✅بازیِ خونین؛
📌معادلههای عجیب در طولانیشدن جنگ ایران و عراق
پروفسور برنارد رایش در مقالهی اسراییل و جنگ ایران و عراق مینویسد: «بهرهی اصلیِ اسراییل از جنگ ایران و عراق آن بود که این دو قدرت منطقهای که هر دو دشمن اسراییل محسوب میشدند، علیه یکدیگر وارد جنگ شدند و فرصت استراحتی برای اسراییل فراهم شد.» او معتقد است اسراییل به دنبال «حفظ موازنهی قوا برای طولانیکردن جنگ و جلوگیری از پیروزی یکی از دو طرف بود.» در تحلیل رایش، جنگ علاوه بر درگیر نگه داشتن این دو کشور، جهان عرب را به دو قطب تبدیل کرده بود؛ یک قطب، سوریه، لیبی و یمن جنوبی و قطب دیگر اردن، مصر و کشورهای حاشیهی خلیجفارس و «دودستگی جهان عرب، مانع تشکیل جبههی متحدی علیه اسراییل شد» (درسهایی از راهبرد، حقوق، دیپلماسی در جنگ ایران و عراق، ص147 و 148)
گویا سیاست آمریکا هم ادامهی جنگ خونین ایران و عراق بود؛ تا وقتی که برندهای نداشته باشد. الکواری نمایندهی وقتِ قطر در سازمان ملل، دربارهی موضع آمریکا و شوروی در جنگ مینویسد: «در واقع این دو ابرقدرت، به رغم تاکیدهایی که بر خلاف آن داشتند، از تداوم جنگ و طولانی شدن آن، مادام که هیچیک از طرفین نتواند بر دیگری غلبه داشته باشد، احساس رضایت میکردند.» (عملکرد شورای امنیت در جنگ ایران و عراق، ص 201)
در سالهای جنگ تا وقتی که ایران و عراق کشورهای هم را ویران میکردند، قدرتهای جهانی با وجود اظهار نگرانی از ادامه جنگ، تلاشی عملی و جدی برای پایان دادن به آن نکردند. آنها سال هفتم تصمیم گرفتند جنگ را پایان دهند.
تحلیلگران ایرانی موفقیت نسبی کربلای 5 را در تصمیم ابرقدرتها برای پایان دادن به جنگ موثر میدانند اما اغلب تحلیلگرانِ غیرایرانی ناامن شدن خلیج فارس در جنگ دریایی و افشای ماجرای مک فارلین را مهمترین دلیل تصمیم آمریکا برای پایان دادن به جنگ میدانند.
افشای پر سر و صدای ماجرای مکفارلین در آبان 65، کار را برای بازی دوگانهی آمریکاییها سخت کرد و آمریکا تحت فشار شدیدی قرار گرفت و به تعبیر کدی و گازیوروسکی آمریکاییها به این جمعبندی رسیدند که: «باید بهگونهای مستقیم برای پایان دادن به جنگ طولانی ایران و عراق مداخله نمایند.» (نظام دوقطبی و جنگ ایران و عراق، ص414)
تیر66 قطعنامهی 598 برای پایان دادن به جنگ تصویب شد. واکنش ایران به قطعنامه منفی بود اما برای اولینبار تمام 5 عضو دائم شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ تفاهم کرده بودند. به روایت دبیرکل سازمان ملل در جلسهای که مهر66 او با 5 عضو دایم شورای امنیت برگزار کرد؛ شولتز وزیرخارجهی آمریکا در جمعبندی نظر 5 کشور گفت: «همهی ما پایان جنگ را میخواهیم. همهی ما از قطعنامهی 598 حمایت میکنیم» (به سوی صلح، ص255)
دکوییار، دبیرکل سازمان ملل، در خاطراتش دربارهی سیاست آمریکا در این مقطع از جنگ مینویسد: «نظر قطعی ایالات متحده این بود كه برای پایان جنگ: (1) عراقیها باید بهخوبی مقاومت كنند تا مانع هر گونه پیروزی ایران شوند. (2) جنگ باید بیش از هر زمانی برای ایرانیها رنجآور شود. (3) جریان سلاح به ایران باید از طریق قطعنامهی دیگری در شورای امنیت كاهش یابد و (4) فشار بینالمللی در ابعاد وسیعی به این كشور وارد شود.»(به سوی صلح، ص267)
بسیاری دریافتند که جنگ ماههای پایانی خود را سپری میکند. محمدجواد ظریف از دیپلماتهای ایران در سازمان ملل به خاطر دارد که حدود دیماه 66: «مایکل اشتاینر من را صدا کرد و گفت که من یک نکتهای را به تو بگویم و آن این است که شما الان دست بالا را دارید، ولی امسال سال شکست شما در جنگ است. قبل از اینکه شکست بخورید قطعنامه را بپذیرید. هیچوقت این از ذهنم بیرون نمیرود.» (دیپلماسی ایران و قطعنامه 598، ص249) چندماه پس از این گفتگو سخنان نمایندهی آلمان در سازمان ملل به واقعیت پیوست و در بهار 67 ایران شکستهای پیدرپی و سختی را در جبهههای جنگ تجربه کرد. فاو، شلمچه، جزایر مجنون را که در عملیاتهای سخت و طولانیمدت در چند سال گرفته بود در عملیاتهای سریع دشمن در عرض چند ماه از دست داد و با سخت شدن و زجرآور شدن جنگ، قطعنامهی 598 را پذیرفت.
📌سودهای سرشار بسیاری از کشورها و شرکتهای بینالمللیِ فروش سلاح و منافع بسیاری که در حاشیهی جنگها وجود دارد، تا چه حد در ادامهی جنگ تاثیر داشت؟ مقامات ایرانی بهویژه مسئولان وزارت خارجه تا چه حد به انگیزهی اصلی ابرقدرتها و کشورهایی که منافعشان در طولانی شدن جنگ بود پی بردند؟ عجیب آن که در ایران نیز نگاهی مسلط وجود داشت که تلاش دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ را تلاشی خائنانه تفسیر میکرد. آیا ممکن است گاه بازی خورده باشیم و با اصرار بر ادامهی جنگ در زمین ابرقدرتها بازی کرده باشیم؟
✍جعفر شیرعلی نیا
📚📚📚
📌معادلههای عجیب در طولانیشدن جنگ ایران و عراق
پروفسور برنارد رایش در مقالهی اسراییل و جنگ ایران و عراق مینویسد: «بهرهی اصلیِ اسراییل از جنگ ایران و عراق آن بود که این دو قدرت منطقهای که هر دو دشمن اسراییل محسوب میشدند، علیه یکدیگر وارد جنگ شدند و فرصت استراحتی برای اسراییل فراهم شد.» او معتقد است اسراییل به دنبال «حفظ موازنهی قوا برای طولانیکردن جنگ و جلوگیری از پیروزی یکی از دو طرف بود.» در تحلیل رایش، جنگ علاوه بر درگیر نگه داشتن این دو کشور، جهان عرب را به دو قطب تبدیل کرده بود؛ یک قطب، سوریه، لیبی و یمن جنوبی و قطب دیگر اردن، مصر و کشورهای حاشیهی خلیجفارس و «دودستگی جهان عرب، مانع تشکیل جبههی متحدی علیه اسراییل شد» (درسهایی از راهبرد، حقوق، دیپلماسی در جنگ ایران و عراق، ص147 و 148)
گویا سیاست آمریکا هم ادامهی جنگ خونین ایران و عراق بود؛ تا وقتی که برندهای نداشته باشد. الکواری نمایندهی وقتِ قطر در سازمان ملل، دربارهی موضع آمریکا و شوروی در جنگ مینویسد: «در واقع این دو ابرقدرت، به رغم تاکیدهایی که بر خلاف آن داشتند، از تداوم جنگ و طولانی شدن آن، مادام که هیچیک از طرفین نتواند بر دیگری غلبه داشته باشد، احساس رضایت میکردند.» (عملکرد شورای امنیت در جنگ ایران و عراق، ص 201)
در سالهای جنگ تا وقتی که ایران و عراق کشورهای هم را ویران میکردند، قدرتهای جهانی با وجود اظهار نگرانی از ادامه جنگ، تلاشی عملی و جدی برای پایان دادن به آن نکردند. آنها سال هفتم تصمیم گرفتند جنگ را پایان دهند.
تحلیلگران ایرانی موفقیت نسبی کربلای 5 را در تصمیم ابرقدرتها برای پایان دادن به جنگ موثر میدانند اما اغلب تحلیلگرانِ غیرایرانی ناامن شدن خلیج فارس در جنگ دریایی و افشای ماجرای مک فارلین را مهمترین دلیل تصمیم آمریکا برای پایان دادن به جنگ میدانند.
افشای پر سر و صدای ماجرای مکفارلین در آبان 65، کار را برای بازی دوگانهی آمریکاییها سخت کرد و آمریکا تحت فشار شدیدی قرار گرفت و به تعبیر کدی و گازیوروسکی آمریکاییها به این جمعبندی رسیدند که: «باید بهگونهای مستقیم برای پایان دادن به جنگ طولانی ایران و عراق مداخله نمایند.» (نظام دوقطبی و جنگ ایران و عراق، ص414)
تیر66 قطعنامهی 598 برای پایان دادن به جنگ تصویب شد. واکنش ایران به قطعنامه منفی بود اما برای اولینبار تمام 5 عضو دائم شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ تفاهم کرده بودند. به روایت دبیرکل سازمان ملل در جلسهای که مهر66 او با 5 عضو دایم شورای امنیت برگزار کرد؛ شولتز وزیرخارجهی آمریکا در جمعبندی نظر 5 کشور گفت: «همهی ما پایان جنگ را میخواهیم. همهی ما از قطعنامهی 598 حمایت میکنیم» (به سوی صلح، ص255)
دکوییار، دبیرکل سازمان ملل، در خاطراتش دربارهی سیاست آمریکا در این مقطع از جنگ مینویسد: «نظر قطعی ایالات متحده این بود كه برای پایان جنگ: (1) عراقیها باید بهخوبی مقاومت كنند تا مانع هر گونه پیروزی ایران شوند. (2) جنگ باید بیش از هر زمانی برای ایرانیها رنجآور شود. (3) جریان سلاح به ایران باید از طریق قطعنامهی دیگری در شورای امنیت كاهش یابد و (4) فشار بینالمللی در ابعاد وسیعی به این كشور وارد شود.»(به سوی صلح، ص267)
بسیاری دریافتند که جنگ ماههای پایانی خود را سپری میکند. محمدجواد ظریف از دیپلماتهای ایران در سازمان ملل به خاطر دارد که حدود دیماه 66: «مایکل اشتاینر من را صدا کرد و گفت که من یک نکتهای را به تو بگویم و آن این است که شما الان دست بالا را دارید، ولی امسال سال شکست شما در جنگ است. قبل از اینکه شکست بخورید قطعنامه را بپذیرید. هیچوقت این از ذهنم بیرون نمیرود.» (دیپلماسی ایران و قطعنامه 598، ص249) چندماه پس از این گفتگو سخنان نمایندهی آلمان در سازمان ملل به واقعیت پیوست و در بهار 67 ایران شکستهای پیدرپی و سختی را در جبهههای جنگ تجربه کرد. فاو، شلمچه، جزایر مجنون را که در عملیاتهای سخت و طولانیمدت در چند سال گرفته بود در عملیاتهای سریع دشمن در عرض چند ماه از دست داد و با سخت شدن و زجرآور شدن جنگ، قطعنامهی 598 را پذیرفت.
