Forwarded from سهام نیوز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅سی و هشت ثانیه از زندگی روزمره بسیاری از مردمان شریفی که آخرین تلاشها را برای سر پا ماندن میکنند و هر روز هم قامتشان خمیدهتر میشود
تهران - پاییز ۱۴۰۰
میدان انقلاب | خیابان کارگر
@Sahamnewsorg
تهران - پاییز ۱۴۰۰
میدان انقلاب | خیابان کارگر
@Sahamnewsorg
✅ ۲۴ آذر ۱۳۰۴ رضاخان رضاشاه شد...
✍️علی مرادی مراغه ای
در ۲۴ آذر ۱۳۰۴ رضاخان در مجلس حاضر و با ادای سوگند به قرآن، رسماً رضاشاه میگردد. قبل از این در روز 9 آبان 1304 گروهی از نمایندگان مجلس پنجم، ماده واحده ای را به مجلس برده که در آن، خواستار انتقال قدرت از قاجاریه به پهلوی شده بودند، در فضایی که قزاقان بر تمام طبقات اجتماعی از جمله نمایندگان مجلس شاخ و شانه می کشیدند و حسابی نمایندگان مجلس را مرعوب ساخته و از روزهای قبل، نمایندگان مجلس را آماده برای دادن رای مثبت به این ماده واحد ساخته بودند. ماده واحده این بود:
«مجلس به خاطر سعادت ملت، خلع قاجار را اعلام و اداره موقت کشور را در محدوده قانون اساسی و قوانین نافذ به آقای رضاخان پهلوی منتقل می کند»
📌تمامی نمایندگان از روزهای قبل با تهدید و یا با تطمیع آماده شده بودند که به این ماده واحده رای مثبت بدهند اما پنج نفر از نمایندگان، جانشان را بر کف گرفته و مخالفت کردند این پنج نفر اینها بودند: دکتر مصدق، مدرس ، تقی زاده، دولت آبادی و حسین علا.
طولانی ترین سخنرانی را در مخالفت با این طرح مصدق ایراد کرد قانون خوانده بود و از منظر قانونی به مخالفت با لایحه انتقال سلطنت پرداخت و عجیب اینکه در این سخنرانی هر چه پیش بینی کرده بود بعدا مو به مو اتفاق می افتند!
مصدق در نطقش فریاد زد:
«اگر هدف آن است که رضاخان به یک شاه دیکتاتور تبدیل شود اگر سرم را ببرند و اندامهای بدنم را قطعه قطعه از هم جدا سازند، هرگز با چنان امری موافقت نخواهم کرد... بعد از بیست سال خونریزی در راه آزادی و دموکراسی، آیا شما قبول میکنید که یک نفر هم شاه باشد هم نخست وزیر و هم فرمانروا؟ اگر نظر و قصد آقایان این است این «ارتجاع صرف است، استبداد خالص است» چنین نظامی «حتی در زنگبار هم وجود ندارد»(روزنامه قانون، یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۰۴)
مصدق در ادامه صحبتهایش تأکید کرد:
«قانون اساسی یک چیزی نیست که یک کسی از توی خانه اش بیاید و بگوید می خواهم قانون اساسی را تغییر بدهم قانون اساسی را باید فکر کرد و دید چطور باید تغییر داد و چه چیزش را می خواهید تغییر بدهید و در چه موقع میخواهید تغییر بدهید بعد هم بنده عرض کردم شما که میخواهید آقای رییسالوزرا(رضاخان) را شاه بکنید ایشان یک وجود مؤثری هستند که میخواهید بلااثر کنید و هیچ معلوم نیست چه کسی به جای او می آید. اگر شما یک کاندیدایی دارید و کسی را از پیش معین کرده اید، بفرمایید ما هم ببینیم. بعد از آن که ایشان شاه غیرمسوول شدند، آن رییسالوزرایی که مثل ایشان بتواند کار کند ... کیست؟»
📌نباید از یاد برد که از زمان کودتای سوم اسفند 1299 تا این زمان یعنی 1304اوضاع ایران در بهترین حالت بود چون دارای تنوع قدرت بود و قدرت در دست یک نفر دیکتاتور متمرکز نبود: مجلس شورا، احمدشاه، رضاخان و همچنین مطبوعات آزاد...و باز نباید فراموش کرد که رضاخان در این چهار سال خدمات ماندگاری کرده بود، حرکتهای گریز از مرکز و یاغیان متعدد در اقصی نقاط ایران را یکی یکی سرکوب کرده و فاتحانه به پایتخت باز میگشت...
🌾اما برگردم به سخنرانی تاریخی مصدق. سخنرانی مصدق طولانی ترین، مستدل ترین و هیجان انگیزترین سخنرانی بود در حقیقت مصدق معتقد بود که رضاخان در مقام نخست وزیری چون فردی پاسخگو به مجلس است و هم فردی مؤثرتر است و خدمات زیادی میتواند بکند اما اگر شاه شود تمام قدرت را در دست خود متمرکز خواهد کرد و دیگر پاسخگو نخواهد بود و دیکتاتور خواهد شد!
و ای کاش همینگونه می ماند چرا که در راس جامعه، احمدشاهی ملتزم به مشروطه قرار داشت که مشغول عیش و نوش شخصی خود بود و در امور دخالت نمی کرد، مجلس و نمایندگانش جایگاه خود را داشتند و مطبوعات برای خودشان یک قدرتی بودند و رضاخان نیز در مسند نخست وزیری، موثرترین فرد بود...!
