Forwarded from کشکول (اکبر زارعین ریزی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یعقوب لیث اثر شادروان استاد رسام ارژنگی
http://www.iranboom.ir/tazeh-ha/gozaresh-tasviri/3532-naghashi-arjangi-gozide-2.html
@tarbd
http://www.iranboom.ir/tazeh-ha/gozaresh-tasviri/3532-naghashi-arjangi-gozide-2.html
@tarbd
یعقوب پسر شمشیر - سرودۀ بانو هما ارژنگی
شب پرده میکشد به سرِ کلبه با درنگ
بر بوریا نشسته یـَلی، چهره آذرنگ
از تنگنای فتنۀ بیگانگان به تنگ
اندیشهاش رهایی ازآن یوغ وبند و ننگ
مامِ وطن به گوش دلش میزند نهیب:
تا کِی از این شکیب! تا چند از این درنگ؟!
اندوهگین، به دفترِ میهن کند نگاه
خواند به برگ برگِ وطن سوکنامه ای
نقشی نه از امیدی و رنگی نه از نشاط
نِی چنگ و رود و بانگِ سرود و چکامه ای
کشورنِزارِ فقر و اسیرِ غمِ خراج
مردم دچار نیستی و رنج و احتیاج
ای بس غرورِ خم شده در جست و جوی نان
دیگر نه از سخنور و از پارسی نشان
در کشورِغریب به بازارِ تازیان،
چوبِ حراج خورده به بالای گل رُخان
وان دلبران که گلبنِ این خانه بوده اند،
از دیده سیلِ اشکِ دمادم گشوده اند
یعقوب بر سیاهی شب خیره می شود
بر بارگاهِ ایزدِ جان سجده می برد
نالد که: ای خدای کهن ملکِ سروران،
این خاک را ز رستمِ دستان بُود نشان
هرگز مباد خانۀ بیدادِ دشمنان
من بر مدارِ دادم و بر دادگستری،
بیزارم از دروغ و بَری از ستمگری،
سوگندِ من به نار و به نور و به مهر و جان
دادارِ کردگار و فرازندۀ جهان
اینک، به نام و یادِ تو پیمان کنم درست
حاشا که رایِ من شود اندر میانه سست
با نقدِ جان ز ریشه من این فتنه بر کنم
سوزان شرر، به خرمنِ بیگانه افکنم
بازو گشاده، آن گزیده یَلِ ملکِ سیستان،
آن رویگر تبارِ جوانمرد و پهلوان،
پُتکِ گران گرفت به بازوی پر توان،
تا آورد دوباره به جو آبِ رفته را
وان آبروی خاکِ به خونابه خفته را
مردانه بود و نانِ جوین در نگاهِ او
گویی بهین خوراک و نکوتر نواله بود
یادِ شکوه و دولتِ دیرینِ سرزمین،
در جانِ او چو جوششِ مِی در پیاله بود
گُردِ نژاده ، با خرد و رای آهنین،1
سودای باژگونیِ بیگانگان گرفت
تاریخِ دیر پای و سخن گفتنِ دَری2
با کوششِ دوبارۀ او باز جان گرفت
وین سرزمینِ غم زده، توش و توان گرفت
لیک این همه بسنده نبودش به روزگار
از بیمِ بد نهادی آن تیره گوهران،
پیوسته دیده اش سوی بغداد خیره بود
وانگه که خسته جان به شبِ تار می غنود،
اندیشهاش ز دشمنِ مکار تیره بود
گویی روانِ مامِ وطن در سکوتِ شب،
در گوشِ او به نالۀ غمبار میسرود:
«تا دستگاهِ ظلمِ خلافت بود به پا
هرگز نمی شود دلم از چنگِ غم رها»
با آن که معتمد همه از بیمِ خشمِ او،*
وز آتشین گُدازۀ پیدا به چشمِ او،
فرمان نوشت و پنجرۀ آشتی گشود،3
فرمانِ او به سختۀ سِندان اثر نکرد
وان کهنه کینه را که غمی جاودانه بود،
دستانِ او ز سینهء سوزان بدر نکرد*
آنک سپاهِ جان به کفِ میرِ سیستان،
چون تیرِ تیزِ در شده از چلۀ کمان،
یا تندری که سینه شکافد از آسمان،
غُران به سوی دشمنِ ایران روانه گشت
جنگی گران بپا شد و جنگاورِسترگ
با تیغِ جان شکار پیِ تازیان گرفت
با رایتی تنیده در آن مهرِ آب و خاک،
رای شکارِ گرگِ بلند آستان گرفت
غافل ز حیله سازی و از دام گستری!
چون تیغِ بی امانِ دلیرانِ جم نژاد
در تار و پودِ دشمنِ دون رخنه می نمود،
ناگه به امرِ معتمد، آن خصمِ بد نهاد،
دستی به روی لشکریان دجله را گشود
دستی دگر شراره به دام و ستور زد*
یکسو لهیبِ آتش و یکسو شتابِ آب،
بانگ و خروش و ناله و فریاد و پیچ و تاب،
چون دشنهای به پیکرِگردِ غیور زد
آشفته میگذشت و به زندانِ سینهاش،
کوهی گران ز جوششِ خشم و نهیب داشت
در پشتِ دیدگانِ نم آلوده از غمش،
خورشیدِ خون گرفته، لهیبی غریب داشت
گویی لبانِ بی سخنش می کشد غریو:
«من ناگزیر می روم اکنون ولی بدان
تا هستم ای پلید مرا با تو کارهاست
گر مرگ ناگزیر گذارد مرا به خویش،
در سر مرا هماره هوای شکار هاست»
سِندانِ آهنین، پی درمان و چاره شد
رایش به درشکستنِ آن سنگِ خاره شد
با لشکری گزیده ز مردانِ کینه خواه،
آمادۀ نبرد و ستیزی دوباره شد
آه و فغان ز دشمنی چرخِ کژ مدار،
آیینِ کینه توزیِ این کهنه روزگار،
کاو ناگهان به پیکرِآن پیلِ استوار،
دردی گران نشاند و ربودش ز کف قرار
روز از غلافِ تیرۀ شب وارهیده بود
خورشیدِ زرنگار ز نو بردمیده بود
بر خیمه گاه سادۀ یعقوبِ قهرمان،
نقاشِ باد سایه و روشن کشیده بود
با چهره ای ز جوششِ اندیشه پر ملال،
گردِ گران ،به بسترِ خود آرمیده بود
نـَک قاصدی ز جانبِ بغداد می رسید
فرمانی از خلیفۀ شیاد می رسید*4
یک نامه هم به شیوۀ دلداری و کرم
از آن نمادِ فتنه و بیداد می رسید
چون پیکِ معتمد به ادب بر در ایستاد،
وان نامه و نبشتۀ او در میان نهاد،
یعقوبِ برگزیده هم او را به مهر خواند
قرصی ز نان و تیغۀ شمشیر در میان،
بر پیشگاهِ سفرۀ پر مایه اش نشاند
وانگه چُنین به شیوۀ مردان زبان گشود:
«مردی سپاهیام من وایران سرای من
خاکِ رَهش به دیده بُود توتیای من
با دشمنِ وطن نبود آشتی مرا
بر گو تو با خلیفۀ خود ماجرای من
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/shekar-shekan/chame/11928-yaghob-pesar-shamshir.html
@tarbd
شب پرده میکشد به سرِ کلبه با درنگ
بر بوریا نشسته یـَلی، چهره آذرنگ
از تنگنای فتنۀ بیگانگان به تنگ
اندیشهاش رهایی ازآن یوغ وبند و ننگ
مامِ وطن به گوش دلش میزند نهیب:
تا کِی از این شکیب! تا چند از این درنگ؟!
