✅غرور " نفتی " هویدا و سرمستی حکومت در قله قدرت
امروز 26 دیماه است، سالگرد واپسین سفر شاه. این سخنرانی هویدا که در فایل پیوستی آمده و در سال 54 در جمع گروهی از جوانان صورت گرفته، تصویر روشنی از ذهنیت دستگاه را در سه سال قبل از انقلاب به نمایش می گذارد: " یه زمانی ما محتاج کمک بودیم، هر کمکی که به ما کردن زیر اون یک تبصره نوشتن اینکارو بکنید، اینکارو نکنید، امروز ما با افتخار به دنیا کمک می کتیم، بدون هیچ تبصره ای هم کمک می کنیم. شما جوان ها علم فرنگ رو به دست بیارین، همونطور که غرب علم ما رو هزاران سال پیش به دست آورد و به اونجا رسید...که ما نه هزار سال بعد، ده سال بعد به اون مقام برسیم"
🔺این سخنان هویدا دو سال پس از شوک نفتی 1973 است که با افزایش سه برابری قیمت نفت به صورت ناگهانی، خزانه ایران پر شد. به گونه ای که ناچار شدند در برنامه پنج ساله توسعه هم تجدید نظر کنند. در یک چشم بهم زدن ایران آنقدر پولدار شد که دولت نمی دانست با این پول ها چه کند.
میزان واردات به جایی رسید که اسکله ها کم آوردند و کشتی ها ماه ها منتظر تخلیه بار می ماندند. کمبود کامیون و راننده برای حمل و نقل کالا از بنادر به پایتخت و دیگر شهرها، معضل دیگری بود که با واردات آنها جبران شد.
به طور مثال از کره جنوبی که تازه در مرحله خیز توسعه قرار داشت و هنوز کشوری فقیر محسوب می شد، راننده استخدام و به ایران آورده شد.
جاده ها هم کشش و گنجایش افزایش ترددهای بیشتر را نداشتند، چرا که هنوز از آزادراه ها و بزرگراه ها خبری نبود.
مساله این بود که کشور ناگهان پولدار شده بود، بدون آن که سایر ظرفیت ها و ساختارهای آن رشد کند.
همانطور که هویدا می گوید، بخشی از این پول ها صرف وام دادن به کشورهای دیگر شد و ایران یک شبه از کشوری وام گیرنده به وام دهنده تبدیل شد. حتی کشور توسعه یافته ای چون فرانسه در آن دوران یک میلیارد دلار از ایران قرض گرفت.
خرید معادن اورانیوم در آفریقا برای برنامه اتمی در دست اقدام و برخی سرمایه گذاری ها در صنعت خودروسازی و صنایع دیگر کشورهای غربی که به شدت محتاج دلار بودند، بخشی از مخارج جدید ایران بود.
اوج گرفتن خریدهای تسلیحاتی و تجهیز نیروی هوایی به پیشرفته ترین جنگنده های روز نیز ماحصل شوک نفتی 1973 بود.
شاه عاشق اسلحه، آنقدر پولدار شده بود که تصمیم گرفت به ازای هر سه عراده تانک عراقی، یک بالگرد تهاجمی خریداری کند و ایران صاحب یکی از بزرگترین اسکادران های هوانیروز جهان شد.
تقریبا تمام کشورهای منتفع شده از افزایش افسانه ای بهای نفت، هر یک به درجاتی گرفتار عوارض بیماری هلندی شدند.
وقتی یکی از بخش های اقتصاد در غیاب سایر بخش ها شکوفا می شود و زمامداران تصور دقیقی از فصلی بودن انفتاح مزبور نداشته باشند، تزریق ثروت بادآورده به جامعه، توازن عرضه و تقاضا را بهم می زند و مشکلاتی نظیر تورم، رکود بخش صنعت و بیکاری به دنبال خود می آورد.
زمانی که هویدا سرمست از دلارهای نفتی، از دادن وام به دنیا "بی هیچ تبصره ای" و لزوم " اخذ تمدن فرنگی " ظرف ده سال داد سخن سر میداد، بیماری هلندی داشت آرام آرام در رگ و پی اقتصاد ریشه می دواند.
نخست وزیر مقتول البته این را درست می گفت. اعطای وام " قرض الحسنه " در دنیا باب نیست. آنهایی که پول پاشی هم می کنند، دنبال تهاتر آن با نفوذ سیاسی و افزایش عمق ژئوپولتیک و دیگر کالاهای معنوی هستند.
ابراز انزجار وی از تبصره و قید و شرط های وام دهندگان تا آن موقع غربی، معطوف به برنامه های نظیر طرح مارشال و اصل چهار ترومن است که ایران از مزایای دومی بهره مند شده بود.
اینگونه برنامه ها که معطوف به نهادسازی های اقتصادی و سیاسی در کشورهای هدف بودند، امروزه در برابر درونمایه ظالمانه و " نزول خوارانه " نظام وام دهی چینی ها، شبیه صدقه و خیرات به نظر می رسند.
به هر حال از سخنان هویدا بر می آید که ولخرجی مسرفانه حکومت در داخل با با بخشندگی " حاتم وار " آن در خارج همراه بوده است. بدتر از این ها اما غروری سیاسی بود که پول نفت به دستگاه تزریق کرد و حکومت را به سوی انسداد بیشتر فضا و جمع کردن نظام دو حزبی صوری و عرض اندام گسترده تر پلیس مخفی سوق داد.
این غرور که در بیانات شاه در دهه 50 به صورت سرزنش مکرر غربی ها و تمسخر لیبرال دمکراسی و آمادگی برای رهبری جهان، خود را می نمایاند، در سخنان هویدا هم به روشنی هویداست.
شاید اگر رشد اقتصادی درخشان و زیرساختی دهه چهل با همان آهنگ تداوم می یافت و دلارهای نفتی بعد از سال 52 بجای تزریق به یکباره در اقتصاد، در نوعی صندوق ارزی ذخیره می شد، سیر حوادث هم به گونه ای متفاوت از پایان فیلم اسرار گنج دره جنی رقم می خورد که از قضا هویدا موقع اکران آن، زودتر از همه پیام سیاسی آن را گرفت.
#صلاح_الدین_خدیو
@tarbd
امروز 26 دیماه است، سالگرد واپسین سفر شاه. این سخنرانی هویدا که در فایل پیوستی آمده و در سال 54 در جمع گروهی از جوانان صورت گرفته، تصویر روشنی از ذهنیت دستگاه را در سه سال قبل از انقلاب به نمایش می گذارد: " یه زمانی ما محتاج کمک بودیم، هر کمکی که به ما کردن زیر اون یک تبصره نوشتن اینکارو بکنید، اینکارو نکنید، امروز ما با افتخار به دنیا کمک می کتیم، بدون هیچ تبصره ای هم کمک می کنیم. شما جوان ها علم فرنگ رو به دست بیارین، همونطور که غرب علم ما رو هزاران سال پیش به دست آورد و به اونجا رسید...که ما نه هزار سال بعد، ده سال بعد به اون مقام برسیم"
🔺این سخنان هویدا دو سال پس از شوک نفتی 1973 است که با افزایش سه برابری قیمت نفت به صورت ناگهانی، خزانه ایران پر شد. به گونه ای که ناچار شدند در برنامه پنج ساله توسعه هم تجدید نظر کنند. در یک چشم بهم زدن ایران آنقدر پولدار شد که دولت نمی دانست با این پول ها چه کند.
میزان واردات به جایی رسید که اسکله ها کم آوردند و کشتی ها ماه ها منتظر تخلیه بار می ماندند. کمبود کامیون و راننده برای حمل و نقل کالا از بنادر به پایتخت و دیگر شهرها، معضل دیگری بود که با واردات آنها جبران شد.
به طور مثال از کره جنوبی که تازه در مرحله خیز توسعه قرار داشت و هنوز کشوری فقیر محسوب می شد، راننده استخدام و به ایران آورده شد.
جاده ها هم کشش و گنجایش افزایش ترددهای بیشتر را نداشتند، چرا که هنوز از آزادراه ها و بزرگراه ها خبری نبود.
مساله این بود که کشور ناگهان پولدار شده بود، بدون آن که سایر ظرفیت ها و ساختارهای آن رشد کند.
همانطور که هویدا می گوید، بخشی از این پول ها صرف وام دادن به کشورهای دیگر شد و ایران یک شبه از کشوری وام گیرنده به وام دهنده تبدیل شد. حتی کشور توسعه یافته ای چون فرانسه در آن دوران یک میلیارد دلار از ایران قرض گرفت.
خرید معادن اورانیوم در آفریقا برای برنامه اتمی در دست اقدام و برخی سرمایه گذاری ها در صنعت خودروسازی و صنایع دیگر کشورهای غربی که به شدت محتاج دلار بودند، بخشی از مخارج جدید ایران بود.
اوج گرفتن خریدهای تسلیحاتی و تجهیز نیروی هوایی به پیشرفته ترین جنگنده های روز نیز ماحصل شوک نفتی 1973 بود.
شاه عاشق اسلحه، آنقدر پولدار شده بود که تصمیم گرفت به ازای هر سه عراده تانک عراقی، یک بالگرد تهاجمی خریداری کند و ایران صاحب یکی از بزرگترین اسکادران های هوانیروز جهان شد.
تقریبا تمام کشورهای منتفع شده از افزایش افسانه ای بهای نفت، هر یک به درجاتی گرفتار عوارض بیماری هلندی شدند.
وقتی یکی از بخش های اقتصاد در غیاب سایر بخش ها شکوفا می شود و زمامداران تصور دقیقی از فصلی بودن انفتاح مزبور نداشته باشند، تزریق ثروت بادآورده به جامعه، توازن عرضه و تقاضا را بهم می زند و مشکلاتی نظیر تورم، رکود بخش صنعت و بیکاری به دنبال خود می آورد.
زمانی که هویدا سرمست از دلارهای نفتی، از دادن وام به دنیا "بی هیچ تبصره ای" و لزوم " اخذ تمدن فرنگی " ظرف ده سال داد سخن سر میداد، بیماری هلندی داشت آرام آرام در رگ و پی اقتصاد ریشه می دواند.
نخست وزیر مقتول البته این را درست می گفت. اعطای وام " قرض الحسنه " در دنیا باب نیست. آنهایی که پول پاشی هم می کنند، دنبال تهاتر آن با نفوذ سیاسی و افزایش عمق ژئوپولتیک و دیگر کالاهای معنوی هستند.
ابراز انزجار وی از تبصره و قید و شرط های وام دهندگان تا آن موقع غربی، معطوف به برنامه های نظیر طرح مارشال و اصل چهار ترومن است که ایران از مزایای دومی بهره مند شده بود.
