انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
@tarikh21
کدام نویسنده، نوبل 2016 را به خانه می‌برد؟

از سلمان رشدی تا میلان کوندرا

در انتهای فهرست گمانه زنی رسانه‌ها و منتقدان برای دریافت جایزه ادبی نوبل نام‌های آشنای دیگری نیز به چشم می‌خورد، از جمله سلمان رشدی نویسنده ساکن انگلستان، اسماعیل کاداره، نویسنده آلبانیایی، داوید گروسمن، نویسنده اسرائیلی که بارها بر ضد سیاست‌های رژیم صهیونیستی گفت‌وگو کرده است و همچنین میلان کوندرای 87 ساله که مدت هاست طرفدارانش منتظر اعلام نام او به عنوان برنده جایزه نوبل ادبی هستند و باید دید آیا بالاخره امسال کارنامه پر افتخار کوندرا با نوبل ادبی کامل می شود یا خیر؟


#نوبل_ادبيات ٢٠١٦
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
کدام نویسنده، نوبل 2016 را به خانه می‌برد؟


آمارهایی جالب از نوبل ادبیات

108 جایزه نوبل ادبی تاکنون اهدا شده است.

14 بار نوبل ادبیات را زنان برده اند.

4 بار این جایزه به طور مشترک به دو نویسنده اهدا شده است.

42 سال، سنِ جوان ترین برنده نوبل ادبیات بوده است(کیپلینگ/ نویسنده هندی تبار)

88 سال، سنِ پیرترین برنده نوبل ادبیات بوده است (دوریس لسنیگ/نویسنده انگلیسی)

64 سال متوسط سن برندگان نوبل از ابتدا تا کنون بوده است.


#نوبل_ادبيات ٢٠١٦
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هرچه به عقب برمی‌گردیم سالها سرشارتر و غنی‌تر از مفاهیم انسانی بوده است. دوران دلپذیر، شاد، شیرین و ساده‌ای بود آن صدسالی که گذشت، جوان و متهور، دورانی که زیباترین ردپاها را بر برف جهان نقش کرده است...


"شرق بهشت"
#جان_اشتاین_بک
برگردان:پرويز شهدي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
نفسم گرفت ازاین شب در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن

چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن

توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن

شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن

ز برون کسی نیاید چو به یاری تو،اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن

”سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی”
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن

بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن

#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
‌ ۱۹ مهر ۱۳۹۵
هفتاد و هفتمین زادروز استاد شفیعی‌کدکنی خجسته باد...
‏Virtual world and real world at a picture

#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ایا مرگ وجود دارد ؟

ما ادمیان فقط انگاه ناگوار بودن رخدادی را به واقع درک می کنیم که انرا زیسته باشیم . مرگ وجود ندارد , چه , ما به زندگی گشوده ایم و این طیفی از یک شوخی غیر مودبانه با مااست . . ما در یک سیکل نامعین و غیر قابل محاسبه که زمانمندی هم ندارد , حاضر می شویم و در فرجام یک فرکانس , غیاب , ما را در خود فرو می برد . این غیاب متضمن رنج و درد و اضطراب ما نیست , بل , این سیر و سیاحت ناخواسته , ما را به سفری عمیقا درونی ماننده است که هدفش هیچ مشابهتی با اهداف معمولی انسانی مان نمی دارد . . هدف از این بازی نامشخص است.با این وجود باز تاکید می کنم که ما یکسر به هستی گشوده ایم , زیرا که قلمرو ادراکی ما مطلقا قلمرو حضورما است و نه فقدانمان .


#بهزاد_بابایی
#فلسفه
#مرگ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هیچکس نمی تواند خود را تغییر دهد. در بهترین حالت می تواند خود را رام کند. و عشق.


"معجزۀ بزرگ تر"
#توماس_گلاوینیچ
برگردان:حسین منصوری
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس:Agatha Katzensprung
@tarikh21
کافکا به عنوان یک انسان، تمام ترس خود از زندگانی را به سوی بیماری اش سوق داده بود. خجول،محجوب، آرام و با محبت بود، اما کتاب های دردآور و ترسناکی نوشت. دنیا را پر از شیاطین غیر قابل رویت می دید که انسان های بی دفاع را پاره پاره و نابود می کنند. او آنچنان روشن بین و آنچنان خردمند بود که هر گز قادر به زیستن نبود. او جهان را در عمق و به طرز غریبی می شناخت. او خود جهانی عمیق و شگفت انگیز بود. تمام کتاب های کافکا وحشت از سوء تفاهمات راز آلود و شرمساری غیرعادلانه بشری را ترسبم می کنند او انسان و نویسنده ای برخوار دار از یک وجدان ترس زده بود و چیزهایی را می شنید که دیگران در برابر آن ها یا کر بودند و یا خطری احساس نمی کردند.


"ایراد شده در تاریخ 6 ژوئن 1924 توسط میلنا جسنسکا"
#فرانتس_كافكا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
فقیر بودن چیز خیلی گندی است. این‌هم که آدم احساس کند یک‌جورهایی حقش است فقیر و بیچاره باشد گند است. آدم یواش‌یواش باورش می‌شود که به‌خاطر این فقیر شده که زشت و کودن است. بعد باورش می‌شود که به خاطر این زشت و کودن است که سرخ‌پوست است. و حالا که سرخ‌پوست است باید قبول کند سرنوشتش این است که فقیر باشد. دورِ زشت و باطلی است. کاریش هم نمی‌شود کرد.



"خاطرات صددرصد واقعي یک سرخپوست پاره‌وقت"
#شرمن_الکسی
برگردان : رضی هیرمندی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اگر شما به زندگی به مثابه یک خواب یا رویا نگاه کنید، ممکن است چیزی مخوف یا وهم گونه در مورد آن وجود داشته باشد، و شما ممکن است گاهی احساس کنید که در یک کابوس دارید زندگی می کنید. اما اگر شما 《واقعیت》رابه عنوان چیزی سفت و سخت قلمداد کنید، وضعیت حتا از کابوس هم بدتر می شود، من فکر می کنم که فلسفه جهان را در وضعیتی ابهام انگیز و مه گرفنه قرار می دهد، اما این ابهام و مه گرفتگی چیز خوبی است.


#خورخه_لوئیس_بورخس
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دوست من! فرزندم! من اگر به گمانِ درست یا نادرست نویسنده ام، تو خواننده ای. من می نویسم و تو می خوانی، اگر بخواهی داد است و ستد، و دیگر جایی برای شخص سومی نیست که میان ما سرک بکشد و از سر فضولی به تو بگوید چه بخوان و به من دستور بدهد چه بنویس، تو آزادی و من آزاد. آزادی من و تو به هم بسته است. آزادی را برای هم بخواهیم. تو پاسدار آزادی من باش و من نگهبان آزادی تو، نه تنها در خواندن و نوشتن، در همه ی جلوه های فردی و اجتماعی.


#محمود_اعتماد_زاده /«م.ا.به آذین»
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
از خوشبختی و درد ی که تو بمن دادی،

چیز کمی باقی مانده است:

آنچه باقی مانده است لذت اندوهگین بودن است...


#خورخه_لوئیس_بورخس
ترجمه: مودب میرعلایی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
قدرت: "ببینید، ما بودیم که انقلاب کردیم! " شهروند: " بله، البته که انقلابی شگرف است و بهبودی اساسی در وضعیت سابق. واقعا دستاورد عظیمی است. ولی گهگاه به این فکر می کنم که... شاید به کلی در اشتباه باشم... ولی آیا واقعا لازم بود این همه مهندس، ژنرال و دانشمند و موسیقی شناس را تیر باران کرد، میلیون ها نفر را به اردوگاه فرستاد، انسان ها را به بیگاری کشاند و تا سر حد مرگ از آن ها کار کشید، در دل همه کس رعب انداخت و به نام انقلاب به زور از آدم ها اعتراف دروغ گرفت؟ آیا لازم بود نظامی بنا کرد که حتا در حاشیه های آن، صدها نفر هر شب منتظرند که از تخت بیرونشان بکشند و به عمارت بزرگ یالوبیانکا ( بازداشتگاهی در مسکو که در دوران تصفیه های استالینی شهرت بسیار یافت ) منتقلِ شان کنند تا آن جا زیر شکنجه جعلیاتی را به نام خود امضا کنند و بعد هم گلوله ای پس سرشان خالی شود؟ البته صرفا فکرهایم را گفتم، متوجهید که؟ " قدرت: " بله بله، متوجه هستم چه می گویید.مطمئنا حق با شماست، ولی فعلا از این مسئله بگذریم. برای دور بعد تغییرش می دهیم.


"هیاهوی زمان"
#جولین_بارنز
ترجمه: پیمان خاکسار
#داستان_هاي_روسي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ملینا، چطور است كه تو هنوز از من نترسيده ای يا از من نرميده ای يا احساسی از اين قبيل پيدا نكرده ای؟ ، ژرفای جديت و توان تو تا كجاها می رسد؟

من برای تو يا هر كس ديگر نمی توانم توضيح دهم كه در درونم چه می گذرد. چطور می توانم آن را برای ديگری روشن سازم در حالی كه نمی توانم آن را برای خودم روشن كنم.

اما مطلب اصلی اين نيست. اصل مطلب واضح است: امكان يک زندگی انسانی در پيرامون من وجود ندارد. تو اين را می بينی اما نمی خواهی باور كنی.

اگر به طرف من بيايی يكسره در مُغاک فرو می لغزی. آيا از اين آگاهی
داری؟


"نامه ای به ملینا"
#فرانتس_كافكا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
زمــانی که می خواهیـم پیش از وقت کودکان را به صورت انسان های بالغ
در آوریم. همین زود رسی و فشار بیش از حد ،توان طبیعی و روال خود بخودی
رشد و پختگی را زایل می کند


"مربیان بزرگ"
#ژان_شاتو
@tarikh21
@tarikh21
وقتی ماه محرم و صفر می‌آمد هنگام جولان و خودنماییِ آبجی خانم میرسید. در هیچ روضه‌خوانی نبود که او بالای مجلس نباشد. در تعزیه ها از یک ساعت پیش از ظهر برای خودش جا میگرفت، همهٔ روضه‌خوانها او را میشناختند و خیلی مایل بودند که آبجی خانم پایِ منبرِ آنها بوده باشد تا مجلس را از گریه، ناله و شیونِ خودش گرم بکند! بیشترِ روضه‌ها را از بر شده بود، حتی از بس که پای وعظ نشسته بود و مسئله میدانست اغلب همسایه‌ها می‌آمدند از او سهویات خوشان را می‌پرسیدند! سفیدهٔ صبح او بود که اهل خانه را بیدار میکرد، اول میرفت سرِ رختخوابِ خواهرش به او یک لگد میزد میگفت: "لنگِ ظهر است پس کِی پا میشوی نمازت را به کمرت بزنی؟!" آن بیچاره هم بلند میشد خواب‌آلود وضو میگرفت و میایستاد به نماز کردن. از اذان صبح، بانگ خروس، نسیم سحر، زمزمهٔ نماز، یک حالتِ مخصوصی، یک حالتِ روحانی به آبجی خانم دست میداد و پیش وجدان خودش سرافراز بود. با خودش میگفت: «اگر خدا من را نَبرَد به بهشت پس کی را خواهد بُرد؟!


"آبجي خانم"
#صادق_هدایت
#داستان_هاي_ايراني
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
داستان ها هرگز به پایان نمی رسند.
راوی معمولاً صدایش را در نقطه ای جذاب و هنرمندانه قطع می کند.
کلاً همه اش همین است


"نغمه غمگین"
#جي_دي_سلينجر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكس:Steven Meisel,1992
@tarikh21
موسيقي ایرانی : صبحدم
خواننده : مرضیه
تصنیف : اي خواب خوش سحري به كه از سرم گذري (ابوالقاسم حالت)
آواز : از در درآمدي و من از خود بدر شدم (سعدی)
نوازندگان : پرویز یاحقی
آهنگ : عبداله جهان پناه
دستگاه/مایه : اصفهان

#مرضيه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from Deleted Account
Sobhdam@MousighiGolha
MI-Marzieh
-مرضیه-صبحدم
@tarikh21
محمود خوشنام: ظهور خانم مرضيه در صحنه موسيقی ايران در سال‌های دهه بيست رخ داد در سال ۱۳۲۳،۱۳۲۲ و ۲۷ که در واقع هم در سال ۲۲ آموزشش را شروع کرد و وارد راديو ايران شد. ولی در اين مدت حدود هفت سال در جمع مطالعه می‌کرد؛ از اولين معلمش که آقای حشمت دفتر نامی بوده از دوستان زن پدر او که تمام ترانه‌های قديمی عارف و شيدا را از او فراگرفته بود. خودش می‌گويد که او سينه‌ای داشت سرشار از موسيقی و بعد استادان ديگر.

آنچه مشخص است خانم مرضيه اصلاً شهرت خودش را هم با ترانه‌های شيدا به دست آورد. يعنی با اجرا و بازخوانی اين ترانه‌ها. نام مرضيه هم اقتباسی بود از نام خواننده‌ای که در دوره شيدا می‌زيست.

درست است. مرضيه در زمان شيدا، معشوقه شيدا بود. وی بعد از اینکه به شهرت رسيد و کارش موفقيت پيدا کرد ، نام مرضيه راهم با الهام از دختری که در دوره شيدا می‌زيست، مرضيه نهاد.

چطور شد که مرضيه به گل‌ها راه پيدا کرد؟ چون بعضی‌ها عقيده دارند مرضيه اولين خواننده زن بود که در برنامه گل‌ها حضور پيدا کرد.

همينطور است. گل‌ها از آغاز مردانه بود. يکی از عيب‌های برنامه گل‌ها همين بود که سخت مردانه بود و هيچ ظرافت و لطافت زنانه در آن نبود. با همه صداهای زيبايی مثل صدای بنان، عبدالعلی وزيری، قوامی و ديگرانی که در آغاز با گل‌ها کار می‌کردند، جای صدای ظريف يک زن خالی بود.
صدای مرضيه در واقع وارد گل‌ها که شد يک هيجان غريبی به برنامه بخشيد. گل‌ها بيشتر به جنبه‌های عرفانی موسيقی ايران توجه داشت و صدای مرضيه هم برای بيان و ابراز اين احساس عارفانه خيلی مناسب بود.

مسئله‌ای که من در سال‌های گذشته به آن برخوردم، مصاحبه‌ای بود که در اصل آقای داود پيرنيا انجام داده بود و نظر داده بود درباره خواننده‌ها. از جمله گفته بود که خانم مرضيه بهتر است تصنيف بخوانند تا آواز. جايگاه صدای خانم مرضيه در اين دو موقعيت چگونه بود؟ تا چه اندازه اين نظر درست بود؟

من اعتقاد ندارم. اين نظر آقای پيرنيا است؛ خدا رحمت کند ايشان را؛ اين نظر هنرمندان قديمی و اهل حکمت قديمی است که معتقد بودند آواز حتما بايد چه چه و غلت و از اين حرف‌ها داشته باشد و بدون آن آواز آواز نيست.

ولی امروز اينطور تصور نمی‌شود. در واقع اصل مهم، جنس صدا است. بعد هم تعليم و تربيت صدا به شکلی که بتواند از عهده آواز بربيايد.



خانم مرضيه اينها را داشت. البته صدايش به تحرک صدای شجريان يا بنان نبود ولی آنچه که بود صدای زنانه‌ای بود که در دل گل‌ها عرضه می‌شد و به خصوص آواز. آوازها کاملاً مردانه شده بود. اين حرف‌ها را البته درباره خانم دلکش هم می‌زدند. ولی ديديم که خانم دلکش چند فقره آواز که خوانده هيچ ايراد و عيبی ندارد جز اينکه مقداری چه چه او نسبت به روحبخش و روح‌انگيز کمتر است.

در هر حال خانم مرضيه در دوره ای که فعاليت می‌کردند، و اصولاً و خواننده‌های همدوره شان، يک مقدار رقابت هم داشتند با خوانند‌ های جوانی که به بازار میآمدند و گويا خواننده‌های جوان عنوان می‌کردند که اينها نمی‌گذارند آنها رشد کنند. اين رقابت‌ها در دوره خانم مرضيه به چه صورتی بود؟ خانم مرضيه خودش در يک جهان رقابتی پا به عرصه صحنه موسيقی گذاشت. يعنی قبل از او چند سالی قبل از او دلکش وارد صحنه شده بود و چون جای خالی را پر کرده بود، خيلی دشوار بود در رقابت با ايشان آدم موفق شود. ولی خانم مرضيه اين موفقيت را پيدا کرد و آهنگ‌هايی هم که برايش ساخته می‌شد درست با توجه به نوع صدا متفاوت بود با آهنگ‌هايی که مثلا خالدی برای دلکش می‌ساخت. در واقع رقابت دلکش در برابر مرضيه خنثی می‌شد .


#مرضيه
#محمود_خوشنام
#موسيقي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21