Forwarded from Deleted Account
✅#سرود_های_ملی_ایران
🔻سرود جمهوری اسلامی ایران ( #مهر_خاوران )
پس از ۷۱ تا کنون :
سَر زَد از اُفُق
مِهرِ خاوران
فروغِ دیدهٔ حق باوران
بهمن ! فَرِّ ایمانِ ماست
پیامت ای امام ! « استقلال ، آزادی »
نقشِ جانِ ماست
شهیدان پیچیده در گوش زمان ْ، فریادتان
پاینده ، مانی و جاودان
جمهوری اسلامی ایران
شاعر : #ساعد_باقری
موسیقی : #حسن_ریاحی
🔻سرود #پاینده_بادا_ایران
پس از انقلاب تا سال ۱۳۷۱ :
شُد جمهوری اسلامی به پا
که هم دین دهد هم دنیا به ما
از انقلاب ایران دِگر
کاخ ستم گشته زیر و زِبَر
تصویر آیندهٔ ما ، نقش مراد ماست
نیروی پایندهٔ ما ، ایمان و اتحاد ماست
یاریگر ما دست خداست
ما را در این نبرد او رهنماست
در سایهٔ قرآن جاودان
پاینده بادا ایران
آزادی چو گلها در خاک ما
شکفته شد از خون پاک ما
ایران فرستد با این سرود
رزمندگان وطن را درود
آیین جمهوری ما ، پشت و پناه ماست
سود سلحشوری ما ، آزادی و رفاه ماست
شام سیاه سختی گذشت
خورشید بخت ما تابنده گشت
در سایهٔ قرآن جاودان
پاینده بادا ایران
شاعر : #ابوالقاسم_حالت
موسیقی : #محمد_بیگلریپور
🔻#دوران_پهلوی
#سرود_شاهنشاهی
شاهنشه ما زنده بادا
پاید کشور به فَرَّش جاودان
کز پهلوی شد ملک ایران
صد ره بهتر ز عهد باستان
از دشمنان بودی پریشان
در سایهاش آسوده ایران
ایرانیان پیوسته شادان
همواره یزدان بوَد او را نگهبان
#سرود_پرچم
ای پرچم خورشید ایران
پرتو افکن به روی این جهان
یاد آور از آن روزگاری
کآسود از برق تیغت هر کران
در سایهات جان میفشانیم
از دشمنان جان میستانیم
ما وارث ملک کیانیم
همیشه خواهیم وطن را از دل و جان
#سرود_ملی
بودیم و هستیم پیرو حق
جز حق هرگز نخواهیم از جهان
با شهپرستی مملکت را داریم
از دست دشمن در امان
ما پیرو کردار نیکیم
روشندل از پندار نیکیم
رخشنده از گفتار نیکیم
شد زین فضایل بلندآوازه ایران
موسیقی : #داوود_نجمی_مقدم
شاعر سرود شاهنشاهی و ملی : #محمد_هاشم_افسر
شاعر سرود پرچم : #عبدالرحمان پارسای تویسرکانی
🔻#دوران_قاجار
سلامتی دولت علّیهٔ ایران
- بخش نخست
تا خدایْ این کشورِ ایران نمود
بس درِ عزت به رویش برگشود
خسروانش را کُلَه خورشید بود
رایتش را فرق بر خورشید بود
تا که خود چترِ عدالت گسترد
خود چترِ عدالت گسترد
مُلکِ ایران را نشانِ خیر و خوبی بُد لِوا
این لِوا فرخنده بادا باز با دورِ بقا
راست اندرین جهان
افتخارِ ما ، شرحِ مامَضیٰ
شرحِ مامَضیٰ تا کِیم راست
باز کوششی جوششی یاران
- بخش دوم
چون به فرخرسمِ دورانِ کیان
مُلکِ ملت را یکی یابی روان
بیتأمل باز باید داد جان
تا بهجز نیکی نبیند زین نشان
هر که در تقدیرِ ایران بنگرد
در تقدیرِ ایران بنگرد
بود در مُلکِ کیان آیتِ قدرت عیان
باد با تاجِ کیانی رایتِ عزت به پا
هان ای برادران
موطنِ عزیز بهترین سراست
حفظِ خاکِ آن آبرویِ ماست
باز غیرتی همتی مردان
شعر و موسیقی این سرود در نشریهٔ « عصر جدید » در تاریخ ۹ مهر ۱۲۹۴ منتشر گردید .
🔻سلام شاه ( #ایران"جوان )
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همهٔ جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمهزنان
ز صلابت ایران جوان
موسیقی : #آلفرد ژان باتیست لومر ۱۲۵۲
شاعر : #بیژن_ترقی ۱۳۸۳
تنظیم : #سیاوش_بیضایی
🔻#مارش_ایرانی
موسیقی : #یوهان_اشتراوس ( پسر ) ۱۸۶۴
🔻سرود #ای_ایران
سرود « ای ایران » سرود ملی غیر رسمی ایران است .
ای ایران ای مرز پرگُهر
ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خارهایی من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون ، شد پیشهام
دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو ، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهرست
خاک دشتت بهتر از زرست
مهرت از دل کِی برون کنم
بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بهپاست
نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون ، شد پیشهام
دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو ، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم
مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشهام
دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
شاعر : #حسین_گل_گلاب
موسیقی : #روح_الله_خالقی ۱۳۲۳
🔻سرود جمهوری اسلامی ایران ( #مهر_خاوران )
پس از ۷۱ تا کنون :
سَر زَد از اُفُق
مِهرِ خاوران
فروغِ دیدهٔ حق باوران
بهمن ! فَرِّ ایمانِ ماست
پیامت ای امام ! « استقلال ، آزادی »
نقشِ جانِ ماست
شهیدان پیچیده در گوش زمان ْ، فریادتان
پاینده ، مانی و جاودان
جمهوری اسلامی ایران
شاعر : #ساعد_باقری
موسیقی : #حسن_ریاحی
🔻سرود #پاینده_بادا_ایران
پس از انقلاب تا سال ۱۳۷۱ :
شُد جمهوری اسلامی به پا
که هم دین دهد هم دنیا به ما
از انقلاب ایران دِگر
کاخ ستم گشته زیر و زِبَر
تصویر آیندهٔ ما ، نقش مراد ماست
نیروی پایندهٔ ما ، ایمان و اتحاد ماست
یاریگر ما دست خداست
ما را در این نبرد او رهنماست
در سایهٔ قرآن جاودان
پاینده بادا ایران
آزادی چو گلها در خاک ما
شکفته شد از خون پاک ما
ایران فرستد با این سرود
رزمندگان وطن را درود
آیین جمهوری ما ، پشت و پناه ماست
سود سلحشوری ما ، آزادی و رفاه ماست
شام سیاه سختی گذشت
خورشید بخت ما تابنده گشت
در سایهٔ قرآن جاودان
پاینده بادا ایران
شاعر : #ابوالقاسم_حالت
موسیقی : #محمد_بیگلریپور
🔻#دوران_پهلوی
#سرود_شاهنشاهی
شاهنشه ما زنده بادا
پاید کشور به فَرَّش جاودان
کز پهلوی شد ملک ایران
صد ره بهتر ز عهد باستان
از دشمنان بودی پریشان
در سایهاش آسوده ایران
ایرانیان پیوسته شادان
همواره یزدان بوَد او را نگهبان
#سرود_پرچم
ای پرچم خورشید ایران
پرتو افکن به روی این جهان
یاد آور از آن روزگاری
کآسود از برق تیغت هر کران
در سایهات جان میفشانیم
از دشمنان جان میستانیم
ما وارث ملک کیانیم
همیشه خواهیم وطن را از دل و جان
#سرود_ملی
بودیم و هستیم پیرو حق
جز حق هرگز نخواهیم از جهان
با شهپرستی مملکت را داریم
از دست دشمن در امان
ما پیرو کردار نیکیم
روشندل از پندار نیکیم
رخشنده از گفتار نیکیم
شد زین فضایل بلندآوازه ایران
موسیقی : #داوود_نجمی_مقدم
شاعر سرود شاهنشاهی و ملی : #محمد_هاشم_افسر
شاعر سرود پرچم : #عبدالرحمان پارسای تویسرکانی
🔻#دوران_قاجار
سلامتی دولت علّیهٔ ایران
- بخش نخست
تا خدایْ این کشورِ ایران نمود
بس درِ عزت به رویش برگشود
خسروانش را کُلَه خورشید بود
رایتش را فرق بر خورشید بود
تا که خود چترِ عدالت گسترد
خود چترِ عدالت گسترد
مُلکِ ایران را نشانِ خیر و خوبی بُد لِوا
این لِوا فرخنده بادا باز با دورِ بقا
راست اندرین جهان
افتخارِ ما ، شرحِ مامَضیٰ
شرحِ مامَضیٰ تا کِیم راست
باز کوششی جوششی یاران
- بخش دوم
چون به فرخرسمِ دورانِ کیان
مُلکِ ملت را یکی یابی روان
بیتأمل باز باید داد جان
تا بهجز نیکی نبیند زین نشان
هر که در تقدیرِ ایران بنگرد
در تقدیرِ ایران بنگرد
بود در مُلکِ کیان آیتِ قدرت عیان
باد با تاجِ کیانی رایتِ عزت به پا
هان ای برادران
موطنِ عزیز بهترین سراست
حفظِ خاکِ آن آبرویِ ماست
باز غیرتی همتی مردان
شعر و موسیقی این سرود در نشریهٔ « عصر جدید » در تاریخ ۹ مهر ۱۲۹۴ منتشر گردید .
🔻سلام شاه ( #ایران"جوان )
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همهٔ جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمهزنان
ز صلابت ایران جوان
موسیقی : #آلفرد ژان باتیست لومر ۱۲۵۲
شاعر : #بیژن_ترقی ۱۳۸۳
تنظیم : #سیاوش_بیضایی
🔻#مارش_ایرانی
موسیقی : #یوهان_اشتراوس ( پسر ) ۱۸۶۴
🔻سرود #ای_ایران
سرود « ای ایران » سرود ملی غیر رسمی ایران است .
ای ایران ای مرز پرگُهر
ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خارهایی من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون ، شد پیشهام
دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو ، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهرست
خاک دشتت بهتر از زرست
مهرت از دل کِی برون کنم
بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بهپاست
نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون ، شد پیشهام
دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو ، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم
مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشهام
دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
شاعر : #حسین_گل_گلاب
موسیقی : #روح_الله_خالقی ۱۳۲۳
Forwarded from 𝓐.𝓐.𝓚𝓱𝓪𝓷𝓲
1107_90_mastertest_ir.pdf
3.9 MB
Forwarded from 𝓐.𝓐.𝓚𝓱𝓪𝓷𝓲
arshad_91_soal_91_1107_F.pdf
3.1 MB
Forwarded from 𝓐.𝓐.𝓚𝓱𝓪𝓷𝓲
1107_arshad92.pdf
1.4 MB
Forwarded from 𝓐.𝓐.𝓚𝓱𝓪𝓷𝓲
1107_93.pdf
2.3 MB
Forwarded from 𝓐.𝓐.𝓚𝓱𝓪𝓷𝓲
sale_94.pdf
2.2 MB
📕✍
اسامی نفرات برگزیده مسابقه کتابخوانی آنلاین گروه تاریخ آموزش و پرورش استان اصفهان (مورخ 27 بهمن 1395):
✍رتبه اول:
-بدرالسادات امیری . ناحیه4
-مریم پیرامون . کاشان
✍رتبه دوم:
-روشنک ظهیر مالکی . نجف آباد
-اطهر نور محمد . نجف آباد
✍رتبه سوم:
-شهناز حسینی . ناحیه4
-بتول خلیلیان . ناحیه4
-اشرف مختاری . ناحیه 4
✍✍🎤✍✍
✍ به شبکه معلمان تاریخ بپیوندید.👇👇👇
@tarbd
Telegram.me/tarbd
شبکه ی معلمان تاریخ
اسامی نفرات برگزیده مسابقه کتابخوانی آنلاین گروه تاریخ آموزش و پرورش استان اصفهان (مورخ 27 بهمن 1395):
✍رتبه اول:
-بدرالسادات امیری . ناحیه4
-مریم پیرامون . کاشان
✍رتبه دوم:
-روشنک ظهیر مالکی . نجف آباد
-اطهر نور محمد . نجف آباد
✍رتبه سوم:
-شهناز حسینی . ناحیه4
-بتول خلیلیان . ناحیه4
-اشرف مختاری . ناحیه 4
✍✍🎤✍✍
✍ به شبکه معلمان تاریخ بپیوندید.👇👇👇
@tarbd
Telegram.me/tarbd
شبکه ی معلمان تاریخ
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from Deleted Account
تعریف هویت
هویت به معنی "چه کسی بودن" است و از نیاز طبیعی انسان به شناخته شدن و شناسانده شدن به چیزی یا جایی برمیآید. این حس تعلق، بنیادی ذاتی در وجود انسان دارد. برآورده شدن این نیاز، "خودآگاهی" فردی را در انسان سبب میشود و ارضای حس تعلق میان یک گروه انسانی، خودآگاهی جمعی و مشترک یا هویت بومی یا ملی آن گروه انسانی را تعیین میکند. لذا هویت در قالب فردی و ملی قابل تعریف است. هویت فردی شامل ویژگیهای شخصیتی یک فرد است که این ویژگی ها موجب تمایز او از دیگری می شود. در حقیقت ابعاد مختلف شخصیت یک فرد هویت آن فرد را مشخص می کند. و اما هویت ملی عبارتست از باز تولید و باز تغییر دائمی الگوی ارزشها، نمادها، خاطرات، اسطوره ها و سنتهایی که میراث متمایز ملتها را تشکیل می دهند. هویت ملی مفهومی است که سعی می کند تعارضات موجود در هویت های گروهی را به نوعی کاهش داده و آنها را در ذیل یک هویت بالاتر یعنی هویت ملی همگرا سازد. از اینرو هویت ملی در نهایت جنبۀ غالب و مسلط دارد و سایر خرده هویت ها در ذیل آن قرار می گیرند.