✅اما دریغا که سخن و خواست مصدق متحقق نشد، انگار بند نافِ جامعه ایران را با دیکتاتوری بریده اند! به محض اینکه، رضاخان تبدیل به رضاشاه شد روزنامه ها تماما قلع و قمع گشتند، مجلس و نمایندگان از سرشت خود تهی گردیده طویله نام گرفتند و قوه مجریه و وزرا نیز بازیچه ای بیش نبودند که با یک اخم رضاشاهی برمی افتادند... و سرانجام جامعه ایران به تعبیر سخن میلسپو، چنین گشته بود:
«رژیم دیکتاتوری، هم رهبران سیاسی و هم قدرت رهبری را نابود ساخته است مثل اینکه رضاشاه نصیحت آن دیکتاتور یونان را رعایت کرده بود که به میان مزرعه گندم برو و هر سری را که بلندتر از دیگران است قطع کن»(میلسپو، آرتور، آمریکائیها در ایران...ص120.)
@tarbd
تصاویر زیر را از آرشیو کتابخانه ملی برداشته ام که مربوط به حادثه 24آذر است یعنی مراسم سوگند رضاشاه ...
http://www.upsara.com/images/j004554_.jpg
✍️علی مرادی مراغه ای
در ۲۴ آذر ۱۳۰۴ رضاخان در مجلس حاضر و با ادای سوگند به قرآن، رسماً رضاشاه میگردد. قبل از این در روز 9 آبان 1304 گروهی از نمایندگان مجلس پنجم، ماده واحده ای را به مجلس برده که در آن، خواستار انتقال قدرت از قاجاریه به پهلوی شده بودند، در فضایی که قزاقان بر تمام طبقات اجتماعی از جمله نمایندگان مجلس شاخ و شانه می کشیدند و حسابی نمایندگان مجلس را مرعوب ساخته و از روزهای قبل، نمایندگان مجلس را آماده برای دادن رای مثبت به این ماده واحد ساخته بودند. ماده واحده این بود:
«مجلس به خاطر سعادت ملت، خلع قاجار را اعلام و اداره موقت کشور را در محدوده قانون اساسی و قوانین نافذ به آقای رضاخان پهلوی منتقل می کند»
📌تمامی نمایندگان از روزهای قبل با تهدید و یا با تطمیع آماده شده بودند که به این ماده واحده رای مثبت بدهند اما پنج نفر از نمایندگان، جانشان را بر کف گرفته و مخالفت کردند این پنج نفر اینها بودند: دکتر مصدق، مدرس ، تقی زاده، دولت آبادی و حسین علا.
طولانی ترین سخنرانی را در مخالفت با این طرح مصدق ایراد کرد قانون خوانده بود و از منظر قانونی به مخالفت با لایحه انتقال سلطنت پرداخت و عجیب اینکه در این سخنرانی هر چه پیش بینی کرده بود بعدا مو به مو اتفاق می افتند!
مصدق در نطقش فریاد زد:
«اگر هدف آن است که رضاخان به یک شاه دیکتاتور تبدیل شود اگر سرم را ببرند و اندامهای بدنم را قطعه قطعه از هم جدا سازند، هرگز با چنان امری موافقت نخواهم کرد... بعد از بیست سال خونریزی در راه آزادی و دموکراسی، آیا شما قبول میکنید که یک نفر هم شاه باشد هم نخست وزیر و هم فرمانروا؟ اگر نظر و قصد آقایان این است این «ارتجاع صرف است، استبداد خالص است» چنین نظامی «حتی در زنگبار هم وجود ندارد»(روزنامه قانون، یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۰۴)
مصدق در ادامه صحبتهایش تأکید کرد:
«قانون اساسی یک چیزی نیست که یک کسی از توی خانه اش بیاید و بگوید می خواهم قانون اساسی را تغییر بدهم قانون اساسی را باید فکر کرد و دید چطور باید تغییر داد و چه چیزش را می خواهید تغییر بدهید و در چه موقع میخواهید تغییر بدهید بعد هم بنده عرض کردم شما که میخواهید آقای رییسالوزرا(رضاخان) را شاه بکنید ایشان یک وجود مؤثری هستند که میخواهید بلااثر کنید و هیچ معلوم نیست چه کسی به جای او می آید. اگر شما یک کاندیدایی دارید و کسی را از پیش معین کرده اید، بفرمایید ما هم ببینیم. بعد از آن که ایشان شاه غیرمسوول شدند، آن رییسالوزرایی که مثل ایشان بتواند کار کند ... کیست؟»
📌نباید از یاد برد که از زمان کودتای سوم اسفند 1299 تا این زمان یعنی 1304اوضاع ایران در بهترین حالت بود چون دارای تنوع قدرت بود و قدرت در دست یک نفر دیکتاتور متمرکز نبود: مجلس شورا، احمدشاه، رضاخان و همچنین مطبوعات آزاد...و باز نباید فراموش کرد که رضاخان در این چهار سال خدمات ماندگاری کرده بود، حرکتهای گریز از مرکز و یاغیان متعدد در اقصی نقاط ایران را یکی یکی سرکوب کرده و فاتحانه به پایتخت باز میگشت...
