@tarikh21
ای روزهای فردا
ای فکرهای زیبا
ای برگهای پاییز
ای پنجههای رویا
ای واژههای زرین
ای آسمان لرزان
دریای باد و باران
بالای شهر تهران
در انتظار طوفان
طوفان سرد و سنگین
بهر تو میسرایم
از خود برون میآیم
لبهای خستهام را
یک لحظه می گشایم
ای سرزمین دیرین
یک شاعر پیاده
همراه جویبارت
با یک پیام ساده
خوش باد روزگارت
نه این زمان غمگین
از بیشههای گیلان
گنبدهای سپاهان
پسکوچههای شیراز
تا آتشهای اهواز
لبخندهای شیرین
بولوار میرداماد
با لحظههای آزاد
پنجاه سال دیگر
از ما میآورد یاد
در روزهای رنگین
یک روز آفتابی
با آسمان آبی
آن سوی عصر غربت
تصویری از رفاقت
پیوندهای پیشین
#محمدعلي_سپانلو (ترانه سرا)
#شهرزاد_سپانلو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ای روزهای فردا
ای فکرهای زیبا
ای برگهای پاییز
ای پنجههای رویا
ای واژههای زرین
ای آسمان لرزان
دریای باد و باران
بالای شهر تهران
در انتظار طوفان
طوفان سرد و سنگین
بهر تو میسرایم
از خود برون میآیم
لبهای خستهام را
یک لحظه می گشایم
ای سرزمین دیرین
یک شاعر پیاده
همراه جویبارت
با یک پیام ساده
خوش باد روزگارت
نه این زمان غمگین
از بیشههای گیلان
گنبدهای سپاهان
پسکوچههای شیراز
تا آتشهای اهواز
لبخندهای شیرین
بولوار میرداماد
با لحظههای آزاد
پنجاه سال دیگر
از ما میآورد یاد
در روزهای رنگین
یک روز آفتابی
با آسمان آبی
آن سوی عصر غربت
تصویری از رفاقت
پیوندهای پیشین
#محمدعلي_سپانلو (ترانه سرا)
#شهرزاد_سپانلو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بیش از این برایم وقتی نگذاشتی..فقط توانستم از میان کتابهایم برایت چیزی به یادگار بگذارم تا شاید سالهای بعد روزی
دوباره...به یادم باشی
وشاید بتوانی از میان این روشنفکران درگیر تعصبات و نزاع های حقیر..غیبت..فخر فروشی...راهی برای یافتن هدف بزرگ انسان بر خاک بیابی.........
آن روز شاید من هم از میان این آتش گذر کرده بودم
"سفر دروني"
#رومن_رولان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بیش از این برایم وقتی نگذاشتی..فقط توانستم از میان کتابهایم برایت چیزی به یادگار بگذارم تا شاید سالهای بعد روزی
دوباره...به یادم باشی
وشاید بتوانی از میان این روشنفکران درگیر تعصبات و نزاع های حقیر..غیبت..فخر فروشی...راهی برای یافتن هدف بزرگ انسان بر خاک بیابی.........
آن روز شاید من هم از میان این آتش گذر کرده بودم
"سفر دروني"
#رومن_رولان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اگر جامعه اجازه انتخاب آزاد می داد ، حمایتی که از ازدواج می شود موجه می نمود . از آنجا که جامعه اجازه چنین انتخابی را نمی دهد ، باید این حقیقت را قبول کرد که ازدواج درنهایت تحقق عشق نیست ، بلکه صورتی قانونی ، اجتماعی و اقتصادی است که هدفی مغایر با هدف عشق دارد . استحکام خانواده به ازدواج بستگی دارد ، که تبدیل به حمایتی محض از جامعه می شود و هدفی جز تولید مجدد همان جامعه ندارد . از این رو ازدواج طبیعتا محافظه کار است . حمله به آن ، حمله به شالوده های اجتماعی است . و به همین دلیل ، عشق عملی ضد اجتماعی است ، هر چند نمیخواهد چنین باشد . هر بار که عشق موفق به تحقق خود شود ، اساس ازدواجی را در هم می شکند و ان را بدل به چیزی می کند که مطلوب جامعه نیست : مکاشفه دو موجود تنها که جهان ویژه خود را می آفرینند ، جهانی که دروغهای جامعه را رد می کند ، وقت و کار را نسخ می کند و خود را بسنده می داند . پس جای هیچ شگفتی نیست اگر جامعه عشق و شاهد آن-شعر- را با کینه ای متساوی کیفر دهد : و آن دو را محکوم به اقامت در دنیای پر آشوب و زیر زمینی مناهی ، پوچی و غیر عادی کند . باز جای شگفتی نیست اگر هم شعر و هم عشق در اشکال غریب و نابی چون یک رسوائی ، یک جرم ، یک قطعه شعر منفجر شوند .
