انسان هزاره هشتم
119 subscribers
1.01K photos
74 videos
16 files
139 links
(ادبی تاریخ فلسفه)

ارتباط با ادمین. @Mithra1991
Download Telegram
آیـا مشـاهده یـک در ، بـی درنـگ لـزوم دیـوارها احسـاس مـی شـود .
آیـا بـا مشـاهده یـک دیـوار هـم ، بـه هـمان انـدازه لـزوم یـک در را احسـاس
مـی کـنیم ؟؟؟

#احمد_شاملو
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
در واقع هیچ هنری نیست که بیشتر و بهتر از رقص خصوصیتها و اخلاق مردم اولیه را جلوه گر سازد.

#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
تصویر: رقص کچاک (رقص آیینی شرق دور)
@tarikh21
رقص (1)

جشنهای بزرگ، در میان قبایل، با رقص دسته جمعی یا انفرادی آغاز می شود؛ همین طور جنگهای بزرگ با گامها و سرودهای جنگی شروع می گردد؛ و اجتماعات بزرگ دینی آمیخته ای از آواز و نمایش و رقص است.

#تاریخ_تمدن
ج1-فصل پنجم(عوامل عقلی/هنر)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
رقص (2)

آنچه امروز در نظر ما بازی و تفریح به نظر می رسد، بیگمان، برای انسان اولیه از امور جدی به شمار می رفته است؛ هنگامی که می رقصیدند، تنها قصدشان خوشگذرانی و لذت نبود، بلکه می خواستند به طبیعت و خدایان چیزهایی را تلقین کنند و، به وسیله رقص، طبیعت را به خواب مغناطیسی درآورده، به زمین دستور دهند که حاصل خوبی به بار آورد.

#تاریخ_تمدن
ج1-فصل پنجم(عوامل عقلی/هنر)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
رقص تعبیری طبیعی از شهوات جنسی و فنی ست که، به شکل دسته جمعی، حس عشق را برمی انگیزد

#زیگموند_فروید
#تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
موسیقی-اپرا-تئاتر

اینکه رقص آهنگ خاصی داشته باشد و، در فواصل معین، اصوات اضافی با آن همراهی کند و اثرش را شدیدتر سازد سبب پیدایش آلات موسیقی شده است.

انسان «وحشی»، از ترکیب موسیقی و آواز و رقص، هنر نمایش و اپرا را ابداع کرد.

هنگامی که نغمه پردازی از این گونه نمایشها جدا می شد، رقص به تئاتر مبدل گردید، و به این ترتیب یکی از بزرگترین صورتهای هنری در عالم پیدا شد..


#تاریخ_تمدن
ج1-فصل پنجم(عوامل عقلی/هنر)
#ویل_دورانت
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
قبول كن اگر خدا اينقدر دلش مي خواست كه در كار دنيا دخالت كند ، خيلي كارها هست كه بيشتر از اين برازنده اوست. مثلا مي تواند، زلزله اي به منطقه لاتزيو بفرستد كه كانون آن واتيكان باشد.

"دانه زير برف"
#ابانو_سيلوئه
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
دلداد‌گان نمی‌توانند مدت زیادی فیلسوف باقی بمانند، باید در مقطعی به مذهبی بودن تسلیم شوند که همانا باور و ایمان داشتن است، در مقابل غریزه‌ی فلسفی که شک و پرسش است. باید "خطر کردن و عاشق بودن" را بر "تردید داشتن و عاشق نبودن" ترجیح داد.

"جستارهایی در باب عشق"
#آلن_دو_باتن
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
پاره سوم چکیده‌هایی‌ از زندگی‌ من...

پیش از آنکه در دهه چهل سیلی‌ ویرانگر جغرافیای "اوشان(باغ اوشان)" را دگرگونه کرده و بسیاری از باغهای آنرا از میان ببرد، دو رودخانه در آن جاری بودند. "بزرگ" و "کوچک". این دهکده خوش آب و هوا که در آغوش دره یی ٔبر دامن "البرز" آرمیده، جولانگاه کودکیهای من بود.
رود بزرگ، پر خروش و پهن بود و نمی‌شد مهارش کرد. اما رود کوچک، که از ته باغ ما میگذشت، جریانی آرام داشت و جوانان فامیل با سنگچین کردن مسیر آب تالابی میساختند که میشد از روی تخته سنگها در آن شیرجه زد و آب بازی کرد.

