فردوسی خوانی / امیر خادم 41
@avabookchannel
🎧 فردوسی خوانی
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت 41: شروع داستان فرود سیاوش
🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "
🆔 @tarbd
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت 41: شروع داستان فرود سیاوش
🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "
🆔 @tarbd
✅فضول های احمق را بیاندازید بیرون!
✍مجتبی لشکربلوکی
🔹اول یک نامه تاریخی جالب را با هم بخوانیم:
فدايت شوم ميخواهيد بدون طول و تفصيل بنويسم كه [برای ایران] چه بايد كرد؟ جواب بنده ازاين قرار است: ... هزار نفر شاگرد به فرنگستان بفرستيد نه اينكه مثل سابق هر كدامي دو سه زن بگيرند بلكه تا ده سال در مدرسه هاي آنجا محبوس بمانند به طوري كه ثلث [یک سوم] آنها در زير كار بميرند و باقي ديگر آدم شوند اصول كار اينها هستند.
كارهاي فرنگستان عموماً به نظر ما عجيب مي آيند چرا؟ سببش اين است كه ما در ايران هوش و فراست طبيعي خود را با علوم دنيا به كلي مشتبه كرده ايم [اشتباه گرفته ایم]. كارهاي دنيا يك وقتي ساده بود و هر كس معني آنها را به هوش طبيعي مي توانست به سهولت درك نمايد. مهندسي عهد هوشنگ، حسابداني حسن صباح و وزارت كريم خان زند چندان عمقی نداشت كه فراست طبيعي نتواند آنها را بفهمد و ليكن در اين عهد تازه به واسطه ترقيات علوم چندان اسباب [تکنولوژی] و معاني [دانش] عجيب بروز كرده كه هوش طبيعي بدون علم هرگز قادر به ادراك آنها نخواهد بود.
ما در ايران از جميع آن علوم تازه كه قانون به كارهاي فرنگستان داد بي خبريم. وزراي ساير دول نيز از اغلب اين علوم بي خبرند. تكليف وزرا به هيچ وجه اين نيست كه داراي جميع علوم باشند نكته اين است كه هوش خود را با علوم دنيا مشتبه نكنند [توهم نزنند که عقل عرفیشان میتواند جایگزین دانش علمی باشد] وزراي فرنگستان هر علمي را كه تحصيل نكرده اند بدون خجالت ميگويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه رجوع به اصحاب علم [کارشناسان] مينمايند.
برخلاف فرنگستان، ما در ايران در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار ميدهيم. مسائل علمي كه از آن عميقتر و مشكلتر نیست حكم آن را در آن واحد جاري ميكنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان تحصيل كرده ايد؟ «جميع علوم را نخوانده مي دانند». «نمي دانم و نخوانده ام در زبان ايشان كفر است.» «دانستن جزو منصب است.» خيال ميكنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نميدانم شأن ایشان به كلي خواهد رفت. قسم ميخورم در ميان اين صد نفر فرنگي كه در تهران هستند يك نفر نيست كه جرأت كند بگويد من اكونومي پولتيك [اقتصاد سیاسی] ميدانم، اما جميع اهل درب خانه ما كل اين علوم را در سينه خود مضبوط دارند. اگر از سفراي انگليس و فرانسه بپرسيد بانك را چطور ترتيب ميدهند يقيناً بلاتأمل جواب خواهند داد ما نخوانده ايم و نمي دانيم اما اگر رجوع به مجلس وزرا نمائيم نه تنها جميع وزرا بر كل دقايق آن احكام قطعي جاري خواهند كرد بلكه فراش هاي خلوت ما نيز جميع معايب آن را در آن واحد خواهند شكافت.
دول فرنگستان به جهت ترقي علوم اكونومي پولتيك كرورها خرج مي كنند و چندين هزار نفر عمر خود را در تحصيل اين علوم صرف مينمايند تا اينكه چند نفر اكونوميست پيدا ميشوند. در ايران هيچ احتياج به اين نقلها نيست ما همه اكونوميست [اقتصاددان] كامل هستيم!
🔹اولاً آن فضول هاي احمق كه مي گويند همه اين علوم را مي دانيم بايد آنها را از مجلس وزرا بيرون كرد. ثانياً آن اشخاص باشعور كه ميگويند ما از اين علوم بيخبريم ولي اجراي اين كارها را موافق عقل ناگزير ميدانيم بايد دست اين اشخاص را بوسيد و ايشان را مأمور كرد كه اين قبيل كارها را مجرا بدارند....
🔵تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم بخشی از نامه ای است منتسب به میرزاملکم خان. ۱۴۴ سال پيش این نامه به قولی برای شاه و به قولی برای یکی از وزرای وقت فرستاده شده. در مورد میرزاملکم خان حرف و حدیث بسیار زیاد است. بنابراین میتوان متن را رها کرد و به شخصیت و حواشی و اصالت نامه پرداخت و دوم اینکه فرض کنیم این نامه توسط یک ناشناس نوشته شده و از خود بپرسيم که چه نکات مهمی دارد. من مسیر دومی را انتخاب می کنم و سه نکته برای توسعه ایران برداشت می کنم:
🔹اعتراف حکمیانه «من نمیدانم» را جدی بگیریم و درک کنیم «نمیدانم» زینت آدم باشعور است و نه عیب.
🔹اولین درس مدیریت این است: مدیریت یعنی انجام امور به وسیله دیگران. بنابراین وظیفه مدیر دانش تخصصی نیست. مدیران ارشد بیش از آنکه دانش تخصصی داشته باشند باید یک بینش درست داشته باشند و توانایی کار کردن با متخصصان. توانایی ایجاد فضایی برای طرح، نقد و برگزیدن بهترین ایده ها. دیگر دوران مدیران سوپرمن تمام شده. عصر فعلی، عصر مدیرانی است که می توانند از باهوش ترین ها کار بکشند.
🔹نسبت به ۱۴۴ سال قبل خوشبختانه ما اکنون کارشناسان و دانشمندان و پژوهشگران بسیاری داریم و نیازی به تلف شدن یک سوم آنان زیر بار فشار تحصیل نیست. اما آنچیزی که نسبت به ۱۴۴ سال قبل تغییر نکرده باور به علم و تواضع در برابر علم است. ما بیش از فضول های احمق نیازمند باشعورهای متواضع هستیم.
@tarbd
✍مجتبی لشکربلوکی
🔹اول یک نامه تاریخی جالب را با هم بخوانیم:
فدايت شوم ميخواهيد بدون طول و تفصيل بنويسم كه [برای ایران] چه بايد كرد؟ جواب بنده ازاين قرار است: ... هزار نفر شاگرد به فرنگستان بفرستيد نه اينكه مثل سابق هر كدامي دو سه زن بگيرند بلكه تا ده سال در مدرسه هاي آنجا محبوس بمانند به طوري كه ثلث [یک سوم] آنها در زير كار بميرند و باقي ديگر آدم شوند اصول كار اينها هستند.
كارهاي فرنگستان عموماً به نظر ما عجيب مي آيند چرا؟ سببش اين است كه ما در ايران هوش و فراست طبيعي خود را با علوم دنيا به كلي مشتبه كرده ايم [اشتباه گرفته ایم]. كارهاي دنيا يك وقتي ساده بود و هر كس معني آنها را به هوش طبيعي مي توانست به سهولت درك نمايد. مهندسي عهد هوشنگ، حسابداني حسن صباح و وزارت كريم خان زند چندان عمقی نداشت كه فراست طبيعي نتواند آنها را بفهمد و ليكن در اين عهد تازه به واسطه ترقيات علوم چندان اسباب [تکنولوژی] و معاني [دانش] عجيب بروز كرده كه هوش طبيعي بدون علم هرگز قادر به ادراك آنها نخواهد بود.
ما در ايران از جميع آن علوم تازه كه قانون به كارهاي فرنگستان داد بي خبريم. وزراي ساير دول نيز از اغلب اين علوم بي خبرند. تكليف وزرا به هيچ وجه اين نيست كه داراي جميع علوم باشند نكته اين است كه هوش خود را با علوم دنيا مشتبه نكنند [توهم نزنند که عقل عرفیشان میتواند جایگزین دانش علمی باشد] وزراي فرنگستان هر علمي را كه تحصيل نكرده اند بدون خجالت ميگويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه رجوع به اصحاب علم [کارشناسان] مينمايند.
برخلاف فرنگستان، ما در ايران در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار ميدهيم. مسائل علمي كه از آن عميقتر و مشكلتر نیست حكم آن را در آن واحد جاري ميكنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان تحصيل كرده ايد؟ «جميع علوم را نخوانده مي دانند». «نمي دانم و نخوانده ام در زبان ايشان كفر است.» «دانستن جزو منصب است.» خيال ميكنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نميدانم شأن ایشان به كلي خواهد رفت. قسم ميخورم در ميان اين صد نفر فرنگي كه در تهران هستند يك نفر نيست كه جرأت كند بگويد من اكونومي پولتيك [اقتصاد سیاسی] ميدانم، اما جميع اهل درب خانه ما كل اين علوم را در سينه خود مضبوط دارند. اگر از سفراي انگليس و فرانسه بپرسيد بانك را چطور ترتيب ميدهند يقيناً بلاتأمل جواب خواهند داد ما نخوانده ايم و نمي دانيم اما اگر رجوع به مجلس وزرا نمائيم نه تنها جميع وزرا بر كل دقايق آن احكام قطعي جاري خواهند كرد بلكه فراش هاي خلوت ما نيز جميع معايب آن را در آن واحد خواهند شكافت.
دول فرنگستان به جهت ترقي علوم اكونومي پولتيك كرورها خرج مي كنند و چندين هزار نفر عمر خود را در تحصيل اين علوم صرف مينمايند تا اينكه چند نفر اكونوميست پيدا ميشوند. در ايران هيچ احتياج به اين نقلها نيست ما همه اكونوميست [اقتصاددان] كامل هستيم!
🔹اولاً آن فضول هاي احمق كه مي گويند همه اين علوم را مي دانيم بايد آنها را از مجلس وزرا بيرون كرد. ثانياً آن اشخاص باشعور كه ميگويند ما از اين علوم بيخبريم ولي اجراي اين كارها را موافق عقل ناگزير ميدانيم بايد دست اين اشخاص را بوسيد و ايشان را مأمور كرد كه اين قبيل كارها را مجرا بدارند....
🔵تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم بخشی از نامه ای است منتسب به میرزاملکم خان. ۱۴۴ سال پيش این نامه به قولی برای شاه و به قولی برای یکی از وزرای وقت فرستاده شده. در مورد میرزاملکم خان حرف و حدیث بسیار زیاد است. بنابراین میتوان متن را رها کرد و به شخصیت و حواشی و اصالت نامه پرداخت و دوم اینکه فرض کنیم این نامه توسط یک ناشناس نوشته شده و از خود بپرسيم که چه نکات مهمی دارد. من مسیر دومی را انتخاب می کنم و سه نکته برای توسعه ایران برداشت می کنم:
🔹اعتراف حکمیانه «من نمیدانم» را جدی بگیریم و درک کنیم «نمیدانم» زینت آدم باشعور است و نه عیب.
