✅ سیلی خوردن فرهنگ از سرهنگ!
✍️ فاطمه اکبری
📌 این روزها کلیپی از برخورد یک نیروی امنیتی با یک معلم در فضای مجازی دست به دست شد که نماد کاهش اعتبار معلمان در نزد حاکمیت شد، درین باره نکاتی قابل ذکرست:
📌 با مصداق «حرمت امامزاده را متولی آن نگه می دارد» اعتبار معلمان یک کشور را نیز حاکمیت آن کشور با توجه به اولویتهای خود تعیین می کند و می دانیم که آموزش و پرورش هیچگاه اولویت دولتهای ما نبوده است و این مساله را از میزان بودجه سرانه ای که هر ساله به این وزارتخانه اختصاص می یابد میتوان دریافت و نیاز به هیچ توضیح اضافه ای نیست.
📌 وقتی هر ماه واریز حقوق فرهنگیان از رسانه های دیداری و شنیداری بارها و بارها تکرار میشود تاثیر بسیار بدی در اذهان جامعه خواهد گذاشت گویا این پول صدقه ایست که از جیب دولت به فرهنگیان پرداخت میشود و نه حق بدیهی و مسلم آنان.
📌 آنجا که از معلمی بعنوان شغل انبیا نام برده میشود و با تقدس بخشیدن به آن، ناخودآگاه سطح توقع جامعه را از وی بالا برده و سطح توقع او پایین آورده می شود، اینگونه به وی تفهیم می کنند که تو نباید توقع دنیوی داشته باشی، حال آنکه این، یک مساله فرعی ست.
📌 وقتی که مسئول و مدیری که بالای سر فرهنگیان گمارده میشود از کمترین تخصصی در زمینه این شغل خطیر برخوردار نبوده و برخورد غیر فرهنگی و صرفا اداری و مستبدانه به موضوعات مربوطه دارد، انگیزه و توان معلمان را کاهش میدهد، حال آنکه مدیریت موفق هر سازمانی منوط به ایجاد انگیزه بیشتر در کارکنان آن سازمان دارد.
📌 وقتی که هر ساله طبق قراردادی از معلمان امضا گرفته میشود تا ارزشیابی سالانه ای را امضا کنند که هیچ سنخیتی با روح فرهنگی که باید بر این حیطه حاکم باشد، ندارد و در واقع از معلم انفعال و اطاعت را طلب می کنند، ونه پویایی و تفکر را. اینطور جا می افتد که: معلم خوب، معلم ساکت است.
📌 وقتی که معلم نقشی در محتوای کتاب تدریس و اجرای آن ندارد و فقط مجری و مطیع محض کتب تدوین شده است در واقع ابتکار و نیروی انسانی ویژه ی فردی او را نابود می کنند در عین حال در بحرانهای پیش آمده مانند کرونا همه خلأها را معلم باید پر کند و از تمام تجهیزات شخصی و ابزارهایی که به فکرش میرسد، استفاده کند تا روند آموزش متوقف نگردد.
📌 وقتی هیچ راه قانونی و مشخصی برای بیان انتقادهای معلمان درباره مسائل آموزشی و یا صنفی و...پیش بینی نشده و اگر اجحافی از جانب دانش آموزان، والدین ایشان و یا مدیر و مسئولی متوجه معلم شد، هیچ گوشی شنوای آن نیست و کلا در نطفه خفه می گردد.
📌 با این اوصاف، آیا می توان انتظار شأن و اعتباری برای جایگاه معلمان داشت و نقش الگو و هدایتگر بودن آنان را نزد شاگردانشان جستجو کرد؟!
📌 کشوری که معلمانش را تضعیف کند و عزت نفس آنان را خدشه دار کند، باید بزودی منتظر اختلال در تربیت صحیح فرزندانش و به تبع آن جامعه و نسل آینده اش باشد، که نه در شعار، بلکه در عمل، رکن اصلی تربیت، مدرسه و رکن اصلی مدرسه و سیستم آموزشی هر کشور، معلم و مربی آنست...
📌 این مجملی بود از یک حدیث مفصل، باشد که روزی نگاه ها به مقوله فرهنگ و آموزش و پرورش اصلاح گردد چرا که نسبت مستقیمی با مفهوم توسعه و تربیت نسل آینده کشور دارد!
@tarbd
✍️ فاطمه اکبری
📌 این روزها کلیپی از برخورد یک نیروی امنیتی با یک معلم در فضای مجازی دست به دست شد که نماد کاهش اعتبار معلمان در نزد حاکمیت شد، درین باره نکاتی قابل ذکرست:
📌 با مصداق «حرمت امامزاده را متولی آن نگه می دارد» اعتبار معلمان یک کشور را نیز حاکمیت آن کشور با توجه به اولویتهای خود تعیین می کند و می دانیم که آموزش و پرورش هیچگاه اولویت دولتهای ما نبوده است و این مساله را از میزان بودجه سرانه ای که هر ساله به این وزارتخانه اختصاص می یابد میتوان دریافت و نیاز به هیچ توضیح اضافه ای نیست.
📌 وقتی هر ماه واریز حقوق فرهنگیان از رسانه های دیداری و شنیداری بارها و بارها تکرار میشود تاثیر بسیار بدی در اذهان جامعه خواهد گذاشت گویا این پول صدقه ایست که از جیب دولت به فرهنگیان پرداخت میشود و نه حق بدیهی و مسلم آنان.
📌 آنجا که از معلمی بعنوان شغل انبیا نام برده میشود و با تقدس بخشیدن به آن، ناخودآگاه سطح توقع جامعه را از وی بالا برده و سطح توقع او پایین آورده می شود، اینگونه به وی تفهیم می کنند که تو نباید توقع دنیوی داشته باشی، حال آنکه این، یک مساله فرعی ست.
📌 وقتی که مسئول و مدیری که بالای سر فرهنگیان گمارده میشود از کمترین تخصصی در زمینه این شغل خطیر برخوردار نبوده و برخورد غیر فرهنگی و صرفا اداری و مستبدانه به موضوعات مربوطه دارد، انگیزه و توان معلمان را کاهش میدهد، حال آنکه مدیریت موفق هر سازمانی منوط به ایجاد انگیزه بیشتر در کارکنان آن سازمان دارد.
📌 وقتی که هر ساله طبق قراردادی از معلمان امضا گرفته میشود تا ارزشیابی سالانه ای را امضا کنند که هیچ سنخیتی با روح فرهنگی که باید بر این حیطه حاکم باشد، ندارد و در واقع از معلم انفعال و اطاعت را طلب می کنند، ونه پویایی و تفکر را. اینطور جا می افتد که: معلم خوب، معلم ساکت است.
📌 وقتی که معلم نقشی در محتوای کتاب تدریس و اجرای آن ندارد و فقط مجری و مطیع محض کتب تدوین شده است در واقع ابتکار و نیروی انسانی ویژه ی فردی او را نابود می کنند در عین حال در بحرانهای پیش آمده مانند کرونا همه خلأها را معلم باید پر کند و از تمام تجهیزات شخصی و ابزارهایی که به فکرش میرسد، استفاده کند تا روند آموزش متوقف نگردد.
📌 وقتی هیچ راه قانونی و مشخصی برای بیان انتقادهای معلمان درباره مسائل آموزشی و یا صنفی و...پیش بینی نشده و اگر اجحافی از جانب دانش آموزان، والدین ایشان و یا مدیر و مسئولی متوجه معلم شد، هیچ گوشی شنوای آن نیست و کلا در نطفه خفه می گردد.
📌 با این اوصاف، آیا می توان انتظار شأن و اعتباری برای جایگاه معلمان داشت و نقش الگو و هدایتگر بودن آنان را نزد شاگردانشان جستجو کرد؟!
📌 کشوری که معلمانش را تضعیف کند و عزت نفس آنان را خدشه دار کند، باید بزودی منتظر اختلال در تربیت صحیح فرزندانش و به تبع آن جامعه و نسل آینده اش باشد، که نه در شعار، بلکه در عمل، رکن اصلی تربیت، مدرسه و رکن اصلی مدرسه و سیستم آموزشی هر کشور، معلم و مربی آنست...
📌 این مجملی بود از یک حدیث مفصل، باشد که روزی نگاه ها به مقوله فرهنگ و آموزش و پرورش اصلاح گردد چرا که نسبت مستقیمی با مفهوم توسعه و تربیت نسل آینده کشور دارد!
@tarbd
Forwarded from فوتبال برتر
🟠گادوین منشا مهاجم مس 4 کودک رفسنجانی که به دلیل مشکلات شدید مالی ترک تحصیل کرده بودند، با هزینه شخصی خود به تحصیل بازگرداند.
🆔 @footballbartatv3ir
🆔 @footballbartatv3ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅گاهی سرنوشت ملت حتی به نازکتر از مویی بند میشود!
✍️علی مرادی مراغه ای
امروز 8دی مصادف است با امضای قانون اساسی مشروطه از سوی مظفرالدین شاه در 1285.
هنگامیکه اولین مجلس مشروطه تشکیل شد فوری ترین وظيفۀ مجلس شورای ملى، انتخاب يك گروهی بود برای نوشتن قانون اساسى. چون ممکن بود مظفرالدین شاه بیمار قبل از امضای آن بمیرد و در نتیجه، جانشین او محمدعلی شاه منکر پارلمان و قانون اساسی گردد در نتیجه، مشروطه خواهان با عجله شروع کردند به نوشتن قانون اساسی(سایکس، تاریخ ایران...ج۲، ص۵۷۴).
«مىگويند كه مظفر الدين شاه سؤال كرد كه مقصود از مشروطيت چيست؟ گفتند: عدل و علم و ترقى و آبادى مملكت.
گفت: يعنى طهران مثل لندن مىشود؟،
گفتند: بلى.
گفت: چه بهتر از اين!»
(طهران در گذشته و حال... ص ۲۷۵)
عبد الله مستوفى درباره آخرين روزهاى زندگى مظفرالدين شاه مینويسد:
«حال شاه خيلى بد است مشروطه خواهان هم با عجله مواد متمم قانون اساسى را نوشته از مجلس گذراندند و بوسيلۀ مشيرالدوله براى امضاء نزد شاه فرستادند، شاه هم آنرا امضا كرد»
ده سال و هفت روز سلطنت کرد و به ناخوشيهاى گوناگون از جمله بيمارى كليه، در سن ۵۵ سالگى در ۲۴ ذيقعده ۱۳۲۴ه. ق. درگذشت اما نام نیکی از خود به یادگار گذاشت یعنی عدل مظفر. «و استقرار مجلس از اول تا آخر آرزوى وی بود»( هدایت، خاطرات و خطرات...ص ۱۴۴)
در آن زمان که مشروطه خواهان با عجله مفاد قانون اساسی ایران را از روی قانون اساس فرانسه و بلژیک می نوشتند، شاه چنان بیمار بود که نی قلیان را نیز نمی توانست در دست نگهدارد و مشروطه خواهان می خواستند در زمان حیات مظفرالدین شاه، کار را تمام کرده مجلس را افتتاح و قانون اساسی را از امضای مظفرالدین شاه بگذرانند و محمدعلی شاه جوانِ مستبد را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند...
در این مورد، سید حسن تقی زاده خاطره ای عجیبی تعریف کرده، او میگوید:
«زمانی که ما با سرعت طاقت فرسایی قانون اساسی مشروطه را می نوشتیم شهرت داشت که حال مظفرالدین شاه خوب نیست و به زودی خواهد مُرد. ما می ترسیدیم که پیش از اینکه مظفرالدین شاه قانون اساسی را امضا کنند بمیرد و پسرش(محمدعلی شاه) هم هرگز قانون اساسی را تایید نکند. پس من که تقی زاده باشم با «میرزا محمدعلی خان تربیت» به دیدن پزشک انگلیسی شاه رفتیم و نگرانی خود را صریحا به او باز گفتیم و خواهش کردیم بکوشد که شاه را تا هنگام پایان یافتن قانون اساسی سر پا نگاه دارد. دکتر شاه جواب داد: شاه بیمار نیست اما بی نهایت ضعیف و علیل است به خاطر اینکه در هر کاری ناپرهیزی و زیاده روی می کند......
من [پزشک] هرچه می گویم این پسره عبدالعلی را از او دور کنند سودی نمی بخشد»
(بنگرید به: چهارده مقاله در ادبیات، اجتماع...نوشته، محمدعلی همایون کاتوزیان...)
📌خنده دار است اما تراژیک نیز است، گاهی سرنوشت یک ملت به نازکتر از تار مویی بند میشود یعنی به زیر کرسی...!
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍️علی مرادی مراغه ای
امروز 8دی مصادف است با امضای قانون اساسی مشروطه از سوی مظفرالدین شاه در 1285.
هنگامیکه اولین مجلس مشروطه تشکیل شد فوری ترین وظيفۀ مجلس شورای ملى، انتخاب يك گروهی بود برای نوشتن قانون اساسى. چون ممکن بود مظفرالدین شاه بیمار قبل از امضای آن بمیرد و در نتیجه، جانشین او محمدعلی شاه منکر پارلمان و قانون اساسی گردد در نتیجه، مشروطه خواهان با عجله شروع کردند به نوشتن قانون اساسی(سایکس، تاریخ ایران...ج۲، ص۵۷۴).
«مىگويند كه مظفر الدين شاه سؤال كرد كه مقصود از مشروطيت چيست؟ گفتند: عدل و علم و ترقى و آبادى مملكت.
گفت: يعنى طهران مثل لندن مىشود؟،
گفتند: بلى.
گفت: چه بهتر از اين!»
(طهران در گذشته و حال... ص ۲۷۵)
عبد الله مستوفى درباره آخرين روزهاى زندگى مظفرالدين شاه مینويسد:
«حال شاه خيلى بد است مشروطه خواهان هم با عجله مواد متمم قانون اساسى را نوشته از مجلس گذراندند و بوسيلۀ مشيرالدوله براى امضاء نزد شاه فرستادند، شاه هم آنرا امضا كرد»
ده سال و هفت روز سلطنت کرد و به ناخوشيهاى گوناگون از جمله بيمارى كليه، در سن ۵۵ سالگى در ۲۴ ذيقعده ۱۳۲۴ه. ق. درگذشت اما نام نیکی از خود به یادگار گذاشت یعنی عدل مظفر. «و استقرار مجلس از اول تا آخر آرزوى وی بود»( هدایت، خاطرات و خطرات...ص ۱۴۴)
در آن زمان که مشروطه خواهان با عجله مفاد قانون اساسی ایران را از روی قانون اساس فرانسه و بلژیک می نوشتند، شاه چنان بیمار بود که نی قلیان را نیز نمی توانست در دست نگهدارد و مشروطه خواهان می خواستند در زمان حیات مظفرالدین شاه، کار را تمام کرده مجلس را افتتاح و قانون اساسی را از امضای مظفرالدین شاه بگذرانند و محمدعلی شاه جوانِ مستبد را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند...
در این مورد، سید حسن تقی زاده خاطره ای عجیبی تعریف کرده، او میگوید:
«زمانی که ما با سرعت طاقت فرسایی قانون اساسی مشروطه را می نوشتیم شهرت داشت که حال مظفرالدین شاه خوب نیست و به زودی خواهد مُرد. ما می ترسیدیم که پیش از اینکه مظفرالدین شاه قانون اساسی را امضا کنند بمیرد و پسرش(محمدعلی شاه) هم هرگز قانون اساسی را تایید نکند. پس من که تقی زاده باشم با «میرزا محمدعلی خان تربیت» به دیدن پزشک انگلیسی شاه رفتیم و نگرانی خود را صریحا به او باز گفتیم و خواهش کردیم بکوشد که شاه را تا هنگام پایان یافتن قانون اساسی سر پا نگاه دارد. دکتر شاه جواب داد: شاه بیمار نیست اما بی نهایت ضعیف و علیل است به خاطر اینکه در هر کاری ناپرهیزی و زیاده روی می کند......
من [پزشک] هرچه می گویم این پسره عبدالعلی را از او دور کنند سودی نمی بخشد»
(بنگرید به: چهارده مقاله در ادبیات، اجتماع...نوشته، محمدعلی همایون کاتوزیان...)
📌خنده دار است اما تراژیک نیز است، گاهی سرنوشت یک ملت به نازکتر از تار مویی بند میشود یعنی به زیر کرسی...!
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅افتتاح عمل دندان سازی
اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات دوره ناصرالدین شاه قاجار در کتاب «الماثر و الآثار» در باب هشتم که «در شمار بعضی از ترقیات صنایع و علوم و تبدیلات آداب و رسوم» در دوره ناصری است، ضمن اشاره به افتتاح دکاکین فروش چای، پرده سازی، مبل سازی، رواج دوخته فروشی، چرخ مس تراشی، صنعت چتر سازی، ظهور عمل سالک کوبی، شیوع واکس، رواج صنعت ساعت سازی، افتتاح کارخانه فشنگ سازی و کارخانه لیمونات، اختراع زنگ اخبار درهای عمارات و..... به ورود دندان پزشکی به ایران نیز با توضیحات زیر اشاره کرده است که به نظر می رسد از قدیمی ترین توصیفات درباره دندان پزشکی نوین در ایران باشد: «افتتاح عمل دندان سازی
که فی الحقیقه برای حسن منظر و حفظ منطق نیز گذشته از تسهیل مأکل بکار است.»
✍️الاماثر و الآثار، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، چاپ سنگی ۱۳۰۶ هـ.ق، باب هشتم، ص ۱۲۶
🏛 تاریخ ما
@tarbd
اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات دوره ناصرالدین شاه قاجار در کتاب «الماثر و الآثار» در باب هشتم که «در شمار بعضی از ترقیات صنایع و علوم و تبدیلات آداب و رسوم» در دوره ناصری است، ضمن اشاره به افتتاح دکاکین فروش چای، پرده سازی، مبل سازی، رواج دوخته فروشی، چرخ مس تراشی، صنعت چتر سازی، ظهور عمل سالک کوبی، شیوع واکس، رواج صنعت ساعت سازی، افتتاح کارخانه فشنگ سازی و کارخانه لیمونات، اختراع زنگ اخبار درهای عمارات و..... به ورود دندان پزشکی به ایران نیز با توضیحات زیر اشاره کرده است که به نظر می رسد از قدیمی ترین توصیفات درباره دندان پزشکی نوین در ایران باشد: «افتتاح عمل دندان سازی
که فی الحقیقه برای حسن منظر و حفظ منطق نیز گذشته از تسهیل مأکل بکار است.»
✍️الاماثر و الآثار، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، چاپ سنگی ۱۳۰۶ هـ.ق، باب هشتم، ص ۱۲۶
🏛 تاریخ ما
@tarbd
✅ *به انسانهای توسعهیافته نیاز داریم...*
*انسان توسعه یافته کیست؟*
- "انسان توسعه یافته" انسانی است که به حقوق و تکالیف مدنی خود آگاه است. به وظایف خودعمل میکند و حقوق خود را مطالبه مینماید.
- "انسان توسعه یافته" اعتماد بنفس منطقی دارد. به تواناییهای انسانیاش باور دارد، خودش را محیط بر مسائل زندگیاش میداند و میفهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است. میداند که در درون انسان، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند میتواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر، حلوفصل کند.
- "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش میکند. خوب فکر میکند. با عجله سخن نمیگوید، وقتی با او برخورد میکنی، امواج آرامبخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر میکند.
- "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمیکند، و از چاپلوسی دیگران مشمئز میشود.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکتپذیری، همفکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را میفهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقلِ کلّ نیست.
- "انسان توسعه یافته" جوّپذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمیگیرد، و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل میگیرد و بعد تصمیم میگیرد.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با جامعه دارد، با خودش سازگار و با محیط زندگیاش هماهنگ است، محیط زندگیاش را تغییر میدهد، اما با شرایط نمیجنگد.
- "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت میدهد. ورزش میکند، تفریح میکند و به واقع زندگی میکند. نوع لباس پوشیدنش، روش گفتاریاش، منش کرداریاش وحتی نوع نگاه وچهرهاش بگونهای است که مورد پذیرش اجتماع است، و در همه امورات متعادل است.
- "انسان توسعه یافته" اجازه میدهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند، بیشتر بشنود تا بگوید.
- "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند، "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند، "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند.
- "انسان توسعه یافته" برای کل جامعه و آینده آن تلاش میکند و نه صرفا برای باند، گروه، همفکران ویا اقوامخود.
- "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و حکومتی نیست. میداند که این مقامات تنها در سازمان متبوع خود صاحبِ مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.
- "انسان توسعه یافته" با حیوانات مهربان است و به محیط زیست خود اهمیت میدهد.
