https://www.instagram.com/hosainforougi/tv/CXvxpPeMLH/?utm_medum=share_sheet
هرکه نامُخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد زهیچ آموزگار
تاریخ منبع شناخت و برای عبرت است. آموزش تاریخ به لحاظ شرایط خاص آن، کار مشکلی است. در این نشست که بخش دوم از یک دوره آموزشی بود به چگونگی خواندن تاریخ توسط فراگیران اشاره شد. استفاده از نقشه و خط زمان برای کاستن از صورت انتزاعی تاریخ لازم است و همچنین یادگیری مفهومی به روش تلخیص مطالب نیز به یادگیری تاریخ کمک می کند. دانش آموزان با پیش خوانی دروس می توانند فرصت بهتری برای یادگیری داشته باشند و معلمین هم با ایجاد انگیزه لازم استفاده از ابزارهای آموزشی و پرهیز از سوال گفتن دانش آموزان را در یادگیری مفهومی کمک کنند.
#محمدحسین_فروغی
#تاریخ
#تاریخ_محلی
#تاریخشناسی
#آموزش_تاریخ
@tarbd
"تاریخ تنها مزرعه ایست که در آن هیچ دانهء سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://t.me/tarbd
هرکه نامُخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد زهیچ آموزگار
تاریخ منبع شناخت و برای عبرت است. آموزش تاریخ به لحاظ شرایط خاص آن، کار مشکلی است. در این نشست که بخش دوم از یک دوره آموزشی بود به چگونگی خواندن تاریخ توسط فراگیران اشاره شد. استفاده از نقشه و خط زمان برای کاستن از صورت انتزاعی تاریخ لازم است و همچنین یادگیری مفهومی به روش تلخیص مطالب نیز به یادگیری تاریخ کمک می کند. دانش آموزان با پیش خوانی دروس می توانند فرصت بهتری برای یادگیری داشته باشند و معلمین هم با ایجاد انگیزه لازم استفاده از ابزارهای آموزشی و پرهیز از سوال گفتن دانش آموزان را در یادگیری مفهومی کمک کنند.
#محمدحسین_فروغی
#تاریخ
#تاریخ_محلی
#تاریخشناسی
#آموزش_تاریخ
@tarbd
"تاریخ تنها مزرعه ایست که در آن هیچ دانهء سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://t.me/tarbd
✅لطفا با «آتزی» آشنا شوید
✍️هیرکان
🔷یه زوج آلمانی داشتن از مسیر مشخص شده کوهنوردی میکردن که متوجه یخ جسد شدن.سریعا با پلیس تماس گرفتن و گفتن یه جسد پیدا کردیم که فکر میکنیم بجا مونده از یه تصادف باشه،پلیس میاد و جسد رو میبرن سرد خونه ولی وقتی بررسی میکنن میبینن این جسد حدود ۵۳۰۰ سال قبل زنده بوده!
🔷متوجه شدن این مرد تو منطقه ای به اسم استال بین ایتالیا و اتریش زندگی میکرده.اسمش هم گذاشتن آتزی. حالا زندگی روزانه آدم تو ۵۳۰۰ سال پیش:
🔷رنگ چشمش قهوهای، گروه خونی O، حساس به لاکتوز و مشکوک به بیماری قلبی بود.ضمنا از درد مزمن مفاصل، دندون درد و زخم ،انگل روده ای و مشکل کبدی رنج میبرد.
🔷محتویات روده اتزی که توسط محققان بررسی شد حاوی بقایای دو وعده غذایی بود که آخرین وعده ش هشت ساعت قبل از مرگش خورده شد. یک وعده شامل گوشت یه نوع بز و یه وعده دیگه ش گوشت گوزن بود.تو هر دو وعده غذاییش غلات، ریشه و میوه هم بود.
🔷دانه هم بود و دانهها با استاندارد بالایی فرآوری شده بودن و ممکنه به عنوان نون خورده شده باشن. جایی که جسد کشف شد دانههای گندم و جو و دانههای کتان پیدا شد. این احتمال وجود داره که توتها و دانهها بخشی از توشه اتزی باشن.هسته های میوه های مختلف تو همین محل کشف شد.
🔷آزمایشهای DNA نشون داد نسل مادریش از بین رفتن ولی نسل پدریش از نژاد آریایی هستن و ۱۹ نفر از ساکنان ایالت تیرول اتریش با شکارچی ۵۳۰۰ سالهای که تو کوههای آلپ ایتالیا پیدا شد، اجداد مشترک دارن.
🔷حدس میزنن که مرد یخی در سن 46 سالگی بر اثر برخورد یا له شدگی جونشو از دست داد. بدنش به لطف یخی که دره استال، تو مرز ایتالیا و اتریش احاطه کرده بود، حفظ شد. نکته جالب توجه این کشف اینه که هنوز دارای گلبولهای قرمز کامله که قدیمیترین سلولهای خونی هستن که تا به حال پیدا شدن.
🔷آتزی در حال حاضر تو موزه باستان شناسی تیرول جنوبی در شهر بولزانو ایتالیا نگهداری میشه. بدنش که با خالکوبیهای زغالی پوشیده شده... با کبودی های متعددی از جمله بریدگی ناشی از چاقو و جراحت شدید روی صورتش بوده که ظاهراً چند ساعت قبل از مرگش بوجود اومده نهایتا یه جراحت ناشی از اصابت تیر از کمان رها شده موجب مرگش تو این منطقه شده(خدا میدونه چه اتفاقی براش افتاده) لباسش با پوست خرس و آهو ساخته شده بود.
🔷سطوح بالایی از ذرات مس و آرسنیک تو موهای آتزی پیدا شد.این رقم، همراه با این واقعیت که تبر آتزی از مس تقریباً خالص ساخته شده بود، محققان رو به این نتیجه رسوند که آتزی احتمالا در فرآیندهای پردازش مس شاغل بوده. بررسی استخوان های درشت نی، استخوان ران و لگن جسد نشون داد که سبک زندگی آتزی شامل پیاده روی طولانی در یک مسیر کوهستانیه.
@tarbd
https://s4.uupload.ir/files/146_7ot1.jpg
✍️هیرکان
🔷یه زوج آلمانی داشتن از مسیر مشخص شده کوهنوردی میکردن که متوجه یخ جسد شدن.سریعا با پلیس تماس گرفتن و گفتن یه جسد پیدا کردیم که فکر میکنیم بجا مونده از یه تصادف باشه،پلیس میاد و جسد رو میبرن سرد خونه ولی وقتی بررسی میکنن میبینن این جسد حدود ۵۳۰۰ سال قبل زنده بوده!
🔷متوجه شدن این مرد تو منطقه ای به اسم استال بین ایتالیا و اتریش زندگی میکرده.اسمش هم گذاشتن آتزی. حالا زندگی روزانه آدم تو ۵۳۰۰ سال پیش:
🔷رنگ چشمش قهوهای، گروه خونی O، حساس به لاکتوز و مشکوک به بیماری قلبی بود.ضمنا از درد مزمن مفاصل، دندون درد و زخم ،انگل روده ای و مشکل کبدی رنج میبرد.