"دیالکتیک انزوا"
#اکتاویو_پاز
برگردان: احمد میر علائی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اگر جامعه اجازه انتخاب آزاد می داد ، حمایتی که از ازدواج می شود موجه می نمود . از آنجا که جامعه اجازه چنین انتخابی را نمی دهد ، باید این حقیقت را قبول کرد که ازدواج درنهایت تحقق عشق نیست ، بلکه صورتی قانونی ، اجتماعی و اقتصادی است که هدفی مغایر با هدف عشق دارد . استحکام خانواده به ازدواج بستگی دارد ، که تبدیل به حمایتی محض از جامعه می شود و هدفی جز تولید مجدد همان جامعه ندارد . از این رو ازدواج طبیعتا محافظه کار است . حمله به آن ، حمله به شالوده های اجتماعی است . و به همین دلیل ، عشق عملی ضد اجتماعی است ، هر چند نمیخواهد چنین باشد . هر بار که عشق موفق به تحقق خود شود ، اساس ازدواجی را در هم می شکند و ان را بدل به چیزی می کند که مطلوب جامعه نیست : مکاشفه دو موجود تنها که جهان ویژه خود را می آفرینند ، جهانی که دروغهای جامعه را رد می کند ، وقت و کار را نسخ می کند و خود را بسنده می داند . پس جای هیچ شگفتی نیست اگر جامعه عشق و شاهد آن-شعر- را با کینه ای متساوی کیفر دهد : و آن دو را محکوم به اقامت در دنیای پر آشوب و زیر زمینی مناهی ، پوچی و غیر عادی کند . باز جای شگفتی نیست اگر هم شعر و هم عشق در اشکال غریب و نابی چون یک رسوائی ، یک جرم ، یک قطعه شعر منفجر شوند .
"دیالکتیک انزوا"
#اکتاویو_پاز
برگردان: احمد میر علائی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اغلب در آمد و شد با انسان ها نیاز به تظاهر به نیکخواهی است , گویی که انگیزه های رفتاری آنان را در نمی یابیم .
"انسانی بسیار انسانی"
نیکخواه
#فردريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"انسانی بسیار انسانی"
نیکخواه
#فردريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در همین سومر است که برای اولین بار، آن گونه که تاریخ نشان می دهد، پاره ای از زشتیهای تمدن، از قبیل بردگی و استبداد و چیرگی کاهنان بر مردم و جنگهای استعماری، به شکل وسیع دیده می شود. شکل زندگی در سومر متنوع و عالی و پرفعالیت و بسیار مفصل و پیچیده بود. در همانجاست که، از اختلافات طبیعی میان مردم، یک نوع زندگی تازه قرین آرامش و فراوانی و آسایش، برای نیرومندان، و زندگی دیگری، سراسر بدبختی و کار پیوسته، برای دیگر مردم نتیجه شده است. پایه هزاران اختلافی که در تاریخ جهان روی داده در همین سرزمین گذاشته شده.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هفتم(سومر/ادبیات و هنر)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در همین سومر است که برای اولین بار، آن گونه که تاریخ نشان می دهد، پاره ای از زشتیهای تمدن، از قبیل بردگی و استبداد و چیرگی کاهنان بر مردم و جنگهای استعماری، به شکل وسیع دیده می شود. شکل زندگی در سومر متنوع و عالی و پرفعالیت و بسیار مفصل و پیچیده بود. در همانجاست که، از اختلافات طبیعی میان مردم، یک نوع زندگی تازه قرین آرامش و فراوانی و آسایش، برای نیرومندان، و زندگی دیگری، سراسر بدبختی و کار پیوسته، برای دیگر مردم نتیجه شده است. پایه هزاران اختلافی که در تاریخ جهان روی داده در همین سرزمین گذاشته شده.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هفتم(سومر/ادبیات و هنر)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اسکندریه بندری بسیار عالی است. آن طرف سدی که از آبها تشکیل می شود، امواج خروشان بر یکدیگر سوارند، ولی این طرف، دریا همچون آینه ای سیمین به نظر می رسد. در آنجا بر جزیره کوچک سکندریه همان جاست که مرد سیاسی شگفت انگیز، یعنی اسکندر، شهر بزرگ خود را بنا کرد و در آنجا نژادهای گوناگون با یکدیگر آمیختند؛ همان است که بعدها وارث فرهنگ و تمدن مصر و فلسطین و یونان شد. در همین بندر است که قیصر، با حال خشم و اندوه، از سر تازه بریده پومپیوس استقبال کرد. با چادرها و عباهای سیاه از نظر می گذراند که بارهای سنگین با خود می برند؛ و گاه به گاه علمایی را می بیند که با لباس گشاده و بلند و عمامه سفید خود وقار شاهانه ای دارند. از دور، چشم به میدانهای وسیع و کاخهای افراشته ای می افتد که بیشک، در زیبایی، از آنچه بطالسه، در آن زمان که اسکندریه میعادگاه تمام جهان بود، ساخته بودند کمتر نیست. پس از آن، ناگهان دشت فرا می رسد و شهر، پشت سر آن، در افق دلتای حاصلخیز نیل محو می شود. این دلتا همان مثلث سبزی است که در نقشه ها همچون شاخه خرمایی بر ساقه باریک نیل قرار گرفته است.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/اسکندریه)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اسکندریه بندری بسیار عالی است. آن طرف سدی که از آبها تشکیل می شود، امواج خروشان بر یکدیگر سوارند، ولی این طرف، دریا همچون آینه ای سیمین به نظر می رسد. در آنجا بر جزیره کوچک سکندریه همان جاست که مرد سیاسی شگفت انگیز، یعنی اسکندر، شهر بزرگ خود را بنا کرد و در آنجا نژادهای گوناگون با یکدیگر آمیختند؛ همان است که بعدها وارث فرهنگ و تمدن مصر و فلسطین و یونان شد. در همین بندر است که قیصر، با حال خشم و اندوه، از سر تازه بریده پومپیوس استقبال کرد. با چادرها و عباهای سیاه از نظر می گذراند که بارهای سنگین با خود می برند؛ و گاه به گاه علمایی را می بیند که با لباس گشاده و بلند و عمامه سفید خود وقار شاهانه ای دارند. از دور، چشم به میدانهای وسیع و کاخهای افراشته ای می افتد که بیشک، در زیبایی، از آنچه بطالسه، در آن زمان که اسکندریه میعادگاه تمام جهان بود، ساخته بودند کمتر نیست. پس از آن، ناگهان دشت فرا می رسد و شهر، پشت سر آن، در افق دلتای حاصلخیز نیل محو می شود. این دلتا همان مثلث سبزی است که در نقشه ها همچون شاخه خرمایی بر ساقه باریک نیل قرار گرفته است.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/اسکندریه)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بآسانی می توان دریافت که چرا در این نقطه از جهان (مصر) یکی از قدیمترین مراکز تمدن به وجود آمده است.
در هیچ جای دیگر زمین، جز در بین النهرین، نمی توان رودخانه ای را یافت که به اندازه نیل پرآب، و قابل آن باشد که در تحت اختیار و تسلط آدمی قرار گیرد؛ از هزاران سال پیش به این طرف، همه ساله، فلاح مصری مشتاقانه آرزوی زیاد شدن آب نیل را دارد؛ هم اکنون، در روزهای طغیان آب، هر صبح در کوچه های قاهره بانگ جارچیان به گوش می رسد که مردم را از آن آگاه می سازند. چنین است که گذشته، به سان این رودخانه آرام، پیوسته در آینده فرو می ریزد و تنها در ضمن این ریزش است که بسرعت از زمان حاضر می گذرد. تقسیم کردن زمان به گذشته و حال و آینده کار مورخان است؛ خود زمان چنین تقسیمی را نمی شناسد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/نیل)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بآسانی می توان دریافت که چرا در این نقطه از جهان (مصر) یکی از قدیمترین مراکز تمدن به وجود آمده است.
در هیچ جای دیگر زمین، جز در بین النهرین، نمی توان رودخانه ای را یافت که به اندازه نیل پرآب، و قابل آن باشد که در تحت اختیار و تسلط آدمی قرار گیرد؛ از هزاران سال پیش به این طرف، همه ساله، فلاح مصری مشتاقانه آرزوی زیاد شدن آب نیل را دارد؛ هم اکنون، در روزهای طغیان آب، هر صبح در کوچه های قاهره بانگ جارچیان به گوش می رسد که مردم را از آن آگاه می سازند. چنین است که گذشته، به سان این رودخانه آرام، پیوسته در آینده فرو می ریزد و تنها در ضمن این ریزش است که بسرعت از زمان حاضر می گذرد. تقسیم کردن زمان به گذشته و حال و آینده کار مورخان است؛ خود زمان چنین تقسیمی را نمی شناسد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/نیل)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تقسیم کردن زمان به گذشته و حال و آینده کار مورخان است؛ خود زمان چنین تقسیمی را نمی شناسد.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
همیشه فکر میکردم که قراره هزار سال عمر کنم. برای همین هر کاری را که دوست داشتم انجام بدهم ، عقب انداختم. همه را به وقتی که معلوم نبود چه وقتیه موکول کردم…همه اش اینجا مثل مسافرا بودم. همش گفتیم ریشه ی ما جای دیگریه. نه اونجا آن ریشه ثمر داد ، نه اینجا ریشه دواندیم....
"کافه پناهندهها"
#ناهید_کشاورز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
همیشه فکر میکردم که قراره هزار سال عمر کنم. برای همین هر کاری را که دوست داشتم انجام بدهم ، عقب انداختم. همه را به وقتی که معلوم نبود چه وقتیه موکول کردم…همه اش اینجا مثل مسافرا بودم. همش گفتیم ریشه ی ما جای دیگریه. نه اونجا آن ریشه ثمر داد ، نه اینجا ریشه دواندیم....
"کافه پناهندهها"
#ناهید_کشاورز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
موش گفت: " آخ " دنیا هر روز تنگ تر می شود...
اول چنان گشاد بود که وحشت می کردم ...
به راه خود ادامه دادم، خوشحال از اینکه سرانجام در دوردست ها،
در سمت راست و چپ، دیواری به چشمم آمد
اما این دیوارهای دراز چنان به سرعت سربه هم می آورند
که چیزی نمانده به آخراتاق برسم و آن جا،
آن گوشه، تله ای است که رو به سوی آن در حرکتم.
گربه گفت: فقط باید مسیر خودرا عوض کنی .. و او را بلعید!
#فرانتس_کافکا (Franz Kafka) "داستان های کوتاه"
مترجم: علی اصغر حداد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
موش گفت: " آخ " دنیا هر روز تنگ تر می شود...
اول چنان گشاد بود که وحشت می کردم ...
به راه خود ادامه دادم، خوشحال از اینکه سرانجام در دوردست ها،
در سمت راست و چپ، دیواری به چشمم آمد
اما این دیوارهای دراز چنان به سرعت سربه هم می آورند
که چیزی نمانده به آخراتاق برسم و آن جا،
آن گوشه، تله ای است که رو به سوی آن در حرکتم.
گربه گفت: فقط باید مسیر خودرا عوض کنی .. و او را بلعید!
#فرانتس_کافکا (Franz Kafka) "داستان های کوتاه"
مترجم: علی اصغر حداد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
زنان امروزی ما بین نیاز به جلب توجه مردان و دنبال کردن اهداف شخصی خود، گیر افتاده اند. به همین جهت رفتارهای متضادی از خود نشان می دهند. گاهی اغواگر و پرخاشگر و گاهی نیز مودب و جاه طلب. زنان امروزی بین کار و عشق، دو پاره شده اند و در نتیجه هیچ کدام نیز آنها را ارضا نمی کند
#دوان_شولتز (Duane Schultz)
"نظریه های شخصیت"
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
زنان امروزی ما بین نیاز به جلب توجه مردان و دنبال کردن اهداف شخصی خود، گیر افتاده اند. به همین جهت رفتارهای متضادی از خود نشان می دهند. گاهی اغواگر و پرخاشگر و گاهی نیز مودب و جاه طلب. زنان امروزی بین کار و عشق، دو پاره شده اند و در نتیجه هیچ کدام نیز آنها را ارضا نمی کند
#دوان_شولتز (Duane Schultz)
"نظریه های شخصیت"
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
واعظی بر منبر سخن میگفت. شخصی از مجلسیان سخت گریه میکرد. واعظ گفت: ای مجلسیان صدق از این مرد بیاموزید که همه گریه به سوز میکند. مرد برخاست و گفت: مولانا من نمیدانم که چه میگوئی اما من بُزکی سرخ داشتم ریشش به ریش تو میماند در این دو روز سقط شد. هر گاه که تو ریش میجنبانی مرا از آن بُزک یاد میآید گریه بر من غالب میشود.
#رساله_دلگشا
#عبید_زاكاني
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
واعظی بر منبر سخن میگفت. شخصی از مجلسیان سخت گریه میکرد. واعظ گفت: ای مجلسیان صدق از این مرد بیاموزید که همه گریه به سوز میکند. مرد برخاست و گفت: مولانا من نمیدانم که چه میگوئی اما من بُزکی سرخ داشتم ریشش به ریش تو میماند در این دو روز سقط شد. هر گاه که تو ریش میجنبانی مرا از آن بُزک یاد میآید گریه بر من غالب میشود.
#رساله_دلگشا
#عبید_زاكاني
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
#معرفي
#نقاش
هیلار ژرمَن اِدگار دِ گا (به فرانسوی: Hilaire Germain Edgar De Gas)
معروف به اِدگار دِگا (Edgar Degas) (۱۹ ژوئیه ۱۸۳۴ - ۲۷ سپتامبر ۱۹۱۷) یک نقاش فرانسوی بود که علاوه بر نقاشی و طراحی در زمینههای مجسمهسازی و چاپ نیز فعالیت داشت.
اگرچه اغلب او را یکی از پایهگذاران جنبش دریافتگری میشناسند، اما خود وی این لقب را نمیپذیرفت و ترجیح میداد از او بهعنوان یک واقعگرا یاد شود. مانند مانه، دگا نیز خانوادهای ثروتمند داشت. پدر او رئیس یکی از بانکهای خانوادگی پاریس بود. او نیز مانند مانه گاهی اوقات به خیابان گردی میپرداخت، اگرچه آن قدر خانه نشین بود که نمیتوان او را یک خیابان گرد صرف دانست. در ابتدا آرزو داشت نقاشیی تاریخی شود.
دگا که اگنر را ستایش میکرد، نزدیکی از پیروان اگنر به تحصیل پرداخت و در کارهای اولیه اش به طراحی و برجسته سازی اصرار داشت. در سال ۱۸۶۵، دگا وارد محفل مانه و بودلر در کافه گوربو شد و به بازنمایی پاریس مدرن روی آورد. دگا، نگرش نقاشانهای به اشیاء داد که از مانه الهام گرفته بود و همچنین ابزارها ی ترکیبی نوآورانه به کار گرفت که به تصاویرش کیفیتی گذرا و خود جوش میبخشیدند و بیننده را در جایگاه تماشاگرانهٔ خیابان گرد نامشهود قرار میداد. اکنون او بلوارهای جدید هاسمن، فروشگاهای زنانه، پیست لوشان، کنسرتهای کافهای، اپرا، بارها و کافهها را میکشید. چشمان تیز او گونههای مختلف همهٔ طبقات اجتماعی، از بورژوا، نوازنده و بازیگر، تابه حاشیه رانده شدههای اجتماعی و کارگران را به خوبی تسخیر میکرد.