📌سودهای سرشار بسیاری از کشورها و شرکتهای بینالمللیِ فروش سلاح و منافع بسیاری که در حاشیهی جنگها وجود دارد، تا چه حد در ادامهی جنگ تاثیر داشت؟ مقامات ایرانی بهویژه مسئولان وزارت خارجه تا چه حد به انگیزهی اصلی ابرقدرتها و کشورهایی که منافعشان در طولانی شدن جنگ بود پی بردند؟ عجیب آن که در ایران نیز نگاهی مسلط وجود داشت که تلاش دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ را تلاشی خائنانه تفسیر میکرد. آیا ممکن است گاه بازی خورده باشیم و با اصرار بر ادامهی جنگ در زمین ابرقدرتها بازی کرده باشیم؟
✍جعفر شیرعلی نیا
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅فروغی و انگیزه حمایت از رضاخان برای تغییر سلطنت قاجار
برگرفته از پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
س- [آیا] مرحوم پدرتان [محمدعلی فروغی] راجع به تصمیمشان نسبت به رأی موافق دادن به تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی و حمایت اولیه یا دائمی نسبت به رضاشاه، هیچ تجدید فکری کرده بودند؟ چیزی میگفتند که شاید نیت اولیهشان چه بوده؟
ج- آن موقع چند جریان بود درباره سلطنت. یک عده بودند که واقعاً دیگر از سلطنت احمدشاه به تنگ آمده بودند... بعدها یک جریانی پیش آمد که احمدشاه را به اصطلاح مظلوم دانستند. بعد شروع کردند یک کتابهایی نوشتند مدحش را کردند. پادشاه مشروطه بود و چه آنها را نمیدانم، ولی میدانم که از بیعلاقگی به مملکت، دائم در فرنگ سر کردن و این گندم فروختن علاقه به این ملک داشتن و بعدها [هم] آن سندی پیدا شد که ایشان از انگلیسها هم سالیانه حقوقی [میگرفته] ... آنقدرها هم که داد از پادشاه مشروطه و اصلاحطلب و اینها میزنند، به نظر من چیزی نبودش متأسفانه.
بنابراین، یک جریان بود که میخواستند به همان روال بگذرد. یک جریان که دیگر وطنپرستانه بود. آنهایی که بیشتر سر و کارشان با خارجیها بود، این زجرها، ذلتها، خواریها را کشیده بودند. هیچکس به حساب نمیآوردشان. من یقین دارم این هیئتی که رفته بود به پاریس برای کنفرانس [صلح ۱۹۱۹]، چقدر خفت آنجا کشیده باشند، کسی به آنها اعتنا نکند، فقط آمریکاییها بودند که آن موقع که باز یک رویی نشان دادند، آن هم روی مساعی مرحوم الهیار و جهانشاه صالح. در اینجا که هیچکس خیال نمیکنم دیگر یادش باشد که اینها چه خدماتی کردند و بعد آن مرحوک نبیلالدوله به سهم خودش در پاریس نزد هیئت نمایندگی آمریکا چه خفتهایی کشیدند.
بعد این هرج و مرج مملکت، شما نمیدانید باید شنیده باشید که اصلاً مشهد رفتن یک داستانی بود، ترکمنها حمله میکردند... این هرج و مرج، این وضع حتی اسمش را من ملوکالطوایفی نمیتوانم بگذارم، باید گفت هرج و مرج، از هم پاشیدگی و تجزیه مملکت. خب یک قدرتی پیدا شده بود [به نام] رضاشاه. حالا امر دائر بود که بیاییم با این موافقت کنیم و مسئولیت مملکت را بدهیم دستش، کمکش کنیم، حتماً هم مثل هر بشر دیگری یک لنگیهایی دارد، جلوی آن لنگیها را بگیریم، کارها را کم بکنیم یا اینکه ول کنیم این هرج و مرج را ادامه بدهیم که [نتیجه آن] فنای مملکت است. هیچ تردید در آن نیست. با چنین همسایه قوی [روسیه] که پیدا شده و آن یکی عامل انگلیس هم که کمکم در حال افول و از بین رفتن است، جنگ تمام شده، حاضر نیستند دیگر هیچجور بمانند.
بنابراین، یک عدهای معتقد بودند که نخیر بیاییم این حکومت مرکزی قوی را پشتیبانی کنیم، حمایت کنیم، نگه داریم، پاکش کنیم، تمیزش کنیم، نگذاریم زیاد آلوده بشود. شاید آنها خیلی خوشبین بودند، خیال میکردند که واقعاً موفق میشوند. یک عدهای هم بودند از رجال منزه، پاک، وطنپرست مثل مرحوم موتمنالملک، مرحوم مشیرالدوله و اینها یا دیدشان وسیعتر بود یا فکر میکردند که با دستگاه نظامی بازی نمیشود آن تمیزیای را که باید حفظ کرد، آن وضع مشروطه را نگه داشت. یا طرفین به همدیگر زیاد خوشبین نبودند کشیدند کنار.
ولی تا آنجا که من ضمن صحبتها میدانم، مرحوم فروغی از آن کسانی بود که میگفت باید بیاییم کمک بکنیم، مملکت را سر و صورت بدهیم، لنگیها را پر کنیم. بهطوری که اوایل سلطنت [رضاشاه] همه راضی بودند. واقعاً رضاشاه محبوب بود، در سردار سپهی فوقالعاده محبوب بود، در سلطنتش خیلی محبوب بود.
حالا که برمیگردیم به عقب فکر میکنیم شاید خیر در این بود که [حکومت] جمهوری میشد و میافتادیم روی یک رژیم دیگر به کلی. نمیدانم. اینها را دیگر حالا مشکل است قضاوت کردن، ولی در هر صورت ایشان از آنهایی بودند که عقیده داشتند که باید این حکومت مرکزی قوی را بیاییم بسازیم، حمایت کنیم. منتهایش هنوز زود است که قضاوت کنیم که بعد از ۷ – ۸ سال سلطنت رضاشاه گرفتار آن دیکتاتوری شدیدی که مرحوم مصدق پیشبینیاش را در آن نطق کرده بود، شدیم.
اینجا در حاشیه برایتان بگویم سال ۱۳۱۲ بود، در آن موقع بود که مرحوم فروغی یک روز به رضاشاه میگویند که «این املاک مردم دارد به زور گرفته میشود، مردم بیپا میشوند، این راه صحیح نیست.» البته خیلی رضاشاه برآشفته میشود و میگوید «آقا شما همهاش صحبت از مردم میکنید» و [فروغی] میگوید «آخر علت دارد اعلیحضرت. چون من بسیاری از مردم را میبینم در دنیا که پادشاه ندارند، ولی هیچ پادشاهی را نمیشناسم که مردم نداشته باشند. بنابراین، اصول سلطنت شما روی مردم است.»
بخشی از مصاحبه محمود فروغی (۱۲۹۰-۱۳۷۰) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم
تاریخ مصاحبه: ۱۵ اسفند ۱۳۶۰
مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
#تاریخ_شفاهی_هاروارد
@tarbd
https://t.me/KSHKOLZARENRIZI
برگرفته از پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
س- [آیا] مرحوم پدرتان [محمدعلی فروغی] راجع به تصمیمشان نسبت به رأی موافق دادن به تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی و حمایت اولیه یا دائمی نسبت به رضاشاه، هیچ تجدید فکری کرده بودند؟ چیزی میگفتند که شاید نیت اولیهشان چه بوده؟
ج- آن موقع چند جریان بود درباره سلطنت. یک عده بودند که واقعاً دیگر از سلطنت احمدشاه به تنگ آمده بودند... بعدها یک جریانی پیش آمد که احمدشاه را به اصطلاح مظلوم دانستند. بعد شروع کردند یک کتابهایی نوشتند مدحش را کردند. پادشاه مشروطه بود و چه آنها را نمیدانم، ولی میدانم که از بیعلاقگی به مملکت، دائم در فرنگ سر کردن و این گندم فروختن علاقه به این ملک داشتن و بعدها [هم] آن سندی پیدا شد که ایشان از انگلیسها هم سالیانه حقوقی [میگرفته] ... آنقدرها هم که داد از پادشاه مشروطه و اصلاحطلب و اینها میزنند، به نظر من چیزی نبودش متأسفانه.
بنابراین، یک جریان بود که میخواستند به همان روال بگذرد. یک جریان که دیگر وطنپرستانه بود. آنهایی که بیشتر سر و کارشان با خارجیها بود، این زجرها، ذلتها، خواریها را کشیده بودند. هیچکس به حساب نمیآوردشان. من یقین دارم این هیئتی که رفته بود به پاریس برای کنفرانس [صلح ۱۹۱۹]، چقدر خفت آنجا کشیده باشند، کسی به آنها اعتنا نکند، فقط آمریکاییها بودند که آن موقع که باز یک رویی نشان دادند، آن هم روی مساعی مرحوم الهیار و جهانشاه صالح. در اینجا که هیچکس خیال نمیکنم دیگر یادش باشد که اینها چه خدماتی کردند و بعد آن مرحوک نبیلالدوله به سهم خودش در پاریس نزد هیئت نمایندگی آمریکا چه خفتهایی کشیدند.