🔷محتویات روده اتزی که توسط محققان بررسی شد حاوی بقایای دو وعده غذایی بود که آخرین وعده ش هشت ساعت قبل از مرگش خورده شد. یک وعده شامل گوشت یه نوع بز و یه وعده دیگه ش گوشت گوزن بود.تو هر دو وعده غذاییش غلات، ریشه و میوه هم بود.
🔷دانه هم بود و دانهها با استاندارد بالایی فرآوری شده بودن و ممکنه به عنوان نون خورده شده باشن. جایی که جسد کشف شد دانههای گندم و جو و دانههای کتان پیدا شد. این احتمال وجود داره که توتها و دانهها بخشی از توشه اتزی باشن.هسته های میوه های مختلف تو همین محل کشف شد.
🔷آزمایشهای DNA نشون داد نسل مادریش از بین رفتن ولی نسل پدریش از نژاد آریایی هستن و ۱۹ نفر از ساکنان ایالت تیرول اتریش با شکارچی ۵۳۰۰ سالهای که تو کوههای آلپ ایتالیا پیدا شد، اجداد مشترک دارن.
🔷حدس میزنن که مرد یخی در سن 46 سالگی بر اثر برخورد یا له شدگی جونشو از دست داد. بدنش به لطف یخی که دره استال، تو مرز ایتالیا و اتریش احاطه کرده بود، حفظ شد. نکته جالب توجه این کشف اینه که هنوز دارای گلبولهای قرمز کامله که قدیمیترین سلولهای خونی هستن که تا به حال پیدا شدن.
🔷آتزی در حال حاضر تو موزه باستان شناسی تیرول جنوبی در شهر بولزانو ایتالیا نگهداری میشه. بدنش که با خالکوبیهای زغالی پوشیده شده... با کبودی های متعددی از جمله بریدگی ناشی از چاقو و جراحت شدید روی صورتش بوده که ظاهراً چند ساعت قبل از مرگش بوجود اومده نهایتا یه جراحت ناشی از اصابت تیر از کمان رها شده موجب مرگش تو این منطقه شده(خدا میدونه چه اتفاقی براش افتاده) لباسش با پوست خرس و آهو ساخته شده بود.
🔷سطوح بالایی از ذرات مس و آرسنیک تو موهای آتزی پیدا شد.این رقم، همراه با این واقعیت که تبر آتزی از مس تقریباً خالص ساخته شده بود، محققان رو به این نتیجه رسوند که آتزی احتمالا در فرآیندهای پردازش مس شاغل بوده. بررسی استخوان های درشت نی، استخوان ران و لگن جسد نشون داد که سبک زندگی آتزی شامل پیاده روی طولانی در یک مسیر کوهستانیه.
@tarbd
https://s4.uupload.ir/files/146_7ot1.jpg
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
739736921071.pdf
5.6 MB
درسنامه تاریخ(1)دهم انسانی
739737454606.pdf
4.6 MB
درسنامه تاریخ2یازدهم انسانی
739735958914.pdf
6.5 MB
درسنامه تاریخ3دوازدهم انسانی
808806117350.pdf
5.9 MB
تاریخ معاصر پایه یازدهم
🌀درسنامه
🌀 ۲۵ درس
🕰 دبیرخانه راهبری درس تاریخ.سرگروههای درسی استان ها.دبیران تاریخ
📝 #تاریخ_معاصر #یازدهم
🌀درسنامه
🌀 ۲۵ درس
🕰 دبیرخانه راهبری درس تاریخ.سرگروههای درسی استان ها.دبیران تاریخ
📝 #تاریخ_معاصر #یازدهم
Forwarded from اصفهان خبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 خواستگاری از سمیرا زرگری در مراسم اهدای مدال اسکی آلپاین ترکیه
🔹عاطفه احمدی که قهرمان رقابت اسکی آلپاین ترکیه امسال شده در مقدمات این اتفاق، نقش داشته
🔸سمیرا زرگری، مربی اسکی ایرانی پیشتر توسط شوهر سابق خود ممنوع الخروج شده بود
👈 خواستگار، فیاض میرابیان عضو تیم ملی شیرجه ایران است
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔹عاطفه احمدی که قهرمان رقابت اسکی آلپاین ترکیه امسال شده در مقدمات این اتفاق، نقش داشته
🔸سمیرا زرگری، مربی اسکی ایرانی پیشتر توسط شوهر سابق خود ممنوع الخروج شده بود
👈 خواستگار، فیاض میرابیان عضو تیم ملی شیرجه ایران است
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
Forwarded from اصفهان خبر
✅بازیِ خونین؛
📌معادلههای عجیب در طولانیشدن جنگ ایران و عراق
پروفسور برنارد رایش در مقالهی اسراییل و جنگ ایران و عراق مینویسد: «بهرهی اصلیِ اسراییل از جنگ ایران و عراق آن بود که این دو قدرت منطقهای که هر دو دشمن اسراییل محسوب میشدند، علیه یکدیگر وارد جنگ شدند و فرصت استراحتی برای اسراییل فراهم شد.» او معتقد است اسراییل به دنبال «حفظ موازنهی قوا برای طولانیکردن جنگ و جلوگیری از پیروزی یکی از دو طرف بود.» در تحلیل رایش، جنگ علاوه بر درگیر نگه داشتن این دو کشور، جهان عرب را به دو قطب تبدیل کرده بود؛ یک قطب، سوریه، لیبی و یمن جنوبی و قطب دیگر اردن، مصر و کشورهای حاشیهی خلیجفارس و «دودستگی جهان عرب، مانع تشکیل جبههی متحدی علیه اسراییل شد» (درسهایی از راهبرد، حقوق، دیپلماسی در جنگ ایران و عراق، ص147 و 148)
گویا سیاست آمریکا هم ادامهی جنگ خونین ایران و عراق بود؛ تا وقتی که برندهای نداشته باشد. الکواری نمایندهی وقتِ قطر در سازمان ملل، دربارهی موضع آمریکا و شوروی در جنگ مینویسد: «در واقع این دو ابرقدرت، به رغم تاکیدهایی که بر خلاف آن داشتند، از تداوم جنگ و طولانی شدن آن، مادام که هیچیک از طرفین نتواند بر دیگری غلبه داشته باشد، احساس رضایت میکردند.» (عملکرد شورای امنیت در جنگ ایران و عراق، ص 201)
در سالهای جنگ تا وقتی که ایران و عراق کشورهای هم را ویران میکردند، قدرتهای جهانی با وجود اظهار نگرانی از ادامه جنگ، تلاشی عملی و جدی برای پایان دادن به آن نکردند. آنها سال هفتم تصمیم گرفتند جنگ را پایان دهند.
تحلیلگران ایرانی موفقیت نسبی کربلای 5 را در تصمیم ابرقدرتها برای پایان دادن به جنگ موثر میدانند اما اغلب تحلیلگرانِ غیرایرانی ناامن شدن خلیج فارس در جنگ دریایی و افشای ماجرای مک فارلین را مهمترین دلیل تصمیم آمریکا برای پایان دادن به جنگ میدانند.