#خاطرات
#فرامرز_اصلاني
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
كودك گرسنه و لاشخورى كه در انتظار مرگ اوست.
عكاس: كوين كارتر از اعضاى بنگ بنگ
سودان، 1993

#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
انسان هزاره هشتم
كودك گرسنه و لاشخورى كه در انتظار مرگ اوست. عكاس: كوين كارتر از اعضاى بنگ بنگ سودان، 1993 #انسان_هزاره_هشتم @tarikh21
@tarikh21
كوين كارتر يكي از اعضاي اصلى "باشگاه بنگ بنگ" كه در اثر تالم ناشى از عكاسى در آفريقا و قحطى زدگان سودان به ويژه عكس تكان دهنده كودك و لاشخور به شدت افسرده شده بود بعد از دريافت جايزه پوليتزر در جولاى 1994 به زندگى خود پايان داد.
زندگی کارتر در بحران عجیبی گرفتار آمده بود. جایزه پولیترز بحث های جدیدی را بر انگیخت. روزنامه های آفریقای جنوبی موفقیت کارتر را خودشانسی تلقی کردند. برخی وجدان، اخلاق و بشر دوستی او را زیر سوال بردند. روزنامه سن پترزبورگ او را لاشخور دومی صحنه صحنه قلمداد کرد. گرک مارینوویچ پژوهشگر در مقاله ای ابراز عقیده کرده و گفت:" به هر حال روزنامه نگار پیش از آنکه روزنامه نگار باشد، انسان است. و انسان نمی تواند از وظایف نخستین انسانی اش شانه خالی کند.". تا حتی نانسی لی مسول عکس روزنامه تایمز، که عکس کارتر را چاپ کرده و وی را نامزد جایزه پولیترز نموده بود، نیز به وی گفت:" این دختر بچه چهار یا پنچ کیلو بیشتر وزن ندارد. چگونه توانستی خود را قانع کنی که فقط به وظیفه روزنامه نگاری خود به اندیشی؟ در حالیکه می توانستی او را به مرکز توزیع غذا برسانی."
وی در هنگام مرگ تنها ۳۳ سال داشت و در بخشی از یادداشتى که از خود بجا گذاشت نوشته ‌است:
من افسرده و ناامید بودم… بدون تلفن… بدون پول برای پرداخت اجاره… بدون پول برای حمایت از کودکان… بدون پول برای پرداخت بدهی… بدون پول!!… ذهن من با خاطرات زنده‌ای از خشم و درد و کشتار و اجساد روی هم تلنبار شده و خانه‌های خالی از سکنه و کودکان گرسنه و رنجور انباشته شده‌است…. من اگر شانس بیاورم برای پیوستن به “کن” خواهم رفت (مقصود از کن، کن اوستربروک بود)

#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
سقراط:عشق هميشه به چيزي تعلق دارد كه فاقد آن است.عشق چيزي را مي جويد كه سواي خودش و دور از خودش بوده و هنوزم به دست نياورده است.

"ضيافت"
#افلاطون
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس:bill cunningham
هیچ چشمی نمی تواند تمام "من" را در خود بگنجاند.همیشه بخشی از ما حذف می شود،چه بدخیم،چه خوش خیم.

"جستارهایی در باب عشق"
#آلن_دو_باتن
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عكاس: Ed van der Elsken
@tarikh21
ما بايد نه چون عنكبوت باشيم كه از درون خود مي تند، و نه چون مورچه كه فقط به گرداوري اشيا ميپردازد؛ بلكه بايد از زنبور سرمشق بگيريم كه هم گردآوري و هم تنظيم مي كند.

#فرانسیس_بیکن
#قرن_هفدهم
#تاریخ_فلسفه_غرب
ج3(فصل هفتم)
#برتراند_راسل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
عهود و قراردادهایی که دولت(لوایتان) به وسیله آنها پديد مي آيد، در حكم اين فرمان خداست كه گفت: "آدم را به صورت ما و موافق شبيه ما بسازيم..."

#هابز
#قرن_هفدهم
#تاریخ_فلسفه_غرب
ج3(فصل هشتم)
#برتراند_راسل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
تخيل در حال خواب و رویاست . اديان امم ضاله در نتيجة تميز ندادن ميان رؤيا و بيداري به وجود آمده اند. اين عقيده كه رؤیا از آينده خبر ميدهد فريبي بيش نيست. اعتقاد به جادو و روح نیز از همین قرار است.

"لوایتان"
#هابز
#قرن_هفدهم
#تاریخ_فلسفه_غرب
ج3(فصل هشتم)
#برتراند_راسل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
"طفلک سوان! [...] فکر می‌کنم مسخره باشد که مردی به این فهمیدگی برای همچو زنی رنج بکشد که حتی زن جالبی هم نیست. زنی که می‌گویند خیلی هم احمق است"
و این را با خردمندی آدم‌های عاشق نشده گفت که معتقدند یک مرد فهمیده باید تنها بخاطر کسی غصه بخورد که لیاقتش را داشته‌باشد؛ و این کمابیش به آن می‌مانَد که کسی تعجب کند چرا آدم بخاطر چیزی به کوچکی یک باسیل ناقابل دچار وبا می‌شود.

"در جست و جوی زمان از دست رفته"
(طرف خانه سوان)
#مارسل_پروست
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
@tarikh21
فلسفه/ادبیات 8

"پروست و مفهوم عشق"

مارسل پروست که بسیاری وی را بهترین نویسنده ی سده ی بیستم میدانند اعتقاد داشت عشق واقعیت ندارد. از نظر پروست عشق امری مربوط به حالات درونی خود ماست و ما موجوداتی را که حقیقی باشند دوست نداریم، بلکه موجوداتی را دوست داریم که خود آنها را آفریده باشیم.هر انسانی ناخود آگاه تصویری ایده آل ازظاهر وحتی نوع رفتار معشوق را در ذهن خویش میپروراند و بدان عشق میورزد. به محض اولین برخورد جدی با جنس مخالف در دنیای خارج ممکن است احساس کنیم معشوق را یافته ایم ، اما از دید پروست ما در واقع نه عاشق دیگری، که عاشق همان تصویر ایده آل ذهن خود هستیم.مشکلات یک رابطه ی عاشقانه از آنجا آغاز میشود که یکی از طرفین(وگاه هردو) به مرور زمان حس میکنند طرف مقابل، با تصویری که در ذهن داشته اند مطابقت ندارد.آن گاه تلاشی نافرجام برای همسان کردن رفتار معشوق یا همسر با تصویر ساحته ی ذهن صورت میگیرد. تلاشی که اغلب به فروپاشی رابطه ی عاشقانه یا ازدواج می انجامد.تراژیک ترین وجه قضیه اما هنگامی است یکی از دو سوی رابطه با اینکه میداند چنین تلاشی بیهوده است، همچنان به حفظ رابطه اصرار میورزد. همه ی سختی ها را به جان میخرد ، توهین های طرف مقابل را تحمل کرده و تن به هر حقارتی میدهد چون نمیتواند از تصویر ذهنی خود دست بکشد.چون حاضر به پدیزش این واقعیت تلخ نیست که موجود ایده آل او شاید هرگز در عالم واقع وجود نداشته باشد.
پروست در جلد اول شاهکار خود (در جستجوی زمان از دست رفته) که "طرف خانه ی سوان "نام دارد، توصیفی دقیق و تکان دهنده از این نوع رابطه ارائه میدهد.سوان که مردی خوش گذران است عاشق"اودت"شده وبا او ازدواج میکند. در ابتدای آشنایی بهم علاقه دارند ولی ازدواجشان تبدیل به رابطه ای بیمار گونه میشود.نه به این دلیل که اودت دیگر سوان را دوست ندارد و با مردان دیگر رابطه برقرار کرده ،یلکه سوان چنان شیفته ی اودت (یا تصویر ذهنی اش) است که حاضر نیست واقعیت را بپذیرد. او حتی مطمئن نیست که پدر حقیقی دخترشان خودش است یا مردی دیگر،چون دختر هیچ شباهتی به او ندارد.
برای پروست عشق همچون یک بیماری است.به تبی میماند که با فروکش کردن آن،بیماری نیز پایان یافته.تب ناشی ازعشق نیز سرانجام فروکش میکند،واین پایان عشق است.سوان نیز پس از تحمل مصائب فراوان سرانجام به مرحله ای میرسد که به خود میگوید:
"فکرش را بکن که این همه سالهای زندگی ام را هدر داده ام،مرگ خودم را خواستم،بزرگترین عشق زندگی ام را برای زنی مایه گذاشتم که ازش خوشم نمی آمد و بمن نمی خورد" (از متن كتاب در جستجوي زمان از دست رفته)

بقول جاکومو لئوپاردی شاعر ایتالیایی،فریب های عاشقانه چنان کاری میکنند که گذشته از امید، تمنا نیز در ما خاموش میشود.توهم سوان پایان می یابد،اما زمانی را که از دست داده هرگز جبران نخواهد شد. اگر پروست جاودانه شده برای این است که پی برد زمان از دست رفته را تنها از راه نوشتن میتوان بازآفرید.نه جهت ارضا حس نوستالژی، بلکه برای اندیشیدن به معنای زندگیمان.

#علي_حاتم
#فلسفه #ادبيات
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
لحظه اى كه از يادت رفته وجود ندارد،براى اينكه زنده بمانى «باید به خاطر آورد»

مردی بازمانده از زلزله سيچوان چين آلبوم خانوادگی‌ش را زیر آوار یافته‌ است.

#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21
عکاس:مدس نیسن 2008
@tarikh21
جز نام هیچ امر كلي وجود ندارد، و بدون كلمات هيچ فكر كلي براي ما قابل تصور نيست. بدون وجود زبان، صدق و كذب نمي توانست مصداق داشته باشد، زيرا "كاذب "و "صادق" از صفات كلامند.

#هابز
#قرن_هفدهم
#تاریخ_فلسفه_غرب
ج3 (فصل هشتم)
#برتراند_راسل
#انسان_هزاره_هشتم
@tarikh21