- "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی میکند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمیپذیرد، و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمیسپارد، و اگر خواست ثروتمند شود، نهادهای دولتی و حکومتی را ترک میکند.
- "انسان توسعه یافته" قانونمند است و به قانون احترام میگذارد. حتی در مواقعی که قانون را مطابق میل خود نمیداند نیز حاضر نیست قانونشکنی کند و قانون را زیر پا بگذارد.....
📝محمود سریع القلم
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
*انسان توسعه یافته کیست؟*
- "انسان توسعه یافته" انسانی است که به حقوق و تکالیف مدنی خود آگاه است. به وظایف خودعمل میکند و حقوق خود را مطالبه مینماید.
- "انسان توسعه یافته" اعتماد بنفس منطقی دارد. به تواناییهای انسانیاش باور دارد، خودش را محیط بر مسائل زندگیاش میداند و میفهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است. میداند که در درون انسان، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند میتواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر، حلوفصل کند.
- "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش میکند. خوب فکر میکند. با عجله سخن نمیگوید، وقتی با او برخورد میکنی، امواج آرامبخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر میکند.
- "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمیکند، و از چاپلوسی دیگران مشمئز میشود.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکتپذیری، همفکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را میفهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقلِ کلّ نیست.
- "انسان توسعه یافته" جوّپذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمیگیرد، و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل میگیرد و بعد تصمیم میگیرد.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با جامعه دارد، با خودش سازگار و با محیط زندگیاش هماهنگ است، محیط زندگیاش را تغییر میدهد، اما با شرایط نمیجنگد.
- "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت میدهد. ورزش میکند، تفریح میکند و به واقع زندگی میکند. نوع لباس پوشیدنش، روش گفتاریاش، منش کرداریاش وحتی نوع نگاه وچهرهاش بگونهای است که مورد پذیرش اجتماع است، و در همه امورات متعادل است.
- "انسان توسعه یافته" اجازه میدهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند، بیشتر بشنود تا بگوید.
- "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند، "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند، "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند.
- "انسان توسعه یافته" برای کل جامعه و آینده آن تلاش میکند و نه صرفا برای باند، گروه، همفکران ویا اقوامخود.
- "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و حکومتی نیست. میداند که این مقامات تنها در سازمان متبوع خود صاحبِ مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.
- "انسان توسعه یافته" با حیوانات مهربان است و به محیط زیست خود اهمیت میدهد.
- "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی میکند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمیپذیرد، و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمیسپارد، و اگر خواست ثروتمند شود، نهادهای دولتی و حکومتی را ترک میکند.
- "انسان توسعه یافته" قانونمند است و به قانون احترام میگذارد. حتی در مواقعی که قانون را مطابق میل خود نمیداند نیز حاضر نیست قانونشکنی کند و قانون را زیر پا بگذارد.....
📝محمود سریع القلم
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from کشکول (اکبر زارعین ریزی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یعقوب لیث اثر شادروان استاد رسام ارژنگی
http://www.iranboom.ir/tazeh-ha/gozaresh-tasviri/3532-naghashi-arjangi-gozide-2.html
@tarbd
http://www.iranboom.ir/tazeh-ha/gozaresh-tasviri/3532-naghashi-arjangi-gozide-2.html
@tarbd
یعقوب پسر شمشیر - سرودۀ بانو هما ارژنگی
شب پرده میکشد به سرِ کلبه با درنگ
بر بوریا نشسته یـَلی، چهره آذرنگ
از تنگنای فتنۀ بیگانگان به تنگ
اندیشهاش رهایی ازآن یوغ وبند و ننگ
مامِ وطن به گوش دلش میزند نهیب:
تا کِی از این شکیب! تا چند از این درنگ؟!
اندوهگین، به دفترِ میهن کند نگاه
خواند به برگ برگِ وطن سوکنامه ای
نقشی نه از امیدی و رنگی نه از نشاط
نِی چنگ و رود و بانگِ سرود و چکامه ای
کشورنِزارِ فقر و اسیرِ غمِ خراج
مردم دچار نیستی و رنج و احتیاج
ای بس غرورِ خم شده در جست و جوی نان
دیگر نه از سخنور و از پارسی نشان
در کشورِغریب به بازارِ تازیان،
چوبِ حراج خورده به بالای گل رُخان
وان دلبران که گلبنِ این خانه بوده اند،
از دیده سیلِ اشکِ دمادم گشوده اند
یعقوب بر سیاهی شب خیره می شود
بر بارگاهِ ایزدِ جان سجده می برد
نالد که: ای خدای کهن ملکِ سروران،
این خاک را ز رستمِ دستان بُود نشان
هرگز مباد خانۀ بیدادِ دشمنان
من بر مدارِ دادم و بر دادگستری،
بیزارم از دروغ و بَری از ستمگری،
سوگندِ من به نار و به نور و به مهر و جان
دادارِ کردگار و فرازندۀ جهان
اینک، به نام و یادِ تو پیمان کنم درست
حاشا که رایِ من شود اندر میانه سست
با نقدِ جان ز ریشه من این فتنه بر کنم
سوزان شرر، به خرمنِ بیگانه افکنم
بازو گشاده، آن گزیده یَلِ ملکِ سیستان،
آن رویگر تبارِ جوانمرد و پهلوان،
پُتکِ گران گرفت به بازوی پر توان،
تا آورد دوباره به جو آبِ رفته را
وان آبروی خاکِ به خونابه خفته را
مردانه بود و نانِ جوین در نگاهِ او
گویی بهین خوراک و نکوتر نواله بود
یادِ شکوه و دولتِ دیرینِ سرزمین،
در جانِ او چو جوششِ مِی در پیاله بود
گُردِ نژاده ، با خرد و رای آهنین،1
سودای باژگونیِ بیگانگان گرفت
تاریخِ دیر پای و سخن گفتنِ دَری2
با کوششِ دوبارۀ او باز جان گرفت
وین سرزمینِ غم زده، توش و توان گرفت
لیک این همه بسنده نبودش به روزگار
از بیمِ بد نهادی آن تیره گوهران،
پیوسته دیده اش سوی بغداد خیره بود
وانگه که خسته جان به شبِ تار می غنود،
اندیشهاش ز دشمنِ مکار تیره بود
گویی روانِ مامِ وطن در سکوتِ شب،
در گوشِ او به نالۀ غمبار میسرود:
«تا دستگاهِ ظلمِ خلافت بود به پا
هرگز نمی شود دلم از چنگِ غم رها»
با آن که معتمد همه از بیمِ خشمِ او،*
وز آتشین گُدازۀ پیدا به چشمِ او،
فرمان نوشت و پنجرۀ آشتی گشود،3
فرمانِ او به سختۀ سِندان اثر نکرد
وان کهنه کینه را که غمی جاودانه بود،
دستانِ او ز سینهء سوزان بدر نکرد*
آنک سپاهِ جان به کفِ میرِ سیستان،
چون تیرِ تیزِ در شده از چلۀ کمان،
یا تندری که سینه شکافد از آسمان،
غُران به سوی دشمنِ ایران روانه گشت
جنگی گران بپا شد و جنگاورِسترگ
با تیغِ جان شکار پیِ تازیان گرفت
با رایتی تنیده در آن مهرِ آب و خاک،
رای شکارِ گرگِ بلند آستان گرفت
غافل ز حیله سازی و از دام گستری!
چون تیغِ بی امانِ دلیرانِ جم نژاد
در تار و پودِ دشمنِ دون رخنه می نمود،
ناگه به امرِ معتمد، آن خصمِ بد نهاد،
دستی به روی لشکریان دجله را گشود
دستی دگر شراره به دام و ستور زد*
یکسو لهیبِ آتش و یکسو شتابِ آب،
بانگ و خروش و ناله و فریاد و پیچ و تاب،
چون دشنهای به پیکرِگردِ غیور زد
آشفته میگذشت و به زندانِ سینهاش،
کوهی گران ز جوششِ خشم و نهیب داشت
در پشتِ دیدگانِ نم آلوده از غمش،
خورشیدِ خون گرفته، لهیبی غریب داشت
گویی لبانِ بی سخنش می کشد غریو:
«من ناگزیر می روم اکنون ولی بدان
تا هستم ای پلید مرا با تو کارهاست
گر مرگ ناگزیر گذارد مرا به خویش،
در سر مرا هماره هوای شکار هاست»
سِندانِ آهنین، پی درمان و چاره شد
رایش به درشکستنِ آن سنگِ خاره شد
با لشکری گزیده ز مردانِ کینه خواه،
آمادۀ نبرد و ستیزی دوباره شد
آه و فغان ز دشمنی چرخِ کژ مدار،
آیینِ کینه توزیِ این کهنه روزگار،
کاو ناگهان به پیکرِآن پیلِ استوار،
دردی گران نشاند و ربودش ز کف قرار
روز از غلافِ تیرۀ شب وارهیده بود
خورشیدِ زرنگار ز نو بردمیده بود
بر خیمه گاه سادۀ یعقوبِ قهرمان،
نقاشِ باد سایه و روشن کشیده بود
با چهره ای ز جوششِ اندیشه پر ملال،
گردِ گران ،به بسترِ خود آرمیده بود
نـَک قاصدی ز جانبِ بغداد می رسید
فرمانی از خلیفۀ شیاد می رسید*4
یک نامه هم به شیوۀ دلداری و کرم
از آن نمادِ فتنه و بیداد می رسید
چون پیکِ معتمد به ادب بر در ایستاد،
وان نامه و نبشتۀ او در میان نهاد،
یعقوبِ برگزیده هم او را به مهر خواند
قرصی ز نان و تیغۀ شمشیر در میان،
بر پیشگاهِ سفرۀ پر مایه اش نشاند
وانگه چُنین به شیوۀ مردان زبان گشود:
«مردی سپاهیام من وایران سرای من
خاکِ رَهش به دیده بُود توتیای من
با دشمنِ وطن نبود آشتی مرا
بر گو تو با خلیفۀ خود ماجرای من
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/shekar-shekan/chame/11928-yaghob-pesar-shamshir.html
@tarbd
شب پرده میکشد به سرِ کلبه با درنگ
بر بوریا نشسته یـَلی، چهره آذرنگ
از تنگنای فتنۀ بیگانگان به تنگ
اندیشهاش رهایی ازآن یوغ وبند و ننگ
مامِ وطن به گوش دلش میزند نهیب:
تا کِی از این شکیب! تا چند از این درنگ؟!
