعد استادان ديگر.
آنچه مشخص است خانم مرضيه اصلاً شهرت خودش را هم با ترانههای شيدا به دست آورد. يعنی با اجرا و بازخوانی اين ترانهها. نام مرضيه هم اقتباسی بود از نام خوانندهای که در دوره شيدا میزيست.
درست است. مرضيه در زمان شيدا، معشوقه شيدا بود. وی بعد از اینکه به شهرت رسيد و کارش موفقيت پيدا کرد ، نام مرضيه راهم با الهام از دختری که در دوره شيدا میزيست، مرضيه نهاد.
چطور شد که مرضيه به گلها راه پيدا کرد؟ چون بعضیها عقيده دارند مرضيه اولين خواننده زن بود که در برنامه گلها حضور پيدا کرد.
همينطور است. گلها از آغاز مردانه بود. يکی از عيبهای برنامه گلها همين بود که سخت مردانه بود و هيچ ظرافت و لطافت زنانه در آن نبود. با همه صداهای زيبايی مثل صدای بنان، عبدالعلی وزيری، قوامی و ديگرانی که در آغاز با گلها کار میکردند، جای صدای ظريف يک زن خالی بود.
صدای مرضيه در واقع وارد گلها که شد يک هيجان غريبی به برنامه بخشيد. گلها بيشتر به جنبههای عرفانی موسيقی ايران توجه داشت و صدای مرضيه هم برای بيان و ابراز اين احساس عارفانه خيلی مناسب بود.
مسئلهای که من در سالهای گذشته به آن برخوردم، مصاحبهای بود که در اصل آقای داود پيرنيا انجام داده بود و نظر داده بود درباره خوانندهها. از جمله گفته بود که خانم مرضيه بهتر است تصنيف بخوانند تا آواز. جايگاه صدای خانم مرضيه در اين دو موقعيت چگونه بود؟ تا چه اندازه اين نظر درست بود؟
من اعتقاد ندارم. اين نظر آقای پيرنيا است؛ خدا رحمت کند ايشان را؛ اين نظر هنرمندان قديمی و اهل حکمت قديمی است که معتقد بودند آواز حتما بايد چه چه و غلت و از اين حرفها داشته باشد و بدون آن آواز آواز نيست.
ولی امروز اينطور تصور نمیشود. در واقع اصل مهم، جنس صدا است. بعد هم تعليم و تربيت صدا به شکلی که بتواند از عهده آواز بربيايد.
خانم مرضيه اينها را داشت. البته صدايش به تحرک صدای شجريان يا بنان نبود ولی آنچه که بود صدای زنانهای بود که در دل گلها عرضه میشد و به خصوص آواز. آوازها کاملاً مردانه شده بود. اين حرفها را البته درباره خانم دلکش هم میزدند. ولی ديديم که خانم دلکش چند فقره آواز که خوانده هيچ ايراد و عيبی ندارد جز اينکه مقداری چه چه او نسبت به روحبخش و روحانگيز کمتر است.
در هر حال خانم مرضيه در دوره ای که فعاليت میکردند، و اصولاً و خوانندههای همدوره شان، يک مقدار رقابت هم داشتند با خوانند های جوانی که به بازار میآمدند و گويا خوانندههای جوان عنوان میکردند که اينها نمیگذارند آنها رشد کنند. اين رقابتها در دوره خانم مرضيه به چه صورتی بود؟ خانم مرضيه خودش در يک جهان رقابتی پا به عرصه صحنه موسيقی گذاشت. يعنی قبل از او چند سالی قبل از او دلکش وارد صحنه شده بود و چون جای خالی را پر کرده بود، خيلی دشوار بود در رقابت با ايشان آدم موفق شود. ولی خانم مرضيه اين موفقيت را پيدا کرد و آهنگهايی هم که برايش ساخته میشد درست با توجه به نوع صدا متفاوت بود با آهنگهايی که مثلا خالدی برای دلکش میساخت. در واقع رقابت دلکش در برابر مرضيه خنثی میشد .