اینگونه برنامه ها که معطوف به نهادسازی های اقتصادی و سیاسی در کشورهای هدف بودند، امروزه در برابر درونمایه ظالمانه و " نزول خوارانه " نظام وام دهی چینی ها، شبیه صدقه و خیرات به نظر می رسند.
به هر حال از سخنان هویدا بر می آید که ولخرجی مسرفانه حکومت در داخل با با بخشندگی " حاتم وار " آن در خارج همراه بوده است. بدتر از این ها اما غروری سیاسی بود که پول نفت به دستگاه تزریق کرد و حکومت را به سوی انسداد بیشتر فضا و جمع کردن نظام دو حزبی صوری و عرض اندام گسترده تر پلیس مخفی سوق داد.
این غرور که در بیانات شاه در دهه 50 به صورت سرزنش مکرر غربی ها و تمسخر لیبرال دمکراسی و آمادگی برای رهبری جهان، خود را می نمایاند، در سخنان هویدا هم به روشنی هویداست.
شاید اگر رشد اقتصادی درخشان و زیرساختی دهه چهل با همان آهنگ تداوم می یافت و دلارهای نفتی بعد از سال 52 بجای تزریق به یکباره در اقتصاد، در نوعی صندوق ارزی ذخیره می شد، سیر حوادث هم به گونه ای متفاوت از پایان فیلم اسرار گنج دره جنی رقم می خورد که از قضا هویدا موقع اکران آن، زودتر از همه پیام سیاسی آن را گرفت.
#صلاح_الدین_خدیو
@tarbd
🔴🔵 ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ 🔴🔵
۱. آیا محمدرضاشاه با چشمانی گریان از ایران رفت؟
۲. آیا محمدرضاشاه به هنگام ترک ایران، جعبهای از خاک آن را با خود برد؟
سرانجام سهشنبه ۲۶ دیماه از راه رسید و محمدرضاشاه ۵۹ ساله با همه خوبیها و بدیهایش پس از ۳۷ سال و اندی پادشاهی با «چشمانی گریان» و با به همراه داشتن جعبه کوچکی از «خاک ایران» در ساعت سیزده و هشت دقیقه، ایران را ترک گفت.
در همین راستا، کریم سنجابی میگوید که رفتن شاه یکی از خواستهای ملت ایران و گامی در جهت انتقال «حاکمیت به مردم» است.
همچنین مظفر بقایی در این رابطه میگوید که آیندهی کشور را نمیتوانیم با رفتن شاه «پیشگویی» کنیم، ولی میتوانیم صبر و شکیبایی از خود پیشه کنیم تا ببینیم چه «سرنوشتی» در انتظار ما خواهد بود.
منبع:
روزنامه اطلاعات، ۲۶ دیماه ۱۳۵۷، صفحه: ۲؛ روزنامه کیهان، ۲۷ دیماه ۱۳۵۷، صفحه: ۲.
✍️ امید سلحشور
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
۱. آیا محمدرضاشاه با چشمانی گریان از ایران رفت؟
۲. آیا محمدرضاشاه به هنگام ترک ایران، جعبهای از خاک آن را با خود برد؟
سرانجام سهشنبه ۲۶ دیماه از راه رسید و محمدرضاشاه ۵۹ ساله با همه خوبیها و بدیهایش پس از ۳۷ سال و اندی پادشاهی با «چشمانی گریان» و با به همراه داشتن جعبه کوچکی از «خاک ایران» در ساعت سیزده و هشت دقیقه، ایران را ترک گفت.
در همین راستا، کریم سنجابی میگوید که رفتن شاه یکی از خواستهای ملت ایران و گامی در جهت انتقال «حاکمیت به مردم» است.
همچنین مظفر بقایی در این رابطه میگوید که آیندهی کشور را نمیتوانیم با رفتن شاه «پیشگویی» کنیم، ولی میتوانیم صبر و شکیبایی از خود پیشه کنیم تا ببینیم چه «سرنوشتی» در انتظار ما خواهد بود.
منبع:
روزنامه اطلاعات، ۲۶ دیماه ۱۳۵۷، صفحه: ۲؛ روزنامه کیهان، ۲۷ دیماه ۱۳۵۷، صفحه: ۲.
✍️ امید سلحشور
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅همیشه دیر صدای مردم را می شنوند!
✍️علی مرادی مراغه ای
🌾امروز مصادف است با 26 دی ماه یعنی خروج محمدرضاشاه از ایران. همگان این سخنرانی معروفِ او را به شنیده اند که میگوید «صدای انقلاب شما را شنیدم»...
چهار سال قبل، در اوجِ نخوت و غرور بود و برخی، متملقانه به او لقب «ژنرال دوگل» و برخی «اسکندر کبیر» داده بودند! حتی نلسون راکفلر گفته بود:
«باید اعلیحضرت را برای دوسالی به آمریکا ببریم تا نحوه مملکتداری را به ما بیاموزد»!
در همین سالهای غرور، در اسفند 53 بود که شستهای دو دستش را توی جیب جلیقه اش کرده تشکیل آن حزبِ مسخره رستاخیز را اعلام کرده و گفت:
«هر کس نمیخواهد عضو آن بشود گذرنامه اش را بگیرد و به هر بهشت یا جهنمی که میخواهد برود»
🌾اما اینک در زمان سخنرانی«صدای انقلاب شما را شنیدم» صدایش از ته چاه می آمد و سوگند میخورد که« در آینده بر اساس قانون اساسی، عدالت اجتماعی و اراده ملی و بدور از استبداد و ظلم و فساد حکومت خواهد بود».
دکتر امیر اصلان خان افشار که در سالهای انقلاب، رئیس تشریفات دربار بود در خاطراتش میگوید وقتی هنوز انقلاب شروع نشده و شاه در اوج قدرت بود، همگان حتی روسای کشورها برای دیدار و شرفیابی حضور شاه سر و دست میشکستند اما انقلاب که شروع شد و قدرت شاه در حال ترک برداشتن بود دیگر تعداد کسانی که برای دیدن شاه بحضورش شرفیاب میشدند روز به روز کمتر شد...
یک روز خود شاه هم متوجه شده وقتی آخرین نفر را بحضور پذیرفت از امیراصلان میپرسد دیگر کسی برای حضور نمانده؟ رئیس تشریفات در جواب میگوید: دیگر کسی برای شرفیابی به حضور نمانده...
شاه با تاثر در جواب میگوید پس من چکار کنم؟...
امیراصلان(رئیس تشریفات) مجبور میشود از دوستان نزدیک خود مانند سیروس فرمانفرمائیان، علی اصغر امیرانی، عبدالله انتظام و دیگران بخواهد که ظاهرا، بوسیله او تقاضای شرفیابی کنند تا روحیه اعلیحضرت تقویت شود....! (خاطرات امیراصلان...ص451)
🌾وقتی پس از انقلاب، دربدری هایش آغاز شد دعوت نامه ای از ملک حسن دوم پادشاه مراکش دريافت کرد اما با ورود به مراکش شرايط تغيير کرد ملک حسن که به طمع ثروت 50 ميلياردی شاه او را به مراکش دعوت کرده بود با اين پاسخ شاه روبرو شد که تمام ثروت او به صد ميليون هم نمیرسد ملک حسن از دعوت خود پشيمان شد و محترمانه عذر او را خواست...
این گروه آواره! در طول ماه مارس 1979 (دهم اسفند تا دهم فروردين ) در تکاپوي يافتن مامنی تازه شد کشورهایی اروپايی مانند سوئيس و انگلستان را اصلا حرفش را نزن! اما او از بودن در آفريقا هم نگران بود و احساس ناخوشايندی داشت زيرا تجربه تلخ تبعيد پدر را به ياد او می آورد، سرانجام دوستان آمريکايی راکفلر و کيسينجر توانستند جزاير باهاما واقع در غرب اقيانوس اطلس برای اقامتش پيدا کنند.
اما در اوايل ژوئن (اواسط خرداد 1358 )دولت باهاما از تمديد ويزای اقامت او در آن کشور خودداری کرد. برای يافتن پناهگاهی به دوستان آمريکايی متوسل شد.
سرانجام کارتر تحت فشار اطرافيانش مجبور شد روز 21 اکتبر ( 29 مهر 1358 ) اجازه مسافرت شاه و همسرش را به آمريکا البته با ويزاي توريستی صادر کند.
🌾شاه در این زمان، علیرغم ميل باطنی خود انتخابی جز پاناما را پيش رو نميديد و دولتمردان آمريکايی هم با فرستادن نمايندگانی، شاه را وادار به اين سفر کردند یعنی دک کردند.
اما ميزبان شاه و صادر کننده ويزای او رهبر نظامی پاناما عمر توريخوس بود شبیه یکی از صدها نظامی اش در ساواک و کمیته مشترک ضد خرابکاری که پوست زندانیان را میکَندند!. پس از آنکه شاه وارد کانتادورا در پاناما شد به محض اين که چشم ژنرال توريخوس به شاه افتاد از سرهنگ جهانبينی که همراه شاه بود آهسته پرسيد: «ببينم اين شاه، شاه که اين همه ميگويند فقط همين است... »
اقامت در پاناما را ميتوان تلخترین ایام آوارگی شاه ناميد عمر توريخوس آدم بسيار بی ادبی بود و آداب گفتگوی ديپلماتيک را رعايت نميکرد وقتی آوارگی شاه و اطرافیانش را می بیبند جمله ای بدین مضمون میگوید:
از کل عظمت2500 ساله شاهنشاهي ايران و زرق و برق خاندان پهلوی تنها دوازده نفر، چند چمدان و دو سگ مانده است!!!
📌او در خارج در آوارگی مُرد همچنانکه قبل از او پدرش(رضاشاه) و قبل از او احمدشاه و قبل از او محمدعلی شاه در خارج مرده بودند، انگار پس از نسیم مشروطیت، دیگر هیچ شاهی حق مردن هم در سرزمین خود نداشته ...!
امروزه که فساد و مخصوصا مشکلات اقتصادی امانِ مردم را بریده گاهگاهی از زبان معترضینِ رضاشاه روحت شاد، شنیده میشود، معترضین تاریخ نخوان...
براستی، ایرانیانِ کتاب نخوان! مهارت عجیبی دارند در تراشیدن، پرستیدن و سپس شکستن و دوباره پرستیدن...!
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍️علی مرادی مراغه ای
🌾امروز مصادف است با 26 دی ماه یعنی خروج محمدرضاشاه از ایران. همگان این سخنرانی معروفِ او را به شنیده اند که میگوید «صدای انقلاب شما را شنیدم»...
چهار سال قبل، در اوجِ نخوت و غرور بود و برخی، متملقانه به او لقب «ژنرال دوگل» و برخی «اسکندر کبیر» داده بودند! حتی نلسون راکفلر گفته بود:
«باید اعلیحضرت را برای دوسالی به آمریکا ببریم تا نحوه مملکتداری را به ما بیاموزد»!
در همین سالهای غرور، در اسفند 53 بود که شستهای دو دستش را توی جیب جلیقه اش کرده تشکیل آن حزبِ مسخره رستاخیز را اعلام کرده و گفت:
«هر کس نمیخواهد عضو آن بشود گذرنامه اش را بگیرد و به هر بهشت یا جهنمی که میخواهد برود»
🌾اما اینک در زمان سخنرانی«صدای انقلاب شما را شنیدم» صدایش از ته چاه می آمد و سوگند میخورد که« در آینده بر اساس قانون اساسی، عدالت اجتماعی و اراده ملی و بدور از استبداد و ظلم و فساد حکومت خواهد بود».
دکتر امیر اصلان خان افشار که در سالهای انقلاب، رئیس تشریفات دربار بود در خاطراتش میگوید وقتی هنوز انقلاب شروع نشده و شاه در اوج قدرت بود، همگان حتی روسای کشورها برای دیدار و شرفیابی حضور شاه سر و دست میشکستند اما انقلاب که شروع شد و قدرت شاه در حال ترک برداشتن بود دیگر تعداد کسانی که برای دیدن شاه بحضورش شرفیاب میشدند روز به روز کمتر شد...
یک روز خود شاه هم متوجه شده وقتی آخرین نفر را بحضور پذیرفت از امیراصلان میپرسد دیگر کسی برای حضور نمانده؟ رئیس تشریفات در جواب میگوید: دیگر کسی برای شرفیابی به حضور نمانده...
شاه با تاثر در جواب میگوید پس من چکار کنم؟...
امیراصلان(رئیس تشریفات) مجبور میشود از دوستان نزدیک خود مانند سیروس فرمانفرمائیان، علی اصغر امیرانی، عبدالله انتظام و دیگران بخواهد که ظاهرا، بوسیله او تقاضای شرفیابی کنند تا روحیه اعلیحضرت تقویت شود....! (خاطرات امیراصلان...ص451)
🌾وقتی پس از انقلاب، دربدری هایش آغاز شد دعوت نامه ای از ملک حسن دوم پادشاه مراکش دريافت کرد اما با ورود به مراکش شرايط تغيير کرد ملک حسن که به طمع ثروت 50 ميلياردی شاه او را به مراکش دعوت کرده بود با اين پاسخ شاه روبرو شد که تمام ثروت او به صد ميليون هم نمیرسد ملک حسن از دعوت خود پشيمان شد و محترمانه عذر او را خواست...
این گروه آواره! در طول ماه مارس 1979 (دهم اسفند تا دهم فروردين ) در تکاپوي يافتن مامنی تازه شد کشورهایی اروپايی مانند سوئيس و انگلستان را اصلا حرفش را نزن! اما او از بودن در آفريقا هم نگران بود و احساس ناخوشايندی داشت زيرا تجربه تلخ تبعيد پدر را به ياد او می آورد، سرانجام دوستان آمريکايی راکفلر و کيسينجر توانستند جزاير باهاما واقع در غرب اقيانوس اطلس برای اقامتش پيدا کنند.
اما در اوايل ژوئن (اواسط خرداد 1358 )دولت باهاما از تمديد ويزای اقامت او در آن کشور خودداری کرد. برای يافتن پناهگاهی به دوستان آمريکايی متوسل شد.
سرانجام کارتر تحت فشار اطرافيانش مجبور شد روز 21 اکتبر ( 29 مهر 1358 ) اجازه مسافرت شاه و همسرش را به آمريکا البته با ويزاي توريستی صادر کند.
🌾شاه در این زمان، علیرغم ميل باطنی خود انتخابی جز پاناما را پيش رو نميديد و دولتمردان آمريکايی هم با فرستادن نمايندگانی، شاه را وادار به اين سفر کردند یعنی دک کردند.
اما ميزبان شاه و صادر کننده ويزای او رهبر نظامی پاناما عمر توريخوس بود شبیه یکی از صدها نظامی اش در ساواک و کمیته مشترک ضد خرابکاری که پوست زندانیان را میکَندند!. پس از آنکه شاه وارد کانتادورا در پاناما شد به محض اين که چشم ژنرال توريخوس به شاه افتاد از سرهنگ جهانبينی که همراه شاه بود آهسته پرسيد: «ببينم اين شاه، شاه که اين همه ميگويند فقط همين است... »
اقامت در پاناما را ميتوان تلخترین ایام آوارگی شاه ناميد عمر توريخوس آدم بسيار بی ادبی بود و آداب گفتگوی ديپلماتيک را رعايت نميکرد وقتی آوارگی شاه و اطرافیانش را می بیبند جمله ای بدین مضمون میگوید:
از کل عظمت2500 ساله شاهنشاهي ايران و زرق و برق خاندان پهلوی تنها دوازده نفر، چند چمدان و دو سگ مانده است!!!
📌او در خارج در آوارگی مُرد همچنانکه قبل از او پدرش(رضاشاه) و قبل از او احمدشاه و قبل از او محمدعلی شاه در خارج مرده بودند، انگار پس از نسیم مشروطیت، دیگر هیچ شاهی حق مردن هم در سرزمین خود نداشته ...!
امروزه که فساد و مخصوصا مشکلات اقتصادی امانِ مردم را بریده گاهگاهی از زبان معترضینِ رضاشاه روحت شاد، شنیده میشود، معترضین تاریخ نخوان...
براستی، ایرانیانِ کتاب نخوان! مهارت عجیبی دارند در تراشیدن، پرستیدن و سپس شکستن و دوباره پرستیدن...!
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرین ساعت های حضور محمدرضاشاه در ایران.....
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
اولین همایش ادبیات و تاریخ با عنوان « ادبیات دوران مشروطه و تحولات فرهنگی ایران» توسط دبیرخانه درس تاریخ شهرستانهای تهران و پژوهشسرای دانش آموزی دخترانه پاکدشت در اردیبهشت ماه ۱۴۰۱ برگزار خواهدشد .از همه دبیران علاقمند و محترم در دو درس تاریخ یا ادبیات دعوت میگردد تا آثار و مقالات علمی خود به آدرس دبیرخانه همایش ارسال نمایند .
@tarbd
@tarbd
🌲سـرو در فرهنگ ایرانی
✍دکتر محمدحسن ابریشمی
تاریخ کشاورزی ایران طی دو مرحله، دوران باستان و اعصار اسلامی، قابل بررسی است. یکی از فصول این تاریخ میتواند به درختان همیشه سبز اختصاص یابد که از گذشته در فرهنگ ایرانی جایگاه نمایان و برجستهای داشته است. بررسی سنگنگارهها و منابع باستانی و متونی کهن، حکایت از آن دارد که درختان همیشه سبز و با عمر دراز، مخصوصاً سرو و نخل، در نزد ایرانیان حرمت ستایشآمیزی داشته است. در این مقاله، ضمن پژوهش در باب سرو و نخل، به برخی از درختان ستودنی نگاهی میافکنیم.
مطابق برخی شواهد و مستندات تاریخی، ایرانیان از دیرباز به درخت، بهویژه درختان همیشه سبز، چون: سرو، سدر (کُنار)، مورد، نخل، شمشاد، کاج، تاغ و گز بسیار توجه داشتهاند. نشانههای این توجه را میتوانیم در جای جای ایران زمین، در کنار مزارها و روی مقابر، در برخی گذرگاههای دوردست و باغهای قدیمی، در وجه درختان تناور و بالندة چندصدساله و گاهی چندهزارساله ملاحظه کنیم. حتی در کرانههای کویری و در دل بیابانهای قفر و خشک، درختانی بالنده و چشمنواز با عمری دراز وجود دارد.
در بسیاری از مناطق بیابانی ایران، یک یا دو یا چند درخت از این گونه درختان، همچون نگینی زمردین، بر پهنهای از بیابانِ پوشیده از شنهای داغ، درخشش خاصی دارد. بیگمان پندار ایرانیان در باب غول بیابان افسانه نبوده، بلکه واقعیتی ملموس است که بعضی از کویرپیمایان، در دل بیابانهای خشک وجود آن را احساس کردهاند و آثار مخرب آن را دیده و وصف نمودهاند. ایرانیان از قدیمیترین اعصار برای ستیز با غول بیشاخ و دم بیابان، و جلوگیری از سیطرة هولناک و هراسانگیزش، کاشت این گونه درختان را درپیش گرفتهاند. نخستین اندیشه و اقدام در جهت این مبارزه ـ یا به اصطلاح امروز بیابانزدایی ـ توسط زردشت، با غرس دو سرو، در کرانههای بیابانی خراسان،یعنی در ناحیة بشت یا پشت (کاشمر) و فریومد (از توابع بیهق کهن که سبزوار کنونی باشد) انجام شده است. شاید این بیت خاقانی اشارة تلویحی به آن اقدام شایسته و آموزندة پیامبر ایرانی باشد:
در بیابان سماوات همه غولانند
دفع غولان بیابان به خراسان یابم
به روایت دقیقی که فردوسی از قول او نقل کرده، سرو کاشمر ارمغان بهشتی بوده که زردشت در ناحیة بشت غرس کرد.1 روایات متنوع، جالب و بس دلنشینی در باب این درخت موجود است؛ مثلاً حمدالله مستوفی در وصف کشمر (کاشمر) مینویسد: «در قدیم درختی سرو بوده است، چنانچه در عالم هیچ درختی از آن بلندتر نبود. چنین گویند که جاماسب حکیم نشانده بود. در شاهنامه ذکر درخت کشمر بسیار آمده.» ثعالبی نیشابوری میگوید: «آن سرو را گشتاسب کاشته بود، در بلندی و پهنا و راستی و سرسبزی کسی مانند آن ندیده بود؛ و به جهت همین بیهمتایی مایة سرافرازی و نازش خراسان بود، و در زیبایی و شگفتناکی بدان مثل میزدند.»2 ابوالحسن بیهقی سرو کاشمر را کاشتة زردشت وصف کرده و نوشته است: «در سایة آن درخت زیاده از دههزار گوسفند قرار گرفتی.»3 ابوریحان بیرونی به استناد منابع قدیمتر،از قول ایرانشهری نقل میکند که در همین ناحیة کاشمر (بشت) «در ژرفنای پنجاه و چند ذراعی از سطح زمین به ریشههای سه درخت سرو رسیدند که با اره بریده شده بود.»4
نکتة عجیب در روایات مزبور، انتساب غرس درخت سرو کاشمر به سه شخصیت نامدار و همعصر، اما با خصایل متفاوت است؛ چرا که آنها صاحبان دین (زردشت)، دانش (جاماسب حکیم) و دولت (گشتاسبکه هم حکومت و همدولت را به معنای سرمایه داشته) بودند. گویی مبارزه با غول بیابان را هر یک به مدد دین یا دانش و دولت میسور میدانست یا شاید به این نکته توجه دادهاند که توفیق ایرانیان در عصر اساطیر، به مدد درآمیختن حکمت و حکومت و دیانت امکانپذیر شده است! درخت سرو کاشمر برنشاندة هر کس که باشد، در نزد ایرانیان حرمتی بس عظیم یافت، بهطوری که در سنگ نگارههای هخامنشیان نقش سرو همچون سربازان مسلح، و در کنار آنها متجلی شد. گویی سربازان و سروها همترازند؛ یکی در مقابله با دشمنان انسانی مرز و بوم ایران زمین تجهیز شده، و دیگری در مهار دشمنان طبیعی،چون غول بیابان و دیو خشکسالی، بالنده و سرسبز قامت برافراشته است.
درختان کهنسال در نزد ایرانیان حرمتی خاص داشت، هماکنون نیز به پیروی از سنتهای پیشین، به این گونه درختان با دیدة احترامآمیز نگاه میکنند. به پندار ایرانیان، «درختافکن بوَد کمزندگانی» و «سروانداز سرِ خویش ببازد». نظامی گنجوی به سرنوشت درختافکن اشاره کرده و ابوالحسن بیهقی به سرانجام شوم کسانی که درختان سرو را قطع کنند، اشاره میکند،
@tarbd
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/iranshahr/iran-pajohi/805-sar-farhang-irani-1.html
سـرو در فرهنگ ایرانی - بخش دوم و پایانی
http://www.iranboom.ir/iranshahr/jostar/3871-sar-dar-farhang-irani-2.html
@tarbd
✍دکتر محمدحسن ابریشمی
تاریخ کشاورزی ایران طی دو مرحله، دوران باستان و اعصار اسلامی، قابل بررسی است. یکی از فصول این تاریخ میتواند به درختان همیشه سبز اختصاص یابد که از گذشته در فرهنگ ایرانی جایگاه نمایان و برجستهای داشته است. بررسی سنگنگارهها و منابع باستانی و متونی کهن، حکایت از آن دارد که درختان همیشه سبز و با عمر دراز، مخصوصاً سرو و نخل، در نزد ایرانیان حرمت ستایشآمیزی داشته است. در این مقاله، ضمن پژوهش در باب سرو و نخل، به برخی از درختان ستودنی نگاهی میافکنیم.
مطابق برخی شواهد و مستندات تاریخی، ایرانیان از دیرباز به درخت، بهویژه درختان همیشه سبز، چون: سرو، سدر (کُنار)، مورد، نخل، شمشاد، کاج، تاغ و گز بسیار توجه داشتهاند. نشانههای این توجه را میتوانیم در جای جای ایران زمین، در کنار مزارها و روی مقابر، در برخی گذرگاههای دوردست و باغهای قدیمی، در وجه درختان تناور و بالندة چندصدساله و گاهی چندهزارساله ملاحظه کنیم. حتی در کرانههای کویری و در دل بیابانهای قفر و خشک، درختانی بالنده و چشمنواز با عمری دراز وجود دارد.
در بسیاری از مناطق بیابانی ایران، یک یا دو یا چند درخت از این گونه درختان، همچون نگینی زمردین، بر پهنهای از بیابانِ پوشیده از شنهای داغ، درخشش خاصی دارد. بیگمان پندار ایرانیان در باب غول بیابان افسانه نبوده، بلکه واقعیتی ملموس است که بعضی از کویرپیمایان، در دل بیابانهای خشک وجود آن را احساس کردهاند و آثار مخرب آن را دیده و وصف نمودهاند. ایرانیان از قدیمیترین اعصار برای ستیز با غول بیشاخ و دم بیابان، و جلوگیری از سیطرة هولناک و هراسانگیزش، کاشت این گونه درختان را درپیش گرفتهاند. نخستین اندیشه و اقدام در جهت این مبارزه ـ یا به اصطلاح امروز بیابانزدایی ـ توسط زردشت، با غرس دو سرو، در کرانههای بیابانی خراسان،یعنی در ناحیة بشت یا پشت (کاشمر) و فریومد (از توابع بیهق کهن که سبزوار کنونی باشد) انجام شده است. شاید این بیت خاقانی اشارة تلویحی به آن اقدام شایسته و آموزندة پیامبر ایرانی باشد:
در بیابان سماوات همه غولانند
دفع غولان بیابان به خراسان یابم
به روایت دقیقی که فردوسی از قول او نقل کرده، سرو کاشمر ارمغان بهشتی بوده که زردشت در ناحیة بشت غرس کرد.1 روایات متنوع، جالب و بس دلنشینی در باب این درخت موجود است؛ مثلاً حمدالله مستوفی در وصف کشمر (کاشمر) مینویسد: «در قدیم درختی سرو بوده است، چنانچه در عالم هیچ درختی از آن بلندتر نبود. چنین گویند که جاماسب حکیم نشانده بود. در شاهنامه ذکر درخت کشمر بسیار آمده.» ثعالبی نیشابوری میگوید: «آن سرو را گشتاسب کاشته بود، در بلندی و پهنا و راستی و سرسبزی کسی مانند آن ندیده بود؛ و به جهت همین بیهمتایی مایة سرافرازی و نازش خراسان بود، و در زیبایی و شگفتناکی بدان مثل میزدند.»2 ابوالحسن بیهقی سرو کاشمر را کاشتة زردشت وصف کرده و نوشته است: «در سایة آن درخت زیاده از دههزار گوسفند قرار گرفتی.»3 ابوریحان بیرونی به استناد منابع قدیمتر،از قول ایرانشهری نقل میکند که در همین ناحیة کاشمر (بشت) «در ژرفنای پنجاه و چند ذراعی از سطح زمین به ریشههای سه درخت سرو رسیدند که با اره بریده شده بود.»4
نکتة عجیب در روایات مزبور، انتساب غرس درخت سرو کاشمر به سه شخصیت نامدار و همعصر، اما با خصایل متفاوت است؛ چرا که آنها صاحبان دین (زردشت)، دانش (جاماسب حکیم) و دولت (گشتاسبکه هم حکومت و همدولت را به معنای سرمایه داشته) بودند. گویی مبارزه با غول بیابان را هر یک به مدد دین یا دانش و دولت میسور میدانست یا شاید به این نکته توجه دادهاند که توفیق ایرانیان در عصر اساطیر، به مدد درآمیختن حکمت و حکومت و دیانت امکانپذیر شده است! درخت سرو کاشمر برنشاندة هر کس که باشد، در نزد ایرانیان حرمتی بس عظیم یافت، بهطوری که در سنگ نگارههای هخامنشیان نقش سرو همچون سربازان مسلح، و در کنار آنها متجلی شد. گویی سربازان و سروها همترازند؛ یکی در مقابله با دشمنان انسانی مرز و بوم ایران زمین تجهیز شده، و دیگری در مهار دشمنان طبیعی،چون غول بیابان و دیو خشکسالی، بالنده و سرسبز قامت برافراشته است.
درختان کهنسال در نزد ایرانیان حرمتی خاص داشت، هماکنون نیز به پیروی از سنتهای پیشین، به این گونه درختان با دیدة احترامآمیز نگاه میکنند. به پندار ایرانیان، «درختافکن بوَد کمزندگانی» و «سروانداز سرِ خویش ببازد». نظامی گنجوی به سرنوشت درختافکن اشاره کرده و ابوالحسن بیهقی به سرانجام شوم کسانی که درختان سرو را قطع کنند، اشاره میکند،
@tarbd
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/iranshahr/iran-pajohi/805-sar-farhang-irani-1.html
سـرو در فرهنگ ایرانی - بخش دوم و پایانی
http://www.iranboom.ir/iranshahr/jostar/3871-sar-dar-farhang-irani-2.html
@tarbd
www.iranboom.ir
سـرو در فرهنگ ایرانی - بخش نخست
Forwarded from اصفهان خبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 نجات معلم گرفتار در برف توسط راهداران چادگانی
🔹ماجرا به یک روز سرد برفی در منطقه چنارود شهرستان چادگان باز میگردد؛ جایی که آقای رحیمی معلم روستای باغناظر این منطقه صبح از سمت فریدونشهر برای تدریس روزانه به دانشآموزان خود از محور تهلگی به باغناظر که محور اتصال دو شهرستان چادگان و فریدونشهر است، عازم محل کار خود میشود.
🔹آقای رحیمی صبح دیروز در مسیر به علت بوران شدید و مسدود بودن مسیر از جاده خارج شده و ادامه مسیر نیز برای وی عملاً امکانپذیر نبود که سرانجام با امداد راهداران نجات پیدا کرد.
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔹ماجرا به یک روز سرد برفی در منطقه چنارود شهرستان چادگان باز میگردد؛ جایی که آقای رحیمی معلم روستای باغناظر این منطقه صبح از سمت فریدونشهر برای تدریس روزانه به دانشآموزان خود از محور تهلگی به باغناظر که محور اتصال دو شهرستان چادگان و فریدونشهر است، عازم محل کار خود میشود.
🔹آقای رحیمی صبح دیروز در مسیر به علت بوران شدید و مسدود بودن مسیر از جاده خارج شده و ادامه مسیر نیز برای وی عملاً امکانپذیر نبود که سرانجام با امداد راهداران نجات پیدا کرد.
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
Forwarded from اصفهان خبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥شیرجه در برف/ میزان بارش برف در شمالغرب کشور در این حد بوده که از برف به جای استخر استفاده میکنن
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک چای تازه دم
یک خلوت تنها
یک آرامش مطلق
گاهی برای خودت چای بریز
در کنار خوشبختی بنشین
و از زندگی لذت ببر..
پگاه قشنگ تون به شادی
❄️❄️❄️❄️❄️❄️
💟 @tarbd
یک خلوت تنها
یک آرامش مطلق
گاهی برای خودت چای بریز
در کنار خوشبختی بنشین
و از زندگی لذت ببر..
پگاه قشنگ تون به شادی
❄️❄️❄️❄️❄️❄️
💟 @tarbd
✅گوشه هایی از تاریخ اجتماعی دوره قاجار...
📌دكتر پولاك از جمله معلمينى بود كه اميركبير آنان را از اتريش براى تدريس در دارالفنون استخدام كرده بود اما وقتی این گروه 7نفری به ایران رسیدند دو روز قبل از آن امیر از کار برکنار شده بود، پولاک در این مورد مینویسد:
«در 24 نوامبر 1854. وارد تهران شديم. پذیرایی سردی از ما نمودند احدی به استقبال ما نیامد، خبردار شديم... چند روزی قبل از ورود ما ،در نتیجه توطئه های درباری و علی الخصوص توطئة مادرشاه، ميرزاتقی خان مغضوب گردیده...»( پولاك، ياكوب، سفرنامه...ص4)
🌾دکتر پولاك نكات جالبى از قدرت علما در دوره قاجاریه مینويسد:
«ملاها در بين محرومين و فرودستان طرفداران بسيارى دارند؛ دولتيان از ملاها میترسند؛ زيرا میتوانند قيام برپا كنند...».(همان...ص ۲۲۵)
وى در مورد قدرت ملاعلى كنى مرجع تقليد تهران مینويسد:
«يك اشاره از طرف او كافى است كه شاه را از تخت سلطنت به زير آورد و هر فرمان و دستورى كه دربارۀ خارجيان و غيرمسلمانان صادر كند، فورا از طرف مردم اجرا میگردد. سربازان گارد محافظ سفارت در تهران به من مى گفتند با آنكه از طرف شاه مأمور حفاظت جان و اعضاى سفارت شدهاند، اما اگر حاج ملاعلى كنى به آنها دستور دهد، بدون درنگ من و ديگر اعضاى سفارت را خواهند كشت»(همان... ص۳۳۲)
🌾در ۱۲۳۴ش. دكتر كلوكه طبيب خاص دربار درگذشت، و ناصرالدين شاه دكتر پولاك را به جانشينى وى برگزيد، او ده سال در ايران ماند و چندين كتاب درباره كحالى، پاتولوژى، جراحى، تشريح بدن انسان، سمومات...نوشت بعد از دهسال زندگی در ایران، به اروپا بازگشت.
ناصرالدین شاه در سومین سفر خودش به فرنگ او را در آنجا دیده و مینویسد:
«حكيم پولاك حكيم سابق ما كه در ايران بود از وينه به ديدن ما آمده بود، در اينجا ديده شد، او هم همان حكيم پولاك هفده بيست سال قبل است، همانطور فارسى حرف میزند و همان عادات و اخلاق و وضع را دارد»(خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگستان...ص230)
اعتمادالسلطنه مینویسد«سنگ مثانه بيرون آوردن به اهتمام و تعليم دكتر پولاك شايع شد و درعرض يكسال، خود او بيست و سه سنگ درآورد كه يكى هلاك شد و باقى به سلامت رستند»(تاریخ منتظم ناصری...ج ۳ص۱۷۴۹).
🌾پولاك البته به صفت شوم ایرانیان یعنی پارتی بازی هم اشاره میکند و مینويسد:
به محض اینکه یکی از ایرانیان صاحب قدرت و مقامی میشود تمام فک و فامیلهای خود را سر کار می آورد و وقتی«مثلا صدراعظم بشود، بلافاصله میكوشد با عقب گذاردن همۀ غريبه ها، تمام دار و دستۀ خود و حتى دورترين خويشاوندانش را از گمنامى و تاريكى بيرون بكشد و مقامات پايتخت و ولايات را به آنها سپرد. البته به محض اينكه صدراعظم ساقط شود همۀ آنها نيز با وى از كار بیكار میشوند.»( پولاك، همانجا...ص ۱۵۹.)
🌾اما دکتر پولاک با دوتا مشکل همواره روبرو بود یکی، حملات شدیدی طرفداران طب سنتی که چشم دیدن او را نداشتند و دیگری، ممنوعیت عمل کالبدشکافی بروی مسلمانان بوده که به نوشته وی، از نظر اسلام ممنوع بود و اجرای آن، با تکفير روبرو ميشد.
پولاک می نویسد که حتی اجازه نمیدادند جسد جنایتکاران را هم تشریح کنم.(همان... ص 212)
اما خوشبختانه، یکی از همکاران وی بطور ناگهانی می میرد و دکتر پولاک جسد او را کالبدشکافی میکند و همچنین، مورد دیگر، مرگ یک کتابفروش فرانسوی بود که برای رونق بخشیدن به کتابخانه اش، قبل از مرگ، جسد خود را به طب دارالفنون فروخته بود. این دو کالبد شکافی را دکتر پولاک در حضور شاگردانش انجام داد.
🌾اما آنچه بسیار عجیب است اینکه، اجازه معالجه و جراحی زنان ایرانی در 170سال پیش توسط او به عنوان یک پزشک مرد خارجی است! پولاک مینویسد:
«جراحیهای کوچک در مورد زنان بیشتر توسط جراحان زن انجام میگیرد و از این جراحان زن، دو تن در تهران به داشتن مهارت شهرت خاص دارند! با وجود این، اغلب، و بیشتر در موارد خطرناك، از جراحان مرد کمک میطلبند؛ بدین ترتیب هم بود که به من اجازه میل زدن مجرای بول، عمل سنگ مثانه دختران و زنان حتی در مورد طبقات ممتاز داده میشد». (همان...ص290)
✍علی مرادی مراغه ای
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📌دكتر پولاك از جمله معلمينى بود كه اميركبير آنان را از اتريش براى تدريس در دارالفنون استخدام كرده بود اما وقتی این گروه 7نفری به ایران رسیدند دو روز قبل از آن امیر از کار برکنار شده بود، پولاک در این مورد مینویسد:
«در 24 نوامبر 1854. وارد تهران شديم. پذیرایی سردی از ما نمودند احدی به استقبال ما نیامد، خبردار شديم... چند روزی قبل از ورود ما ،در نتیجه توطئه های درباری و علی الخصوص توطئة مادرشاه، ميرزاتقی خان مغضوب گردیده...»( پولاك، ياكوب، سفرنامه...ص4)
🌾دکتر پولاك نكات جالبى از قدرت علما در دوره قاجاریه مینويسد:
«ملاها در بين محرومين و فرودستان طرفداران بسيارى دارند؛ دولتيان از ملاها میترسند؛ زيرا میتوانند قيام برپا كنند...».(همان...ص ۲۲۵)
وى در مورد قدرت ملاعلى كنى مرجع تقليد تهران مینويسد:
«يك اشاره از طرف او كافى است كه شاه را از تخت سلطنت به زير آورد و هر فرمان و دستورى كه دربارۀ خارجيان و غيرمسلمانان صادر كند، فورا از طرف مردم اجرا میگردد. سربازان گارد محافظ سفارت در تهران به من مى گفتند با آنكه از طرف شاه مأمور حفاظت جان و اعضاى سفارت شدهاند، اما اگر حاج ملاعلى كنى به آنها دستور دهد، بدون درنگ من و ديگر اعضاى سفارت را خواهند كشت»(همان... ص۳۳۲)
🌾در ۱۲۳۴ش. دكتر كلوكه طبيب خاص دربار درگذشت، و ناصرالدين شاه دكتر پولاك را به جانشينى وى برگزيد، او ده سال در ايران ماند و چندين كتاب درباره كحالى، پاتولوژى، جراحى، تشريح بدن انسان، سمومات...نوشت بعد از دهسال زندگی در ایران، به اروپا بازگشت.
ناصرالدین شاه در سومین سفر خودش به فرنگ او را در آنجا دیده و مینویسد:
«حكيم پولاك حكيم سابق ما كه در ايران بود از وينه به ديدن ما آمده بود، در اينجا ديده شد، او هم همان حكيم پولاك هفده بيست سال قبل است، همانطور فارسى حرف میزند و همان عادات و اخلاق و وضع را دارد»(خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگستان...ص230)
اعتمادالسلطنه مینویسد«سنگ مثانه بيرون آوردن به اهتمام و تعليم دكتر پولاك شايع شد و درعرض يكسال، خود او بيست و سه سنگ درآورد كه يكى هلاك شد و باقى به سلامت رستند»(تاریخ منتظم ناصری...ج ۳ص۱۷۴۹).
🌾پولاك البته به صفت شوم ایرانیان یعنی پارتی بازی هم اشاره میکند و مینويسد:
به محض اینکه یکی از ایرانیان صاحب قدرت و مقامی میشود تمام فک و فامیلهای خود را سر کار می آورد و وقتی«مثلا صدراعظم بشود، بلافاصله میكوشد با عقب گذاردن همۀ غريبه ها، تمام دار و دستۀ خود و حتى دورترين خويشاوندانش را از گمنامى و تاريكى بيرون بكشد و مقامات پايتخت و ولايات را به آنها سپرد. البته به محض اينكه صدراعظم ساقط شود همۀ آنها نيز با وى از كار بیكار میشوند.»( پولاك، همانجا...ص ۱۵۹.)
🌾اما دکتر پولاک با دوتا مشکل همواره روبرو بود یکی، حملات شدیدی طرفداران طب سنتی که چشم دیدن او را نداشتند و دیگری، ممنوعیت عمل کالبدشکافی بروی مسلمانان بوده که به نوشته وی، از نظر اسلام ممنوع بود و اجرای آن، با تکفير روبرو ميشد.
پولاک می نویسد که حتی اجازه نمیدادند جسد جنایتکاران را هم تشریح کنم.(همان... ص 212)
اما خوشبختانه، یکی از همکاران وی بطور ناگهانی می میرد و دکتر پولاک جسد او را کالبدشکافی میکند و همچنین، مورد دیگر، مرگ یک کتابفروش فرانسوی بود که برای رونق بخشیدن به کتابخانه اش، قبل از مرگ، جسد خود را به طب دارالفنون فروخته بود. این دو کالبد شکافی را دکتر پولاک در حضور شاگردانش انجام داد.
🌾اما آنچه بسیار عجیب است اینکه، اجازه معالجه و جراحی زنان ایرانی در 170سال پیش توسط او به عنوان یک پزشک مرد خارجی است! پولاک مینویسد:
«جراحیهای کوچک در مورد زنان بیشتر توسط جراحان زن انجام میگیرد و از این جراحان زن، دو تن در تهران به داشتن مهارت شهرت خاص دارند! با وجود این، اغلب، و بیشتر در موارد خطرناك، از جراحان مرد کمک میطلبند؛ بدین ترتیب هم بود که به من اجازه میل زدن مجرای بول، عمل سنگ مثانه دختران و زنان حتی در مورد طبقات ممتاز داده میشد». (همان...ص290)
✍علی مرادی مراغه ای
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅متن خداحافظی رییس انجمن اولیا و مربیان آموزش و پرورش استان خراسان
این متن بقدری زیبا ست که خواندن آن را به آزاد اندیشان سرزمینم توصیه میکنن.
روح آزادگی و بلند مرتبه گی ایشان در جملات و کلماتش و شهامت به کار بردن آنها ستودنی است.
☝️تودیع تنبیهی(آگاهی بخشی )
با سلام،
این جانب "محمود قراول "رئیس اداره انجمن اولیا و مربیان استان به بهانه ی تودیع وظیفه دارم خیرخواهانه و برای ادای دین به آموزش و پرورش مواردی را که به ذهنم می رسد به عنوان هشدار یادآور شوم چرا که همین تجربه ی اندک پست اداری و وظیفه ی ملی و معلمی مرا به بیان صریح و صادقانه ی این هشدارها متعهد می کند.
در ابتدا از همراهی و موافقت آقای دکتر خدابنده، مدیر کل محترم، با استعفای این جانب که مدت هاست به دفعات درخواست شده بود، سپاس گزاری می کنم.
من در این نوشته که به مثابه تودیع است بنا ندارم مثل خداحافظی های مرسوم و متعارف که مشحون از تعریف و تواضع-این دو بلای ویرانگر فرهنگ ایرانی-است ، با دوستان و همکاران خداحافظی کنم بلکه می خواهم درآستانه ی وداع با پست اداری بر پیکر آموزش و پرورش که از عفونت تملق و تظاهر و تحقیر آماسیده است تازیانه ی بیداری را فرود آورم تا شاید در حجم متراکم غفلت و خودخواهی، افرادی تلنگری بخورند و خواب خفتگان را در گذرگاه فساد و تباهی کمی آشفته کنند تا ره گم کردگان را راهی نشان بدهند.
آموزش و پرورش هر کشوری مهم ترین عامل پیشرفت و توسعه ی آن کشور محسوب می شود اما آموزش و پرورش ما سال هاست که به مانع توسعه تبدیل شده است و اگر متولیان آن همچنان سرگرم ملاعبه و معاشقه با پست و پول و شهرت و بی مایگی و حقارت باشند دیگر امیدی به نجات از ورطه ی بی فضیلتی و کم خردی و افسردگی نمی ماند.آموزش و پرورش ما زمانی می تواند بستر ساز توسعه باشد که:
۱)افراد آزاده، محکم، شجاع و اهل درد و وطن دوست فارغ از تنگ نظری های سیاسی و ایدئولوژیک زمام امور را به دست گیرند.پست های اداری محملی شده است برای کسب نانی و نامی.طبیعی است که در این صورت افراد توان بیان حقایق و نظرات خود را ندارند و باید آن بگویند که سلطان می پسندد.
۲)آموزش و پرورش باید از دستبرد ماجراجویانه ی نهادهای نظامی و امنیتی و دینی و سیاسی برکنار بماند نه این که بازار بورس نمایندگان مجلس و اعوان و انصارشان قرار گیرد به گونه ای که مدیر کل و یا حتی وزیر برای انتصاب یا برکناری یک مدیر مدرسه تحت فشار قرار گیرد.
۳)بختک شوم تحقیر و ترس از ناامنی معیشتی و اجتماعی معلم این مملکت را زبون و ناتوان کرده است.تا معلمان ما باسوادترین،کتابخوان ترین ، متشخص ترین ، رهاترین و صادق ترین افراد جامعه نباشند قادر به تربیت شهروندانی قانونمند،باشخصیت،شجاع،وطن دوست و اهل شفقت و مدارا و نوع دوست و فداکار نخواهند بود و رشد و پیشرفتی نیز حاصل نخواهد شد.به اندازه کافی زمان از دست داده ایم،مدیران نظام باید برای بهبود معیشت و جایگاه معلمان با عزمی جدی وارد میدان شوند.
۴)قرن هاست جامعه ی ایران گرفتار تملق،ریاکاری و حقارت شده است. امروز این بلای ویرانگر ابعاد عمیق تر ،پیچیده تر و گستردگی بیشتری به خود گرفته است.آموزش و پرورش نیز در دستان آلوده ی این فرهنگ منحط و توسعه کش گرفتار آمده است به گونه ای که مصداق این سخن دردناک فروغ شده است که می گوید:"و این جهان پر از صدای پاهای مردمی است،که هم چنان که تو را می بوسند،در ذهن خود طناب دار تو را می بافند"
در چنین جامعه ای که به لانه ماران شبیه تر است،شایستگان و آزادگان جز انزوا گرفتن و کناره رفتن چاره ای نیست .باید صاحبان خرد و اندیشه میدان دار تعلیم و تربیت بشوند.
۵)استخدام افراد عموما ناتوان ، بی علاقه، کم سواد و بی انگیزه برای امر خطیر و بی بدیل معلمی خیانت بزرگی به ایران و آیندگان است.گویا آموزش و پرورش بنگاه اشتغال بی کاران و بازمانده از همه جاست.
هنر معلمی باید آن قدر جاذبه داشته باشد که نخبه ترین و با شخصیت ترین تحصیل کردگان رشته های مختلف عهده دار آن باشند تا بتوانند نسلی فرهیخته تربیت کنند و جامعه ای به سامان بسازند تا مبادا تمدن ایرانی دچار انحطاط شود چرا که به گفته ی دکتر خانلری:"ملتی که روبه انقراض می رود نخست به دانش و فضیلت بی اعتنا می شود".
ساحت انجمن اولیا و مربیان خوشبختانه هنوز از شر این آفات در امان مانده است. شاید روزی جاه طلبان و فرصت طلبان برای مقاصد خودخواهانه ی خود به سراغ انجمن هم بیایند و آن را پله ی ترقی و کسب قدرت کنند.
امیدوارم همکاران ارجمندم در انجمن اولیا و مربیان و اولیای محترم دانش آموزان به سودای خدمت به آموزش و پرورش مشتاقانه و از سر اخلاص به کار بپردازند.در پایان از تمام همکاران محترم و اولیای ارجمند سپاس گزاری کرده حلالیت می طلبم و برای جملگی آنان روزهایی خوش،دل هایی خرم و عمری با عزت آرزو می کنم.
این متن بقدری زیبا ست که خواندن آن را به آزاد اندیشان سرزمینم توصیه میکنن.
روح آزادگی و بلند مرتبه گی ایشان در جملات و کلماتش و شهامت به کار بردن آنها ستودنی است.
☝️تودیع تنبیهی(آگاهی بخشی )
با سلام،
این جانب "محمود قراول "رئیس اداره انجمن اولیا و مربیان استان به بهانه ی تودیع وظیفه دارم خیرخواهانه و برای ادای دین به آموزش و پرورش مواردی را که به ذهنم می رسد به عنوان هشدار یادآور شوم چرا که همین تجربه ی اندک پست اداری و وظیفه ی ملی و معلمی مرا به بیان صریح و صادقانه ی این هشدارها متعهد می کند.
در ابتدا از همراهی و موافقت آقای دکتر خدابنده، مدیر کل محترم، با استعفای این جانب که مدت هاست به دفعات درخواست شده بود، سپاس گزاری می کنم.
من در این نوشته که به مثابه تودیع است بنا ندارم مثل خداحافظی های مرسوم و متعارف که مشحون از تعریف و تواضع-این دو بلای ویرانگر فرهنگ ایرانی-است ، با دوستان و همکاران خداحافظی کنم بلکه می خواهم درآستانه ی وداع با پست اداری بر پیکر آموزش و پرورش که از عفونت تملق و تظاهر و تحقیر آماسیده است تازیانه ی بیداری را فرود آورم تا شاید در حجم متراکم غفلت و خودخواهی، افرادی تلنگری بخورند و خواب خفتگان را در گذرگاه فساد و تباهی کمی آشفته کنند تا ره گم کردگان را راهی نشان بدهند.
آموزش و پرورش هر کشوری مهم ترین عامل پیشرفت و توسعه ی آن کشور محسوب می شود اما آموزش و پرورش ما سال هاست که به مانع توسعه تبدیل شده است و اگر متولیان آن همچنان سرگرم ملاعبه و معاشقه با پست و پول و شهرت و بی مایگی و حقارت باشند دیگر امیدی به نجات از ورطه ی بی فضیلتی و کم خردی و افسردگی نمی ماند.آموزش و پرورش ما زمانی می تواند بستر ساز توسعه باشد که:
۱)افراد آزاده، محکم، شجاع و اهل درد و وطن دوست فارغ از تنگ نظری های سیاسی و ایدئولوژیک زمام امور را به دست گیرند.پست های اداری محملی شده است برای کسب نانی و نامی.طبیعی است که در این صورت افراد توان بیان حقایق و نظرات خود را ندارند و باید آن بگویند که سلطان می پسندد.
۲)آموزش و پرورش باید از دستبرد ماجراجویانه ی نهادهای نظامی و امنیتی و دینی و سیاسی برکنار بماند نه این که بازار بورس نمایندگان مجلس و اعوان و انصارشان قرار گیرد به گونه ای که مدیر کل و یا حتی وزیر برای انتصاب یا برکناری یک مدیر مدرسه تحت فشار قرار گیرد.
۳)بختک شوم تحقیر و ترس از ناامنی معیشتی و اجتماعی معلم این مملکت را زبون و ناتوان کرده است.تا معلمان ما باسوادترین،کتابخوان ترین ، متشخص ترین ، رهاترین و صادق ترین افراد جامعه نباشند قادر به تربیت شهروندانی قانونمند،باشخصیت،شجاع،وطن دوست و اهل شفقت و مدارا و نوع دوست و فداکار نخواهند بود و رشد و پیشرفتی نیز حاصل نخواهد شد.به اندازه کافی زمان از دست داده ایم،مدیران نظام باید برای بهبود معیشت و جایگاه معلمان با عزمی جدی وارد میدان شوند.
۴)قرن هاست جامعه ی ایران گرفتار تملق،ریاکاری و حقارت شده است. امروز این بلای ویرانگر ابعاد عمیق تر ،پیچیده تر و گستردگی بیشتری به خود گرفته است.آموزش و پرورش نیز در دستان آلوده ی این فرهنگ منحط و توسعه کش گرفتار آمده است به گونه ای که مصداق این سخن دردناک فروغ شده است که می گوید:"و این جهان پر از صدای پاهای مردمی است،که هم چنان که تو را می بوسند،در ذهن خود طناب دار تو را می بافند"
در چنین جامعه ای که به لانه ماران شبیه تر است،شایستگان و آزادگان جز انزوا گرفتن و کناره رفتن چاره ای نیست .باید صاحبان خرد و اندیشه میدان دار تعلیم و تربیت بشوند.
۵)استخدام افراد عموما ناتوان ، بی علاقه، کم سواد و بی انگیزه برای امر خطیر و بی بدیل معلمی خیانت بزرگی به ایران و آیندگان است.گویا آموزش و پرورش بنگاه اشتغال بی کاران و بازمانده از همه جاست.
هنر معلمی باید آن قدر جاذبه داشته باشد که نخبه ترین و با شخصیت ترین تحصیل کردگان رشته های مختلف عهده دار آن باشند تا بتوانند نسلی فرهیخته تربیت کنند و جامعه ای به سامان بسازند تا مبادا تمدن ایرانی دچار انحطاط شود چرا که به گفته ی دکتر خانلری:"ملتی که روبه انقراض می رود نخست به دانش و فضیلت بی اعتنا می شود".
ساحت انجمن اولیا و مربیان خوشبختانه هنوز از شر این آفات در امان مانده است. شاید روزی جاه طلبان و فرصت طلبان برای مقاصد خودخواهانه ی خود به سراغ انجمن هم بیایند و آن را پله ی ترقی و کسب قدرت کنند.
امیدوارم همکاران ارجمندم در انجمن اولیا و مربیان و اولیای محترم دانش آموزان به سودای خدمت به آموزش و پرورش مشتاقانه و از سر اخلاص به کار بپردازند.در پایان از تمام همکاران محترم و اولیای ارجمند سپاس گزاری کرده حلالیت می طلبم و برای جملگی آنان روزهایی خوش،دل هایی خرم و عمری با عزت آرزو می کنم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح یعنی پرواز
"قد کشیدن در باد"
چه کسی میگوید؛
پشت این ثانیهها، تاریک است؟
گام اگر برداریم "روشنی" نزدیک است...
پنجشنبه تون به نیکی و شادی🌺
❄️❄️❄️🌲🌲🌲❄️❄️❄️
❄️@tarbd
"قد کشیدن در باد"
چه کسی میگوید؛
پشت این ثانیهها، تاریک است؟
گام اگر برداریم "روشنی" نزدیک است...
پنجشنبه تون به نیکی و شادی🌺
❄️❄️❄️🌲🌲🌲❄️❄️❄️
❄️@tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️ ۳۰ دی ماه سالروز درگذشت مهدی بازرگان
🔻 آخرین نطق مهدی بازرگان_ یکم مرداد ۱۳۶۳
✔️ اگر ما مجلس آزاد مستقلی نداشته باشيم دير يا زود جمهوری اسلامی مانند سلف خود مشروطيت سلطنتی با حفظ صورت و عنوان، تبديل به نوعی استبداد و نظام طاغوتی متکی به استيلای خارجی خواهد شد. هميشه و در همه جای دنيا، استبداد از روزی شروع شده که يک شاه، يک خاندان، يک طبقه و حتی يک مکتب خواسته است ولو باحسن نيت و به قصد خدمت خود را يگانه مالک، يگانه مسوول و يگانه مامور بر ديگران تلقی نموده و وقعی به رای مردم ننهد.
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔻 آخرین نطق مهدی بازرگان_ یکم مرداد ۱۳۶۳
✔️ اگر ما مجلس آزاد مستقلی نداشته باشيم دير يا زود جمهوری اسلامی مانند سلف خود مشروطيت سلطنتی با حفظ صورت و عنوان، تبديل به نوعی استبداد و نظام طاغوتی متکی به استيلای خارجی خواهد شد. هميشه و در همه جای دنيا، استبداد از روزی شروع شده که يک شاه، يک خاندان، يک طبقه و حتی يک مکتب خواسته است ولو باحسن نيت و به قصد خدمت خود را يگانه مالک، يگانه مسوول و يگانه مامور بر ديگران تلقی نموده و وقعی به رای مردم ننهد.
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅در کنیا، طی یک رویداد نادر فیلي دوقلو زائيد
فیل هر ۴ یا ۵ سال تولید مثل میکند. آنان طولانیترین مدت بارداری را در میان جانداران خشکی دارند که حدودا تا دو سال بهطول میانجامد.
فیلهای ماده میتوانند تا ۵۰ سالگی باردار شوند. در هر زایمان غالبا یک نوزاد به دنیا میآورند اما دوقلو زایی نیز در میان آنها دیده میشود. نوزاد فیل هنگام زایش میان ۱۰۰ تا ۱۵۰ کیلوگرم وزن دارد و از نوزاد در گلهٔ فیلها به شدت محافظت میشود.
@tarbd
فیل هر ۴ یا ۵ سال تولید مثل میکند. آنان طولانیترین مدت بارداری را در میان جانداران خشکی دارند که حدودا تا دو سال بهطول میانجامد.
فیلهای ماده میتوانند تا ۵۰ سالگی باردار شوند. در هر زایمان غالبا یک نوزاد به دنیا میآورند اما دوقلو زایی نیز در میان آنها دیده میشود. نوزاد فیل هنگام زایش میان ۱۰۰ تا ۱۵۰ کیلوگرم وزن دارد و از نوزاد در گلهٔ فیلها به شدت محافظت میشود.
@tarbd
امروز را زادروز حکیم توس ؛ فردوسی بزرگ دانسته اند. اول بهمن ماه روزی بود که فرزندی از ایران زمین در دیار خراسان و در روستای پاژ قدم به عرصه گیتی نهاد تا کاری کند کارستان ؛ داستان او از زمانی آغاز شد که پاژ لبخند زد و ایران شکفت.
او افق نگاهش را به دوردست کشاند و شکوفایی فرهنگ و زبان پارسی را نشانه گرفت.
آن روز که اول بهمن سیصد و نوزده و درست در آغازین روزهای زمستان بود؛ بهار را نوید داد و روزها و سالهایی که ایران بدان افتخار خواهد کرد.
آن روز درخت تنومند زبان پارسی به شکوفه نشست ؛ برگ و بار داد و در روزگاری که " شاهنامه " پدید آمد ؛ زبان پارسی و فرهنگ ایران اسلامی به قامت ایستاد. در روزگاری که می رفت تاریخ ایران موزه نشین شود ؛ دفتر تاریخ ایران و ایرانی را گشود تا نشانی از " بودن " و " ماندن " ما را گواه باشد.
امید آنکه بتوانیم امانتدار خوبی باشیم و زبانی را که به همت او استوار است را به خوبی حفظ کنیم.
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
او افق نگاهش را به دوردست کشاند و شکوفایی فرهنگ و زبان پارسی را نشانه گرفت.
آن روز که اول بهمن سیصد و نوزده و درست در آغازین روزهای زمستان بود؛ بهار را نوید داد و روزها و سالهایی که ایران بدان افتخار خواهد کرد.
آن روز درخت تنومند زبان پارسی به شکوفه نشست ؛ برگ و بار داد و در روزگاری که " شاهنامه " پدید آمد ؛ زبان پارسی و فرهنگ ایران اسلامی به قامت ایستاد. در روزگاری که می رفت تاریخ ایران موزه نشین شود ؛ دفتر تاریخ ایران و ایرانی را گشود تا نشانی از " بودن " و " ماندن " ما را گواه باشد.
امید آنکه بتوانیم امانتدار خوبی باشیم و زبانی را که به همت او استوار است را به خوبی حفظ کنیم.
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔥یکم بهمن ماه
زادروز حکیم #ابوالقاسم_فردوسی
گرامی باد
🔥🔥🔥
از آن پس که بسیار بردیم رنج
به رنج اندرون گرد کردیم گنج
شما را همان رنج پیشست و ناز
زمانی نشیب و زمانی فراز
چنین است کردار گردان سپهر
گهی درد پیش آرَدَت ، گاه مهر
بدان ای پسر کاین سرای فریب
ندارد ترا شادمان بی نهیب
نگهدار تن باش و آن خرد
چو خواهی که روزت به بد نگذرد
بدان کوش تا دور باشی ز خشم
به مردی به خواب از گنهکار چشم
به فردا ممان کار امروز را
بر تخت منشان بدآموز را
مجوی از دل عامیان راستی
که از جست و جو آیدت کاستی
وزیشان ترا گر بد آید خبر
تو مشنو ز بدگوی و انده مخور
نه خسروپرست و نه یزدانپرست
اگر پای گیری سر آید به دست
بترس از بد مردم بدنهان
که بر بدنهان تنگ گردد جهان
سخن هیچ مگشای با رازدار
که او را بود نیز انباز و یار
سخن بشنو و بهترین یادگیر
نگر تا کدام آیدت دلپذیر
مکن خوار خواهنده درویش را
بر تخت منشان بداندیش را
هر آنکس که پوزش کند بر گناه
تو بپذیر و کین گذشته مخواه
به جنگ آنگهی شو که دشمن ز جنگ
بپرهیزد و سست گردد به ننگ
وگر آشتی جوید و راستی
نبینی به دلش اندرون کاستی
چو بخشنده باشی گرامی شوی
ز دانایی و داد نامی شوی
تو پند پدر همچنین یاد دار
به نیکی گرای و بدی باد دار
همی خواهم از کردگار جهان
شناسندهٔ آشکار و نهان
که باشد ز هر بد نگهدارتان
همه نیک نامی بود یارتان
ز یزدان و از ما بر آن کس درود
که تارش خرد باشد و داد پود
نیارد شکست اندرین عهد من
نکوشد که حنظل کند شهد من
بیا تا همه دست نیکی بریم
جهان جهان را به بد نسپریم
#فردوسی_بزرگ
🔥🔥🔥
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
زادروز حکیم #ابوالقاسم_فردوسی
گرامی باد
🔥🔥🔥
از آن پس که بسیار بردیم رنج
به رنج اندرون گرد کردیم گنج
شما را همان رنج پیشست و ناز
زمانی نشیب و زمانی فراز
چنین است کردار گردان سپهر
گهی درد پیش آرَدَت ، گاه مهر
بدان ای پسر کاین سرای فریب
ندارد ترا شادمان بی نهیب
نگهدار تن باش و آن خرد
چو خواهی که روزت به بد نگذرد
بدان کوش تا دور باشی ز خشم
به مردی به خواب از گنهکار چشم
به فردا ممان کار امروز را
بر تخت منشان بدآموز را
مجوی از دل عامیان راستی
که از جست و جو آیدت کاستی
وزیشان ترا گر بد آید خبر
تو مشنو ز بدگوی و انده مخور
نه خسروپرست و نه یزدانپرست
اگر پای گیری سر آید به دست
بترس از بد مردم بدنهان
که بر بدنهان تنگ گردد جهان
سخن هیچ مگشای با رازدار
که او را بود نیز انباز و یار
سخن بشنو و بهترین یادگیر
نگر تا کدام آیدت دلپذیر
مکن خوار خواهنده درویش را
بر تخت منشان بداندیش را
هر آنکس که پوزش کند بر گناه
تو بپذیر و کین گذشته مخواه
به جنگ آنگهی شو که دشمن ز جنگ
بپرهیزد و سست گردد به ننگ
وگر آشتی جوید و راستی
نبینی به دلش اندرون کاستی
چو بخشنده باشی گرامی شوی
ز دانایی و داد نامی شوی
تو پند پدر همچنین یاد دار
به نیکی گرای و بدی باد دار
همی خواهم از کردگار جهان
شناسندهٔ آشکار و نهان
که باشد ز هر بد نگهدارتان
همه نیک نامی بود یارتان
ز یزدان و از ما بر آن کس درود
که تارش خرد باشد و داد پود
نیارد شکست اندرین عهد من
نکوشد که حنظل کند شهد من
بیا تا همه دست نیکی بریم
جهان جهان را به بد نسپریم
#فردوسی_بزرگ
🔥🔥🔥
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅استادی که حرف های قلمبه و سلمبه نمی زد اخراج شد
✍دکتر مجتبی لشکربلوکی
📌خبر شوکه کننده بود: دانشگاه شهید بهشتی، اعلام کرده دیگر نیازی به دکتر محمد فاضلی، استاد جامعهشناسی دانشکده علوم انسانی این دانشکده ندارد این یعنی همان حکم اخراج از دانشگاه.
احتمالا نام و نوشته و سخنان دکتر محمد فاضلی را شنیده باشید اما صرفا چند نکته را یادآوری می کنم. (لینک نوشته ها و لینک پادکست ها)
▫️محمدفاضلی در زمانه ای که به آفت فرهنگ شفاهی گرفتاریم می نویسد و حال نداریم بیش از دو پاراگراف به صورت سیستماتیک و فکر شده بنویسیم. وقت میگذارد. مینویسد و منتشر میکند.
▫️محمد فاضلی در عصری که طنازی سلبریتیها و مطالب زرد هوش و حواس را میربایند، تلنگر به ما میزند که اینقدر زرد نشویم! هر جا میرویم می آید. میرویم اینستاگرام مطالبش هست. میرویم تلگرام وقت بگذاریم نوشته اش را میبینیم. می خواهیم کتاب صوتی گوش کنیم او پیشنهاد دارد. او برای خود رسالتی بزرگ تعریف کرده است که هر جا ایرانی هست او باشد با چراغی در دست.
▫️محمد فاضلی در زمانه ای که بسیاری زبان در کام کشیده اند و سکوت می کنند تا نام و نان شان به خطر نیفتد می نویسد، نقد می کند، می تازد و روشنگری می کند.
محمد فاضلی در روزگاری که همه مقاله به اصطلاح علمی-پژوهشی و آی.اس.آی مینویسند، پادکست منتشر میکند، سخنرانی میکند، کتاب ها را خلاصه و معرفی می کند، به آب و آتش می زند تا ما را از خواب غفلت، خواب نااگاهی و از رخوت در بیاورد.
▫️محمد فاضلی زمانی که برخی اساتید دانشگاه از حرف های قلمبه و سلمبه استفاده می کنند که حتی خودشان هم نمی فهمند، ساده صحبت می کند، به گونهای که من نیز میفهمم.
▫️محمد فاضلی به جای آن که به سراغ مسایل دانشگاهی و آکادمیک برود می رود سراغ مسایل واقعی جامعه ایران.
اگر بخواهم یکی از بیست نویسنده معاصر را نام ببرم بی شک نام محمد در این لیست می درخشد. با این که هم رشته ای من نیست. با اینکه تمام ایده هایش را قبول ندارم و منتقد نوشته هایش هستم. با اینکه مسیری که برای توسعه ایران پیشنهاد می کند را قبول ندارم اما بی شک جزو بیست نویسنده موثر هم روزگار ماست.
نمی دانم که دانشگاه محترم به چه دلیلی اعلام کرده به ایشان نیاز ندارد. حتما برای چنین امری دلایل و شواهد و پرونده پر و پیمانی آماده کرده اند. اما یک سوال میپرسم. اگر به دکتر محمد فاضلی نیاز ندارید دقیقا به چه استادی نیاز دارید؟ استادی که مقاله علمی پژوهشی منتشر کند؟ استادی که منتقد نباشد؟ استادی که دغدغه جامعه نداشته باشد و فقط درسش را بدهد و آهسته برود و بیاید که ...
☑️⭕️تجویز راهبردی:
۱- ناامید نشویم. اگر خشمگین، متاسف و ناراحت شویم، ایرادی ندارد. اما ناامید نباید شد، این رفتارها با چنین افراد تاثیرگذاری نه اولین بار است که رخ خواهد داد و نه آخرین بار. بنابراین امیدوار باقی بمانیم. ناامیدی آغاز رها کردن، تسلیم شدن و فروپاشی است.
۲-این سرزمین هزاران محمد فاضلی دارد. آن ها را دریابیم. آن هایی که کله شان کار می کند. آن هایی که دغدغه دارند. آن هایی که روشنگری می کنند آن ها را دریابیم. تشویق کنیم آدم ها را به نوشتن، به فکر کردن، به نقد کردن، به تبدیل علم به آگاهی عمومی.
۳-هر کدام از ما میتواند یک محمد فاضلی باشد. هر مطلبی که از او فوروارد می کنیم، هر دقیقه ای که منتقدانه به نوشته اش فکر می کنیم، هر گفتگویی که در مورد مطالبش با دیگران انجام می دهیم نقش من و شماست برای توسعه ایران و ادامه محمد فاضلی.
۴-از فاضلی کنشگری (در برابر سکوت و انفعال)، تمرکز بر مسایل واقعی (در برابر مسالهنماهای شیک آکادمیک بدردنخور)، دردمندی (در برابر مطالب زرد) و فرهنگ نوشتاری (در برابر فرهنگ شفاهی) را بیاموزیم.
۵-کسی که چراغ به دست دارد اگر از یک خانه بیرون رود، آن چیزی که تاریک می شود «خانه» است. چراغ کوچه و خیابان و کوی و برزن را روشن خواهد کرد. محمد فاضلی اکنون با چراغ از خانه قدیمی اش بیرون آمده و اینک در میان ماست. گرامی اش بداریم. گرامی داشتن او یعنی مطالبش را بخوانیم، تامل کنیم، نقد کنیم و آنچه می پسندیم، نشر کنیم.
کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
✍دکتر مجتبی لشکربلوکی
📌خبر شوکه کننده بود: دانشگاه شهید بهشتی، اعلام کرده دیگر نیازی به دکتر محمد فاضلی، استاد جامعهشناسی دانشکده علوم انسانی این دانشکده ندارد این یعنی همان حکم اخراج از دانشگاه.
احتمالا نام و نوشته و سخنان دکتر محمد فاضلی را شنیده باشید اما صرفا چند نکته را یادآوری می کنم. (لینک نوشته ها و لینک پادکست ها)
▫️محمدفاضلی در زمانه ای که به آفت فرهنگ شفاهی گرفتاریم می نویسد و حال نداریم بیش از دو پاراگراف به صورت سیستماتیک و فکر شده بنویسیم. وقت میگذارد. مینویسد و منتشر میکند.
▫️محمد فاضلی در عصری که طنازی سلبریتیها و مطالب زرد هوش و حواس را میربایند، تلنگر به ما میزند که اینقدر زرد نشویم! هر جا میرویم می آید. میرویم اینستاگرام مطالبش هست. میرویم تلگرام وقت بگذاریم نوشته اش را میبینیم. می خواهیم کتاب صوتی گوش کنیم او پیشنهاد دارد. او برای خود رسالتی بزرگ تعریف کرده است که هر جا ایرانی هست او باشد با چراغی در دست.
▫️محمد فاضلی در زمانه ای که بسیاری زبان در کام کشیده اند و سکوت می کنند تا نام و نان شان به خطر نیفتد می نویسد، نقد می کند، می تازد و روشنگری می کند.
محمد فاضلی در روزگاری که همه مقاله به اصطلاح علمی-پژوهشی و آی.اس.آی مینویسند، پادکست منتشر میکند، سخنرانی میکند، کتاب ها را خلاصه و معرفی می کند، به آب و آتش می زند تا ما را از خواب غفلت، خواب نااگاهی و از رخوت در بیاورد.
▫️محمد فاضلی زمانی که برخی اساتید دانشگاه از حرف های قلمبه و سلمبه استفاده می کنند که حتی خودشان هم نمی فهمند، ساده صحبت می کند، به گونهای که من نیز میفهمم.
▫️محمد فاضلی به جای آن که به سراغ مسایل دانشگاهی و آکادمیک برود می رود سراغ مسایل واقعی جامعه ایران.
اگر بخواهم یکی از بیست نویسنده معاصر را نام ببرم بی شک نام محمد در این لیست می درخشد. با این که هم رشته ای من نیست. با اینکه تمام ایده هایش را قبول ندارم و منتقد نوشته هایش هستم. با اینکه مسیری که برای توسعه ایران پیشنهاد می کند را قبول ندارم اما بی شک جزو بیست نویسنده موثر هم روزگار ماست.
نمی دانم که دانشگاه محترم به چه دلیلی اعلام کرده به ایشان نیاز ندارد. حتما برای چنین امری دلایل و شواهد و پرونده پر و پیمانی آماده کرده اند. اما یک سوال میپرسم. اگر به دکتر محمد فاضلی نیاز ندارید دقیقا به چه استادی نیاز دارید؟ استادی که مقاله علمی پژوهشی منتشر کند؟ استادی که منتقد نباشد؟ استادی که دغدغه جامعه نداشته باشد و فقط درسش را بدهد و آهسته برود و بیاید که ...
☑️⭕️تجویز راهبردی:
۱- ناامید نشویم. اگر خشمگین، متاسف و ناراحت شویم، ایرادی ندارد. اما ناامید نباید شد، این رفتارها با چنین افراد تاثیرگذاری نه اولین بار است که رخ خواهد داد و نه آخرین بار. بنابراین امیدوار باقی بمانیم. ناامیدی آغاز رها کردن، تسلیم شدن و فروپاشی است.
۲-این سرزمین هزاران محمد فاضلی دارد. آن ها را دریابیم. آن هایی که کله شان کار می کند. آن هایی که دغدغه دارند. آن هایی که روشنگری می کنند آن ها را دریابیم. تشویق کنیم آدم ها را به نوشتن، به فکر کردن، به نقد کردن، به تبدیل علم به آگاهی عمومی.
۳-هر کدام از ما میتواند یک محمد فاضلی باشد. هر مطلبی که از او فوروارد می کنیم، هر دقیقه ای که منتقدانه به نوشته اش فکر می کنیم، هر گفتگویی که در مورد مطالبش با دیگران انجام می دهیم نقش من و شماست برای توسعه ایران و ادامه محمد فاضلی.
۴-از فاضلی کنشگری (در برابر سکوت و انفعال)، تمرکز بر مسایل واقعی (در برابر مسالهنماهای شیک آکادمیک بدردنخور)، دردمندی (در برابر مطالب زرد) و فرهنگ نوشتاری (در برابر فرهنگ شفاهی) را بیاموزیم.
۵-کسی که چراغ به دست دارد اگر از یک خانه بیرون رود، آن چیزی که تاریک می شود «خانه» است. چراغ کوچه و خیابان و کوی و برزن را روشن خواهد کرد. محمد فاضلی اکنون با چراغ از خانه قدیمی اش بیرون آمده و اینک در میان ماست. گرامی اش بداریم. گرامی داشتن او یعنی مطالبش را بخوانیم، تامل کنیم، نقد کنیم و آنچه می پسندیم، نشر کنیم.
کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki