@tarikh21
ستم پیشگان همیشه نقاب یکسانی بر چهره ندارند. آنان نقاب عوض می کنند و همواره نیز نمی توان به یک طریق نقاب از چهره هاشان درید. نیرنگ های بسیاری برای خود داری از رخ نمودن در آینه وجود دارد. جاده های نظامی شان جاده ی وسایل نقلیه موتوری نام می گیرد. تانک هایشان به گونه ای استتار می شوند که چون بیشه های انبوه به نظر بیایند. جاسوس هایشان می توانند دستان پینه بسته ی کارگران را داشته باشند؛ آری، تنها با قوّه ی ابتکار و نبوغ می توان شکارچی را به شکار تبدیل کرد و یا بدین گونه نمایاند.
"مقالۀ نوشتن و رئالیسم"
#برتولت_برشت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ستم پیشگان همیشه نقاب یکسانی بر چهره ندارند. آنان نقاب عوض می کنند و همواره نیز نمی توان به یک طریق نقاب از چهره هاشان درید. نیرنگ های بسیاری برای خود داری از رخ نمودن در آینه وجود دارد. جاده های نظامی شان جاده ی وسایل نقلیه موتوری نام می گیرد. تانک هایشان به گونه ای استتار می شوند که چون بیشه های انبوه به نظر بیایند. جاسوس هایشان می توانند دستان پینه بسته ی کارگران را داشته باشند؛ آری، تنها با قوّه ی ابتکار و نبوغ می توان شکارچی را به شکار تبدیل کرد و یا بدین گونه نمایاند.
"مقالۀ نوشتن و رئالیسم"
#برتولت_برشت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
قانون و آزادی بدون قدرت یعنی "هرج و مرج"؛ قانون و قدرت بدون آزادی یعنی "خود کامگی"؛ قدرت بدون آزادی و قانون یعنی "توحّش".
"سیاست و تاریخ در تفکر کانت"
#کارل_یاسپرس
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"سیاست و تاریخ در تفکر کانت"
#کارل_یاسپرس
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
و اين رازهايى ست كه فقط آن هايى كه سفر مى كنند، از آن آگاهند. و سفر تنها اين نيست كه چمدانت را بردارى و با اتومبيل و قطار و هواپيما و موتورسيكلت يا با پاى پياده ، راه هاى دور را در پيش بگيرى.
آدم هايى هستند كه هميشه در سفرند و هيچ شهرى را نمى بينند و از هيچ شهرى خاطره اى ندارند كه روزى از روزهاى شهر را به يادشان بياورد. كسانى هم هستند كه بدون آنكه قدمى از شهر خود دور شوند، به ده ها شهر و صدها شهرستان و هزاران جزيره ى دور و نزديك سفر مى كنند و در رودخانه ها، ماهى و نهنگ بالدار و اسب آبى شكار مى كنند.
"همه ى همسران اجنّه ى شيخ محمود"
#لطيف_هملت
مترجم: فرياد شيرى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
و اين رازهايى ست كه فقط آن هايى كه سفر مى كنند، از آن آگاهند. و سفر تنها اين نيست كه چمدانت را بردارى و با اتومبيل و قطار و هواپيما و موتورسيكلت يا با پاى پياده ، راه هاى دور را در پيش بگيرى.
آدم هايى هستند كه هميشه در سفرند و هيچ شهرى را نمى بينند و از هيچ شهرى خاطره اى ندارند كه روزى از روزهاى شهر را به يادشان بياورد. كسانى هم هستند كه بدون آنكه قدمى از شهر خود دور شوند، به ده ها شهر و صدها شهرستان و هزاران جزيره ى دور و نزديك سفر مى كنند و در رودخانه ها، ماهى و نهنگ بالدار و اسب آبى شكار مى كنند.
"همه ى همسران اجنّه ى شيخ محمود"
#لطيف_هملت
مترجم: فرياد شيرى
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
حماقت بزرگی ست که آدمی به منظور برنده شدن در بیرون٬ در درون ببازد..!
.
در باب حکمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تصوير اثر: Olga Astratova
.
در باب حکمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تصوير اثر: Olga Astratova
آدم توی این دنیا واسه شکسته شدن دلش حق انتخابی نداره
ولی می تونه انتخاب کنه که کی دلش رو بشکنه !
"The Fault In Our Stars 2014"
کارگردان : #جاش_بون
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ولی می تونه انتخاب کنه که کی دلش رو بشکنه !
"The Fault In Our Stars 2014"
کارگردان : #جاش_بون
#ديالوگ_فيلم
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
همیشه خوکها تصمیم می گرفتند، سایر حیوانات هرگز نمیتوانستند تصمیمی اتخاذ کنند ولی رای دادن را یاد گرفته بودند...
"قلعه حيوانات"
#جورج_اورول
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"قلعه حيوانات"
#جورج_اورول
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﺒﺮﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﺩﺯﺩﯼ،
ﻗﺘﻞ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ، ﺩﺭ ﺑﻼﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﺯﺟﺎﻧﺐ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩ .
ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﻧﺼﯿﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﺮﺍ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﯾﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻨﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ؟
ﻣﻦ ﺑﺪﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺍ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻣﻦ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻮﺍﻡ ﻭ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ ﺍﮔﺮ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﻢ .
ﺧﻮﺍﺟﻪ ﻧﺼﯿﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
ﺩﺭ ﺍﺧﻼﻕ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﺮﻣﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ، ﺁﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ " ﺍﻣّﺎ " ﻭ "ﺍﮔﺮ " ﺩﺍﺭﺩ . ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :
ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮ، ﺍﻣّﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﮐﯽ ﻧﯿﺴﺖ،
ﻏﯿﺒﺖ ﻣﮑﻦ، ﺍﻣّﺎ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺪﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﮐﯽ ﻧﯿﺴﺖ،
ﻗﺘﻞﻣﮑﻦ، ﺍﻣّﺎ ﻗﺘﻞ ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﮐﯽ ﻧﯿﺴﺖ،
ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻣﮑﻦ،ﺍﻣّﺎ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﮐﯽ ﻧﯿﺴﺖ .
ﻭ ﺍﯾﻦ " ﺍﻣّﺎ "ﻫﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﮑﺎﺭ ﻭ ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻥﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺮ ﭘﺴﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺑیند!
"ﺍﺧﻼﻕ ﻧﺎﺻﺮﯼ"
#ﺧﻮﺍﺟﻪ_ﻧﺼﯿﺮﺍﻟﺪﯾﻦ_ﻃﻮﺳﯽ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﺒﺮﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﺩﺯﺩﯼ،
ﻗﺘﻞ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ، ﺩﺭ ﺑﻼﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﺯﺟﺎﻧﺐ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩ .
ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﻧﺼﯿﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﺮﺍ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﯾﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻨﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ؟
ﻣﻦ ﺑﺪﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺍ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻣﻦ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻮﺍﻡ ﻭ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ ﺍﮔﺮ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﻢ .
ﺧﻮﺍﺟﻪ ﻧﺼﯿﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
ﺩﺭ ﺍﺧﻼﻕ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﺮﻣﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ، ﺁﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ " ﺍﻣّﺎ " ﻭ "ﺍﮔﺮ " ﺩﺍﺭﺩ . ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :
ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮ، ﺍﻣّﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﮐﯽ ﻧﯿﺴﺖ،
ﻏﯿﺒﺖ ﻣﮑﻦ، ﺍﻣّﺎ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺪﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﮐﯽ ﻧﯿﺴﺖ،
ﻗﺘﻞﻣﮑﻦ، ﺍﻣّﺎ ﻗﺘﻞ ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﮐﯽ ﻧﯿﺴﺖ،
ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻣﮑﻦ،ﺍﻣّﺎ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﮐﯽ ﻧﯿﺴﺖ .
ﻭ ﺍﯾﻦ " ﺍﻣّﺎ "ﻫﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﮑﺎﺭ ﻭ ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻥﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺮ ﭘﺴﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺑیند!
"ﺍﺧﻼﻕ ﻧﺎﺻﺮﯼ"
#ﺧﻮﺍﺟﻪ_ﻧﺼﯿﺮﺍﻟﺪﯾﻦ_ﻃﻮﺳﯽ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
این شهر(قاهره)، شهر زیبایی است، ولی رنگ مصری خالص ندارد. نخستین بار آن را فاتحان مسلمان در سال 968 میلادی بنا نهادند؛ پس از آن روحیه شاد فرانسوی بر روحیه اندوهناک عرب چیره شد و در کنار صحرای مجاور قاهره قدیم پاریسی ساختند که، در برابر شهر قدیم، اجنبی و غیرواقعی می نماید.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/قاهره)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
این شهر(قاهره)، شهر زیبایی است، ولی رنگ مصری خالص ندارد. نخستین بار آن را فاتحان مسلمان در سال 968 میلادی بنا نهادند؛ پس از آن روحیه شاد فرانسوی بر روحیه اندوهناک عرب چیره شد و در کنار صحرای مجاور قاهره قدیم پاریسی ساختند که، در برابر شهر قدیم، اجنبی و غیرواقعی می نماید.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/قاهره)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
چرا آن مردم اهرام را ساخته اند؟
شک نیست که، از این کار، منظور برپا کردن یک اثر بزرگ معماری را نداشته اند، و این کار تنها برای منظور دینی صورت گرفته است. اهرام مصر گورهایی بوده که رفته رفته از صورت اولیه خود تحول یافته و به این شکل درآمده است. پادشاه آن زمان، مثل همه مردم، چنین عقیده داشته است که در هر جسم زنده ای همزاد آن به نام «کا» جای دارد؛ این همزاد در آن هنگام که شخص آخرین نفس را می کشد نمی میرد. عقیده بر آن بوده است که هر اندازه جسد مرده بیشتر بماند و بهتر به آن خوراک بدهند و از فساد محفوظ بماند، کا نیز باقی می ماند. بزرگی و شکل و وضع قرار گرفتن هرم،یکی از وسایل بقا و مقاومت با مرگ به شمار می رفته است.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/دوره سلطنت قدیم)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
چرا آن مردم اهرام را ساخته اند؟
شک نیست که، از این کار، منظور برپا کردن یک اثر بزرگ معماری را نداشته اند، و این کار تنها برای منظور دینی صورت گرفته است. اهرام مصر گورهایی بوده که رفته رفته از صورت اولیه خود تحول یافته و به این شکل درآمده است. پادشاه آن زمان، مثل همه مردم، چنین عقیده داشته است که در هر جسم زنده ای همزاد آن به نام «کا» جای دارد؛ این همزاد در آن هنگام که شخص آخرین نفس را می کشد نمی میرد. عقیده بر آن بوده است که هر اندازه جسد مرده بیشتر بماند و بهتر به آن خوراک بدهند و از فساد محفوظ بماند، کا نیز باقی می ماند. بزرگی و شکل و وضع قرار گرفتن هرم،یکی از وسایل بقا و مقاومت با مرگ به شمار می رفته است.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/دوره سلطنت قدیم)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
چرا حکام نمیتوانند نسبت به ملتشان مودب باشند، دمپایی زشت، مخالفت با تصمیمها، و تفاوت آرا را تاب بیاورند؟ پاسخ به این پرسش از دیدگاه یک لیبرال آن است که ادب در این مورد بدان معنی است که حاکم بحث تحکم عاشقانه به ملتش را کنار بگذارد، و در عوض بر نوعی دولتمداری معقول و معتدل تأکید کند. بزرگترین حامی سیاست لیبرال، "جان استوارت میل" است، که در 1859، دفاعیه ماندگاری از لیبرالیسمِ بدون عشق، تحت عنوان «رساله در باب آزادی» منتشر کرد، تضرعی گوشخراش مبنی بر این که دولتها، هر اندازه که نسبت به منافع مردم حسن نیت دارند، باید آنها را آزاد بگذارند، و نباید به آنها دیکته کنند زندگی خصوصی شان را چگونه هدایت کنند، چه خدایی بپرستند یا چه کتابهایی بخوانند. میل معتقد بود، هر چند پادشاهان و دیکتاتورها خود را موظف میدانند که «علاقه ی عمیقی نسبت به اصول جسمی و روحی هر یک از آحاد ملتشان» ابراز کنند، دولت مدرن تا حد امکان باید خود را عقب بکشد و اجازه بدهد که مردم خودشان بر خودشان حکومت کنند. مانند معشوقی که در یک رابطه ی عاشقانه مورد ستم قرار گرفته و به سادگی درخواست میکند که فضای خود را داشته باشد، میل هم معتقد است:
«تنها نوع آزادی که لیاقت نامش را دارد آن است که، به روش خودمان خیر خود را دنبال کنیم، منوط بر این که مانع آزادی دیگران نشویم، یا در راه بدست آوردن آن سدی به وجود نیاوریم، تنها مورد کاربرد درست قدرت بر هر یک از افراد جامعه ی متمدن، زمانی است که مانع آزار رساندن آن فرد به دیگران بشود. منافع شخصی آن فرد، اعم از جسمانی یا اخلاقی، دلیلی کافی برای آزردن دیگران نمیشود.
"جستارهایی در باب عشق"
#آلن_دو_باتن
مترجم: گلی امامي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
چرا حکام نمیتوانند نسبت به ملتشان مودب باشند، دمپایی زشت، مخالفت با تصمیمها، و تفاوت آرا را تاب بیاورند؟ پاسخ به این پرسش از دیدگاه یک لیبرال آن است که ادب در این مورد بدان معنی است که حاکم بحث تحکم عاشقانه به ملتش را کنار بگذارد، و در عوض بر نوعی دولتمداری معقول و معتدل تأکید کند. بزرگترین حامی سیاست لیبرال، "جان استوارت میل" است، که در 1859، دفاعیه ماندگاری از لیبرالیسمِ بدون عشق، تحت عنوان «رساله در باب آزادی» منتشر کرد، تضرعی گوشخراش مبنی بر این که دولتها، هر اندازه که نسبت به منافع مردم حسن نیت دارند، باید آنها را آزاد بگذارند، و نباید به آنها دیکته کنند زندگی خصوصی شان را چگونه هدایت کنند، چه خدایی بپرستند یا چه کتابهایی بخوانند. میل معتقد بود، هر چند پادشاهان و دیکتاتورها خود را موظف میدانند که «علاقه ی عمیقی نسبت به اصول جسمی و روحی هر یک از آحاد ملتشان» ابراز کنند، دولت مدرن تا حد امکان باید خود را عقب بکشد و اجازه بدهد که مردم خودشان بر خودشان حکومت کنند. مانند معشوقی که در یک رابطه ی عاشقانه مورد ستم قرار گرفته و به سادگی درخواست میکند که فضای خود را داشته باشد، میل هم معتقد است:
«تنها نوع آزادی که لیاقت نامش را دارد آن است که، به روش خودمان خیر خود را دنبال کنیم، منوط بر این که مانع آزادی دیگران نشویم، یا در راه بدست آوردن آن سدی به وجود نیاوریم، تنها مورد کاربرد درست قدرت بر هر یک از افراد جامعه ی متمدن، زمانی است که مانع آزار رساندن آن فرد به دیگران بشود. منافع شخصی آن فرد، اعم از جسمانی یا اخلاقی، دلیلی کافی برای آزردن دیگران نمیشود.
"جستارهایی در باب عشق"
#آلن_دو_باتن
مترجم: گلی امامي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
#خيام_نيشابوري
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
#خيام_نيشابوري
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دسيسه و نيرنگ،سنگدلي و خيانت و ساير ناآرامي هاي ويرانگر ما را بي وقفه تا دم گور همراهي مي كنند.
"شاه لير"
#ويليام_شكسپير
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Matthew Whylie
"شاه لير"
#ويليام_شكسپير
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Matthew Whylie
@tarikh21
من هرگز قادر به زندگی کردن نبوده ام و اکنون نیز برای منطبق شدن با زندگی ویادگرفتن خیلی دیر بود.....در زندگی ام هرگز چیزی انجام نداده بودم مگر خیره شدن در چاه تاریکی که درونم وجود داشت
"چنین گذشت بر من"
#ناتالیا_گینزبرگ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
من هرگز قادر به زندگی کردن نبوده ام و اکنون نیز برای منطبق شدن با زندگی ویادگرفتن خیلی دیر بود.....در زندگی ام هرگز چیزی انجام نداده بودم مگر خیره شدن در چاه تاریکی که درونم وجود داشت
"چنین گذشت بر من"
#ناتالیا_گینزبرگ
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت ، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید اما افسوس ، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده ، یک ستاره پرنده بود...
#بوف_كور
#صادق_هدایت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت ، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید اما افسوس ، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده ، یک ستاره پرنده بود...
#بوف_كور
#صادق_هدایت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بخودم میخندیدم، به زندگانی میخندیدم. میدانستم که در این بازیگر خانه بزرگ دنیا هر کسی یک جور بازی میکند تا هنگام مرگش برسد.
"زنده به گور"
#صادق_هدایت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"زنده به گور"
#صادق_هدایت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هر کداممان ظاهری از خود به دیگری نشان میدادیم که با واقعیت تفاوت بسیار داشت. و بدون شک همواره چنین است هنگامی که دو آدم رو در رو میشوند، چه هر کدامشان از بخشی از آنچه در درون دیگری است بیخبرند، و حتی بخشی از آنی را هم که میدانند، نمیفهمند و هر دو آنچه را که از هم کمتر شخصی است از خود نشان میدهند، یا به این دلیل که خودشان هم تشخیص ندادهاند و به نظرشان قابل اغماض میآید، یا اینکه امتیازهای بیاهمیتی که به خودشان هم بستگی ندارد به نظرشان مهمتر است و وجههی بیشتری دارد، و از سوی دیگر به برخی چیزها برای آنکه کسی تحقیرشان نکند اهمیت میدهند و چون آنها را ندارند وانمود میکنند که برایشان اهمیتی ندارد و دقیقاً همان چیزهایی است که به ظاهر از همه بیشتر خوار میشمرند و حتی از آن نفرت دارند. در عشق این سوء تفاهم به اوج میرسد زیرا (شاید به استثنای دورهی کودکی) سعیمان این است که ظاهری که به خود میدهیم به جای آنکه بازتاب دقیق اندیشهمان باشد، آنی باشد که اندیشهمان برای دستیابی آنچه میلاش را داریم مناسبتر تشخیص میدهد.
"در جستجوی زمان از دست رفته"
#مارسل_پروست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هر کداممان ظاهری از خود به دیگری نشان میدادیم که با واقعیت تفاوت بسیار داشت. و بدون شک همواره چنین است هنگامی که دو آدم رو در رو میشوند، چه هر کدامشان از بخشی از آنچه در درون دیگری است بیخبرند، و حتی بخشی از آنی را هم که میدانند، نمیفهمند و هر دو آنچه را که از هم کمتر شخصی است از خود نشان میدهند، یا به این دلیل که خودشان هم تشخیص ندادهاند و به نظرشان قابل اغماض میآید، یا اینکه امتیازهای بیاهمیتی که به خودشان هم بستگی ندارد به نظرشان مهمتر است و وجههی بیشتری دارد، و از سوی دیگر به برخی چیزها برای آنکه کسی تحقیرشان نکند اهمیت میدهند و چون آنها را ندارند وانمود میکنند که برایشان اهمیتی ندارد و دقیقاً همان چیزهایی است که به ظاهر از همه بیشتر خوار میشمرند و حتی از آن نفرت دارند. در عشق این سوء تفاهم به اوج میرسد زیرا (شاید به استثنای دورهی کودکی) سعیمان این است که ظاهری که به خود میدهیم به جای آنکه بازتاب دقیق اندیشهمان باشد، آنی باشد که اندیشهمان برای دستیابی آنچه میلاش را داریم مناسبتر تشخیص میدهد.
"در جستجوی زمان از دست رفته"
#مارسل_پروست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
عشق زخمهایی میزند که هیچوقت درمان نمیپذیرد، چون با کثافت توأم است و تفکیک عشق از کثافت، تنها در صورت ارادهی معشوق ممکن است. در لحظهی عشق انسان نه تنها در قبال خود، بلکه در قبال انسانی دیگر نیز مسئول میشود. مستیِ این لحظه، قدرتِ قضاوت ِ او را تضعیف میکند. محتوای وجود آدمی وسیعتر از میدان دید محدود هشیاری یک لحظه است. ولی انسان، با هر تصمیمی که میگیرد، به تمامیِ وجود خود جهت میدهد.
"نامه هایی به میلنا"
#فرانتس_کافکا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عشق زخمهایی میزند که هیچوقت درمان نمیپذیرد، چون با کثافت توأم است و تفکیک عشق از کثافت، تنها در صورت ارادهی معشوق ممکن است. در لحظهی عشق انسان نه تنها در قبال خود، بلکه در قبال انسانی دیگر نیز مسئول میشود. مستیِ این لحظه، قدرتِ قضاوت ِ او را تضعیف میکند. محتوای وجود آدمی وسیعتر از میدان دید محدود هشیاری یک لحظه است. ولی انسان، با هر تصمیمی که میگیرد، به تمامیِ وجود خود جهت میدهد.
"نامه هایی به میلنا"
#فرانتس_کافکا
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بیشک چند دهه نخست سده بیستم، سالهای شگرفي برای بشریت بود، سالهایی که ویرجینیا ولف یکی از شاخص ترین رمان نويسان جدید در توصیف آن مینویسد :
"همه روابط انسانها دستخوش تغییر شده است، روابط اربابان و بندگان، زنان و شوهران، والدین و فرزندان و هنگامی که روابط آدمیان دگرگون شود، همزمان دین، رفتار انسانها سیاست و ادبیات نیز متحول میگردد "
آغاز قرن بیستم آغاز تحول همه جانبه انسان کلاسیک بود انسانی سنتی که در استحاله ای آرام پای به مدنیت گذاشت، مدنیتی که او را وادار کرد تا پشت به زندگی سنتی خود بسمت مدرنیته حرکت کند.
این تحول شگرف بیش از هر مقوله ای در سیاست نمود پیدا کرد بطوری که در کمتر از چند دهه همه مناسبات سیاسی دستخوش تغییر شد، جنگ، استعمار وحتی اقتصاد شکلی دیگر بخود گرفتند، ایدئولوژی ها در جریان همان استحاله آرام پوست انداختند،
ناسیونالیسم که بهترین و مطمئن ترین سنگر در مقابل تهاجمات بیرونی بود با تغییر شکل استعمار مفهوم سنتی خود را از دست داد چرا که وجود آن به عنوان یک سنگر دیگر تاریخ مصرف نداشت، کمتر کشوری قادر بود در حمله مستقیم به سرزمینهای دیگر موجبات منافع اقتصادی و استعماری خود را تامین کند، چرا که رقابت قدرتها نه بر پایه جنگ که بر اقتصاد استوار شده بود، سربازان به آرامی سلاح بر زمین گذاشتند و ابزار صنعتی بدست گرفتند و طی مدت کمتر نیم قرن بشریت اندازه پانصد سال به پیشرفتهای علمی نایل شد.
این یک پروسه دشوار و طولانی بود، پروسه ای که بشریت آنرا با پا گذاشتن در جهان مدنیت آغاز کرد. کمی بعد مرزها نازکتر و حساسیت ها کمتر شد، شور ملی تنها شکلی نمادین به خود گرفت و تنها در چارچوب مقوله هایی چون ورزش و دانش و فرهنگ نمود پیدا کرد کشورها در یک انسجام و یکپارچگی خاص دارای منافع فرهنگی و اقتصادی مشترک شدند و طی کمتر از یک دهه قاره اروپا رسماً مرزها را برداشته و اتحادیه اروپا را تشکیل داد.
این پروسه طولانی و دشوار پس از اروپا توسط ایالات متحده آمریکا دنبال شد و در سالی که گذشت سیاستمداران آمریکا در اقدامی عجیب و غیرمنتظره به کینه و کدورت های بیش از نیم قرن با کشورهای آمریکا لاتین پایان دادند تا مسیر را به سوی تحقق آن جهان آرمانی مهیا کنند.
در چنین شرایطی قاره آسیا و دقیقاً خاورمیانه راه متفاوتی در پیش گرفت، این قاره بی اینکه قادر به تاویلی درست از سیاست جهان مدرن باشد وفا دار به آن ناسیونالیسم سنتی سالهاست که دستخوش جنگ و درگیری های مذهبی و قومی و قبیله ای است.
ادبیات فحاشانه سیاستمداران این قاره بیشتر از پیش ناسیونالیسم را قوت بخشیده بطوری که تصور یک انسجام و یکپارچگی قاره ای تصوری محال جلوه میکند.
برای مثال کدورت تاریخی ایرانیان با اعراب که روز به روز به آن دامن زده میشود در عمل این انسجام را غیر ممکن کرده است در حالیکه تعمیم دادن یک واقعه تاریخی که قرنها پیش اتفاق افتاده با واقعیت جاری در سیاست امروز در حقیقت رفتاری بشدت عامیانه است.
بیشک تمدنها چون انسانی را میمانند که زمانی متولد میشوند، قد میکشند، بزرگ میشوند و در نهایت نیز روزی میمیرند، تمدن بزرگ ایران نه بدست اعراب بادیه نشین که خیلی پیشتر از این زوالش را آغاز کرده بود و ساده لوحانه است اگر باور داشته باشیم که تمدنی چندین هزارساله یکشبه رو به زوال رفته باشد، در این مقال اندک به هیچ وجه هدف بر این نیست که به زوال تمدن ایران توسط اعراب پرداخته شود اما این مقدمه را از این جهت گفتم تا گفته باشم بازگشت به آن تمدن بزرگ از لحاظ تاریخی دیگر غیر ممکن است، حذف اسلام از ایران امری محال است، چراکه امروز نه شهروند ایرانی آن شهروند متمدن عصر هخامنشی است و نه شهروند عرب امروز آن عرب سوسمار خوار دوران جاهلیت است که ابن خلدون در توصیف خود آنان را تا حد انسان نیمه وحشی پایین آورده بود.
امروز شعارهای جوانان پر شور در شبکه های مجازی که دم از ایران آریایی و تحقق مجدد تمدن بزرگ از دست رفته سر میدهند ادعایی ساده انگارانه و از روی شور جوانی است و هیچگونه سنخیت منطقی با سیاست امروز جهان معاصر ندارد، کینه و کدورت غیر ایرانیان را نیز در همین مقوله باید بررسی کرد، ناسیونالیسم سنتی دیگر پاسخگوی انسان معاصر نیست، برای رسیدن به آن جهان آرمانی تنها یک راه برای برون رفت وجود دارد، راهی که نه با جنگ، نه با تنشهای سیاسی و نه با ادبیات فحاشانه که تنها در یک پروسه طولانی و مشکل با انسجام و یکپارچگی درون قاره ای متصور و محقق میشود، پروسه ای که قادر خواهد بود از خاورمیانه از هم گسیخته یک مجموعه واحد بسازد، مجموعه واحدی که آن جهان آرمانی را برای مردم همیشه در رنج این قاره رقم بزند
#علي_نفيسي
١٣٩٤/٧/١١
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بیشک چند دهه نخست سده بیستم، سالهای شگرفي برای بشریت بود، سالهایی که ویرجینیا ولف یکی از شاخص ترین رمان نويسان جدید در توصیف آن مینویسد :
"همه روابط انسانها دستخوش تغییر شده است، روابط اربابان و بندگان، زنان و شوهران، والدین و فرزندان و هنگامی که روابط آدمیان دگرگون شود، همزمان دین، رفتار انسانها سیاست و ادبیات نیز متحول میگردد "
آغاز قرن بیستم آغاز تحول همه جانبه انسان کلاسیک بود انسانی سنتی که در استحاله ای آرام پای به مدنیت گذاشت، مدنیتی که او را وادار کرد تا پشت به زندگی سنتی خود بسمت مدرنیته حرکت کند.
این تحول شگرف بیش از هر مقوله ای در سیاست نمود پیدا کرد بطوری که در کمتر از چند دهه همه مناسبات سیاسی دستخوش تغییر شد، جنگ، استعمار وحتی اقتصاد شکلی دیگر بخود گرفتند، ایدئولوژی ها در جریان همان استحاله آرام پوست انداختند،
ناسیونالیسم که بهترین و مطمئن ترین سنگر در مقابل تهاجمات بیرونی بود با تغییر شکل استعمار مفهوم سنتی خود را از دست داد چرا که وجود آن به عنوان یک سنگر دیگر تاریخ مصرف نداشت، کمتر کشوری قادر بود در حمله مستقیم به سرزمینهای دیگر موجبات منافع اقتصادی و استعماری خود را تامین کند، چرا که رقابت قدرتها نه بر پایه جنگ که بر اقتصاد استوار شده بود، سربازان به آرامی سلاح بر زمین گذاشتند و ابزار صنعتی بدست گرفتند و طی مدت کمتر نیم قرن بشریت اندازه پانصد سال به پیشرفتهای علمی نایل شد.
این یک پروسه دشوار و طولانی بود، پروسه ای که بشریت آنرا با پا گذاشتن در جهان مدنیت آغاز کرد. کمی بعد مرزها نازکتر و حساسیت ها کمتر شد، شور ملی تنها شکلی نمادین به خود گرفت و تنها در چارچوب مقوله هایی چون ورزش و دانش و فرهنگ نمود پیدا کرد کشورها در یک انسجام و یکپارچگی خاص دارای منافع فرهنگی و اقتصادی مشترک شدند و طی کمتر از یک دهه قاره اروپا رسماً مرزها را برداشته و اتحادیه اروپا را تشکیل داد.
این پروسه طولانی و دشوار پس از اروپا توسط ایالات متحده آمریکا دنبال شد و در سالی که گذشت سیاستمداران آمریکا در اقدامی عجیب و غیرمنتظره به کینه و کدورت های بیش از نیم قرن با کشورهای آمریکا لاتین پایان دادند تا مسیر را به سوی تحقق آن جهان آرمانی مهیا کنند.
در چنین شرایطی قاره آسیا و دقیقاً خاورمیانه راه متفاوتی در پیش گرفت، این قاره بی اینکه قادر به تاویلی درست از سیاست جهان مدرن باشد وفا دار به آن ناسیونالیسم سنتی سالهاست که دستخوش جنگ و درگیری های مذهبی و قومی و قبیله ای است.
ادبیات فحاشانه سیاستمداران این قاره بیشتر از پیش ناسیونالیسم را قوت بخشیده بطوری که تصور یک انسجام و یکپارچگی قاره ای تصوری محال جلوه میکند.
برای مثال کدورت تاریخی ایرانیان با اعراب که روز به روز به آن دامن زده میشود در عمل این انسجام را غیر ممکن کرده است در حالیکه تعمیم دادن یک واقعه تاریخی که قرنها پیش اتفاق افتاده با واقعیت جاری در سیاست امروز در حقیقت رفتاری بشدت عامیانه است.
بیشک تمدنها چون انسانی را میمانند که زمانی متولد میشوند، قد میکشند، بزرگ میشوند و در نهایت نیز روزی میمیرند، تمدن بزرگ ایران نه بدست اعراب بادیه نشین که خیلی پیشتر از این زوالش را آغاز کرده بود و ساده لوحانه است اگر باور داشته باشیم که تمدنی چندین هزارساله یکشبه رو به زوال رفته باشد، در این مقال اندک به هیچ وجه هدف بر این نیست که به زوال تمدن ایران توسط اعراب پرداخته شود اما این مقدمه را از این جهت گفتم تا گفته باشم بازگشت به آن تمدن بزرگ از لحاظ تاریخی دیگر غیر ممکن است، حذف اسلام از ایران امری محال است، چراکه امروز نه شهروند ایرانی آن شهروند متمدن عصر هخامنشی است و نه شهروند عرب امروز آن عرب سوسمار خوار دوران جاهلیت است که ابن خلدون در توصیف خود آنان را تا حد انسان نیمه وحشی پایین آورده بود.
امروز شعارهای جوانان پر شور در شبکه های مجازی که دم از ایران آریایی و تحقق مجدد تمدن بزرگ از دست رفته سر میدهند ادعایی ساده انگارانه و از روی شور جوانی است و هیچگونه سنخیت منطقی با سیاست امروز جهان معاصر ندارد، کینه و کدورت غیر ایرانیان را نیز در همین مقوله باید بررسی کرد، ناسیونالیسم سنتی دیگر پاسخگوی انسان معاصر نیست، برای رسیدن به آن جهان آرمانی تنها یک راه برای برون رفت وجود دارد، راهی که نه با جنگ، نه با تنشهای سیاسی و نه با ادبیات فحاشانه که تنها در یک پروسه طولانی و مشکل با انسجام و یکپارچگی درون قاره ای متصور و محقق میشود، پروسه ای که قادر خواهد بود از خاورمیانه از هم گسیخته یک مجموعه واحد بسازد، مجموعه واحدی که آن جهان آرمانی را برای مردم همیشه در رنج این قاره رقم بزند
#علي_نفيسي
١٣٩٤/٧/١١
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
دردناكترين تصويري كه از ١١سپتامبر يادمه سقوط مردم از بالاي برجِ... آدماي كه ناگزير بودن بين سوختن و سقوط! لذت سقوط رو انتخاب كنن...
سالگرد #١١سپتامبر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکاس: Richard Drew
سالگرد #١١سپتامبر
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکاس: Richard Drew