#مرضيه
#محمود_خوشنام
#موسيقي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
محمود خوشنام: ظهور خانم مرضيه در صحنه موسيقی ايران در سالهای دهه بيست رخ داد در سال ۱۳۲۳،۱۳۲۲ و ۲۷ که در واقع هم در سال ۲۲ آموزشش را شروع کرد و وارد راديو ايران شد. ولی در اين مدت حدود هفت سال در جمع مطالعه میکرد؛ از اولين معلمش که آقای حشمت دفتر نامی بوده از دوستان زن پدر او که تمام ترانههای قديمی عارف و شيدا را از او فراگرفته بود. خودش میگويد که او سينهای داشت سرشار از موسيقی و بعد استادان ديگر.
آنچه مشخص است خانم مرضيه اصلاً شهرت خودش را هم با ترانههای شيدا به دست آورد. يعنی با اجرا و بازخوانی اين ترانهها. نام مرضيه هم اقتباسی بود از نام خوانندهای که در دوره شيدا میزيست.
درست است. مرضيه در زمان شيدا، معشوقه شيدا بود. وی بعد از اینکه به شهرت رسيد و کارش موفقيت پيدا کرد ، نام مرضيه راهم با الهام از دختری که در دوره شيدا میزيست، مرضيه نهاد.
چطور شد که مرضيه به گلها راه پيدا کرد؟ چون بعضیها عقيده دارند مرضيه اولين خواننده زن بود که در برنامه گلها حضور پيدا کرد.
همينطور است. گلها از آغاز مردانه بود. يکی از عيبهای برنامه گلها همين بود که سخت مردانه بود و هيچ ظرافت و لطافت زنانه در آن نبود. با همه صداهای زيبايی مثل صدای بنان، عبدالعلی وزيری، قوامی و ديگرانی که در آغاز با گلها کار میکردند، جای صدای ظريف يک زن خالی بود.
صدای مرضيه در واقع وارد گلها که شد يک هيجان غريبی به برنامه بخشيد. گلها بيشتر به جنبههای عرفانی موسيقی ايران توجه داشت و صدای مرضيه هم برای بيان و ابراز اين احساس عارفانه خيلی مناسب بود.
مسئلهای که من در سالهای گذشته به آن برخوردم، مصاحبهای بود که در اصل آقای داود پيرنيا انجام داده بود و نظر داده بود درباره خوانندهها. از جمله گفته بود که خانم مرضيه بهتر است تصنيف بخوانند تا آواز. جايگاه صدای خانم مرضيه در اين دو موقعيت چگونه بود؟ تا چه اندازه اين نظر درست بود؟
من اعتقاد ندارم. اين نظر آقای پيرنيا است؛ خدا رحمت کند ايشان را؛ اين نظر هنرمندان قديمی و اهل حکمت قديمی است که معتقد بودند آواز حتما بايد چه چه و غلت و از اين حرفها داشته باشد و بدون آن آواز آواز نيست.
ولی امروز اينطور تصور نمیشود. در واقع اصل مهم، جنس صدا است. بعد هم تعليم و تربيت صدا به شکلی که بتواند از عهده آواز بربيايد.
خانم مرضيه اينها را داشت. البته صدايش به تحرک صدای شجريان يا بنان نبود ولی آنچه که بود صدای زنانهای بود که در دل گلها عرضه میشد و به خصوص آواز. آوازها کاملاً مردانه شده بود. اين حرفها را البته درباره خانم دلکش هم میزدند. ولی ديديم که خانم دلکش چند فقره آواز که خوانده هيچ ايراد و عيبی ندارد جز اينکه مقداری چه چه او نسبت به روحبخش و روحانگيز کمتر است.
در هر حال خانم مرضيه در دوره ای که فعاليت میکردند، و اصولاً و خوانندههای همدوره شان، يک مقدار رقابت هم داشتند با خوانند های جوانی که به بازار میآمدند و گويا خوانندههای جوان عنوان میکردند که اينها نمیگذارند آنها رشد کنند. اين رقابتها در دوره خانم مرضيه به چه صورتی بود؟ خانم مرضيه خودش در يک جهان رقابتی پا به عرصه صحنه موسيقی گذاشت. يعنی قبل از او چند سالی قبل از او دلکش وارد صحنه شده بود و چون جای خالی را پر کرده بود، خيلی دشوار بود در رقابت با ايشان آدم موفق شود. ولی خانم مرضيه اين موفقيت را پيدا کرد و آهنگهايی هم که برايش ساخته میشد درست با توجه به نوع صدا متفاوت بود با آهنگهايی که مثلا خالدی برای دلکش میساخت. در واقع رقابت دلکش در برابر مرضيه خنثی میشد .
#مرضيه
#محمود_خوشنام
#موسيقي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آکادمی نوبل در استکهلم امروز اعلام کرد که جایزۀ ادبی امسال به باب دیلن، ترانه سرا و خوانندۀ آمریکایی تعلق میگیرد، به خاطر ترانه های ناب و ماندگارش و ابیاتی که عشق به انسان و اعتراض به خشونت و بی عدالتی در آنها موج میزند. این اقدام آکادمی نوبل چند صباحی پیش از انتخابات آمریکا، زمانی که یک نژادپرست زن ستیز و لات کاندیدای مقام ریاست جمهوری آمریکا شده است خالی از پیام نیست.
من با باب دیلن اواسط دهۀ هفتاد میلادی، زمانی که با کامیار شاپور فرزند فروغ فرخزاد در لندن زندگی میکردم آشنا شدم. و این کامی بود که مرا با او آشنا کرد. مدت بیست ماهی که در لندن بودم اگر قدری انگلیسی یاد گرفتم از برکت اشعار دیلن بود. سال 1977 به آلمان آمدم، همچنان شیفتۀ دیلن. روزی در مونیخ دیدم که پوسترهای کنسرت او را به در و دیوار نصب کرده اند. کنسرت روز اول جولای 1978 در نورنبرگ در محلی که به "زپلین فلد" شهرت دارد برگزار میشد. یکی از روزنامه های مونیخی با دريافت 120 مارک مشتاقان را با يك قطار اختصاصي به نورنبرگ میبرد. یادم هست که در قطار جای سوزن انداختن نبود. هفتاد هزار نفر آن روز در نورنبرگ بودند. چند خواننده و نوازنده قبل از دیلن هنرنمایی کردند که معروف ترینشان اریک کلاپتون بود. ساعت هشت شب دیلن با عینک آفتابی روی صحنه آمد و تا یازده شب خواند و نواخت. دیلن آن شب ترانه هایش را بدون اغراق فوق العاده اجرا کرد. بعدها در کتاب خاطراتش خواندم که نوشته بود کنسرت نورنبرگ بهترین کنسرتی بود که در عمرش اجرا کرده است. عکسی که ملاحظه میکنید در این کنسرت برداشته شده است. با تبریک به باب دیلن و همۀ ترانه سرایان عالم.
#باب_ديلن
#حسین_منصوری
#نوبل_ادبيات
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آکادمی نوبل در استکهلم امروز اعلام کرد که جایزۀ ادبی امسال به باب دیلن، ترانه سرا و خوانندۀ آمریکایی تعلق میگیرد، به خاطر ترانه های ناب و ماندگارش و ابیاتی که عشق به انسان و اعتراض به خشونت و بی عدالتی در آنها موج میزند. این اقدام آکادمی نوبل چند صباحی پیش از انتخابات آمریکا، زمانی که یک نژادپرست زن ستیز و لات کاندیدای مقام ریاست جمهوری آمریکا شده است خالی از پیام نیست.
من با باب دیلن اواسط دهۀ هفتاد میلادی، زمانی که با کامیار شاپور فرزند فروغ فرخزاد در لندن زندگی میکردم آشنا شدم. و این کامی بود که مرا با او آشنا کرد. مدت بیست ماهی که در لندن بودم اگر قدری انگلیسی یاد گرفتم از برکت اشعار دیلن بود. سال 1977 به آلمان آمدم، همچنان شیفتۀ دیلن. روزی در مونیخ دیدم که پوسترهای کنسرت او را به در و دیوار نصب کرده اند. کنسرت روز اول جولای 1978 در نورنبرگ در محلی که به "زپلین فلد" شهرت دارد برگزار میشد. یکی از روزنامه های مونیخی با دريافت 120 مارک مشتاقان را با يك قطار اختصاصي به نورنبرگ میبرد. یادم هست که در قطار جای سوزن انداختن نبود. هفتاد هزار نفر آن روز در نورنبرگ بودند. چند خواننده و نوازنده قبل از دیلن هنرنمایی کردند که معروف ترینشان اریک کلاپتون بود. ساعت هشت شب دیلن با عینک آفتابی روی صحنه آمد و تا یازده شب خواند و نواخت. دیلن آن شب ترانه هایش را بدون اغراق فوق العاده اجرا کرد. بعدها در کتاب خاطراتش خواندم که نوشته بود کنسرت نورنبرگ بهترین کنسرتی بود که در عمرش اجرا کرده است. عکسی که ملاحظه میکنید در این کنسرت برداشته شده است. با تبریک به باب دیلن و همۀ ترانه سرایان عالم.
#باب_ديلن
#حسین_منصوری
#نوبل_ادبيات
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
یک صبح پاییزی آرام و طولانی بود که بیش تر به یک صبح بهاری شباهت داشت. آسمان، بر فراز برج ناقوس آن کلیسای دور افتاده، یکدست به رنگ آبی بود. رنگی که گویی مثل یک مایع به زمین فرو می ریخت. از رودخانه، صدای نامعلوم جریان آب به گوش می رسید. از درخت ها، حرارتی بیرون می زد که انگار از تخته سنگ هایی گداخته تراوش می کرد. تمام درخت ها آماس کرده بودند. انگار به هم چسبیده و دالانی را تشکیل داده بودند.
ولی زیر طاقی کلیسا، پشت در فلزی بسته، سایه بود. هوا خنک بود. می توانستی نفس بکشی.
"درخت تلخ"
#آلبا_د_سس_پدس
برگردان:بهمن فرزانه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
یک صبح پاییزی آرام و طولانی بود که بیش تر به یک صبح بهاری شباهت داشت. آسمان، بر فراز برج ناقوس آن کلیسای دور افتاده، یکدست به رنگ آبی بود. رنگی که گویی مثل یک مایع به زمین فرو می ریخت. از رودخانه، صدای نامعلوم جریان آب به گوش می رسید. از درخت ها، حرارتی بیرون می زد که انگار از تخته سنگ هایی گداخته تراوش می کرد. تمام درخت ها آماس کرده بودند. انگار به هم چسبیده و دالانی را تشکیل داده بودند.
ولی زیر طاقی کلیسا، پشت در فلزی بسته، سایه بود. هوا خنک بود. می توانستی نفس بکشی.
"درخت تلخ"
#آلبا_د_سس_پدس
برگردان:بهمن فرزانه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هیچ کس به اندازه ی خودش ، برای خود غریبه نیست.
"حکمت شادان"
#فردريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Christine Spengler
"حکمت شادان"
#فردريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Christine Spengler
اولین قاعده بازی به سبک اشرافی این است که هیچ چیز را جدی نگیری...
"قاعده بازی"
#ژان_رنوآر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"قاعده بازی"
#ژان_رنوآر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آدم ها، چیزی برای گُفتن ندارند. واقعیت این است که هر کس فقط از دردهای خودش با دیگری حرف میزند.
"سفر به انتهای شب"
#لویی_فردینان_سلین
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"سفر به انتهای شب"
#لویی_فردینان_سلین
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
سورئالیسم یعنی آنچه هست یا میتواند باشد و تو نمی بینی !
گرایش به فرا هستی یا راستینگی برتر است.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
نگاره:آوای دلدادگی
اثر از: رنه ماگریت
سبک : #سورئالیسم
گرایش به فرا هستی یا راستینگی برتر است.
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
نگاره:آوای دلدادگی
اثر از: رنه ماگریت
سبک : #سورئالیسم
@tarikh21
عقبماندگی دینی هرچه بیشتر قربانی میگیرد و بدبختی بیشتری میسازد نیاز به آن تشدید میشود! چرا که ریشهی دین درماندگی و بدبختی و ترس است و از آنها تغذیه میکند. شما بگویید: کدام کشورها مذهبیتر اند؟ کشورهای پیشرفته یا کشورهای عقبمانده؟ کجاهای شهری مثل تهران مذهبیتر است؟ نقاط ثروتمند یا نقاط فقیر؟
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عقبماندگی دینی هرچه بیشتر قربانی میگیرد و بدبختی بیشتری میسازد نیاز به آن تشدید میشود! چرا که ریشهی دین درماندگی و بدبختی و ترس است و از آنها تغذیه میکند. شما بگویید: کدام کشورها مذهبیتر اند؟ کشورهای پیشرفته یا کشورهای عقبمانده؟ کجاهای شهری مثل تهران مذهبیتر است؟ نقاط ثروتمند یا نقاط فقیر؟
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دین در مصر(9)
خدایان حیوانی-آدمی
در آن هنگام که خدایان رنگ آدمی پیدا کردند؛ صورت مزدوج حیوانی و رموز آن محفوظ ماند.
پاره ای از اوقات، زنان را به عنوان همسری تقدیم این خدایان می کردند، و گاو نر- که صورت مجسمه اوزیریس بود – به نوعی خاص، بیش از سایر خدایان این منزلت را داشت. مطابق گفته پلوتارک، در مندس، زیباترین زنان را برای همخوابگی تقدیم بز مقدس می کردند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/ فرهنگ مصر/دین)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دین در مصر(9)
خدایان حیوانی-آدمی
در آن هنگام که خدایان رنگ آدمی پیدا کردند؛ صورت مزدوج حیوانی و رموز آن محفوظ ماند.
پاره ای از اوقات، زنان را به عنوان همسری تقدیم این خدایان می کردند، و گاو نر- که صورت مجسمه اوزیریس بود – به نوعی خاص، بیش از سایر خدایان این منزلت را داشت. مطابق گفته پلوتارک، در مندس، زیباترین زنان را برای همخوابگی تقدیم بز مقدس می کردند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/ فرهنگ مصر/دین)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دین در مصر(10)
خدایان روابط جنسی
غالباً اوزیریس را با آلات تناسلی بزرگ ترسیم می کردند و پیکرش را بزرگ می ساختند، تا به این ترتیب نیروی فراوان وی را نشان دهند؛ مصریان، در مراسم و دسته های دینی که راه می انداختند، نمونه هایی از این خدا را به این صورت یا به صورت دیگری، با سه آلت مردی، با خود حرکت می دادند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/ فرهنگ مصر/دین)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دین در مصر(10)
خدایان روابط جنسی
غالباً اوزیریس را با آلات تناسلی بزرگ ترسیم می کردند و پیکرش را بزرگ می ساختند، تا به این ترتیب نیروی فراوان وی را نشان دهند؛ مصریان، در مراسم و دسته های دینی که راه می انداختند، نمونه هایی از این خدا را به این صورت یا به صورت دیگری، با سه آلت مردی، با خود حرکت می دادند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/ فرهنگ مصر/دین)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21