افشای پر سر و صدای ماجرای مکفارلین در آبان 65، کار را برای بازی دوگانهی آمریکاییها سخت کرد و آمریکا تحت فشار شدیدی قرار گرفت و به تعبیر کدی و گازیوروسکی آمریکاییها به این جمعبندی رسیدند که: «باید بهگونهای مستقیم برای پایان دادن به جنگ طولانی ایران و عراق مداخله نمایند.» (نظام دوقطبی و جنگ ایران و عراق، ص414)
تیر66 قطعنامهی 598 برای پایان دادن به جنگ تصویب شد. واکنش ایران به قطعنامه منفی بود اما برای اولینبار تمام 5 عضو دائم شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ تفاهم کرده بودند. به روایت دبیرکل سازمان ملل در جلسهای که مهر66 او با 5 عضو دایم شورای امنیت برگزار کرد؛ شولتز وزیرخارجهی آمریکا در جمعبندی نظر 5 کشور گفت: «همهی ما پایان جنگ را میخواهیم. همهی ما از قطعنامهی 598 حمایت میکنیم» (به سوی صلح، ص255)
دکوییار، دبیرکل سازمان ملل، در خاطراتش دربارهی سیاست آمریکا در این مقطع از جنگ مینویسد: «نظر قطعی ایالات متحده این بود كه برای پایان جنگ: (1) عراقیها باید بهخوبی مقاومت كنند تا مانع هر گونه پیروزی ایران شوند. (2) جنگ باید بیش از هر زمانی برای ایرانیها رنجآور شود. (3) جریان سلاح به ایران باید از طریق قطعنامهی دیگری در شورای امنیت كاهش یابد و (4) فشار بینالمللی در ابعاد وسیعی به این كشور وارد شود.»(به سوی صلح، ص267)
بسیاری دریافتند که جنگ ماههای پایانی خود را سپری میکند. محمدجواد ظریف از دیپلماتهای ایران در سازمان ملل به خاطر دارد که حدود دیماه 66: «مایکل اشتاینر من را صدا کرد و گفت که من یک نکتهای را به تو بگویم و آن این است که شما الان دست بالا را دارید، ولی امسال سال شکست شما در جنگ است. قبل از اینکه شکست بخورید قطعنامه را بپذیرید. هیچوقت این از ذهنم بیرون نمیرود.» (دیپلماسی ایران و قطعنامه 598، ص249) چندماه پس از این گفتگو سخنان نمایندهی آلمان در سازمان ملل به واقعیت پیوست و در بهار 67 ایران شکستهای پیدرپی و سختی را در جبهههای جنگ تجربه کرد. فاو، شلمچه، جزایر مجنون را که در عملیاتهای سخت و طولانیمدت در چند سال گرفته بود در عملیاتهای سریع دشمن در عرض چند ماه از دست داد و با سخت شدن و زجرآور شدن جنگ، قطعنامهی 598 را پذیرفت.
📌سودهای سرشار بسیاری از کشورها و شرکتهای بینالمللیِ فروش سلاح و منافع بسیاری که در حاشیهی جنگها وجود دارد، تا چه حد در ادامهی جنگ تاثیر داشت؟ مقامات ایرانی بهویژه مسئولان وزارت خارجه تا چه حد به انگیزهی اصلی ابرقدرتها و کشورهایی که منافعشان در طولانی شدن جنگ بود پی بردند؟ عجیب آن که در ایران نیز نگاهی مسلط وجود داشت که تلاش دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ را تلاشی خائنانه تفسیر میکرد. آیا ممکن است گاه بازی خورده باشیم و با اصرار بر ادامهی جنگ در زمین ابرقدرتها بازی کرده باشیم؟
✍جعفر شیرعلی نیا
📚📚📚
📌معادلههای عجیب در طولانیشدن جنگ ایران و عراق
پروفسور برنارد رایش در مقالهی اسراییل و جنگ ایران و عراق مینویسد: «بهرهی اصلیِ اسراییل از جنگ ایران و عراق آن بود که این دو قدرت منطقهای که هر دو دشمن اسراییل محسوب میشدند، علیه یکدیگر وارد جنگ شدند و فرصت استراحتی برای اسراییل فراهم شد.» او معتقد است اسراییل به دنبال «حفظ موازنهی قوا برای طولانیکردن جنگ و جلوگیری از پیروزی یکی از دو طرف بود.» در تحلیل رایش، جنگ علاوه بر درگیر نگه داشتن این دو کشور، جهان عرب را به دو قطب تبدیل کرده بود؛ یک قطب، سوریه، لیبی و یمن جنوبی و قطب دیگر اردن، مصر و کشورهای حاشیهی خلیجفارس و «دودستگی جهان عرب، مانع تشکیل جبههی متحدی علیه اسراییل شد» (درسهایی از راهبرد، حقوق، دیپلماسی در جنگ ایران و عراق، ص147 و 148)
گویا سیاست آمریکا هم ادامهی جنگ خونین ایران و عراق بود؛ تا وقتی که برندهای نداشته باشد. الکواری نمایندهی وقتِ قطر در سازمان ملل، دربارهی موضع آمریکا و شوروی در جنگ مینویسد: «در واقع این دو ابرقدرت، به رغم تاکیدهایی که بر خلاف آن داشتند، از تداوم جنگ و طولانی شدن آن، مادام که هیچیک از طرفین نتواند بر دیگری غلبه داشته باشد، احساس رضایت میکردند.» (عملکرد شورای امنیت در جنگ ایران و عراق، ص 201)
در سالهای جنگ تا وقتی که ایران و عراق کشورهای هم را ویران میکردند، قدرتهای جهانی با وجود اظهار نگرانی از ادامه جنگ، تلاشی عملی و جدی برای پایان دادن به آن نکردند. آنها سال هفتم تصمیم گرفتند جنگ را پایان دهند.
تحلیلگران ایرانی موفقیت نسبی کربلای 5 را در تصمیم ابرقدرتها برای پایان دادن به جنگ موثر میدانند اما اغلب تحلیلگرانِ غیرایرانی ناامن شدن خلیج فارس در جنگ دریایی و افشای ماجرای مک فارلین را مهمترین دلیل تصمیم آمریکا برای پایان دادن به جنگ میدانند.
افشای پر سر و صدای ماجرای مکفارلین در آبان 65، کار را برای بازی دوگانهی آمریکاییها سخت کرد و آمریکا تحت فشار شدیدی قرار گرفت و به تعبیر کدی و گازیوروسکی آمریکاییها به این جمعبندی رسیدند که: «باید بهگونهای مستقیم برای پایان دادن به جنگ طولانی ایران و عراق مداخله نمایند.» (نظام دوقطبی و جنگ ایران و عراق، ص414)
تیر66 قطعنامهی 598 برای پایان دادن به جنگ تصویب شد. واکنش ایران به قطعنامه منفی بود اما برای اولینبار تمام 5 عضو دائم شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ تفاهم کرده بودند. به روایت دبیرکل سازمان ملل در جلسهای که مهر66 او با 5 عضو دایم شورای امنیت برگزار کرد؛ شولتز وزیرخارجهی آمریکا در جمعبندی نظر 5 کشور گفت: «همهی ما پایان جنگ را میخواهیم. همهی ما از قطعنامهی 598 حمایت میکنیم» (به سوی صلح، ص255)
دکوییار، دبیرکل سازمان ملل، در خاطراتش دربارهی سیاست آمریکا در این مقطع از جنگ مینویسد: «نظر قطعی ایالات متحده این بود كه برای پایان جنگ: (1) عراقیها باید بهخوبی مقاومت كنند تا مانع هر گونه پیروزی ایران شوند. (2) جنگ باید بیش از هر زمانی برای ایرانیها رنجآور شود. (3) جریان سلاح به ایران باید از طریق قطعنامهی دیگری در شورای امنیت كاهش یابد و (4) فشار بینالمللی در ابعاد وسیعی به این كشور وارد شود.»(به سوی صلح، ص267)
بسیاری دریافتند که جنگ ماههای پایانی خود را سپری میکند. محمدجواد ظریف از دیپلماتهای ایران در سازمان ملل به خاطر دارد که حدود دیماه 66: «مایکل اشتاینر من را صدا کرد و گفت که من یک نکتهای را به تو بگویم و آن این است که شما الان دست بالا را دارید، ولی امسال سال شکست شما در جنگ است. قبل از اینکه شکست بخورید قطعنامه را بپذیرید. هیچوقت این از ذهنم بیرون نمیرود.» (دیپلماسی ایران و قطعنامه 598، ص249) چندماه پس از این گفتگو سخنان نمایندهی آلمان در سازمان ملل به واقعیت پیوست و در بهار 67 ایران شکستهای پیدرپی و سختی را در جبهههای جنگ تجربه کرد. فاو، شلمچه، جزایر مجنون را که در عملیاتهای سخت و طولانیمدت در چند سال گرفته بود در عملیاتهای سریع دشمن در عرض چند ماه از دست داد و با سخت شدن و زجرآور شدن جنگ، قطعنامهی 598 را پذیرفت.
📌سودهای سرشار بسیاری از کشورها و شرکتهای بینالمللیِ فروش سلاح و منافع بسیاری که در حاشیهی جنگها وجود دارد، تا چه حد در ادامهی جنگ تاثیر داشت؟ مقامات ایرانی بهویژه مسئولان وزارت خارجه تا چه حد به انگیزهی اصلی ابرقدرتها و کشورهایی که منافعشان در طولانی شدن جنگ بود پی بردند؟ عجیب آن که در ایران نیز نگاهی مسلط وجود داشت که تلاش دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ را تلاشی خائنانه تفسیر میکرد. آیا ممکن است گاه بازی خورده باشیم و با اصرار بر ادامهی جنگ در زمین ابرقدرتها بازی کرده باشیم؟
✍جعفر شیرعلی نیا
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅فروغی و انگیزه حمایت از رضاخان برای تغییر سلطنت قاجار
برگرفته از پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
س- [آیا] مرحوم پدرتان [محمدعلی فروغی] راجع به تصمیمشان نسبت به رأی موافق دادن به تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی و حمایت اولیه یا دائمی نسبت به رضاشاه، هیچ تجدید فکری کرده بودند؟ چیزی میگفتند که شاید نیت اولیهشان چه بوده؟
ج- آن موقع چند جریان بود درباره سلطنت. یک عده بودند که واقعاً دیگر از سلطنت احمدشاه به تنگ آمده بودند... بعدها یک جریانی پیش آمد که احمدشاه را به اصطلاح مظلوم دانستند. بعد شروع کردند یک کتابهایی نوشتند مدحش را کردند. پادشاه مشروطه بود و چه آنها را نمیدانم، ولی میدانم که از بیعلاقگی به مملکت، دائم در فرنگ سر کردن و این گندم فروختن علاقه به این ملک داشتن و بعدها [هم] آن سندی پیدا شد که ایشان از انگلیسها هم سالیانه حقوقی [میگرفته] ... آنقدرها هم که داد از پادشاه مشروطه و اصلاحطلب و اینها میزنند، به نظر من چیزی نبودش متأسفانه.
بنابراین، یک جریان بود که میخواستند به همان روال بگذرد. یک جریان که دیگر وطنپرستانه بود. آنهایی که بیشتر سر و کارشان با خارجیها بود، این زجرها، ذلتها، خواریها را کشیده بودند. هیچکس به حساب نمیآوردشان. من یقین دارم این هیئتی که رفته بود به پاریس برای کنفرانس [صلح ۱۹۱۹]، چقدر خفت آنجا کشیده باشند، کسی به آنها اعتنا نکند، فقط آمریکاییها بودند که آن موقع که باز یک رویی نشان دادند، آن هم روی مساعی مرحوم الهیار و جهانشاه صالح. در اینجا که هیچکس خیال نمیکنم دیگر یادش باشد که اینها چه خدماتی کردند و بعد آن مرحوک نبیلالدوله به سهم خودش در پاریس نزد هیئت نمایندگی آمریکا چه خفتهایی کشیدند.
بعد این هرج و مرج مملکت، شما نمیدانید باید شنیده باشید که اصلاً مشهد رفتن یک داستانی بود، ترکمنها حمله میکردند... این هرج و مرج، این وضع حتی اسمش را من ملوکالطوایفی نمیتوانم بگذارم، باید گفت هرج و مرج، از هم پاشیدگی و تجزیه مملکت. خب یک قدرتی پیدا شده بود [به نام] رضاشاه. حالا امر دائر بود که بیاییم با این موافقت کنیم و مسئولیت مملکت را بدهیم دستش، کمکش کنیم، حتماً هم مثل هر بشر دیگری یک لنگیهایی دارد، جلوی آن لنگیها را بگیریم، کارها را کم بکنیم یا اینکه ول کنیم این هرج و مرج را ادامه بدهیم که [نتیجه آن] فنای مملکت است. هیچ تردید در آن نیست. با چنین همسایه قوی [روسیه] که پیدا شده و آن یکی عامل انگلیس هم که کمکم در حال افول و از بین رفتن است، جنگ تمام شده، حاضر نیستند دیگر هیچجور بمانند.
بنابراین، یک عدهای معتقد بودند که نخیر بیاییم این حکومت مرکزی قوی را پشتیبانی کنیم، حمایت کنیم، نگه داریم، پاکش کنیم، تمیزش کنیم، نگذاریم زیاد آلوده بشود. شاید آنها خیلی خوشبین بودند، خیال میکردند که واقعاً موفق میشوند. یک عدهای هم بودند از رجال منزه، پاک، وطنپرست مثل مرحوم موتمنالملک، مرحوم مشیرالدوله و اینها یا دیدشان وسیعتر بود یا فکر میکردند که با دستگاه نظامی بازی نمیشود آن تمیزیای را که باید حفظ کرد، آن وضع مشروطه را نگه داشت. یا طرفین به همدیگر زیاد خوشبین نبودند کشیدند کنار.
ولی تا آنجا که من ضمن صحبتها میدانم، مرحوم فروغی از آن کسانی بود که میگفت باید بیاییم کمک بکنیم، مملکت را سر و صورت بدهیم، لنگیها را پر کنیم. بهطوری که اوایل سلطنت [رضاشاه] همه راضی بودند. واقعاً رضاشاه محبوب بود، در سردار سپهی فوقالعاده محبوب بود، در سلطنتش خیلی محبوب بود.
حالا که برمیگردیم به عقب فکر میکنیم شاید خیر در این بود که [حکومت] جمهوری میشد و میافتادیم روی یک رژیم دیگر به کلی. نمیدانم. اینها را دیگر حالا مشکل است قضاوت کردن، ولی در هر صورت ایشان از آنهایی بودند که عقیده داشتند که باید این حکومت مرکزی قوی را بیاییم بسازیم، حمایت کنیم. منتهایش هنوز زود است که قضاوت کنیم که بعد از ۷ – ۸ سال سلطنت رضاشاه گرفتار آن دیکتاتوری شدیدی که مرحوم مصدق پیشبینیاش را در آن نطق کرده بود، شدیم.
اینجا در حاشیه برایتان بگویم سال ۱۳۱۲ بود، در آن موقع بود که مرحوم فروغی یک روز به رضاشاه میگویند که «این املاک مردم دارد به زور گرفته میشود، مردم بیپا میشوند، این راه صحیح نیست.» البته خیلی رضاشاه برآشفته میشود و میگوید «آقا شما همهاش صحبت از مردم میکنید» و [فروغی] میگوید «آخر علت دارد اعلیحضرت. چون من بسیاری از مردم را میبینم در دنیا که پادشاه ندارند، ولی هیچ پادشاهی را نمیشناسم که مردم نداشته باشند. بنابراین، اصول سلطنت شما روی مردم است.»
بخشی از مصاحبه محمود فروغی (۱۲۹۰-۱۳۷۰) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم
تاریخ مصاحبه: ۱۵ اسفند ۱۳۶۰
مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
#تاریخ_شفاهی_هاروارد
@tarbd
https://t.me/KSHKOLZARENRIZI
برگرفته از پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
س- [آیا] مرحوم پدرتان [محمدعلی فروغی] راجع به تصمیمشان نسبت به رأی موافق دادن به تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی و حمایت اولیه یا دائمی نسبت به رضاشاه، هیچ تجدید فکری کرده بودند؟ چیزی میگفتند که شاید نیت اولیهشان چه بوده؟
ج- آن موقع چند جریان بود درباره سلطنت. یک عده بودند که واقعاً دیگر از سلطنت احمدشاه به تنگ آمده بودند... بعدها یک جریانی پیش آمد که احمدشاه را به اصطلاح مظلوم دانستند. بعد شروع کردند یک کتابهایی نوشتند مدحش را کردند. پادشاه مشروطه بود و چه آنها را نمیدانم، ولی میدانم که از بیعلاقگی به مملکت، دائم در فرنگ سر کردن و این گندم فروختن علاقه به این ملک داشتن و بعدها [هم] آن سندی پیدا شد که ایشان از انگلیسها هم سالیانه حقوقی [میگرفته] ... آنقدرها هم که داد از پادشاه مشروطه و اصلاحطلب و اینها میزنند، به نظر من چیزی نبودش متأسفانه.
بنابراین، یک جریان بود که میخواستند به همان روال بگذرد. یک جریان که دیگر وطنپرستانه بود. آنهایی که بیشتر سر و کارشان با خارجیها بود، این زجرها، ذلتها، خواریها را کشیده بودند. هیچکس به حساب نمیآوردشان. من یقین دارم این هیئتی که رفته بود به پاریس برای کنفرانس [صلح ۱۹۱۹]، چقدر خفت آنجا کشیده باشند، کسی به آنها اعتنا نکند، فقط آمریکاییها بودند که آن موقع که باز یک رویی نشان دادند، آن هم روی مساعی مرحوم الهیار و جهانشاه صالح. در اینجا که هیچکس خیال نمیکنم دیگر یادش باشد که اینها چه خدماتی کردند و بعد آن مرحوک نبیلالدوله به سهم خودش در پاریس نزد هیئت نمایندگی آمریکا چه خفتهایی کشیدند.
بعد این هرج و مرج مملکت، شما نمیدانید باید شنیده باشید که اصلاً مشهد رفتن یک داستانی بود، ترکمنها حمله میکردند... این هرج و مرج، این وضع حتی اسمش را من ملوکالطوایفی نمیتوانم بگذارم، باید گفت هرج و مرج، از هم پاشیدگی و تجزیه مملکت. خب یک قدرتی پیدا شده بود [به نام] رضاشاه. حالا امر دائر بود که بیاییم با این موافقت کنیم و مسئولیت مملکت را بدهیم دستش، کمکش کنیم، حتماً هم مثل هر بشر دیگری یک لنگیهایی دارد، جلوی آن لنگیها را بگیریم، کارها را کم بکنیم یا اینکه ول کنیم این هرج و مرج را ادامه بدهیم که [نتیجه آن] فنای مملکت است. هیچ تردید در آن نیست. با چنین همسایه قوی [روسیه] که پیدا شده و آن یکی عامل انگلیس هم که کمکم در حال افول و از بین رفتن است، جنگ تمام شده، حاضر نیستند دیگر هیچجور بمانند.
بنابراین، یک عدهای معتقد بودند که نخیر بیاییم این حکومت مرکزی قوی را پشتیبانی کنیم، حمایت کنیم، نگه داریم، پاکش کنیم، تمیزش کنیم، نگذاریم زیاد آلوده بشود. شاید آنها خیلی خوشبین بودند، خیال میکردند که واقعاً موفق میشوند. یک عدهای هم بودند از رجال منزه، پاک، وطنپرست مثل مرحوم موتمنالملک، مرحوم مشیرالدوله و اینها یا دیدشان وسیعتر بود یا فکر میکردند که با دستگاه نظامی بازی نمیشود آن تمیزیای را که باید حفظ کرد، آن وضع مشروطه را نگه داشت. یا طرفین به همدیگر زیاد خوشبین نبودند کشیدند کنار.
ولی تا آنجا که من ضمن صحبتها میدانم، مرحوم فروغی از آن کسانی بود که میگفت باید بیاییم کمک بکنیم، مملکت را سر و صورت بدهیم، لنگیها را پر کنیم. بهطوری که اوایل سلطنت [رضاشاه] همه راضی بودند. واقعاً رضاشاه محبوب بود، در سردار سپهی فوقالعاده محبوب بود، در سلطنتش خیلی محبوب بود.
حالا که برمیگردیم به عقب فکر میکنیم شاید خیر در این بود که [حکومت] جمهوری میشد و میافتادیم روی یک رژیم دیگر به کلی. نمیدانم. اینها را دیگر حالا مشکل است قضاوت کردن، ولی در هر صورت ایشان از آنهایی بودند که عقیده داشتند که باید این حکومت مرکزی قوی را بیاییم بسازیم، حمایت کنیم. منتهایش هنوز زود است که قضاوت کنیم که بعد از ۷ – ۸ سال سلطنت رضاشاه گرفتار آن دیکتاتوری شدیدی که مرحوم مصدق پیشبینیاش را در آن نطق کرده بود، شدیم.
اینجا در حاشیه برایتان بگویم سال ۱۳۱۲ بود، در آن موقع بود که مرحوم فروغی یک روز به رضاشاه میگویند که «این املاک مردم دارد به زور گرفته میشود، مردم بیپا میشوند، این راه صحیح نیست.» البته خیلی رضاشاه برآشفته میشود و میگوید «آقا شما همهاش صحبت از مردم میکنید» و [فروغی] میگوید «آخر علت دارد اعلیحضرت. چون من بسیاری از مردم را میبینم در دنیا که پادشاه ندارند، ولی هیچ پادشاهی را نمیشناسم که مردم نداشته باشند. بنابراین، اصول سلطنت شما روی مردم است.»
بخشی از مصاحبه محمود فروغی (۱۲۹۰-۱۳۷۰) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم
تاریخ مصاحبه: ۱۵ اسفند ۱۳۶۰
مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
#تاریخ_شفاهی_هاروارد
@tarbd
https://t.me/KSHKOLZARENRIZI
✅وقتی غول بزرگ به خاک افتاد!
#فروپاشی_شوروی
✍🏻بیژن اشتری
(نویسنده ومترجم)
سی سال پیش در چنین روزی، اتحاد شوروی رسماً فروپاشی خود را اعلام کرد. ثمرهٔ این فروپاشی، ایجاد پانزده کشور مستقل بود .نظامهای سیاسی به شیوههای گوناگون فرومیپاشند. شیوهٔ فروپاشی شوروی از درون بود، هر چند عامل خارجی به صورت غیرمستقیم اثرگذار بود. دلایل فروپاشی را میتوانم فهرست وار برایتان ذکر کنم:
۱- سوق یافتن بخش اعظم بودجه و منابع کشور به سمت تولیدات نظامی و برنامههای فضایی و غفلت از تأمین نیازهای ضروری مردم از قبیل غذا، مسکن و غیره.
۲- صرف بودجههای هنگفت برای ادامهٔ جنگ افغانستان و حفظ پایگاههای نظامی در کشورهای اقماری و کمکهای بلاعوض اقتصادی به کشورهای کمونیستی در اروپا و سایر نقاط جهان که در مجموع منجر به ضعف شدید اقتصادی کشور و رشد نارضایتی در بین مردم شد.
۳- سربرآوردن قشر فاسدی از سیاستمداران که جز حفظ مناصب و امتیازات مادی انحصاریشان به چیز دیگری فکر نمیکردند.
۴- فرسودگی ایدئولوژی حکومتی و بیاثر شدن ماشین پروپاگاندا به مرور زمان.
۵- نفی اقدامات اصلاحی از سوی نظامیان و هستهٔ سخت قدرت. گورباچف و یاران اصلاحطلبش تلاش زیادی کردند که با انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی نظام را از فروپاشی نجات دهند اما سران ارتش و اعضای گارد قدیم حاضر به پذیرش این اصلاحات نشدند و بر روشهای سرکوبگرانهٔ پیشین اصرار ورزیدند.
۶- شکاف بین حکومت و مردم به حدی عمیق شد که اعتماد متقابل بین مردم و حکومت کاملاً از بین رفت. این وضعیت منجر به حالت انقلابی شد، به طوری که نه حاکمان میتوانستند مثل سابق حکومت کنند نه مردم میخواستند مثل سابق از حکومت فرمان ببرند.
۷- بی اثر شدن ماشین سرکوب به نحوی که هزینهٔ سرکوب برای حکومت بسیار بیشتر از هزینهٔ تحمل اعتراضات عمومی شده بود.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
#فروپاشی_شوروی
✍🏻بیژن اشتری
(نویسنده ومترجم)
سی سال پیش در چنین روزی، اتحاد شوروی رسماً فروپاشی خود را اعلام کرد. ثمرهٔ این فروپاشی، ایجاد پانزده کشور مستقل بود .نظامهای سیاسی به شیوههای گوناگون فرومیپاشند. شیوهٔ فروپاشی شوروی از درون بود، هر چند عامل خارجی به صورت غیرمستقیم اثرگذار بود. دلایل فروپاشی را میتوانم فهرست وار برایتان ذکر کنم:
۱- سوق یافتن بخش اعظم بودجه و منابع کشور به سمت تولیدات نظامی و برنامههای فضایی و غفلت از تأمین نیازهای ضروری مردم از قبیل غذا، مسکن و غیره.
۲- صرف بودجههای هنگفت برای ادامهٔ جنگ افغانستان و حفظ پایگاههای نظامی در کشورهای اقماری و کمکهای بلاعوض اقتصادی به کشورهای کمونیستی در اروپا و سایر نقاط جهان که در مجموع منجر به ضعف شدید اقتصادی کشور و رشد نارضایتی در بین مردم شد.
۳- سربرآوردن قشر فاسدی از سیاستمداران که جز حفظ مناصب و امتیازات مادی انحصاریشان به چیز دیگری فکر نمیکردند.
۴- فرسودگی ایدئولوژی حکومتی و بیاثر شدن ماشین پروپاگاندا به مرور زمان.
۵- نفی اقدامات اصلاحی از سوی نظامیان و هستهٔ سخت قدرت. گورباچف و یاران اصلاحطلبش تلاش زیادی کردند که با انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی نظام را از فروپاشی نجات دهند اما سران ارتش و اعضای گارد قدیم حاضر به پذیرش این اصلاحات نشدند و بر روشهای سرکوبگرانهٔ پیشین اصرار ورزیدند.
۶- شکاف بین حکومت و مردم به حدی عمیق شد که اعتماد متقابل بین مردم و حکومت کاملاً از بین رفت. این وضعیت منجر به حالت انقلابی شد، به طوری که نه حاکمان میتوانستند مثل سابق حکومت کنند نه مردم میخواستند مثل سابق از حکومت فرمان ببرند.
۷- بی اثر شدن ماشین سرکوب به نحوی که هزینهٔ سرکوب برای حکومت بسیار بیشتر از هزینهٔ تحمل اعتراضات عمومی شده بود.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅گورستان تانک ها
✍️صلاح الدين خديو
امروز 26 دسامبر، سی سال از فروپاشی شوروی گذشت. رخدادی که نقشه سیاسی جهان را زیر و رو کرد. شوروی در زمان فروپاشی بزرگترین ارتش جهان را در اختیار داشت و بر شرق و مرکز اروپا حکومت می کرد.
فرانسویها که پیشتر در قلب پاریس ضرب شست خرس روسی را چشیده بودند، می ترسیدند در صورت برداشته شدن چتر اتمی آمریکا، ارتش سرخ با هزاران تانکی که در اختیار داشت، در عرض یک ماه غرب اروپا را در نوردد و با تصرف فرانسه، همسایه انگلیس شود.
اما چون دخل و خرج آن با هم نمی خواند و کیفیت زندگی مردم آن به مراتب پایین تر از کشورهای غربی بود، سرانجام مقهور تضادهای خود شد و فروپاشید.
اکنون سی سال پس از سقوط آن، در گوشه و کنار روسیه گورستان تانک ها، هواپیماها و کشتی های رها شده و زنگ زده ارتش عظیم آن به چشم می خورد که بدون آنکه در جنگی شرکت کنند، به زباله های آهنی تبدیل شدند.
در بلبشوی دهه نود از فرط بی پولی خرس قطبی حاضر شده بود، حتی دندان های اتمی آن را هم بکشند. لانا ساتور عکاس این منظره ها، با تاسف آنها را اسباب بازیهای فراموش شده نام نهاده است.
@tarbd
📚📚📚
https://telegram.me/tarbd
✍️صلاح الدين خديو
امروز 26 دسامبر، سی سال از فروپاشی شوروی گذشت. رخدادی که نقشه سیاسی جهان را زیر و رو کرد. شوروی در زمان فروپاشی بزرگترین ارتش جهان را در اختیار داشت و بر شرق و مرکز اروپا حکومت می کرد.
فرانسویها که پیشتر در قلب پاریس ضرب شست خرس روسی را چشیده بودند، می ترسیدند در صورت برداشته شدن چتر اتمی آمریکا، ارتش سرخ با هزاران تانکی که در اختیار داشت، در عرض یک ماه غرب اروپا را در نوردد و با تصرف فرانسه، همسایه انگلیس شود.
اما چون دخل و خرج آن با هم نمی خواند و کیفیت زندگی مردم آن به مراتب پایین تر از کشورهای غربی بود، سرانجام مقهور تضادهای خود شد و فروپاشید.
اکنون سی سال پس از سقوط آن، در گوشه و کنار روسیه گورستان تانک ها، هواپیماها و کشتی های رها شده و زنگ زده ارتش عظیم آن به چشم می خورد که بدون آنکه در جنگی شرکت کنند، به زباله های آهنی تبدیل شدند.
در بلبشوی دهه نود از فرط بی پولی خرس قطبی حاضر شده بود، حتی دندان های اتمی آن را هم بکشند. لانا ساتور عکاس این منظره ها، با تاسف آنها را اسباب بازیهای فراموش شده نام نهاده است.
@tarbd
📚📚📚
https://telegram.me/tarbd
✅توصيه فرزند شهید باکری به توییت تلخ محسن رضایی در مورد عملیات کربلای چهار
براي راحتي اعصاب بازماندگان جنگ ديگه ننويسيد مرهم نيستيد عذرخواهي بلد نيستيد لااقل سكوت را تمرين كنيد
@tarbd
براي راحتي اعصاب بازماندگان جنگ ديگه ننويسيد مرهم نيستيد عذرخواهي بلد نيستيد لااقل سكوت را تمرين كنيد
@tarbd
✅عواقب جدال و بازی با شیطان بزرگ...!
✍️علی مرادی مراغه ای
📌می گویند بازی با شیطان، تنها بازی است که هیچ بردی ندارد و باخت در آن، حتمی است، اما در واقعیت امر نیز چنین است: بیش از چهار دهه است که در این بازی می بازیم. گیریم که شیطان بزرگ است و گیریم که کودتای 28مرداد را راه انداخته و غیره...
اما با کدام عقلانیتی می توان با نیم درصد اقتصاد کشور ایران به جنگ این شیطانی بزرگ رفت که 23 درصد اقتصاد دنیا را تشکیل می دهد یعنی 46 برابر اقتصاد ما...!
📌گریزی از امروزمان می زنم به تاریخ 200 سال پیش مان که شبیه همین بلا بر سرمان نازل شد و هرگز قابل جبران نشد، یعنی آنجا که شور و احساسات بجای عقل و خرد نشست و تعیین کننده شد یعنی به آن جلسه شوم چمن سلطانیه که ایرانیان می خواستند جنگهای دوره دوم با روسها را آغاز کنند، در آنجا نیز شور و احساسات بر عقلانیت چربید و پراگماتیسم، فدای ایدئولوژی گردید، هنگامیکه طرفداران جنگ مخصوصا علما بر طبل جنک با کفار روس می کوبیدند در آن ميان اما در گوشه ای، مردى فرهيخته و انديشناك حضور داشت كه سخنى نمی گفت و همواره ساكت بود. اين مرد دانا، قائم مقام فراهانى بود. فتحعلیشاه متوجه سكوت او شد و احتمال داد كه مخالف جنگ باشد. از او رأى خواست و جواب شنيد:
«اهل قلم هستم، سران سپاه بيش از من در اظهار عقيده صلاحيت دارند.»
شاه عذر قائم مقام را نپذيرفت و با جديت از او نظر خواست.
قائم مقام با صراحت لهجه اى كه از خصايص وى بود، گفت:
«اعليحضرت چه مبلغ ماليات می گيرند؟»
شاه جواب داد: «شش كرور»
قائم مقام گفت: «دولت روس چه مبلغ ماليات می گيرد؟»
شاه جواب داد: «شنیده ام ششصد كرور»
قائم مقام گفت: «به قانونِ حساب، كسى كه شش كرور ماليات می گيرد با كسى كه ششصد كرور می گيرد، از در جنگ در نمی آيد!»
📌اما نه تنها سخن حكيمانه مرد دانا ناشنيده ماند بلكه موجبات طرد و تبعيدش شد، حتى انگ دوستى با روسهای کفار نيز بر او زده شد!
بدين ترتيب، آن جنگ شوم و منحوس با پيامدهاى منحوسترش آغاز شد. اما در عرض سه ماه، هنگامی که ایرانیان در تمام جبهه ها شکست خوردند و لشکر روس از ارس گذشت و شهرهای آذربایجان یکی پس از دیگری را به تسخیر خود درآورد و آمد تا زنجان، و نشست بر سینه ایرانیان. و تهدید میکرد که اگر تمام خواسته های روسیه را نپذیرند تهران را فتح خواهند کرد...!
📌به دستور عباس میرزا، رفتند دنبال آن مرد خردمند یعنی قائم مقام فراهانی و او را از تبعیدگاهش آوردند تا با آن عقل و درایتی که داشت با روسها بر سر قرارداد ترکمنچای سرو کله بزند تا بلکه روسها، شهرهای ایران را تخلیه کنند اما این قرارداد و مذاکره میان دو کشور نبود بلکه قرارداد بین یک غالب و فاتح با یک مغلوب و شکست خورده بود و در نتیجه، حریف پر زور و فاتح، بند بند آن قرارداد شوم را دیکته می کرد و تحمیل می کرد...
قائم مقام كه پس از این شكست سهمگين ايران در مذاكرات تركمنچاى طرف مذاكره بود در جمادى الآخر 1244 در نامه اى به ميرزا موسى به تحسر نوشت:
«.. خدا روى جنگويان ايران را سياه كند كه جنگ به راه انداختند و در ميدان نايستادند. دو سال است مرارت با ماست و باز راحت و فراغت با آنها...»(بنگرید به: سالهای زخمی، علی مرادی مراغه ای...ص210)
📌جدایی کامل شهرهای آنسوی رودخانه ارس و همچنین غرامت کمرشکن ده کرور که بر ایران به عنوان آغاز کننده جنگ، تحمیل گردیده بود کل خزانه را تهی ساخت. شهرهای آنسوی ارس جدا شد و شهرهای اینسوی ارس نیز که تا زنجان به اشغال روسها در آمده بود حتی پس از عقد ترکمنچای نیز تخلیه نمی کردند روسها تضمینی میخواستند برای پرداخت به موقع غرامت! و تضمین نبود...
کارد چنان به استخوان رسید که عباس ميرزا مجبور شد حتی طلاجات و جواهرآلات خانواده اش را نیز بفروشد...!
📌 و ایران، با این شکست کمرشکن و زخمی و لنگ لنگان پای به تاریخ مدرنِ جهانی نهاد! بطوریکه پس از قرارداد ترکمنچای و غرامت سنگین آن، دیگر هرگز نتوانست کمر راست کند. آنچه از ایران ماند، قحطی، گرسنگی، تخریب دهات و شهرها و بالاتر از آن، تضعیف و اضمحلال فضایل اخلاقی ایرانیان، مخصوصا رجال سیاسی بود. فردریک انگلس به راستی، گفته بود:
«قرارداد ترکمنچای، ایران را به تابع و دست نشانده روسیه بدل کرده است».
و این، ماحصل در افتادن با حریف پرقدرت بود، این بازی با شیطان بود....!
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍️علی مرادی مراغه ای
📌می گویند بازی با شیطان، تنها بازی است که هیچ بردی ندارد و باخت در آن، حتمی است، اما در واقعیت امر نیز چنین است: بیش از چهار دهه است که در این بازی می بازیم. گیریم که شیطان بزرگ است و گیریم که کودتای 28مرداد را راه انداخته و غیره...
اما با کدام عقلانیتی می توان با نیم درصد اقتصاد کشور ایران به جنگ این شیطانی بزرگ رفت که 23 درصد اقتصاد دنیا را تشکیل می دهد یعنی 46 برابر اقتصاد ما...!
📌گریزی از امروزمان می زنم به تاریخ 200 سال پیش مان که شبیه همین بلا بر سرمان نازل شد و هرگز قابل جبران نشد، یعنی آنجا که شور و احساسات بجای عقل و خرد نشست و تعیین کننده شد یعنی به آن جلسه شوم چمن سلطانیه که ایرانیان می خواستند جنگهای دوره دوم با روسها را آغاز کنند، در آنجا نیز شور و احساسات بر عقلانیت چربید و پراگماتیسم، فدای ایدئولوژی گردید، هنگامیکه طرفداران جنگ مخصوصا علما بر طبل جنک با کفار روس می کوبیدند در آن ميان اما در گوشه ای، مردى فرهيخته و انديشناك حضور داشت كه سخنى نمی گفت و همواره ساكت بود. اين مرد دانا، قائم مقام فراهانى بود. فتحعلیشاه متوجه سكوت او شد و احتمال داد كه مخالف جنگ باشد. از او رأى خواست و جواب شنيد:
«اهل قلم هستم، سران سپاه بيش از من در اظهار عقيده صلاحيت دارند.»
شاه عذر قائم مقام را نپذيرفت و با جديت از او نظر خواست.
قائم مقام با صراحت لهجه اى كه از خصايص وى بود، گفت:
«اعليحضرت چه مبلغ ماليات می گيرند؟»
شاه جواب داد: «شش كرور»
قائم مقام گفت: «دولت روس چه مبلغ ماليات می گيرد؟»
شاه جواب داد: «شنیده ام ششصد كرور»
قائم مقام گفت: «به قانونِ حساب، كسى كه شش كرور ماليات می گيرد با كسى كه ششصد كرور می گيرد، از در جنگ در نمی آيد!»
📌اما نه تنها سخن حكيمانه مرد دانا ناشنيده ماند بلكه موجبات طرد و تبعيدش شد، حتى انگ دوستى با روسهای کفار نيز بر او زده شد!
بدين ترتيب، آن جنگ شوم و منحوس با پيامدهاى منحوسترش آغاز شد. اما در عرض سه ماه، هنگامی که ایرانیان در تمام جبهه ها شکست خوردند و لشکر روس از ارس گذشت و شهرهای آذربایجان یکی پس از دیگری را به تسخیر خود درآورد و آمد تا زنجان، و نشست بر سینه ایرانیان. و تهدید میکرد که اگر تمام خواسته های روسیه را نپذیرند تهران را فتح خواهند کرد...!
📌به دستور عباس میرزا، رفتند دنبال آن مرد خردمند یعنی قائم مقام فراهانی و او را از تبعیدگاهش آوردند تا با آن عقل و درایتی که داشت با روسها بر سر قرارداد ترکمنچای سرو کله بزند تا بلکه روسها، شهرهای ایران را تخلیه کنند اما این قرارداد و مذاکره میان دو کشور نبود بلکه قرارداد بین یک غالب و فاتح با یک مغلوب و شکست خورده بود و در نتیجه، حریف پر زور و فاتح، بند بند آن قرارداد شوم را دیکته می کرد و تحمیل می کرد...
قائم مقام كه پس از این شكست سهمگين ايران در مذاكرات تركمنچاى طرف مذاكره بود در جمادى الآخر 1244 در نامه اى به ميرزا موسى به تحسر نوشت:
«.. خدا روى جنگويان ايران را سياه كند كه جنگ به راه انداختند و در ميدان نايستادند. دو سال است مرارت با ماست و باز راحت و فراغت با آنها...»(بنگرید به: سالهای زخمی، علی مرادی مراغه ای...ص210)
📌جدایی کامل شهرهای آنسوی رودخانه ارس و همچنین غرامت کمرشکن ده کرور که بر ایران به عنوان آغاز کننده جنگ، تحمیل گردیده بود کل خزانه را تهی ساخت. شهرهای آنسوی ارس جدا شد و شهرهای اینسوی ارس نیز که تا زنجان به اشغال روسها در آمده بود حتی پس از عقد ترکمنچای نیز تخلیه نمی کردند روسها تضمینی میخواستند برای پرداخت به موقع غرامت! و تضمین نبود...
کارد چنان به استخوان رسید که عباس ميرزا مجبور شد حتی طلاجات و جواهرآلات خانواده اش را نیز بفروشد...!
📌 و ایران، با این شکست کمرشکن و زخمی و لنگ لنگان پای به تاریخ مدرنِ جهانی نهاد! بطوریکه پس از قرارداد ترکمنچای و غرامت سنگین آن، دیگر هرگز نتوانست کمر راست کند. آنچه از ایران ماند، قحطی، گرسنگی، تخریب دهات و شهرها و بالاتر از آن، تضعیف و اضمحلال فضایل اخلاقی ایرانیان، مخصوصا رجال سیاسی بود. فردریک انگلس به راستی، گفته بود:
«قرارداد ترکمنچای، ایران را به تابع و دست نشانده روسیه بدل کرده است».
و این، ماحصل در افتادن با حریف پرقدرت بود، این بازی با شیطان بود....!
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd