@tarikh21
چرا آن مردم اهرام را ساخته اند؟
شک نیست که، از این کار، منظور برپا کردن یک اثر بزرگ معماری را نداشته اند، و این کار تنها برای منظور دینی صورت گرفته است. اهرام مصر گورهایی بوده که رفته رفته از صورت اولیه خود تحول یافته و به این شکل درآمده است. پادشاه آن زمان، مثل همه مردم، چنین عقیده داشته است که در هر جسم زنده ای همزاد آن به نام «کا» جای دارد؛ این همزاد در آن هنگام که شخص آخرین نفس را می کشد نمی میرد. عقیده بر آن بوده است که هر اندازه جسد مرده بیشتر بماند و بهتر به آن خوراک بدهند و از فساد محفوظ بماند، کا نیز باقی می ماند. بزرگی و شکل و وضع قرار گرفتن هرم،یکی از وسایل بقا و مقاومت با مرگ به شمار می رفته است.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/دوره سلطنت قدیم)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
چرا آن مردم اهرام را ساخته اند؟
شک نیست که، از این کار، منظور برپا کردن یک اثر بزرگ معماری را نداشته اند، و این کار تنها برای منظور دینی صورت گرفته است. اهرام مصر گورهایی بوده که رفته رفته از صورت اولیه خود تحول یافته و به این شکل درآمده است. پادشاه آن زمان، مثل همه مردم، چنین عقیده داشته است که در هر جسم زنده ای همزاد آن به نام «کا» جای دارد؛ این همزاد در آن هنگام که شخص آخرین نفس را می کشد نمی میرد. عقیده بر آن بوده است که هر اندازه جسد مرده بیشتر بماند و بهتر به آن خوراک بدهند و از فساد محفوظ بماند، کا نیز باقی می ماند. بزرگی و شکل و وضع قرار گرفتن هرم،یکی از وسایل بقا و مقاومت با مرگ به شمار می رفته است.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/دوره سلطنت قدیم)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
چرا حکام نمیتوانند نسبت به ملتشان مودب باشند، دمپایی زشت، مخالفت با تصمیمها، و تفاوت آرا را تاب بیاورند؟ پاسخ به این پرسش از دیدگاه یک لیبرال آن است که ادب در این مورد بدان معنی است که حاکم بحث تحکم عاشقانه به ملتش را کنار بگذارد، و در عوض بر نوعی دولتمداری معقول و معتدل تأکید کند. بزرگترین حامی سیاست لیبرال، "جان استوارت میل" است، که در 1859، دفاعیه ماندگاری از لیبرالیسمِ بدون عشق، تحت عنوان «رساله در باب آزادی» منتشر کرد، تضرعی گوشخراش مبنی بر این که دولتها، هر اندازه که نسبت به منافع مردم حسن نیت دارند، باید آنها را آزاد بگذارند، و نباید به آنها دیکته کنند زندگی خصوصی شان را چگونه هدایت کنند، چه خدایی بپرستند یا چه کتابهایی بخوانند. میل معتقد بود، هر چند پادشاهان و دیکتاتورها خود را موظف میدانند که «علاقه ی عمیقی نسبت به اصول جسمی و روحی هر یک از آحاد ملتشان» ابراز کنند، دولت مدرن تا حد امکان باید خود را عقب بکشد و اجازه بدهد که مردم خودشان بر خودشان حکومت کنند. مانند معشوقی که در یک رابطه ی عاشقانه مورد ستم قرار گرفته و به سادگی درخواست میکند که فضای خود را داشته باشد، میل هم معتقد است:
«تنها نوع آزادی که لیاقت نامش را دارد آن است که، به روش خودمان خیر خود را دنبال کنیم، منوط بر این که مانع آزادی دیگران نشویم، یا در راه بدست آوردن آن سدی به وجود نیاوریم، تنها مورد کاربرد درست قدرت بر هر یک از افراد جامعه ی متمدن، زمانی است که مانع آزار رساندن آن فرد به دیگران بشود. منافع شخصی آن فرد، اعم از جسمانی یا اخلاقی، دلیلی کافی برای آزردن دیگران نمیشود.
"جستارهایی در باب عشق"
#آلن_دو_باتن
مترجم: گلی امامي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
چرا حکام نمیتوانند نسبت به ملتشان مودب باشند، دمپایی زشت، مخالفت با تصمیمها، و تفاوت آرا را تاب بیاورند؟ پاسخ به این پرسش از دیدگاه یک لیبرال آن است که ادب در این مورد بدان معنی است که حاکم بحث تحکم عاشقانه به ملتش را کنار بگذارد، و در عوض بر نوعی دولتمداری معقول و معتدل تأکید کند. بزرگترین حامی سیاست لیبرال، "جان استوارت میل" است، که در 1859، دفاعیه ماندگاری از لیبرالیسمِ بدون عشق، تحت عنوان «رساله در باب آزادی» منتشر کرد، تضرعی گوشخراش مبنی بر این که دولتها، هر اندازه که نسبت به منافع مردم حسن نیت دارند، باید آنها را آزاد بگذارند، و نباید به آنها دیکته کنند زندگی خصوصی شان را چگونه هدایت کنند، چه خدایی بپرستند یا چه کتابهایی بخوانند. میل معتقد بود، هر چند پادشاهان و دیکتاتورها خود را موظف میدانند که «علاقه ی عمیقی نسبت به اصول جسمی و روحی هر یک از آحاد ملتشان» ابراز کنند، دولت مدرن تا حد امکان باید خود را عقب بکشد و اجازه بدهد که مردم خودشان بر خودشان حکومت کنند. مانند معشوقی که در یک رابطه ی عاشقانه مورد ستم قرار گرفته و به سادگی درخواست میکند که فضای خود را داشته باشد، میل هم معتقد است:
«تنها نوع آزادی که لیاقت نامش را دارد آن است که، به روش خودمان خیر خود را دنبال کنیم، منوط بر این که مانع آزادی دیگران نشویم، یا در راه بدست آوردن آن سدی به وجود نیاوریم، تنها مورد کاربرد درست قدرت بر هر یک از افراد جامعه ی متمدن، زمانی است که مانع آزار رساندن آن فرد به دیگران بشود. منافع شخصی آن فرد، اعم از جسمانی یا اخلاقی، دلیلی کافی برای آزردن دیگران نمیشود.