هویت ملی از وجوه مختلفی به قرار زیر برخوردار است:
1- خانواده
2- زبان
3- دین و آئین
4- زادگاه و سرزمین
5- تاریخ
6- ایدئولوژی، سنتها و ارزشها
7- باورها و رفتارها
8- دانش و فنون
9- خودآگاهی و خودیابی که از نحوه ترکیب مولفههای پیشین پدید میآید.
هویت، مجموعهای از تعلقات مادی و معنوی انسان است که اصول آن از قبل شکل گرفتهاند. ” اگر امروز از هریک از ما بپرسند که ”تو کیستی؟” (یعنی بخواهند که شما هویت خود را در برابر یک پرسش توضیح دهید)، هر یک پاسخی را که برگرفته و متاثر از اصالت، ذهنیات، تربیت و بافت فرهنگیمان است، بیان میداریم، از جمله: ”من ایرانی هستم“، ”من تاجیک هستم“، من انسانم“، ”، ”من مدیرم“، ”من جوانم“، ”من اندیشمندم“، من هم یک بنده خدا مثل بقیه هستم“، و امثالهم. حال ما کدام پاسخ را میدهیم یا با چه اولویتی هریک را میگوییم همراه با درک این نکته که با چه لحنی (افتخار، سرخوردگی، احترام، بیتفاوتی و غیره) آن را بیان میداریم و اینکه در شرایط مکانی و زمانی مختلف، کدام پاسخ را میدهیم، در مجموع معرف هویت شخصی و فرهنگی ما است. از اینرو هویت فرهنگی نه تنها حول محورهایی همچون مرز جغرافیایی (سرزمین)، دین و مذهب، باورها و سنن فرهنگی، و زبان مشترک قا بل تعریف است بلکه از زوایای دیگری مانند اینکه ”ما چه کارهایم“، ”از کجا آمدهایم“، ”برای چه آمدهایم”، ”چه نباید بکنیم“، ”چرا اینگونهایم“، و ”به کجا خواهیم رفت“ یا ”به کجا باید برویم“. پاسخ افراد مختلف به این پرسشها، متفاوت و دارای سطوح مختلف است.
لذا هویت از واژه های پر معنای ادبیات نوجوانی و جوانی است. معنای این عبارت همزمانی آغاز تأمل و تفکر درهویت خویش و شروع نوجوانی است. پدیده ای که بعدها و در سالهای جوانی به صورت تکوین هویت یا بحران هویت ظاهر می شود. لذا مهمترین سالهای زندگی یعنی دوران نوجوانی و جوانی عرصه تجلی شکل گیری و یا از هم پاشیدگی هویت است ویا بعبارتی زمان شکل گیری شخصیت اوست.
ریشه های تاریخی ، ادبی و زبانی و قومی بر هویت فرد تاثیر گذار بوده و او را می تواند سرخورده یا سرافراز سازد. نگاه به گذشته با چشم اندازی امیدوارانه به آینده می تواند در جوان شور و شوق بی پایانی ایجاد و آنرا بسوی شناخت هویتش یاری سازد .اگر گذشته و تاریخ و ادبیات و زبان و قومیت ها را از یک فرد بگیرید او دیگر هیچ چیز با ارزشی نخواهد داشت تا به آن ببالد و اگر اینچنین شد زمینه های پذیرش فرهنگ های دیگر را خواهد یافت . اینجاست که سرآغاز تحولات فرهنگی و سرگشتگی هویت ها آشکار خواهد شد .
مشکلترین موضوع هم در دوران جوانی رشد شخصیت و تثبیت هویت و یا شکل گیری شخصیت اوست. در شروع بزرگسالی باید برنامهریزی کند که قادر به تشخیص و پذیرش نیروهای متضاد در شخصیت خود بشود و راههای موثرتر، راه های کنترل خویش را بشناسد.چگونگی تثبیت هویت در جوانی به وقایع مهم در زندگی فرد در ایندوره بستگی دارد. به عنوان مثال هویت شغلی و اجتماعی کسی که پس از تحصیلات دبیرستانی به یکی از رشتههای معلمی وارد میشود، با کسی که به یکی از رشتههای مهندسی وارد میشود. متفاوت خواهد بود این هویتهای گوناگون بطور مسلم تاثیرات خودرا بر چگونگی سایر جوانب هویت افراد نیز به جای خواهند گذاشت.اگر درسالهای کودکی و نوجوانی خانواده بیشترین تاثیر را بر شکلگیری هویت بر عهده داشت،اینک در دوره جوانی ، محیط زندگی اجتماعی و خود جوان نقش اساسی در تثبیت هویت ایفامیکند. به نظر میرسد که تحولات رشد دوره جوانی ، بیش از آنکه نتیجه یک تکامل تعامل میان موجود زنده و محیط باشد، یک مجموعه تغییرات پی در پی متاثر از عوامل محیطی است. امروز کمتر کسی را میتوان یافت که فکر کند رشد شخصیت همر
هویت به معنی "چه کسی بودن" است و از نیاز طبیعی انسان به شناخته شدن و شناسانده شدن به چیزی یا جایی برمیآید. این حس تعلق، بنیادی ذاتی در وجود انسان دارد. برآورده شدن این نیاز، "خودآگاهی" فردی را در انسان سبب میشود و ارضای حس تعلق میان یک گروه انسانی، خودآگاهی جمعی و مشترک یا هویت بومی یا ملی آن گروه انسانی را تعیین میکند. لذا هویت در قالب فردی و ملی قابل تعریف است. هویت فردی شامل ویژگیهای شخصیتی یک فرد است که این ویژگی ها موجب تمایز او از دیگری می شود. در حقیقت ابعاد مختلف شخصیت یک فرد هویت آن فرد را مشخص می کند. و اما هویت ملی عبارتست از باز تولید و باز تغییر دائمی الگوی ارزشها، نمادها، خاطرات، اسطوره ها و سنتهایی که میراث متمایز ملتها را تشکیل می دهند. هویت ملی مفهومی است که سعی می کند تعارضات موجود در هویت های گروهی را به نوعی کاهش داده و آنها را در ذیل یک هویت بالاتر یعنی هویت ملی همگرا سازد. از اینرو هویت ملی در نهایت جنبۀ غالب و مسلط دارد و سایر خرده هویت ها در ذیل آن قرار می گیرند.
هویت ملی از وجوه مختلفی به قرار زیر برخوردار است:
1- خانواده
2- زبان
3- دین و آئین
4- زادگاه و سرزمین
5- تاریخ
6- ایدئولوژی، سنتها و ارزشها
7- باورها و رفتارها
8- دانش و فنون
9- خودآگاهی و خودیابی که از نحوه ترکیب مولفههای پیشین پدید میآید.
هویت، مجموعهای از تعلقات مادی و معنوی انسان است که اصول آن از قبل شکل گرفتهاند. ” اگر امروز از هریک از ما بپرسند که ”تو کیستی؟” (یعنی بخواهند که شما هویت خود را در برابر یک پرسش توضیح دهید)، هر یک پاسخی را که برگرفته و متاثر از اصالت، ذهنیات، تربیت و بافت فرهنگیمان است، بیان میداریم، از جمله: ”من ایرانی هستم“، ”من تاجیک هستم“، من انسانم“، ”، ”من مدیرم“، ”من جوانم“، ”من اندیشمندم“، من هم یک بنده خدا مثل بقیه هستم“، و امثالهم. حال ما کدام پاسخ را میدهیم یا با چه اولویتی هریک را میگوییم همراه با درک این نکته که با چه لحنی (افتخار، سرخوردگی، احترام، بیتفاوتی و غیره) آن را بیان میداریم و اینکه در شرایط مکانی و زمانی مختلف، کدام پاسخ را میدهیم، در مجموع معرف هویت شخصی و فرهنگی ما است. از اینرو هویت فرهنگی نه تنها حول محورهایی همچون مرز جغرافیایی (سرزمین)، دین و مذهب، باورها و سنن فرهنگی، و زبان مشترک قا بل تعریف است بلکه از زوایای دیگری مانند اینکه ”ما چه کارهایم“، ”از کجا آمدهایم“، ”برای چه آمدهایم”، ”چه نباید بکنیم“، ”چرا اینگونهایم“، و ”به کجا خواهیم رفت“ یا ”به کجا باید برویم“. پاسخ افراد مختلف به این پرسشها، متفاوت و دارای سطوح مختلف است.
لذا هویت از واژه های پر معنای ادبیات نوجوانی و جوانی است. معنای این عبارت همزمانی آغاز تأمل و تفکر درهویت خویش و شروع نوجوانی است. پدیده ای که بعدها و در سالهای جوانی به صورت تکوین هویت یا بحران هویت ظاهر می شود. لذا مهمترین سالهای زندگی یعنی دوران نوجوانی و جوانی عرصه تجلی شکل گیری و یا از هم پاشیدگی هویت است ویا بعبارتی زمان شکل گیری شخصیت اوست.
ریشه های تاریخی ، ادبی و زبانی و قومی بر هویت فرد تاثیر گذار بوده و او را می تواند سرخورده یا سرافراز سازد. نگاه به گذشته با چشم اندازی امیدوارانه به آینده می تواند در جوان شور و شوق بی پایانی ایجاد و آنرا بسوی شناخت هویتش یاری سازد .اگر گذشته و تاریخ و ادبیات و زبان و قومیت ها را از یک فرد بگیرید او دیگر هیچ چیز با ارزشی نخواهد داشت تا به آن ببالد و اگر اینچنین شد زمینه های پذیرش فرهنگ های دیگر را خواهد یافت . اینجاست که سرآغاز تحولات فرهنگی و سرگشتگی هویت ها آشکار خواهد شد .
مشکلترین موضوع هم در دوران جوانی رشد شخصیت و تثبیت هویت و یا شکل گیری شخصیت اوست. در شروع بزرگسالی باید برنامهریزی کند که قادر به تشخیص و پذیرش نیروهای متضاد در شخصیت خود بشود و راههای موثرتر، راه های کنترل خویش را بشناسد.چگونگی تثبیت هویت در جوانی به وقایع مهم در زندگی فرد در ایندوره بستگی دارد. به عنوان مثال هویت شغلی و اجتماعی کسی که پس از تحصیلات دبیرستانی به یکی از رشتههای معلمی وارد میشود، با کسی که به یکی از رشتههای مهندسی وارد میشود. متفاوت خواهد بود این هویتهای گوناگون بطور مسلم تاثیرات خودرا بر چگونگی سایر جوانب هویت افراد نیز به جای خواهند گذاشت.اگر درسالهای کودکی و نوجوانی خانواده بیشترین تاثیر را بر شکلگیری هویت بر عهده داشت،اینک در دوره جوانی ، محیط زندگی اجتماعی و خود جوان نقش اساسی در تثبیت هویت ایفامیکند. به نظر میرسد که تحولات رشد دوره جوانی ، بیش از آنکه نتیجه یک تکامل تعامل میان موجود زنده و محیط باشد، یک مجموعه تغییرات پی در پی متاثر از عوامل محیطی است. امروز کمتر کسی را میتوان یافت که فکر کند رشد شخصیت همر
Forwarded from Deleted Account
اه با کامل شدن رشد بدنی متوقف میشود. تقویت زمینه های تبادل فکری و هم اندیشی با نسل جوان به منظور درک مشکلات و معضلات درونی آنان و پاسخ به پرسشهای بنیادین و توسعه مناسبات میان والدین و فرزندان از حیث عاطفی ، روحی و کلامی به منظورجلب اعتماد نسل جوان و در نهایت گرایش به الگو پذیری با هدف تحکیم هویت خانوادگی آنان و ایجاد تقویت زمینه هایی که به کمک آن نوجوان و جوانان قادر به تفکر منتقدانه نسبت به فرهنگ بیگانه شوند.
از اینروهویت فرهنگی مسئله ای است که می تواند درحالات و شرائط مختلف در اتسانها و جوامع مورد تهدید و مخاطره قرار گیرد بعنوان مثال گاهی جامعه ای با توجه به فضای نا مناسب فرهنگی، اجتمائی و یا اقتصادی که در آن قرار دارد مورد تهدید قرار می گیرد و با انزجار از فرهنگ خود از درون تهی می شود، از اینرو برای نجات خود خواسته یا نا خواسته بدنبال الگوهای فرهنگی اجتماعی بیرون از مرزها و حیطه خود می گردد و کم کم باورهای فرهنگی خود را از دست داده و جاذبه های فرهنگ غیر خودی، به او هویت می بخشد.
از اینروهویت فرهنگی مسئله ای است که می تواند درحالات و شرائط مختلف در اتسانها و جوامع مورد تهدید و مخاطره قرار گیرد بعنوان مثال گاهی جامعه ای با توجه به فضای نا مناسب فرهنگی، اجتمائی و یا اقتصادی که در آن قرار دارد مورد تهدید قرار می گیرد و با انزجار از فرهنگ خود از درون تهی می شود، از اینرو برای نجات خود خواسته یا نا خواسته بدنبال الگوهای فرهنگی اجتماعی بیرون از مرزها و حیطه خود می گردد و کم کم باورهای فرهنگی خود را از دست داده و جاذبه های فرهنگ غیر خودی، به او هویت می بخشد.
Forwarded from Deleted Account
پیشینه کهن ساخت سد در ایران "هخامنشیان"
از دیگر موارد شگفت تاریخ ایران ساخت سد توسط ایرانیان در هزاران سال پیش تا به امروز است. در واقع در ایران سد سازی پیشینه بسار کهنی دارد. در این باره هرودوت در کتاب سوم خود مینویسد :
"کوروش در جلگه واقع در خوارزم و گرگان سدی ساخت... "
وی می افزاید : " جلگه مزبور متعلق به خوارزمی ها بود ولی از وقتی که پارس ها آن را تصرف کردند معبر های تنگ آب را ببستند و تنها یک آبراهه تعبییه کرده و بر آن سدی ساختند که آب زمین های کشاورزی مردمان را تامین میکرد..."
همچنین استرابون در مورد سد سازی ایرانیان باستان مینویسد :
" پادشاهان هخامنشی از سدها به منظور نظامی نیز استفاده مینمودند ، چون رودهای فرات و کارون قابل کشتیرانی بودند و شهرهای بابل و شوش بر انها واقع بوده و پادشاهان هخامنشی را نگرانی حمله کشتی های دشمن و راهزنان دریایی بود که به منظور جلوگیری از این خطر احتمالی از سنگهای بزرگ سدی ساختند که از آن به منزله آبشاری بزرگ برای ممانعت از ورود کشتیهای بزرگ استفاده میشد...
در دوره شکوفای ساسانی نیز ساخت سد و بندها بسیار به چشم میخورد که نشان از پیشرفت این صنعت از دیرباز در میان ایرانیان باستان دارد...
از جمله سدهای دیگر ساخته شده توسط مهندسان و معماران چیره دست ایران میتوان به سد شاپورخواست ، سد کبار (قم )، سد کریت طبس ،سد قهرود کاشان ، بند ششطراز در کاشمر ، سد جره در رامهرمز و غیره اشاره کرد که تا به امروز نیز بنای برخی از آنها بجا مانده است.
از دیگر موارد شگفت تاریخ ایران ساخت سد توسط ایرانیان در هزاران سال پیش تا به امروز است. در واقع در ایران سد سازی پیشینه بسار کهنی دارد. در این باره هرودوت در کتاب سوم خود مینویسد :
"کوروش در جلگه واقع در خوارزم و گرگان سدی ساخت... "
وی می افزاید : " جلگه مزبور متعلق به خوارزمی ها بود ولی از وقتی که پارس ها آن را تصرف کردند معبر های تنگ آب را ببستند و تنها یک آبراهه تعبییه کرده و بر آن سدی ساختند که آب زمین های کشاورزی مردمان را تامین میکرد..."
همچنین استرابون در مورد سد سازی ایرانیان باستان مینویسد :
" پادشاهان هخامنشی از سدها به منظور نظامی نیز استفاده مینمودند ، چون رودهای فرات و کارون قابل کشتیرانی بودند و شهرهای بابل و شوش بر انها واقع بوده و پادشاهان هخامنشی را نگرانی حمله کشتی های دشمن و راهزنان دریایی بود که به منظور جلوگیری از این خطر احتمالی از سنگهای بزرگ سدی ساختند که از آن به منزله آبشاری بزرگ برای ممانعت از ورود کشتیهای بزرگ استفاده میشد...
در دوره شکوفای ساسانی نیز ساخت سد و بندها بسیار به چشم میخورد که نشان از پیشرفت این صنعت از دیرباز در میان ایرانیان باستان دارد...
از جمله سدهای دیگر ساخته شده توسط مهندسان و معماران چیره دست ایران میتوان به سد شاپورخواست ، سد کبار (قم )، سد کریت طبس ،سد قهرود کاشان ، بند ششطراز در کاشمر ، سد جره در رامهرمز و غیره اشاره کرد که تا به امروز نیز بنای برخی از آنها بجا مانده است.
Forwarded from مورخان
شبکه مورخان @movarekhan
📢 کلید سوالات آزمون دکتری تاریخ ایران بعد از اسلام ۱۳۹۶
📢 کلید سوالات آزمون دکتری تاریخ ایران بعد از اسلام ۱۳۹۶
Forwarded from کانال کانون صنفی معلمان ایران
🔹💠کافه فرهنگ 💠🔹
#معلمی_تنها_شغلی_است_که_آرزویش_را_دارم
اما نه هر کسی مدرک معلمی گرفته،معلم است
و نه هر کسی مهر نظام پزشکی گرفته است ،پزشک
خوب و بد در هر جا و در هر لباسی وجود داشته و خواهد داشت
هر چند جو رسانه ای
به خاطر پرهیز اجباری و خود خواسته از برخی حوزه های ورود ممنوع
می بایست خودش را جای دیگری خالی کند تا کمی ارامش بیابد
اگر به اختیارم بود
اولا بهترین ها ،باهوشترین ها،خلاق ترین ها،دلسوز ترین ها ،توانمند ترین ها را به کسوت معلمی در می اوردم
اگر به اختیارم بود
بالاترین امکانات رفاهی و والاترین شان اجتماعی و برترین دستمزدها و پاداش ها را نصیب معلمان می کردم
اگر به اختیارم بود
خیلی ها را می گفتم توان معلم بودن بیش از ظرفیت شماست بفرمایید حرفه ای دیگر
اگر به اختیارم بود
تمامی معلمان را به صورت دورهای و دقیق ارزیابی می کردم انان که جنم این کار را داشتند برای ادامه تحصیل به معتبرترین کالج های جهان می فرستادم حداقل برای چهار سال تا پیشرفته ترین سیستم های اموزشی دنیا را تجربه کنند
اگر به اختیارم بود
از کلاس اول تا ششم ابتدایی هر معلم با دانش اموزان اش به کلاس بالاترین میفرستادم و پایان شش سال ابتدایی تمام استعدادهای هر دانش اموز را جداگانه ثبت و ضبط می کردم
با تیمی کارشناسی و خبره رشته های پیشنهادی برای هر دانش اموز را به ترتیب اولویت پیش روی دانش اموز و خانواده اش می گذاشتم
اگر به اختیارم بود
تنها گروهی که از جنگیدن برای دفاع از کشور معاف می کردم معلمان بودند
اگر به اختیارم بود
بزرگترین نشان خدمت کشور را به برترین معلم سال می دادم
اگر به اختیارم بود
بهترین معلمان و باتجربه ترین انها را با خدمت بالای بیست سال و با بالاترین دستمزدها برای دانش اموزان ابتدایی انتخاب می کردم
اگر به اختیارم بود
کسب مقام مدیریت یک مدرسه ابتدایی را سخت ترین و والاترین مقام مدیریتی کشور می کردم
اگر به اختیارم بود
معلم برترین شخصیت تاریخ سرزمین ام بود
✍🏻استاد محمد بهمن بیگی
بنیان گذار آموزش و پرورش عشایری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
با ما باشید در
#تنها_کانال_رسمی_کانون_های_صنفی_کشور
https://telegram.me/kanoonsenfi
#معلمی_تنها_شغلی_است_که_آرزویش_را_دارم
اما نه هر کسی مدرک معلمی گرفته،معلم است
و نه هر کسی مهر نظام پزشکی گرفته است ،پزشک
خوب و بد در هر جا و در هر لباسی وجود داشته و خواهد داشت
هر چند جو رسانه ای
به خاطر پرهیز اجباری و خود خواسته از برخی حوزه های ورود ممنوع
می بایست خودش را جای دیگری خالی کند تا کمی ارامش بیابد
اگر به اختیارم بود
اولا بهترین ها ،باهوشترین ها،خلاق ترین ها،دلسوز ترین ها ،توانمند ترین ها را به کسوت معلمی در می اوردم
اگر به اختیارم بود
بالاترین امکانات رفاهی و والاترین شان اجتماعی و برترین دستمزدها و پاداش ها را نصیب معلمان می کردم
اگر به اختیارم بود
خیلی ها را می گفتم توان معلم بودن بیش از ظرفیت شماست بفرمایید حرفه ای دیگر
اگر به اختیارم بود
تمامی معلمان را به صورت دورهای و دقیق ارزیابی می کردم انان که جنم این کار را داشتند برای ادامه تحصیل به معتبرترین کالج های جهان می فرستادم حداقل برای چهار سال تا پیشرفته ترین سیستم های اموزشی دنیا را تجربه کنند
اگر به اختیارم بود
از کلاس اول تا ششم ابتدایی هر معلم با دانش اموزان اش به کلاس بالاترین میفرستادم و پایان شش سال ابتدایی تمام استعدادهای هر دانش اموز را جداگانه ثبت و ضبط می کردم
با تیمی کارشناسی و خبره رشته های پیشنهادی برای هر دانش اموز را به ترتیب اولویت پیش روی دانش اموز و خانواده اش می گذاشتم
اگر به اختیارم بود
تنها گروهی که از جنگیدن برای دفاع از کشور معاف می کردم معلمان بودند
اگر به اختیارم بود
بزرگترین نشان خدمت کشور را به برترین معلم سال می دادم
اگر به اختیارم بود
بهترین معلمان و باتجربه ترین انها را با خدمت بالای بیست سال و با بالاترین دستمزدها برای دانش اموزان ابتدایی انتخاب می کردم
اگر به اختیارم بود
کسب مقام مدیریت یک مدرسه ابتدایی را سخت ترین و والاترین مقام مدیریتی کشور می کردم
اگر به اختیارم بود
معلم برترین شخصیت تاریخ سرزمین ام بود
✍🏻استاد محمد بهمن بیگی
بنیان گذار آموزش و پرورش عشایری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
با ما باشید در
#تنها_کانال_رسمی_کانون_های_صنفی_کشور
https://telegram.me/kanoonsenfi
گذشته چراغ راه آینده.......:
💥۹ اسفند و توطئه ای برای قتل مصدق:
در بهمن ۱۳۳۱ علا وزیر دربار طی دیداری به اطلاع مصدق میرساند که محمدرضا پهلوی برای انجام معالجه ایران را به سمت یک کشور خارجی ترک میکند و این موضوع محرمانهاست. در صبح روز ۹ اسفند قرار میشود که دکتر مصدق به همراه ورزاء برای امور مربوط به تشریفات به دربار بروند.
دکتر مصدق که به درخواست شاه برای خداحافظی دربار رفته بود. شعبان بی مخ و جمعی از اراذل و اوباش خودشان را به جلوی کاخ می رسانند، دارو دسته آیت الله بهبهانی و گروهی از افسران بازنشسته هم سپس ماشین نخست وزیر را تا دم خانه او تعقیب می کنند ...شعبان جعفری رویدادهای آن روز اینگونه بیان می کند:
روز ۹ اسفند، خدمت شما عرض کنم که ما اول صبح رفتیم خونه کاشانی. درست یادمه. اون حاجی(محسن) محرربود، امیرموبور بود، احمد عشقی بود وحاجی حسین عالم بود و یه عده ای دیگه.
آیت الله کاشانی گفت:
«برین شاه داره از مملکت بیرون می ره، برین نذارین شاه بره!» گفت: «اگه شاه بره عمامه مام رفته!»
اون گفت خب!...نه این که ما بریم سرکسی سرخودی...آیت الله کاشانی که گفت برین نذارین، من اومدم رفتم سربازار سخنرانی کردم واینا وگفتم: ایها الناس! مغازه هاتونو ببندین، دکوناتونوببندین. اعلیحضرت شاه داره از مملکت خارج می شه. اگه شاه بره شما زندگیتون ازبین میره واینا ...دیدیم هیشکی محل نذاشت. رفتیم دومرتبه سخنرانی کردیم. دیدیم نه، بازاریا...هرچی کردیم گوش نکردن. یه محمود جواهری بود سر بازار، که اینا بعد کشتنش، اونم خیلی با مصدق جوربود. محمود جواهری بود واون دستمالچی بود و حاجی مانیان و یه عده دیگه. تکون نخوردن. اینا خیلی با مصدق نزدیک بودن. آخه بازار با مصدق بود دیگه! بله، منم زدم و شکستم وخلاصه بازارو بستن. ما راه افتادیم رفتیم ناصرخسرو. تو ناصرخسرو که رسیدیم دیدیم چیکار کنیم ملت دنبال ما بیان ا اومدیم نعش درست کردیم. راستش. اومدیم نعش درست کردیم دیگه.ا یه چیزی گذاشتیم، متکا وفلان و ایناروگذاشتیم رو یه تخته، ودو سه تا مرغ از اون مرغای رسمی گرفتم ازاون یارو تو کوچه تکیه دولت. خوناشونو ریختیم اون رو، مرغاشم دادیم برد خونه واسه زنمون. خلاصه، اینو راه انداختیم وگفتیم:
کشتن! آی کشتن!...راه افتادیم رفتیم درخونه شاه. خدا بیامرزدش اون وقت خونه ش تو کاخ اختصاصی روبه روی کاخ مرمر بود. بله، رفتیم در خونه شاه و دیدیم یه عده ازاین افسرمفسرها اونجا وایسادن و...تیمسار(سرتیپ علی اصغر) مزینی و تیمسار منزه وتیمسار بایندروهمین سرگرد خسروانی - این اون موقع سرگرد بود ولی اونا تیساربودن - اینا همه اونجا وایساده بودن. همون تیمسارمنزه و تیمسارمزینی و تیمسار بایندر که بعدها به خاطرقتل افشارطوس گرفتنشون. دیدم اونجا با یه جمعیتی دم خونه شاه وایسادن…گفتم: «آقای کاشانی منوفرستاده و این صحبتا»...بعد ازسخنرانی وداد وبیداد رفتیم خونه مصدق. بعد دیدیم طبقه اول اون بالا افشارطوس که رئیس شهربانی بود وایساده. طبقه دومشم باتمانقلیج رئیس ستاد ارتش، اونم اون بالا وایساده بود. من داد زدم گفتم: «اومدیم مصدق رو ببریم نذاره اعلیحضرت بره» افشارطوس گفت: «بروخفه شو!» ولی باتمانقلیج هیچی نگفت. افشارطوس دوسه تا داد زد سرمون. مام دوسه تا داد سراون، دعوامون شد. گفتم آخه بابا پاگونتو شاه داده... بالاخره ما دیدیم هیچ جوری نمی شه، اومدیم یه جیپی اونجا بود. جیپوگرفتیم زدیم توخونه مصدق و در آهنی بزرگی بود خراب شد ...
♦️رویدادها و داوری - مسعود حجازی
✍خاطرات شعبان جعفری، به کوشش هما سرشار- ص۱۲۳-۱۵۹
▬▬▬▬▬
💥۹ اسفند و توطئه ای برای قتل مصدق:
در بهمن ۱۳۳۱ علا وزیر دربار طی دیداری به اطلاع مصدق میرساند که محمدرضا پهلوی برای انجام معالجه ایران را به سمت یک کشور خارجی ترک میکند و این موضوع محرمانهاست. در صبح روز ۹ اسفند قرار میشود که دکتر مصدق به همراه ورزاء برای امور مربوط به تشریفات به دربار بروند.
دکتر مصدق که به درخواست شاه برای خداحافظی دربار رفته بود. شعبان بی مخ و جمعی از اراذل و اوباش خودشان را به جلوی کاخ می رسانند، دارو دسته آیت الله بهبهانی و گروهی از افسران بازنشسته هم سپس ماشین نخست وزیر را تا دم خانه او تعقیب می کنند ...شعبان جعفری رویدادهای آن روز اینگونه بیان می کند:
روز ۹ اسفند، خدمت شما عرض کنم که ما اول صبح رفتیم خونه کاشانی. درست یادمه. اون حاجی(محسن) محرربود، امیرموبور بود، احمد عشقی بود وحاجی حسین عالم بود و یه عده ای دیگه.
آیت الله کاشانی گفت:
«برین شاه داره از مملکت بیرون می ره، برین نذارین شاه بره!» گفت: «اگه شاه بره عمامه مام رفته!»
اون گفت خب!...نه این که ما بریم سرکسی سرخودی...آیت الله کاشانی که گفت برین نذارین، من اومدم رفتم سربازار سخنرانی کردم واینا وگفتم: ایها الناس! مغازه هاتونو ببندین، دکوناتونوببندین. اعلیحضرت شاه داره از مملکت خارج می شه. اگه شاه بره شما زندگیتون ازبین میره واینا ...دیدیم هیشکی محل نذاشت. رفتیم دومرتبه سخنرانی کردیم. دیدیم نه، بازاریا...هرچی کردیم گوش نکردن. یه محمود جواهری بود سر بازار، که اینا بعد کشتنش، اونم خیلی با مصدق جوربود. محمود جواهری بود واون دستمالچی بود و حاجی مانیان و یه عده دیگه. تکون نخوردن. اینا خیلی با مصدق نزدیک بودن. آخه بازار با مصدق بود دیگه! بله، منم زدم و شکستم وخلاصه بازارو بستن. ما راه افتادیم رفتیم ناصرخسرو. تو ناصرخسرو که رسیدیم دیدیم چیکار کنیم ملت دنبال ما بیان ا اومدیم نعش درست کردیم. راستش. اومدیم نعش درست کردیم دیگه.ا یه چیزی گذاشتیم، متکا وفلان و ایناروگذاشتیم رو یه تخته، ودو سه تا مرغ از اون مرغای رسمی گرفتم ازاون یارو تو کوچه تکیه دولت. خوناشونو ریختیم اون رو، مرغاشم دادیم برد خونه واسه زنمون. خلاصه، اینو راه انداختیم وگفتیم:
کشتن! آی کشتن!...راه افتادیم رفتیم درخونه شاه. خدا بیامرزدش اون وقت خونه ش تو کاخ اختصاصی روبه روی کاخ مرمر بود. بله، رفتیم در خونه شاه و دیدیم یه عده ازاین افسرمفسرها اونجا وایسادن و...تیمسار(سرتیپ علی اصغر) مزینی و تیمسار منزه وتیمسار بایندروهمین سرگرد خسروانی - این اون موقع سرگرد بود ولی اونا تیساربودن - اینا همه اونجا وایساده بودن. همون تیمسارمنزه و تیمسارمزینی و تیمسار بایندر که بعدها به خاطرقتل افشارطوس گرفتنشون. دیدم اونجا با یه جمعیتی دم خونه شاه وایسادن…گفتم: «آقای کاشانی منوفرستاده و این صحبتا»...بعد ازسخنرانی وداد وبیداد رفتیم خونه مصدق. بعد دیدیم طبقه اول اون بالا افشارطوس که رئیس شهربانی بود وایساده. طبقه دومشم باتمانقلیج رئیس ستاد ارتش، اونم اون بالا وایساده بود. من داد زدم گفتم: «اومدیم مصدق رو ببریم نذاره اعلیحضرت بره» افشارطوس گفت: «بروخفه شو!» ولی باتمانقلیج هیچی نگفت. افشارطوس دوسه تا داد زد سرمون. مام دوسه تا داد سراون، دعوامون شد. گفتم آخه بابا پاگونتو شاه داده... بالاخره ما دیدیم هیچ جوری نمی شه، اومدیم یه جیپی اونجا بود. جیپوگرفتیم زدیم توخونه مصدق و در آهنی بزرگی بود خراب شد ...
♦️رویدادها و داوری - مسعود حجازی
✍خاطرات شعبان جعفری، به کوشش هما سرشار- ص۱۲۳-۱۵۹
▬▬▬▬▬
Forwarded from کانال خبری متوسطه دوم گرگان
آدرس_و_تلفن_خانه_های_معلم_و_مراکز_رف.pdf
1.1 MB
پی دی اف آدرس وشماره تلفن خانه معلم کل شهرهای ایران جهت استفاده فرهنگیان محترم
🔴فوق العاده!... به دارزدن پزشک احمدی!
✅پزشک احمد احمدی در سال ش.۱۲۶۶ در مشهد به دنیا آمده است. و در مشهد داروفروشی داشت. سال 1310 پزشک مخصوص شهربانی شده ودر دل شب سر کار حاضر میشد و با آمپولهای مخصوص خود (آمپول آب داغ، آمپول هوا و...) بیماران را میکشت. سرانجام دادگاه دیوان عالی جنایی، در ۳۰ بهمن ۱۳۲۲پزشک احمدی را قاتل عمدی «فرخی یزدی» و «سردار اسعد» شناخت و به اعدام محکوم نمود
✅غلامحسین بقیعی در کتاب انگیزه خاطرات اش از اعدام احمدی را چنین بیان کرده است:
یکی از مسائل مهم روز که پیوسته در مطبوعات منعکس می شد، محاکمه پزشک احمدی بود. یک روز روزنامه فروش ها داد می زدند: فوق العاده!... به دار زدن پزشک احمدی!... فردا در میدان توپخانه!...
اذان صبح خود را به آنجا رساندم. غوغای غریبی برپا بود. یک تیر چوبی بسیار بلند با قرقره و طناب مخصوص در ظلع غربی میدان به چشم می خورد . از کثرت جمعیت پیشروی به آن سو امکان نداشت. در بالای مجسمه رضا شاه جایی جستم و از همانجا به تماشا ایستادم. ابتدا برای برقراری سکوت چند بار سوت کشیدند. سپس آمبولانس شهربانی آمد و شخص وحشت زده ای را پیاده کرد. ..
می گفتند این کسی است که در دوره رضا شاه به زندانیان سیاسی آمپول هوا می زده و آنها را می کشته است... نماینده دادستان به نام نامی اعلیحضرت همایونی حکمش را قرائت کرد و قاضی عسکر گفت استغفار و توبه کند و از مامورین تقاضا نمود که اجازه دهند محکوم دو رکعت نماز بخواند. پس از نماززیر چوبه دار که ایستاده بود، فریاد زد:
ای مردم من قاتل نیستم!... یگانه گناهم اینه که دستور مافوقمو اجرا کردهام!.. و حالا چون از همه ضعیفترم، همهچیز به گردن من افتاده!... قاتل اصلی سرتیپ مختاری و خود رضاشاهه!...
پاسبان ها بیش از این مهلت ندادند. حلقه طناب را به گردنش انداختند و به سرعت بالا کشیدند....
✅پزشک احمد احمدی در سال ش.۱۲۶۶ در مشهد به دنیا آمده است. و در مشهد داروفروشی داشت. سال 1310 پزشک مخصوص شهربانی شده ودر دل شب سر کار حاضر میشد و با آمپولهای مخصوص خود (آمپول آب داغ، آمپول هوا و...) بیماران را میکشت. سرانجام دادگاه دیوان عالی جنایی، در ۳۰ بهمن ۱۳۲۲پزشک احمدی را قاتل عمدی «فرخی یزدی» و «سردار اسعد» شناخت و به اعدام محکوم نمود
✅غلامحسین بقیعی در کتاب انگیزه خاطرات اش از اعدام احمدی را چنین بیان کرده است:
یکی از مسائل مهم روز که پیوسته در مطبوعات منعکس می شد، محاکمه پزشک احمدی بود. یک روز روزنامه فروش ها داد می زدند: فوق العاده!... به دار زدن پزشک احمدی!... فردا در میدان توپخانه!...
اذان صبح خود را به آنجا رساندم. غوغای غریبی برپا بود. یک تیر چوبی بسیار بلند با قرقره و طناب مخصوص در ظلع غربی میدان به چشم می خورد . از کثرت جمعیت پیشروی به آن سو امکان نداشت. در بالای مجسمه رضا شاه جایی جستم و از همانجا به تماشا ایستادم. ابتدا برای برقراری سکوت چند بار سوت کشیدند. سپس آمبولانس شهربانی آمد و شخص وحشت زده ای را پیاده کرد. ..
می گفتند این کسی است که در دوره رضا شاه به زندانیان سیاسی آمپول هوا می زده و آنها را می کشته است... نماینده دادستان به نام نامی اعلیحضرت همایونی حکمش را قرائت کرد و قاضی عسکر گفت استغفار و توبه کند و از مامورین تقاضا نمود که اجازه دهند محکوم دو رکعت نماز بخواند. پس از نماززیر چوبه دار که ایستاده بود، فریاد زد:
ای مردم من قاتل نیستم!... یگانه گناهم اینه که دستور مافوقمو اجرا کردهام!.. و حالا چون از همه ضعیفترم، همهچیز به گردن من افتاده!... قاتل اصلی سرتیپ مختاری و خود رضاشاهه!...
پاسبان ها بیش از این مهلت ندادند. حلقه طناب را به گردنش انداختند و به سرعت بالا کشیدند....