🔹اولین درس مدیریت این است: مدیریت یعنی انجام امور به وسیله دیگران. بنابراین وظیفه مدیر دانش تخصصی نیست. مدیران ارشد بیش از آنکه دانش تخصصی داشته باشند باید یک بینش درست داشته باشند و توانایی کار کردن با متخصصان. توانایی ایجاد فضایی برای طرح، نقد و برگزیدن بهترین ایده ها. دیگر دوران مدیران سوپرمن تمام شده. عصر فعلی، عصر مدیرانی است که می توانند از باهوش ترین ها کار بکشند.
🔹نسبت به ۱۴۴ سال قبل خوشبختانه ما اکنون کارشناسان و دانشمندان و پژوهشگران بسیاری داریم و نیازی به تلف شدن یک سوم آنان زیر بار فشار تحصیل نیست. اما آنچیزی که نسبت به ۱۴۴ سال قبل تغییر نکرده باور به علم و تواضع در برابر علم است. ما بیش از فضول های احمق نیازمند باشعورهای متواضع هستیم.
@tarbd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ نخستین صدای یک زن از اعماق تاریخ ایران
👸 ملکه " ناپیرآسو "
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👸 ملکه " ناپیرآسو "
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
💢 آلمان ۶ نیروگاه هستهای را تعطیل کرد
🔸در پیگیری سیاست اتکای بیشتر به انرژیهای تجدیدپذیر، دولت آلمان امروز به فعالیت شش نیروگاه هستهای در این کشور پایان میدهد.
🔸تعطیلی این شش نیروگاه اتمی باعث کاهش تولید برق به میزان چهار گیگاوات خوهد شد که معادل برق تولیدی یکهزار توربین بادی است.
🔸با بستن این شش نیروگاه، تنها سه نیروگاه اتمی در آلمان فعال خواهد ماند که دولت در نظر دارد تا پایان سال آینده آنها را هم تعطیل کند.
🔸استفاده از نیروگاههای اتمی با مشکل تولید زباله اتمی و همچنین خطر آلودگی گسترده زیستمحیطی در صورت بروز حوادث در این مراکز همراه است. /بیبیسی
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔸در پیگیری سیاست اتکای بیشتر به انرژیهای تجدیدپذیر، دولت آلمان امروز به فعالیت شش نیروگاه هستهای در این کشور پایان میدهد.
🔸تعطیلی این شش نیروگاه اتمی باعث کاهش تولید برق به میزان چهار گیگاوات خوهد شد که معادل برق تولیدی یکهزار توربین بادی است.
🔸با بستن این شش نیروگاه، تنها سه نیروگاه اتمی در آلمان فعال خواهد ماند که دولت در نظر دارد تا پایان سال آینده آنها را هم تعطیل کند.
🔸استفاده از نیروگاههای اتمی با مشکل تولید زباله اتمی و همچنین خطر آلودگی گسترده زیستمحیطی در صورت بروز حوادث در این مراکز همراه است. /بیبیسی
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
✅10دی ماه1290ش: بدار آویختن فرزندان تبریز توسط روسها.
✍️علی مرادی مراغه ای
🌾هنگامیکه تهران یوغ التیماتوم روسی را مبنی بر اخراج مورگان شوستر و...پذیرفت تبریز بار دیگر به پا خاست چهار روز با قوای روسی جنگید و سرانجام قرار شد مجاهدین سلاحهای خود را گذاشته شهر را ترک کنند، کسروی اوضاع اسف انگیز
تبریز را پس از خروج مجاهدینش چنین به تصویر می کشد:
«...شبی كه كمتر كسى از ترس و اندوه خواب آرامى كرد. شبى كه هزارها خاندان با ديدههاى اشگبار سرپرست خود را بسفر فرستادند اين شب، تبريز براى نخستين بار تلخى خوارى و درماندگى را چشيد. امشب تبريز دشمنان چيره را از هرسو بخود نزديك ديد و چون نگاه كرد كسى را از سرپرستان غيرتمند نديد...» ( تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص286.)
در غیبت مجاهدین، شلیک توپهای روسی به سوی شهر بی دفاع آغاز و ساعتها ادامه یافت، آنوقت، دستگیری مشروطه طلبان فرا رسید، سرانجام نوبت به ثقة الاسلام، برجسته ترین مشروطه خواه شهر رسید، دوستانش خواسته بودند از شهر خارج شود اما نخواسته بود مردم را تنها بگذارد...
🌾سرانجام، 10 دی1290ش که مصادف با عاشورا بود، ثقة الاسلام را پس از دستگیری، انواع اهانتها و اذیتها کردند، كنسول روس از او میخواست با روسها همکاری کند تا لطف امپراطور روسیه شامل حالش گردد، اما ثقه الاسلام امتناع کرده بود...
🌾 مقاومتش خشم روسها را برانگیخت، زیر شکنجه خرد و خمیرش ساخته بودند که در وقتِ دار زدن، نایِ حرکت نداشت، اما با اینحال، به هفت نفر همراهش که در انتظار مرگ بودند دلداری و قوت قلب میداد!
روز عاشورا در حالیکه مردم شهر مشغول عزاداری بودند در بیخِ گوششان، یزیدیانی دیگر، بهترین فرزندان تبریز را برای دار آماده میساختند کسروی می نویسد:
«در یک سو دو تیری ستون وار بلند کرده و یک تیر افقی بر روی آنها میخکوب ساختند و ریسمانها از آنها می آویختند این داری بود که آماده میکردند و چون با کشتن سران آزادی ایران جشن میگرفتند، تیرها را با پارچه های سه رنگ بیرق روسی می آراستند... »( تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص10-309)
🌾وقتی که یزیدیان روسی! آزادیخواهان آذربایجان را در شهر خودشان به دار می آویختند «عده ای از مردم تبریز در روز عاشورا قمه به دست (شاخسه ی- واخسه ی... یعنی شاه حسین - واحسین) میگفتند و با قمه به سر خود میزدند...در صورتی که با این جمعیت و همین قمه ها میتوانستند ارتش روس را از کشور بیرون کنند»
اما آنان، سکوت کرده و همچنان به قمه زنی نه بر سر دشمن که بر سر خود ادامه دادند آنان راهی بی هزینه و دیگرگونه برای بهشت رفتن انتخاب کرده بودند!
🌾برای اینکه بیشتر تحقیرش کنند، ریسمانی به گردنِ ثقه الاسلام انداخته تا میدان مشق روی زمین کشیدند، آنها را یک یک در مقابل چشمانِ همدیگر به دار می آویختند تا شاهد جان کندن همدیگر باشند.
همگی شجاعانه با آفتاب و باد وداع گفتند... اما رویارویی دو فرزند کم سن و سال علی مسیو جانگداز بود بر پدر دست نیافته بودند در نتیجه برای انتقام از پدر، دو پسرش، حسن۱۸ ساله و قدیر ۱۶ساله را گرفته بودند، در پایِ دار، برادر بزرگتر بعد از بد گفتن به روسها و امپراطور، به ترکی گفت:
«زنده باد ایران، زنده باد مشروطیت» سپس ریسمان را خود به گردن خود انداخت(نامه هایی از تبریز...ص97)
اما قدير پسر 16 ساله بخاطر صغر سنی در پایِ دار بی تابی ميكرد، ثقه الاسلام به دلداريش پرداخته گفت:«دو دقیقه بیشتر طول نمیکشد و راحت میشوی!»
اما از بختِ بد، جلاد روسی ناشی بود و گره طناب را نه از پشت گردن، بلكه از روبرو انداخت و جان كندنشان به درازا كشید!.
هم از اينروست كه برعكسِ همه بردارشدگان كه به پايين مينگرند، ثقه الاسلام و یارانش، بر آسمان مينگرد. گویی سر بر آسمان كرده و آزادی مردمش را دعا میکند...!(عکس زیر)
🌾روسها سپس، صمدخان شجاع الدوله را چون اسب تروا به داخل شهر کشیدند تا کشتار روسها را تکمیل کند، به قول کسروی:«روسیان برای برانداختن ریشه آزادیخواهی، کسی بهتر از صمدخان نیافتند...»(تاریخ هیجده ساله...ص325)
صمدخان نیز زندان و شکنجه های مخصوص خودش را داشت: در آب خفه میکرد؛ روغن داغ بر سرشان میریخت و یا برای دریدن قربانیان، آنان را دست و پا بسته به جلوی سگ محبوبش می انداخت!
تقی زاده در نامه ای به ادوارد براون مینویسد:
«از یک طرف روسها بردار میزدند از طرف دیگر هم شجاع الدوله یا سر می بُرید یا شقه کرده به دیوار آویزان میکرد:زلف پریشان یار را، مشاطه یک طرف میکشید و شانه یک طرف!»
(نامه هایی از تبریز...ص95-82)
📌اما این تنها قشون روسی نبود که جنایت کردند بلکه همه آن جماعتی که راهی دیگر برای بهشت رفتن انتخاب کرده یا سکوت کردند در جنایت شریک بودند.
و این حقیقتی مسلم است که انسانها تنها در قبال حرفهایشان مسئول نیستند بلکه در مقابل سکوت شان نیز مسئولند...
@tarbd
http://www.upsara.com/images/q299517_.jpg
✍️علی مرادی مراغه ای
🌾هنگامیکه تهران یوغ التیماتوم روسی را مبنی بر اخراج مورگان شوستر و...پذیرفت تبریز بار دیگر به پا خاست چهار روز با قوای روسی جنگید و سرانجام قرار شد مجاهدین سلاحهای خود را گذاشته شهر را ترک کنند، کسروی اوضاع اسف انگیز
تبریز را پس از خروج مجاهدینش چنین به تصویر می کشد:
«...شبی كه كمتر كسى از ترس و اندوه خواب آرامى كرد. شبى كه هزارها خاندان با ديدههاى اشگبار سرپرست خود را بسفر فرستادند اين شب، تبريز براى نخستين بار تلخى خوارى و درماندگى را چشيد. امشب تبريز دشمنان چيره را از هرسو بخود نزديك ديد و چون نگاه كرد كسى را از سرپرستان غيرتمند نديد...» ( تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص286.)
در غیبت مجاهدین، شلیک توپهای روسی به سوی شهر بی دفاع آغاز و ساعتها ادامه یافت، آنوقت، دستگیری مشروطه طلبان فرا رسید، سرانجام نوبت به ثقة الاسلام، برجسته ترین مشروطه خواه شهر رسید، دوستانش خواسته بودند از شهر خارج شود اما نخواسته بود مردم را تنها بگذارد...
🌾سرانجام، 10 دی1290ش که مصادف با عاشورا بود، ثقة الاسلام را پس از دستگیری، انواع اهانتها و اذیتها کردند، كنسول روس از او میخواست با روسها همکاری کند تا لطف امپراطور روسیه شامل حالش گردد، اما ثقه الاسلام امتناع کرده بود...