اندوهگین، به دفترِ میهن کند نگاه
خواند به برگ برگِ وطن سوکنامه ای
نقشی نه از امیدی و رنگی نه از نشاط
نِی چنگ و رود و بانگِ سرود و چکامه ای
کشورنِزارِ فقر و اسیرِ غمِ خراج
مردم دچار نیستی و رنج و احتیاج
ای بس غرورِ خم شده در جست و جوی نان
دیگر نه از سخنور و از پارسی نشان
در کشورِغریب به بازارِ تازیان،
چوبِ حراج خورده به بالای گل رُخان
وان دلبران که گلبنِ این خانه بوده اند،
از دیده سیلِ اشکِ دمادم گشوده اند
یعقوب بر سیاهی شب خیره می شود
بر بارگاهِ ایزدِ جان سجده می برد
نالد که: ای خدای کهن ملکِ سروران،
این خاک را ز رستمِ دستان بُود نشان
هرگز مباد خانۀ بیدادِ دشمنان
من بر مدارِ دادم و بر دادگستری،
بیزارم از دروغ و بَری از ستمگری،
سوگندِ من به نار و به نور و به مهر و جان
دادارِ کردگار و فرازندۀ جهان
اینک، به نام و یادِ تو پیمان کنم درست
حاشا که رایِ من شود اندر میانه سست
با نقدِ جان ز ریشه من این فتنه بر کنم
سوزان شرر، به خرمنِ بیگانه افکنم
بازو گشاده، آن گزیده یَلِ ملکِ سیستان،
آن رویگر تبارِ جوانمرد و پهلوان،
پُتکِ گران گرفت به بازوی پر توان،
تا آورد دوباره به جو آبِ رفته را
وان آبروی خاکِ به خونابه خفته را
مردانه بود و نانِ جوین در نگاهِ او
گویی بهین خوراک و نکوتر نواله بود
یادِ شکوه و دولتِ دیرینِ سرزمین،
در جانِ او چو جوششِ مِی در پیاله بود
گُردِ نژاده ، با خرد و رای آهنین،1
سودای باژگونیِ بیگانگان گرفت
تاریخِ دیر پای و سخن گفتنِ دَری2
با کوششِ دوبارۀ او باز جان گرفت
وین سرزمینِ غم زده، توش و توان گرفت
لیک این همه بسنده نبودش به روزگار
از بیمِ بد نهادی آن تیره گوهران،
پیوسته دیده اش سوی بغداد خیره بود
وانگه که خسته جان به شبِ تار می غنود،
اندیشهاش ز دشمنِ مکار تیره بود
گویی روانِ مامِ وطن در سکوتِ شب،
در گوشِ او به نالۀ غمبار میسرود:
«تا دستگاهِ ظلمِ خلافت بود به پا
هرگز نمی شود دلم از چنگِ غم رها»
با آن که معتمد همه از بیمِ خشمِ او،*
وز آتشین گُدازۀ پیدا به چشمِ او،
فرمان نوشت و پنجرۀ آشتی گشود،3
فرمانِ او به سختۀ سِندان اثر نکرد
وان کهنه کینه را که غمی جاودانه بود،
دستانِ او ز سینهء سوزان بدر نکرد*
آنک سپاهِ جان به کفِ میرِ سیستان،
چون تیرِ تیزِ در شده از چلۀ کمان،
یا تندری که سینه شکافد از آسمان،
غُران به سوی دشمنِ ایران روانه گشت
جنگی گران بپا شد و جنگاورِسترگ
با تیغِ جان شکار پیِ تازیان گرفت
با رایتی تنیده در آن مهرِ آب و خاک،
رای شکارِ گرگِ بلند آستان گرفت
غافل ز حیله سازی و از دام گستری!
چون تیغِ بی امانِ دلیرانِ جم نژاد
در تار و پودِ دشمنِ دون رخنه می نمود،
ناگه به امرِ معتمد، آن خصمِ بد نهاد،
دستی به روی لشکریان دجله را گشود
دستی دگر شراره به دام و ستور زد*
یکسو لهیبِ آتش و یکسو شتابِ آب،
بانگ و خروش و ناله و فریاد و پیچ و تاب،
چون دشنهای به پیکرِگردِ غیور زد
آشفته میگذشت و به زندانِ سینهاش،
کوهی گران ز جوششِ خشم و نهیب داشت
در پشتِ دیدگانِ نم آلوده از غمش،
خورشیدِ خون گرفته، لهیبی غریب داشت
گویی لبانِ بی سخنش می کشد غریو:
«من ناگزیر می روم اکنون ولی بدان
تا هستم ای پلید مرا با تو کارهاست
گر مرگ ناگزیر گذارد مرا به خویش،
در سر مرا هماره هوای شکار هاست»
سِندانِ آهنین، پی درمان و چاره شد
رایش به درشکستنِ آن سنگِ خاره شد
با لشکری گزیده ز مردانِ کینه خواه،
آمادۀ نبرد و ستیزی دوباره شد
آه و فغان ز دشمنی چرخِ کژ مدار،
آیینِ کینه توزیِ این کهنه روزگار،
کاو ناگهان به پیکرِآن پیلِ استوار،
دردی گران نشاند و ربودش ز کف قرار
روز از غلافِ تیرۀ شب وارهیده بود
خورشیدِ زرنگار ز نو بردمیده بود
بر خیمه گاه سادۀ یعقوبِ قهرمان،
نقاشِ باد سایه و روشن کشیده بود
با چهره ای ز جوششِ اندیشه پر ملال،
گردِ گران ،به بسترِ خود آرمیده بود
نـَک قاصدی ز جانبِ بغداد می رسید
فرمانی از خلیفۀ شیاد می رسید*4
یک نامه هم به شیوۀ دلداری و کرم
از آن نمادِ فتنه و بیداد می رسید
چون پیکِ معتمد به ادب بر در ایستاد،
وان نامه و نبشتۀ او در میان نهاد،
یعقوبِ برگزیده هم او را به مهر خواند
قرصی ز نان و تیغۀ شمشیر در میان،
بر پیشگاهِ سفرۀ پر مایه اش نشاند
وانگه چُنین به شیوۀ مردان زبان گشود:
«مردی سپاهیام من وایران سرای من
خاکِ رَهش به دیده بُود توتیای من
با دشمنِ وطن نبود آشتی مرا
بر گو تو با خلیفۀ خود ماجرای من
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/shekar-shekan/chame/11928-yaghob-pesar-shamshir.html
@tarbd
www.iranboom.ir
یعقوب پسر شمشیر - سرودۀ بانو هما ارژنگی
فردوسی خوانی / امیر خادم 41
@avabookchannel
🎧 فردوسی خوانی
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت 41: شروع داستان فرود سیاوش
🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "
🆔 @tarbd
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت 41: شروع داستان فرود سیاوش
🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "
🆔 @tarbd
✅فضول های احمق را بیاندازید بیرون!
✍مجتبی لشکربلوکی
🔹اول یک نامه تاریخی جالب را با هم بخوانیم:
فدايت شوم ميخواهيد بدون طول و تفصيل بنويسم كه [برای ایران] چه بايد كرد؟ جواب بنده ازاين قرار است: ... هزار نفر شاگرد به فرنگستان بفرستيد نه اينكه مثل سابق هر كدامي دو سه زن بگيرند بلكه تا ده سال در مدرسه هاي آنجا محبوس بمانند به طوري كه ثلث [یک سوم] آنها در زير كار بميرند و باقي ديگر آدم شوند اصول كار اينها هستند.
كارهاي فرنگستان عموماً به نظر ما عجيب مي آيند چرا؟ سببش اين است كه ما در ايران هوش و فراست طبيعي خود را با علوم دنيا به كلي مشتبه كرده ايم [اشتباه گرفته ایم]. كارهاي دنيا يك وقتي ساده بود و هر كس معني آنها را به هوش طبيعي مي توانست به سهولت درك نمايد. مهندسي عهد هوشنگ، حسابداني حسن صباح و وزارت كريم خان زند چندان عمقی نداشت كه فراست طبيعي نتواند آنها را بفهمد و ليكن در اين عهد تازه به واسطه ترقيات علوم چندان اسباب [تکنولوژی] و معاني [دانش] عجيب بروز كرده كه هوش طبيعي بدون علم هرگز قادر به ادراك آنها نخواهد بود.
ما در ايران از جميع آن علوم تازه كه قانون به كارهاي فرنگستان داد بي خبريم. وزراي ساير دول نيز از اغلب اين علوم بي خبرند. تكليف وزرا به هيچ وجه اين نيست كه داراي جميع علوم باشند نكته اين است كه هوش خود را با علوم دنيا مشتبه نكنند [توهم نزنند که عقل عرفیشان میتواند جایگزین دانش علمی باشد] وزراي فرنگستان هر علمي را كه تحصيل نكرده اند بدون خجالت ميگويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه رجوع به اصحاب علم [کارشناسان] مينمايند.
برخلاف فرنگستان، ما در ايران در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار ميدهيم. مسائل علمي كه از آن عميقتر و مشكلتر نیست حكم آن را در آن واحد جاري ميكنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان تحصيل كرده ايد؟ «جميع علوم را نخوانده مي دانند». «نمي دانم و نخوانده ام در زبان ايشان كفر است.» «دانستن جزو منصب است.» خيال ميكنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نميدانم شأن ایشان به كلي خواهد رفت. قسم ميخورم در ميان اين صد نفر فرنگي كه در تهران هستند يك نفر نيست كه جرأت كند بگويد من اكونومي پولتيك [اقتصاد سیاسی] ميدانم، اما جميع اهل درب خانه ما كل اين علوم را در سينه خود مضبوط دارند. اگر از سفراي انگليس و فرانسه بپرسيد بانك را چطور ترتيب ميدهند يقيناً بلاتأمل جواب خواهند داد ما نخوانده ايم و نمي دانيم اما اگر رجوع به مجلس وزرا نمائيم نه تنها جميع وزرا بر كل دقايق آن احكام قطعي جاري خواهند كرد بلكه فراش هاي خلوت ما نيز جميع معايب آن را در آن واحد خواهند شكافت.
دول فرنگستان به جهت ترقي علوم اكونومي پولتيك كرورها خرج مي كنند و چندين هزار نفر عمر خود را در تحصيل اين علوم صرف مينمايند تا اينكه چند نفر اكونوميست پيدا ميشوند. در ايران هيچ احتياج به اين نقلها نيست ما همه اكونوميست [اقتصاددان] كامل هستيم!
🔹اولاً آن فضول هاي احمق كه مي گويند همه اين علوم را مي دانيم بايد آنها را از مجلس وزرا بيرون كرد. ثانياً آن اشخاص باشعور كه ميگويند ما از اين علوم بيخبريم ولي اجراي اين كارها را موافق عقل ناگزير ميدانيم بايد دست اين اشخاص را بوسيد و ايشان را مأمور كرد كه اين قبيل كارها را مجرا بدارند....
🔵تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم بخشی از نامه ای است منتسب به میرزاملکم خان. ۱۴۴ سال پيش این نامه به قولی برای شاه و به قولی برای یکی از وزرای وقت فرستاده شده. در مورد میرزاملکم خان حرف و حدیث بسیار زیاد است. بنابراین میتوان متن را رها کرد و به شخصیت و حواشی و اصالت نامه پرداخت و دوم اینکه فرض کنیم این نامه توسط یک ناشناس نوشته شده و از خود بپرسيم که چه نکات مهمی دارد. من مسیر دومی را انتخاب می کنم و سه نکته برای توسعه ایران برداشت می کنم:
🔹اعتراف حکمیانه «من نمیدانم» را جدی بگیریم و درک کنیم «نمیدانم» زینت آدم باشعور است و نه عیب.
🔹اولین درس مدیریت این است: مدیریت یعنی انجام امور به وسیله دیگران. بنابراین وظیفه مدیر دانش تخصصی نیست. مدیران ارشد بیش از آنکه دانش تخصصی داشته باشند باید یک بینش درست داشته باشند و توانایی کار کردن با متخصصان. توانایی ایجاد فضایی برای طرح، نقد و برگزیدن بهترین ایده ها. دیگر دوران مدیران سوپرمن تمام شده. عصر فعلی، عصر مدیرانی است که می توانند از باهوش ترین ها کار بکشند.
🔹نسبت به ۱۴۴ سال قبل خوشبختانه ما اکنون کارشناسان و دانشمندان و پژوهشگران بسیاری داریم و نیازی به تلف شدن یک سوم آنان زیر بار فشار تحصیل نیست. اما آنچیزی که نسبت به ۱۴۴ سال قبل تغییر نکرده باور به علم و تواضع در برابر علم است. ما بیش از فضول های احمق نیازمند باشعورهای متواضع هستیم.
@tarbd
✍مجتبی لشکربلوکی
🔹اول یک نامه تاریخی جالب را با هم بخوانیم:
فدايت شوم ميخواهيد بدون طول و تفصيل بنويسم كه [برای ایران] چه بايد كرد؟ جواب بنده ازاين قرار است: ... هزار نفر شاگرد به فرنگستان بفرستيد نه اينكه مثل سابق هر كدامي دو سه زن بگيرند بلكه تا ده سال در مدرسه هاي آنجا محبوس بمانند به طوري كه ثلث [یک سوم] آنها در زير كار بميرند و باقي ديگر آدم شوند اصول كار اينها هستند.
كارهاي فرنگستان عموماً به نظر ما عجيب مي آيند چرا؟ سببش اين است كه ما در ايران هوش و فراست طبيعي خود را با علوم دنيا به كلي مشتبه كرده ايم [اشتباه گرفته ایم]. كارهاي دنيا يك وقتي ساده بود و هر كس معني آنها را به هوش طبيعي مي توانست به سهولت درك نمايد. مهندسي عهد هوشنگ، حسابداني حسن صباح و وزارت كريم خان زند چندان عمقی نداشت كه فراست طبيعي نتواند آنها را بفهمد و ليكن در اين عهد تازه به واسطه ترقيات علوم چندان اسباب [تکنولوژی] و معاني [دانش] عجيب بروز كرده كه هوش طبيعي بدون علم هرگز قادر به ادراك آنها نخواهد بود.
ما در ايران از جميع آن علوم تازه كه قانون به كارهاي فرنگستان داد بي خبريم. وزراي ساير دول نيز از اغلب اين علوم بي خبرند. تكليف وزرا به هيچ وجه اين نيست كه داراي جميع علوم باشند نكته اين است كه هوش خود را با علوم دنيا مشتبه نكنند [توهم نزنند که عقل عرفیشان میتواند جایگزین دانش علمی باشد] وزراي فرنگستان هر علمي را كه تحصيل نكرده اند بدون خجالت ميگويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه رجوع به اصحاب علم [کارشناسان] مينمايند.
برخلاف فرنگستان، ما در ايران در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار ميدهيم. مسائل علمي كه از آن عميقتر و مشكلتر نیست حكم آن را در آن واحد جاري ميكنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان تحصيل كرده ايد؟ «جميع علوم را نخوانده مي دانند». «نمي دانم و نخوانده ام در زبان ايشان كفر است.» «دانستن جزو منصب است.» خيال ميكنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نميدانم شأن ایشان به كلي خواهد رفت. قسم ميخورم در ميان اين صد نفر فرنگي كه در تهران هستند يك نفر نيست كه جرأت كند بگويد من اكونومي پولتيك [اقتصاد سیاسی] ميدانم، اما جميع اهل درب خانه ما كل اين علوم را در سينه خود مضبوط دارند. اگر از سفراي انگليس و فرانسه بپرسيد بانك را چطور ترتيب ميدهند يقيناً بلاتأمل جواب خواهند داد ما نخوانده ايم و نمي دانيم اما اگر رجوع به مجلس وزرا نمائيم نه تنها جميع وزرا بر كل دقايق آن احكام قطعي جاري خواهند كرد بلكه فراش هاي خلوت ما نيز جميع معايب آن را در آن واحد خواهند شكافت.
دول فرنگستان به جهت ترقي علوم اكونومي پولتيك كرورها خرج مي كنند و چندين هزار نفر عمر خود را در تحصيل اين علوم صرف مينمايند تا اينكه چند نفر اكونوميست پيدا ميشوند. در ايران هيچ احتياج به اين نقلها نيست ما همه اكونوميست [اقتصاددان] كامل هستيم!
🔹اولاً آن فضول هاي احمق كه مي گويند همه اين علوم را مي دانيم بايد آنها را از مجلس وزرا بيرون كرد. ثانياً آن اشخاص باشعور كه ميگويند ما از اين علوم بيخبريم ولي اجراي اين كارها را موافق عقل ناگزير ميدانيم بايد دست اين اشخاص را بوسيد و ايشان را مأمور كرد كه اين قبيل كارها را مجرا بدارند....
🔵تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم بخشی از نامه ای است منتسب به میرزاملکم خان. ۱۴۴ سال پيش این نامه به قولی برای شاه و به قولی برای یکی از وزرای وقت فرستاده شده. در مورد میرزاملکم خان حرف و حدیث بسیار زیاد است. بنابراین میتوان متن را رها کرد و به شخصیت و حواشی و اصالت نامه پرداخت و دوم اینکه فرض کنیم این نامه توسط یک ناشناس نوشته شده و از خود بپرسيم که چه نکات مهمی دارد. من مسیر دومی را انتخاب می کنم و سه نکته برای توسعه ایران برداشت می کنم:
🔹اعتراف حکمیانه «من نمیدانم» را جدی بگیریم و درک کنیم «نمیدانم» زینت آدم باشعور است و نه عیب.
🔹اولین درس مدیریت این است: مدیریت یعنی انجام امور به وسیله دیگران. بنابراین وظیفه مدیر دانش تخصصی نیست. مدیران ارشد بیش از آنکه دانش تخصصی داشته باشند باید یک بینش درست داشته باشند و توانایی کار کردن با متخصصان. توانایی ایجاد فضایی برای طرح، نقد و برگزیدن بهترین ایده ها. دیگر دوران مدیران سوپرمن تمام شده. عصر فعلی، عصر مدیرانی است که می توانند از باهوش ترین ها کار بکشند.
🔹نسبت به ۱۴۴ سال قبل خوشبختانه ما اکنون کارشناسان و دانشمندان و پژوهشگران بسیاری داریم و نیازی به تلف شدن یک سوم آنان زیر بار فشار تحصیل نیست. اما آنچیزی که نسبت به ۱۴۴ سال قبل تغییر نکرده باور به علم و تواضع در برابر علم است. ما بیش از فضول های احمق نیازمند باشعورهای متواضع هستیم.
@tarbd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ نخستین صدای یک زن از اعماق تاریخ ایران
👸 ملکه " ناپیرآسو "
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👸 ملکه " ناپیرآسو "
@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
💢 آلمان ۶ نیروگاه هستهای را تعطیل کرد
🔸در پیگیری سیاست اتکای بیشتر به انرژیهای تجدیدپذیر، دولت آلمان امروز به فعالیت شش نیروگاه هستهای در این کشور پایان میدهد.
🔸تعطیلی این شش نیروگاه اتمی باعث کاهش تولید برق به میزان چهار گیگاوات خوهد شد که معادل برق تولیدی یکهزار توربین بادی است.
🔸با بستن این شش نیروگاه، تنها سه نیروگاه اتمی در آلمان فعال خواهد ماند که دولت در نظر دارد تا پایان سال آینده آنها را هم تعطیل کند.
🔸استفاده از نیروگاههای اتمی با مشکل تولید زباله اتمی و همچنین خطر آلودگی گسترده زیستمحیطی در صورت بروز حوادث در این مراکز همراه است. /بیبیسی
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔸در پیگیری سیاست اتکای بیشتر به انرژیهای تجدیدپذیر، دولت آلمان امروز به فعالیت شش نیروگاه هستهای در این کشور پایان میدهد.
🔸تعطیلی این شش نیروگاه اتمی باعث کاهش تولید برق به میزان چهار گیگاوات خوهد شد که معادل برق تولیدی یکهزار توربین بادی است.
🔸با بستن این شش نیروگاه، تنها سه نیروگاه اتمی در آلمان فعال خواهد ماند که دولت در نظر دارد تا پایان سال آینده آنها را هم تعطیل کند.
🔸استفاده از نیروگاههای اتمی با مشکل تولید زباله اتمی و همچنین خطر آلودگی گسترده زیستمحیطی در صورت بروز حوادث در این مراکز همراه است. /بیبیسی
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
✅10دی ماه1290ش: بدار آویختن فرزندان تبریز توسط روسها.