دگا هرگز ازدواج نکرد و سالهای انتهایی عمر(پیش از مرگ در سپتامبر ١٩١٧) را در حالی که تقریباً نابینا شده بود، سرگردان و بیقرار در خیابانهای پاریس گذراند.
#ادگار_دگا
#نقاش_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#معرفي
#نقاش
هیلار ژرمَن اِدگار دِ گا (به فرانسوی: Hilaire Germain Edgar De Gas)
معروف به اِدگار دِگا (Edgar Degas) (۱۹ ژوئیه ۱۸۳۴ - ۲۷ سپتامبر ۱۹۱۷) یک نقاش فرانسوی بود که علاوه بر نقاشی و طراحی در زمینههای مجسمهسازی و چاپ نیز فعالیت داشت.
اگرچه اغلب او را یکی از پایهگذاران جنبش دریافتگری میشناسند، اما خود وی این لقب را نمیپذیرفت و ترجیح میداد از او بهعنوان یک واقعگرا یاد شود. مانند مانه، دگا نیز خانوادهای ثروتمند داشت. پدر او رئیس یکی از بانکهای خانوادگی پاریس بود. او نیز مانند مانه گاهی اوقات به خیابان گردی میپرداخت، اگرچه آن قدر خانه نشین بود که نمیتوان او را یک خیابان گرد صرف دانست. در ابتدا آرزو داشت نقاشیی تاریخی شود.
دگا که اگنر را ستایش میکرد، نزدیکی از پیروان اگنر به تحصیل پرداخت و در کارهای اولیه اش به طراحی و برجسته سازی اصرار داشت. در سال ۱۸۶۵، دگا وارد محفل مانه و بودلر در کافه گوربو شد و به بازنمایی پاریس مدرن روی آورد. دگا، نگرش نقاشانهای به اشیاء داد که از مانه الهام گرفته بود و همچنین ابزارها ی ترکیبی نوآورانه به کار گرفت که به تصاویرش کیفیتی گذرا و خود جوش میبخشیدند و بیننده را در جایگاه تماشاگرانهٔ خیابان گرد نامشهود قرار میداد. اکنون او بلوارهای جدید هاسمن، فروشگاهای زنانه، پیست لوشان، کنسرتهای کافهای، اپرا، بارها و کافهها را میکشید. چشمان تیز او گونههای مختلف همهٔ طبقات اجتماعی، از بورژوا، نوازنده و بازیگر، تابه حاشیه رانده شدههای اجتماعی و کارگران را به خوبی تسخیر میکرد.
دگا هرگز ازدواج نکرد و سالهای انتهایی عمر(پیش از مرگ در سپتامبر ١٩١٧) را در حالی که تقریباً نابینا شده بود، سرگردان و بیقرار در خیابانهای پاریس گذراند.
#ادگار_دگا
#نقاش_فرانسوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بزرگترین هراس یک زن ، نادیده گرفته شدن است !
این موجودات ظریف به گونه ای خلق شده اند
که اگر دشمنانشان نیز نسبت به آن ها بی اعتنایی کنند ، رنج خواهند کشید ...
"17 انگلیسی مسموم"
#گابریل_گارسیا_مارکز
ترجمه: مهسا ملک مرزبان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بزرگترین هراس یک زن ، نادیده گرفته شدن است !
این موجودات ظریف به گونه ای خلق شده اند
که اگر دشمنانشان نیز نسبت به آن ها بی اعتنایی کنند ، رنج خواهند کشید ...
"17 انگلیسی مسموم"
#گابریل_گارسیا_مارکز
ترجمه: مهسا ملک مرزبان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21