🌾 مقاومتش خشم روسها را برانگیخت، زیر شکنجه خرد و خمیرش ساخته بودند که در وقتِ دار زدن، نایِ حرکت نداشت، اما با اینحال، به هفت نفر همراهش که در انتظار مرگ بودند دلداری و قوت قلب میداد!
روز عاشورا در حالیکه مردم شهر مشغول عزاداری بودند در بیخِ گوششان، یزیدیانی دیگر، بهترین فرزندان تبریز را برای دار آماده میساختند کسروی می نویسد:
«در یک سو دو تیری ستون وار بلند کرده و یک تیر افقی بر روی آنها میخکوب ساختند و ریسمانها از آنها می آویختند این داری بود که آماده میکردند و چون با کشتن سران آزادی ایران جشن میگرفتند، تیرها را با پارچه های سه رنگ بیرق روسی می آراستند... »( تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص10-309)
🌾وقتی که یزیدیان روسی! آزادیخواهان آذربایجان را در شهر خودشان به دار می آویختند «عده ای از مردم تبریز در روز عاشورا قمه به دست (شاخسه ی- واخسه ی... یعنی شاه حسین - واحسین) میگفتند و با قمه به سر خود میزدند...در صورتی که با این جمعیت و همین قمه ها میتوانستند ارتش روس را از کشور بیرون کنند»
اما آنان، سکوت کرده و همچنان به قمه زنی نه بر سر دشمن که بر سر خود ادامه دادند آنان راهی بی هزینه و دیگرگونه برای بهشت رفتن انتخاب کرده بودند!
🌾برای اینکه بیشتر تحقیرش کنند، ریسمانی به گردنِ ثقه الاسلام انداخته تا میدان مشق روی زمین کشیدند، آنها را یک یک در مقابل چشمانِ همدیگر به دار می آویختند تا شاهد جان کندن همدیگر باشند.
همگی شجاعانه با آفتاب و باد وداع گفتند... اما رویارویی دو فرزند کم سن و سال علی مسیو جانگداز بود بر پدر دست نیافته بودند در نتیجه برای انتقام از پدر، دو پسرش، حسن۱۸ ساله و قدیر ۱۶ساله را گرفته بودند، در پایِ دار، برادر بزرگتر بعد از بد گفتن به روسها و امپراطور، به ترکی گفت:
«زنده باد ایران، زنده باد مشروطیت» سپس ریسمان را خود به گردن خود انداخت(نامه هایی از تبریز...ص97)
اما قدير پسر 16 ساله بخاطر صغر سنی در پایِ دار بی تابی ميكرد، ثقه الاسلام به دلداريش پرداخته گفت:«دو دقیقه بیشتر طول نمیکشد و راحت میشوی!»
اما از بختِ بد، جلاد روسی ناشی بود و گره طناب را نه از پشت گردن، بلكه از روبرو انداخت و جان كندنشان به درازا كشید!.
هم از اينروست كه برعكسِ همه بردارشدگان كه به پايين مينگرند، ثقه الاسلام و یارانش، بر آسمان مينگرد. گویی سر بر آسمان كرده و آزادی مردمش را دعا میکند...!(عکس زیر)
🌾روسها سپس، صمدخان شجاع الدوله را چون اسب تروا به داخل شهر کشیدند تا کشتار روسها را تکمیل کند، به قول کسروی:«روسیان برای برانداختن ریشه آزادیخواهی، کسی بهتر از صمدخان نیافتند...»(تاریخ هیجده ساله...ص325)
صمدخان نیز زندان و شکنجه های مخصوص خودش را داشت: در آب خفه میکرد؛ روغن داغ بر سرشان میریخت و یا برای دریدن قربانیان، آنان را دست و پا بسته به جلوی سگ محبوبش می انداخت!
تقی زاده در نامه ای به ادوارد براون مینویسد:
«از یک طرف روسها بردار میزدند از طرف دیگر هم شجاع الدوله یا سر می بُرید یا شقه کرده به دیوار آویزان میکرد:زلف پریشان یار را، مشاطه یک طرف میکشید و شانه یک طرف!»
(نامه هایی از تبریز...ص95-82)
📌اما این تنها قشون روسی نبود که جنایت کردند بلکه همه آن جماعتی که راهی دیگر برای بهشت رفتن انتخاب کرده یا سکوت کردند در جنایت شریک بودند.
و این حقیقتی مسلم است که انسانها تنها در قبال حرفهایشان مسئول نیستند بلکه در مقابل سکوت شان نیز مسئولند...
@tarbd
http://www.upsara.com/images/q299517_.jpg
✅ منافع مشترک ایران و آمریکا؛ پیشدرآمد مذاکره مستقیم
✍ دکتر شیلا سیفالدینی
در هر انجمن، شرکت و گروهی "منافع مشترک" درونگروهی، باعث همکاری و سود بیشتر خواهد بود و از انباشته شدن ضدیتها، اختلافات و تفاوتها جلوگیری میکند. روابط بین کشورها نیز از این قاعده مستثنی نیست. در واقع، روابط بینالملل نه بر پایه اعتماد متقابل، بلکه بر اساس منافعملی طرفین و منافع مشترک کشورها با یکدیگر شکل میگیرد و تعریف میشود.
مذاکرات جاری وین بر سر احیای برجام و یا رفع تحریمها با کشورهای اروپایی چین و روسیه و آمریکا در جریان است. آمریکای خارجشده از برجام، طرف اصلی ازسرگیری گفتوگوهاست.
بلید توجه داشت که حتی با احیای برجام و رفع تحریمها، انتظار بهبود روابط بینالمللی و تعامل ایران نه فقط با آمریکا حتی با دیگر کشورها نیر ضعیف خواهد بود. البته، تاحدی اوضاع بهتر و زمینه برای تجارت امنتر خواهد شد؛ آنهم در صورتی که هوشیاری و پویایی مسئولین ذیربط ایرانی در جذب سرمایه خارجی مشاهده شود.
اما درپیش بودن انتخابات آتی کنگره و انتخابات ریاستجمهوری آمریکا و امکان و احتمال قدرتگیری دوباره جمهوریخواهان و تندروها در سال۲۰۲۴ و تعلیق دوباره رفع تحریمها، این گشایش کوچک نیز قطع خواهد شد. دلیل این مساله هم واضح است. بارها گفته شده اختلاف ایران و آمریکا حداقل چهارگانه است و فقط مربوط به مساله هستهای نیست.
از این منظر، اکنون میتوان به میز مذاکره علیرغم همه تهدیدها بعنوان فرصت نگریست و با وجود تحرکات اسراییل که خواهان به سرانجام نرسیدن برجام و همزمان، مذاکرات برای عادیسازی روابط خود با کشورهای عربی و به موازات آن، حمله به پایگاههای ایران در سوریه است؛ ایران میتواند در جهت خنثیسازی این توطئهها با آمریکا وارد مذاکره شود.
این رویکرد، نیازمند راهکارها و خلاقیتهای دیپلماتیک مذاکره در جهت "منافع مشترک" طرفین اصلی برجام، یعنی ایران و آمریکاست. منافع مشترکی که میتواند با استفاده از ابزارهای امنیتبخشی و ثبات سیاسی مانند پیمان امنیت منطقهای و جمعی و یا "طرح صلح هرمز" که قبلا توسط محمدجواد ظریف مطرح شده بود، تامین شود و مورد تایید آمریکا در جهت امنیت متحدان استراتژیک و منافع آنها نیز واقع شود.
راهکار دوم ایران، استفاده از تجربههای گذشته در زمینه همکاری با آمریکا در مبارزه با تروریسم و داعش در عراق یا افغانستان است که با توجه به خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان و کاهش نیروهای این کشور در عراق درحد نیروی مستشاری، زمینه همکاریهای بیشتر مهیاست.
با مستقر شدن طالبان در افغانستان، ایران میتواند با همکاریهای سیاسی و دیپلماتیک و فشار به نیروهای طالبان در جهت بهکارگیری همه جریانها در نظام سیاسی این کشور، در جهت امنیت بیشتر و درعینحال، توازن سازی آمریکا با نفوذ چین در این کشور برآید و در جهت پیشبرد منافع خود اینبار از کارت رقابتی دو کشور آمریکا و چین بهرهبرداری کند.
هرچند آمریکا از بازار فروش تسلیحات در منطقه سود میبرد؛ اما با سیاست دولت کنونی آمریکا در توجه به آسیای شرقی و نگاه استراتژیک آمریکا به چین، آمریکای بایدن از ثبات در خاورمیانه به جهت امنیت متحدان خود در منطقه استقبال میکند و ایران میتواند همکاریهای نظامی و مستشاری خوبی با آمریکا در دفع تروریسم منطقهای داشته باشد.
راهکار سوم منبعث از منافع مشترک دو کشور، مساله انرژی و جلوگیری از تسلط روسیه بر گاز اروپاست. یکهتازی پوتین در بازار انرژی اروپا میتواند با پشتیبانی آمریکا از ایران و استفاده ایران، از کارت رقابت دو کشور روسیه و آمریکا، به فعال شدن دیپلماسی انرژی بیانجامد.
با توجه به "منافع مشترک" ذکرشده و منافع ملی و درازمدت، ایران میتواند با واقعنگری مقدمه مذاکرات گستردهتر را فراهم سازد.
📌 بدون مذاکره مستقیم با آمریکا و با توجه به حجم تبادلات اقتصادی- نظامی آمریکا با کشورهای منطقهای، اروپایی و حتی چین و روسیه، نه از تعامل با کشورهای منطقه میتوان طرفی بست و نه اروپا و نه حتی قدرتهای شرقی.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍ دکتر شیلا سیفالدینی
در هر انجمن، شرکت و گروهی "منافع مشترک" درونگروهی، باعث همکاری و سود بیشتر خواهد بود و از انباشته شدن ضدیتها، اختلافات و تفاوتها جلوگیری میکند. روابط بین کشورها نیز از این قاعده مستثنی نیست. در واقع، روابط بینالملل نه بر پایه اعتماد متقابل، بلکه بر اساس منافعملی طرفین و منافع مشترک کشورها با یکدیگر شکل میگیرد و تعریف میشود.
مذاکرات جاری وین بر سر احیای برجام و یا رفع تحریمها با کشورهای اروپایی چین و روسیه و آمریکا در جریان است. آمریکای خارجشده از برجام، طرف اصلی ازسرگیری گفتوگوهاست.
بلید توجه داشت که حتی با احیای برجام و رفع تحریمها، انتظار بهبود روابط بینالمللی و تعامل ایران نه فقط با آمریکا حتی با دیگر کشورها نیر ضعیف خواهد بود. البته، تاحدی اوضاع بهتر و زمینه برای تجارت امنتر خواهد شد؛ آنهم در صورتی که هوشیاری و پویایی مسئولین ذیربط ایرانی در جذب سرمایه خارجی مشاهده شود.