اندوهگین، به دفترِ میهن کند نگاه
خواند به برگ برگِ وطن سوکنامه ای
نقشی نه از امیدی و رنگی نه از نشاط
نِی چنگ و رود و بانگِ سرود و چکامه ای
کشورنِزارِ فقر و اسیرِ غمِ خراج
مردم دچار نیستی و رنج و احتیاج
ای بس غرورِ خم شده در جست و جوی نان
دیگر نه از سخنور و از پارسی نشان
در کشورِغریب به بازارِ تازیان،
چوبِ حراج خورده به بالای گل رُخان
وان دلبران که گلبنِ این خانه بوده اند،
از دیده سیلِ اشکِ دمادم گشوده اند
یعقوب بر سیاهی شب خیره می شود
بر بارگاهِ ایزدِ جان سجده می برد
نالد که: ای خدای کهن ملکِ سروران،
این خاک را ز رستمِ دستان بُود نشان
هرگز مباد خانۀ بیدادِ دشمنان
من بر مدارِ دادم و بر دادگستری،
بیزارم از دروغ و بَری از ستمگری،
سوگندِ من به نار و به نور و به مهر و جان
دادارِ کردگار و فرازندۀ جهان
اینک، به نام و یادِ تو پیمان کنم درست
حاشا که رایِ من شود اندر میانه سست
با نقدِ جان ز ریشه من این فتنه بر کنم
سوزان شرر، به خرمنِ بیگانه افکنم
بازو گشاده، آن گزیده یَلِ ملکِ سیستان،
آن رویگر تبارِ جوانمرد و پهلوان،
پُتکِ گران گرفت به بازوی پر توان،
تا آورد دوباره به جو آبِ رفته را
وان آبروی خاکِ به خونابه خفته را
مردانه بود و نانِ جوین در نگاهِ او
گویی بهین خوراک و نکوتر نواله بود
یادِ شکوه و دولتِ دیرینِ سرزمین،
در جانِ او چو جوششِ مِی در پیاله بود
گُردِ نژاده ، با خرد و رای آهنین،1
سودای باژگونیِ بیگانگان گرفت
تاریخِ دیر پای و سخن گفتنِ دَری2
با کوششِ دوبارۀ او باز جان گرفت
وین سرزمینِ غم زده، توش و توان گرفت
لیک این همه بسنده نبودش به روزگار
از بیمِ بد نهادی آن تیره گوهران،
پیوسته دیده اش سوی بغداد خیره بود
وانگه که خسته جان به شبِ تار می غنود،
اندیشهاش ز دشمنِ مکار تیره بود
گویی روانِ مامِ وطن در سکوتِ شب،
در گوشِ او به نالۀ غمبار میسرود:
«تا دستگاهِ ظلمِ خلافت بود به پا
هرگز نمی شود دلم از چنگِ غم رها»
با آن که معتمد همه از بیمِ خشمِ او،*
وز آتشین گُدازۀ پیدا به چشمِ او،
فرمان نوشت و پنجرۀ آشتی گشود،3
فرمانِ او به سختۀ سِندان اثر نکرد
وان کهنه کینه را که غمی جاودانه بود،
دستانِ او ز سینهء سوزان بدر نکرد*
آنک سپاهِ جان به کفِ میرِ سیستان،
چون تیرِ تیزِ در شده از چلۀ کمان،
یا تندری که سینه شکافد از آسمان،
غُران به سوی دشمنِ ایران روانه گشت
جنگی گران بپا شد و جنگاورِسترگ
با تیغِ جان شکار پیِ تازیان گرفت
با رایتی تنیده در آن مهرِ آب و خاک،
رای شکارِ گرگِ بلند آستان گرفت
غافل ز حیله سازی و از دام گستری!
چون تیغِ بی امانِ دلیرانِ جم نژاد
در تار و پودِ دشمنِ دون رخنه می نمود،
ناگه به امرِ معتمد، آن خصمِ بد نهاد،
دستی به روی لشکریان دجله را گشود
دستی دگر شراره به دام و ستور زد*
یکسو لهیبِ آتش و یکسو شتابِ آب،
بانگ و خروش و ناله و فریاد و پیچ و تاب،
چون دشنهای به پیکرِگردِ غیور زد
آشفته میگذشت و به زندانِ سینهاش،
کوهی گران ز جوششِ خشم و نهیب داشت
در پشتِ دیدگانِ نم آلوده از غمش،
خورشیدِ خون گرفته، لهیبی غریب داشت
گویی لبانِ بی سخنش می کشد غریو:
«من ناگزیر می روم اکنون ولی بدان
تا هستم ای پلید مرا با تو کارهاست
گر مرگ ناگزیر گذارد مرا به خویش،
در سر مرا هماره هوای شکار هاست»
سِندانِ آهنین، پی درمان و چاره شد
رایش به درشکستنِ آن سنگِ خاره شد
با لشکری گزیده ز مردانِ کینه خواه،
آمادۀ نبرد و ستیزی دوباره شد
آه و فغان ز دشمنی چرخِ کژ مدار،
آیینِ کینه توزیِ این کهنه روزگار،
کاو ناگهان به پیکرِآن پیلِ استوار،
دردی گران نشاند و ربودش ز کف قرار
روز از غلافِ تیرۀ شب وارهیده بود
خورشیدِ زرنگار ز نو بردمیده بود
بر خیمه گاه سادۀ یعقوبِ قهرمان،
نقاشِ باد سایه و روشن کشیده بود
با چهره ای ز جوششِ اندیشه پر ملال،
گردِ گران ،به بسترِ خود آرمیده بود
نـَک قاصدی ز جانبِ بغداد می رسید
فرمانی از خلیفۀ شیاد می رسید*4
یک نامه هم به شیوۀ دلداری و کرم
از آن نمادِ فتنه و بیداد می رسید
چون پیکِ معتمد به ادب بر در ایستاد،
وان نامه و نبشتۀ او در میان نهاد،
یعقوبِ برگزیده هم او را به مهر خواند
قرصی ز نان و تیغۀ شمشیر در میان،
بر پیشگاهِ سفرۀ پر مایه اش نشاند
وانگه چُنین به شیوۀ مردان زبان گشود:
«مردی سپاهیام من وایران سرای من
خاکِ رَهش به دیده بُود توتیای من
با دشمنِ وطن نبود آشتی مرا
بر گو تو با خلیفۀ خود ماجرای من
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/shekar-shekan/chame/11928-yaghob-pesar-shamshir.html
@tarbd
www.iranboom.ir
یعقوب پسر شمشیر - سرودۀ بانو هما ارژنگی
فردوسی خوانی / امیر خادم 41
@avabookchannel
🎧 فردوسی خوانی
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت 41: شروع داستان فرود سیاوش
🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "
🆔 @tarbd
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت 41: شروع داستان فرود سیاوش
🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "
🆔 @tarbd
✅فضول های احمق را بیاندازید بیرون!
✍مجتبی لشکربلوکی
🔹اول یک نامه تاریخی جالب را با هم بخوانیم:
فدايت شوم ميخواهيد بدون طول و تفصيل بنويسم كه [برای ایران] چه بايد كرد؟ جواب بنده ازاين قرار است: ... هزار نفر شاگرد به فرنگستان بفرستيد نه اينكه مثل سابق هر كدامي دو سه زن بگيرند بلكه تا ده سال در مدرسه هاي آنجا محبوس بمانند به طوري كه ثلث [یک سوم] آنها در زير كار بميرند و باقي ديگر آدم شوند اصول كار اينها هستند.
كارهاي فرنگستان عموماً به نظر ما عجيب مي آيند چرا؟ سببش اين است كه ما در ايران هوش و فراست طبيعي خود را با علوم دنيا به كلي مشتبه كرده ايم [اشتباه گرفته ایم]. كارهاي دنيا يك وقتي ساده بود و هر كس معني آنها را به هوش طبيعي مي توانست به سهولت درك نمايد. مهندسي عهد هوشنگ، حسابداني حسن صباح و وزارت كريم خان زند چندان عمقی نداشت كه فراست طبيعي نتواند آنها را بفهمد و ليكن در اين عهد تازه به واسطه ترقيات علوم چندان اسباب [تکنولوژی] و معاني [دانش] عجيب بروز كرده كه هوش طبيعي بدون علم هرگز قادر به ادراك آنها نخواهد بود.
ما در ايران از جميع آن علوم تازه كه قانون به كارهاي فرنگستان داد بي خبريم. وزراي ساير دول نيز از اغلب اين علوم بي خبرند. تكليف وزرا به هيچ وجه اين نيست كه داراي جميع علوم باشند نكته اين است كه هوش خود را با علوم دنيا مشتبه نكنند [توهم نزنند که عقل عرفیشان میتواند جایگزین دانش علمی باشد] وزراي فرنگستان هر علمي را كه تحصيل نكرده اند بدون خجالت ميگويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه رجوع به اصحاب علم [کارشناسان] مينمايند.
برخلاف فرنگستان، ما در ايران در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار ميدهيم. مسائل علمي كه از آن عميقتر و مشكلتر نیست حكم آن را در آن واحد جاري ميكنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان تحصيل كرده ايد؟ «جميع علوم را نخوانده مي دانند». «نمي دانم و نخوانده ام در زبان ايشان كفر است.» «دانستن جزو منصب است.» خيال ميكنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نميدانم شأن ایشان به كلي خواهد رفت. قسم ميخورم در ميان اين صد نفر فرنگي كه در تهران هستند يك نفر نيست كه جرأت كند بگويد من اكونومي پولتيك [اقتصاد سیاسی] ميدانم، اما جميع اهل درب خانه ما كل اين علوم را در سينه خود مضبوط دارند. اگر از سفراي انگليس و فرانسه بپرسيد بانك را چطور ترتيب ميدهند يقيناً بلاتأمل جواب خواهند داد ما نخوانده ايم و نمي دانيم اما اگر رجوع به مجلس وزرا نمائيم نه تنها جميع وزرا بر كل دقايق آن احكام قطعي جاري خواهند كرد بلكه فراش هاي خلوت ما نيز جميع معايب آن را در آن واحد خواهند شكافت.
دول فرنگستان به جهت ترقي علوم اكونومي پولتيك كرورها خرج مي كنند و چندين هزار نفر عمر خود را در تحصيل اين علوم صرف مينمايند تا اينكه چند نفر اكونوميست پيدا ميشوند. در ايران هيچ احتياج به اين نقلها نيست ما همه اكونوميست [اقتصاددان] كامل هستيم!
🔹اولاً آن فضول هاي احمق كه مي گويند همه اين علوم را مي دانيم بايد آنها را از مجلس وزرا بيرون كرد. ثانياً آن اشخاص باشعور كه ميگويند ما از اين علوم بيخبريم ولي اجراي اين كارها را موافق عقل ناگزير ميدانيم بايد دست اين اشخاص را بوسيد و ايشان را مأمور كرد كه اين قبيل كارها را مجرا بدارند....
🔵تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم بخشی از نامه ای است منتسب به میرزاملکم خان. ۱۴۴ سال پيش این نامه به قولی برای شاه و به قولی برای یکی از وزرای وقت فرستاده شده. در مورد میرزاملکم خان حرف و حدیث بسیار زیاد است. بنابراین میتوان متن را رها کرد و به شخصیت و حواشی و اصالت نامه پرداخت و دوم اینکه فرض کنیم این نامه توسط یک ناشناس نوشته شده و از خود بپرسيم که چه نکات مهمی دارد. من مسیر دومی را انتخاب می کنم و سه نکته برای توسعه ایران برداشت می کنم:
🔹اعتراف حکمیانه «من نمیدانم» را جدی بگیریم و درک کنیم «نمیدانم» زینت آدم باشعور است و نه عیب.
🔹اولین درس مدیریت این است: مدیریت یعنی انجام امور به وسیله دیگران. بنابراین وظیفه مدیر دانش تخصصی نیست. مدیران ارشد بیش از آنکه دانش تخصصی داشته باشند باید یک بینش درست داشته باشند و توانایی کار کردن با متخصصان. توانایی ایجاد فضایی برای طرح، نقد و برگزیدن بهترین ایده ها. دیگر دوران مدیران سوپرمن تمام شده. عصر فعلی، عصر مدیرانی است که می توانند از باهوش ترین ها کار بکشند.
🔹نسبت به ۱۴۴ سال قبل خوشبختانه ما اکنون کارشناسان و دانشمندان و پژوهشگران بسیاری داریم و نیازی به تلف شدن یک سوم آنان زیر بار فشار تحصیل نیست. اما آنچیزی که نسبت به ۱۴۴ سال قبل تغییر نکرده باور به علم و تواضع در برابر علم است. ما بیش از فضول های احمق نیازمند باشعورهای متواضع هستیم.
@tarbd
✍مجتبی لشکربلوکی
🔹اول یک نامه تاریخی جالب را با هم بخوانیم:
فدايت شوم ميخواهيد بدون طول و تفصيل بنويسم كه [برای ایران] چه بايد كرد؟ جواب بنده ازاين قرار است: ... هزار نفر شاگرد به فرنگستان بفرستيد نه اينكه مثل سابق هر كدامي دو سه زن بگيرند بلكه تا ده سال در مدرسه هاي آنجا محبوس بمانند به طوري كه ثلث [یک سوم] آنها در زير كار بميرند و باقي ديگر آدم شوند اصول كار اينها هستند.
كارهاي فرنگستان عموماً به نظر ما عجيب مي آيند چرا؟ سببش اين است كه ما در ايران هوش و فراست طبيعي خود را با علوم دنيا به كلي مشتبه كرده ايم [اشتباه گرفته ایم]. كارهاي دنيا يك وقتي ساده بود و هر كس معني آنها را به هوش طبيعي مي توانست به سهولت درك نمايد. مهندسي عهد هوشنگ، حسابداني حسن صباح و وزارت كريم خان زند چندان عمقی نداشت كه فراست طبيعي نتواند آنها را بفهمد و ليكن در اين عهد تازه به واسطه ترقيات علوم چندان اسباب [تکنولوژی] و معاني [دانش] عجيب بروز كرده كه هوش طبيعي بدون علم هرگز قادر به ادراك آنها نخواهد بود.
ما در ايران از جميع آن علوم تازه كه قانون به كارهاي فرنگستان داد بي خبريم. وزراي ساير دول نيز از اغلب اين علوم بي خبرند. تكليف وزرا به هيچ وجه اين نيست كه داراي جميع علوم باشند نكته اين است كه هوش خود را با علوم دنيا مشتبه نكنند [توهم نزنند که عقل عرفیشان میتواند جایگزین دانش علمی باشد] وزراي فرنگستان هر علمي را كه تحصيل نكرده اند بدون خجالت ميگويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه رجوع به اصحاب علم [کارشناسان] مينمايند.
برخلاف فرنگستان، ما در ايران در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار ميدهيم. مسائل علمي كه از آن عميقتر و مشكلتر نیست حكم آن را در آن واحد جاري ميكنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان تحصيل كرده ايد؟ «جميع علوم را نخوانده مي دانند». «نمي دانم و نخوانده ام در زبان ايشان كفر است.» «دانستن جزو منصب است.» خيال ميكنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نميدانم شأن ایشان به كلي خواهد رفت. قسم ميخورم در ميان اين صد نفر فرنگي كه در تهران هستند يك نفر نيست كه جرأت كند بگويد من اكونومي پولتيك [اقتصاد سیاسی] ميدانم، اما جميع اهل درب خانه ما كل اين علوم را در سينه خود مضبوط دارند. اگر از سفراي انگليس و فرانسه بپرسيد بانك را چطور ترتيب ميدهند يقيناً بلاتأمل جواب خواهند داد ما نخوانده ايم و نمي دانيم اما اگر رجوع به مجلس وزرا نمائيم نه تنها جميع وزرا بر كل دقايق آن احكام قطعي جاري خواهند كرد بلكه فراش هاي خلوت ما نيز جميع معايب آن را در آن واحد خواهند شكافت.
دول فرنگستان به جهت ترقي علوم اكونومي پولتيك كرورها خرج مي كنند و چندين هزار نفر عمر خود را در تحصيل اين علوم صرف مينمايند تا اينكه چند نفر اكونوميست پيدا ميشوند. در ايران هيچ احتياج به اين نقلها نيست ما همه اكونوميست [اقتصاددان] كامل هستيم!
🔹اولاً آن فضول هاي احمق كه مي گويند همه اين علوم را مي دانيم بايد آنها را از مجلس وزرا بيرون كرد. ثانياً آن اشخاص باشعور كه ميگويند ما از اين علوم بيخبريم ولي اجراي اين كارها را موافق عقل ناگزير ميدانيم بايد دست اين اشخاص را بوسيد و ايشان را مأمور كرد كه اين قبيل كارها را مجرا بدارند....
🔵تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم بخشی از نامه ای است منتسب به میرزاملکم خان. ۱۴۴ سال پيش این نامه به قولی برای شاه و به قولی برای یکی از وزرای وقت فرستاده شده. در مورد میرزاملکم خان حرف و حدیث بسیار زیاد است. بنابراین میتوان متن را رها کرد و به شخصیت و حواشی و اصالت نامه پرداخت و دوم اینکه فرض کنیم این نامه توسط یک ناشناس نوشته شده و از خود بپرسيم که چه نکات مهمی دارد. من مسیر دومی را انتخاب می کنم و سه نکته برای توسعه ایران برداشت می کنم:
🔹اعتراف حکمیانه «من نمیدانم» را جدی بگیریم و درک کنیم «نمیدانم» زینت آدم باشعور است و نه عیب.
🔹اولین درس مدیریت این است: مدیریت یعنی انجام امور به وسیله دیگران. بنابراین وظیفه مدیر دانش تخصصی نیست. مدیران ارشد بیش از آنکه دانش تخصصی داشته باشند باید یک بینش درست داشته باشند و توانایی کار کردن با متخصصان. توانایی ایجاد فضایی برای طرح، نقد و برگزیدن بهترین ایده ها. دیگر دوران مدیران سوپرمن تمام شده. عصر فعلی، عصر مدیرانی است که می توانند از باهوش ترین ها کار بکشند.
🔹نسبت به ۱۴۴ سال قبل خوشبختانه ما اکنون کارشناسان و دانشمندان و پژوهشگران بسیاری داریم و نیازی به تلف شدن یک سوم آنان زیر بار فشار تحصیل نیست. اما آنچیزی که نسبت به ۱۴۴ سال قبل تغییر نکرده باور به علم و تواضع در برابر علم است. ما بیش از فضول های احمق نیازمند باشعورهای متواضع هستیم.
@tarbd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ نخستین صدای یک زن از اعماق تاریخ ایران
👸 ملکه " ناپیرآسو "
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👸 ملکه " ناپیرآسو "
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
💢 آلمان ۶ نیروگاه هستهای را تعطیل کرد
🔸در پیگیری سیاست اتکای بیشتر به انرژیهای تجدیدپذیر، دولت آلمان امروز به فعالیت شش نیروگاه هستهای در این کشور پایان میدهد.
🔸تعطیلی این شش نیروگاه اتمی باعث کاهش تولید برق به میزان چهار گیگاوات خوهد شد که معادل برق تولیدی یکهزار توربین بادی است.
🔸با بستن این شش نیروگاه، تنها سه نیروگاه اتمی در آلمان فعال خواهد ماند که دولت در نظر دارد تا پایان سال آینده آنها را هم تعطیل کند.
🔸استفاده از نیروگاههای اتمی با مشکل تولید زباله اتمی و همچنین خطر آلودگی گسترده زیستمحیطی در صورت بروز حوادث در این مراکز همراه است. /بیبیسی
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔸در پیگیری سیاست اتکای بیشتر به انرژیهای تجدیدپذیر، دولت آلمان امروز به فعالیت شش نیروگاه هستهای در این کشور پایان میدهد.
🔸تعطیلی این شش نیروگاه اتمی باعث کاهش تولید برق به میزان چهار گیگاوات خوهد شد که معادل برق تولیدی یکهزار توربین بادی است.
🔸با بستن این شش نیروگاه، تنها سه نیروگاه اتمی در آلمان فعال خواهد ماند که دولت در نظر دارد تا پایان سال آینده آنها را هم تعطیل کند.
🔸استفاده از نیروگاههای اتمی با مشکل تولید زباله اتمی و همچنین خطر آلودگی گسترده زیستمحیطی در صورت بروز حوادث در این مراکز همراه است. /بیبیسی
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
✅10دی ماه1290ش: بدار آویختن فرزندان تبریز توسط روسها.
✍️علی مرادی مراغه ای
🌾هنگامیکه تهران یوغ التیماتوم روسی را مبنی بر اخراج مورگان شوستر و...پذیرفت تبریز بار دیگر به پا خاست چهار روز با قوای روسی جنگید و سرانجام قرار شد مجاهدین سلاحهای خود را گذاشته شهر را ترک کنند، کسروی اوضاع اسف انگیز
تبریز را پس از خروج مجاهدینش چنین به تصویر می کشد:
«...شبی كه كمتر كسى از ترس و اندوه خواب آرامى كرد. شبى كه هزارها خاندان با ديدههاى اشگبار سرپرست خود را بسفر فرستادند اين شب، تبريز براى نخستين بار تلخى خوارى و درماندگى را چشيد. امشب تبريز دشمنان چيره را از هرسو بخود نزديك ديد و چون نگاه كرد كسى را از سرپرستان غيرتمند نديد...» ( تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص286.)
در غیبت مجاهدین، شلیک توپهای روسی به سوی شهر بی دفاع آغاز و ساعتها ادامه یافت، آنوقت، دستگیری مشروطه طلبان فرا رسید، سرانجام نوبت به ثقة الاسلام، برجسته ترین مشروطه خواه شهر رسید، دوستانش خواسته بودند از شهر خارج شود اما نخواسته بود مردم را تنها بگذارد...
🌾سرانجام، 10 دی1290ش که مصادف با عاشورا بود، ثقة الاسلام را پس از دستگیری، انواع اهانتها و اذیتها کردند، كنسول روس از او میخواست با روسها همکاری کند تا لطف امپراطور روسیه شامل حالش گردد، اما ثقه الاسلام امتناع کرده بود...
🌾 مقاومتش خشم روسها را برانگیخت، زیر شکنجه خرد و خمیرش ساخته بودند که در وقتِ دار زدن، نایِ حرکت نداشت، اما با اینحال، به هفت نفر همراهش که در انتظار مرگ بودند دلداری و قوت قلب میداد!
روز عاشورا در حالیکه مردم شهر مشغول عزاداری بودند در بیخِ گوششان، یزیدیانی دیگر، بهترین فرزندان تبریز را برای دار آماده میساختند کسروی می نویسد:
«در یک سو دو تیری ستون وار بلند کرده و یک تیر افقی بر روی آنها میخکوب ساختند و ریسمانها از آنها می آویختند این داری بود که آماده میکردند و چون با کشتن سران آزادی ایران جشن میگرفتند، تیرها را با پارچه های سه رنگ بیرق روسی می آراستند... »( تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص10-309)
🌾وقتی که یزیدیان روسی! آزادیخواهان آذربایجان را در شهر خودشان به دار می آویختند «عده ای از مردم تبریز در روز عاشورا قمه به دست (شاخسه ی- واخسه ی... یعنی شاه حسین - واحسین) میگفتند و با قمه به سر خود میزدند...در صورتی که با این جمعیت و همین قمه ها میتوانستند ارتش روس را از کشور بیرون کنند»
اما آنان، سکوت کرده و همچنان به قمه زنی نه بر سر دشمن که بر سر خود ادامه دادند آنان راهی بی هزینه و دیگرگونه برای بهشت رفتن انتخاب کرده بودند!
🌾برای اینکه بیشتر تحقیرش کنند، ریسمانی به گردنِ ثقه الاسلام انداخته تا میدان مشق روی زمین کشیدند، آنها را یک یک در مقابل چشمانِ همدیگر به دار می آویختند تا شاهد جان کندن همدیگر باشند.
همگی شجاعانه با آفتاب و باد وداع گفتند... اما رویارویی دو فرزند کم سن و سال علی مسیو جانگداز بود بر پدر دست نیافته بودند در نتیجه برای انتقام از پدر، دو پسرش، حسن۱۸ ساله و قدیر ۱۶ساله را گرفته بودند، در پایِ دار، برادر بزرگتر بعد از بد گفتن به روسها و امپراطور، به ترکی گفت:
«زنده باد ایران، زنده باد مشروطیت» سپس ریسمان را خود به گردن خود انداخت(نامه هایی از تبریز...ص97)
اما قدير پسر 16 ساله بخاطر صغر سنی در پایِ دار بی تابی ميكرد، ثقه الاسلام به دلداريش پرداخته گفت:«دو دقیقه بیشتر طول نمیکشد و راحت میشوی!»
اما از بختِ بد، جلاد روسی ناشی بود و گره طناب را نه از پشت گردن، بلكه از روبرو انداخت و جان كندنشان به درازا كشید!.
هم از اينروست كه برعكسِ همه بردارشدگان كه به پايين مينگرند، ثقه الاسلام و یارانش، بر آسمان مينگرد. گویی سر بر آسمان كرده و آزادی مردمش را دعا میکند...!(عکس زیر)
🌾روسها سپس، صمدخان شجاع الدوله را چون اسب تروا به داخل شهر کشیدند تا کشتار روسها را تکمیل کند، به قول کسروی:«روسیان برای برانداختن ریشه آزادیخواهی، کسی بهتر از صمدخان نیافتند...»(تاریخ هیجده ساله...ص325)
صمدخان نیز زندان و شکنجه های مخصوص خودش را داشت: در آب خفه میکرد؛ روغن داغ بر سرشان میریخت و یا برای دریدن قربانیان، آنان را دست و پا بسته به جلوی سگ محبوبش می انداخت!
تقی زاده در نامه ای به ادوارد براون مینویسد:
«از یک طرف روسها بردار میزدند از طرف دیگر هم شجاع الدوله یا سر می بُرید یا شقه کرده به دیوار آویزان میکرد:زلف پریشان یار را، مشاطه یک طرف میکشید و شانه یک طرف!»
(نامه هایی از تبریز...ص95-82)
📌اما این تنها قشون روسی نبود که جنایت کردند بلکه همه آن جماعتی که راهی دیگر برای بهشت رفتن انتخاب کرده یا سکوت کردند در جنایت شریک بودند.
و این حقیقتی مسلم است که انسانها تنها در قبال حرفهایشان مسئول نیستند بلکه در مقابل سکوت شان نیز مسئولند...
@tarbd
http://www.upsara.com/images/q299517_.jpg
✍️علی مرادی مراغه ای
🌾هنگامیکه تهران یوغ التیماتوم روسی را مبنی بر اخراج مورگان شوستر و...پذیرفت تبریز بار دیگر به پا خاست چهار روز با قوای روسی جنگید و سرانجام قرار شد مجاهدین سلاحهای خود را گذاشته شهر را ترک کنند، کسروی اوضاع اسف انگیز
تبریز را پس از خروج مجاهدینش چنین به تصویر می کشد:
«...شبی كه كمتر كسى از ترس و اندوه خواب آرامى كرد. شبى كه هزارها خاندان با ديدههاى اشگبار سرپرست خود را بسفر فرستادند اين شب، تبريز براى نخستين بار تلخى خوارى و درماندگى را چشيد. امشب تبريز دشمنان چيره را از هرسو بخود نزديك ديد و چون نگاه كرد كسى را از سرپرستان غيرتمند نديد...» ( تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص286.)
در غیبت مجاهدین، شلیک توپهای روسی به سوی شهر بی دفاع آغاز و ساعتها ادامه یافت، آنوقت، دستگیری مشروطه طلبان فرا رسید، سرانجام نوبت به ثقة الاسلام، برجسته ترین مشروطه خواه شهر رسید، دوستانش خواسته بودند از شهر خارج شود اما نخواسته بود مردم را تنها بگذارد...
🌾سرانجام، 10 دی1290ش که مصادف با عاشورا بود، ثقة الاسلام را پس از دستگیری، انواع اهانتها و اذیتها کردند، كنسول روس از او میخواست با روسها همکاری کند تا لطف امپراطور روسیه شامل حالش گردد، اما ثقه الاسلام امتناع کرده بود...
🌾 مقاومتش خشم روسها را برانگیخت، زیر شکنجه خرد و خمیرش ساخته بودند که در وقتِ دار زدن، نایِ حرکت نداشت، اما با اینحال، به هفت نفر همراهش که در انتظار مرگ بودند دلداری و قوت قلب میداد!
روز عاشورا در حالیکه مردم شهر مشغول عزاداری بودند در بیخِ گوششان، یزیدیانی دیگر، بهترین فرزندان تبریز را برای دار آماده میساختند کسروی می نویسد:
«در یک سو دو تیری ستون وار بلند کرده و یک تیر افقی بر روی آنها میخکوب ساختند و ریسمانها از آنها می آویختند این داری بود که آماده میکردند و چون با کشتن سران آزادی ایران جشن میگرفتند، تیرها را با پارچه های سه رنگ بیرق روسی می آراستند... »( تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص10-309)
🌾وقتی که یزیدیان روسی! آزادیخواهان آذربایجان را در شهر خودشان به دار می آویختند «عده ای از مردم تبریز در روز عاشورا قمه به دست (شاخسه ی- واخسه ی... یعنی شاه حسین - واحسین) میگفتند و با قمه به سر خود میزدند...در صورتی که با این جمعیت و همین قمه ها میتوانستند ارتش روس را از کشور بیرون کنند»
اما آنان، سکوت کرده و همچنان به قمه زنی نه بر سر دشمن که بر سر خود ادامه دادند آنان راهی بی هزینه و دیگرگونه برای بهشت رفتن انتخاب کرده بودند!
🌾برای اینکه بیشتر تحقیرش کنند، ریسمانی به گردنِ ثقه الاسلام انداخته تا میدان مشق روی زمین کشیدند، آنها را یک یک در مقابل چشمانِ همدیگر به دار می آویختند تا شاهد جان کندن همدیگر باشند.
همگی شجاعانه با آفتاب و باد وداع گفتند... اما رویارویی دو فرزند کم سن و سال علی مسیو جانگداز بود بر پدر دست نیافته بودند در نتیجه برای انتقام از پدر، دو پسرش، حسن۱۸ ساله و قدیر ۱۶ساله را گرفته بودند، در پایِ دار، برادر بزرگتر بعد از بد گفتن به روسها و امپراطور، به ترکی گفت:
«زنده باد ایران، زنده باد مشروطیت» سپس ریسمان را خود به گردن خود انداخت(نامه هایی از تبریز...ص97)
اما قدير پسر 16 ساله بخاطر صغر سنی در پایِ دار بی تابی ميكرد، ثقه الاسلام به دلداريش پرداخته گفت:«دو دقیقه بیشتر طول نمیکشد و راحت میشوی!»
اما از بختِ بد، جلاد روسی ناشی بود و گره طناب را نه از پشت گردن، بلكه از روبرو انداخت و جان كندنشان به درازا كشید!.
هم از اينروست كه برعكسِ همه بردارشدگان كه به پايين مينگرند، ثقه الاسلام و یارانش، بر آسمان مينگرد. گویی سر بر آسمان كرده و آزادی مردمش را دعا میکند...!(عکس زیر)
🌾روسها سپس، صمدخان شجاع الدوله را چون اسب تروا به داخل شهر کشیدند تا کشتار روسها را تکمیل کند، به قول کسروی:«روسیان برای برانداختن ریشه آزادیخواهی، کسی بهتر از صمدخان نیافتند...»(تاریخ هیجده ساله...ص325)
صمدخان نیز زندان و شکنجه های مخصوص خودش را داشت: در آب خفه میکرد؛ روغن داغ بر سرشان میریخت و یا برای دریدن قربانیان، آنان را دست و پا بسته به جلوی سگ محبوبش می انداخت!
تقی زاده در نامه ای به ادوارد براون مینویسد:
«از یک طرف روسها بردار میزدند از طرف دیگر هم شجاع الدوله یا سر می بُرید یا شقه کرده به دیوار آویزان میکرد:زلف پریشان یار را، مشاطه یک طرف میکشید و شانه یک طرف!»
(نامه هایی از تبریز...ص95-82)
📌اما این تنها قشون روسی نبود که جنایت کردند بلکه همه آن جماعتی که راهی دیگر برای بهشت رفتن انتخاب کرده یا سکوت کردند در جنایت شریک بودند.
و این حقیقتی مسلم است که انسانها تنها در قبال حرفهایشان مسئول نیستند بلکه در مقابل سکوت شان نیز مسئولند...
@tarbd
http://www.upsara.com/images/q299517_.jpg
✅ منافع مشترک ایران و آمریکا؛ پیشدرآمد مذاکره مستقیم
✍ دکتر شیلا سیفالدینی
در هر انجمن، شرکت و گروهی "منافع مشترک" درونگروهی، باعث همکاری و سود بیشتر خواهد بود و از انباشته شدن ضدیتها، اختلافات و تفاوتها جلوگیری میکند. روابط بین کشورها نیز از این قاعده مستثنی نیست. در واقع، روابط بینالملل نه بر پایه اعتماد متقابل، بلکه بر اساس منافعملی طرفین و منافع مشترک کشورها با یکدیگر شکل میگیرد و تعریف میشود.
مذاکرات جاری وین بر سر احیای برجام و یا رفع تحریمها با کشورهای اروپایی چین و روسیه و آمریکا در جریان است. آمریکای خارجشده از برجام، طرف اصلی ازسرگیری گفتوگوهاست.
بلید توجه داشت که حتی با احیای برجام و رفع تحریمها، انتظار بهبود روابط بینالمللی و تعامل ایران نه فقط با آمریکا حتی با دیگر کشورها نیر ضعیف خواهد بود. البته، تاحدی اوضاع بهتر و زمینه برای تجارت امنتر خواهد شد؛ آنهم در صورتی که هوشیاری و پویایی مسئولین ذیربط ایرانی در جذب سرمایه خارجی مشاهده شود.
اما درپیش بودن انتخابات آتی کنگره و انتخابات ریاستجمهوری آمریکا و امکان و احتمال قدرتگیری دوباره جمهوریخواهان و تندروها در سال۲۰۲۴ و تعلیق دوباره رفع تحریمها، این گشایش کوچک نیز قطع خواهد شد. دلیل این مساله هم واضح است. بارها گفته شده اختلاف ایران و آمریکا حداقل چهارگانه است و فقط مربوط به مساله هستهای نیست.
از این منظر، اکنون میتوان به میز مذاکره علیرغم همه تهدیدها بعنوان فرصت نگریست و با وجود تحرکات اسراییل که خواهان به سرانجام نرسیدن برجام و همزمان، مذاکرات برای عادیسازی روابط خود با کشورهای عربی و به موازات آن، حمله به پایگاههای ایران در سوریه است؛ ایران میتواند در جهت خنثیسازی این توطئهها با آمریکا وارد مذاکره شود.
این رویکرد، نیازمند راهکارها و خلاقیتهای دیپلماتیک مذاکره در جهت "منافع مشترک" طرفین اصلی برجام، یعنی ایران و آمریکاست. منافع مشترکی که میتواند با استفاده از ابزارهای امنیتبخشی و ثبات سیاسی مانند پیمان امنیت منطقهای و جمعی و یا "طرح صلح هرمز" که قبلا توسط محمدجواد ظریف مطرح شده بود، تامین شود و مورد تایید آمریکا در جهت امنیت متحدان استراتژیک و منافع آنها نیز واقع شود.
راهکار دوم ایران، استفاده از تجربههای گذشته در زمینه همکاری با آمریکا در مبارزه با تروریسم و داعش در عراق یا افغانستان است که با توجه به خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان و کاهش نیروهای این کشور در عراق درحد نیروی مستشاری، زمینه همکاریهای بیشتر مهیاست.
با مستقر شدن طالبان در افغانستان، ایران میتواند با همکاریهای سیاسی و دیپلماتیک و فشار به نیروهای طالبان در جهت بهکارگیری همه جریانها در نظام سیاسی این کشور، در جهت امنیت بیشتر و درعینحال، توازن سازی آمریکا با نفوذ چین در این کشور برآید و در جهت پیشبرد منافع خود اینبار از کارت رقابتی دو کشور آمریکا و چین بهرهبرداری کند.
هرچند آمریکا از بازار فروش تسلیحات در منطقه سود میبرد؛ اما با سیاست دولت کنونی آمریکا در توجه به آسیای شرقی و نگاه استراتژیک آمریکا به چین، آمریکای بایدن از ثبات در خاورمیانه به جهت امنیت متحدان خود در منطقه استقبال میکند و ایران میتواند همکاریهای نظامی و مستشاری خوبی با آمریکا در دفع تروریسم منطقهای داشته باشد.
راهکار سوم منبعث از منافع مشترک دو کشور، مساله انرژی و جلوگیری از تسلط روسیه بر گاز اروپاست. یکهتازی پوتین در بازار انرژی اروپا میتواند با پشتیبانی آمریکا از ایران و استفاده ایران، از کارت رقابت دو کشور روسیه و آمریکا، به فعال شدن دیپلماسی انرژی بیانجامد.
با توجه به "منافع مشترک" ذکرشده و منافع ملی و درازمدت، ایران میتواند با واقعنگری مقدمه مذاکرات گستردهتر را فراهم سازد.
📌 بدون مذاکره مستقیم با آمریکا و با توجه به حجم تبادلات اقتصادی- نظامی آمریکا با کشورهای منطقهای، اروپایی و حتی چین و روسیه، نه از تعامل با کشورهای منطقه میتوان طرفی بست و نه اروپا و نه حتی قدرتهای شرقی.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍ دکتر شیلا سیفالدینی
در هر انجمن، شرکت و گروهی "منافع مشترک" درونگروهی، باعث همکاری و سود بیشتر خواهد بود و از انباشته شدن ضدیتها، اختلافات و تفاوتها جلوگیری میکند. روابط بین کشورها نیز از این قاعده مستثنی نیست. در واقع، روابط بینالملل نه بر پایه اعتماد متقابل، بلکه بر اساس منافعملی طرفین و منافع مشترک کشورها با یکدیگر شکل میگیرد و تعریف میشود.
مذاکرات جاری وین بر سر احیای برجام و یا رفع تحریمها با کشورهای اروپایی چین و روسیه و آمریکا در جریان است. آمریکای خارجشده از برجام، طرف اصلی ازسرگیری گفتوگوهاست.
بلید توجه داشت که حتی با احیای برجام و رفع تحریمها، انتظار بهبود روابط بینالمللی و تعامل ایران نه فقط با آمریکا حتی با دیگر کشورها نیر ضعیف خواهد بود. البته، تاحدی اوضاع بهتر و زمینه برای تجارت امنتر خواهد شد؛ آنهم در صورتی که هوشیاری و پویایی مسئولین ذیربط ایرانی در جذب سرمایه خارجی مشاهده شود.
اما درپیش بودن انتخابات آتی کنگره و انتخابات ریاستجمهوری آمریکا و امکان و احتمال قدرتگیری دوباره جمهوریخواهان و تندروها در سال۲۰۲۴ و تعلیق دوباره رفع تحریمها، این گشایش کوچک نیز قطع خواهد شد. دلیل این مساله هم واضح است. بارها گفته شده اختلاف ایران و آمریکا حداقل چهارگانه است و فقط مربوط به مساله هستهای نیست.
از این منظر، اکنون میتوان به میز مذاکره علیرغم همه تهدیدها بعنوان فرصت نگریست و با وجود تحرکات اسراییل که خواهان به سرانجام نرسیدن برجام و همزمان، مذاکرات برای عادیسازی روابط خود با کشورهای عربی و به موازات آن، حمله به پایگاههای ایران در سوریه است؛ ایران میتواند در جهت خنثیسازی این توطئهها با آمریکا وارد مذاکره شود.
این رویکرد، نیازمند راهکارها و خلاقیتهای دیپلماتیک مذاکره در جهت "منافع مشترک" طرفین اصلی برجام، یعنی ایران و آمریکاست. منافع مشترکی که میتواند با استفاده از ابزارهای امنیتبخشی و ثبات سیاسی مانند پیمان امنیت منطقهای و جمعی و یا "طرح صلح هرمز" که قبلا توسط محمدجواد ظریف مطرح شده بود، تامین شود و مورد تایید آمریکا در جهت امنیت متحدان استراتژیک و منافع آنها نیز واقع شود.
راهکار دوم ایران، استفاده از تجربههای گذشته در زمینه همکاری با آمریکا در مبارزه با تروریسم و داعش در عراق یا افغانستان است که با توجه به خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان و کاهش نیروهای این کشور در عراق درحد نیروی مستشاری، زمینه همکاریهای بیشتر مهیاست.
با مستقر شدن طالبان در افغانستان، ایران میتواند با همکاریهای سیاسی و دیپلماتیک و فشار به نیروهای طالبان در جهت بهکارگیری همه جریانها در نظام سیاسی این کشور، در جهت امنیت بیشتر و درعینحال، توازن سازی آمریکا با نفوذ چین در این کشور برآید و در جهت پیشبرد منافع خود اینبار از کارت رقابتی دو کشور آمریکا و چین بهرهبرداری کند.
هرچند آمریکا از بازار فروش تسلیحات در منطقه سود میبرد؛ اما با سیاست دولت کنونی آمریکا در توجه به آسیای شرقی و نگاه استراتژیک آمریکا به چین، آمریکای بایدن از ثبات در خاورمیانه به جهت امنیت متحدان خود در منطقه استقبال میکند و ایران میتواند همکاریهای نظامی و مستشاری خوبی با آمریکا در دفع تروریسم منطقهای داشته باشد.
راهکار سوم منبعث از منافع مشترک دو کشور، مساله انرژی و جلوگیری از تسلط روسیه بر گاز اروپاست. یکهتازی پوتین در بازار انرژی اروپا میتواند با پشتیبانی آمریکا از ایران و استفاده ایران، از کارت رقابت دو کشور روسیه و آمریکا، به فعال شدن دیپلماسی انرژی بیانجامد.
با توجه به "منافع مشترک" ذکرشده و منافع ملی و درازمدت، ایران میتواند با واقعنگری مقدمه مذاکرات گستردهتر را فراهم سازد.
📌 بدون مذاکره مستقیم با آمریکا و با توجه به حجم تبادلات اقتصادی- نظامی آمریکا با کشورهای منطقهای، اروپایی و حتی چین و روسیه، نه از تعامل با کشورهای منطقه میتوان طرفی بست و نه اروپا و نه حتی قدرتهای شرقی.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅بوسههای سوسیالیستی
برای سالهای سال بر دیوار برلین تصویر دو مرد سالخورده نقش بسته بود که همدیگر را به شیوهای نامعمول میبوسیدند. اما این نقاشی کاملاً سیاسی بود و مبنایی واقعی داشت. این دو مرد در دوران خود از ستونهای اصلی بلوک شرق بودند: برژنف روس و هونِکرِ آلمانی. این بوسه یکی از سیاسیترین بوسههای تاریخ است و در این نوشتار داستان آن را توضیح خواهم داد.
بوسۀ برژنفـهونکر داستان درازی دارد و در سنت «بوسۀ برادری سوسیالیستی» ریشه دارد. پیشینۀ «بوسۀ برادری سوسیالیستی» به بوسۀ برادری کارگری میرسد که از میانۀ قرن نوزدهم در طبقۀ کارگر پدید آمد؛ به نشانۀ همبستگی و تعلق متقابل اعضا به یکدیگر. پس از انقلاب روسیه این رسم در میان دوستداران این انقلاب که خود را به روسیه میرساندند باب شد. اما سالها بعد، از دهۀ پنجاه و بعد از مرگ استالین، این «بوسۀ برادری» معنای همبستگی بینالمللی پیدا کرد و علامتی شد برای اوج همدلی و اتحاد میان کشورهای سوسیالیستی.
شیوۀ این بوسیدن اینگونه بود که معمولاً در سفر مقامات سوسیالیست به کشورهای همدیگر در لحظۀ اول دیداری پای هواپیما انجام میشد. دو دولتمرد همدیگر را در آغوش میگرفتند و سه بوسه بر گونۀ همدیگر میزدند. نیازی به یادآوری نیست که چنین حرکتی را نمیتوان با دست دادن ساده مقایسه کرد ــ هر قدر هم که دو طرف دست همدیگر را محکم بفشارند و برای مدتی طولانی تکان دهند (کاری که معمولاً میان متحدان بسیار نزدیک رخ میدهد). البته در این میان، رهبران آلمانی شرقی این بوسه بر گونه را چند سانت جابجا کردند و به بوسه بر لب تبدیل کردند.
یک گونۀ دیگرِ سلام سوسیالیستی به شکل درآغوش گرفتن بود که بیشتر در آسیا یا آمریکای جنوبی رایج بود. در این روش دو رهبر سه بار همدیگر را از دو سوی چپ و راست در آغوش میگرفتند. برای مثال وقتی برژنف با کاسترو دیدار میکرد، دیگر از آن بوسهها خبری نبود و به جای آن دو طرف همدیگر را برادرانه در آغوش میگرفتند. در جایی هم که رابطۀ دو کشور سوسیالیستی به هر دلیلی به سردی میگرایید، این رسم در آغوش گرفتن انجام نمیشد که این خود نشانۀ سردی روابط بود؛ برای مثال پس از شکافی که میان شوروی و چین رخ داد، مقامات دو کشور همدیگر را بغل نمیکردند. وقتی خروشچف در سال 1959 از چین دیدار کرد، مائو مراقب بود مجبور نشود خروشچف را در آغوش گیرد، به همین دلیل در لحظۀ دست دادن یک قدم عقب رفت تا خروشچف نتواند او را بغل کند.
رسم بوسیدن میان مردان به نشانۀ محبت و رفاقت در میان ایرانیان هم وجود دارد و در واقع این بوسۀ کمونیستی شکل سیاسیشدۀ همین نوع بوسه است که احتمالاً از دهقانان روس وام گرفته شده است. برای مثال این بوسه میتواند از «سلام عید پاک» مسیحیان ارتودوکس آمده باشد که با بوسه همراه است.
اما چیزی که باعث شد بوسۀ سوسیالیستی بسیار معروف شود، همان عکس بوسۀ برژنف و اریش هونِکِر بود. برژنف در اکتبر 1979، در دیدار از آلمانی شرقی، در مراسمی که به مناسبت سیام سالگرد تأسیس آلمان شرقی برگزار شده بود، در برلین شرقی حضور داشت و پس از امضای معاهدهای با هدف گسترش حمایتهای دوجانبه، به نشانۀ دوستی بوسۀ کمونیستی پرآبوتابی نیز میان آنها انجام شد. در سال 1990 دمیتری وروبل، نقاش آلمانیـروس نقاشی این بوسه را بر دیوار برلین کشید و شهرت آن بیش از پیش جهانی شد. در زیر این نقاشی نوشته شده است: «خدایا کمکم کن از این عشق مهلک جان به در برم.» بهترین توصیف برای آن اتحاد شوم میان دیکتاتورهای کمونیستی.
✍مهدی تدینی
@tarbd
👇👇👇
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
برای سالهای سال بر دیوار برلین تصویر دو مرد سالخورده نقش بسته بود که همدیگر را به شیوهای نامعمول میبوسیدند. اما این نقاشی کاملاً سیاسی بود و مبنایی واقعی داشت. این دو مرد در دوران خود از ستونهای اصلی بلوک شرق بودند: برژنف روس و هونِکرِ آلمانی. این بوسه یکی از سیاسیترین بوسههای تاریخ است و در این نوشتار داستان آن را توضیح خواهم داد.
بوسۀ برژنفـهونکر داستان درازی دارد و در سنت «بوسۀ برادری سوسیالیستی» ریشه دارد. پیشینۀ «بوسۀ برادری سوسیالیستی» به بوسۀ برادری کارگری میرسد که از میانۀ قرن نوزدهم در طبقۀ کارگر پدید آمد؛ به نشانۀ همبستگی و تعلق متقابل اعضا به یکدیگر. پس از انقلاب روسیه این رسم در میان دوستداران این انقلاب که خود را به روسیه میرساندند باب شد. اما سالها بعد، از دهۀ پنجاه و بعد از مرگ استالین، این «بوسۀ برادری» معنای همبستگی بینالمللی پیدا کرد و علامتی شد برای اوج همدلی و اتحاد میان کشورهای سوسیالیستی.
شیوۀ این بوسیدن اینگونه بود که معمولاً در سفر مقامات سوسیالیست به کشورهای همدیگر در لحظۀ اول دیداری پای هواپیما انجام میشد. دو دولتمرد همدیگر را در آغوش میگرفتند و سه بوسه بر گونۀ همدیگر میزدند. نیازی به یادآوری نیست که چنین حرکتی را نمیتوان با دست دادن ساده مقایسه کرد ــ هر قدر هم که دو طرف دست همدیگر را محکم بفشارند و برای مدتی طولانی تکان دهند (کاری که معمولاً میان متحدان بسیار نزدیک رخ میدهد). البته در این میان، رهبران آلمانی شرقی این بوسه بر گونه را چند سانت جابجا کردند و به بوسه بر لب تبدیل کردند.
یک گونۀ دیگرِ سلام سوسیالیستی به شکل درآغوش گرفتن بود که بیشتر در آسیا یا آمریکای جنوبی رایج بود. در این روش دو رهبر سه بار همدیگر را از دو سوی چپ و راست در آغوش میگرفتند. برای مثال وقتی برژنف با کاسترو دیدار میکرد، دیگر از آن بوسهها خبری نبود و به جای آن دو طرف همدیگر را برادرانه در آغوش میگرفتند. در جایی هم که رابطۀ دو کشور سوسیالیستی به هر دلیلی به سردی میگرایید، این رسم در آغوش گرفتن انجام نمیشد که این خود نشانۀ سردی روابط بود؛ برای مثال پس از شکافی که میان شوروی و چین رخ داد، مقامات دو کشور همدیگر را بغل نمیکردند. وقتی خروشچف در سال 1959 از چین دیدار کرد، مائو مراقب بود مجبور نشود خروشچف را در آغوش گیرد، به همین دلیل در لحظۀ دست دادن یک قدم عقب رفت تا خروشچف نتواند او را بغل کند.
رسم بوسیدن میان مردان به نشانۀ محبت و رفاقت در میان ایرانیان هم وجود دارد و در واقع این بوسۀ کمونیستی شکل سیاسیشدۀ همین نوع بوسه است که احتمالاً از دهقانان روس وام گرفته شده است. برای مثال این بوسه میتواند از «سلام عید پاک» مسیحیان ارتودوکس آمده باشد که با بوسه همراه است.
اما چیزی که باعث شد بوسۀ سوسیالیستی بسیار معروف شود، همان عکس بوسۀ برژنف و اریش هونِکِر بود. برژنف در اکتبر 1979، در دیدار از آلمانی شرقی، در مراسمی که به مناسبت سیام سالگرد تأسیس آلمان شرقی برگزار شده بود، در برلین شرقی حضور داشت و پس از امضای معاهدهای با هدف گسترش حمایتهای دوجانبه، به نشانۀ دوستی بوسۀ کمونیستی پرآبوتابی نیز میان آنها انجام شد. در سال 1990 دمیتری وروبل، نقاش آلمانیـروس نقاشی این بوسه را بر دیوار برلین کشید و شهرت آن بیش از پیش جهانی شد. در زیر این نقاشی نوشته شده است: «خدایا کمکم کن از این عشق مهلک جان به در برم.» بهترین توصیف برای آن اتحاد شوم میان دیکتاتورهای کمونیستی.
✍مهدی تدینی
@tarbd
👇👇👇
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚇 تونل مانش ؛ شاهکار بشریت
🎞 فیلم تونل ۵۲ کیلومتری کانال مانش که بندر پادوکاله فرانسه را به شهرک فوکستون انگلستان متصل میکند در زیر کف دریا حفر شده است.
📆سال شروع ۱۹۸۶ - افتتاح ۱۹۹۴
@tarbd
🎞 فیلم تونل ۵۲ کیلومتری کانال مانش که بندر پادوکاله فرانسه را به شهرک فوکستون انگلستان متصل میکند در زیر کف دریا حفر شده است.
📆سال شروع ۱۹۸۶ - افتتاح ۱۹۹۴
@tarbd
✅جمله معروف را استاندار فارس هم گفت!
📌 من را تهدید به مهاجرت نکنید، هر که میخواهد برود به سلامت...
استاندار فارس که خود پزشک است و سالها ریاست دانشگاه پزشکی شیراز را برعهده داشت گفت: هیچ پزشکی حق زیر میزی گرفتن ندارد و تعرفه جراحیها و درمان کاملا مشخص است و قرار نیست برای اینکه فلان پزشک یک عمل جراحی قلب را انجام دهد به جای ١٢ میلیون تومان ٩٠ میلیون تومان پرداخت شود
محمدهادی ایمانیه خطاب به جامعه پزشکی گفت: من را تهدید به مهاجرت نکنید. هر که میخواهد برود به سلامت! خودم برایش بلیط پرواز هم میگیرم چون دوره منحصر به فرد بودن برخی از پزشکان به پایان رسیده است
وی با بیان اینکه نباید اجازه جولان دادن به فضای غیرسالم و زیر میزی گرفتن در عرصههای مختلف را داد، گفت: این فرهنگ غلط که فلان جراح یا فلان پزشک منحصر به فرد بوده و میتواند جان بیمار را نجات دهد باید اصلاح شود زیرا امروز ما پزشکان حاذق و متخصص بسیاری داریم و این منحصر به فرد بودن مربوط به بیست سال پیش بوده و دوران آن گذشته است/ فانا
📌 من را تهدید به مهاجرت نکنید، هر که میخواهد برود به سلامت...
استاندار فارس که خود پزشک است و سالها ریاست دانشگاه پزشکی شیراز را برعهده داشت گفت: هیچ پزشکی حق زیر میزی گرفتن ندارد و تعرفه جراحیها و درمان کاملا مشخص است و قرار نیست برای اینکه فلان پزشک یک عمل جراحی قلب را انجام دهد به جای ١٢ میلیون تومان ٩٠ میلیون تومان پرداخت شود
محمدهادی ایمانیه خطاب به جامعه پزشکی گفت: من را تهدید به مهاجرت نکنید. هر که میخواهد برود به سلامت! خودم برایش بلیط پرواز هم میگیرم چون دوره منحصر به فرد بودن برخی از پزشکان به پایان رسیده است
وی با بیان اینکه نباید اجازه جولان دادن به فضای غیرسالم و زیر میزی گرفتن در عرصههای مختلف را داد، گفت: این فرهنگ غلط که فلان جراح یا فلان پزشک منحصر به فرد بوده و میتواند جان بیمار را نجات دهد باید اصلاح شود زیرا امروز ما پزشکان حاذق و متخصص بسیاری داریم و این منحصر به فرد بودن مربوط به بیست سال پیش بوده و دوران آن گذشته است/ فانا
۹ سال پیش در ۱۱ دی ۱۳۹۱، مرتضی ثاقبفر ـ جامعهشناس، نویسنده، مترجم و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران ـ درگذشت.
از ثاقبفر بیش از ۱۰۰ جلد کتاب ـ تألیف و ترجمه ـ منتشر شده که بسیاری از آنها جزء کتابهای مرجع در حوزهی جامعهشناسی و تاریخ و فرهنگ ایران به شمار میآیند. «بنبستهای جامعهشناسی»، «سرشت فرمانروایی در ایران»، امپراتوری ایران تألیف دان ناردو، ایران باستان (یوزف ویسه هوفر)، هخامنشیان (آملی کورت)، تاریخ ایران کمبریج (۵ جلد)، ایران دورهی پهلوی (لنچوفسکی)، رضا شاه و شکلگیری ایران نوین (استفانی کرونین)، کوروش بزرگ، شاهنشاهی ساسانی اثر تورج دریایی، شاهنشاهی اشکانی (یوزف ولسکی) و شاهنشاهی هخامنشی (جیمز امانوئل کوک) را ثاقبفر به فارسی برگردانده است. مرتضی ثاقبفر همچنین به سبب ترجمهی کتاب ۱۵ جلدی «یونانیان و بربرها» تألیف امیرمهدی بدیع، جایزهی ترجمهی کتاب سال را دریافت کرده است. ۸ مجلّد از مجموعهی ۱۴ جلدی «تاریخ هخامنشیان» هم با ترجمهی او منتشر شده است.
@tarbd
از ثاقبفر بیش از ۱۰۰ جلد کتاب ـ تألیف و ترجمه ـ منتشر شده که بسیاری از آنها جزء کتابهای مرجع در حوزهی جامعهشناسی و تاریخ و فرهنگ ایران به شمار میآیند. «بنبستهای جامعهشناسی»، «سرشت فرمانروایی در ایران»، امپراتوری ایران تألیف دان ناردو، ایران باستان (یوزف ویسه هوفر)، هخامنشیان (آملی کورت)، تاریخ ایران کمبریج (۵ جلد)، ایران دورهی پهلوی (لنچوفسکی)، رضا شاه و شکلگیری ایران نوین (استفانی کرونین)، کوروش بزرگ، شاهنشاهی ساسانی اثر تورج دریایی، شاهنشاهی اشکانی (یوزف ولسکی) و شاهنشاهی هخامنشی (جیمز امانوئل کوک) را ثاقبفر به فارسی برگردانده است. مرتضی ثاقبفر همچنین به سبب ترجمهی کتاب ۱۵ جلدی «یونانیان و بربرها» تألیف امیرمهدی بدیع، جایزهی ترجمهی کتاب سال را دریافت کرده است. ۸ مجلّد از مجموعهی ۱۴ جلدی «تاریخ هخامنشیان» هم با ترجمهی او منتشر شده است.
@tarbd
✅پیش بینی رضاقلی میرزا نوه فتحعلی شاه از آینده آمریکا در سال ۱۸۳۶...
📌رسم *حریت و آزادی* در آن مملکت متداول است و زیاده از مملکت انگریز و فرانس این شیوه مرضیه را رعایت میکنند. و بیشتر از این دوجا در ینگی دنیا و مملکت امریکه این طریق مستحسن و برقرار است و باین سبب روز بروز مملکت امریکه آباد میشود و خلایق از اطراف و اکناف بلاد از حب وطن و آسایش تن گذشته به آنجا روی آورده، اکنون صنعتی و حرفتی در فرنگستان نیست که اهل آنجا بهتر و خوب تر نتوانند.
📌اگرچه جمیع اهالی آنجا اغلب از مملکت ارپه رفته اند ولی اکنون چنان مسلط در امر خود هستند که هیچ دولتی را مدخلیتی نداده.... عنقریب از محاسن این تدبیر، قوه دولت ایشان از همه دولتها بیشتر خواهد شد.
🏛 تاریخ ما
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📌رسم *حریت و آزادی* در آن مملکت متداول است و زیاده از مملکت انگریز و فرانس این شیوه مرضیه را رعایت میکنند. و بیشتر از این دوجا در ینگی دنیا و مملکت امریکه این طریق مستحسن و برقرار است و باین سبب روز بروز مملکت امریکه آباد میشود و خلایق از اطراف و اکناف بلاد از حب وطن و آسایش تن گذشته به آنجا روی آورده، اکنون صنعتی و حرفتی در فرنگستان نیست که اهل آنجا بهتر و خوب تر نتوانند.
📌اگرچه جمیع اهالی آنجا اغلب از مملکت ارپه رفته اند ولی اکنون چنان مسلط در امر خود هستند که هیچ دولتی را مدخلیتی نداده.... عنقریب از محاسن این تدبیر، قوه دولت ایشان از همه دولتها بیشتر خواهد شد.
🏛 تاریخ ما
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from تاریخ و جغرافیا اهواز (@ طرفی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤔 آیا زمان خداحافظی با اینترنت فرا رسیده است؟
متاورس چیست؟
آینده را چگونه پیش بینی می کنید؟
🌴 کانال کشوری تاریخ و جغرافیا اهواز
@darsi_118
متاورس چیست؟
آینده را چگونه پیش بینی می کنید؟
🌴 کانال کشوری تاریخ و جغرافیا اهواز
@darsi_118