@tarikh21
#اهرام و پایان دوره سلطنت قدیم مصر(1):
یک ضرب المثل مصری می گوید که: «همه عالم از زمان می ترسد ولی خود زمان از اهرام ترس دارد.» با وجود این، از ارتفاع هرم خوفو، با گذشت زمان، شش متر کاسته شده و تمام پوشش مرمرین آن از بین رفته است. شاید زمان به این هرم تنها مهلت بیشتری داده باشد. در کنار این هرم بزرگ، هرم خفرع قرار دارد که اندکی از آن کوچکتر است، ولی هنوز نوک آن را پوششی از سنگ خارا، که پیش از این تمام آن را فرا گرفته بود، می پوشاند. هرم حقیر جانشین خفرع، یعنی منکورع، کمی آن طرفتر جای دارد و آن را دیگر سنگ خارا نپوشانده، بلکه پوشش آن ورقه ای از آجر است، و شاید این خود علامت آن بوده باشد که در آن هنگام که شاه این هرم را می ساخته دوره سلطنت قدیم در شرف زوال بوده است. مجمسه های منکورع که به دست ما افتاده این شاه را ظریفتر و کم نیروتر از خفرع نشان می دهد
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت قدیم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#اهرام و پایان دوره سلطنت قدیم مصر(1):
یک ضرب المثل مصری می گوید که: «همه عالم از زمان می ترسد ولی خود زمان از اهرام ترس دارد.» با وجود این، از ارتفاع هرم خوفو، با گذشت زمان، شش متر کاسته شده و تمام پوشش مرمرین آن از بین رفته است. شاید زمان به این هرم تنها مهلت بیشتری داده باشد. در کنار این هرم بزرگ، هرم خفرع قرار دارد که اندکی از آن کوچکتر است، ولی هنوز نوک آن را پوششی از سنگ خارا، که پیش از این تمام آن را فرا گرفته بود، می پوشاند. هرم حقیر جانشین خفرع، یعنی منکورع، کمی آن طرفتر جای دارد و آن را دیگر سنگ خارا نپوشانده، بلکه پوشش آن ورقه ای از آجر است، و شاید این خود علامت آن بوده باشد که در آن هنگام که شاه این هرم را می ساخته دوره سلطنت قدیم در شرف زوال بوده است. مجمسه های منکورع که به دست ما افتاده این شاه را ظریفتر و کم نیروتر از خفرع نشان می دهد
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت قدیم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
#اهرام و پایان دوره سلطنت قدیم مصر(2):
تمدن نیز، مانند زندگی، هر چه را به حد کمال می رساند و از میان می برد. شاید خوشگذرانی و تجمل و ملایم شدن اخلاق و آداب، در آن زمان هم، سبب آن بوده است که مردم خواهان صلح باشند و از جنگ بیزار شوند. ناگهان شخصیت تازه ای پیدا شد و تخت و تاج منکورع را گرفت و سلسله سازندگان اهرام را منقرض کرد.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت قدیم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#اهرام و پایان دوره سلطنت قدیم مصر(2):
تمدن نیز، مانند زندگی، هر چه را به حد کمال می رساند و از میان می برد. شاید خوشگذرانی و تجمل و ملایم شدن اخلاق و آداب، در آن زمان هم، سبب آن بوده است که مردم خواهان صلح باشند و از جنگ بیزار شوند. ناگهان شخصیت تازه ای پیدا شد و تخت و تاج منکورع را گرفت و سلسله سازندگان اهرام را منقرض کرد.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت قدیم)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
این که زمانی حکومت مرکزی موجود باشد و پس از آن وضع به حال ملوک الطوایفی و خانخانی بازگردد، یکی از نمونه های تاریخ است که به صورت منظمی تکرار می شود؛ گویی چنان است که مردم زمانی آزادی بیش از اندازه را دوست دارند و زمانی دیگر به انضباط سخت میل می کنند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت میانه)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
این که زمانی حکومت مرکزی موجود باشد و پس از آن وضع به حال ملوک الطوایفی و خانخانی بازگردد، یکی از نمونه های تاریخ است که به صورت منظمی تکرار می شود؛ گویی چنان است که مردم زمانی آزادی بیش از اندازه را دوست دارند و زمانی دیگر به انضباط سخت میل می کنند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت میانه)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ازم پرسید: بابایی ما پولداریم ؟
گفتم: نه. ما طبقه ی متوسط رو به پایینیم.
پرسید: یعنی چی ؟
گفتم: یعنی نه اِن قدر داریم که ندونیم باهاش چی کار کنیم، نه اِن قدر ندارُ بدبخت بیچاره ییم که ندونیم چه خاکی بریزیم سرمون !
آن وقت بهش گفتم: متوسط بودن؛ حال به هم زن گل گیسو. تا می تونی ازش فرار کن.
"کافه پیانو"
#فرهاد_جعفري
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ازم پرسید: بابایی ما پولداریم ؟
گفتم: نه. ما طبقه ی متوسط رو به پایینیم.
پرسید: یعنی چی ؟
گفتم: یعنی نه اِن قدر داریم که ندونیم باهاش چی کار کنیم، نه اِن قدر ندارُ بدبخت بیچاره ییم که ندونیم چه خاکی بریزیم سرمون !
آن وقت بهش گفتم: متوسط بودن؛ حال به هم زن گل گیسو. تا می تونی ازش فرار کن.
"کافه پیانو"
#فرهاد_جعفري
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
به نظر من تحقیر کردن زنان همیشه امری مبتذل و عامیانه بوده است، و تقریباً همه زنانی را که شناخته ام شایسته تر از خودم دیده ام.
#سقوط
#آلبر_کامو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#سقوط
#آلبر_کامو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
جايي که قرار گذاشته بوديم همديگر را ديديم
نه در زماني که قرار گذاشته بوديم
من بيست سال زودتر آمده،منتظر ماندم
تو آمدي،بيست سال ديرتر
من از انتظار تو پيرم
تو از منتظر گذاشتنم جوان
#عزيز_نسين
@tarikh21
نه در زماني که قرار گذاشته بوديم
من بيست سال زودتر آمده،منتظر ماندم
تو آمدي،بيست سال ديرتر
من از انتظار تو پيرم
تو از منتظر گذاشتنم جوان
#عزيز_نسين
@tarikh21
@tarikh21
در حالي كه مادرم را نگاه مي كردم كه مشغول تماشاي موج ها بود،ناگهان متوجه چيزي شدم،همان طور كه من حاضر نبودم به جاي او باشم،او هم به دليل موضوع شوهرم،آينده ام،بچه هاي مرده ام،زندگي بزرگسالي ام،از اين پس حاضر نبود به جاي من باشد.
"تولدي ديگر"
#ماري_داريوسك
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در حالي كه مادرم را نگاه مي كردم كه مشغول تماشاي موج ها بود،ناگهان متوجه چيزي شدم،همان طور كه من حاضر نبودم به جاي او باشم،او هم به دليل موضوع شوهرم،آينده ام،بچه هاي مرده ام،زندگي بزرگسالي ام،از اين پس حاضر نبود به جاي من باشد.
"تولدي ديگر"
#ماري_داريوسك
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
آدم در بچگي كه با دستگاه دهگاني آشنا مي شود،دلش مي خواهد هرچه بيشتر بشمرد وجلوتر برود،خيال مي كند كه مي تواند به آخر عددها برسد؛در دو آينه رو به رو هم كه نگاه كند همچون حالتي پيش مي آيد،وقتي خودش را مي بيند كه چقدر زياد شده است از وحشت به خنده مي افتد؛ در اين موقع مي فهمد كه آن قدرها نمي شود در اينجور شمردن ها جلوتر رفت، و تا آخر عمر هم نمي شود چيز بيشتري درباره اين مسائل فهميد،فقط خواهد فهميد كه دنيا مرزي ندارد.
"تولدي ديگر"
#ماري_داريوسك
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
آدم در بچگي كه با دستگاه دهگاني آشنا مي شود،دلش مي خواهد هرچه بيشتر بشمرد وجلوتر برود،خيال مي كند كه مي تواند به آخر عددها برسد؛در دو آينه رو به رو هم كه نگاه كند همچون حالتي پيش مي آيد،وقتي خودش را مي بيند كه چقدر زياد شده است از وحشت به خنده مي افتد؛ در اين موقع مي فهمد كه آن قدرها نمي شود در اينجور شمردن ها جلوتر رفت، و تا آخر عمر هم نمي شود چيز بيشتري درباره اين مسائل فهميد،فقط خواهد فهميد كه دنيا مرزي ندارد.
"تولدي ديگر"
#ماري_داريوسك
#داستان_هاي_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
تمدنهای باستانی همچون جزایر کوچکی در دریاهای توحش، یا همچون واحه های حاصلخیزی در میان شکارچیان و چوپانان جنگجو بوده است؛ یعنی در هر آن، احتمال آن می رفته است که باروی نگاهبان آن فرو ریزد و همه چیز نابود شود. چنین بوده است که کاسیها بابل را چپاول کردند و طوایف گل یونان و روم را در معرض تاخت و تاز خویش قرار دادند و هونها به ایتالیا درآمدند و مغولان تا پکن راندند .
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت میانه)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تمدنهای باستانی همچون جزایر کوچکی در دریاهای توحش، یا همچون واحه های حاصلخیزی در میان شکارچیان و چوپانان جنگجو بوده است؛ یعنی در هر آن، احتمال آن می رفته است که باروی نگاهبان آن فرو ریزد و همه چیز نابود شود. چنین بوده است که کاسیها بابل را چپاول کردند و طوایف گل یونان و روم را در معرض تاخت و تاز خویش قرار دادند و هونها به ایتالیا درآمدند و مغولان تا پکن راندند .
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت میانه)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
چون سنن مقدس مصری مقتضای آن بود که هر شاه مصری پسر خدای بزرگ آمون باشد، حتشپسوت(اولین پادشاه زن در مصر) مقدمات را طوری فراهم ساخت که یکباره خود را مرد و از نسل خدایان معرفی کرد؛ به همین جهت، برای پیدایش خود، شرح حالی به این صورت اختراع کرد که: آمون در میان سیلی از نور و عطریات بر مادر وی، احمسی، نازل شده و مقدم او مورد استقبال قرار گرفته و، در آن هنگام که از نزد احمسی خارج می شده، به او گفته است که دختری خواهد آورد که تمام شکوه و نیروی آن خدا در وی جمع خواهد بود.
به همین جهت فرمان داد تا در نقشها، وی را به صورت جنگنده ریش دار بدون پستان ترسیم کنند. اگرچه در کتیبه ها با ضمیر مؤنث به وی اشاره می شود، با وجود این، از او به نام «آقای دو سرزمین» و «پسر خورشید» یاد می شود. هنگامی که در برابر رعایای خود ظاهر می شد، لباسی مردانه می پوشید و ریشی ساختگی می گذاشت.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/امپراطوری)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
چون سنن مقدس مصری مقتضای آن بود که هر شاه مصری پسر خدای بزرگ آمون باشد، حتشپسوت(اولین پادشاه زن در مصر) مقدمات را طوری فراهم ساخت که یکباره خود را مرد و از نسل خدایان معرفی کرد؛ به همین جهت، برای پیدایش خود، شرح حالی به این صورت اختراع کرد که: آمون در میان سیلی از نور و عطریات بر مادر وی، احمسی، نازل شده و مقدم او مورد استقبال قرار گرفته و، در آن هنگام که از نزد احمسی خارج می شده، به او گفته است که دختری خواهد آورد که تمام شکوه و نیروی آن خدا در وی جمع خواهد بود.
به همین جهت فرمان داد تا در نقشها، وی را به صورت جنگنده ریش دار بدون پستان ترسیم کنند. اگرچه در کتیبه ها با ضمیر مؤنث به وی اشاره می شود، با وجود این، از او به نام «آقای دو سرزمین» و «پسر خورشید» یاد می شود. هنگامی که در برابر رعایای خود ظاهر می شد، لباسی مردانه می پوشید و ریشی ساختگی می گذاشت.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/امپراطوری)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
Forwarded from فلاسکا (درباره داستان)
و گفت: بیزارم از آن خدای که به طاعت من از من خشنود شود و به معصیت من از من خشم گیرد پس او خود در بند من است تا من چه کنم...
@flaska
📘تذکرة الاوليا
👤عطار نیشابوری
@flaska
📘تذکرة الاوليا
👤عطار نیشابوری
@tarikh21
وقتی اینهمه تلاش می کنی یک نفر را فراموش کنی، خودِ این تلاش تبدیل به خاطره می شود؛ بعد باید فراموش کردن را فراموش کنی ...
پسرم، پدرت از کار افتاده ی تنهای عشق است. به تو یاد خواهم داد چطور با چشمانِ بسته، معنای تمامِ چهره های سردرگم را درک کنی. به تو یاد خواهم داد از دشمنانت، شیطان نسازی و وقتی گلّه ی آدمها به قصدِ بلعیدنت آمدند، خودت را بدمزه ترین خوردنیِ روی زمین نشان بدهی. به تو یاد می دهم با دهانِ بسته، فریاد بزنی و شادی بدزدی.
تنها شادیِ حقیقی، آواز خواندن برای خود، با صدای گرفته است.
A Fraction of the whole
Steve Toltz
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
وقتی اینهمه تلاش می کنی یک نفر را فراموش کنی، خودِ این تلاش تبدیل به خاطره می شود؛ بعد باید فراموش کردن را فراموش کنی ...
پسرم، پدرت از کار افتاده ی تنهای عشق است. به تو یاد خواهم داد چطور با چشمانِ بسته، معنای تمامِ چهره های سردرگم را درک کنی. به تو یاد خواهم داد از دشمنانت، شیطان نسازی و وقتی گلّه ی آدمها به قصدِ بلعیدنت آمدند، خودت را بدمزه ترین خوردنیِ روی زمین نشان بدهی. به تو یاد می دهم با دهانِ بسته، فریاد بزنی و شادی بدزدی.
تنها شادیِ حقیقی، آواز خواندن برای خود، با صدای گرفته است.
A Fraction of the whole
Steve Toltz
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
خاطره مساوی است با رویدادها به اضافه تاریخ..
خاطره چیزی است که ما فکر می کردیم فراموش کرده ایم.
"درک یک پایان"
#جولیان_بارنز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
خاطره چیزی است که ما فکر می کردیم فراموش کرده ایم.
"درک یک پایان"
#جولیان_بارنز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در زندگی سر انجام لحظه ای میرسد که حق انتخاب از آدم گرفته می شود . همان طور که در آغاز زندگی هیچ کس حق انتخاب ندارد . کودک حق ندارد پدر و مادرش را انتخاب کند یا جنسش را یا ملیتش را یا طبقه اش را ... اما در دوره ی کوتاهی از زندگی به او حق انتخاب داده می شود . در اوج شکوفایی جوانی . بین پانزده تا سی سالگی . یعنی درست زمانی که آدم اصلا شعور انتخاب ندارد . و بعد دوباره حق انتخاب را از او میگیرند . هر جا می توانستی انتخابی بکنی کرده ای .
"شاهدخت سرزمین ابدیت"
#آرش_حجازی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در زندگی سر انجام لحظه ای میرسد که حق انتخاب از آدم گرفته می شود . همان طور که در آغاز زندگی هیچ کس حق انتخاب ندارد . کودک حق ندارد پدر و مادرش را انتخاب کند یا جنسش را یا ملیتش را یا طبقه اش را ... اما در دوره ی کوتاهی از زندگی به او حق انتخاب داده می شود . در اوج شکوفایی جوانی . بین پانزده تا سی سالگی . یعنی درست زمانی که آدم اصلا شعور انتخاب ندارد . و بعد دوباره حق انتخاب را از او میگیرند . هر جا می توانستی انتخابی بکنی کرده ای .
"شاهدخت سرزمین ابدیت"
#آرش_حجازی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اولین تپش های عاشقانه قلبم(نامه های فروغ فرخزاد)
نامه شماره چهار/قسمت اول
پرویز محبوبم..
من این نامه را در حالی که یک دنیا غم و رنج به روحم فشار می آورد برای تو می نویسم، من از دیروز تا به حال اشک ریخته ام چاره ای هم غیر از گریه کردن ندارم.
پرویز... اگر بگویم که بدتر و بداخلاق تر از فامیل ما در دنیا وجود ندارد دروغ نگفته ام، اینها فقط مترصدند تا وضعی پیش بیاید و آنها بتوانند مقاصد پلید خودشان را اجرا کنند و بین دو نفر تفرقه و جدایی بیندازند و اساس سعادت ها را در هم ریزند. من از آنها به علت وجود همین اخلاق زشت همیشه متنفر و گریزان بوده م و می دانستم که بالاخره نیش آنها به ما هم زده خواهد شد و آنها باعث رنج کشیدن من و تو می شوند.
پریروز که نواب خانم با بچه هایش به منزل ما آمدند مطالبی از تو و مادرت به مامانم گفتند که او را کاملا" نسبت به تو بدبین ساخته و مرا مجبور کرده اند که تا به حال گریه کنم.
پرویزم... من به راست و دروغ بودن این مطالب کاری ندارم فقط برای این گریه می کنم که این گفته طوری در مادرم تأثیر نموده که دیروز به من گفت «فروغ یا باید مادر پرویز راضی شود یا من تو را به او نمی دهم.»
پرویز... این حرف مرا آتش زد و می خواستم فریاد بکشم اما فقط گریه کردم، می دانم که خیلی بدبختم. ببین چه حرف عجیبی به من می زنند، به من می گویند که تو را فراموش کنم. این برای من غیرمقدور است، من تو را با یک دنیا امید و آرزو دوست دارم، من فقط برای این زنده ام که با تو زندگی کنم، تو برای من به منزلۀ جان عزیز شده ای، من تو را از صمیم قلب دوست دارم.
پس حق دارم گریه کنم.
ببین آنها چه حرف هایی به مادرم گفته اند که او با همۀ مهربانی و محبتی که نسبت به تو داشت یک باره تغییر عقیده داده و این حرف ها را می زند.
پرویز محبوبم، من فقط قسمتی از مطالب گفته شده را توانستم بفهمم و حالا آن را برای تو می نویسم.
به مامانم گفته اند که مادر تو با این زناشویی مخالف است و وقتی که فهمیده است من و تو می خواهیم با یکدیگر ازدواج کنیم به قول نواب خانم غش کرده و تو را نفرین نموده است، چون تو دختری را ٨ سال است دوست داری و مدتی پیش او را به شوهر داده اند و حالا او طلاق گرفته و در انتظار ازدواج با تو به سر می برد.
ادامه دارد...
#فروغ_فرخزاد
#پرویز_شاپور
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اولین تپش های عاشقانه قلبم(نامه های فروغ فرخزاد)
نامه شماره چهار/قسمت اول
پرویز محبوبم..
من این نامه را در حالی که یک دنیا غم و رنج به روحم فشار می آورد برای تو می نویسم، من از دیروز تا به حال اشک ریخته ام چاره ای هم غیر از گریه کردن ندارم.
پرویز... اگر بگویم که بدتر و بداخلاق تر از فامیل ما در دنیا وجود ندارد دروغ نگفته ام، اینها فقط مترصدند تا وضعی پیش بیاید و آنها بتوانند مقاصد پلید خودشان را اجرا کنند و بین دو نفر تفرقه و جدایی بیندازند و اساس سعادت ها را در هم ریزند. من از آنها به علت وجود همین اخلاق زشت همیشه متنفر و گریزان بوده م و می دانستم که بالاخره نیش آنها به ما هم زده خواهد شد و آنها باعث رنج کشیدن من و تو می شوند.
پریروز که نواب خانم با بچه هایش به منزل ما آمدند مطالبی از تو و مادرت به مامانم گفتند که او را کاملا" نسبت به تو بدبین ساخته و مرا مجبور کرده اند که تا به حال گریه کنم.
پرویزم... من به راست و دروغ بودن این مطالب کاری ندارم فقط برای این گریه می کنم که این گفته طوری در مادرم تأثیر نموده که دیروز به من گفت «فروغ یا باید مادر پرویز راضی شود یا من تو را به او نمی دهم.»
پرویز... این حرف مرا آتش زد و می خواستم فریاد بکشم اما فقط گریه کردم، می دانم که خیلی بدبختم. ببین چه حرف عجیبی به من می زنند، به من می گویند که تو را فراموش کنم. این برای من غیرمقدور است، من تو را با یک دنیا امید و آرزو دوست دارم، من فقط برای این زنده ام که با تو زندگی کنم، تو برای من به منزلۀ جان عزیز شده ای، من تو را از صمیم قلب دوست دارم.
پس حق دارم گریه کنم.
ببین آنها چه حرف هایی به مادرم گفته اند که او با همۀ مهربانی و محبتی که نسبت به تو داشت یک باره تغییر عقیده داده و این حرف ها را می زند.
پرویز محبوبم، من فقط قسمتی از مطالب گفته شده را توانستم بفهمم و حالا آن را برای تو می نویسم.
به مامانم گفته اند که مادر تو با این زناشویی مخالف است و وقتی که فهمیده است من و تو می خواهیم با یکدیگر ازدواج کنیم به قول نواب خانم غش کرده و تو را نفرین نموده است، چون تو دختری را ٨ سال است دوست داری و مدتی پیش او را به شوهر داده اند و حالا او طلاق گرفته و در انتظار ازدواج با تو به سر می برد.
ادامه دارد...
#فروغ_فرخزاد
#پرویز_شاپور
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
مجازات در مصر(1)
جزای سوگند دروغ کشتن بود. مصریان محاکم منظمی به درجات مختلف داشتند که از محکمه محلی شهرستانها آغاز می شد و به محاکم عالی ممفیس یا طیوه یا عین شمس پایان می یافت گاهی متهم و مجرم را شکنجه می دادند تا به حق اعتراف کند. زدن با چوب از کیفرهای رایج بود، و پاره ای از اوقات گوش یا بینی یا زبان یا دست تباهکار را می بریدند، یا او را به محل استخراج معادن تبعید می کردند، یا با دارزدن و خفه کردن و سربریدن و برچهارمیخ سوزاندن کیفر می دادند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/تمدن و فرهنگ مصر)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
مجازات در مصر(1)
جزای سوگند دروغ کشتن بود. مصریان محاکم منظمی به درجات مختلف داشتند که از محکمه محلی شهرستانها آغاز می شد و به محاکم عالی ممفیس یا طیوه یا عین شمس پایان می یافت گاهی متهم و مجرم را شکنجه می دادند تا به حق اعتراف کند. زدن با چوب از کیفرهای رایج بود، و پاره ای از اوقات گوش یا بینی یا زبان یا دست تباهکار را می بریدند، یا او را به محل استخراج معادن تبعید می کردند، یا با دارزدن و خفه کردن و سربریدن و برچهارمیخ سوزاندن کیفر می دادند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/تمدن و فرهنگ مصر)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
مجازات در مصر(2)
سخت ترین نوع شکنجه آن بود که گناهکار را زنده زنده مومیایی می کردند، یا بدن او را با قشری از نترون سوزاننده می پوشانیدند که تن وی را خرده خرده بخورد و او را از پا درآورد. اگر تباهکاران از طبقات بالا بودند و از اعدام در برابر مردم ننگ داشتند، به ایشان اجازه داده می شد که خود را به دست خویش هلاک کنند؛ همان گونه که هم اکنون در ژاپن نسبت به طبقه سامورای چنین قاعده ای اجرا می شود.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/تمدن و فرهنگ مصر)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
مجازات در مصر(2)
سخت ترین نوع شکنجه آن بود که گناهکار را زنده زنده مومیایی می کردند، یا بدن او را با قشری از نترون سوزاننده می پوشانیدند که تن وی را خرده خرده بخورد و او را از پا درآورد. اگر تباهکاران از طبقات بالا بودند و از اعدام در برابر مردم ننگ داشتند، به ایشان اجازه داده می شد که خود را به دست خویش هلاک کنند؛ همان گونه که هم اکنون در ژاپن نسبت به طبقه سامورای چنین قاعده ای اجرا می شود.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/تمدن و فرهنگ مصر)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
از چین که بگذریم، هیچ ملتی در جهان، جز مصر، نیست که در حفظ امنیت کشور تکیه کرده باشد.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/تمدن و فرهنگ مصر)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/تمدن و فرهنگ مصر)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
خطابه فرعون به وزیر تازه اش:
نیک مراقب دفتر وزارت باش، و آنچه را در آن می گذرد از نظر دور مدار. بدان که این ستونی است که همه مملکت به آن تکیه دارد ... وزارت شیرین نیست، بلکه تلخ است ... در این اندیشه باش که وزارت تنها آن نیست که در بند احترام گذاشتن به شاهزادگان و رایزنان باشی؛ در این فکر باش که وزارت آن نیست که مردم را به بندگی خودگیری ... هنگامی که کسی از مصر سفلا یا علیا به شکایت می آید، هشیار و حریص باش ... که، در هر امر، قانون به مجرای خودکار کند، و عرفی که جاری است رعایت شود، و حق هر کس محفوظ بماند ... طرفداری از اشخاص خشم خدا را بر می انگیزد ... همان گونه که به کسی که او را می شناسی نظر داری، به آن کس که او را نمی شناسی نظر داشته باش؛ به نزدیکان شاه چنان بنگر که به آنان که دور از دربار اویند می نگری. به خاطر داشته باش که هر امیری چنین کند مدت درازی برجای خواهد ماند.
(در پاپیروس بدست آمده از دوره امپراطوری)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/تمدن و فرهنگ مصر)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
خطابه فرعون به وزیر تازه اش:
نیک مراقب دفتر وزارت باش، و آنچه را در آن می گذرد از نظر دور مدار. بدان که این ستونی است که همه مملکت به آن تکیه دارد ... وزارت شیرین نیست، بلکه تلخ است ... در این اندیشه باش که وزارت تنها آن نیست که در بند احترام گذاشتن به شاهزادگان و رایزنان باشی؛ در این فکر باش که وزارت آن نیست که مردم را به بندگی خودگیری ... هنگامی که کسی از مصر سفلا یا علیا به شکایت می آید، هشیار و حریص باش ... که، در هر امر، قانون به مجرای خودکار کند، و عرفی که جاری است رعایت شود، و حق هر کس محفوظ بماند ... طرفداری از اشخاص خشم خدا را بر می انگیزد ... همان گونه که به کسی که او را می شناسی نظر داری، به آن کس که او را نمی شناسی نظر داشته باش؛ به نزدیکان شاه چنان بنگر که به آنان که دور از دربار اویند می نگری. به خاطر داشته باش که هر امیری چنین کند مدت درازی برجای خواهد ماند.
(در پاپیروس بدست آمده از دوره امپراطوری)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/تمدن و فرهنگ مصر)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
خواستن ما را می سوزاند و توانستن نابودمان می کند ولی دانستن وجود ناتوان ما را در یک حالت آرامش پیوسته نگه می دارد.
من زندگی را نه در قلب که می شکند،نه در حواس که تیرگی می گیرد، بلکه در مغز که فرسوده نمی شود و بیش از همه دوام می آورد نهاده ام.
"چرم ساغری"
#اونوره_دو_بالزاک
ترجمه ی:محمود اعتمادزاده(به. آذین)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
خواستن ما را می سوزاند و توانستن نابودمان می کند ولی دانستن وجود ناتوان ما را در یک حالت آرامش پیوسته نگه می دارد.
من زندگی را نه در قلب که می شکند،نه در حواس که تیرگی می گیرد، بلکه در مغز که فرسوده نمی شود و بیش از همه دوام می آورد نهاده ام.
"چرم ساغری"
#اونوره_دو_بالزاک
ترجمه ی:محمود اعتمادزاده(به. آذین)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
پروست گفته می توانی هر زنی را اغوا کنی به شرط آنکه بنشینی و تا ساعت چهار صبح به شکوه هایش گوش کنی
"پارک گورکی"
#مارتین_کروز_اسمیت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس:1955 William Claxton
"پارک گورکی"
#مارتین_کروز_اسمیت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس:1955 William Claxton