اما درپیش بودن انتخابات آتی کنگره و انتخابات ریاستجمهوری آمریکا و امکان و احتمال قدرتگیری دوباره جمهوریخواهان و تندروها در سال۲۰۲۴ و تعلیق دوباره رفع تحریمها، این گشایش کوچک نیز قطع خواهد شد. دلیل این مساله هم واضح است. بارها گفته شده اختلاف ایران و آمریکا حداقل چهارگانه است و فقط مربوط به مساله هستهای نیست.
از این منظر، اکنون میتوان به میز مذاکره علیرغم همه تهدیدها بعنوان فرصت نگریست و با وجود تحرکات اسراییل که خواهان به سرانجام نرسیدن برجام و همزمان، مذاکرات برای عادیسازی روابط خود با کشورهای عربی و به موازات آن، حمله به پایگاههای ایران در سوریه است؛ ایران میتواند در جهت خنثیسازی این توطئهها با آمریکا وارد مذاکره شود.
این رویکرد، نیازمند راهکارها و خلاقیتهای دیپلماتیک مذاکره در جهت "منافع مشترک" طرفین اصلی برجام، یعنی ایران و آمریکاست. منافع مشترکی که میتواند با استفاده از ابزارهای امنیتبخشی و ثبات سیاسی مانند پیمان امنیت منطقهای و جمعی و یا "طرح صلح هرمز" که قبلا توسط محمدجواد ظریف مطرح شده بود، تامین شود و مورد تایید آمریکا در جهت امنیت متحدان استراتژیک و منافع آنها نیز واقع شود.
راهکار دوم ایران، استفاده از تجربههای گذشته در زمینه همکاری با آمریکا در مبارزه با تروریسم و داعش در عراق یا افغانستان است که با توجه به خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان و کاهش نیروهای این کشور در عراق درحد نیروی مستشاری، زمینه همکاریهای بیشتر مهیاست.
با مستقر شدن طالبان در افغانستان، ایران میتواند با همکاریهای سیاسی و دیپلماتیک و فشار به نیروهای طالبان در جهت بهکارگیری همه جریانها در نظام سیاسی این کشور، در جهت امنیت بیشتر و درعینحال، توازن سازی آمریکا با نفوذ چین در این کشور برآید و در جهت پیشبرد منافع خود اینبار از کارت رقابتی دو کشور آمریکا و چین بهرهبرداری کند.
هرچند آمریکا از بازار فروش تسلیحات در منطقه سود میبرد؛ اما با سیاست دولت کنونی آمریکا در توجه به آسیای شرقی و نگاه استراتژیک آمریکا به چین، آمریکای بایدن از ثبات در خاورمیانه به جهت امنیت متحدان خود در منطقه استقبال میکند و ایران میتواند همکاریهای نظامی و مستشاری خوبی با آمریکا در دفع تروریسم منطقهای داشته باشد.
راهکار سوم منبعث از منافع مشترک دو کشور، مساله انرژی و جلوگیری از تسلط روسیه بر گاز اروپاست. یکهتازی پوتین در بازار انرژی اروپا میتواند با پشتیبانی آمریکا از ایران و استفاده ایران، از کارت رقابت دو کشور روسیه و آمریکا، به فعال شدن دیپلماسی انرژی بیانجامد.
با توجه به "منافع مشترک" ذکرشده و منافع ملی و درازمدت، ایران میتواند با واقعنگری مقدمه مذاکرات گستردهتر را فراهم سازد.
📌 بدون مذاکره مستقیم با آمریکا و با توجه به حجم تبادلات اقتصادی- نظامی آمریکا با کشورهای منطقهای، اروپایی و حتی چین و روسیه، نه از تعامل با کشورهای منطقه میتوان طرفی بست و نه اروپا و نه حتی قدرتهای شرقی.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅بوسههای سوسیالیستی
برای سالهای سال بر دیوار برلین تصویر دو مرد سالخورده نقش بسته بود که همدیگر را به شیوهای نامعمول میبوسیدند. اما این نقاشی کاملاً سیاسی بود و مبنایی واقعی داشت. این دو مرد در دوران خود از ستونهای اصلی بلوک شرق بودند: برژنف روس و هونِکرِ آلمانی. این بوسه یکی از سیاسیترین بوسههای تاریخ است و در این نوشتار داستان آن را توضیح خواهم داد.
بوسۀ برژنفـهونکر داستان درازی دارد و در سنت «بوسۀ برادری سوسیالیستی» ریشه دارد. پیشینۀ «بوسۀ برادری سوسیالیستی» به بوسۀ برادری کارگری میرسد که از میانۀ قرن نوزدهم در طبقۀ کارگر پدید آمد؛ به نشانۀ همبستگی و تعلق متقابل اعضا به یکدیگر. پس از انقلاب روسیه این رسم در میان دوستداران این انقلاب که خود را به روسیه میرساندند باب شد. اما سالها بعد، از دهۀ پنجاه و بعد از مرگ استالین، این «بوسۀ برادری» معنای همبستگی بینالمللی پیدا کرد و علامتی شد برای اوج همدلی و اتحاد میان کشورهای سوسیالیستی.
شیوۀ این بوسیدن اینگونه بود که معمولاً در سفر مقامات سوسیالیست به کشورهای همدیگر در لحظۀ اول دیداری پای هواپیما انجام میشد. دو دولتمرد همدیگر را در آغوش میگرفتند و سه بوسه بر گونۀ همدیگر میزدند. نیازی به یادآوری نیست که چنین حرکتی را نمیتوان با دست دادن ساده مقایسه کرد ــ هر قدر هم که دو طرف دست همدیگر را محکم بفشارند و برای مدتی طولانی تکان دهند (کاری که معمولاً میان متحدان بسیار نزدیک رخ میدهد). البته در این میان، رهبران آلمانی شرقی این بوسه بر گونه را چند سانت جابجا کردند و به بوسه بر لب تبدیل کردند.
یک گونۀ دیگرِ سلام سوسیالیستی به شکل درآغوش گرفتن بود که بیشتر در آسیا یا آمریکای جنوبی رایج بود. در این روش دو رهبر سه بار همدیگر را از دو سوی چپ و راست در آغوش میگرفتند. برای مثال وقتی برژنف با کاسترو دیدار میکرد، دیگر از آن بوسهها خبری نبود و به جای آن دو طرف همدیگر را برادرانه در آغوش میگرفتند. در جایی هم که رابطۀ دو کشور سوسیالیستی به هر دلیلی به سردی میگرایید، این رسم در آغوش گرفتن انجام نمیشد که این خود نشانۀ سردی روابط بود؛ برای مثال پس از شکافی که میان شوروی و چین رخ داد، مقامات دو کشور همدیگر را بغل نمیکردند. وقتی خروشچف در سال 1959 از چین دیدار کرد، مائو مراقب بود مجبور نشود خروشچف را در آغوش گیرد، به همین دلیل در لحظۀ دست دادن یک قدم عقب رفت تا خروشچف نتواند او را بغل کند.
رسم بوسیدن میان مردان به نشانۀ محبت و رفاقت در میان ایرانیان هم وجود دارد و در واقع این بوسۀ کمونیستی شکل سیاسیشدۀ همین نوع بوسه است که احتمالاً از دهقانان روس وام گرفته شده است. برای مثال این بوسه میتواند از «سلام عید پاک» مسیحیان ارتودوکس آمده باشد که با بوسه همراه است.
اما چیزی که باعث شد بوسۀ سوسیالیستی بسیار معروف شود، همان عکس بوسۀ برژنف و اریش هونِکِر بود. برژنف در اکتبر 1979، در دیدار از آلمانی شرقی، در مراسمی که به مناسبت سیام سالگرد تأسیس آلمان شرقی برگزار شده بود، در برلین شرقی حضور داشت و پس از امضای معاهدهای با هدف گسترش حمایتهای دوجانبه، به نشانۀ دوستی بوسۀ کمونیستی پرآبوتابی نیز میان آنها انجام شد. در سال 1990 دمیتری وروبل، نقاش آلمانیـروس نقاشی این بوسه را بر دیوار برلین کشید و شهرت آن بیش از پیش جهانی شد. در زیر این نقاشی نوشته شده است: «خدایا کمکم کن از این عشق مهلک جان به در برم.» بهترین توصیف برای آن اتحاد شوم میان دیکتاتورهای کمونیستی.
✍مهدی تدینی
@tarbd
👇👇👇
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
برای سالهای سال بر دیوار برلین تصویر دو مرد سالخورده نقش بسته بود که همدیگر را به شیوهای نامعمول میبوسیدند. اما این نقاشی کاملاً سیاسی بود و مبنایی واقعی داشت. این دو مرد در دوران خود از ستونهای اصلی بلوک شرق بودند: برژنف روس و هونِکرِ آلمانی. این بوسه یکی از سیاسیترین بوسههای تاریخ است و در این نوشتار داستان آن را توضیح خواهم داد.
بوسۀ برژنفـهونکر داستان درازی دارد و در سنت «بوسۀ برادری سوسیالیستی» ریشه دارد. پیشینۀ «بوسۀ برادری سوسیالیستی» به بوسۀ برادری کارگری میرسد که از میانۀ قرن نوزدهم در طبقۀ کارگر پدید آمد؛ به نشانۀ همبستگی و تعلق متقابل اعضا به یکدیگر. پس از انقلاب روسیه این رسم در میان دوستداران این انقلاب که خود را به روسیه میرساندند باب شد. اما سالها بعد، از دهۀ پنجاه و بعد از مرگ استالین، این «بوسۀ برادری» معنای همبستگی بینالمللی پیدا کرد و علامتی شد برای اوج همدلی و اتحاد میان کشورهای سوسیالیستی.
شیوۀ این بوسیدن اینگونه بود که معمولاً در سفر مقامات سوسیالیست به کشورهای همدیگر در لحظۀ اول دیداری پای هواپیما انجام میشد. دو دولتمرد همدیگر را در آغوش میگرفتند و سه بوسه بر گونۀ همدیگر میزدند. نیازی به یادآوری نیست که چنین حرکتی را نمیتوان با دست دادن ساده مقایسه کرد ــ هر قدر هم که دو طرف دست همدیگر را محکم بفشارند و برای مدتی طولانی تکان دهند (کاری که معمولاً میان متحدان بسیار نزدیک رخ میدهد). البته در این میان، رهبران آلمانی شرقی این بوسه بر گونه را چند سانت جابجا کردند و به بوسه بر لب تبدیل کردند.
یک گونۀ دیگرِ سلام سوسیالیستی به شکل درآغوش گرفتن بود که بیشتر در آسیا یا آمریکای جنوبی رایج بود. در این روش دو رهبر سه بار همدیگر را از دو سوی چپ و راست در آغوش میگرفتند. برای مثال وقتی برژنف با کاسترو دیدار میکرد، دیگر از آن بوسهها خبری نبود و به جای آن دو طرف همدیگر را برادرانه در آغوش میگرفتند. در جایی هم که رابطۀ دو کشور سوسیالیستی به هر دلیلی به سردی میگرایید، این رسم در آغوش گرفتن انجام نمیشد که این خود نشانۀ سردی روابط بود؛ برای مثال پس از شکافی که میان شوروی و چین رخ داد، مقامات دو کشور همدیگر را بغل نمیکردند. وقتی خروشچف در سال 1959 از چین دیدار کرد، مائو مراقب بود مجبور نشود خروشچف را در آغوش گیرد، به همین دلیل در لحظۀ دست دادن یک قدم عقب رفت تا خروشچف نتواند او را بغل کند.
رسم بوسیدن میان مردان به نشانۀ محبت و رفاقت در میان ایرانیان هم وجود دارد و در واقع این بوسۀ کمونیستی شکل سیاسیشدۀ همین نوع بوسه است که احتمالاً از دهقانان روس وام گرفته شده است. برای مثال این بوسه میتواند از «سلام عید پاک» مسیحیان ارتودوکس آمده باشد که با بوسه همراه است.
اما چیزی که باعث شد بوسۀ سوسیالیستی بسیار معروف شود، همان عکس بوسۀ برژنف و اریش هونِکِر بود. برژنف در اکتبر 1979، در دیدار از آلمانی شرقی، در مراسمی که به مناسبت سیام سالگرد تأسیس آلمان شرقی برگزار شده بود، در برلین شرقی حضور داشت و پس از امضای معاهدهای با هدف گسترش حمایتهای دوجانبه، به نشانۀ دوستی بوسۀ کمونیستی پرآبوتابی نیز میان آنها انجام شد. در سال 1990 دمیتری وروبل، نقاش آلمانیـروس نقاشی این بوسه را بر دیوار برلین کشید و شهرت آن بیش از پیش جهانی شد. در زیر این نقاشی نوشته شده است: «خدایا کمکم کن از این عشق مهلک جان به در برم.» بهترین توصیف برای آن اتحاد شوم میان دیکتاتورهای کمونیستی.
✍مهدی تدینی
@tarbd
👇👇👇
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚇 تونل مانش ؛ شاهکار بشریت
🎞 فیلم تونل ۵۲ کیلومتری کانال مانش که بندر پادوکاله فرانسه را به شهرک فوکستون انگلستان متصل میکند در زیر کف دریا حفر شده است.
📆سال شروع ۱۹۸۶ - افتتاح ۱۹۹۴
@tarbd
🎞 فیلم تونل ۵۲ کیلومتری کانال مانش که بندر پادوکاله فرانسه را به شهرک فوکستون انگلستان متصل میکند در زیر کف دریا حفر شده است.
📆سال شروع ۱۹۸۶ - افتتاح ۱۹۹۴
@tarbd
✅جمله معروف را استاندار فارس هم گفت!
📌 من را تهدید به مهاجرت نکنید، هر که میخواهد برود به سلامت...
استاندار فارس که خود پزشک است و سالها ریاست دانشگاه پزشکی شیراز را برعهده داشت گفت: هیچ پزشکی حق زیر میزی گرفتن ندارد و تعرفه جراحیها و درمان کاملا مشخص است و قرار نیست برای اینکه فلان پزشک یک عمل جراحی قلب را انجام دهد به جای ١٢ میلیون تومان ٩٠ میلیون تومان پرداخت شود
محمدهادی ایمانیه خطاب به جامعه پزشکی گفت: من را تهدید به مهاجرت نکنید. هر که میخواهد برود به سلامت! خودم برایش بلیط پرواز هم میگیرم چون دوره منحصر به فرد بودن برخی از پزشکان به پایان رسیده است
وی با بیان اینکه نباید اجازه جولان دادن به فضای غیرسالم و زیر میزی گرفتن در عرصههای مختلف را داد، گفت: این فرهنگ غلط که فلان جراح یا فلان پزشک منحصر به فرد بوده و میتواند جان بیمار را نجات دهد باید اصلاح شود زیرا امروز ما پزشکان حاذق و متخصص بسیاری داریم و این منحصر به فرد بودن مربوط به بیست سال پیش بوده و دوران آن گذشته است/ فانا
📌 من را تهدید به مهاجرت نکنید، هر که میخواهد برود به سلامت...
استاندار فارس که خود پزشک است و سالها ریاست دانشگاه پزشکی شیراز را برعهده داشت گفت: هیچ پزشکی حق زیر میزی گرفتن ندارد و تعرفه جراحیها و درمان کاملا مشخص است و قرار نیست برای اینکه فلان پزشک یک عمل جراحی قلب را انجام دهد به جای ١٢ میلیون تومان ٩٠ میلیون تومان پرداخت شود
محمدهادی ایمانیه خطاب به جامعه پزشکی گفت: من را تهدید به مهاجرت نکنید. هر که میخواهد برود به سلامت! خودم برایش بلیط پرواز هم میگیرم چون دوره منحصر به فرد بودن برخی از پزشکان به پایان رسیده است
وی با بیان اینکه نباید اجازه جولان دادن به فضای غیرسالم و زیر میزی گرفتن در عرصههای مختلف را داد، گفت: این فرهنگ غلط که فلان جراح یا فلان پزشک منحصر به فرد بوده و میتواند جان بیمار را نجات دهد باید اصلاح شود زیرا امروز ما پزشکان حاذق و متخصص بسیاری داریم و این منحصر به فرد بودن مربوط به بیست سال پیش بوده و دوران آن گذشته است/ فانا
۹ سال پیش در ۱۱ دی ۱۳۹۱، مرتضی ثاقبفر ـ جامعهشناس، نویسنده، مترجم و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران ـ درگذشت.
از ثاقبفر بیش از ۱۰۰ جلد کتاب ـ تألیف و ترجمه ـ منتشر شده که بسیاری از آنها جزء کتابهای مرجع در حوزهی جامعهشناسی و تاریخ و فرهنگ ایران به شمار میآیند. «بنبستهای جامعهشناسی»، «سرشت فرمانروایی در ایران»، امپراتوری ایران تألیف دان ناردو، ایران باستان (یوزف ویسه هوفر)، هخامنشیان (آملی کورت)، تاریخ ایران کمبریج (۵ جلد)، ایران دورهی پهلوی (لنچوفسکی)، رضا شاه و شکلگیری ایران نوین (استفانی کرونین)، کوروش بزرگ، شاهنشاهی ساسانی اثر تورج دریایی، شاهنشاهی اشکانی (یوزف ولسکی) و شاهنشاهی هخامنشی (جیمز امانوئل کوک) را ثاقبفر به فارسی برگردانده است. مرتضی ثاقبفر همچنین به سبب ترجمهی کتاب ۱۵ جلدی «یونانیان و بربرها» تألیف امیرمهدی بدیع، جایزهی ترجمهی کتاب سال را دریافت کرده است. ۸ مجلّد از مجموعهی ۱۴ جلدی «تاریخ هخامنشیان» هم با ترجمهی او منتشر شده است.
@tarbd
از ثاقبفر بیش از ۱۰۰ جلد کتاب ـ تألیف و ترجمه ـ منتشر شده که بسیاری از آنها جزء کتابهای مرجع در حوزهی جامعهشناسی و تاریخ و فرهنگ ایران به شمار میآیند. «بنبستهای جامعهشناسی»، «سرشت فرمانروایی در ایران»، امپراتوری ایران تألیف دان ناردو، ایران باستان (یوزف ویسه هوفر)، هخامنشیان (آملی کورت)، تاریخ ایران کمبریج (۵ جلد)، ایران دورهی پهلوی (لنچوفسکی)، رضا شاه و شکلگیری ایران نوین (استفانی کرونین)، کوروش بزرگ، شاهنشاهی ساسانی اثر تورج دریایی، شاهنشاهی اشکانی (یوزف ولسکی) و شاهنشاهی هخامنشی (جیمز امانوئل کوک) را ثاقبفر به فارسی برگردانده است. مرتضی ثاقبفر همچنین به سبب ترجمهی کتاب ۱۵ جلدی «یونانیان و بربرها» تألیف امیرمهدی بدیع، جایزهی ترجمهی کتاب سال را دریافت کرده است. ۸ مجلّد از مجموعهی ۱۴ جلدی «تاریخ هخامنشیان» هم با ترجمهی او منتشر شده است.
@tarbd
✅پیش بینی رضاقلی میرزا نوه فتحعلی شاه از آینده آمریکا در سال ۱۸۳۶...
📌رسم *حریت و آزادی* در آن مملکت متداول است و زیاده از مملکت انگریز و فرانس این شیوه مرضیه را رعایت میکنند. و بیشتر از این دوجا در ینگی دنیا و مملکت امریکه این طریق مستحسن و برقرار است و باین سبب روز بروز مملکت امریکه آباد میشود و خلایق از اطراف و اکناف بلاد از حب وطن و آسایش تن گذشته به آنجا روی آورده، اکنون صنعتی و حرفتی در فرنگستان نیست که اهل آنجا بهتر و خوب تر نتوانند.
📌اگرچه جمیع اهالی آنجا اغلب از مملکت ارپه رفته اند ولی اکنون چنان مسلط در امر خود هستند که هیچ دولتی را مدخلیتی نداده.... عنقریب از محاسن این تدبیر، قوه دولت ایشان از همه دولتها بیشتر خواهد شد.
🏛 تاریخ ما
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📌رسم *حریت و آزادی* در آن مملکت متداول است و زیاده از مملکت انگریز و فرانس این شیوه مرضیه را رعایت میکنند. و بیشتر از این دوجا در ینگی دنیا و مملکت امریکه این طریق مستحسن و برقرار است و باین سبب روز بروز مملکت امریکه آباد میشود و خلایق از اطراف و اکناف بلاد از حب وطن و آسایش تن گذشته به آنجا روی آورده، اکنون صنعتی و حرفتی در فرنگستان نیست که اهل آنجا بهتر و خوب تر نتوانند.
📌اگرچه جمیع اهالی آنجا اغلب از مملکت ارپه رفته اند ولی اکنون چنان مسلط در امر خود هستند که هیچ دولتی را مدخلیتی نداده.... عنقریب از محاسن این تدبیر، قوه دولت ایشان از همه دولتها بیشتر خواهد شد.
🏛 تاریخ ما
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from تاریخ و جغرافیا اهواز (@ طرفی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤔 آیا زمان خداحافظی با اینترنت فرا رسیده است؟
متاورس چیست؟
آینده را چگونه پیش بینی می کنید؟
🌴 کانال کشوری تاریخ و جغرافیا اهواز
@darsi_118
متاورس چیست؟
آینده را چگونه پیش بینی می کنید؟
🌴 کانال کشوری تاریخ و جغرافیا اهواز
@darsi_118
✅ اینستاگرام؛ معبد فرقهها
✍️ محمد ملا عباسی
...روانشناسان، جامعهشناسان، دینپژوهان و دیگر متخصصان علوم انسانی تحقیقات وسیعی دربارۀ فرقهها انجام دادهاند.
بوز هرینگتون در مقالهای در آتلانتیک میگوید در قدم اول باید تفاوتی قائل شویم بین گروههای دینی بیخطر و گروههای افراطی. او روزنامهنگاری تحقیقی است که خود سالها عضو یک فرقۀ افراطی بود و بعد از آنها گسست و مطالعه دربارۀ سازوکار فرقهها را شروع کرد. از نظر هرینگتون، ممکن است هر گروهی دارای «عقاید عجیبوغریب» باشند و انواع و اقسامی از آیینهای جمعی را به جای آورند. اما فقط دستۀ کوچکی از این گروهها راهِ افراط را در پیش میگیرند و به فرقههایی خطرناک تبدیل میشوند. فرقههای خطرناک معمولاً در چند خصیصه مشترکاند، از جمله اینکه در همۀ آنها به انحای مختلف با انتقاد و تردید دربارۀ حرفها و تصمیمات رهبران مخالفت میشود و از اعضا میخواهند تا اطاعتی بیچونوچرا از خودشان نشان بدهند؛ منزویکردن اعضا و مجازات آنها در صورت تمایل به ترک گروه خصیصۀ مشترک دیگری است که اهمیت زیادی در افراطیشدن گروه دارد و درنهایت تلاش برای ساختنِ هویتی جدید از طریق تغییر اسم اعضا، بیرونکشیدن آنها از مناسبات خانوادگیِ قبلیشان و ترغیب آنها به ستیزۀ فکری و رفتاری با عرفهای جامعه.
بدینترتیب نوعی نگرشِ سرسختانۀ «ما در برابر آنها» در این گروهها شکل میگیرد که میتواند اعضا را قانع کند تا علیه «دشمنان» خودشان به جنگ برخیزند. درمقابل، هر چه گروه بازتر باشد و تلاش نکند تا خدمت به فرقه را به یگانه وظیفۀ اعضای خود تبدیل کند، احتمال کمتری دارد که به افراطیگری کشیده شود یا به اعضای خود آسیبهای جبرانناپذیر بزند.
حالا میتوانیم به سؤالی بازگردیم که در ابتدای این نوشته مطرح کردیم: آیا این صفحههای پرطرفدارِ معنویتهای جایگزین در شبکههای اجتماعی را میشود فرقه نامید؟
آماندا مونتل، در کتاب جدید خود، فرقهگرا: زبان تعصب، این سؤال را از منظر تازهای میکاود. از نظر مونتل، گوروهای(راهنمایان دینی) اینستاگرامی، اگرچه مانندِ اسلاف خود، بهشکل خستگیناپذیری به فالوئرهای خود وعدههای عجیبوغریب میدهند و آنها را به وفاداری و پیروی دعوت میکنند، اما از برخی از سمیترین قابلیتهای رهبران قبلی محروماند.
مهمتر از همه اینکه آنها تا وقتی فعالیتهایشان به سطح شبکههای اجتماعی محدود است، نمیتوانند پیروانشان را از نظر فیزیکی تهدید یا منزوی کنند. حتی پروپاقرصترین فالوئرهای این گوروها نیز، در مقایسه با اعضای فرقههای قدیمی، آزادی قابلتوجهی برای ترککردن گروه و شنیدنِ حرفهای دیگران دارند. بااینحال، نباید گمان کرد که دوران فرقهها کاملاً بهپایان رسیده است. اگر حرف مارکس دربارۀ دوران ما نیز درست باشد که «هر آنچه سخت و استوار است، دود میشود و به هوا میرود»، میتوانیم بگوییم که فرقهها هم حالت سخت خود را از دست دادهاند، اما دودی که از آنها باقی مانده در جایجای جهان فرهنگی امروز استشمام میشود. آشکارترین جلوۀ این حضور را میتوان در تکثیر و رواج عناصر زبانیای دانست که مشخصۀ زبانِ «فرقهگرا» هستند.
مونتل در کتاب تحسینشدۀ خود توضیح میدهد که چطور کلیشههای اندیشهخفهکن، دوگانهسازیهای «ما در برابر آنها»، بیگانههراسی، ارعابافکنی و جعلیات که خصوصیاتِ ویژۀ سخنرانیهایی بود که امثال جیم جونز ایراد میکردند حالا به الگویی تبدیل شده است که حتی رهبران سیاسی عالیرتبه از آنها استفاده میکنند. این زبان فرقهگرایانه، که اثر آن را از سیاست و رسانه، تا باشگاههای ورزشی، تبلیغات تلویزیونی، کلیپهای کوتاهی که برای یکدیگر میفرستیم و صفحات شلوغ شبکههای اجتماعی میشود دید، آرام و ناخودآگاه، تبعات پیوستن به یک فرقه را به بار میآورند، حتی وقتی که بدون مزاحمت، در خانههای خودمان نشستهایم. این عناصر زبانیْ جذاب و اغواگرند و ما را عادت میدهند تا به گفتارهایی توجه نشان دهیم که جنجالی، افراطی و متعصبانه باشند. بااینهمه، چه کسی است که گاهی دلش نخواهد به جمعی عجیبوغریب بپیوندد؟ ما انسانها نیاز عمیقی به تجربههای جمعی داریم. در ماهیت ماست که بخواهیم دوشادوش دیگران به چیزی ایمان بیاوریم و برای رسیدن به هدفی تلاش کنیم.
📌 مونتل، در جمعبندی میکندکه : شناخت فرقهها و الگوهای زبانی و رفتاری آنها نباید به جمعهراسی، یا وسواسی ناخوشایند در پرهیز از رفتارهای فرقهای منجر شود. بلکه کافی است که ابزارهایی داشته باشیم تا بتوانیم آنچه میشنویم را به شکلی انتقادی ارزیابی کنیم، هر جا لازم شد صحتسنجی کنیم و همیشه به خاطر داشته باشیم که زندگی پیچیدهتر از آن است بشود آن را در یک نفر یا یک گروه خلاصه کرد.
@tarbd
متن کامل
https://tarjomaan.com/neveshtar/10434/
✍️ محمد ملا عباسی
...روانشناسان، جامعهشناسان، دینپژوهان و دیگر متخصصان علوم انسانی تحقیقات وسیعی دربارۀ فرقهها انجام دادهاند.
بوز هرینگتون در مقالهای در آتلانتیک میگوید در قدم اول باید تفاوتی قائل شویم بین گروههای دینی بیخطر و گروههای افراطی. او روزنامهنگاری تحقیقی است که خود سالها عضو یک فرقۀ افراطی بود و بعد از آنها گسست و مطالعه دربارۀ سازوکار فرقهها را شروع کرد. از نظر هرینگتون، ممکن است هر گروهی دارای «عقاید عجیبوغریب» باشند و انواع و اقسامی از آیینهای جمعی را به جای آورند. اما فقط دستۀ کوچکی از این گروهها راهِ افراط را در پیش میگیرند و به فرقههایی خطرناک تبدیل میشوند. فرقههای خطرناک معمولاً در چند خصیصه مشترکاند، از جمله اینکه در همۀ آنها به انحای مختلف با انتقاد و تردید دربارۀ حرفها و تصمیمات رهبران مخالفت میشود و از اعضا میخواهند تا اطاعتی بیچونوچرا از خودشان نشان بدهند؛ منزویکردن اعضا و مجازات آنها در صورت تمایل به ترک گروه خصیصۀ مشترک دیگری است که اهمیت زیادی در افراطیشدن گروه دارد و درنهایت تلاش برای ساختنِ هویتی جدید از طریق تغییر اسم اعضا، بیرونکشیدن آنها از مناسبات خانوادگیِ قبلیشان و ترغیب آنها به ستیزۀ فکری و رفتاری با عرفهای جامعه.
بدینترتیب نوعی نگرشِ سرسختانۀ «ما در برابر آنها» در این گروهها شکل میگیرد که میتواند اعضا را قانع کند تا علیه «دشمنان» خودشان به جنگ برخیزند. درمقابل، هر چه گروه بازتر باشد و تلاش نکند تا خدمت به فرقه را به یگانه وظیفۀ اعضای خود تبدیل کند، احتمال کمتری دارد که به افراطیگری کشیده شود یا به اعضای خود آسیبهای جبرانناپذیر بزند.
حالا میتوانیم به سؤالی بازگردیم که در ابتدای این نوشته مطرح کردیم: آیا این صفحههای پرطرفدارِ معنویتهای جایگزین در شبکههای اجتماعی را میشود فرقه نامید؟
آماندا مونتل، در کتاب جدید خود، فرقهگرا: زبان تعصب، این سؤال را از منظر تازهای میکاود. از نظر مونتل، گوروهای(راهنمایان دینی) اینستاگرامی، اگرچه مانندِ اسلاف خود، بهشکل خستگیناپذیری به فالوئرهای خود وعدههای عجیبوغریب میدهند و آنها را به وفاداری و پیروی دعوت میکنند، اما از برخی از سمیترین قابلیتهای رهبران قبلی محروماند.
مهمتر از همه اینکه آنها تا وقتی فعالیتهایشان به سطح شبکههای اجتماعی محدود است، نمیتوانند پیروانشان را از نظر فیزیکی تهدید یا منزوی کنند. حتی پروپاقرصترین فالوئرهای این گوروها نیز، در مقایسه با اعضای فرقههای قدیمی، آزادی قابلتوجهی برای ترککردن گروه و شنیدنِ حرفهای دیگران دارند. بااینحال، نباید گمان کرد که دوران فرقهها کاملاً بهپایان رسیده است. اگر حرف مارکس دربارۀ دوران ما نیز درست باشد که «هر آنچه سخت و استوار است، دود میشود و به هوا میرود»، میتوانیم بگوییم که فرقهها هم حالت سخت خود را از دست دادهاند، اما دودی که از آنها باقی مانده در جایجای جهان فرهنگی امروز استشمام میشود. آشکارترین جلوۀ این حضور را میتوان در تکثیر و رواج عناصر زبانیای دانست که مشخصۀ زبانِ «فرقهگرا» هستند.
مونتل در کتاب تحسینشدۀ خود توضیح میدهد که چطور کلیشههای اندیشهخفهکن، دوگانهسازیهای «ما در برابر آنها»، بیگانههراسی، ارعابافکنی و جعلیات که خصوصیاتِ ویژۀ سخنرانیهایی بود که امثال جیم جونز ایراد میکردند حالا به الگویی تبدیل شده است که حتی رهبران سیاسی عالیرتبه از آنها استفاده میکنند. این زبان فرقهگرایانه، که اثر آن را از سیاست و رسانه، تا باشگاههای ورزشی، تبلیغات تلویزیونی، کلیپهای کوتاهی که برای یکدیگر میفرستیم و صفحات شلوغ شبکههای اجتماعی میشود دید، آرام و ناخودآگاه، تبعات پیوستن به یک فرقه را به بار میآورند، حتی وقتی که بدون مزاحمت، در خانههای خودمان نشستهایم. این عناصر زبانیْ جذاب و اغواگرند و ما را عادت میدهند تا به گفتارهایی توجه نشان دهیم که جنجالی، افراطی و متعصبانه باشند. بااینهمه، چه کسی است که گاهی دلش نخواهد به جمعی عجیبوغریب بپیوندد؟ ما انسانها نیاز عمیقی به تجربههای جمعی داریم. در ماهیت ماست که بخواهیم دوشادوش دیگران به چیزی ایمان بیاوریم و برای رسیدن به هدفی تلاش کنیم.
📌 مونتل، در جمعبندی میکندکه : شناخت فرقهها و الگوهای زبانی و رفتاری آنها نباید به جمعهراسی، یا وسواسی ناخوشایند در پرهیز از رفتارهای فرقهای منجر شود. بلکه کافی است که ابزارهایی داشته باشیم تا بتوانیم آنچه میشنویم را به شکلی انتقادی ارزیابی کنیم، هر جا لازم شد صحتسنجی کنیم و همیشه به خاطر داشته باشیم که زندگی پیچیدهتر از آن است بشود آن را در یک نفر یا یک گروه خلاصه کرد.
@tarbd
متن کامل
https://tarjomaan.com/neveshtar/10434/
🌏🪐 فقط یکی از نقطههای ریزی که در عکس بالا دیده میشود( یا دیده نمیشود!) کهکشان راه شیری نام دارد !
کرهٔ زمین و سیارات و بقیه به کنار، من در اینجا کجا هستم؟!
بود و نبود کسی در این این عکس چقدر میتواند مهم باشد...
عکس بر گرفته از نشنال جئوگرافی فارسی
@tarbd
کرهٔ زمین و سیارات و بقیه به کنار، من در اینجا کجا هستم؟!
بود و نبود کسی در این این عکس چقدر میتواند مهم باشد...
عکس بر گرفته از نشنال جئوگرافی فارسی
@tarbd
✅نگاهی کوتاه به افسانه ی بی بی شهربانو
به نوشته امیر معزی، هیچیک از تاریخنگاران باستان که به موضوع حمله اعراب به ایران و سرنوشت خانواده ساسانیان پرداختهاند، به ارتباط میان یکی از دختران یزدگرد سوم و حسین بن علی اشاره نکردهاند. ضمن اینکه ابن سعد و ابن قتیبه مورخ ایرانی قرن سوم هجری مادر علی بن حسین را بردهای از اهالی ناحیه سند معرفی کردهاند. ویلفرد مادلونگ هم، هویت تاریخی شاهدخت شهربانو را رد کرده و آن را افسانه میداند.
ایتان کولبرگ هم ادعای شیعیان در مورد شخصیت تاریخی شهربانو را رد میکند. او مینویسد که نام مادر علی بن حسین، بَرَه، جَیدا یا غَزاله یا امولدی از ناحیه سند یا سجستان بودهاست. بنابر سنت شیعه، نام مادر علی بن حسین شهربانویه، جهانشاه یا شاه زنان بود. برخی میگویند که او خودش را به رود فرات انداخت، در حالی که بقیه میگویند او جز بازماندگان جنگ کربلا بود. علی بن حسین، به خاطر تبار قریشی و ساسانیاش، در نزد شیعیان، ابن خیرتین نامیده میشد.
به نوشته علامه دهخدا پژوهشها نشان دادهاست که این داستان واقعی نیست و یزدگرد را دختری بنام شهربانو نبودهاست. داستان شهربانو در واقع از ربیع الابرار زمخشری و قابوس نامه اخذ شدهاست. سید جعفر شهیدی در کتاب زندگانی علی بن الحسین با ذکر دلیلهای تاریخی ماجرای شهربانو را رد میکند کوه بیبی شهربانو در جنوب تهران منتسب به شهربانو است و میگویند مقبره وی در آن مکان مخفی است. آرامگاه بیبی شهربانو در دامنه جنوبی کوه ری، با این عقیده که شهربانو، همسر امام حسین و مادر امام سجاد است توسط شیعیان زیارت میشود.
مری بویس نیز به دلیل قرار گرفتن زیارتگاه بر فراز کوه، مجاورت آن با چشمه، ویژگیهای معماری سنگی، اختصاص زیارت آن به زنان در برخی دورهها، کاربرد واژه بانو و شهربانو برای الهه آناهید و تشابه افسانه بیبی شهربانو با داستان زیارتگاه زرتشتی (بانوی پارس) در یزد بر این عقیده است این بنا در اصل از نیایشگاههای آناهید، الهه آبها و باروری و از پرستشگاههای زرتشتیان پیش از اسلام بودهاست.
🏛تاریخ ما
@tarbd
به نوشته امیر معزی، هیچیک از تاریخنگاران باستان که به موضوع حمله اعراب به ایران و سرنوشت خانواده ساسانیان پرداختهاند، به ارتباط میان یکی از دختران یزدگرد سوم و حسین بن علی اشاره نکردهاند. ضمن اینکه ابن سعد و ابن قتیبه مورخ ایرانی قرن سوم هجری مادر علی بن حسین را بردهای از اهالی ناحیه سند معرفی کردهاند. ویلفرد مادلونگ هم، هویت تاریخی شاهدخت شهربانو را رد کرده و آن را افسانه میداند.
ایتان کولبرگ هم ادعای شیعیان در مورد شخصیت تاریخی شهربانو را رد میکند. او مینویسد که نام مادر علی بن حسین، بَرَه، جَیدا یا غَزاله یا امولدی از ناحیه سند یا سجستان بودهاست. بنابر سنت شیعه، نام مادر علی بن حسین شهربانویه، جهانشاه یا شاه زنان بود. برخی میگویند که او خودش را به رود فرات انداخت، در حالی که بقیه میگویند او جز بازماندگان جنگ کربلا بود. علی بن حسین، به خاطر تبار قریشی و ساسانیاش، در نزد شیعیان، ابن خیرتین نامیده میشد.
به نوشته علامه دهخدا پژوهشها نشان دادهاست که این داستان واقعی نیست و یزدگرد را دختری بنام شهربانو نبودهاست. داستان شهربانو در واقع از ربیع الابرار زمخشری و قابوس نامه اخذ شدهاست. سید جعفر شهیدی در کتاب زندگانی علی بن الحسین با ذکر دلیلهای تاریخی ماجرای شهربانو را رد میکند کوه بیبی شهربانو در جنوب تهران منتسب به شهربانو است و میگویند مقبره وی در آن مکان مخفی است. آرامگاه بیبی شهربانو در دامنه جنوبی کوه ری، با این عقیده که شهربانو، همسر امام حسین و مادر امام سجاد است توسط شیعیان زیارت میشود.
مری بویس نیز به دلیل قرار گرفتن زیارتگاه بر فراز کوه، مجاورت آن با چشمه، ویژگیهای معماری سنگی، اختصاص زیارت آن به زنان در برخی دورهها، کاربرد واژه بانو و شهربانو برای الهه آناهید و تشابه افسانه بیبی شهربانو با داستان زیارتگاه زرتشتی (بانوی پارس) در یزد بر این عقیده است این بنا در اصل از نیایشگاههای آناهید، الهه آبها و باروری و از پرستشگاههای زرتشتیان پیش از اسلام بودهاست.
🏛تاریخ ما
@tarbd
✅ سرنوشت شوم تیمور بختیار
🔹در دوم دی ۱۳۴۹، پرویز ثابتی، رئیس اداره اول امنیت داخلی (ساواک)، در یک برنامه تلویزیونی جزییات فعالیتهای تیمور بختیار و کشته شدن او در ۳۱ امرداد آن سال در یک شکارگاه در عراق را فاش ساخت...؛ بختیار پس از کودتای ۲۸ مرداد، در سمت فرمانداری نظامی در راستای تقویت سلطنت شاه اقدامات چندی انجام داد؛ از جمله تعقیب و دستگیری سران حزب توده و فداییان اسلام...(۱). هنچنین از عوامل ترقی او جز جاهطلبیها و خوشخدمتیها و نسبت نزدیکش با ملکه، روابطش با دول خارجی نیز بود. به گفته فردوست، او در زمان مصدق سرهنگ تمام و فرمانده تیپ زرهی مستقر در کرمانشاه بود و چون از خانواده خوانین بختیاری بود، انگلیسیها برایش پرونده مستقل شکل داده و روحیات و جسارتش را در حوادث آذربایجان ثبت کرده بودند؛ ازاینرو در جریان کودتا او را به آمریکاییها وصل کردند. خوش خدمتیهای او به گونهای بود که در اواخر سال ۱۳۳۲، پس از شاه، رتبه اول را در کشور داشت. حتی هنگام تاسیس ساواک، که همچون فرمانداری نظامی ایده آمریکاییها بود و توسط مستشاران آمریکایی نیز اجرا شد، تیمور بختیار چون به عنوان رئیس فرمانداری نظامی تا آن زمان از محبوبیت زیادی در بین مستشاران آمریکایی برخوردار بود، با نظر مثبت آمریکاییها به ریاست ساواک منصوب شد.(۲)
◀ بااینحال، بختیار به دلیل اقداماتش محبوبیتی در میان مردم نداشت و حتی شخص شاه نیز از قدرت رو به افزایش او هراس داشت. بختیار پس از آغاز کار خود به عنوان رئیس ساواک در پی جمعآوری ثروت برآمد. پروندهسازی برای بازاریان و گرفتن پول در ازای آزادی آنها موجب شد به ثروتی میلیاردی برسد.(۳)، همین امر بر اعتماد به نفس وی افزود و با تشدید امیال جاهطلبانه او موجب شد در پی دست یافتن به مقام شاهی باشد. او در سال ۱۳۳۹، برای کسب مقام نخستوزیری و حتی پادشاهی با مقامات دولت آمریکا وارد مذاکره شد، تا با حمایت آنها به درجه شخص اولی مملکت برسد. در همین راستا با دین راسک، وزیر امور خارجه، آلن دالس، وزیر اطلاعات، کرمیت روزولت و جان اف کندی، رئیسجمهور، درباره کودتایی علیه شاه مشورت کرد و کمک خواست. آمریکاییها که با درخواست او موافق نبودند و خواستار نخستوزیری علی امینی و اصلاحات آمریکایی او بودند. خبر درخواست بختیار را به شاه دادند و شاه نیز به برکناری او تصمیم گرفت.(۴)
◀ اعتراضات دانشجویی به وقوع تقلب گسترده در انتخابات مجلس بیستم در سال ۱۳۴۰ و سرکوب شدید معترضان توسط بختیار، این فرصت را فراهم کرد؛ چون امینی به خاطر حفظ وجهه خویش، خود را بیخبر از این اقدام خواند، و شاه و بختیار را مسئول آن دانست. شاه نیز که مدتها نگران قدرت رو به ازدیاد بختیار بود، او را مسئول این کار معرفی و از ریاست ساواک عزل کرد؛ همچنین به دلیل افزایش ثروت بختیار در این سالها، اتهام رشوهخواری نیز بر وی زده شد.(۵). شاه با دادن وعدههایی به او خواست که ایران را ترک کند و پس از مدتی نیز بختیار بازنشسته شد و ویزای سیاسیاش نیز به حالت عادی برگشت.(۶)
◀ همین عوامل موجب طغیان او علیه شاه شد. او به لبنان رفت، اما به اتهام قاچاق اسلحه بازداشت و زندانی شد. ولی به دلیل پذیرفتن تابعیت عراق، دولت لبنان از بازگرداندن او به ایران سرباز زد، درحالی که دولت ایران خواسته بود او را به ایران برگردانند(۷)، بختیار در اردیبهشت ۱۳۴۸ به عراق رفت، که دولت آن به ریاست #حسن_البکر، دشمن شماره یک ایران بود. حسن البکر، از هدف بختیار حمایت میکرد. تهران بعدا اطلاع یافت که بختیار با برخی از نظامیان ایران تماس برقرار ساخته و نقشه براندازی از درون دارد... در این شرایط، ساواک وارد عمل شد و ترتیب ربوده شدن ساختگی یک هواپیمای ایرانی را به دست عوامل خود به بغداد داد. این هواپیما در بغداد فرود آمد و هواپیماربا (عامل ساواک) که خود را از مخالفان خونی شاه معرفی کرده بود به بختیار نزدیک شد، اعتماد او را نسبت به خود جلب کرد و از نزدیکان وی شد. این فرد در امرداد ۱۳۴۹، که با بختیار در نزدیکی بغداد به شکار رفته بودند، او را با شلیک پنج گلوله کشت و خودش هم درجریان فرار به مرز ایران دستگیر و در بغداد تیرباران شد.(۸)
✍محمد امیری
♦️منابع:
۱. سازمانمجاهدین خلق، به کوشش جمعی از پژوهشگران، ج۱، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۸۴، ص۱۰۳.
۲. سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، عباس مخبر، ج۱، بیجا، قیام، ۱۳۷۱، ص۱۰۳.
۳. دولتمردان عصر پهلوی، ج۱، ۱۳۸۵، ص۲۷۵-۲۷۶.
۴. بالا، ص۲۹۲.
۵. عباس مخبر، همان، ص۱۲۶.
۶. تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک، ج۱، مرکز اسناد تاریخی، ۱۳۷۰، ص۲۲.
۷.بالا.
۸. تحقیقات دکتر نوشیروان کیهانی زاده، تاریخ نگار و روزنامهنگار.
@tarbd
🔹در دوم دی ۱۳۴۹، پرویز ثابتی، رئیس اداره اول امنیت داخلی (ساواک)، در یک برنامه تلویزیونی جزییات فعالیتهای تیمور بختیار و کشته شدن او در ۳۱ امرداد آن سال در یک شکارگاه در عراق را فاش ساخت...؛ بختیار پس از کودتای ۲۸ مرداد، در سمت فرمانداری نظامی در راستای تقویت سلطنت شاه اقدامات چندی انجام داد؛ از جمله تعقیب و دستگیری سران حزب توده و فداییان اسلام...(۱). هنچنین از عوامل ترقی او جز جاهطلبیها و خوشخدمتیها و نسبت نزدیکش با ملکه، روابطش با دول خارجی نیز بود. به گفته فردوست، او در زمان مصدق سرهنگ تمام و فرمانده تیپ زرهی مستقر در کرمانشاه بود و چون از خانواده خوانین بختیاری بود، انگلیسیها برایش پرونده مستقل شکل داده و روحیات و جسارتش را در حوادث آذربایجان ثبت کرده بودند؛ ازاینرو در جریان کودتا او را به آمریکاییها وصل کردند. خوش خدمتیهای او به گونهای بود که در اواخر سال ۱۳۳۲، پس از شاه، رتبه اول را در کشور داشت. حتی هنگام تاسیس ساواک، که همچون فرمانداری نظامی ایده آمریکاییها بود و توسط مستشاران آمریکایی نیز اجرا شد، تیمور بختیار چون به عنوان رئیس فرمانداری نظامی تا آن زمان از محبوبیت زیادی در بین مستشاران آمریکایی برخوردار بود، با نظر مثبت آمریکاییها به ریاست ساواک منصوب شد.(۲)
◀ بااینحال، بختیار به دلیل اقداماتش محبوبیتی در میان مردم نداشت و حتی شخص شاه نیز از قدرت رو به افزایش او هراس داشت. بختیار پس از آغاز کار خود به عنوان رئیس ساواک در پی جمعآوری ثروت برآمد. پروندهسازی برای بازاریان و گرفتن پول در ازای آزادی آنها موجب شد به ثروتی میلیاردی برسد.(۳)، همین امر بر اعتماد به نفس وی افزود و با تشدید امیال جاهطلبانه او موجب شد در پی دست یافتن به مقام شاهی باشد. او در سال ۱۳۳۹، برای کسب مقام نخستوزیری و حتی پادشاهی با مقامات دولت آمریکا وارد مذاکره شد، تا با حمایت آنها به درجه شخص اولی مملکت برسد. در همین راستا با دین راسک، وزیر امور خارجه، آلن دالس، وزیر اطلاعات، کرمیت روزولت و جان اف کندی، رئیسجمهور، درباره کودتایی علیه شاه مشورت کرد و کمک خواست. آمریکاییها که با درخواست او موافق نبودند و خواستار نخستوزیری علی امینی و اصلاحات آمریکایی او بودند. خبر درخواست بختیار را به شاه دادند و شاه نیز به برکناری او تصمیم گرفت.(۴)
◀ اعتراضات دانشجویی به وقوع تقلب گسترده در انتخابات مجلس بیستم در سال ۱۳۴۰ و سرکوب شدید معترضان توسط بختیار، این فرصت را فراهم کرد؛ چون امینی به خاطر حفظ وجهه خویش، خود را بیخبر از این اقدام خواند، و شاه و بختیار را مسئول آن دانست. شاه نیز که مدتها نگران قدرت رو به ازدیاد بختیار بود، او را مسئول این کار معرفی و از ریاست ساواک عزل کرد؛ همچنین به دلیل افزایش ثروت بختیار در این سالها، اتهام رشوهخواری نیز بر وی زده شد.(۵). شاه با دادن وعدههایی به او خواست که ایران را ترک کند و پس از مدتی نیز بختیار بازنشسته شد و ویزای سیاسیاش نیز به حالت عادی برگشت.(۶)
◀ همین عوامل موجب طغیان او علیه شاه شد. او به لبنان رفت، اما به اتهام قاچاق اسلحه بازداشت و زندانی شد. ولی به دلیل پذیرفتن تابعیت عراق، دولت لبنان از بازگرداندن او به ایران سرباز زد، درحالی که دولت ایران خواسته بود او را به ایران برگردانند(۷)، بختیار در اردیبهشت ۱۳۴۸ به عراق رفت، که دولت آن به ریاست #حسن_البکر، دشمن شماره یک ایران بود. حسن البکر، از هدف بختیار حمایت میکرد. تهران بعدا اطلاع یافت که بختیار با برخی از نظامیان ایران تماس برقرار ساخته و نقشه براندازی از درون دارد... در این شرایط، ساواک وارد عمل شد و ترتیب ربوده شدن ساختگی یک هواپیمای ایرانی را به دست عوامل خود به بغداد داد. این هواپیما در بغداد فرود آمد و هواپیماربا (عامل ساواک) که خود را از مخالفان خونی شاه معرفی کرده بود به بختیار نزدیک شد، اعتماد او را نسبت به خود جلب کرد و از نزدیکان وی شد. این فرد در امرداد ۱۳۴۹، که با بختیار در نزدیکی بغداد به شکار رفته بودند، او را با شلیک پنج گلوله کشت و خودش هم درجریان فرار به مرز ایران دستگیر و در بغداد تیرباران شد.(۸)
✍محمد امیری
♦️منابع:
۱. سازمانمجاهدین خلق، به کوشش جمعی از پژوهشگران، ج۱، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۸۴، ص۱۰۳.
۲. سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، عباس مخبر، ج۱، بیجا، قیام، ۱۳۷۱، ص۱۰۳.
۳. دولتمردان عصر پهلوی، ج۱، ۱۳۸۵، ص۲۷۵-۲۷۶.
۴. بالا، ص۲۹۲.
۵. عباس مخبر، همان، ص۱۲۶.
۶. تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک، ج۱، مرکز اسناد تاریخی، ۱۳۷۰، ص۲۲.
۷.بالا.
۸. تحقیقات دکتر نوشیروان کیهانی زاده، تاریخ نگار و روزنامهنگار.
@tarbd
Forwarded from فوتبال برتر
🔴ارسال پیامک بدحجابی برای مهاجم سابق پرسپولیس؛ آرفی را با یک خانم اشتباه گرفتند!
🔺اشپیتیم موهای بلندی دارد و همین موضوع باعث ایجاد یک سوءتفاهم برای او شده است. اشپیتیم آرفی مهاجم آلبانیایی – کوزوویی سابق پرسپولیس سالهاست که در ایران زندگی می کند و به زبان فارسی هم مسلط است.
🔺ماجرا از این قرار است که آرفی چند روز قبل به همراه یکی از دوستانش در خیابان تردد می کرده است که ناگهان از سوی پلیس نیروی انتظامی پیامکی برای دوست اشپیتیم که راننده و صاحب ماشین بود، ارسال می شود.
🔺در این پیامک به صاحب خودرو به خاطر سرنشین بدحجاب (اشپیتیم آرفی) تذکر داده می شود و به او اعلام می شود در صورت تکرار با جریمه مواجه خواهد شد.
🔺گویا ظاهر و موی بلند اشپیتیم باعث شده تا دوربین های ثبت تخلف او را با یک خانم اشتباه بگیرند و گمان کنند که سرنشین ماشین مرتکب بدحجابی شده است.
🆔 @footballbartatv3ir
🔺اشپیتیم موهای بلندی دارد و همین موضوع باعث ایجاد یک سوءتفاهم برای او شده است. اشپیتیم آرفی مهاجم آلبانیایی – کوزوویی سابق پرسپولیس سالهاست که در ایران زندگی می کند و به زبان فارسی هم مسلط است.
🔺ماجرا از این قرار است که آرفی چند روز قبل به همراه یکی از دوستانش در خیابان تردد می کرده است که ناگهان از سوی پلیس نیروی انتظامی پیامکی برای دوست اشپیتیم که راننده و صاحب ماشین بود، ارسال می شود.
🔺در این پیامک به صاحب خودرو به خاطر سرنشین بدحجاب (اشپیتیم آرفی) تذکر داده می شود و به او اعلام می شود در صورت تکرار با جریمه مواجه خواهد شد.
🔺گویا ظاهر و موی بلند اشپیتیم باعث شده تا دوربین های ثبت تخلف او را با یک خانم اشتباه بگیرند و گمان کنند که سرنشین ماشین مرتکب بدحجابی شده است.
🆔 @footballbartatv3ir