🌾اما برگردم به سخنرانی تاریخی مصدق. سخنرانی مصدق طولانی ترین، مستدل ترین و هیجان انگیزترین سخنرانی بود در حقیقت مصدق معتقد بود که رضاخان در مقام نخست وزیری چون فردی پاسخگو به مجلس است و هم فردی مؤثرتر است و خدمات زیادی میتواند بکند اما اگر شاه شود تمام قدرت را در دست خود متمرکز خواهد کرد و دیگر پاسخگو نخواهد بود و دیکتاتور خواهد شد!
و ای کاش همینگونه می ماند چرا که در راس جامعه، احمدشاهی ملتزم به مشروطه قرار داشت که مشغول عیش و نوش شخصی خود بود و در امور دخالت نمی کرد، مجلس و نمایندگانش جایگاه خود را داشتند و مطبوعات برای خودشان یک قدرتی بودند و رضاخان نیز در مسند نخست وزیری، موثرترین فرد بود...!
✅اما دریغا که سخن و خواست مصدق متحقق نشد، انگار بند نافِ جامعه ایران را با دیکتاتوری بریده اند! به محض اینکه، رضاخان تبدیل به رضاشاه شد روزنامه ها تماما قلع و قمع گشتند، مجلس و نمایندگان از سرشت خود تهی گردیده طویله نام گرفتند و قوه مجریه و وزرا نیز بازیچه ای بیش نبودند که با یک اخم رضاشاهی برمی افتادند... و سرانجام جامعه ایران به تعبیر سخن میلسپو، چنین گشته بود:
«رژیم دیکتاتوری، هم رهبران سیاسی و هم قدرت رهبری را نابود ساخته است مثل اینکه رضاشاه نصیحت آن دیکتاتور یونان را رعایت کرده بود که به میان مزرعه گندم برو و هر سری را که بلندتر از دیگران است قطع کن»(میلسپو، آرتور، آمریکائیها در ایران...ص120.)
@tarbd
تصاویر زیر را از آرشیو کتابخانه ملی برداشته ام که مربوط به حادثه 24آذر است یعنی مراسم سوگند رضاشاه ...
http://www.upsara.com/images/j004554_.jpg
فردوسی خوانی / امیر خادم 39
@avabookchannel
🎧 فردوسی خوانی
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت 39: داستان کیخسرو و دژ بهمن
🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "
🆔 @tarbd
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت 39: داستان کیخسرو و دژ بهمن
🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "
🆔 @tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚فلسفه چیست و چگونه شکل گرفت؟؟؟
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅"معنای کثافت"!!!
سال های دانش آموزی، یک روز دبیر فلسفه وارد کلاس شد و از تک تک ما سوال کرد که معنای "کثافت" چیست ؟
هر کدام از ما جمله ای را در وصف کلمه کثافت بیان کردیم . معلم همه جواب ها را رد کردند .
همگی با تعجب پرسیدیم پس جواب چیست ؟
معلم گفت : کثافت به شخص یا اشیایی اطلاق می شود که در مکانی بجز مکان اصلی خود هستند .
پرسیدیم یعنی چه ؟
گفتند مثلا شما همگی عاشق تک تک تارهای موی مادرتان هستید ولی اگر یک تار موی مادرتان داخل غذا باشد آن را چندش آور و كثيف اطلاق میکنید .
همگی روغن ته غذا را با نان و با علاقه وافر میخوریم ولی اگر یک لکه از آن روی لباستان باشد این کثافت است .
📌در جامعه اگر افراد سر جای خود نباشند جامعه پر از کثافت می شود.
پر از کثافت...!!
@tarbd
سال های دانش آموزی، یک روز دبیر فلسفه وارد کلاس شد و از تک تک ما سوال کرد که معنای "کثافت" چیست ؟
هر کدام از ما جمله ای را در وصف کلمه کثافت بیان کردیم . معلم همه جواب ها را رد کردند .
همگی با تعجب پرسیدیم پس جواب چیست ؟
معلم گفت : کثافت به شخص یا اشیایی اطلاق می شود که در مکانی بجز مکان اصلی خود هستند .
پرسیدیم یعنی چه ؟
گفتند مثلا شما همگی عاشق تک تک تارهای موی مادرتان هستید ولی اگر یک تار موی مادرتان داخل غذا باشد آن را چندش آور و كثيف اطلاق میکنید .
همگی روغن ته غذا را با نان و با علاقه وافر میخوریم ولی اگر یک لکه از آن روی لباستان باشد این کثافت است .
📌در جامعه اگر افراد سر جای خود نباشند جامعه پر از کثافت می شود.
پر از کثافت...!!
@tarbd
✅جناب وزیر، لطفا وزارتخانه ات را تحقیر نکن...
✍مهدی احمدی اختیار
این روزها کمتر کسی هست که در ایران و انیران تصویب لایحه رتبه بندی معلمان را نشنیده باشد. لایحه ای که پس از حدود دوازده سال و آن هم با فشار تجمعات چند ده هزار نفری معلمان در سراسر کشور، بالاخره تصویب که نه، سر هم بندی شد.
📌اما در کمال بهت و شگفتی کوه موش زایید!!!! همترازی حداقل هشتاد درصدی هیأت علمی به هشتاد درصد حداقل حقوق مربی (چیزی که بیست سال است به تاریخ پیوسته) دانشگاه تنزل یافت...
📌قرار است یک #دکتر_معلم آموزش و پرورش با سی سال سابقه و حداقل ۲۴ ساعت تدریس برابر با کمترین حقوق یک پرسنل موهوم و به تاریخ پیوسته فوق لیسانس دانشگاه تهران سنجیده شود!!!
📌معلمی که برخی از آنها به دانش آموزان کلاس دوازدهمی درس می دهند که حداکثر سه ماه بعد دانشجو می شوند... حداقل ۲۴ ساعت در هفته تدریس دارند، یعنی سه برابر یک استاد دانشگاه.... ولی قرار است حداکثر یک سوم استاد دانشگاه حقوق بگیرد!!!!
📌همه دکتر معلمان حداقل دوازده سال در دانشگاه درس خوانده اند و دیده اند که کمیت و کیفیت و مسئولیت و میزان پاسخ گویی و انتظارات از کار یک معلم بسیار بیشتر از یک استاد دانشگاه است. واقعا چگونه به این نتیجه رسیدید و با چه متر و اندازه ای این لایحه محیرالعقول را پس از سال ها به تصویب رساندید؟؟؟
📌اما نکته دردناک ماجرا انفعال و سکوت و تماشای وزیر محترم آموزش و پرورش بوده و است!!!
📌آقای وزیر با این لایحه بیش از همه خود شما تحقیر شدید، چرا که وقتی شأن و اعتبار فرهیخته ترین پرسنل شما را با دون پایه ترین مقام آموزشی موهوم و به تاریخ پیوسته دانشگاه می سنجند، حتما شما نیز در برابر وزیر علوم چنان ارزیابی خواهید شد!!!
پس تا دیر نشده دست از سکوت و انفعال بردارید و بخاطر خودتان از فرهیخته ترین قشر نظام آموزشی ایران، یعنی معلمان و به ویژه دکتر معلمان اعاده حیثیت کنید.
و بدانید که رفتار و عملکرد امروز شما در حافظه تاریخی معلمان باقی خواهد ماند و تاریخ درباره شما قضاوت خواهد کرد.
@tarbd
✍مهدی احمدی اختیار
این روزها کمتر کسی هست که در ایران و انیران تصویب لایحه رتبه بندی معلمان را نشنیده باشد. لایحه ای که پس از حدود دوازده سال و آن هم با فشار تجمعات چند ده هزار نفری معلمان در سراسر کشور، بالاخره تصویب که نه، سر هم بندی شد.
📌اما در کمال بهت و شگفتی کوه موش زایید!!!! همترازی حداقل هشتاد درصدی هیأت علمی به هشتاد درصد حداقل حقوق مربی (چیزی که بیست سال است به تاریخ پیوسته) دانشگاه تنزل یافت...
📌قرار است یک #دکتر_معلم آموزش و پرورش با سی سال سابقه و حداقل ۲۴ ساعت تدریس برابر با کمترین حقوق یک پرسنل موهوم و به تاریخ پیوسته فوق لیسانس دانشگاه تهران سنجیده شود!!!
📌معلمی که برخی از آنها به دانش آموزان کلاس دوازدهمی درس می دهند که حداکثر سه ماه بعد دانشجو می شوند... حداقل ۲۴ ساعت در هفته تدریس دارند، یعنی سه برابر یک استاد دانشگاه.... ولی قرار است حداکثر یک سوم استاد دانشگاه حقوق بگیرد!!!!
📌همه دکتر معلمان حداقل دوازده سال در دانشگاه درس خوانده اند و دیده اند که کمیت و کیفیت و مسئولیت و میزان پاسخ گویی و انتظارات از کار یک معلم بسیار بیشتر از یک استاد دانشگاه است. واقعا چگونه به این نتیجه رسیدید و با چه متر و اندازه ای این لایحه محیرالعقول را پس از سال ها به تصویب رساندید؟؟؟
📌اما نکته دردناک ماجرا انفعال و سکوت و تماشای وزیر محترم آموزش و پرورش بوده و است!!!
📌آقای وزیر با این لایحه بیش از همه خود شما تحقیر شدید، چرا که وقتی شأن و اعتبار فرهیخته ترین پرسنل شما را با دون پایه ترین مقام آموزشی موهوم و به تاریخ پیوسته دانشگاه می سنجند، حتما شما نیز در برابر وزیر علوم چنان ارزیابی خواهید شد!!!
پس تا دیر نشده دست از سکوت و انفعال بردارید و بخاطر خودتان از فرهیخته ترین قشر نظام آموزشی ایران، یعنی معلمان و به ویژه دکتر معلمان اعاده حیثیت کنید.
و بدانید که رفتار و عملکرد امروز شما در حافظه تاریخی معلمان باقی خواهد ماند و تاریخ درباره شما قضاوت خواهد کرد.
@tarbd
Forwarded from Dr.f. Maboodi
بنام حضرت حق
"حاکمیت بهوش باشد .سونامی معلمان ایران شما را خواهد بلعید"
✍دکتر اسماعیل ربیعی ملاطی ،دکترای جامعه شناسی سیاسی
به نگاه جامعه شناسی سیاسی ،جنبش اجتماعی یعنی هر نوع تلاش دسته جمعی برای نیل به اهداف مورد نظر
به جرات میتوان گفت که بزرگترین جنبش اجتماعی ایران ،جنبش اجتماعی معلمان است.این جنبش به لحاظ کمیت بسیار بزرگ است .اگر همه اعضای حقیقی و آنانیکه به نحوی به آنها مرتبط هستند (دانش آموزان و اولیا ) آنها را محاسبه کنیم بالای چهل میلیون میرسد .یعنی حدود یک دوم جمعیت ایران .شاید بهترین نامی که میتوان برای این جنبش به لحاظ اعمال قدرت گذاشت ،سونامی ، سیلاب یا طوفان باشد که میتواند هر آنچه را که در مقابل خود ببیند در هم شکند و به قهقرا بفرستد.و اگر این جنبش خواسته اش بحق تامین گردد میتواند پشتیوانه بی حد و حصری برای هر نظامی در ایران به حساب آید.
حدود چهارده سال است که جنبش اجتماعی معلمان ایران به جد خواهان برقراری عدالت اجتماعی یا بهتر بگویم یکسان سازی حقوق هستند .آنان در طول این چهارده سال به جهت درک درست از اوضاع اقتصادی ایران توقع خودشان را کم کرده و خواهان هشتاد درصد حقوق مدرسان رسمی دانشگاه شدند.
آنان دیر زمانیست که فریاد میزنند که از فقر رنج میبرند ، از بی عدالتی خسته شده اند ،چرا کسی صدای ما را نمی شنود.آنان میگویند دیگر رمقی برایمان نمانده است .
💥آنان فریاد میزنند ای حاکمان ، حال جامعه خوب نیست چونکه حال معلمان خوب نیست .اگر میخواید حال جامعه خوب شود به معلمان توجه کنید.
💥آنان فریاد میزنند ای حاکمان ، حال نظام آموزشی خوب نیست ،چونکه معلمان انگیزه لازم برای تدریس ندارند و معلمی که انگیزه کافی برای تدریس نداشته باشد محال است که اتفاق مبارکی در کلاسش رخ دهد.
💥آنان فریاد میزنند ، ای حاکمان قدرت استقلال کشور به آموزش و پژوهش یک کشور است.مرگ آموزش و پژوهش یعنی مرگ یک ملت . و این آموزش و پژوهش باید از مدرسه باشد .آنان میگویند کشوری های توسعه یافته قرنها و کشورهای عقب مانده پنجاه سال پیش این امر مهم را فهمیده اند ،چطور شما نمی فهمید.
💥آنان فریاد میزنند ، ای حاکمان تمدن ایران زمین در حال نابودیست ، چون که معلمان به لحاظ معرفت حال خوبی ندارند ، آنان میگویند ما قدرت و انگیزه کافی برای مطالعه نداریم، شما خواب و خوراک را از ما گرفته اید.
💥آنان فریاد میزنند ، ای حاکمان ما به لحاظ معیشت در مضیقه ایم .و ۹۹ درصد ما زیر خط فقریم. اگر شما مسلمان هستید این کلام حضرت امیر است که میفرماید "از دری که فقر وارد شود از در دیگر ایمان بیرون میرود" و یا حضرت رسول میفرماید " بین فقر و کفر همدمیست" و یا امام سجاد میفراید " خداوندا از شدت فقر به تو پناه میبرم" . آنان میگویند شما چه مسلمانی هستید وقتی در مقابل فرمایشات این بزرگان دین قرار میگیرید.
💥آنان فریاد میزنند ، ای حاکمان ما به لحاظ منزلت در جامعه ایران جایگاهی نداریم ، این خاک مذلت را شما بر سرمان ریختید .یادتان باشد در جامعه ای که معلم منزلت نداشته باشد هیچ کس منزلت نخواهد داشت . و این خاک مذلت با شدت بیشتر بر سر شما آوار خواهد شد.
💥آنان فریاد میزنند ، ای حاکمان شما یا نمی فهمید یا خودتان را به نفهمی زده اید. اگر نمی فهمید شما را به فرمایشات بزرگان دین ارجاع میدهیم . اگر خودتان را به نفهمی زده اید بدانید که این جنبش به هیچ عنوان عقب نشینی نخواهد کرد .این جنبش عاقل ترین ، باسوادترین ، روشنفکرترین و تیزبین ترین طبقه در ایران است چونکه کتاب میخواند .
کارل مارکس فیلسوف بزرگ المان میگوید این شرایط اجتماعی است که آگاهی را تعیین میکند نه آگاهی شرایط اجتماعی را .اما انسان با کسب آگاهی ، میتواند به شان سزاوارش دست پیدا کند .
آنان میگویند این شرایط اجتماعی اسفبار را شما برای ما رغم زدید و حال باید آن را متوقف کنید .
💥💥 نوع و سبک اعتراضات معلمان ایران میتواند در نوع خودش دموکراتیک ترین نوع اعتراض و همچنین هوشمندانه ترین نوع اعتراض در ایران باشد .رشد و گسترش این اعتراضات نشان میدهد که آنان با اتکا بر پروردگار بزرگ و توسل به آیه قران کریم اینکه " ما سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نخواهیم کرد مگر اینکه قوم سرنوشتش را دگرگون کند ." و همچنین با پیروی از جمله معروف کارل مارکس به این آگاهی دست پیدا کرده اند و تا به شان سزاوارش که همانا معشیت ، منزلت و معرفت است دست پیدا نکنند از مبارزه دست بر نمیدارند.
آنان به جهت مناعت طبع شاید یک صدم قدرت خودشان را اعمال نکردند .یادتان باشد اگر به خواسته آنان بدرستی و بحق توجه نکنید آنان با تمام قدرت بر شما اعمال قدرت خواهند کرد و این آتش زیر خاکستر زبانه خواهد کشید و همه چیز را نابود خواهد کرد . بنده بعنوان یک دانش آموخته جامعه شناسی سیاسی به شما هشدار میدهم که این سونامی معلمان شما را غرق خواهد کرد و میتواند پاشنه آشیل جمهوری اسلامی باشد.