✍️علی مرادی مراغه ای
🌾هنگامیکه تهران یوغ التیماتوم روسی را مبنی بر اخراج مورگان شوستر و...پذیرفت تبریز بار دیگر به پا خاست چهار روز با قوای روسی جنگید و سرانجام قرار شد مجاهدین سلاحهای خود را گذاشته شهر را ترک کنند، کسروی اوضاع اسف انگیز
تبریز را پس از خروج مجاهدینش چنین به تصویر می کشد:
«...شبی كه كمتر كسى از ترس و اندوه خواب آرامى كرد. شبى كه هزارها خاندان با ديدههاى اشگبار سرپرست خود را بسفر فرستادند اين شب، تبريز براى نخستين بار تلخى خوارى و درماندگى را چشيد. امشب تبريز دشمنان چيره را از هرسو بخود نزديك ديد و چون نگاه كرد كسى را از سرپرستان غيرتمند نديد...» ( تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص286.)
در غیبت مجاهدین، شلیک توپهای روسی به سوی شهر بی دفاع آغاز و ساعتها ادامه یافت، آنوقت، دستگیری مشروطه طلبان فرا رسید، سرانجام نوبت به ثقة الاسلام، برجسته ترین مشروطه خواه شهر رسید، دوستانش خواسته بودند از شهر خارج شود اما نخواسته بود مردم را تنها بگذارد...
🌾سرانجام، 10 دی1290ش که مصادف با عاشورا بود، ثقة الاسلام را پس از دستگیری، انواع اهانتها و اذیتها کردند، كنسول روس از او میخواست با روسها همکاری کند تا لطف امپراطور روسیه شامل حالش گردد، اما ثقه الاسلام امتناع کرده بود...
🌾 مقاومتش خشم روسها را برانگیخت، زیر شکنجه خرد و خمیرش ساخته بودند که در وقتِ دار زدن، نایِ حرکت نداشت، اما با اینحال، به هفت نفر همراهش که در انتظار مرگ بودند دلداری و قوت قلب میداد!
روز عاشورا در حالیکه مردم شهر مشغول عزاداری بودند در بیخِ گوششان، یزیدیانی دیگر، بهترین فرزندان تبریز را برای دار آماده میساختند کسروی می نویسد:
«در یک سو دو تیری ستون وار بلند کرده و یک تیر افقی بر روی آنها میخکوب ساختند و ریسمانها از آنها می آویختند این داری بود که آماده میکردند و چون با کشتن سران آزادی ایران جشن میگرفتند، تیرها را با پارچه های سه رنگ بیرق روسی می آراستند... »( تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص10-309)
🌾وقتی که یزیدیان روسی! آزادیخواهان آذربایجان را در شهر خودشان به دار می آویختند «عده ای از مردم تبریز در روز عاشورا قمه به دست (شاخسه ی- واخسه ی... یعنی شاه حسین - واحسین) میگفتند و با قمه به سر خود میزدند...در صورتی که با این جمعیت و همین قمه ها میتوانستند ارتش روس را از کشور بیرون کنند»
اما آنان، سکوت کرده و همچنان به قمه زنی نه بر سر دشمن که بر سر خود ادامه دادند آنان راهی بی هزینه و دیگرگونه برای بهشت رفتن انتخاب کرده بودند!
🌾برای اینکه بیشتر تحقیرش کنند، ریسمانی به گردنِ ثقه الاسلام انداخته تا میدان مشق روی زمین کشیدند، آنها را یک یک در مقابل چشمانِ همدیگر به دار می آویختند تا شاهد جان کندن همدیگر باشند.
همگی شجاعانه با آفتاب و باد وداع گفتند... اما رویارویی دو فرزند کم سن و سال علی مسیو جانگداز بود بر پدر دست نیافته بودند در نتیجه برای انتقام از پدر، دو پسرش، حسن۱۸ ساله و قدیر ۱۶ساله را گرفته بودند، در پایِ دار، برادر بزرگتر بعد از بد گفتن به روسها و امپراطور، به ترکی گفت:
«زنده باد ایران، زنده باد مشروطیت» سپس ریسمان را خود به گردن خود انداخت(نامه هایی از تبریز...ص97)
اما قدير پسر 16 ساله بخاطر صغر سنی در پایِ دار بی تابی ميكرد، ثقه الاسلام به دلداريش پرداخته گفت:«دو دقیقه بیشتر طول نمیکشد و راحت میشوی!»
اما از بختِ بد، جلاد روسی ناشی بود و گره طناب را نه از پشت گردن، بلكه از روبرو انداخت و جان كندنشان به درازا كشید!.
هم از اينروست كه برعكسِ همه بردارشدگان كه به پايين مينگرند، ثقه الاسلام و یارانش، بر آسمان مينگرد. گویی سر بر آسمان كرده و آزادی مردمش را دعا میکند...!(عکس زیر)
🌾روسها سپس، صمدخان شجاع الدوله را چون اسب تروا به داخل شهر کشیدند تا کشتار روسها را تکمیل کند، به قول کسروی:«روسیان برای برانداختن ریشه آزادیخواهی، کسی بهتر از صمدخان نیافتند...»(تاریخ هیجده ساله...ص325)
صمدخان نیز زندان و شکنجه های مخصوص خودش را داشت: در آب خفه میکرد؛ روغن داغ بر سرشان میریخت و یا برای دریدن قربانیان، آنان را دست و پا بسته به جلوی سگ محبوبش می انداخت!
تقی زاده در نامه ای به ادوارد براون مینویسد:
«از یک طرف روسها بردار میزدند از طرف دیگر هم شجاع الدوله یا سر می بُرید یا شقه کرده به دیوار آویزان میکرد:زلف پریشان یار را، مشاطه یک طرف میکشید و شانه یک طرف!»
(نامه هایی از تبریز...ص95-82)
📌اما این تنها قشون روسی نبود که جنایت کردند بلکه همه آن جماعتی که راهی دیگر برای بهشت رفتن انتخاب کرده یا سکوت کردند در جنایت شریک بودند.
و این حقیقتی مسلم است که انسانها تنها در قبال حرفهایشان مسئول نیستند بلکه در مقابل سکوت شان نیز مسئولند...
@tarbd
http://www.upsara.com/images/q299517_.jpg
✍️علی مرادی مراغه ای
🌾هنگامیکه تهران یوغ التیماتوم روسی را مبنی بر اخراج مورگان شوستر و...پذیرفت تبریز بار دیگر به پا خاست چهار روز با قوای روسی جنگید و سرانجام قرار شد مجاهدین سلاحهای خود را گذاشته شهر را ترک کنند، کسروی اوضاع اسف انگیز
تبریز را پس از خروج مجاهدینش چنین به تصویر می کشد:
«...شبی كه كمتر كسى از ترس و اندوه خواب آرامى كرد. شبى كه هزارها خاندان با ديدههاى اشگبار سرپرست خود را بسفر فرستادند اين شب، تبريز براى نخستين بار تلخى خوارى و درماندگى را چشيد. امشب تبريز دشمنان چيره را از هرسو بخود نزديك ديد و چون نگاه كرد كسى را از سرپرستان غيرتمند نديد...» ( تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص286.)
در غیبت مجاهدین، شلیک توپهای روسی به سوی شهر بی دفاع آغاز و ساعتها ادامه یافت، آنوقت، دستگیری مشروطه طلبان فرا رسید، سرانجام نوبت به ثقة الاسلام، برجسته ترین مشروطه خواه شهر رسید، دوستانش خواسته بودند از شهر خارج شود اما نخواسته بود مردم را تنها بگذارد...
🌾سرانجام، 10 دی1290ش که مصادف با عاشورا بود، ثقة الاسلام را پس از دستگیری، انواع اهانتها و اذیتها کردند، كنسول روس از او میخواست با روسها همکاری کند تا لطف امپراطور روسیه شامل حالش گردد، اما ثقه الاسلام امتناع کرده بود...
🌾 مقاومتش خشم روسها را برانگیخت، زیر شکنجه خرد و خمیرش ساخته بودند که در وقتِ دار زدن، نایِ حرکت نداشت، اما با اینحال، به هفت نفر همراهش که در انتظار مرگ بودند دلداری و قوت قلب میداد!
روز عاشورا در حالیکه مردم شهر مشغول عزاداری بودند در بیخِ گوششان، یزیدیانی دیگر، بهترین فرزندان تبریز را برای دار آماده میساختند کسروی می نویسد:
«در یک سو دو تیری ستون وار بلند کرده و یک تیر افقی بر روی آنها میخکوب ساختند و ریسمانها از آنها می آویختند این داری بود که آماده میکردند و چون با کشتن سران آزادی ایران جشن میگرفتند، تیرها را با پارچه های سه رنگ بیرق روسی می آراستند... »( تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص10-309)
🌾وقتی که یزیدیان روسی! آزادیخواهان آذربایجان را در شهر خودشان به دار می آویختند «عده ای از مردم تبریز در روز عاشورا قمه به دست (شاخسه ی- واخسه ی... یعنی شاه حسین - واحسین) میگفتند و با قمه به سر خود میزدند...در صورتی که با این جمعیت و همین قمه ها میتوانستند ارتش روس را از کشور بیرون کنند»
اما آنان، سکوت کرده و همچنان به قمه زنی نه بر سر دشمن که بر سر خود ادامه دادند آنان راهی بی هزینه و دیگرگونه برای بهشت رفتن انتخاب کرده بودند!
🌾برای اینکه بیشتر تحقیرش کنند، ریسمانی به گردنِ ثقه الاسلام انداخته تا میدان مشق روی زمین کشیدند، آنها را یک یک در مقابل چشمانِ همدیگر به دار می آویختند تا شاهد جان کندن همدیگر باشند.
همگی شجاعانه با آفتاب و باد وداع گفتند... اما رویارویی دو فرزند کم سن و سال علی مسیو جانگداز بود بر پدر دست نیافته بودند در نتیجه برای انتقام از پدر، دو پسرش، حسن۱۸ ساله و قدیر ۱۶ساله را گرفته بودند، در پایِ دار، برادر بزرگتر بعد از بد گفتن به روسها و امپراطور، به ترکی گفت:
«زنده باد ایران، زنده باد مشروطیت» سپس ریسمان را خود به گردن خود انداخت(نامه هایی از تبریز...ص97)
اما قدير پسر 16 ساله بخاطر صغر سنی در پایِ دار بی تابی ميكرد، ثقه الاسلام به دلداريش پرداخته گفت:«دو دقیقه بیشتر طول نمیکشد و راحت میشوی!»
اما از بختِ بد، جلاد روسی ناشی بود و گره طناب را نه از پشت گردن، بلكه از روبرو انداخت و جان كندنشان به درازا كشید!.
هم از اينروست كه برعكسِ همه بردارشدگان كه به پايين مينگرند، ثقه الاسلام و یارانش، بر آسمان مينگرد. گویی سر بر آسمان كرده و آزادی مردمش را دعا میکند...!(عکس زیر)
🌾روسها سپس، صمدخان شجاع الدوله را چون اسب تروا به داخل شهر کشیدند تا کشتار روسها را تکمیل کند، به قول کسروی:«روسیان برای برانداختن ریشه آزادیخواهی، کسی بهتر از صمدخان نیافتند...»(تاریخ هیجده ساله...ص325)
صمدخان نیز زندان و شکنجه های مخصوص خودش را داشت: در آب خفه میکرد؛ روغن داغ بر سرشان میریخت و یا برای دریدن قربانیان، آنان را دست و پا بسته به جلوی سگ محبوبش می انداخت!
تقی زاده در نامه ای به ادوارد براون مینویسد:
«از یک طرف روسها بردار میزدند از طرف دیگر هم شجاع الدوله یا سر می بُرید یا شقه کرده به دیوار آویزان میکرد:زلف پریشان یار را، مشاطه یک طرف میکشید و شانه یک طرف!»
(نامه هایی از تبریز...ص95-82)
📌اما این تنها قشون روسی نبود که جنایت کردند بلکه همه آن جماعتی که راهی دیگر برای بهشت رفتن انتخاب کرده یا سکوت کردند در جنایت شریک بودند.
و این حقیقتی مسلم است که انسانها تنها در قبال حرفهایشان مسئول نیستند بلکه در مقابل سکوت شان نیز مسئولند...
@tarbd
http://www.upsara.com/images/q299517_.jpg
✅ منافع مشترک ایران و آمریکا؛ پیشدرآمد مذاکره مستقیم
✍ دکتر شیلا سیفالدینی
در هر انجمن، شرکت و گروهی "منافع مشترک" درونگروهی، باعث همکاری و سود بیشتر خواهد بود و از انباشته شدن ضدیتها، اختلافات و تفاوتها جلوگیری میکند. روابط بین کشورها نیز از این قاعده مستثنی نیست. در واقع، روابط بینالملل نه بر پایه اعتماد متقابل، بلکه بر اساس منافعملی طرفین و منافع مشترک کشورها با یکدیگر شکل میگیرد و تعریف میشود.
مذاکرات جاری وین بر سر احیای برجام و یا رفع تحریمها با کشورهای اروپایی چین و روسیه و آمریکا در جریان است. آمریکای خارجشده از برجام، طرف اصلی ازسرگیری گفتوگوهاست.
بلید توجه داشت که حتی با احیای برجام و رفع تحریمها، انتظار بهبود روابط بینالمللی و تعامل ایران نه فقط با آمریکا حتی با دیگر کشورها نیر ضعیف خواهد بود. البته، تاحدی اوضاع بهتر و زمینه برای تجارت امنتر خواهد شد؛ آنهم در صورتی که هوشیاری و پویایی مسئولین ذیربط ایرانی در جذب سرمایه خارجی مشاهده شود.
اما درپیش بودن انتخابات آتی کنگره و انتخابات ریاستجمهوری آمریکا و امکان و احتمال قدرتگیری دوباره جمهوریخواهان و تندروها در سال۲۰۲۴ و تعلیق دوباره رفع تحریمها، این گشایش کوچک نیز قطع خواهد شد. دلیل این مساله هم واضح است. بارها گفته شده اختلاف ایران و آمریکا حداقل چهارگانه است و فقط مربوط به مساله هستهای نیست.
از این منظر، اکنون میتوان به میز مذاکره علیرغم همه تهدیدها بعنوان فرصت نگریست و با وجود تحرکات اسراییل که خواهان به سرانجام نرسیدن برجام و همزمان، مذاکرات برای عادیسازی روابط خود با کشورهای عربی و به موازات آن، حمله به پایگاههای ایران در سوریه است؛ ایران میتواند در جهت خنثیسازی این توطئهها با آمریکا وارد مذاکره شود.
این رویکرد، نیازمند راهکارها و خلاقیتهای دیپلماتیک مذاکره در جهت "منافع مشترک" طرفین اصلی برجام، یعنی ایران و آمریکاست. منافع مشترکی که میتواند با استفاده از ابزارهای امنیتبخشی و ثبات سیاسی مانند پیمان امنیت منطقهای و جمعی و یا "طرح صلح هرمز" که قبلا توسط محمدجواد ظریف مطرح شده بود، تامین شود و مورد تایید آمریکا در جهت امنیت متحدان استراتژیک و منافع آنها نیز واقع شود.
راهکار دوم ایران، استفاده از تجربههای گذشته در زمینه همکاری با آمریکا در مبارزه با تروریسم و داعش در عراق یا افغانستان است که با توجه به خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان و کاهش نیروهای این کشور در عراق درحد نیروی مستشاری، زمینه همکاریهای بیشتر مهیاست.
با مستقر شدن طالبان در افغانستان، ایران میتواند با همکاریهای سیاسی و دیپلماتیک و فشار به نیروهای طالبان در جهت بهکارگیری همه جریانها در نظام سیاسی این کشور، در جهت امنیت بیشتر و درعینحال، توازن سازی آمریکا با نفوذ چین در این کشور برآید و در جهت پیشبرد منافع خود اینبار از کارت رقابتی دو کشور آمریکا و چین بهرهبرداری کند.
هرچند آمریکا از بازار فروش تسلیحات در منطقه سود میبرد؛ اما با سیاست دولت کنونی آمریکا در توجه به آسیای شرقی و نگاه استراتژیک آمریکا به چین، آمریکای بایدن از ثبات در خاورمیانه به جهت امنیت متحدان خود در منطقه استقبال میکند و ایران میتواند همکاریهای نظامی و مستشاری خوبی با آمریکا در دفع تروریسم منطقهای داشته باشد.
راهکار سوم منبعث از منافع مشترک دو کشور، مساله انرژی و جلوگیری از تسلط روسیه بر گاز اروپاست. یکهتازی پوتین در بازار انرژی اروپا میتواند با پشتیبانی آمریکا از ایران و استفاده ایران، از کارت رقابت دو کشور روسیه و آمریکا، به فعال شدن دیپلماسی انرژی بیانجامد.
با توجه به "منافع مشترک" ذکرشده و منافع ملی و درازمدت، ایران میتواند با واقعنگری مقدمه مذاکرات گستردهتر را فراهم سازد.
📌 بدون مذاکره مستقیم با آمریکا و با توجه به حجم تبادلات اقتصادی- نظامی آمریکا با کشورهای منطقهای، اروپایی و حتی چین و روسیه، نه از تعامل با کشورهای منطقه میتوان طرفی بست و نه اروپا و نه حتی قدرتهای شرقی.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍ دکتر شیلا سیفالدینی
در هر انجمن، شرکت و گروهی "منافع مشترک" درونگروهی، باعث همکاری و سود بیشتر خواهد بود و از انباشته شدن ضدیتها، اختلافات و تفاوتها جلوگیری میکند. روابط بین کشورها نیز از این قاعده مستثنی نیست. در واقع، روابط بینالملل نه بر پایه اعتماد متقابل، بلکه بر اساس منافعملی طرفین و منافع مشترک کشورها با یکدیگر شکل میگیرد و تعریف میشود.
مذاکرات جاری وین بر سر احیای برجام و یا رفع تحریمها با کشورهای اروپایی چین و روسیه و آمریکا در جریان است. آمریکای خارجشده از برجام، طرف اصلی ازسرگیری گفتوگوهاست.
بلید توجه داشت که حتی با احیای برجام و رفع تحریمها، انتظار بهبود روابط بینالمللی و تعامل ایران نه فقط با آمریکا حتی با دیگر کشورها نیر ضعیف خواهد بود. البته، تاحدی اوضاع بهتر و زمینه برای تجارت امنتر خواهد شد؛ آنهم در صورتی که هوشیاری و پویایی مسئولین ذیربط ایرانی در جذب سرمایه خارجی مشاهده شود.
اما درپیش بودن انتخابات آتی کنگره و انتخابات ریاستجمهوری آمریکا و امکان و احتمال قدرتگیری دوباره جمهوریخواهان و تندروها در سال۲۰۲۴ و تعلیق دوباره رفع تحریمها، این گشایش کوچک نیز قطع خواهد شد. دلیل این مساله هم واضح است. بارها گفته شده اختلاف ایران و آمریکا حداقل چهارگانه است و فقط مربوط به مساله هستهای نیست.
از این منظر، اکنون میتوان به میز مذاکره علیرغم همه تهدیدها بعنوان فرصت نگریست و با وجود تحرکات اسراییل که خواهان به سرانجام نرسیدن برجام و همزمان، مذاکرات برای عادیسازی روابط خود با کشورهای عربی و به موازات آن، حمله به پایگاههای ایران در سوریه است؛ ایران میتواند در جهت خنثیسازی این توطئهها با آمریکا وارد مذاکره شود.
این رویکرد، نیازمند راهکارها و خلاقیتهای دیپلماتیک مذاکره در جهت "منافع مشترک" طرفین اصلی برجام، یعنی ایران و آمریکاست. منافع مشترکی که میتواند با استفاده از ابزارهای امنیتبخشی و ثبات سیاسی مانند پیمان امنیت منطقهای و جمعی و یا "طرح صلح هرمز" که قبلا توسط محمدجواد ظریف مطرح شده بود، تامین شود و مورد تایید آمریکا در جهت امنیت متحدان استراتژیک و منافع آنها نیز واقع شود.
راهکار دوم ایران، استفاده از تجربههای گذشته در زمینه همکاری با آمریکا در مبارزه با تروریسم و داعش در عراق یا افغانستان است که با توجه به خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان و کاهش نیروهای این کشور در عراق درحد نیروی مستشاری، زمینه همکاریهای بیشتر مهیاست.
با مستقر شدن طالبان در افغانستان، ایران میتواند با همکاریهای سیاسی و دیپلماتیک و فشار به نیروهای طالبان در جهت بهکارگیری همه جریانها در نظام سیاسی این کشور، در جهت امنیت بیشتر و درعینحال، توازن سازی آمریکا با نفوذ چین در این کشور برآید و در جهت پیشبرد منافع خود اینبار از کارت رقابتی دو کشور آمریکا و چین بهرهبرداری کند.
هرچند آمریکا از بازار فروش تسلیحات در منطقه سود میبرد؛ اما با سیاست دولت کنونی آمریکا در توجه به آسیای شرقی و نگاه استراتژیک آمریکا به چین، آمریکای بایدن از ثبات در خاورمیانه به جهت امنیت متحدان خود در منطقه استقبال میکند و ایران میتواند همکاریهای نظامی و مستشاری خوبی با آمریکا در دفع تروریسم منطقهای داشته باشد.
راهکار سوم منبعث از منافع مشترک دو کشور، مساله انرژی و جلوگیری از تسلط روسیه بر گاز اروپاست. یکهتازی پوتین در بازار انرژی اروپا میتواند با پشتیبانی آمریکا از ایران و استفاده ایران، از کارت رقابت دو کشور روسیه و آمریکا، به فعال شدن دیپلماسی انرژی بیانجامد.
با توجه به "منافع مشترک" ذکرشده و منافع ملی و درازمدت، ایران میتواند با واقعنگری مقدمه مذاکرات گستردهتر را فراهم سازد.
📌 بدون مذاکره مستقیم با آمریکا و با توجه به حجم تبادلات اقتصادی- نظامی آمریکا با کشورهای منطقهای، اروپایی و حتی چین و روسیه، نه از تعامل با کشورهای منطقه میتوان طرفی بست و نه اروپا و نه حتی قدرتهای شرقی.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅بوسههای سوسیالیستی
برای سالهای سال بر دیوار برلین تصویر دو مرد سالخورده نقش بسته بود که همدیگر را به شیوهای نامعمول میبوسیدند. اما این نقاشی کاملاً سیاسی بود و مبنایی واقعی داشت. این دو مرد در دوران خود از ستونهای اصلی بلوک شرق بودند: برژنف روس و هونِکرِ آلمانی. این بوسه یکی از سیاسیترین بوسههای تاریخ است و در این نوشتار داستان آن را توضیح خواهم داد.
بوسۀ برژنفـهونکر داستان درازی دارد و در سنت «بوسۀ برادری سوسیالیستی» ریشه دارد. پیشینۀ «بوسۀ برادری سوسیالیستی» به بوسۀ برادری کارگری میرسد که از میانۀ قرن نوزدهم در طبقۀ کارگر پدید آمد؛ به نشانۀ همبستگی و تعلق متقابل اعضا به یکدیگر. پس از انقلاب روسیه این رسم در میان دوستداران این انقلاب که خود را به روسیه میرساندند باب شد. اما سالها بعد، از دهۀ پنجاه و بعد از مرگ استالین، این «بوسۀ برادری» معنای همبستگی بینالمللی پیدا کرد و علامتی شد برای اوج همدلی و اتحاد میان کشورهای سوسیالیستی.
شیوۀ این بوسیدن اینگونه بود که معمولاً در سفر مقامات سوسیالیست به کشورهای همدیگر در لحظۀ اول دیداری پای هواپیما انجام میشد. دو دولتمرد همدیگر را در آغوش میگرفتند و سه بوسه بر گونۀ همدیگر میزدند. نیازی به یادآوری نیست که چنین حرکتی را نمیتوان با دست دادن ساده مقایسه کرد ــ هر قدر هم که دو طرف دست همدیگر را محکم بفشارند و برای مدتی طولانی تکان دهند (کاری که معمولاً میان متحدان بسیار نزدیک رخ میدهد). البته در این میان، رهبران آلمانی شرقی این بوسه بر گونه را چند سانت جابجا کردند و به بوسه بر لب تبدیل کردند.
یک گونۀ دیگرِ سلام سوسیالیستی به شکل درآغوش گرفتن بود که بیشتر در آسیا یا آمریکای جنوبی رایج بود. در این روش دو رهبر سه بار همدیگر را از دو سوی چپ و راست در آغوش میگرفتند. برای مثال وقتی برژنف با کاسترو دیدار میکرد، دیگر از آن بوسهها خبری نبود و به جای آن دو طرف همدیگر را برادرانه در آغوش میگرفتند. در جایی هم که رابطۀ دو کشور سوسیالیستی به هر دلیلی به سردی میگرایید، این رسم در آغوش گرفتن انجام نمیشد که این خود نشانۀ سردی روابط بود؛ برای مثال پس از شکافی که میان شوروی و چین رخ داد، مقامات دو کشور همدیگر را بغل نمیکردند. وقتی خروشچف در سال 1959 از چین دیدار کرد، مائو مراقب بود مجبور نشود خروشچف را در آغوش گیرد، به همین دلیل در لحظۀ دست دادن یک قدم عقب رفت تا خروشچف نتواند او را بغل کند.
رسم بوسیدن میان مردان به نشانۀ محبت و رفاقت در میان ایرانیان هم وجود دارد و در واقع این بوسۀ کمونیستی شکل سیاسیشدۀ همین نوع بوسه است که احتمالاً از دهقانان روس وام گرفته شده است. برای مثال این بوسه میتواند از «سلام عید پاک» مسیحیان ارتودوکس آمده باشد که با بوسه همراه است.
اما چیزی که باعث شد بوسۀ سوسیالیستی بسیار معروف شود، همان عکس بوسۀ برژنف و اریش هونِکِر بود. برژنف در اکتبر 1979، در دیدار از آلمانی شرقی، در مراسمی که به مناسبت سیام سالگرد تأسیس آلمان شرقی برگزار شده بود، در برلین شرقی حضور داشت و پس از امضای معاهدهای با هدف گسترش حمایتهای دوجانبه، به نشانۀ دوستی بوسۀ کمونیستی پرآبوتابی نیز میان آنها انجام شد. در سال 1990 دمیتری وروبل، نقاش آلمانیـروس نقاشی این بوسه را بر دیوار برلین کشید و شهرت آن بیش از پیش جهانی شد. در زیر این نقاشی نوشته شده است: «خدایا کمکم کن از این عشق مهلک جان به در برم.» بهترین توصیف برای آن اتحاد شوم میان دیکتاتورهای کمونیستی.
✍مهدی تدینی
@tarbd
👇👇👇
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
برای سالهای سال بر دیوار برلین تصویر دو مرد سالخورده نقش بسته بود که همدیگر را به شیوهای نامعمول میبوسیدند. اما این نقاشی کاملاً سیاسی بود و مبنایی واقعی داشت. این دو مرد در دوران خود از ستونهای اصلی بلوک شرق بودند: برژنف روس و هونِکرِ آلمانی. این بوسه یکی از سیاسیترین بوسههای تاریخ است و در این نوشتار داستان آن را توضیح خواهم داد.
بوسۀ برژنفـهونکر داستان درازی دارد و در سنت «بوسۀ برادری سوسیالیستی» ریشه دارد. پیشینۀ «بوسۀ برادری سوسیالیستی» به بوسۀ برادری کارگری میرسد که از میانۀ قرن نوزدهم در طبقۀ کارگر پدید آمد؛ به نشانۀ همبستگی و تعلق متقابل اعضا به یکدیگر. پس از انقلاب روسیه این رسم در میان دوستداران این انقلاب که خود را به روسیه میرساندند باب شد. اما سالها بعد، از دهۀ پنجاه و بعد از مرگ استالین، این «بوسۀ برادری» معنای همبستگی بینالمللی پیدا کرد و علامتی شد برای اوج همدلی و اتحاد میان کشورهای سوسیالیستی.
شیوۀ این بوسیدن اینگونه بود که معمولاً در سفر مقامات سوسیالیست به کشورهای همدیگر در لحظۀ اول دیداری پای هواپیما انجام میشد. دو دولتمرد همدیگر را در آغوش میگرفتند و سه بوسه بر گونۀ همدیگر میزدند. نیازی به یادآوری نیست که چنین حرکتی را نمیتوان با دست دادن ساده مقایسه کرد ــ هر قدر هم که دو طرف دست همدیگر را محکم بفشارند و برای مدتی طولانی تکان دهند (کاری که معمولاً میان متحدان بسیار نزدیک رخ میدهد). البته در این میان، رهبران آلمانی شرقی این بوسه بر گونه را چند سانت جابجا کردند و به بوسه بر لب تبدیل کردند.
یک گونۀ دیگرِ سلام سوسیالیستی به شکل درآغوش گرفتن بود که بیشتر در آسیا یا آمریکای جنوبی رایج بود. در این روش دو رهبر سه بار همدیگر را از دو سوی چپ و راست در آغوش میگرفتند. برای مثال وقتی برژنف با کاسترو دیدار میکرد، دیگر از آن بوسهها خبری نبود و به جای آن دو طرف همدیگر را برادرانه در آغوش میگرفتند. در جایی هم که رابطۀ دو کشور سوسیالیستی به هر دلیلی به سردی میگرایید، این رسم در آغوش گرفتن انجام نمیشد که این خود نشانۀ سردی روابط بود؛ برای مثال پس از شکافی که میان شوروی و چین رخ داد، مقامات دو کشور همدیگر را بغل نمیکردند. وقتی خروشچف در سال 1959 از چین دیدار کرد، مائو مراقب بود مجبور نشود خروشچف را در آغوش گیرد، به همین دلیل در لحظۀ دست دادن یک قدم عقب رفت تا خروشچف نتواند او را بغل کند.
رسم بوسیدن میان مردان به نشانۀ محبت و رفاقت در میان ایرانیان هم وجود دارد و در واقع این بوسۀ کمونیستی شکل سیاسیشدۀ همین نوع بوسه است که احتمالاً از دهقانان روس وام گرفته شده است. برای مثال این بوسه میتواند از «سلام عید پاک» مسیحیان ارتودوکس آمده باشد که با بوسه همراه است.
اما چیزی که باعث شد بوسۀ سوسیالیستی بسیار معروف شود، همان عکس بوسۀ برژنف و اریش هونِکِر بود. برژنف در اکتبر 1979، در دیدار از آلمانی شرقی، در مراسمی که به مناسبت سیام سالگرد تأسیس آلمان شرقی برگزار شده بود، در برلین شرقی حضور داشت و پس از امضای معاهدهای با هدف گسترش حمایتهای دوجانبه، به نشانۀ دوستی بوسۀ کمونیستی پرآبوتابی نیز میان آنها انجام شد. در سال 1990 دمیتری وروبل، نقاش آلمانیـروس نقاشی این بوسه را بر دیوار برلین کشید و شهرت آن بیش از پیش جهانی شد. در زیر این نقاشی نوشته شده است: «خدایا کمکم کن از این عشق مهلک جان به در برم.» بهترین توصیف برای آن اتحاد شوم میان دیکتاتورهای کمونیستی.
✍مهدی تدینی
@tarbd
👇👇👇
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd