@tarikh21
هر نژادی، هر هنری، ریاکاری خاصی دارد. خوراک این جهان اندکی "حقیقت "است و بسیاری "دروغ". روح آدمی ناتوان است و تاب حقیقت ندارد؛ دین او، اخلاق او، سیاست او، شاعران و هنرمندان او باید آن را در لفافهای از دروغ بپوشانند و پیش او بگذارند. این دروغها با روح هر نژادی سازگاری دارد، و در هر یک متفاوت است؛ و همان است که سبب میشود ملتها اینقدر به دشواری یکدیگر را بفهمند و اینقدر به آسانی همدیگر را تحقیر کنند. حقیقت نزد همه یکی است؛ ولی هر ملتی دروغهای خاص خود را دارد که بدان نام ایدهآلیسم مینهد. هر کس از هنگام زادن تا مرگ آن را با هوا نفس میکشد، و این دیگر برایش یکی از شرایط زندگی شده است؛ تنها چند نابغه میتوانند از پس بحرانهای شیرمردانه، بحرانهایی که در طی آن خود را در جهان آزاد اندیشهٔ خویش تنها میبینند، از چنگ آن رهایی یابند.
"جان شیفته"
#رومن_رولان
ترجمه :محمود اعتمادزاده
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هر نژادی، هر هنری، ریاکاری خاصی دارد. خوراک این جهان اندکی "حقیقت "است و بسیاری "دروغ". روح آدمی ناتوان است و تاب حقیقت ندارد؛ دین او، اخلاق او، سیاست او، شاعران و هنرمندان او باید آن را در لفافهای از دروغ بپوشانند و پیش او بگذارند. این دروغها با روح هر نژادی سازگاری دارد، و در هر یک متفاوت است؛ و همان است که سبب میشود ملتها اینقدر به دشواری یکدیگر را بفهمند و اینقدر به آسانی همدیگر را تحقیر کنند. حقیقت نزد همه یکی است؛ ولی هر ملتی دروغهای خاص خود را دارد که بدان نام ایدهآلیسم مینهد. هر کس از هنگام زادن تا مرگ آن را با هوا نفس میکشد، و این دیگر برایش یکی از شرایط زندگی شده است؛ تنها چند نابغه میتوانند از پس بحرانهای شیرمردانه، بحرانهایی که در طی آن خود را در جهان آزاد اندیشهٔ خویش تنها میبینند، از چنگ آن رهایی یابند.
"جان شیفته"
#رومن_رولان
ترجمه :محمود اعتمادزاده
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
به داخل خانه برگشتم و نوشتم. نیمهشب است. باران به پنجرهها میکوبد. نیمهشب نبود. باران نمیبارید.
#مالوي
#ساموئل_بکت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
يك روز بارانى در توكيو 1968
#آندره_كرتس
#مالوي
#ساموئل_بکت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
يك روز بارانى در توكيو 1968
#آندره_كرتس
@tarikh21
عده ای زن وابسته به هر معبد بودند. بعضی از آنان خدمتگزار، و پاره ای دیگر همسر خدایان یا جانشینان و نمایندگان بر حق ایشان بر روی زمین؛ دختر سومری در این گونه خدمتگزاری به معابد هیچ ننگ و عاری تصور نمی کرد؛ پدر او به این می بالید که جمال و کمال دختر خود را برای از بین بردن رنج و ملال زندگی یکنواخت کاهنان وقف کرده است؛ چنان پدری، وقتی برای ورود دختر خود به معبد و انجام وظایف مقدس پذیرش به دست می آورد، جشن می گرفت و در این جشن قربانی می کرد و جهیزی همراه وی به معبد می فرستاد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هفتم(سومر/دین و اخلاق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عده ای زن وابسته به هر معبد بودند. بعضی از آنان خدمتگزار، و پاره ای دیگر همسر خدایان یا جانشینان و نمایندگان بر حق ایشان بر روی زمین؛ دختر سومری در این گونه خدمتگزاری به معابد هیچ ننگ و عاری تصور نمی کرد؛ پدر او به این می بالید که جمال و کمال دختر خود را برای از بین بردن رنج و ملال زندگی یکنواخت کاهنان وقف کرده است؛ چنان پدری، وقتی برای ورود دختر خود به معبد و انجام وظایف مقدس پذیرش به دست می آورد، جشن می گرفت و در این جشن قربانی می کرد و جهیزی همراه وی به معبد می فرستاد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هفتم(سومر/دین و اخلاق)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ماه از آن بالا به آن قبرستان کوچک خیره مانده بود.فقط ماه بود که در آن شب زیبای بهاری آن دو تا سایه را دید که هر یک بر روی قبری خم شده بودند. و آقای لیزی روی قبر همسر قبلی خود هق هق میکرد و میگفت:
-نویزیا، نویزیا، صدایم را مي شنوي؟
#پيراندللو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ماه از آن بالا به آن قبرستان کوچک خیره مانده بود.فقط ماه بود که در آن شب زیبای بهاری آن دو تا سایه را دید که هر یک بر روی قبری خم شده بودند. و آقای لیزی روی قبر همسر قبلی خود هق هق میکرد و میگفت:
-نویزیا، نویزیا، صدایم را مي شنوي؟
#پيراندللو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
پیرمرد همیشه دریا را به شکل "زن" درنظر می گرفت.
زنی که اغلب می تواند هدیه ای بزرگ به انسان بدهد و یا از او بگیرد.
"پيرمرد و دريا"
#ارنست_همينگوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
زنی که اغلب می تواند هدیه ای بزرگ به انسان بدهد و یا از او بگیرد.
"پيرمرد و دريا"
#ارنست_همينگوي
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
هرگز بیش از ایامی که به تنهایی و با پای پیاده سفر کرده ام نه اندیشیده ام ، نه و جود داشته ام ، نه زندگی کرده ام و نه به عبارتی خودم بوده ام . در پیاده روی چیزی هست که به اندیشه هایم جان می دهد و آنها را بر می انگیزد .
"اعترافات"
#ژان_ژاك_روسو
برگردان: مهستی بحرینی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
هرگز بیش از ایامی که به تنهایی و با پای پیاده سفر کرده ام نه اندیشیده ام ، نه و جود داشته ام ، نه زندگی کرده ام و نه به عبارتی خودم بوده ام . در پیاده روی چیزی هست که به اندیشه هایم جان می دهد و آنها را بر می انگیزد .
"اعترافات"
#ژان_ژاك_روسو
برگردان: مهستی بحرینی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
روی پشتم هنوز اثر کمرنگ نقاط ترکیده پوستم دیده میشود . همان نقاطی که در بازگشت به بازداشتگاه ، چند زن معتاد و فاحشه دستشان را آرام رویش میگذاشتند و سوره حمد را زیر لب میخواندند تا دردش کم شود و من برای اولین بار در زندگیم در این زنان رگه های محبت را دیدم . زنانی که اگر در خیابان میدیدمشان ، نگاهم را با اخم از آنها میدزدیدم . و من برای اولین بار دیدم که یک معتاد برایم گریه کرد و در گوشم گفت به زمین گرم بخورن جز جیگر زده ها . و این روزهای شوم و تلخ با اقرار من پایان يافت.
بخشي از نامه هاي #ريحانه_جباري
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
روی پشتم هنوز اثر کمرنگ نقاط ترکیده پوستم دیده میشود . همان نقاطی که در بازگشت به بازداشتگاه ، چند زن معتاد و فاحشه دستشان را آرام رویش میگذاشتند و سوره حمد را زیر لب میخواندند تا دردش کم شود و من برای اولین بار در زندگیم در این زنان رگه های محبت را دیدم . زنانی که اگر در خیابان میدیدمشان ، نگاهم را با اخم از آنها میدزدیدم . و من برای اولین بار دیدم که یک معتاد برایم گریه کرد و در گوشم گفت به زمین گرم بخورن جز جیگر زده ها . و این روزهای شوم و تلخ با اقرار من پایان يافت.
بخشي از نامه هاي #ريحانه_جباري
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
ای روزهای فردا
ای فکرهای زیبا
ای برگهای پاییز
ای پنجههای رویا
ای واژههای زرین
ای آسمان لرزان
دریای باد و باران
بالای شهر تهران
در انتظار طوفان
طوفان سرد و سنگین
بهر تو میسرایم
از خود برون میآیم
لبهای خستهام را
یک لحظه می گشایم
ای سرزمین دیرین
یک شاعر پیاده
همراه جویبارت
با یک پیام ساده
خوش باد روزگارت
نه این زمان غمگین
از بیشههای گیلان
گنبدهای سپاهان
پسکوچههای شیراز
تا آتشهای اهواز
لبخندهای شیرین
بولوار میرداماد
با لحظههای آزاد
پنجاه سال دیگر
از ما میآورد یاد
در روزهای رنگین
یک روز آفتابی
با آسمان آبی
آن سوی عصر غربت
تصویری از رفاقت
پیوندهای پیشین
#محمدعلي_سپانلو (ترانه سرا)
#شهرزاد_سپانلو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
ای روزهای فردا
ای فکرهای زیبا
ای برگهای پاییز
ای پنجههای رویا
ای واژههای زرین
ای آسمان لرزان
دریای باد و باران
بالای شهر تهران
در انتظار طوفان
طوفان سرد و سنگین
بهر تو میسرایم
از خود برون میآیم
لبهای خستهام را
یک لحظه می گشایم
ای سرزمین دیرین
یک شاعر پیاده
همراه جویبارت
با یک پیام ساده
خوش باد روزگارت
نه این زمان غمگین
از بیشههای گیلان
گنبدهای سپاهان
پسکوچههای شیراز
تا آتشهای اهواز
لبخندهای شیرین
بولوار میرداماد
با لحظههای آزاد
پنجاه سال دیگر
از ما میآورد یاد
در روزهای رنگین
یک روز آفتابی
با آسمان آبی
آن سوی عصر غربت
تصویری از رفاقت
پیوندهای پیشین
#محمدعلي_سپانلو (ترانه سرا)
#شهرزاد_سپانلو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بیش از این برایم وقتی نگذاشتی..فقط توانستم از میان کتابهایم برایت چیزی به یادگار بگذارم تا شاید سالهای بعد روزی
دوباره...به یادم باشی
وشاید بتوانی از میان این روشنفکران درگیر تعصبات و نزاع های حقیر..غیبت..فخر فروشی...راهی برای یافتن هدف بزرگ انسان بر خاک بیابی.........
آن روز شاید من هم از میان این آتش گذر کرده بودم
"سفر دروني"
#رومن_رولان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بیش از این برایم وقتی نگذاشتی..فقط توانستم از میان کتابهایم برایت چیزی به یادگار بگذارم تا شاید سالهای بعد روزی
دوباره...به یادم باشی
وشاید بتوانی از میان این روشنفکران درگیر تعصبات و نزاع های حقیر..غیبت..فخر فروشی...راهی برای یافتن هدف بزرگ انسان بر خاک بیابی.........
آن روز شاید من هم از میان این آتش گذر کرده بودم
"سفر دروني"
#رومن_رولان
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اگر جامعه اجازه انتخاب آزاد می داد ، حمایتی که از ازدواج می شود موجه می نمود . از آنجا که جامعه اجازه چنین انتخابی را نمی دهد ، باید این حقیقت را قبول کرد که ازدواج درنهایت تحقق عشق نیست ، بلکه صورتی قانونی ، اجتماعی و اقتصادی است که هدفی مغایر با هدف عشق دارد . استحکام خانواده به ازدواج بستگی دارد ، که تبدیل به حمایتی محض از جامعه می شود و هدفی جز تولید مجدد همان جامعه ندارد . از این رو ازدواج طبیعتا محافظه کار است . حمله به آن ، حمله به شالوده های اجتماعی است . و به همین دلیل ، عشق عملی ضد اجتماعی است ، هر چند نمیخواهد چنین باشد . هر بار که عشق موفق به تحقق خود شود ، اساس ازدواجی را در هم می شکند و ان را بدل به چیزی می کند که مطلوب جامعه نیست : مکاشفه دو موجود تنها که جهان ویژه خود را می آفرینند ، جهانی که دروغهای جامعه را رد می کند ، وقت و کار را نسخ می کند و خود را بسنده می داند . پس جای هیچ شگفتی نیست اگر جامعه عشق و شاهد آن-شعر- را با کینه ای متساوی کیفر دهد : و آن دو را محکوم به اقامت در دنیای پر آشوب و زیر زمینی مناهی ، پوچی و غیر عادی کند . باز جای شگفتی نیست اگر هم شعر و هم عشق در اشکال غریب و نابی چون یک رسوائی ، یک جرم ، یک قطعه شعر منفجر شوند .
"دیالکتیک انزوا"
#اکتاویو_پاز
برگردان: احمد میر علائی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اگر جامعه اجازه انتخاب آزاد می داد ، حمایتی که از ازدواج می شود موجه می نمود . از آنجا که جامعه اجازه چنین انتخابی را نمی دهد ، باید این حقیقت را قبول کرد که ازدواج درنهایت تحقق عشق نیست ، بلکه صورتی قانونی ، اجتماعی و اقتصادی است که هدفی مغایر با هدف عشق دارد . استحکام خانواده به ازدواج بستگی دارد ، که تبدیل به حمایتی محض از جامعه می شود و هدفی جز تولید مجدد همان جامعه ندارد . از این رو ازدواج طبیعتا محافظه کار است . حمله به آن ، حمله به شالوده های اجتماعی است . و به همین دلیل ، عشق عملی ضد اجتماعی است ، هر چند نمیخواهد چنین باشد . هر بار که عشق موفق به تحقق خود شود ، اساس ازدواجی را در هم می شکند و ان را بدل به چیزی می کند که مطلوب جامعه نیست : مکاشفه دو موجود تنها که جهان ویژه خود را می آفرینند ، جهانی که دروغهای جامعه را رد می کند ، وقت و کار را نسخ می کند و خود را بسنده می داند . پس جای هیچ شگفتی نیست اگر جامعه عشق و شاهد آن-شعر- را با کینه ای متساوی کیفر دهد : و آن دو را محکوم به اقامت در دنیای پر آشوب و زیر زمینی مناهی ، پوچی و غیر عادی کند . باز جای شگفتی نیست اگر هم شعر و هم عشق در اشکال غریب و نابی چون یک رسوائی ، یک جرم ، یک قطعه شعر منفجر شوند .
"دیالکتیک انزوا"
#اکتاویو_پاز
برگردان: احمد میر علائی
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اغلب در آمد و شد با انسان ها نیاز به تظاهر به نیکخواهی است , گویی که انگیزه های رفتاری آنان را در نمی یابیم .
"انسانی بسیار انسانی"
نیکخواه
#فردريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
"انسانی بسیار انسانی"
نیکخواه
#فردريش_نيچه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
در همین سومر است که برای اولین بار، آن گونه که تاریخ نشان می دهد، پاره ای از زشتیهای تمدن، از قبیل بردگی و استبداد و چیرگی کاهنان بر مردم و جنگهای استعماری، به شکل وسیع دیده می شود. شکل زندگی در سومر متنوع و عالی و پرفعالیت و بسیار مفصل و پیچیده بود. در همانجاست که، از اختلافات طبیعی میان مردم، یک نوع زندگی تازه قرین آرامش و فراوانی و آسایش، برای نیرومندان، و زندگی دیگری، سراسر بدبختی و کار پیوسته، برای دیگر مردم نتیجه شده است. پایه هزاران اختلافی که در تاریخ جهان روی داده در همین سرزمین گذاشته شده.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هفتم(سومر/ادبیات و هنر)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در همین سومر است که برای اولین بار، آن گونه که تاریخ نشان می دهد، پاره ای از زشتیهای تمدن، از قبیل بردگی و استبداد و چیرگی کاهنان بر مردم و جنگهای استعماری، به شکل وسیع دیده می شود. شکل زندگی در سومر متنوع و عالی و پرفعالیت و بسیار مفصل و پیچیده بود. در همانجاست که، از اختلافات طبیعی میان مردم، یک نوع زندگی تازه قرین آرامش و فراوانی و آسایش، برای نیرومندان، و زندگی دیگری، سراسر بدبختی و کار پیوسته، برای دیگر مردم نتیجه شده است. پایه هزاران اختلافی که در تاریخ جهان روی داده در همین سرزمین گذاشته شده.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هفتم(سومر/ادبیات و هنر)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
اسکندریه بندری بسیار عالی است. آن طرف سدی که از آبها تشکیل می شود، امواج خروشان بر یکدیگر سوارند، ولی این طرف، دریا همچون آینه ای سیمین به نظر می رسد. در آنجا بر جزیره کوچک سکندریه همان جاست که مرد سیاسی شگفت انگیز، یعنی اسکندر، شهر بزرگ خود را بنا کرد و در آنجا نژادهای گوناگون با یکدیگر آمیختند؛ همان است که بعدها وارث فرهنگ و تمدن مصر و فلسطین و یونان شد. در همین بندر است که قیصر، با حال خشم و اندوه، از سر تازه بریده پومپیوس استقبال کرد. با چادرها و عباهای سیاه از نظر می گذراند که بارهای سنگین با خود می برند؛ و گاه به گاه علمایی را می بیند که با لباس گشاده و بلند و عمامه سفید خود وقار شاهانه ای دارند. از دور، چشم به میدانهای وسیع و کاخهای افراشته ای می افتد که بیشک، در زیبایی، از آنچه بطالسه، در آن زمان که اسکندریه میعادگاه تمام جهان بود، ساخته بودند کمتر نیست. پس از آن، ناگهان دشت فرا می رسد و شهر، پشت سر آن، در افق دلتای حاصلخیز نیل محو می شود. این دلتا همان مثلث سبزی است که در نقشه ها همچون شاخه خرمایی بر ساقه باریک نیل قرار گرفته است.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/اسکندریه)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
اسکندریه بندری بسیار عالی است. آن طرف سدی که از آبها تشکیل می شود، امواج خروشان بر یکدیگر سوارند، ولی این طرف، دریا همچون آینه ای سیمین به نظر می رسد. در آنجا بر جزیره کوچک سکندریه همان جاست که مرد سیاسی شگفت انگیز، یعنی اسکندر، شهر بزرگ خود را بنا کرد و در آنجا نژادهای گوناگون با یکدیگر آمیختند؛ همان است که بعدها وارث فرهنگ و تمدن مصر و فلسطین و یونان شد. در همین بندر است که قیصر، با حال خشم و اندوه، از سر تازه بریده پومپیوس استقبال کرد. با چادرها و عباهای سیاه از نظر می گذراند که بارهای سنگین با خود می برند؛ و گاه به گاه علمایی را می بیند که با لباس گشاده و بلند و عمامه سفید خود وقار شاهانه ای دارند. از دور، چشم به میدانهای وسیع و کاخهای افراشته ای می افتد که بیشک، در زیبایی، از آنچه بطالسه، در آن زمان که اسکندریه میعادگاه تمام جهان بود، ساخته بودند کمتر نیست. پس از آن، ناگهان دشت فرا می رسد و شهر، پشت سر آن، در افق دلتای حاصلخیز نیل محو می شود. این دلتا همان مثلث سبزی است که در نقشه ها همچون شاخه خرمایی بر ساقه باریک نیل قرار گرفته است.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/اسکندریه)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
بآسانی می توان دریافت که چرا در این نقطه از جهان (مصر) یکی از قدیمترین مراکز تمدن به وجود آمده است.
در هیچ جای دیگر زمین، جز در بین النهرین، نمی توان رودخانه ای را یافت که به اندازه نیل پرآب، و قابل آن باشد که در تحت اختیار و تسلط آدمی قرار گیرد؛ از هزاران سال پیش به این طرف، همه ساله، فلاح مصری مشتاقانه آرزوی زیاد شدن آب نیل را دارد؛ هم اکنون، در روزهای طغیان آب، هر صبح در کوچه های قاهره بانگ جارچیان به گوش می رسد که مردم را از آن آگاه می سازند. چنین است که گذشته، به سان این رودخانه آرام، پیوسته در آینده فرو می ریزد و تنها در ضمن این ریزش است که بسرعت از زمان حاضر می گذرد. تقسیم کردن زمان به گذشته و حال و آینده کار مورخان است؛ خود زمان چنین تقسیمی را نمی شناسد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/نیل)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
بآسانی می توان دریافت که چرا در این نقطه از جهان (مصر) یکی از قدیمترین مراکز تمدن به وجود آمده است.
در هیچ جای دیگر زمین، جز در بین النهرین، نمی توان رودخانه ای را یافت که به اندازه نیل پرآب، و قابل آن باشد که در تحت اختیار و تسلط آدمی قرار گیرد؛ از هزاران سال پیش به این طرف، همه ساله، فلاح مصری مشتاقانه آرزوی زیاد شدن آب نیل را دارد؛ هم اکنون، در روزهای طغیان آب، هر صبح در کوچه های قاهره بانگ جارچیان به گوش می رسد که مردم را از آن آگاه می سازند. چنین است که گذشته، به سان این رودخانه آرام، پیوسته در آینده فرو می ریزد و تنها در ضمن این ریزش است که بسرعت از زمان حاضر می گذرد. تقسیم کردن زمان به گذشته و حال و آینده کار مورخان است؛ خود زمان چنین تقسیمی را نمی شناسد.
#تاریخ_تمدن
ج1-فصل هشتم(مصر/نیل)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تقسیم کردن زمان به گذشته و حال و آینده کار مورخان است؛ خود زمان چنین تقسیمی را نمی شناسد.
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
همیشه فکر میکردم که قراره هزار سال عمر کنم. برای همین هر کاری را که دوست داشتم انجام بدهم ، عقب انداختم. همه را به وقتی که معلوم نبود چه وقتیه موکول کردم…همه اش اینجا مثل مسافرا بودم. همش گفتیم ریشه ی ما جای دیگریه. نه اونجا آن ریشه ثمر داد ، نه اینجا ریشه دواندیم....
"کافه پناهندهها"
#ناهید_کشاورز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
همیشه فکر میکردم که قراره هزار سال عمر کنم. برای همین هر کاری را که دوست داشتم انجام بدهم ، عقب انداختم. همه را به وقتی که معلوم نبود چه وقتیه موکول کردم…همه اش اینجا مثل مسافرا بودم. همش گفتیم ریشه ی ما جای دیگریه. نه اونجا آن ریشه ثمر داد ، نه اینجا ریشه دواندیم....
"کافه پناهندهها"
#ناهید_کشاورز
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
موش گفت: " آخ " دنیا هر روز تنگ تر می شود...
اول چنان گشاد بود که وحشت می کردم ...
به راه خود ادامه دادم، خوشحال از اینکه سرانجام در دوردست ها،
در سمت راست و چپ، دیواری به چشمم آمد
اما این دیوارهای دراز چنان به سرعت سربه هم می آورند
که چیزی نمانده به آخراتاق برسم و آن جا،
آن گوشه، تله ای است که رو به سوی آن در حرکتم.
گربه گفت: فقط باید مسیر خودرا عوض کنی .. و او را بلعید!
#فرانتس_کافکا (Franz Kafka) "داستان های کوتاه"
مترجم: علی اصغر حداد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
موش گفت: " آخ " دنیا هر روز تنگ تر می شود...
اول چنان گشاد بود که وحشت می کردم ...
به راه خود ادامه دادم، خوشحال از اینکه سرانجام در دوردست ها،
در سمت راست و چپ، دیواری به چشمم آمد
اما این دیوارهای دراز چنان به سرعت سربه هم می آورند
که چیزی نمانده به آخراتاق برسم و آن جا،
آن گوشه، تله ای است که رو به سوی آن در حرکتم.
گربه گفت: فقط باید مسیر خودرا عوض کنی .. و او را بلعید!
#فرانتس_کافکا (Franz Kafka) "داستان های کوتاه"
مترجم: علی اصغر حداد
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
زنان امروزی ما بین نیاز به جلب توجه مردان و دنبال کردن اهداف شخصی خود، گیر افتاده اند. به همین جهت رفتارهای متضادی از خود نشان می دهند. گاهی اغواگر و پرخاشگر و گاهی نیز مودب و جاه طلب. زنان امروزی بین کار و عشق، دو پاره شده اند و در نتیجه هیچ کدام نیز آنها را ارضا نمی کند
#دوان_شولتز (Duane Schultz)
"نظریه های شخصیت"
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
زنان امروزی ما بین نیاز به جلب توجه مردان و دنبال کردن اهداف شخصی خود، گیر افتاده اند. به همین جهت رفتارهای متضادی از خود نشان می دهند. گاهی اغواگر و پرخاشگر و گاهی نیز مودب و جاه طلب. زنان امروزی بین کار و عشق، دو پاره شده اند و در نتیجه هیچ کدام نیز آنها را ارضا نمی کند
#دوان_شولتز (Duane Schultz)
"نظریه های شخصیت"
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21