"جستارهایی در باب عشق"
#آلن_دو_باتن
مترجم: گلی امامي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
#خيام_نيشابوري
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
#خيام_نيشابوري
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دسيسه و نيرنگ،سنگدلي و خيانت و ساير ناآرامي هاي ويرانگر ما را بي وقفه تا دم گور همراهي مي كنند.
"شاه لير"
#ويليام_شكسپير
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Matthew Whylie
"شاه لير"
#ويليام_شكسپير
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Matthew Whylie
@tarikh21
من هرگز قادر به زندگی کردن نبوده ام و اکنون نیز برای منطبق شدن با زندگی ویادگرفتن خیلی دیر بود.....در زندگی ام هرگز چیزی انجام نداده بودم مگر خیره شدن در چاه تاریکی که درونم وجود داشت
"چنین گذشت بر من"
#ناتالیا_گینزبرگ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
من هرگز قادر به زندگی کردن نبوده ام و اکنون نیز برای منطبق شدن با زندگی ویادگرفتن خیلی دیر بود.....در زندگی ام هرگز چیزی انجام نداده بودم مگر خیره شدن در چاه تاریکی که درونم وجود داشت
"چنین گذشت بر من"
#ناتالیا_گینزبرگ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت ، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید اما افسوس ، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده ، یک ستاره پرنده بود...
#بوف_كور
#صادق_هدایت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت ، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید اما افسوس ، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده ، یک ستاره پرنده بود...
#بوف_كور
#صادق_هدایت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بخودم میخندیدم، به زندگانی میخندیدم. میدانستم که در این بازیگر خانه بزرگ دنیا هر کسی یک جور بازی میکند تا هنگام مرگش برسد.
"زنده به گور"
#صادق_هدایت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"زنده به گور"
#صادق_هدایت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هر کداممان ظاهری از خود به دیگری نشان میدادیم که با واقعیت تفاوت بسیار داشت. و بدون شک همواره چنین است هنگامی که دو آدم رو در رو میشوند، چه هر کدامشان از بخشی از آنچه در درون دیگری است بیخبرند، و حتی بخشی از آنی را هم که میدانند، نمیفهمند و هر دو آنچه را که از هم کمتر شخصی است از خود نشان میدهند، یا به این دلیل که خودشان هم تشخیص ندادهاند و به نظرشان قابل اغماض میآید، یا اینکه امتیازهای بیاهمیتی که به خودشان هم بستگی ندارد به نظرشان مهمتر است و وجههی بیشتری دارد، و از سوی دیگر به برخی چیزها برای آنکه کسی تحقیرشان نکند اهمیت میدهند و چون آنها را ندارند وانمود میکنند که برایشان اهمیتی ندارد و دقیقاً همان چیزهایی است که به ظاهر از همه بیشتر خوار میشمرند و حتی از آن نفرت دارند. در عشق این سوء تفاهم به اوج میرسد زیرا (شاید به استثنای دورهی کودکی) سعیمان این است که ظاهری که به خود میدهیم به جای آنکه بازتاب دقیق اندیشهمان باشد، آنی باشد که اندیشهمان برای دستیابی آنچه میلاش را داریم مناسبتر تشخیص میدهد.
"در جستجوی زمان از دست رفته"
#مارسل_پروست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هر کداممان ظاهری از خود به دیگری نشان میدادیم که با واقعیت تفاوت بسیار داشت. و بدون شک همواره چنین است هنگامی که دو آدم رو در رو میشوند، چه هر کدامشان از بخشی از آنچه در درون دیگری است بیخبرند، و حتی بخشی از آنی را هم که میدانند، نمیفهمند و هر دو آنچه را که از هم کمتر شخصی است از خود نشان میدهند، یا به این دلیل که خودشان هم تشخیص ندادهاند و به نظرشان قابل اغماض میآید، یا اینکه امتیازهای بیاهمیتی که به خودشان هم بستگی ندارد به نظرشان مهمتر است و وجههی بیشتری دارد، و از سوی دیگر به برخی چیزها برای آنکه کسی تحقیرشان نکند اهمیت میدهند و چون آنها را ندارند وانمود میکنند که برایشان اهمیتی ندارد و دقیقاً همان چیزهایی است که به ظاهر از همه بیشتر خوار میشمرند و حتی از آن نفرت دارند. در عشق این سوء تفاهم به اوج میرسد زیرا (شاید به استثنای دورهی کودکی) سعیمان این است که ظاهری که به خود میدهیم به جای آنکه بازتاب دقیق اندیشهمان باشد، آنی باشد که اندیشهمان برای دستیابی آنچه میلاش را داریم مناسبتر تشخیص میدهد.