بعد این هرج و مرج مملکت، شما نمیدانید باید شنیده باشید که اصلاً مشهد رفتن یک داستانی بود، ترکمنها حمله میکردند... این هرج و مرج، این وضع حتی اسمش را من ملوکالطوایفی نمیتوانم بگذارم، باید گفت هرج و مرج، از هم پاشیدگی و تجزیه مملکت. خب یک قدرتی پیدا شده بود [به نام] رضاشاه. حالا امر دائر بود که بیاییم با این موافقت کنیم و مسئولیت مملکت را بدهیم دستش، کمکش کنیم، حتماً هم مثل هر بشر دیگری یک لنگیهایی دارد، جلوی آن لنگیها را بگیریم، کارها را کم بکنیم یا اینکه ول کنیم این هرج و مرج را ادامه بدهیم که [نتیجه آن] فنای مملکت است. هیچ تردید در آن نیست. با چنین همسایه قوی [روسیه] که پیدا شده و آن یکی عامل انگلیس هم که کمکم در حال افول و از بین رفتن است، جنگ تمام شده، حاضر نیستند دیگر هیچجور بمانند.
بنابراین، یک عدهای معتقد بودند که نخیر بیاییم این حکومت مرکزی قوی را پشتیبانی کنیم، حمایت کنیم، نگه داریم، پاکش کنیم، تمیزش کنیم، نگذاریم زیاد آلوده بشود. شاید آنها خیلی خوشبین بودند، خیال میکردند که واقعاً موفق میشوند. یک عدهای هم بودند از رجال منزه، پاک، وطنپرست مثل مرحوم موتمنالملک، مرحوم مشیرالدوله و اینها یا دیدشان وسیعتر بود یا فکر میکردند که با دستگاه نظامی بازی نمیشود آن تمیزیای را که باید حفظ کرد، آن وضع مشروطه را نگه داشت. یا طرفین به همدیگر زیاد خوشبین نبودند کشیدند کنار.
ولی تا آنجا که من ضمن صحبتها میدانم، مرحوم فروغی از آن کسانی بود که میگفت باید بیاییم کمک بکنیم، مملکت را سر و صورت بدهیم، لنگیها را پر کنیم. بهطوری که اوایل سلطنت [رضاشاه] همه راضی بودند. واقعاً رضاشاه محبوب بود، در سردار سپهی فوقالعاده محبوب بود، در سلطنتش خیلی محبوب بود.
حالا که برمیگردیم به عقب فکر میکنیم شاید خیر در این بود که [حکومت] جمهوری میشد و میافتادیم روی یک رژیم دیگر به کلی. نمیدانم. اینها را دیگر حالا مشکل است قضاوت کردن، ولی در هر صورت ایشان از آنهایی بودند که عقیده داشتند که باید این حکومت مرکزی قوی را بیاییم بسازیم، حمایت کنیم. منتهایش هنوز زود است که قضاوت کنیم که بعد از ۷ – ۸ سال سلطنت رضاشاه گرفتار آن دیکتاتوری شدیدی که مرحوم مصدق پیشبینیاش را در آن نطق کرده بود، شدیم.
اینجا در حاشیه برایتان بگویم سال ۱۳۱۲ بود، در آن موقع بود که مرحوم فروغی یک روز به رضاشاه میگویند که «این املاک مردم دارد به زور گرفته میشود، مردم بیپا میشوند، این راه صحیح نیست.» البته خیلی رضاشاه برآشفته میشود و میگوید «آقا شما همهاش صحبت از مردم میکنید» و [فروغی] میگوید «آخر علت دارد اعلیحضرت. چون من بسیاری از مردم را میبینم در دنیا که پادشاه ندارند، ولی هیچ پادشاهی را نمیشناسم که مردم نداشته باشند. بنابراین، اصول سلطنت شما روی مردم است.»
بخشی از مصاحبه محمود فروغی (۱۲۹۰-۱۳۷۰) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم
تاریخ مصاحبه: ۱۵ اسفند ۱۳۶۰
مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
#تاریخ_شفاهی_هاروارد
@tarbd
https://t.me/KSHKOLZARENRIZI
✅وقتی غول بزرگ به خاک افتاد!
#فروپاشی_شوروی
✍🏻بیژن اشتری
(نویسنده ومترجم)
سی سال پیش در چنین روزی، اتحاد شوروی رسماً فروپاشی خود را اعلام کرد. ثمرهٔ این فروپاشی، ایجاد پانزده کشور مستقل بود .نظامهای سیاسی به شیوههای گوناگون فرومیپاشند. شیوهٔ فروپاشی شوروی از درون بود، هر چند عامل خارجی به صورت غیرمستقیم اثرگذار بود. دلایل فروپاشی را میتوانم فهرست وار برایتان ذکر کنم:
۱- سوق یافتن بخش اعظم بودجه و منابع کشور به سمت تولیدات نظامی و برنامههای فضایی و غفلت از تأمین نیازهای ضروری مردم از قبیل غذا، مسکن و غیره.
۲- صرف بودجههای هنگفت برای ادامهٔ جنگ افغانستان و حفظ پایگاههای نظامی در کشورهای اقماری و کمکهای بلاعوض اقتصادی به کشورهای کمونیستی در اروپا و سایر نقاط جهان که در مجموع منجر به ضعف شدید اقتصادی کشور و رشد نارضایتی در بین مردم شد.
۳- سربرآوردن قشر فاسدی از سیاستمداران که جز حفظ مناصب و امتیازات مادی انحصاریشان به چیز دیگری فکر نمیکردند.
۴- فرسودگی ایدئولوژی حکومتی و بیاثر شدن ماشین پروپاگاندا به مرور زمان.
۵- نفی اقدامات اصلاحی از سوی نظامیان و هستهٔ سخت قدرت. گورباچف و یاران اصلاحطلبش تلاش زیادی کردند که با انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی نظام را از فروپاشی نجات دهند اما سران ارتش و اعضای گارد قدیم حاضر به پذیرش این اصلاحات نشدند و بر روشهای سرکوبگرانهٔ پیشین اصرار ورزیدند.
۶- شکاف بین حکومت و مردم به حدی عمیق شد که اعتماد متقابل بین مردم و حکومت کاملاً از بین رفت. این وضعیت منجر به حالت انقلابی شد، به طوری که نه حاکمان میتوانستند مثل سابق حکومت کنند نه مردم میخواستند مثل سابق از حکومت فرمان ببرند.
۷- بی اثر شدن ماشین سرکوب به نحوی که هزینهٔ سرکوب برای حکومت بسیار بیشتر از هزینهٔ تحمل اعتراضات عمومی شده بود.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
#فروپاشی_شوروی
✍🏻بیژن اشتری
(نویسنده ومترجم)
سی سال پیش در چنین روزی، اتحاد شوروی رسماً فروپاشی خود را اعلام کرد. ثمرهٔ این فروپاشی، ایجاد پانزده کشور مستقل بود .نظامهای سیاسی به شیوههای گوناگون فرومیپاشند. شیوهٔ فروپاشی شوروی از درون بود، هر چند عامل خارجی به صورت غیرمستقیم اثرگذار بود. دلایل فروپاشی را میتوانم فهرست وار برایتان ذکر کنم:
۱- سوق یافتن بخش اعظم بودجه و منابع کشور به سمت تولیدات نظامی و برنامههای فضایی و غفلت از تأمین نیازهای ضروری مردم از قبیل غذا، مسکن و غیره.
۲- صرف بودجههای هنگفت برای ادامهٔ جنگ افغانستان و حفظ پایگاههای نظامی در کشورهای اقماری و کمکهای بلاعوض اقتصادی به کشورهای کمونیستی در اروپا و سایر نقاط جهان که در مجموع منجر به ضعف شدید اقتصادی کشور و رشد نارضایتی در بین مردم شد.
۳- سربرآوردن قشر فاسدی از سیاستمداران که جز حفظ مناصب و امتیازات مادی انحصاریشان به چیز دیگری فکر نمیکردند.
۴- فرسودگی ایدئولوژی حکومتی و بیاثر شدن ماشین پروپاگاندا به مرور زمان.
۵- نفی اقدامات اصلاحی از سوی نظامیان و هستهٔ سخت قدرت. گورباچف و یاران اصلاحطلبش تلاش زیادی کردند که با انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی نظام را از فروپاشی نجات دهند اما سران ارتش و اعضای گارد قدیم حاضر به پذیرش این اصلاحات نشدند و بر روشهای سرکوبگرانهٔ پیشین اصرار ورزیدند.
۶- شکاف بین حکومت و مردم به حدی عمیق شد که اعتماد متقابل بین مردم و حکومت کاملاً از بین رفت. این وضعیت منجر به حالت انقلابی شد، به طوری که نه حاکمان میتوانستند مثل سابق حکومت کنند نه مردم میخواستند مثل سابق از حکومت فرمان ببرند.
۷- بی اثر شدن ماشین سرکوب به نحوی که هزینهٔ سرکوب برای حکومت بسیار بیشتر از هزینهٔ تحمل اعتراضات عمومی شده بود.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅گورستان تانک ها
✍️صلاح الدين خديو
امروز 26 دسامبر، سی سال از فروپاشی شوروی گذشت. رخدادی که نقشه سیاسی جهان را زیر و رو کرد. شوروی در زمان فروپاشی بزرگترین ارتش جهان را در اختیار داشت و بر شرق و مرکز اروپا حکومت می کرد.
فرانسویها که پیشتر در قلب پاریس ضرب شست خرس روسی را چشیده بودند، می ترسیدند در صورت برداشته شدن چتر اتمی آمریکا، ارتش سرخ با هزاران تانکی که در اختیار داشت، در عرض یک ماه غرب اروپا را در نوردد و با تصرف فرانسه، همسایه انگلیس شود.
اما چون دخل و خرج آن با هم نمی خواند و کیفیت زندگی مردم آن به مراتب پایین تر از کشورهای غربی بود، سرانجام مقهور تضادهای خود شد و فروپاشید.
اکنون سی سال پس از سقوط آن، در گوشه و کنار روسیه گورستان تانک ها، هواپیماها و کشتی های رها شده و زنگ زده ارتش عظیم آن به چشم می خورد که بدون آنکه در جنگی شرکت کنند، به زباله های آهنی تبدیل شدند.
در بلبشوی دهه نود از فرط بی پولی خرس قطبی حاضر شده بود، حتی دندان های اتمی آن را هم بکشند. لانا ساتور عکاس این منظره ها، با تاسف آنها را اسباب بازیهای فراموش شده نام نهاده است.
@tarbd
📚📚📚
https://telegram.me/tarbd
✍️صلاح الدين خديو
امروز 26 دسامبر، سی سال از فروپاشی شوروی گذشت. رخدادی که نقشه سیاسی جهان را زیر و رو کرد. شوروی در زمان فروپاشی بزرگترین ارتش جهان را در اختیار داشت و بر شرق و مرکز اروپا حکومت می کرد.
فرانسویها که پیشتر در قلب پاریس ضرب شست خرس روسی را چشیده بودند، می ترسیدند در صورت برداشته شدن چتر اتمی آمریکا، ارتش سرخ با هزاران تانکی که در اختیار داشت، در عرض یک ماه غرب اروپا را در نوردد و با تصرف فرانسه، همسایه انگلیس شود.
اما چون دخل و خرج آن با هم نمی خواند و کیفیت زندگی مردم آن به مراتب پایین تر از کشورهای غربی بود، سرانجام مقهور تضادهای خود شد و فروپاشید.
اکنون سی سال پس از سقوط آن، در گوشه و کنار روسیه گورستان تانک ها، هواپیماها و کشتی های رها شده و زنگ زده ارتش عظیم آن به چشم می خورد که بدون آنکه در جنگی شرکت کنند، به زباله های آهنی تبدیل شدند.
در بلبشوی دهه نود از فرط بی پولی خرس قطبی حاضر شده بود، حتی دندان های اتمی آن را هم بکشند. لانا ساتور عکاس این منظره ها، با تاسف آنها را اسباب بازیهای فراموش شده نام نهاده است.
@tarbd
📚📚📚
https://telegram.me/tarbd
✅توصيه فرزند شهید باکری به توییت تلخ محسن رضایی در مورد عملیات کربلای چهار
براي راحتي اعصاب بازماندگان جنگ ديگه ننويسيد مرهم نيستيد عذرخواهي بلد نيستيد لااقل سكوت را تمرين كنيد
@tarbd
براي راحتي اعصاب بازماندگان جنگ ديگه ننويسيد مرهم نيستيد عذرخواهي بلد نيستيد لااقل سكوت را تمرين كنيد
@tarbd
✅عواقب جدال و بازی با شیطان بزرگ...!
✍️علی مرادی مراغه ای
📌می گویند بازی با شیطان، تنها بازی است که هیچ بردی ندارد و باخت در آن، حتمی است، اما در واقعیت امر نیز چنین است: بیش از چهار دهه است که در این بازی می بازیم. گیریم که شیطان بزرگ است و گیریم که کودتای 28مرداد را راه انداخته و غیره...
اما با کدام عقلانیتی می توان با نیم درصد اقتصاد کشور ایران به جنگ این شیطانی بزرگ رفت که 23 درصد اقتصاد دنیا را تشکیل می دهد یعنی 46 برابر اقتصاد ما...!
📌گریزی از امروزمان می زنم به تاریخ 200 سال پیش مان که شبیه همین بلا بر سرمان نازل شد و هرگز قابل جبران نشد، یعنی آنجا که شور و احساسات بجای عقل و خرد نشست و تعیین کننده شد یعنی به آن جلسه شوم چمن سلطانیه که ایرانیان می خواستند جنگهای دوره دوم با روسها را آغاز کنند، در آنجا نیز شور و احساسات بر عقلانیت چربید و پراگماتیسم، فدای ایدئولوژی گردید، هنگامیکه طرفداران جنگ مخصوصا علما بر طبل جنک با کفار روس می کوبیدند در آن ميان اما در گوشه ای، مردى فرهيخته و انديشناك حضور داشت كه سخنى نمی گفت و همواره ساكت بود. اين مرد دانا، قائم مقام فراهانى بود. فتحعلیشاه متوجه سكوت او شد و احتمال داد كه مخالف جنگ باشد. از او رأى خواست و جواب شنيد:
«اهل قلم هستم، سران سپاه بيش از من در اظهار عقيده صلاحيت دارند.»
شاه عذر قائم مقام را نپذيرفت و با جديت از او نظر خواست.
قائم مقام با صراحت لهجه اى كه از خصايص وى بود، گفت:
«اعليحضرت چه مبلغ ماليات می گيرند؟»
شاه جواب داد: «شش كرور»
قائم مقام گفت: «دولت روس چه مبلغ ماليات می گيرد؟»
شاه جواب داد: «شنیده ام ششصد كرور»
قائم مقام گفت: «به قانونِ حساب، كسى كه شش كرور ماليات می گيرد با كسى كه ششصد كرور می گيرد، از در جنگ در نمی آيد!»
📌اما نه تنها سخن حكيمانه مرد دانا ناشنيده ماند بلكه موجبات طرد و تبعيدش شد، حتى انگ دوستى با روسهای کفار نيز بر او زده شد!
بدين ترتيب، آن جنگ شوم و منحوس با پيامدهاى منحوسترش آغاز شد. اما در عرض سه ماه، هنگامی که ایرانیان در تمام جبهه ها شکست خوردند و لشکر روس از ارس گذشت و شهرهای آذربایجان یکی پس از دیگری را به تسخیر خود درآورد و آمد تا زنجان، و نشست بر سینه ایرانیان. و تهدید میکرد که اگر تمام خواسته های روسیه را نپذیرند تهران را فتح خواهند کرد...!
📌به دستور عباس میرزا، رفتند دنبال آن مرد خردمند یعنی قائم مقام فراهانی و او را از تبعیدگاهش آوردند تا با آن عقل و درایتی که داشت با روسها بر سر قرارداد ترکمنچای سرو کله بزند تا بلکه روسها، شهرهای ایران را تخلیه کنند اما این قرارداد و مذاکره میان دو کشور نبود بلکه قرارداد بین یک غالب و فاتح با یک مغلوب و شکست خورده بود و در نتیجه، حریف پر زور و فاتح، بند بند آن قرارداد شوم را دیکته می کرد و تحمیل می کرد...
قائم مقام كه پس از این شكست سهمگين ايران در مذاكرات تركمنچاى طرف مذاكره بود در جمادى الآخر 1244 در نامه اى به ميرزا موسى به تحسر نوشت:
«.. خدا روى جنگويان ايران را سياه كند كه جنگ به راه انداختند و در ميدان نايستادند. دو سال است مرارت با ماست و باز راحت و فراغت با آنها...»(بنگرید به: سالهای زخمی، علی مرادی مراغه ای...ص210)
📌جدایی کامل شهرهای آنسوی رودخانه ارس و همچنین غرامت کمرشکن ده کرور که بر ایران به عنوان آغاز کننده جنگ، تحمیل گردیده بود کل خزانه را تهی ساخت. شهرهای آنسوی ارس جدا شد و شهرهای اینسوی ارس نیز که تا زنجان به اشغال روسها در آمده بود حتی پس از عقد ترکمنچای نیز تخلیه نمی کردند روسها تضمینی میخواستند برای پرداخت به موقع غرامت! و تضمین نبود...
کارد چنان به استخوان رسید که عباس ميرزا مجبور شد حتی طلاجات و جواهرآلات خانواده اش را نیز بفروشد...!
📌 و ایران، با این شکست کمرشکن و زخمی و لنگ لنگان پای به تاریخ مدرنِ جهانی نهاد! بطوریکه پس از قرارداد ترکمنچای و غرامت سنگین آن، دیگر هرگز نتوانست کمر راست کند. آنچه از ایران ماند، قحطی، گرسنگی، تخریب دهات و شهرها و بالاتر از آن، تضعیف و اضمحلال فضایل اخلاقی ایرانیان، مخصوصا رجال سیاسی بود. فردریک انگلس به راستی، گفته بود:
«قرارداد ترکمنچای، ایران را به تابع و دست نشانده روسیه بدل کرده است».
و این، ماحصل در افتادن با حریف پرقدرت بود، این بازی با شیطان بود....!
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍️علی مرادی مراغه ای
📌می گویند بازی با شیطان، تنها بازی است که هیچ بردی ندارد و باخت در آن، حتمی است، اما در واقعیت امر نیز چنین است: بیش از چهار دهه است که در این بازی می بازیم. گیریم که شیطان بزرگ است و گیریم که کودتای 28مرداد را راه انداخته و غیره...
اما با کدام عقلانیتی می توان با نیم درصد اقتصاد کشور ایران به جنگ این شیطانی بزرگ رفت که 23 درصد اقتصاد دنیا را تشکیل می دهد یعنی 46 برابر اقتصاد ما...!
📌گریزی از امروزمان می زنم به تاریخ 200 سال پیش مان که شبیه همین بلا بر سرمان نازل شد و هرگز قابل جبران نشد، یعنی آنجا که شور و احساسات بجای عقل و خرد نشست و تعیین کننده شد یعنی به آن جلسه شوم چمن سلطانیه که ایرانیان می خواستند جنگهای دوره دوم با روسها را آغاز کنند، در آنجا نیز شور و احساسات بر عقلانیت چربید و پراگماتیسم، فدای ایدئولوژی گردید، هنگامیکه طرفداران جنگ مخصوصا علما بر طبل جنک با کفار روس می کوبیدند در آن ميان اما در گوشه ای، مردى فرهيخته و انديشناك حضور داشت كه سخنى نمی گفت و همواره ساكت بود. اين مرد دانا، قائم مقام فراهانى بود. فتحعلیشاه متوجه سكوت او شد و احتمال داد كه مخالف جنگ باشد. از او رأى خواست و جواب شنيد:
«اهل قلم هستم، سران سپاه بيش از من در اظهار عقيده صلاحيت دارند.»
شاه عذر قائم مقام را نپذيرفت و با جديت از او نظر خواست.
قائم مقام با صراحت لهجه اى كه از خصايص وى بود، گفت:
«اعليحضرت چه مبلغ ماليات می گيرند؟»
شاه جواب داد: «شش كرور»
قائم مقام گفت: «دولت روس چه مبلغ ماليات می گيرد؟»
شاه جواب داد: «شنیده ام ششصد كرور»
قائم مقام گفت: «به قانونِ حساب، كسى كه شش كرور ماليات می گيرد با كسى كه ششصد كرور می گيرد، از در جنگ در نمی آيد!»
📌اما نه تنها سخن حكيمانه مرد دانا ناشنيده ماند بلكه موجبات طرد و تبعيدش شد، حتى انگ دوستى با روسهای کفار نيز بر او زده شد!
بدين ترتيب، آن جنگ شوم و منحوس با پيامدهاى منحوسترش آغاز شد. اما در عرض سه ماه، هنگامی که ایرانیان در تمام جبهه ها شکست خوردند و لشکر روس از ارس گذشت و شهرهای آذربایجان یکی پس از دیگری را به تسخیر خود درآورد و آمد تا زنجان، و نشست بر سینه ایرانیان. و تهدید میکرد که اگر تمام خواسته های روسیه را نپذیرند تهران را فتح خواهند کرد...!
📌به دستور عباس میرزا، رفتند دنبال آن مرد خردمند یعنی قائم مقام فراهانی و او را از تبعیدگاهش آوردند تا با آن عقل و درایتی که داشت با روسها بر سر قرارداد ترکمنچای سرو کله بزند تا بلکه روسها، شهرهای ایران را تخلیه کنند اما این قرارداد و مذاکره میان دو کشور نبود بلکه قرارداد بین یک غالب و فاتح با یک مغلوب و شکست خورده بود و در نتیجه، حریف پر زور و فاتح، بند بند آن قرارداد شوم را دیکته می کرد و تحمیل می کرد...
قائم مقام كه پس از این شكست سهمگين ايران در مذاكرات تركمنچاى طرف مذاكره بود در جمادى الآخر 1244 در نامه اى به ميرزا موسى به تحسر نوشت:
«.. خدا روى جنگويان ايران را سياه كند كه جنگ به راه انداختند و در ميدان نايستادند. دو سال است مرارت با ماست و باز راحت و فراغت با آنها...»(بنگرید به: سالهای زخمی، علی مرادی مراغه ای...ص210)
📌جدایی کامل شهرهای آنسوی رودخانه ارس و همچنین غرامت کمرشکن ده کرور که بر ایران به عنوان آغاز کننده جنگ، تحمیل گردیده بود کل خزانه را تهی ساخت. شهرهای آنسوی ارس جدا شد و شهرهای اینسوی ارس نیز که تا زنجان به اشغال روسها در آمده بود حتی پس از عقد ترکمنچای نیز تخلیه نمی کردند روسها تضمینی میخواستند برای پرداخت به موقع غرامت! و تضمین نبود...
کارد چنان به استخوان رسید که عباس ميرزا مجبور شد حتی طلاجات و جواهرآلات خانواده اش را نیز بفروشد...!
📌 و ایران، با این شکست کمرشکن و زخمی و لنگ لنگان پای به تاریخ مدرنِ جهانی نهاد! بطوریکه پس از قرارداد ترکمنچای و غرامت سنگین آن، دیگر هرگز نتوانست کمر راست کند. آنچه از ایران ماند، قحطی، گرسنگی، تخریب دهات و شهرها و بالاتر از آن، تضعیف و اضمحلال فضایل اخلاقی ایرانیان، مخصوصا رجال سیاسی بود. فردریک انگلس به راستی، گفته بود:
«قرارداد ترکمنچای، ایران را به تابع و دست نشانده روسیه بدل کرده است».
و این، ماحصل در افتادن با حریف پرقدرت بود، این بازی با شیطان بود....!
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅مدار تلسکوپ جیمزوب به این شکل است.
جیمزوب به جای اینکه به دور زمین بچرخد، به دور خورشید وبهموازات زمین، در فاصله نزدیک به یک میلیون مایلی ما به نام نقطه لاگرانژ 2 (L2) به دور خورشید خواهد چرخید.
در نقاط لاگرانژی نیروهای گرانشی اجسام با یک دیگر به تعادل میرسند.
در این نقطه لاگرانژی تلسکوپ وب یک "مدار هاله" خواهد داشت. همانطور که در این ویدئو نشان داده شده است، کشش گرانشی از زمین و خورشید باعث می شود که تلسکوپ به دور نقطه لاگرانژ بچرخد.
از این نقطه، جیمز وب همیشه از درون منظومه شمسی دور می شود و دربرابر هر گونه منبع گرمایی که می تواند بر توانایی آن در جمع آوری نور مادون قرمز تأثیر بگذارد محافظت می شود.
@tarbd
جیمزوب به جای اینکه به دور زمین بچرخد، به دور خورشید وبهموازات زمین، در فاصله نزدیک به یک میلیون مایلی ما به نام نقطه لاگرانژ 2 (L2) به دور خورشید خواهد چرخید.
در نقاط لاگرانژی نیروهای گرانشی اجسام با یک دیگر به تعادل میرسند.
در این نقطه لاگرانژی تلسکوپ وب یک "مدار هاله" خواهد داشت. همانطور که در این ویدئو نشان داده شده است، کشش گرانشی از زمین و خورشید باعث می شود که تلسکوپ به دور نقطه لاگرانژ بچرخد.
از این نقطه، جیمز وب همیشه از درون منظومه شمسی دور می شود و دربرابر هر گونه منبع گرمایی که می تواند بر توانایی آن در جمع آوری نور مادون قرمز تأثیر بگذارد محافظت می شود.
@tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠🌀💠🌀💠🌀💠🌀💠🌀💠🌀
سخنان شنیدنی مهندس کلانی در تشریح جایگاه واقعی اما فراموش شدهٔ بانوان در جامعهٔ ایران ، از گذشته تا به امروز ...
⚜🔸⚜🔸⚜🔸⚜🔸⚜🔸⚜🔸
هر بار
که ترانه ای برایت سرودم
قومم بر من تاختند
که چرا برایِ میهن
شعری نمیسرایی؟
و آیا زن
چیزی به جز وطن است !؟...
#نزار_قبانی
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
@tarbd
"تاریخ تنها مزرعه ایست که در آن هیچ دانهء سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://t.me/tarbd
سخنان شنیدنی مهندس کلانی در تشریح جایگاه واقعی اما فراموش شدهٔ بانوان در جامعهٔ ایران ، از گذشته تا به امروز ...
⚜🔸⚜🔸⚜🔸⚜🔸⚜🔸⚜🔸
هر بار
که ترانه ای برایت سرودم
قومم بر من تاختند
که چرا برایِ میهن
شعری نمیسرایی؟
و آیا زن
چیزی به جز وطن است !؟...
#نزار_قبانی
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
@tarbd
"تاریخ تنها مزرعه ایست که در آن هیچ دانهء سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://t.me/tarbd
✅نسبت ما و تاریخ
یک جَوی راه افتاده و انگار مسابقه ای میان برخی اراذل و اوباش رسانه ای و برخی صاحبان تریبون ها شکل گرفته است که انگار هر کس بیشتر به ایران و تاریخ و فرهنگ و هویت ایرانی لگدپراکنی کند، جایزه بیشتری نصیبش خواهد شد.
در این راستا یکی فردوسی را روستایی شاه پرست خطاب می کند که از هنر شاعری بی بهره بوده و در ازای مبلغی برای نهضت شعوبیه خوراک فکری جعل می کرده است. دیگری حافظ را کاسه لیس حاکمان خطاب می کند که به خاطر چند سکه زر مدح شاهان می گفته است. دیگری مولوی و سعدی را زاهد خشک مغز معرفی می کند، دیگری به کُل کوروش و هخامنشیان و تخت جمشید را منکر می شود و دیگری نام انوشیروان را برنمیتابد و..
در این میان یکی از کسانی که آماج بیشترین حملات قرار دارد «کوروش» پادشاه بزرگ هخامنشی است که به اعتراف مورخان و باستان شناسان از پادشاهان دادگر تاریخ باستان محسوب می شود.
اما ریشه این حملات به تاریخ و فرهنگ و هویت ایران چیست و چه کسانی با چه نیاتی هیچ نام نیک و هیچ هویت برجسته ای از ایران را به رسمیت نمی شناسد و رسالت خود می دانند که سطل لجن برداشته و هر روز بر صورت گذشته و فرهنگ و ادب غنی و تاریخ فرهنگی این سرزمین بپاشند: (و از این غافلند که در این لجن پاشی بیش از همه صورت خودشان است که آلوده می شود)
۱- بنیادگرایان و محافظه کاران افراطی که تصور می کنند با تحقیر و نفی تاریخ ایران خودشان بزرگتر و عزیزتر به نظر می رسند. آنها بر این مبنا به هر پادشاه و هنرمند و دوره تاریخی قبل از خود حمله می کنند و از تخت جمشید و کوروش گرفته تا چهلستون و عالی قاپو و انوشیروان و ایوان مدائن را نمادهای ظلم و ستم می نامند و سعی در انکار آن دارند.
۲- تجزیه طلبان که سعی در انکار هویت ایرانی داشته و تلاش می کنند به هر شخصیت بزرگ تاریخ ایران حمله نمایند. این جماعت قبیله گرا که مدام ازطریق رسانه های مختلف مشغول جعل تاریخ برای ایران هستند، در تلاشند تا از وحشی ترین اقوامی که تاریخ به خود دیده است برای ایرانی ها اجداد و قهرمان بتراشند. آنها یک هدف بیشتر ندارند و آن انکار کل تاریخ و فرهنگ و ادب غنی و هویت ایرانی است.
۳- چپ های بی وطن:
این جماعت تصور می کنند که بار نجات و رهایی تمام انسانهای ساکن کره زمین بر دوش آنها نهاده شده است و در توهمات پس از نئشگی وظیفه خود می دانند که با حمله به تاریخ و فرهنگ و سنت های ایرانی ملت ایران را از چنگال امپریالیسم و شوونیسم ایرانی نجات بخشند.
۴- برخی از فعالین سیاسی و اجتماعی که از این موج «خودزنی» حاکم بر جامعه استفاده کرده و با انکار هویت و تاریخ و فرهنگ ایران سعی در بزرگ نشان دادن قد کوتاه خویش دارند. آنها می دانند که امروز این سخنان بی معنی و بریده مانند: «شوپنهاور گفت، بدبخت کسی است که به ملیت خود افتخار کند» یا «دفاع از ایران نژاد پرستی است» و «هیچکس بت نیست» و «همه آزادی بیان دارند و باید همه را نقد کرد» و امثالهم مُد روز است و از این طریق نهایت استفاده را برای گمراه کردن جامعه به کار می گیرند.
اما باید به خاطر داشت:
۱- کشورهای مختلف به خوبی آگاهند که برای ساخت یک "ملت" نیاز به اساطیر ملی و بزرگانی در تاریخ دارند تا حول نام آنها غرور ملی و میراث تاریخی خاص خود را ایجاد نمایند. امروزه ترکیه و قطر و.. سعی می کنند ابوریحان بیرونی و بوعلی و مولوی را از مفاخر اعراب و آناتولی معرفی کنند. ما ایرانیان هم برای داشتن اعتماد به نفس تاریخی نیازی به جعل فرهنگ و تاریخ نداریم اما وظیفه داریم از تمام بزرگان سرزمینمان دفاع کنیم و در مقابل مهمل بافی های مد روز درباره تاریخ کشورمان بایستیم.
۲- یکی از روشهای تحقیر و سلب اعتماد به نفس یک ملت، تحقیر تاریخ و بزرگان و فرهنگ و هنر آن سرزمین است.
در بسیاری از جوامع چنان حساسیتی نسبت به گذشته و میراث تاریخی و فرهنگی سرزمینشان وجود دارد که کوچکترین توهین و تحقیری نسبت به قهرمانان اساطیری و تاریخی و بزرگان فرهنگی خود را در حکم توهین به هویت ملی و هستی خود تلقی می کنند. (در انگلستان جعل سخن به نام شکسپیر جرم است) آنها به نیکی آگاهند که یک ملت برای ایستادن بر روی پاهای خود نیاز به زمین سفت و ستون های محکمی برای تکیه دادن دارد که ریشه همه آنها در تاریخ و هویتی است که روی شانه های گذشتگان بنا شده است.
ما نیازی به کاویدن مو به موی تاریخ برای جعلی یا درست بودن روایتهای در مورد کوروش نداریم. ما وظیفه داریم کوروش و انوشیروان خود را به همان عنوان که تاریخ به عنوان دادگر معرفی کرده است به نسلهای آتی معرفی نماییم و هر تلاشی به غیر از این (به هر اسمی) خیانت به این سرزمین رنگ پریده و ناخوش احوال است.
✍فرهاد قنبری
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
یک جَوی راه افتاده و انگار مسابقه ای میان برخی اراذل و اوباش رسانه ای و برخی صاحبان تریبون ها شکل گرفته است که انگار هر کس بیشتر به ایران و تاریخ و فرهنگ و هویت ایرانی لگدپراکنی کند، جایزه بیشتری نصیبش خواهد شد.
در این راستا یکی فردوسی را روستایی شاه پرست خطاب می کند که از هنر شاعری بی بهره بوده و در ازای مبلغی برای نهضت شعوبیه خوراک فکری جعل می کرده است. دیگری حافظ را کاسه لیس حاکمان خطاب می کند که به خاطر چند سکه زر مدح شاهان می گفته است. دیگری مولوی و سعدی را زاهد خشک مغز معرفی می کند، دیگری به کُل کوروش و هخامنشیان و تخت جمشید را منکر می شود و دیگری نام انوشیروان را برنمیتابد و..
در این میان یکی از کسانی که آماج بیشترین حملات قرار دارد «کوروش» پادشاه بزرگ هخامنشی است که به اعتراف مورخان و باستان شناسان از پادشاهان دادگر تاریخ باستان محسوب می شود.
اما ریشه این حملات به تاریخ و فرهنگ و هویت ایران چیست و چه کسانی با چه نیاتی هیچ نام نیک و هیچ هویت برجسته ای از ایران را به رسمیت نمی شناسد و رسالت خود می دانند که سطل لجن برداشته و هر روز بر صورت گذشته و فرهنگ و ادب غنی و تاریخ فرهنگی این سرزمین بپاشند: (و از این غافلند که در این لجن پاشی بیش از همه صورت خودشان است که آلوده می شود)
۱- بنیادگرایان و محافظه کاران افراطی که تصور می کنند با تحقیر و نفی تاریخ ایران خودشان بزرگتر و عزیزتر به نظر می رسند. آنها بر این مبنا به هر پادشاه و هنرمند و دوره تاریخی قبل از خود حمله می کنند و از تخت جمشید و کوروش گرفته تا چهلستون و عالی قاپو و انوشیروان و ایوان مدائن را نمادهای ظلم و ستم می نامند و سعی در انکار آن دارند.
۲- تجزیه طلبان که سعی در انکار هویت ایرانی داشته و تلاش می کنند به هر شخصیت بزرگ تاریخ ایران حمله نمایند. این جماعت قبیله گرا که مدام ازطریق رسانه های مختلف مشغول جعل تاریخ برای ایران هستند، در تلاشند تا از وحشی ترین اقوامی که تاریخ به خود دیده است برای ایرانی ها اجداد و قهرمان بتراشند. آنها یک هدف بیشتر ندارند و آن انکار کل تاریخ و فرهنگ و ادب غنی و هویت ایرانی است.
۳- چپ های بی وطن:
این جماعت تصور می کنند که بار نجات و رهایی تمام انسانهای ساکن کره زمین بر دوش آنها نهاده شده است و در توهمات پس از نئشگی وظیفه خود می دانند که با حمله به تاریخ و فرهنگ و سنت های ایرانی ملت ایران را از چنگال امپریالیسم و شوونیسم ایرانی نجات بخشند.
۴- برخی از فعالین سیاسی و اجتماعی که از این موج «خودزنی» حاکم بر جامعه استفاده کرده و با انکار هویت و تاریخ و فرهنگ ایران سعی در بزرگ نشان دادن قد کوتاه خویش دارند. آنها می دانند که امروز این سخنان بی معنی و بریده مانند: «شوپنهاور گفت، بدبخت کسی است که به ملیت خود افتخار کند» یا «دفاع از ایران نژاد پرستی است» و «هیچکس بت نیست» و «همه آزادی بیان دارند و باید همه را نقد کرد» و امثالهم مُد روز است و از این طریق نهایت استفاده را برای گمراه کردن جامعه به کار می گیرند.
اما باید به خاطر داشت:
۱- کشورهای مختلف به خوبی آگاهند که برای ساخت یک "ملت" نیاز به اساطیر ملی و بزرگانی در تاریخ دارند تا حول نام آنها غرور ملی و میراث تاریخی خاص خود را ایجاد نمایند. امروزه ترکیه و قطر و.. سعی می کنند ابوریحان بیرونی و بوعلی و مولوی را از مفاخر اعراب و آناتولی معرفی کنند. ما ایرانیان هم برای داشتن اعتماد به نفس تاریخی نیازی به جعل فرهنگ و تاریخ نداریم اما وظیفه داریم از تمام بزرگان سرزمینمان دفاع کنیم و در مقابل مهمل بافی های مد روز درباره تاریخ کشورمان بایستیم.
۲- یکی از روشهای تحقیر و سلب اعتماد به نفس یک ملت، تحقیر تاریخ و بزرگان و فرهنگ و هنر آن سرزمین است.
در بسیاری از جوامع چنان حساسیتی نسبت به گذشته و میراث تاریخی و فرهنگی سرزمینشان وجود دارد که کوچکترین توهین و تحقیری نسبت به قهرمانان اساطیری و تاریخی و بزرگان فرهنگی خود را در حکم توهین به هویت ملی و هستی خود تلقی می کنند. (در انگلستان جعل سخن به نام شکسپیر جرم است) آنها به نیکی آگاهند که یک ملت برای ایستادن بر روی پاهای خود نیاز به زمین سفت و ستون های محکمی برای تکیه دادن دارد که ریشه همه آنها در تاریخ و هویتی است که روی شانه های گذشتگان بنا شده است.
ما نیازی به کاویدن مو به موی تاریخ برای جعلی یا درست بودن روایتهای در مورد کوروش نداریم. ما وظیفه داریم کوروش و انوشیروان خود را به همان عنوان که تاریخ به عنوان دادگر معرفی کرده است به نسلهای آتی معرفی نماییم و هر تلاشی به غیر از این (به هر اسمی) خیانت به این سرزمین رنگ پریده و ناخوش احوال است.
✍فرهاد قنبری
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅ سیلی خوردن فرهنگ از سرهنگ!
✍️ فاطمه اکبری
📌 این روزها کلیپی از برخورد یک نیروی امنیتی با یک معلم در فضای مجازی دست به دست شد که نماد کاهش اعتبار معلمان در نزد حاکمیت شد، درین باره نکاتی قابل ذکرست:
📌 با مصداق «حرمت امامزاده را متولی آن نگه می دارد» اعتبار معلمان یک کشور را نیز حاکمیت آن کشور با توجه به اولویتهای خود تعیین می کند و می دانیم که آموزش و پرورش هیچگاه اولویت دولتهای ما نبوده است و این مساله را از میزان بودجه سرانه ای که هر ساله به این وزارتخانه اختصاص می یابد میتوان دریافت و نیاز به هیچ توضیح اضافه ای نیست.
📌 وقتی هر ماه واریز حقوق فرهنگیان از رسانه های دیداری و شنیداری بارها و بارها تکرار میشود تاثیر بسیار بدی در اذهان جامعه خواهد گذاشت گویا این پول صدقه ایست که از جیب دولت به فرهنگیان پرداخت میشود و نه حق بدیهی و مسلم آنان.
📌 آنجا که از معلمی بعنوان شغل انبیا نام برده میشود و با تقدس بخشیدن به آن، ناخودآگاه سطح توقع جامعه را از وی بالا برده و سطح توقع او پایین آورده می شود، اینگونه به وی تفهیم می کنند که تو نباید توقع دنیوی داشته باشی، حال آنکه این، یک مساله فرعی ست.
📌 وقتی که مسئول و مدیری که بالای سر فرهنگیان گمارده میشود از کمترین تخصصی در زمینه این شغل خطیر برخوردار نبوده و برخورد غیر فرهنگی و صرفا اداری و مستبدانه به موضوعات مربوطه دارد، انگیزه و توان معلمان را کاهش میدهد، حال آنکه مدیریت موفق هر سازمانی منوط به ایجاد انگیزه بیشتر در کارکنان آن سازمان دارد.
📌 وقتی که هر ساله طبق قراردادی از معلمان امضا گرفته میشود تا ارزشیابی سالانه ای را امضا کنند که هیچ سنخیتی با روح فرهنگی که باید بر این حیطه حاکم باشد، ندارد و در واقع از معلم انفعال و اطاعت را طلب می کنند، ونه پویایی و تفکر را. اینطور جا می افتد که: معلم خوب، معلم ساکت است.
📌 وقتی که معلم نقشی در محتوای کتاب تدریس و اجرای آن ندارد و فقط مجری و مطیع محض کتب تدوین شده است در واقع ابتکار و نیروی انسانی ویژه ی فردی او را نابود می کنند در عین حال در بحرانهای پیش آمده مانند کرونا همه خلأها را معلم باید پر کند و از تمام تجهیزات شخصی و ابزارهایی که به فکرش میرسد، استفاده کند تا روند آموزش متوقف نگردد.
📌 وقتی هیچ راه قانونی و مشخصی برای بیان انتقادهای معلمان درباره مسائل آموزشی و یا صنفی و...پیش بینی نشده و اگر اجحافی از جانب دانش آموزان، والدین ایشان و یا مدیر و مسئولی متوجه معلم شد، هیچ گوشی شنوای آن نیست و کلا در نطفه خفه می گردد.
📌 با این اوصاف، آیا می توان انتظار شأن و اعتباری برای جایگاه معلمان داشت و نقش الگو و هدایتگر بودن آنان را نزد شاگردانشان جستجو کرد؟!
📌 کشوری که معلمانش را تضعیف کند و عزت نفس آنان را خدشه دار کند، باید بزودی منتظر اختلال در تربیت صحیح فرزندانش و به تبع آن جامعه و نسل آینده اش باشد، که نه در شعار، بلکه در عمل، رکن اصلی تربیت، مدرسه و رکن اصلی مدرسه و سیستم آموزشی هر کشور، معلم و مربی آنست...
📌 این مجملی بود از یک حدیث مفصل، باشد که روزی نگاه ها به مقوله فرهنگ و آموزش و پرورش اصلاح گردد چرا که نسبت مستقیمی با مفهوم توسعه و تربیت نسل آینده کشور دارد!
@tarbd
✍️ فاطمه اکبری
📌 این روزها کلیپی از برخورد یک نیروی امنیتی با یک معلم در فضای مجازی دست به دست شد که نماد کاهش اعتبار معلمان در نزد حاکمیت شد، درین باره نکاتی قابل ذکرست:
📌 با مصداق «حرمت امامزاده را متولی آن نگه می دارد» اعتبار معلمان یک کشور را نیز حاکمیت آن کشور با توجه به اولویتهای خود تعیین می کند و می دانیم که آموزش و پرورش هیچگاه اولویت دولتهای ما نبوده است و این مساله را از میزان بودجه سرانه ای که هر ساله به این وزارتخانه اختصاص می یابد میتوان دریافت و نیاز به هیچ توضیح اضافه ای نیست.
📌 وقتی هر ماه واریز حقوق فرهنگیان از رسانه های دیداری و شنیداری بارها و بارها تکرار میشود تاثیر بسیار بدی در اذهان جامعه خواهد گذاشت گویا این پول صدقه ایست که از جیب دولت به فرهنگیان پرداخت میشود و نه حق بدیهی و مسلم آنان.
📌 آنجا که از معلمی بعنوان شغل انبیا نام برده میشود و با تقدس بخشیدن به آن، ناخودآگاه سطح توقع جامعه را از وی بالا برده و سطح توقع او پایین آورده می شود، اینگونه به وی تفهیم می کنند که تو نباید توقع دنیوی داشته باشی، حال آنکه این، یک مساله فرعی ست.
📌 وقتی که مسئول و مدیری که بالای سر فرهنگیان گمارده میشود از کمترین تخصصی در زمینه این شغل خطیر برخوردار نبوده و برخورد غیر فرهنگی و صرفا اداری و مستبدانه به موضوعات مربوطه دارد، انگیزه و توان معلمان را کاهش میدهد، حال آنکه مدیریت موفق هر سازمانی منوط به ایجاد انگیزه بیشتر در کارکنان آن سازمان دارد.
📌 وقتی که هر ساله طبق قراردادی از معلمان امضا گرفته میشود تا ارزشیابی سالانه ای را امضا کنند که هیچ سنخیتی با روح فرهنگی که باید بر این حیطه حاکم باشد، ندارد و در واقع از معلم انفعال و اطاعت را طلب می کنند، ونه پویایی و تفکر را. اینطور جا می افتد که: معلم خوب، معلم ساکت است.
📌 وقتی که معلم نقشی در محتوای کتاب تدریس و اجرای آن ندارد و فقط مجری و مطیع محض کتب تدوین شده است در واقع ابتکار و نیروی انسانی ویژه ی فردی او را نابود می کنند در عین حال در بحرانهای پیش آمده مانند کرونا همه خلأها را معلم باید پر کند و از تمام تجهیزات شخصی و ابزارهایی که به فکرش میرسد، استفاده کند تا روند آموزش متوقف نگردد.
📌 وقتی هیچ راه قانونی و مشخصی برای بیان انتقادهای معلمان درباره مسائل آموزشی و یا صنفی و...پیش بینی نشده و اگر اجحافی از جانب دانش آموزان، والدین ایشان و یا مدیر و مسئولی متوجه معلم شد، هیچ گوشی شنوای آن نیست و کلا در نطفه خفه می گردد.
📌 با این اوصاف، آیا می توان انتظار شأن و اعتباری برای جایگاه معلمان داشت و نقش الگو و هدایتگر بودن آنان را نزد شاگردانشان جستجو کرد؟!
📌 کشوری که معلمانش را تضعیف کند و عزت نفس آنان را خدشه دار کند، باید بزودی منتظر اختلال در تربیت صحیح فرزندانش و به تبع آن جامعه و نسل آینده اش باشد، که نه در شعار، بلکه در عمل، رکن اصلی تربیت، مدرسه و رکن اصلی مدرسه و سیستم آموزشی هر کشور، معلم و مربی آنست...
📌 این مجملی بود از یک حدیث مفصل، باشد که روزی نگاه ها به مقوله فرهنگ و آموزش و پرورش اصلاح گردد چرا که نسبت مستقیمی با مفهوم توسعه و تربیت نسل آینده کشور دارد!
@tarbd
Forwarded from فوتبال برتر
🟠گادوین منشا مهاجم مس 4 کودک رفسنجانی که به دلیل مشکلات شدید مالی ترک تحصیل کرده بودند، با هزینه شخصی خود به تحصیل بازگرداند.
🆔 @footballbartatv3ir
🆔 @footballbartatv3ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅گاهی سرنوشت ملت حتی به نازکتر از مویی بند میشود!
✍️علی مرادی مراغه ای
امروز 8دی مصادف است با امضای قانون اساسی مشروطه از سوی مظفرالدین شاه در 1285.
هنگامیکه اولین مجلس مشروطه تشکیل شد فوری ترین وظيفۀ مجلس شورای ملى، انتخاب يك گروهی بود برای نوشتن قانون اساسى. چون ممکن بود مظفرالدین شاه بیمار قبل از امضای آن بمیرد و در نتیجه، جانشین او محمدعلی شاه منکر پارلمان و قانون اساسی گردد در نتیجه، مشروطه خواهان با عجله شروع کردند به نوشتن قانون اساسی(سایکس، تاریخ ایران...ج۲، ص۵۷۴).
«مىگويند كه مظفر الدين شاه سؤال كرد كه مقصود از مشروطيت چيست؟ گفتند: عدل و علم و ترقى و آبادى مملكت.
گفت: يعنى طهران مثل لندن مىشود؟،
گفتند: بلى.
گفت: چه بهتر از اين!»
(طهران در گذشته و حال... ص ۲۷۵)
عبد الله مستوفى درباره آخرين روزهاى زندگى مظفرالدين شاه مینويسد:
«حال شاه خيلى بد است مشروطه خواهان هم با عجله مواد متمم قانون اساسى را نوشته از مجلس گذراندند و بوسيلۀ مشيرالدوله براى امضاء نزد شاه فرستادند، شاه هم آنرا امضا كرد»
ده سال و هفت روز سلطنت کرد و به ناخوشيهاى گوناگون از جمله بيمارى كليه، در سن ۵۵ سالگى در ۲۴ ذيقعده ۱۳۲۴ه. ق. درگذشت اما نام نیکی از خود به یادگار گذاشت یعنی عدل مظفر. «و استقرار مجلس از اول تا آخر آرزوى وی بود»( هدایت، خاطرات و خطرات...ص ۱۴۴)
در آن زمان که مشروطه خواهان با عجله مفاد قانون اساسی ایران را از روی قانون اساس فرانسه و بلژیک می نوشتند، شاه چنان بیمار بود که نی قلیان را نیز نمی توانست در دست نگهدارد و مشروطه خواهان می خواستند در زمان حیات مظفرالدین شاه، کار را تمام کرده مجلس را افتتاح و قانون اساسی را از امضای مظفرالدین شاه بگذرانند و محمدعلی شاه جوانِ مستبد را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند...
در این مورد، سید حسن تقی زاده خاطره ای عجیبی تعریف کرده، او میگوید:
«زمانی که ما با سرعت طاقت فرسایی قانون اساسی مشروطه را می نوشتیم شهرت داشت که حال مظفرالدین شاه خوب نیست و به زودی خواهد مُرد. ما می ترسیدیم که پیش از اینکه مظفرالدین شاه قانون اساسی را امضا کنند بمیرد و پسرش(محمدعلی شاه) هم هرگز قانون اساسی را تایید نکند. پس من که تقی زاده باشم با «میرزا محمدعلی خان تربیت» به دیدن پزشک انگلیسی شاه رفتیم و نگرانی خود را صریحا به او باز گفتیم و خواهش کردیم بکوشد که شاه را تا هنگام پایان یافتن قانون اساسی سر پا نگاه دارد. دکتر شاه جواب داد: شاه بیمار نیست اما بی نهایت ضعیف و علیل است به خاطر اینکه در هر کاری ناپرهیزی و زیاده روی می کند......
من [پزشک] هرچه می گویم این پسره عبدالعلی را از او دور کنند سودی نمی بخشد»
(بنگرید به: چهارده مقاله در ادبیات، اجتماع...نوشته، محمدعلی همایون کاتوزیان...)
📌خنده دار است اما تراژیک نیز است، گاهی سرنوشت یک ملت به نازکتر از تار مویی بند میشود یعنی به زیر کرسی...!
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍️علی مرادی مراغه ای
امروز 8دی مصادف است با امضای قانون اساسی مشروطه از سوی مظفرالدین شاه در 1285.
هنگامیکه اولین مجلس مشروطه تشکیل شد فوری ترین وظيفۀ مجلس شورای ملى، انتخاب يك گروهی بود برای نوشتن قانون اساسى. چون ممکن بود مظفرالدین شاه بیمار قبل از امضای آن بمیرد و در نتیجه، جانشین او محمدعلی شاه منکر پارلمان و قانون اساسی گردد در نتیجه، مشروطه خواهان با عجله شروع کردند به نوشتن قانون اساسی(سایکس، تاریخ ایران...ج۲، ص۵۷۴).
«مىگويند كه مظفر الدين شاه سؤال كرد كه مقصود از مشروطيت چيست؟ گفتند: عدل و علم و ترقى و آبادى مملكت.
گفت: يعنى طهران مثل لندن مىشود؟،
گفتند: بلى.
گفت: چه بهتر از اين!»
(طهران در گذشته و حال... ص ۲۷۵)
عبد الله مستوفى درباره آخرين روزهاى زندگى مظفرالدين شاه مینويسد:
«حال شاه خيلى بد است مشروطه خواهان هم با عجله مواد متمم قانون اساسى را نوشته از مجلس گذراندند و بوسيلۀ مشيرالدوله براى امضاء نزد شاه فرستادند، شاه هم آنرا امضا كرد»
ده سال و هفت روز سلطنت کرد و به ناخوشيهاى گوناگون از جمله بيمارى كليه، در سن ۵۵ سالگى در ۲۴ ذيقعده ۱۳۲۴ه. ق. درگذشت اما نام نیکی از خود به یادگار گذاشت یعنی عدل مظفر. «و استقرار مجلس از اول تا آخر آرزوى وی بود»( هدایت، خاطرات و خطرات...ص ۱۴۴)
در آن زمان که مشروطه خواهان با عجله مفاد قانون اساسی ایران را از روی قانون اساس فرانسه و بلژیک می نوشتند، شاه چنان بیمار بود که نی قلیان را نیز نمی توانست در دست نگهدارد و مشروطه خواهان می خواستند در زمان حیات مظفرالدین شاه، کار را تمام کرده مجلس را افتتاح و قانون اساسی را از امضای مظفرالدین شاه بگذرانند و محمدعلی شاه جوانِ مستبد را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند...
در این مورد، سید حسن تقی زاده خاطره ای عجیبی تعریف کرده، او میگوید:
«زمانی که ما با سرعت طاقت فرسایی قانون اساسی مشروطه را می نوشتیم شهرت داشت که حال مظفرالدین شاه خوب نیست و به زودی خواهد مُرد. ما می ترسیدیم که پیش از اینکه مظفرالدین شاه قانون اساسی را امضا کنند بمیرد و پسرش(محمدعلی شاه) هم هرگز قانون اساسی را تایید نکند. پس من که تقی زاده باشم با «میرزا محمدعلی خان تربیت» به دیدن پزشک انگلیسی شاه رفتیم و نگرانی خود را صریحا به او باز گفتیم و خواهش کردیم بکوشد که شاه را تا هنگام پایان یافتن قانون اساسی سر پا نگاه دارد. دکتر شاه جواب داد: شاه بیمار نیست اما بی نهایت ضعیف و علیل است به خاطر اینکه در هر کاری ناپرهیزی و زیاده روی می کند......
من [پزشک] هرچه می گویم این پسره عبدالعلی را از او دور کنند سودی نمی بخشد»
(بنگرید به: چهارده مقاله در ادبیات، اجتماع...نوشته، محمدعلی همایون کاتوزیان...)
📌خنده دار است اما تراژیک نیز است، گاهی سرنوشت یک ملت به نازکتر از تار مویی بند میشود یعنی به زیر کرسی...!
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅افتتاح عمل دندان سازی
اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات دوره ناصرالدین شاه قاجار در کتاب «الماثر و الآثار» در باب هشتم که «در شمار بعضی از ترقیات صنایع و علوم و تبدیلات آداب و رسوم» در دوره ناصری است، ضمن اشاره به افتتاح دکاکین فروش چای، پرده سازی، مبل سازی، رواج دوخته فروشی، چرخ مس تراشی، صنعت چتر سازی، ظهور عمل سالک کوبی، شیوع واکس، رواج صنعت ساعت سازی، افتتاح کارخانه فشنگ سازی و کارخانه لیمونات، اختراع زنگ اخبار درهای عمارات و..... به ورود دندان پزشکی به ایران نیز با توضیحات زیر اشاره کرده است که به نظر می رسد از قدیمی ترین توصیفات درباره دندان پزشکی نوین در ایران باشد: «افتتاح عمل دندان سازی
که فی الحقیقه برای حسن منظر و حفظ منطق نیز گذشته از تسهیل مأکل بکار است.»
✍️الاماثر و الآثار، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، چاپ سنگی ۱۳۰۶ هـ.ق، باب هشتم، ص ۱۲۶
🏛 تاریخ ما
@tarbd
اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات دوره ناصرالدین شاه قاجار در کتاب «الماثر و الآثار» در باب هشتم که «در شمار بعضی از ترقیات صنایع و علوم و تبدیلات آداب و رسوم» در دوره ناصری است، ضمن اشاره به افتتاح دکاکین فروش چای، پرده سازی، مبل سازی، رواج دوخته فروشی، چرخ مس تراشی، صنعت چتر سازی، ظهور عمل سالک کوبی، شیوع واکس، رواج صنعت ساعت سازی، افتتاح کارخانه فشنگ سازی و کارخانه لیمونات، اختراع زنگ اخبار درهای عمارات و..... به ورود دندان پزشکی به ایران نیز با توضیحات زیر اشاره کرده است که به نظر می رسد از قدیمی ترین توصیفات درباره دندان پزشکی نوین در ایران باشد: «افتتاح عمل دندان سازی
که فی الحقیقه برای حسن منظر و حفظ منطق نیز گذشته از تسهیل مأکل بکار است.»
✍️الاماثر و الآثار، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، چاپ سنگی ۱۳۰۶ هـ.ق، باب هشتم، ص ۱۲۶
🏛 تاریخ ما
@tarbd
✅ *به انسانهای توسعهیافته نیاز داریم...*
*انسان توسعه یافته کیست؟*
- "انسان توسعه یافته" انسانی است که به حقوق و تکالیف مدنی خود آگاه است. به وظایف خودعمل میکند و حقوق خود را مطالبه مینماید.
- "انسان توسعه یافته" اعتماد بنفس منطقی دارد. به تواناییهای انسانیاش باور دارد، خودش را محیط بر مسائل زندگیاش میداند و میفهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است. میداند که در درون انسان، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند میتواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر، حلوفصل کند.
- "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش میکند. خوب فکر میکند. با عجله سخن نمیگوید، وقتی با او برخورد میکنی، امواج آرامبخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر میکند.
- "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمیکند، و از چاپلوسی دیگران مشمئز میشود.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکتپذیری، همفکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را میفهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقلِ کلّ نیست.
- "انسان توسعه یافته" جوّپذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمیگیرد، و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل میگیرد و بعد تصمیم میگیرد.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با جامعه دارد، با خودش سازگار و با محیط زندگیاش هماهنگ است، محیط زندگیاش را تغییر میدهد، اما با شرایط نمیجنگد.
- "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت میدهد. ورزش میکند، تفریح میکند و به واقع زندگی میکند. نوع لباس پوشیدنش، روش گفتاریاش، منش کرداریاش وحتی نوع نگاه وچهرهاش بگونهای است که مورد پذیرش اجتماع است، و در همه امورات متعادل است.
- "انسان توسعه یافته" اجازه میدهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند، بیشتر بشنود تا بگوید.
- "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند، "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند، "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند.
- "انسان توسعه یافته" برای کل جامعه و آینده آن تلاش میکند و نه صرفا برای باند، گروه، همفکران ویا اقوامخود.
- "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و حکومتی نیست. میداند که این مقامات تنها در سازمان متبوع خود صاحبِ مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.
- "انسان توسعه یافته" با حیوانات مهربان است و به محیط زیست خود اهمیت میدهد.
- "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی میکند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمیپذیرد، و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمیسپارد، و اگر خواست ثروتمند شود، نهادهای دولتی و حکومتی را ترک میکند.
- "انسان توسعه یافته" قانونمند است و به قانون احترام میگذارد. حتی در مواقعی که قانون را مطابق میل خود نمیداند نیز حاضر نیست قانونشکنی کند و قانون را زیر پا بگذارد.....
📝محمود سریع القلم
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
*انسان توسعه یافته کیست؟*
- "انسان توسعه یافته" انسانی است که به حقوق و تکالیف مدنی خود آگاه است. به وظایف خودعمل میکند و حقوق خود را مطالبه مینماید.
- "انسان توسعه یافته" اعتماد بنفس منطقی دارد. به تواناییهای انسانیاش باور دارد، خودش را محیط بر مسائل زندگیاش میداند و میفهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است. میداند که در درون انسان، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند میتواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر، حلوفصل کند.
- "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش میکند. خوب فکر میکند. با عجله سخن نمیگوید، وقتی با او برخورد میکنی، امواج آرامبخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر میکند.
- "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمیکند، و از چاپلوسی دیگران مشمئز میشود.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکتپذیری، همفکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را میفهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقلِ کلّ نیست.
- "انسان توسعه یافته" جوّپذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمیگیرد، و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل میگیرد و بعد تصمیم میگیرد.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با جامعه دارد، با خودش سازگار و با محیط زندگیاش هماهنگ است، محیط زندگیاش را تغییر میدهد، اما با شرایط نمیجنگد.
- "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت میدهد. ورزش میکند، تفریح میکند و به واقع زندگی میکند. نوع لباس پوشیدنش، روش گفتاریاش، منش کرداریاش وحتی نوع نگاه وچهرهاش بگونهای است که مورد پذیرش اجتماع است، و در همه امورات متعادل است.
- "انسان توسعه یافته" اجازه میدهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند، بیشتر بشنود تا بگوید.
- "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند، "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند، "انسان توسعه یافته" کتاب میخواند.
- "انسان توسعه یافته" برای کل جامعه و آینده آن تلاش میکند و نه صرفا برای باند، گروه، همفکران ویا اقوامخود.
- "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و حکومتی نیست. میداند که این مقامات تنها در سازمان متبوع خود صاحبِ مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.
- "انسان توسعه یافته" با حیوانات مهربان است و به محیط زیست خود اهمیت میدهد.
- "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی میکند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمیپذیرد، و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمیسپارد، و اگر خواست ثروتمند شود، نهادهای دولتی و حکومتی را ترک میکند.
- "انسان توسعه یافته" قانونمند است و به قانون احترام میگذارد. حتی در مواقعی که قانون را مطابق میل خود نمیداند نیز حاضر نیست قانونشکنی کند و قانون را زیر پا بگذارد.....
📝محمود سریع القلم
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd