✅حضرت موسی(ع) چگونه قبض روح شد؟
📝امام صادق(علیه السلام) فرمود:
روزی عزرائيل نزد موسى(ع) آمد.
موسى به او گفت: تو كيستى؟ او گفت: من فرشته مرگم.
موسى(ع) گفت: چه می خواهی؟ او گفت: آمده ام روح تو را قبض كنم.
موسى(ع) گفت: از كجاى بدنم روحم را قبض مى كنى؟
عزرائيل گفت: از ناحيه دهانت .
موسى(ع) گفت: چرا؟ من که با اين زبان و دهان با خدايم، سخن گفته ام.
عرزائيل گفت: از ناحيه دستهايت.
موسى(ع) گفت: چرا؟ من که با دستهايم كتاب آسمانى تورات را حمل كرده ام.
عزرائيل گفت: از ناحيه پاهايت.
موسى(ع) گفت: چرا؟ من که با پاهايم به (طور سينا) براى مناجات با خدا رفته ام.
گفتگوى موسى و عزرائيل ادامه يافت. تا اينكه عزرائيل گفت: من دستور دارم كه تو را رها کنم، تا هر وقت كه خودت مرگ را خواستى به سراغت آيم.
از آن پس، موسى مدتى زنده ماند. تا اينكه روزى در بيابان عبور مى كرد، مردى را ديد كه قبر مى كَند. به او گفت: مى خواهى تو را در كندن قبر كمك كنم؟ آن مرد گفت: آرى.
موسى(ع) او را كمك كرد تا قبر كاملا آماده شد. در اين هنگام، آن مرد خواست به ميان قبر برود بخوابد تا ببيند قبر چگونه است.
موسى(ع) گفت: من داخل قبر مى روم تا ببينم چگونه است.
موسى داخل قبر رفت و در ميان قبر خوابيد و هماندم مقام خود را در بهشت ديد. گفت: خدايا مرا به سوى خود ببر.
عزرائيل، بى درنگ روح موسى(ع) را قبض كرد و همان قبر، قبر موسى(ع) گرديد، و آن كسى كه قبر را مى كَند، خود عزرائيل به صورت انسان بود.
(به همین دلیل، هیچکس از محل قبر حضرت موسی(ع) خبر ندارد.)
به اين ترتيب خداوند خواست، بنده شايسته اش موسى(ع) با رضايت و خشنودى به لقاءالله بپيوندد.
,
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
📝امام صادق(علیه السلام) فرمود:
روزی عزرائيل نزد موسى(ع) آمد.
موسى به او گفت: تو كيستى؟ او گفت: من فرشته مرگم.
موسى(ع) گفت: چه می خواهی؟ او گفت: آمده ام روح تو را قبض كنم.
موسى(ع) گفت: از كجاى بدنم روحم را قبض مى كنى؟
عزرائيل گفت: از ناحيه دهانت .
موسى(ع) گفت: چرا؟ من که با اين زبان و دهان با خدايم، سخن گفته ام.
عرزائيل گفت: از ناحيه دستهايت.
موسى(ع) گفت: چرا؟ من که با دستهايم كتاب آسمانى تورات را حمل كرده ام.
عزرائيل گفت: از ناحيه پاهايت.
موسى(ع) گفت: چرا؟ من که با پاهايم به (طور سينا) براى مناجات با خدا رفته ام.
گفتگوى موسى و عزرائيل ادامه يافت. تا اينكه عزرائيل گفت: من دستور دارم كه تو را رها کنم، تا هر وقت كه خودت مرگ را خواستى به سراغت آيم.
از آن پس، موسى مدتى زنده ماند. تا اينكه روزى در بيابان عبور مى كرد، مردى را ديد كه قبر مى كَند. به او گفت: مى خواهى تو را در كندن قبر كمك كنم؟ آن مرد گفت: آرى.
موسى(ع) او را كمك كرد تا قبر كاملا آماده شد. در اين هنگام، آن مرد خواست به ميان قبر برود بخوابد تا ببيند قبر چگونه است.
موسى(ع) گفت: من داخل قبر مى روم تا ببينم چگونه است.
موسى داخل قبر رفت و در ميان قبر خوابيد و هماندم مقام خود را در بهشت ديد. گفت: خدايا مرا به سوى خود ببر.
عزرائيل، بى درنگ روح موسى(ع) را قبض كرد و همان قبر، قبر موسى(ع) گرديد، و آن كسى كه قبر را مى كَند، خود عزرائيل به صورت انسان بود.
(به همین دلیل، هیچکس از محل قبر حضرت موسی(ع) خبر ندارد.)
به اين ترتيب خداوند خواست، بنده شايسته اش موسى(ع) با رضايت و خشنودى به لقاءالله بپيوندد.
,
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
Telegram
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026 بدون اشعار تکراری
ياس نيلوفري . . .
دلم مي سوزد از شب گريه هايت
تنم مي لرزد از سوز صدايت
دگر كاري نمي آيد ز دستم
مگر اينكه كنم جان را فدايت
رخ نيلي و درد دست و پهلو
فداي يك نگاه دلربايت
مگر زهرات مرده اين چنيني ؟
نشستي گوشه اي با غصه هايت
به من قولي بده تا كه نفهمند
غم بي مادري را بچه هايت
حلالم كن اگر قدرت ندارم
ز جا برخيزم اينك پيش پايت
به " قرآن محمد " سعي كردم
كه بگشايم طـناب از دستهايت
ولي شرمنده دستم بي رمق بود
نشد كاري كنم آقا برايت
امام خسته شهر مدينه
شما را دوست دارم بی نهایت
شاعر محترم.
سید امیر حسین میرحسینی
دلم مي سوزد از شب گريه هايت
تنم مي لرزد از سوز صدايت
دگر كاري نمي آيد ز دستم
مگر اينكه كنم جان را فدايت
رخ نيلي و درد دست و پهلو
فداي يك نگاه دلربايت
مگر زهرات مرده اين چنيني ؟
نشستي گوشه اي با غصه هايت
به من قولي بده تا كه نفهمند
غم بي مادري را بچه هايت
حلالم كن اگر قدرت ندارم
ز جا برخيزم اينك پيش پايت
به " قرآن محمد " سعي كردم
كه بگشايم طـناب از دستهايت
ولي شرمنده دستم بي رمق بود
نشد كاري كنم آقا برايت
امام خسته شهر مدينه
شما را دوست دارم بی نهایت
شاعر محترم.
سید امیر حسین میرحسینی
جوان
هر آن مادر که اندردل غم مرگ پسر دارد
ز حال ام لیلای جوان مرده خبر دارد
نشاید داغ مرگ نوجوان را بردن از خاطر
خصوص آن مادری کاندر زمانه یک پسر دارد
اگر نالد زنی از داغ مرگ نوجوان خود
یقین آه جگر سوزش به هر قلبی اثر دارد
میان خاک و خون افتاده جسم اکبر رعنا
نمیدانم چرا لیلا بسر قصد سفر دارد
به دشواری جدا شد از سر نعش علی اکبر
ز درد و داغ اکبر تا قیامت چشم تر دارد
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
هر آن مادر که اندردل غم مرگ پسر دارد
ز حال ام لیلای جوان مرده خبر دارد
نشاید داغ مرگ نوجوان را بردن از خاطر
خصوص آن مادری کاندر زمانه یک پسر دارد
اگر نالد زنی از داغ مرگ نوجوان خود
یقین آه جگر سوزش به هر قلبی اثر دارد
میان خاک و خون افتاده جسم اکبر رعنا
نمیدانم چرا لیلا بسر قصد سفر دارد
به دشواری جدا شد از سر نعش علی اکبر
ز درد و داغ اکبر تا قیامت چشم تر دارد
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
Telegram
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026 بدون اشعار تکراری
غزل پندیات
فکرم همهجا هست، ولی پیش خدا نیست سجادۀ زر دوز که محراب دعا نیست!
گفـتند سر سجده کجـا رفـتـه حــواست؟ اندیشۀ سیّال من، ای دوست، کجا نیست؟
از شدت اخلاص من عالم شده حـیـران تـعـریف نباشد، ابـداً قصد ریــا نیـست!
از کـمـیـّتِ کار که هر روز ســه وعده از کیفـیتش نیزهمین بس که قضا نیست
یکذره فقط کُندتر از سرعت نور است هر رکعتِ من حائز عنوان جهانیست!
این سجدۀ سهو است؟ و یا رکعت آخـر؟ چندیست که این حافظه درخدمت ما نیست
ای دلبــر من! تا غم وام است و تــورم محـراب به یـاد خــم ابـروی شما نیست
بیدغدغه یک سجدۀ راحت نتوان کـرد تا فکـر من از قِسط عقبمانده جدا نیست
هر سکه که دادند دوتا سـکـه گـرفـتـنـد گفتند کهاین بهرۀ بانکیست،ربا نیست!
از بـسکه پـی نـیـم وجـب نانِ حـلالـیـم درسجدۀ ما رونق اگرهست،صفا نیست
به به، چه نمازیست! همین است که گویند راه شـعـرا دور ز راه عــرفــا نـیـسـت!
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
فکرم همهجا هست، ولی پیش خدا نیست سجادۀ زر دوز که محراب دعا نیست!
گفـتند سر سجده کجـا رفـتـه حــواست؟ اندیشۀ سیّال من، ای دوست، کجا نیست؟
از شدت اخلاص من عالم شده حـیـران تـعـریف نباشد، ابـداً قصد ریــا نیـست!
از کـمـیـّتِ کار که هر روز ســه وعده از کیفـیتش نیزهمین بس که قضا نیست
یکذره فقط کُندتر از سرعت نور است هر رکعتِ من حائز عنوان جهانیست!
این سجدۀ سهو است؟ و یا رکعت آخـر؟ چندیست که این حافظه درخدمت ما نیست
ای دلبــر من! تا غم وام است و تــورم محـراب به یـاد خــم ابـروی شما نیست
بیدغدغه یک سجدۀ راحت نتوان کـرد تا فکـر من از قِسط عقبمانده جدا نیست
هر سکه که دادند دوتا سـکـه گـرفـتـنـد گفتند کهاین بهرۀ بانکیست،ربا نیست!
از بـسکه پـی نـیـم وجـب نانِ حـلالـیـم درسجدۀ ما رونق اگرهست،صفا نیست
به به، چه نمازیست! همین است که گویند راه شـعـرا دور ز راه عــرفــا نـیـسـت!
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
Telegram
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026 بدون اشعار تکراری
پندیات☟☟☟☟☟☟☟☟
تا به دنیا پای بندی مرد عقبا نیستی
تا اسیرنفس دونی اهل تقوا نیستی
تا اساس عیش و آسایش فراهم باشدت
باخبر از مردم افتاده از پانیستی
چند بار آرایش ظاهر فریبی خویش را
وای اگر بینی که در باطن تو زیبا نیستی
این قدر مغرور بر زیبایی ظاهر مباش
تابه صورت میگرائی فکر معنا نیستی
تابه کی اصلاح خودرا وعده بر فردا دهی
این چنین اندیشه کن باخود که فردانیستی
بدترین درد بشر جهل است کز آن غافلی
دردمندی از چه در قید مداوا نیستی
نقد نیروی جوانی رایگان از کف مده
یاد کن ایام پیری را که برنا نیستی
تا توان داری به کار خویش تدبیری بکن
می رسد روزی که بر کاری توانا نیستی
انتهای کوی پیری نیست جز بن بست مرگ
عالمی دراین مسیرند و تو تنها نیستی
فرصتی تا هست اسباب سفر آماده کن
کاندر آن عالم دگر مانند دنیا نیستی
کز تو را ناگه ندای الرحیل آید به گوش
لب به دندان می گزت زیرا مهیا نیستی
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟
تا به دنیا پای بندی مرد عقبا نیستی
تا اسیرنفس دونی اهل تقوا نیستی
تا اساس عیش و آسایش فراهم باشدت
باخبر از مردم افتاده از پانیستی
چند بار آرایش ظاهر فریبی خویش را
وای اگر بینی که در باطن تو زیبا نیستی
این قدر مغرور بر زیبایی ظاهر مباش
تابه صورت میگرائی فکر معنا نیستی
تابه کی اصلاح خودرا وعده بر فردا دهی
این چنین اندیشه کن باخود که فردانیستی
بدترین درد بشر جهل است کز آن غافلی
دردمندی از چه در قید مداوا نیستی
نقد نیروی جوانی رایگان از کف مده
یاد کن ایام پیری را که برنا نیستی
تا توان داری به کار خویش تدبیری بکن
می رسد روزی که بر کاری توانا نیستی
انتهای کوی پیری نیست جز بن بست مرگ
عالمی دراین مسیرند و تو تنها نیستی
فرصتی تا هست اسباب سفر آماده کن
کاندر آن عالم دگر مانند دنیا نیستی
کز تو را ناگه ندای الرحیل آید به گوش
لب به دندان می گزت زیرا مهیا نیستی
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟
Telegram
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026 بدون اشعار تکراری
شعربی وفایی دنیا-ترکی
قالمیوب بیرکسه اجلال جهان قالمیاجاق
اجلین پیکی گلن وقتیده جان قالمیاجاق
چاتاجاق عاقله ده جاهله ده نوبت مرگ
آری آری ئولجک پیر و جوان قالمیاجاق
بشرون گل کیمی آخرده یوزی صولمالیدی
پیر وقتیده وجودینده توان قالمیاجاق
آلاجاق خاک سیه ،سینه سینه مردوزنی
جریاندان دوشه جک جسمیده قان قالمیاجاق
یوزونون زینتی انسانی سالار درده سره
عاشق زیبنه شور و هیجان قالمیاجاق
سرای قبر قارانلوقدی بیر چراغ گوندر
چراغ اولماسا شمع شبانه قالمیاجاق
بوعالمون نچه گوندوز قوناقیوق هاممیز
گلن قوناق گیدجک اهل زمانه قالمیاجاقمداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
💨💨💨💨💨💨💨💨💨💨
قالمیوب بیرکسه اجلال جهان قالمیاجاق
اجلین پیکی گلن وقتیده جان قالمیاجاق
چاتاجاق عاقله ده جاهله ده نوبت مرگ
آری آری ئولجک پیر و جوان قالمیاجاق
بشرون گل کیمی آخرده یوزی صولمالیدی
پیر وقتیده وجودینده توان قالمیاجاق
آلاجاق خاک سیه ،سینه سینه مردوزنی
جریاندان دوشه جک جسمیده قان قالمیاجاق
یوزونون زینتی انسانی سالار درده سره
عاشق زیبنه شور و هیجان قالمیاجاق
سرای قبر قارانلوقدی بیر چراغ گوندر
چراغ اولماسا شمع شبانه قالمیاجاق
بوعالمون نچه گوندوز قوناقیوق هاممیز
گلن قوناق گیدجک اهل زمانه قالمیاجاقمداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
💨💨💨💨💨💨💨💨💨💨
Telegram
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026 بدون اشعار تکراری
☘🌺☘🌺☘🌺☘🌺☘🌺☘
🌺☘🌺
☘🌺
🌺
#تلنگر
آورده اند که ، عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت
مردی که آنجا بود عابد را شناخت
به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟
گفت : نه
مرد گفت : فلان عابد بود
نانوا گفت : من از مریدان اویم
دنبالش دوید و گفت می خواهم شاگرد شما باشم ، عابد قبول نکرد
نانوا گفت اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام می دهم ، عابد قبول کرد
وقتی همه شام خوردند
نانوا گفت : سرورم دوزخ یعنی چه؟
عابد پاسخ داد : دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی ولی برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادی
•┈┈••✾•🍃🌼🍃•✾••┈┈•
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
•┈┈••✾•🍃🌼🍃•✾••┈┈•
🌺☘🌺
☘🌺
🌺
#تلنگر
آورده اند که ، عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت
مردی که آنجا بود عابد را شناخت
به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟
گفت : نه
مرد گفت : فلان عابد بود
نانوا گفت : من از مریدان اویم
دنبالش دوید و گفت می خواهم شاگرد شما باشم ، عابد قبول نکرد
نانوا گفت اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام می دهم ، عابد قبول کرد
وقتی همه شام خوردند
نانوا گفت : سرورم دوزخ یعنی چه؟
عابد پاسخ داد : دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی ولی برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادی
•┈┈••✾•🍃🌼🍃•✾••┈┈•
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026
https://telegram.me/tarhim
•┈┈••✾•🍃🌼🍃•✾••┈┈•
Telegram
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026 بدون اشعار تکراری
متن و ترجمه مناجات :
اي قلم سوزلَرين دَه اَثريوخ
اي قلم در حرفهايت اثري نيست
آشنا دَن مَنَه بيرخَبَر يوخ
از آشنا براي من خبري نيست
گَلدي بو جومعَه دَ گِشدي آلله
آمد اين جمعه هم گذشت اي خدا
فاطمَه يوسيفينَّن خبر يوخ
از يوسف فاطمه خبري نيست
ياندي پروانَه لَرشمعِ سوندي
پروانه ها سوختند، شمع خاموش شد
آيريليقدان اورَه قانَه دوندي
از جدايي دل به خون تبديل شد (از جدايي دل خون شد)
شَأنيدَه رُتبَه دَه بي بَدَل سَن
در شأن و رتبه بي بدل هستي
هرگوزَل دَن آقا سَن گوزَل سَن
از هر زيبارويي تو اي آقا، زيباتر هستي
کيم ديير آيريليق در دَه سال ماز؟
چه کسي مي گويد که جدايي به درد دچار نمي کند
عاشيقين صبريني اَل دَن آلماز؟
صبر عاشق را از کف نمي گيرد؟
اي گوزوم يول لارا باخ داريخما
اي چشم من به راه ها نگاه کن، احساس تنهايي نکن
گون هميشَه بولوت آت دا، قالماز
خورشيد هميشه پشت ابر نمي ماند
قونچَه گول لَر نَه اندازَه سُل سون
غنچه گلها تا چه اندازه پر پر شوند؟
قلبيلَر قويما قانيلَه دُلسون
قلب ها را نگذار پرخون شود
گَلدي بو جُمعَه دَه گَلمَدين سَن
آمد اين جمعه هم تو نيامدي
گون سايِم جمعه ي ديگَر اولسون چ
روزها را دوباره میشمارم تا جمعه دیگر شود
اي "صفايي” هَلَه دُز فراقه
اي صفايي فعلا بر فراق صبر کن (صفايي تخلص شاعر مي باشد)
يول سالاخ بيزدَه بيردَه عراقَه
يک بار ديگر راهمان را به عراق بيندازيم (دوباره راهي کربلا شويم)
قلبيلَر غُصَّه دَن داغلي قالدي
قلبها از غصه داغدار ماندند
يا امام زمان گَل اَمان دي
يا امام زمان بيا امان بده
کربلا يول لاري باغلي قالدي
راه هاي کربلا بسته ماندند
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026 بدون اشعار تکراری
https://t.me/tarhim
اي قلم سوزلَرين دَه اَثريوخ
اي قلم در حرفهايت اثري نيست
آشنا دَن مَنَه بيرخَبَر يوخ
از آشنا براي من خبري نيست
گَلدي بو جومعَه دَ گِشدي آلله
آمد اين جمعه هم گذشت اي خدا
فاطمَه يوسيفينَّن خبر يوخ
از يوسف فاطمه خبري نيست
ياندي پروانَه لَرشمعِ سوندي
پروانه ها سوختند، شمع خاموش شد
آيريليقدان اورَه قانَه دوندي
از جدايي دل به خون تبديل شد (از جدايي دل خون شد)
شَأنيدَه رُتبَه دَه بي بَدَل سَن
در شأن و رتبه بي بدل هستي
هرگوزَل دَن آقا سَن گوزَل سَن
از هر زيبارويي تو اي آقا، زيباتر هستي
کيم ديير آيريليق در دَه سال ماز؟
چه کسي مي گويد که جدايي به درد دچار نمي کند
عاشيقين صبريني اَل دَن آلماز؟
صبر عاشق را از کف نمي گيرد؟
اي گوزوم يول لارا باخ داريخما
اي چشم من به راه ها نگاه کن، احساس تنهايي نکن
گون هميشَه بولوت آت دا، قالماز
خورشيد هميشه پشت ابر نمي ماند
قونچَه گول لَر نَه اندازَه سُل سون
غنچه گلها تا چه اندازه پر پر شوند؟
قلبيلَر قويما قانيلَه دُلسون
قلب ها را نگذار پرخون شود
گَلدي بو جُمعَه دَه گَلمَدين سَن
آمد اين جمعه هم تو نيامدي
گون سايِم جمعه ي ديگَر اولسون چ
روزها را دوباره میشمارم تا جمعه دیگر شود
اي "صفايي” هَلَه دُز فراقه
اي صفايي فعلا بر فراق صبر کن (صفايي تخلص شاعر مي باشد)
يول سالاخ بيزدَه بيردَه عراقَه
يک بار ديگر راهمان را به عراق بيندازيم (دوباره راهي کربلا شويم)
قلبيلَر غُصَّه دَن داغلي قالدي
قلبها از غصه داغدار ماندند
يا امام زمان گَل اَمان دي
يا امام زمان بيا امان بده
کربلا يول لاري باغلي قالدي
راه هاي کربلا بسته ماندند
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026 بدون اشعار تکراری
https://t.me/tarhim
Telegram
مداح علی جمالی tarhim
صدا واشعار خود را به کانال تلگرامی ما ارسال کنید09137541026 بدون اشعار تکراری
*از پرفسور سمیعی ، ، ، پرسیدند ، ، ، تو چرا به خدا ، ، ، اعتقاد داری ، ، ، گفت کنار دریا ، ، ، مرغابی را دیدم که ، ، ، پایش شکسته ، ، ، پایش را ، ، ، داخل گلهای رس مالید ، ، ، بعد به پشت خوابید ، ، ، و پایش را به ، ، ، سمت نور خورشید ، ، ، گرفت تا ، ، ، گل خشک شود ، ، ، اینطوری پای خودش را ، ، ، گچ گرفت ، ، ، فهمیدم که نیرویی ، ، ، مافوق طبیعی ، ، ، وجود دارد ، ، ، که به او ، ، ، این آموزش را داده ، ، ، حالا اسم این نیرو را ، ، ، می توانید خدا ، ، ، یا هر چیز دیگر بگذارید ، ، ، مغرور نشوید ، ، ، وقتی ، ، ، پرنده ای زنده است ، ، ، مورچه را میخورد ، ، ، وقتی می میرد ، ، ، مورچه او را می خورد ، ، ، شرایط ، ، ، با زمان تغییر می کند ، ، ، هیچ وقت کسی را ، ، ، تحقیر نکنید ، ، ، شاید ، ، ، امروز قدرتمند باشید ، ، ، اما زمان ، ، ، از شما ، ، ، قدرتمندتر است ، ، ، پس ، ، ، مهربان باشید . . . ! هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد ؛ مگر به " فهم و شعور " ؛ مگر به " درک و ادب "
👏👏👏
👏👏👏