"در جستجوی زمان از دست رفته"
#مارسل_پروست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
عشق زخمهایی میزند که هیچوقت درمان نمیپذیرد، چون با کثافت توأم است و تفکیک عشق از کثافت، تنها در صورت ارادهی معشوق ممکن است. در لحظهی عشق انسان نه تنها در قبال خود، بلکه در قبال انسانی دیگر نیز مسئول میشود. مستیِ این لحظه، قدرتِ قضاوت ِ او را تضعیف میکند. محتوای وجود آدمی وسیعتر از میدان دید محدود هشیاری یک لحظه است. ولی انسان، با هر تصمیمی که میگیرد، به تمامیِ وجود خود جهت میدهد.
"نامه هایی به میلنا"
#فرانتس_کافکا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عشق زخمهایی میزند که هیچوقت درمان نمیپذیرد، چون با کثافت توأم است و تفکیک عشق از کثافت، تنها در صورت ارادهی معشوق ممکن است. در لحظهی عشق انسان نه تنها در قبال خود، بلکه در قبال انسانی دیگر نیز مسئول میشود. مستیِ این لحظه، قدرتِ قضاوت ِ او را تضعیف میکند. محتوای وجود آدمی وسیعتر از میدان دید محدود هشیاری یک لحظه است. ولی انسان، با هر تصمیمی که میگیرد، به تمامیِ وجود خود جهت میدهد.
"نامه هایی به میلنا"
#فرانتس_کافکا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بیشک چند دهه نخست سده بیستم، سالهای شگرفي برای بشریت بود، سالهایی که ویرجینیا ولف یکی از شاخص ترین رمان نويسان جدید در توصیف آن مینویسد :
"همه روابط انسانها دستخوش تغییر شده است، روابط اربابان و بندگان، زنان و شوهران، والدین و فرزندان و هنگامی که روابط آدمیان دگرگون شود، همزمان دین، رفتار انسانها سیاست و ادبیات نیز متحول میگردد "
آغاز قرن بیستم آغاز تحول همه جانبه انسان کلاسیک بود انسانی سنتی که در استحاله ای آرام پای به مدنیت گذاشت، مدنیتی که او را وادار کرد تا پشت به زندگی سنتی خود بسمت مدرنیته حرکت کند.
این تحول شگرف بیش از هر مقوله ای در سیاست نمود پیدا کرد بطوری که در کمتر از چند دهه همه مناسبات سیاسی دستخوش تغییر شد، جنگ، استعمار وحتی اقتصاد شکلی دیگر بخود گرفتند، ایدئولوژی ها در جریان همان استحاله آرام پوست انداختند،
ناسیونالیسم که بهترین و مطمئن ترین سنگر در مقابل تهاجمات بیرونی بود با تغییر شکل استعمار مفهوم سنتی خود را از دست داد چرا که وجود آن به عنوان یک سنگر دیگر تاریخ مصرف نداشت، کمتر کشوری قادر بود در حمله مستقیم به سرزمینهای دیگر موجبات منافع اقتصادی و استعماری خود را تامین کند، چرا که رقابت قدرتها نه بر پایه جنگ که بر اقتصاد استوار شده بود، سربازان به آرامی سلاح بر زمین گذاشتند و ابزار صنعتی بدست گرفتند و طی مدت کمتر نیم قرن بشریت اندازه پانصد سال به پیشرفتهای علمی نایل شد.
این یک پروسه دشوار و طولانی بود، پروسه ای که بشریت آنرا با پا گذاشتن در جهان مدنیت آغاز کرد. کمی بعد مرزها نازکتر و حساسیت ها کمتر شد، شور ملی تنها شکلی نمادین به خود گرفت و تنها در چارچوب مقوله هایی چون ورزش و دانش و فرهنگ نمود پیدا کرد کشورها در یک انسجام و یکپارچگی خاص دارای منافع فرهنگی و اقتصادی مشترک شدند و طی کمتر از یک دهه قاره اروپا رسماً مرزها را برداشته و اتحادیه اروپا را تشکیل داد.
این پروسه طولانی و دشوار پس از اروپا توسط ایالات متحده آمریکا دنبال شد و در سالی که گذشت سیاستمداران آمریکا در اقدامی عجیب و غیرمنتظره به کینه و کدورت های بیش از نیم قرن با کشورهای آمریکا لاتین پایان دادند تا مسیر را به سوی تحقق آن جهان آرمانی مهیا کنند.
در چنین شرایطی قاره آسیا و دقیقاً خاورمیانه راه متفاوتی در پیش گرفت، این قاره بی اینکه قادر به تاویلی درست از سیاست جهان مدرن باشد وفا دار به آن ناسیونالیسم سنتی سالهاست که دستخوش جنگ و درگیری های مذهبی و قومی و قبیله ای است.
ادبیات فحاشانه سیاستمداران این قاره بیشتر از پیش ناسیونالیسم را قوت بخشیده بطوری که تصور یک انسجام و یکپارچگی قاره ای تصوری محال جلوه میکند.
برای مثال کدورت تاریخی ایرانیان با اعراب که روز به روز به آن دامن زده میشود در عمل این انسجام را غیر ممکن کرده است در حالیکه تعمیم دادن یک واقعه تاریخی که قرنها پیش اتفاق افتاده با واقعیت جاری در سیاست امروز در حقیقت رفتاری بشدت عامیانه است.
بیشک تمدنها چون انسانی را میمانند که زمانی متولد میشوند، قد میکشند، بزرگ میشوند و در نهایت نیز روزی میمیرند، تمدن بزرگ ایران نه بدست اعراب بادیه نشین که خیلی پیشتر از این زوالش را آغاز کرده بود و ساده لوحانه است اگر باور داشته باشیم که تمدنی چندین هزارساله یکشبه رو به زوال رفته باشد، در این مقال اندک به هیچ وجه هدف بر این نیست که به زوال تمدن ایران توسط اعراب پرداخته شود اما این مقدمه را از این جهت گفتم تا گفته باشم بازگشت به آن تمدن بزرگ از لحاظ تاریخی دیگر غیر ممکن است، حذف اسلام از ایران امری محال است، چراکه امروز نه شهروند ایرانی آن شهروند متمدن عصر هخامنشی است و نه شهروند عرب امروز آن عرب سوسمار خوار دوران جاهلیت است که ابن خلدون در توصیف خود آنان را تا حد انسان نیمه وحشی پایین آورده بود.
امروز شعارهای جوانان پر شور در شبکه های مجازی که دم از ایران آریایی و تحقق مجدد تمدن بزرگ از دست رفته سر میدهند ادعایی ساده انگارانه و از روی شور جوانی است و هیچگونه سنخیت منطقی با سیاست امروز جهان معاصر ندارد، کینه و کدورت غیر ایرانیان را نیز در همین مقوله باید بررسی کرد، ناسیونالیسم سنتی دیگر پاسخگوی انسان معاصر نیست، برای رسیدن به آن جهان آرمانی تنها یک راه برای برون رفت وجود دارد، راهی که نه با جنگ، نه با تنشهای سیاسی و نه با ادبیات فحاشانه که تنها در یک پروسه طولانی و مشکل با انسجام و یکپارچگی درون قاره ای متصور و محقق میشود، پروسه ای که قادر خواهد بود از خاورمیانه از هم گسیخته یک مجموعه واحد بسازد، مجموعه واحدی که آن جهان آرمانی را برای مردم همیشه در رنج این قاره رقم بزند
#علي_نفيسي
١٣٩٤/٧/١١
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بیشک چند دهه نخست سده بیستم، سالهای شگرفي برای بشریت بود، سالهایی که ویرجینیا ولف یکی از شاخص ترین رمان نويسان جدید در توصیف آن مینویسد :
"همه روابط انسانها دستخوش تغییر شده است، روابط اربابان و بندگان، زنان و شوهران، والدین و فرزندان و هنگامی که روابط آدمیان دگرگون شود، همزمان دین، رفتار انسانها سیاست و ادبیات نیز متحول میگردد "
آغاز قرن بیستم آغاز تحول همه جانبه انسان کلاسیک بود انسانی سنتی که در استحاله ای آرام پای به مدنیت گذاشت، مدنیتی که او را وادار کرد تا پشت به زندگی سنتی خود بسمت مدرنیته حرکت کند.
این تحول شگرف بیش از هر مقوله ای در سیاست نمود پیدا کرد بطوری که در کمتر از چند دهه همه مناسبات سیاسی دستخوش تغییر شد، جنگ، استعمار وحتی اقتصاد شکلی دیگر بخود گرفتند، ایدئولوژی ها در جریان همان استحاله آرام پوست انداختند،
ناسیونالیسم که بهترین و مطمئن ترین سنگر در مقابل تهاجمات بیرونی بود با تغییر شکل استعمار مفهوم سنتی خود را از دست داد چرا که وجود آن به عنوان یک سنگر دیگر تاریخ مصرف نداشت، کمتر کشوری قادر بود در حمله مستقیم به سرزمینهای دیگر موجبات منافع اقتصادی و استعماری خود را تامین کند، چرا که رقابت قدرتها نه بر پایه جنگ که بر اقتصاد استوار شده بود، سربازان به آرامی سلاح بر زمین گذاشتند و ابزار صنعتی بدست گرفتند و طی مدت کمتر نیم قرن بشریت اندازه پانصد سال به پیشرفتهای علمی نایل شد.
این یک پروسه دشوار و طولانی بود، پروسه ای که بشریت آنرا با پا گذاشتن در جهان مدنیت آغاز کرد. کمی بعد مرزها نازکتر و حساسیت ها کمتر شد، شور ملی تنها شکلی نمادین به خود گرفت و تنها در چارچوب مقوله هایی چون ورزش و دانش و فرهنگ نمود پیدا کرد کشورها در یک انسجام و یکپارچگی خاص دارای منافع فرهنگی و اقتصادی مشترک شدند و طی کمتر از یک دهه قاره اروپا رسماً مرزها را برداشته و اتحادیه اروپا را تشکیل داد.
این پروسه طولانی و دشوار پس از اروپا توسط ایالات متحده آمریکا دنبال شد و در سالی که گذشت سیاستمداران آمریکا در اقدامی عجیب و غیرمنتظره به کینه و کدورت های بیش از نیم قرن با کشورهای آمریکا لاتین پایان دادند تا مسیر را به سوی تحقق آن جهان آرمانی مهیا کنند.
در چنین شرایطی قاره آسیا و دقیقاً خاورمیانه راه متفاوتی در پیش گرفت، این قاره بی اینکه قادر به تاویلی درست از سیاست جهان مدرن باشد وفا دار به آن ناسیونالیسم سنتی سالهاست که دستخوش جنگ و درگیری های مذهبی و قومی و قبیله ای است.
ادبیات فحاشانه سیاستمداران این قاره بیشتر از پیش ناسیونالیسم را قوت بخشیده بطوری که تصور یک انسجام و یکپارچگی قاره ای تصوری محال جلوه میکند.
برای مثال کدورت تاریخی ایرانیان با اعراب که روز به روز به آن دامن زده میشود در عمل این انسجام را غیر ممکن کرده است در حالیکه تعمیم دادن یک واقعه تاریخی که قرنها پیش اتفاق افتاده با واقعیت جاری در سیاست امروز در حقیقت رفتاری بشدت عامیانه است.
بیشک تمدنها چون انسانی را میمانند که زمانی متولد میشوند، قد میکشند، بزرگ میشوند و در نهایت نیز روزی میمیرند، تمدن بزرگ ایران نه بدست اعراب بادیه نشین که خیلی پیشتر از این زوالش را آغاز کرده بود و ساده لوحانه است اگر باور داشته باشیم که تمدنی چندین هزارساله یکشبه رو به زوال رفته باشد، در این مقال اندک به هیچ وجه هدف بر این نیست که به زوال تمدن ایران توسط اعراب پرداخته شود اما این مقدمه را از این جهت گفتم تا گفته باشم بازگشت به آن تمدن بزرگ از لحاظ تاریخی دیگر غیر ممکن است، حذف اسلام از ایران امری محال است، چراکه امروز نه شهروند ایرانی آن شهروند متمدن عصر هخامنشی است و نه شهروند عرب امروز آن عرب سوسمار خوار دوران جاهلیت است که ابن خلدون در توصیف خود آنان را تا حد انسان نیمه وحشی پایین آورده بود.
امروز شعارهای جوانان پر شور در شبکه های مجازی که دم از ایران آریایی و تحقق مجدد تمدن بزرگ از دست رفته سر میدهند ادعایی ساده انگارانه و از روی شور جوانی است و هیچگونه سنخیت منطقی با سیاست امروز جهان معاصر ندارد، کینه و کدورت غیر ایرانیان را نیز در همین مقوله باید بررسی کرد، ناسیونالیسم سنتی دیگر پاسخگوی انسان معاصر نیست، برای رسیدن به آن جهان آرمانی تنها یک راه برای برون رفت وجود دارد، راهی که نه با جنگ، نه با تنشهای سیاسی و نه با ادبیات فحاشانه که تنها در یک پروسه طولانی و مشکل با انسجام و یکپارچگی درون قاره ای متصور و محقق میشود، پروسه ای که قادر خواهد بود از خاورمیانه از هم گسیخته یک مجموعه واحد بسازد، مجموعه واحدی که آن جهان آرمانی را برای مردم همیشه در رنج این قاره رقم بزند
#علي_نفيسي
١٣٩٤/٧/١١
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دردناكترين تصويري كه از ١١سپتامبر يادمه سقوط مردم از بالاي برجِ... آدماي كه ناگزير بودن بين سوختن و سقوط! لذت سقوط رو انتخاب كنن...
سالگرد #١١سپتامبر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکاس: Richard Drew
سالگرد #١١سپتامبر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکاس: Richard Drew
@tarikh21
عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردم را میدهد و پیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قنل عام بکند که تا زانوی اسبش درخون موج بزند .
"توپ مرواري"
#صادق_هدايت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردم را میدهد و پیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قنل عام بکند که تا زانوی اسبش درخون موج بزند .
"توپ مرواري"
#صادق_هدايت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تنها دلیلی که با خدا دوست نیستم
به گذشته های ِ دور بر می گردد
این که خانواده ی ِ شِش نفری ِما
در اتاق کوچکی زندگی می کرد
و خدا که تنها بود
خانه اش از خانه ی ما بزرگ تر بود
#سابیر_هاکا
@tarikh21
به گذشته های ِ دور بر می گردد
این که خانواده ی ِ شِش نفری ِما
در اتاق کوچکی زندگی می کرد
و خدا که تنها بود
خانه اش از خانه ی ما بزرگ تر بود
#سابیر_هاکا
@tarikh21
Forwarded from انسان هزاره هشتم
@tarikh21
و ابراهیم در نیمه شبی بیدارگردیدو به تنها فرزندش ،اسحاق بگفت:رویایی دیده ام که در ان ندای خدای را بشنیده ام که باید تنها فرزندم را برایش قربانی کنم.پسر،شلوارتو پات کن که بریم.اسحاق برخود لرزیدو بگفت:چی میگی تو؟وقتی اینوگفت،تو چی کفتی؟
ابراهیم فرمود:چی بگم؟وقتی خودم فقط با لباس زیر شلواری ،اونم توی ساعت دو صبح دارم با خدای خالق هستی حرف میزنم،چی میتونم بگم؟
-اسحاق به پدر گفت:اون گفته چرا میخواد منو قربونی کنه؟
ابراهیم پاسخ داد :ان که ایمان دارد و وفادار است را سوال روا نیست.حالا بدو بریم، چون من فردا کار دارم.
و سارا،همسر ابراهیم که از این ازمون دشوارکه سبب رَنجَش بود مطلع گردید گفت: از کجا میدونی اون یارو خود خدا بوده؟یا مثلا دوستش نبوده؟مثلا یه دوستی که شوخی های این طوری دوست داره.خود خدا هم از این شوخی های خرکی زیاد میکنه.حالا اگه این شوخی های خدا دست دشمنش بیفته ،امثال ماها باید تاوونش رو بدیم.
ابراهیم پاسخ داد:نه ،خود خدا بود ،یک صدای رسا و عمیق و درست تنظیم شده بود .هیچ کس نمیتونه تو صحرا چنین صدای تنظیم و درستی رو سر صحنه تولید کنه.
ساراگفت:حالا واقعا میخوای چنین کار احمقانه ای بکنی؟
ابراهیم گفت:راستشو بخوای ،اره چون میخوام کلام خدا رو به زیر سوال ببرم ونشون بدم یکی از احمقانه ترین کارایی که میشه کرد همون کاریه که خدا کفته انجامش بدین.مخصوصا با وضعیت اقتصادی این منطقه ای که ما داریم.
ابراهیم اسحاق را به قربانگاه برد اما در اخرین لحظه خداوند دستش را گرفت و بگفت:چگونه توانستی چنین کنی؟
ابراهیم گفت:اما خودت اینو خواستی....
خداوند گفت:حال من چنین اراده کرده باشم ،هرکسی که کار احمقانه ای را ز تو طلب نموده ،باید انجام دهی؟
ابراهیم گفت:نه والله.....نه.
خداوند گفت:من به مزاح امر کردم که تو اسحاق را قربانی کنی و تو دراین کار لحظه ای درنگ نکردی.
ابراهیم در برابر خالق هستی به زانو افتاد و گفت:اخه اصلا تو فکرم نبود که داری شوخی میکنی!
خداوند کفت:از مزاح که بگذریم ،واقعا نمی توانم این کار تو را باور کنم.
ابراهیم گفت :ایا این ثابت نمیکند که من عاشقت هستم و برای تو هرکاری میکنم؟
و پروردگار بفرمود:این به ثبوت میرساند که بعضی انسانها حاضرند هرکاری را برای صدایی خوش و زیبا انجام دهند و اصلا هم مهم نیست که نیت ان صدا چه باشد .
خداوند به ابراهیم رخصت داد و دگر روز ،باری دیگر به دیدارش رفت....
"بخش دوم از طومارها"
#وودی_آلن
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
و ابراهیم در نیمه شبی بیدارگردیدو به تنها فرزندش ،اسحاق بگفت:رویایی دیده ام که در ان ندای خدای را بشنیده ام که باید تنها فرزندم را برایش قربانی کنم.پسر،شلوارتو پات کن که بریم.اسحاق برخود لرزیدو بگفت:چی میگی تو؟وقتی اینوگفت،تو چی کفتی؟
ابراهیم فرمود:چی بگم؟وقتی خودم فقط با لباس زیر شلواری ،اونم توی ساعت دو صبح دارم با خدای خالق هستی حرف میزنم،چی میتونم بگم؟
-اسحاق به پدر گفت:اون گفته چرا میخواد منو قربونی کنه؟
ابراهیم پاسخ داد :ان که ایمان دارد و وفادار است را سوال روا نیست.حالا بدو بریم، چون من فردا کار دارم.
و سارا،همسر ابراهیم که از این ازمون دشوارکه سبب رَنجَش بود مطلع گردید گفت: از کجا میدونی اون یارو خود خدا بوده؟یا مثلا دوستش نبوده؟مثلا یه دوستی که شوخی های این طوری دوست داره.خود خدا هم از این شوخی های خرکی زیاد میکنه.حالا اگه این شوخی های خدا دست دشمنش بیفته ،امثال ماها باید تاوونش رو بدیم.
ابراهیم پاسخ داد:نه ،خود خدا بود ،یک صدای رسا و عمیق و درست تنظیم شده بود .هیچ کس نمیتونه تو صحرا چنین صدای تنظیم و درستی رو سر صحنه تولید کنه.
ساراگفت:حالا واقعا میخوای چنین کار احمقانه ای بکنی؟
ابراهیم گفت:راستشو بخوای ،اره چون میخوام کلام خدا رو به زیر سوال ببرم ونشون بدم یکی از احمقانه ترین کارایی که میشه کرد همون کاریه که خدا کفته انجامش بدین.مخصوصا با وضعیت اقتصادی این منطقه ای که ما داریم.
ابراهیم اسحاق را به قربانگاه برد اما در اخرین لحظه خداوند دستش را گرفت و بگفت:چگونه توانستی چنین کنی؟
ابراهیم گفت:اما خودت اینو خواستی....
خداوند گفت:حال من چنین اراده کرده باشم ،هرکسی که کار احمقانه ای را ز تو طلب نموده ،باید انجام دهی؟
ابراهیم گفت:نه والله.....نه.
خداوند گفت:من به مزاح امر کردم که تو اسحاق را قربانی کنی و تو دراین کار لحظه ای درنگ نکردی.
ابراهیم در برابر خالق هستی به زانو افتاد و گفت:اخه اصلا تو فکرم نبود که داری شوخی میکنی!
خداوند کفت:از مزاح که بگذریم ،واقعا نمی توانم این کار تو را باور کنم.
ابراهیم گفت :ایا این ثابت نمیکند که من عاشقت هستم و برای تو هرکاری میکنم؟
و پروردگار بفرمود:این به ثبوت میرساند که بعضی انسانها حاضرند هرکاری را برای صدایی خوش و زیبا انجام دهند و اصلا هم مهم نیست که نیت ان صدا چه باشد .
خداوند به ابراهیم رخصت داد و دگر روز ،باری دیگر به دیدارش رفت....
"بخش دوم از طومارها"
#وودی_آلن
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
تناقض بین آنچه انسان می خواهد و آنچه سرانجام می شود همیشه امری حل ناشده باقی مانده است. یک نمونه اش رفاه و سعادتی است که انسان قرن بیستمی با انقلاب های خونین دنبالش بود. او انقلاب کرد تا به عدالت برسد. اما همان انقلاب ها به امری رنج آور تبدیل شدند. همان انسان که انقلاب کرده بود ناچار شد با آن بجنگد تا بساطش را جمع کند. بنابراین مساله این است که انسان چیزی را خلق می کند و بعد خودش به جدال با آن برمی خیزد. چون خبری که خیال می کرده در او هست نیست. بلکه رنج آور است.
"از ماه نامه ی تجربه"
(شماره یک)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تناقض بین آنچه انسان می خواهد و آنچه سرانجام می شود همیشه امری حل ناشده باقی مانده است. یک نمونه اش رفاه و سعادتی است که انسان قرن بیستمی با انقلاب های خونین دنبالش بود. او انقلاب کرد تا به عدالت برسد. اما همان انقلاب ها به امری رنج آور تبدیل شدند. همان انسان که انقلاب کرده بود ناچار شد با آن بجنگد تا بساطش را جمع کند. بنابراین مساله این است که انسان چیزی را خلق می کند و بعد خودش به جدال با آن برمی خیزد. چون خبری که خیال می کرده در او هست نیست. بلکه رنج آور است.
"از ماه نامه ی تجربه"
(شماره یک)
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اولین تپش های عاشقانه قلبم
#نامه_های_فروغ_فرخزاد
پرویز محبوبم:
من نمی دانم چطور از گناه خودم عذر بخواهم، این بدترین کاری بود که من تابحال مرتکب شده ام، ولی تقصیر من هم نیست.
در آخرین لحظه ای که می خواستم با مامانم به نزد تو بیاییم، برایمان مهمان رسید و ناچار شدیم در خانه بمانیم.
من یک دنیا از تو معذرت می خواهم، می دانم که خیلی در انتظار مانده ای، مرا ببخش، امیدوارم مورد عفو تو واقع شوم.
می خواستم مطالبی را به تو بگویم که واجب بود پیش از رفتن به ملاقات پدرم، تو آن ها را بشنوی، ولی متاسفانه نشد.
این کاغذ را به وسیله ی فریدون فرستادم، او به تو می گوید که مهمان های ما چه کسانی بودند و چرا ما نتوانستیم بیاییم.
خدا حافظ
فروغ
"پاسخ پرویز شاپور در حاشیه ی نامه:"
.
تو را دختر با ارزشی می دانم، ولی اصولا به جنس مخالف نظر خوبی ندارم، نمی توانم باور کنم که در نزد شماها حقیقتی یافت شود و اگر هم یافت شود، مطمئن هستم بسیار ناقابل و ناچیز است، زیرا آنچه زندگی به من آموخته و آنچه تجربه بر من ثابت کرده است، تماما دلالت بر صحت این مدعا دارد، لذا تا هنگامی که خلاف این اصلِ مسلم، ثابت نگردد، حاضر نیستم از عقیده خود دست بکشم، مثلا بین محبوبی که تو مرا خطاب می کنی و من تو را می خوانم، خیلی فرق قائل هستم، یکی را قرین حقیقت و دیگری را بعید از حقیقت جستجو می کنم، این است ایده ی من در این باره، جز این که خلاف آن را تو عملا به من ثابت کنی.
#پرویز_شاپور
شب دوشنبه ۱۳۲۹/۳/۲۲
شب به خیر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اولین تپش های عاشقانه قلبم
#نامه_های_فروغ_فرخزاد
پرویز محبوبم:
من نمی دانم چطور از گناه خودم عذر بخواهم، این بدترین کاری بود که من تابحال مرتکب شده ام، ولی تقصیر من هم نیست.
در آخرین لحظه ای که می خواستم با مامانم به نزد تو بیاییم، برایمان مهمان رسید و ناچار شدیم در خانه بمانیم.
من یک دنیا از تو معذرت می خواهم، می دانم که خیلی در انتظار مانده ای، مرا ببخش، امیدوارم مورد عفو تو واقع شوم.
می خواستم مطالبی را به تو بگویم که واجب بود پیش از رفتن به ملاقات پدرم، تو آن ها را بشنوی، ولی متاسفانه نشد.
این کاغذ را به وسیله ی فریدون فرستادم، او به تو می گوید که مهمان های ما چه کسانی بودند و چرا ما نتوانستیم بیاییم.
خدا حافظ
فروغ
"پاسخ پرویز شاپور در حاشیه ی نامه:"
.
تو را دختر با ارزشی می دانم، ولی اصولا به جنس مخالف نظر خوبی ندارم، نمی توانم باور کنم که در نزد شماها حقیقتی یافت شود و اگر هم یافت شود، مطمئن هستم بسیار ناقابل و ناچیز است، زیرا آنچه زندگی به من آموخته و آنچه تجربه بر من ثابت کرده است، تماما دلالت بر صحت این مدعا دارد، لذا تا هنگامی که خلاف این اصلِ مسلم، ثابت نگردد، حاضر نیستم از عقیده خود دست بکشم، مثلا بین محبوبی که تو مرا خطاب می کنی و من تو را می خوانم، خیلی فرق قائل هستم، یکی را قرین حقیقت و دیگری را بعید از حقیقت جستجو می کنم، این است ایده ی من در این باره، جز این که خلاف آن را تو عملا به من ثابت کنی.
#پرویز_شاپور
شب دوشنبه ۱۳۲۹/۳/۲۲
شب به خیر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
صدای موسیقی می آید ، اما ارکستری وجود ندارد ..
همه چیز از قبل ضبط شده است ..
آیا مرگ تنها راه رهایی از این دنیای وهم آلود است ؟
Mulholland Drive
#ديويد_لينچ
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
همه چیز از قبل ضبط شده است ..
آیا مرگ تنها راه رهایی از این دنیای وهم آلود است ؟
Mulholland Drive
#ديويد_لينچ
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
نخستین شخصیت تاریخی مصر، که یقین داریم حتماً روزی بر روی زمین می زیسته، شاه یا کشورگشا نیست، بلکه هنرمند و دانشمندی است به نام ایمحوتپ که طبیب و معمار و رایزن اول شاه زوسر بوده است(حوالی 3150 ق م). این شخص به اندازه ای به علم طب مصری خدمت کرد که پس از آن او را به عنوان خالق هنر و علم می پرستیدند. چنان به نظر می رسد که مکتب معماری مصر به دست وی تأسیس شده، و از همین مکتب سازندگان بزرگ سلسله بعد بیرون آمده اند.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت قدیم)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
نخستین شخصیت تاریخی مصر، که یقین داریم حتماً روزی بر روی زمین می زیسته، شاه یا کشورگشا نیست، بلکه هنرمند و دانشمندی است به نام ایمحوتپ که طبیب و معمار و رایزن اول شاه زوسر بوده است(حوالی 3150 ق م). این شخص به اندازه ای به علم طب مصری خدمت کرد که پس از آن او را به عنوان خالق هنر و علم می پرستیدند. چنان به نظر می رسد که مکتب معماری مصر به دست وی تأسیس شده، و از همین مکتب سازندگان بزرگ سلسله بعد بیرون آمده اند.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت قدیم)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
طبیعت می دانسته چگونه باید مردان را بسازد، و هنرمندان نیز می دانسته اند چگونه باید پیکر این مردان را بتراشند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکس:تندیس خفرع(سازنده هرم دوم/فرعون)
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکس:تندیس خفرع(سازنده هرم دوم/فرعون)
@tarikh21
روش مومیایی کردن مصریان به توصیف هردوت:
در آغاز کار، مخ مرده را با چنگکی از بینی بیرون می آورند؛ چون پاره ای از مخ را به این ترتیب بیرون آوردند، باقیمانده آن را، با داخل کردن بعضی از داروها، بیرون می آورند. پس از آن، با سنگ برنده ای پهلوی مرده را می شکافند و امعا و احشای او را خارج می کنند؛ آنگاه درون شکم را با شراب خرما می شویند و بر آن گردهای خوشبو می پاشند؛ سپس آن را با مر خالص و فلوس وچیزهای معطر دیگر پر می کنند و پهلو را به صورت اول خود می دوزند. چون این کارها انجام شد، نعش را مدت هفتاد روز در حمامی از نترون1 قرار می دهند، و این حد قانونی است که کسی نباید از آن تجاوز کند. پس از این مدت، مرده را از حمام بیرون می آورند و می شویند و با نوارهای پارچه ای آغشته به موم آن را نوار پیچ می کنند، و این نوارها را با قشری از صمغ مخصوصی می پوشانند که مصریان آن را معمولا به جای سریشم به کار می برند. چون این کارها تمام شد، صاحبان مرده جسد مرده خود را می گیرند و برای آن تابوتی از چوب، به صورت انسان، می سازند و مرده را در آن می گذارند و، پس از آنکه در تابوت را محکم بستند، آن را در لحد به صورتی قرار می دهند که ایستاده و به دیوار تکیه داده باشد. با این خرجهای سنگین است که اجساد مردگان خود را، برای محفوظ ماندن، مومیایی می کنند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت قدیم)
#مومیایی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
روش مومیایی کردن مصریان به توصیف هردوت:
در آغاز کار، مخ مرده را با چنگکی از بینی بیرون می آورند؛ چون پاره ای از مخ را به این ترتیب بیرون آوردند، باقیمانده آن را، با داخل کردن بعضی از داروها، بیرون می آورند. پس از آن، با سنگ برنده ای پهلوی مرده را می شکافند و امعا و احشای او را خارج می کنند؛ آنگاه درون شکم را با شراب خرما می شویند و بر آن گردهای خوشبو می پاشند؛ سپس آن را با مر خالص و فلوس وچیزهای معطر دیگر پر می کنند و پهلو را به صورت اول خود می دوزند. چون این کارها انجام شد، نعش را مدت هفتاد روز در حمامی از نترون1 قرار می دهند، و این حد قانونی است که کسی نباید از آن تجاوز کند. پس از این مدت، مرده را از حمام بیرون می آورند و می شویند و با نوارهای پارچه ای آغشته به موم آن را نوار پیچ می کنند، و این نوارها را با قشری از صمغ مخصوصی می پوشانند که مصریان آن را معمولا به جای سریشم به کار می برند. چون این کارها تمام شد، صاحبان مرده جسد مرده خود را می گیرند و برای آن تابوتی از چوب، به صورت انسان، می سازند و مرده را در آن می گذارند و، پس از آنکه در تابوت را محکم بستند، آن را در لحد به صورتی قرار می دهند که ایستاده و به دیوار تکیه داده باشد. با این خرجهای سنگین است که اجساد مردگان خود را، برای محفوظ ماندن، مومیایی می کنند.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
ج1-فصل هشتم(مصر/سازندگان بزرگ/دوره سلطنت قدیم)
#مومیایی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21