"حاکمیت بهوش باشد .سونامی معلمان ایران شما را خواهد بلعید"
✍دکتر اسماعیل ربیعی ملاطی ،دکترای جامعه شناسی سیاسی
به نگاه جامعه شناسی سیاسی ،جنبش اجتماعی یعنی هر نوع تلاش دسته جمعی برای نیل به اهداف مورد نظر
به جرات میتوان گفت که بزرگترین جنبش اجتماعی ایران ،جنبش اجتماعی معلمان است.این جنبش به لحاظ کمیت بسیار بزرگ است .اگر همه اعضای حقیقی و آنانیکه به نحوی به آنها مرتبط هستند (دانش آموزان و اولیا ) آنها را محاسبه کنیم بالای چهل میلیون میرسد .یعنی حدود یک دوم جمعیت ایران .شاید بهترین نامی که میتوان برای این جنبش به لحاظ اعمال قدرت گذاشت ،سونامی ، سیلاب یا طوفان باشد که میتواند هر آنچه را که در مقابل خود ببیند در هم شکند و به قهقرا بفرستد.و اگر این جنبش خواسته اش بحق تامین گردد میتواند پشتیوانه بی حد و حصری برای هر نظامی در ایران به حساب آید.
حدود چهارده سال است که جنبش اجتماعی معلمان ایران به جد خواهان برقراری عدالت اجتماعی یا بهتر بگویم یکسان سازی حقوق هستند .آنان در طول این چهارده سال به جهت درک درست از اوضاع اقتصادی ایران توقع خودشان را کم کرده و خواهان هشتاد درصد حقوق مدرسان رسمی دانشگاه شدند.
آنان دیر زمانیست که فریاد میزنند که از فقر رنج میبرند ، از بی عدالتی خسته شده اند ،چرا کسی صدای ما را نمی شنود.آنان میگویند دیگر رمقی برایمان نمانده است .
💥آنان فریاد میزنند ای حاکمان ، حال جامعه خوب نیست چونکه حال معلمان خوب نیست .اگر میخواید حال جامعه خوب شود به معلمان توجه کنید.
💥آنان فریاد میزنند ای حاکمان ، حال نظام آموزشی خوب نیست ،چونکه معلمان انگیزه لازم برای تدریس ندارند و معلمی که انگیزه کافی برای تدریس نداشته باشد محال است که اتفاق مبارکی در کلاسش رخ دهد.
💥آنان فریاد میزنند ، ای حاکمان قدرت استقلال کشور به آموزش و پژوهش یک کشور است.مرگ آموزش و پژوهش یعنی مرگ یک ملت . و این آموزش و پژوهش باید از مدرسه باشد .آنان میگویند کشوری های توسعه یافته قرنها و کشورهای عقب مانده پنجاه سال پیش این امر مهم را فهمیده اند ،چطور شما نمی فهمید.
💥آنان فریاد میزنند ، ای حاکمان تمدن ایران زمین در حال نابودیست ، چون که معلمان به لحاظ معرفت حال خوبی ندارند ، آنان میگویند ما قدرت و انگیزه کافی برای مطالعه نداریم، شما خواب و خوراک را از ما گرفته اید.
💥آنان فریاد میزنند ، ای حاکمان ما به لحاظ معیشت در مضیقه ایم .و ۹۹ درصد ما زیر خط فقریم. اگر شما مسلمان هستید این کلام حضرت امیر است که میفرماید "از دری که فقر وارد شود از در دیگر ایمان بیرون میرود" و یا حضرت رسول میفرماید " بین فقر و کفر همدمیست" و یا امام سجاد میفراید " خداوندا از شدت فقر به تو پناه میبرم" . آنان میگویند شما چه مسلمانی هستید وقتی در مقابل فرمایشات این بزرگان دین قرار میگیرید.
💥آنان فریاد میزنند ، ای حاکمان ما به لحاظ منزلت در جامعه ایران جایگاهی نداریم ، این خاک مذلت را شما بر سرمان ریختید .یادتان باشد در جامعه ای که معلم منزلت نداشته باشد هیچ کس منزلت نخواهد داشت . و این خاک مذلت با شدت بیشتر بر سر شما آوار خواهد شد.
💥آنان فریاد میزنند ، ای حاکمان شما یا نمی فهمید یا خودتان را به نفهمی زده اید. اگر نمی فهمید شما را به فرمایشات بزرگان دین ارجاع میدهیم . اگر خودتان را به نفهمی زده اید بدانید که این جنبش به هیچ عنوان عقب نشینی نخواهد کرد .این جنبش عاقل ترین ، باسوادترین ، روشنفکرترین و تیزبین ترین طبقه در ایران است چونکه کتاب میخواند .
کارل مارکس فیلسوف بزرگ المان میگوید این شرایط اجتماعی است که آگاهی را تعیین میکند نه آگاهی شرایط اجتماعی را .اما انسان با کسب آگاهی ، میتواند به شان سزاوارش دست پیدا کند .
آنان میگویند این شرایط اجتماعی اسفبار را شما برای ما رغم زدید و حال باید آن را متوقف کنید .
💥💥 نوع و سبک اعتراضات معلمان ایران میتواند در نوع خودش دموکراتیک ترین نوع اعتراض و همچنین هوشمندانه ترین نوع اعتراض در ایران باشد .رشد و گسترش این اعتراضات نشان میدهد که آنان با اتکا بر پروردگار بزرگ و توسل به آیه قران کریم اینکه " ما سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نخواهیم کرد مگر اینکه قوم سرنوشتش را دگرگون کند ." و همچنین با پیروی از جمله معروف کارل مارکس به این آگاهی دست پیدا کرده اند و تا به شان سزاوارش که همانا معشیت ، منزلت و معرفت است دست پیدا نکنند از مبارزه دست بر نمیدارند.
آنان به جهت مناعت طبع شاید یک صدم قدرت خودشان را اعمال نکردند .یادتان باشد اگر به خواسته آنان بدرستی و بحق توجه نکنید آنان با تمام قدرت بر شما اعمال قدرت خواهند کرد و این آتش زیر خاکستر زبانه خواهد کشید و همه چیز را نابود خواهد کرد . بنده بعنوان یک دانش آموخته جامعه شناسی سیاسی به شما هشدار میدهم که این سونامی معلمان شما را غرق خواهد کرد و میتواند پاشنه آشیل جمهوری اسلامی باشد.
نفرتانگیزترین و زجرآورترین شکنجه،
برای انسانها این است که از فساد همهچیز آگاه باشد،
و بر اصلاح هیچچیز قادر نباشد!
@tarbd
برای انسانها این است که از فساد همهچیز آگاه باشد،
و بر اصلاح هیچچیز قادر نباشد!
@tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 مهاجرت مدالها
🔸ساعاتی پیش رسما تایید شد که شقایق باپیری، پرسابقهترین بازیکن تیم ملی هندبال بانوان ایران به یکی از کشورهای اروپایی پناهنده شده است.
🔸گرچه مهاجرت به کشورهای خارجی و اعلام پناهندگی ورزشکاران ایرانی خبر تازهای نیست، اما در سالهای اخیر تعدادی از نامدارترین نخبههای ورزش ایران بار سفر همیشگی را بستند تا ورزش ایران مهاجرتی بدون سابقه را تجربه کند.
🔺این ویدئو به چرایی مهاجرت قهرمانان کشورمان میپردازد...
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔸ساعاتی پیش رسما تایید شد که شقایق باپیری، پرسابقهترین بازیکن تیم ملی هندبال بانوان ایران به یکی از کشورهای اروپایی پناهنده شده است.
🔸گرچه مهاجرت به کشورهای خارجی و اعلام پناهندگی ورزشکاران ایرانی خبر تازهای نیست، اما در سالهای اخیر تعدادی از نامدارترین نخبههای ورزش ایران بار سفر همیشگی را بستند تا ورزش ایران مهاجرتی بدون سابقه را تجربه کند.
🔺این ویدئو به چرایی مهاجرت قهرمانان کشورمان میپردازد...
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
Forwarded from سهام نیوز
🔸نامه محرمانه شورای_نگهبان به علی لاریجانی که دلایل رد صلاحیت او را عنوان کردند.
۱- دفاع و حمایت از افراد رد صلاحیت شده
۲- تحصیل و اقامت اعضا خانواده او در خارج کشور از جمله امريكا و انگليس
٣-مواضع سياسي در موضوعات مختلف از جمله فتنه ٨٨
٤- عدم رعايت ساده زيستي
@Sahamnewsorg
۱- دفاع و حمایت از افراد رد صلاحیت شده
۲- تحصیل و اقامت اعضا خانواده او در خارج کشور از جمله امريكا و انگليس
٣-مواضع سياسي در موضوعات مختلف از جمله فتنه ٨٨
٤- عدم رعايت ساده زيستي
@Sahamnewsorg
کشف اشیای تاریخی دوره آهن در مشگینشهر
🔹رئیس میراثفرهنگی مشگینشهر: ۳۵ قلم اشیای تاریخی شامل ۱۳ قلم ظروف سفالی و ابزار آلات جنگی شامل خنجر، سرنیزه و چاقو و زیورآلات شامل دستبند، کمربند، حلقه و آویز در روستای خلیفهلوی شهر رضی شهرستان مشگینشهر کشف و ضبط شد. / فارس
@tarbd
🔹رئیس میراثفرهنگی مشگینشهر: ۳۵ قلم اشیای تاریخی شامل ۱۳ قلم ظروف سفالی و ابزار آلات جنگی شامل خنجر، سرنیزه و چاقو و زیورآلات شامل دستبند، کمربند، حلقه و آویز در روستای خلیفهلوی شهر رضی شهرستان مشگینشهر کشف و ضبط شد. / فارس
@tarbd
۲۸ آذرماه، روز درگذشت دکتر محمود افشار یزدی (۱۲۷۲ یزد – ۱۳۶۲ تهران) دولتمرد، نویسنده، شاعر و روزنامهنگار ایرانی است.
یادش گرامی باد.
@tarbd
یادش گرامی باد.
@tarbd
✅دکتر محمود افشار
۲۸ آذرماه، روز درگذشت دکتر محمود افشار یزدی (۱۲۷۲ یزد – ۱۳۶۲ تهران) دولتمرد، نویسنده، شاعر و روزنامهنگار ایرانی است.
محمود افشار یزدی، فرزند محمدصادق، در سال ۱۲۷۲ خورشیدی در یزد متولد شد.
در نوزده سالگی به قصد ادامهٔ تحصیل راهی سویس شد و طی هفت سال در لوزان دورهٔ لیسانس و دکتری حقوق را به پایان برد و از دانشکدهٔ علوم سیاسی دانشگاه لوزان درجهٔ دکتری دریافت کرد.
دکتر محمود افشار یزدی در ۲۸ آذر ۱۳۶۲ در ۹۰ سالگی در تهران درگذشت.
دکتر محمود افشار یزدی از سال ۱۳۰۰ وارد عرصهٔ مطبوعات شد. در سال ۱۳۰۴ مجلهٔ آینده را تأسیس کرد که ابتدا دو سال (۲۴ شماره) منتشر شد. سپس از سال ۱۳۲۳ انتشار آن را از سر گرفت و ۱۶ شمارهٔ مجله طبع شد. انتشار مجلهٔ آینده را یک بار دیگر در سال ۱۳۳۸ تجدید کرد و تنها ۶ شماره انتشار داد. دورهٔ جدیدمجله آینده در سال ۱۳۵۸ توسط فرزندش ایرج افشار آغاز به انتشار کرد.
از اقدامات مهم وی ایجاد بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار است.
همچنین قسمتی از مستغلات خود را در باغ فردوس شمیران وقف مؤسسه لغتنامه دهخدا کرد.
دکتر محمود افشارمستغلات خود رادر باغ فردوس و دیگر نقاط تهران وقف زبان فارسی وتمامیت ارضی ایران کردهاند که شرح مفصل آن در کتاب پنج وقفنامه دکتر محمود افشار یزدی آمده است. قسمتی از باغ آن نیز در اختیار لغت نامه دهخدا میباشد. ازجمله قبل از مرگ خودزمین بزرگ خود را که در میرداماد کنونی است را وقف دبستان و راهنمایی و دبیرستان کرد.
@tarbd
۲۸ آذرماه، روز درگذشت دکتر محمود افشار یزدی (۱۲۷۲ یزد – ۱۳۶۲ تهران) دولتمرد، نویسنده، شاعر و روزنامهنگار ایرانی است.
محمود افشار یزدی، فرزند محمدصادق، در سال ۱۲۷۲ خورشیدی در یزد متولد شد.
در نوزده سالگی به قصد ادامهٔ تحصیل راهی سویس شد و طی هفت سال در لوزان دورهٔ لیسانس و دکتری حقوق را به پایان برد و از دانشکدهٔ علوم سیاسی دانشگاه لوزان درجهٔ دکتری دریافت کرد.
دکتر محمود افشار یزدی در ۲۸ آذر ۱۳۶۲ در ۹۰ سالگی در تهران درگذشت.
دکتر محمود افشار یزدی از سال ۱۳۰۰ وارد عرصهٔ مطبوعات شد. در سال ۱۳۰۴ مجلهٔ آینده را تأسیس کرد که ابتدا دو سال (۲۴ شماره) منتشر شد. سپس از سال ۱۳۲۳ انتشار آن را از سر گرفت و ۱۶ شمارهٔ مجله طبع شد. انتشار مجلهٔ آینده را یک بار دیگر در سال ۱۳۳۸ تجدید کرد و تنها ۶ شماره انتشار داد. دورهٔ جدیدمجله آینده در سال ۱۳۵۸ توسط فرزندش ایرج افشار آغاز به انتشار کرد.
از اقدامات مهم وی ایجاد بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار است.
همچنین قسمتی از مستغلات خود را در باغ فردوس شمیران وقف مؤسسه لغتنامه دهخدا کرد.
دکتر محمود افشارمستغلات خود رادر باغ فردوس و دیگر نقاط تهران وقف زبان فارسی وتمامیت ارضی ایران کردهاند که شرح مفصل آن در کتاب پنج وقفنامه دکتر محمود افشار یزدی آمده است. قسمتی از باغ آن نیز در اختیار لغت نامه دهخدا میباشد. ازجمله قبل از مرگ خودزمین بزرگ خود را که در میرداماد کنونی است را وقف دبستان و راهنمایی و دبیرستان کرد.
@tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 درخواست تعطیلی مدارس
🔹دبیر کمیته علمی کرونا: از ستاد ملی مقابله با کرونا خواستیم مدارس و دیگر مکانهای شلوغ را تعطیل کند.
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔹دبیر کمیته علمی کرونا: از ستاد ملی مقابله با کرونا خواستیم مدارس و دیگر مکانهای شلوغ را تعطیل کند.
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
✅در دهکده کوچکی در هند، گروهی میمون دست به کشتار سگها زدند. به گزارش نیویورک پست، دستهای از میمونهای خشمگین نزدیک به ۲۵۰ سگ را بالای درختها و ساختمانها بردند و از آنجا به زمین پرتاب کردند. خشم آنها زمانی برانگیخته شد که چند سگ یک بچه میمون را کشتند. میمونها تقریبا تمام تولهسگهای منطقه را کشتهاند، اما خشمشان هنوز فروکش نکرده است و اکنون، به کودکان دبستانی حمله میکنند. این روستا نزدیک به ۵ هزار سکنه دارد.
@tarbd
@tarbd
✅انوشیروان دادگر
✍استاد علیقلی محمودی بختیاری
به همین داستان «انوشیروان و کفشگر»میپردازیم و درمییابیم که کار «انوشیروان» از چند جهت در خور نگرش است: یکی آنکه آزادی کار و کسب تا آنجا بود که کفشگری میتوانست دارای آنچنان سرمایه و دارایی خیرهکنندهای باشد و کسی از کارگزاران حکومتی حق تجاوز به او را نداشته باشد؛دوم آنکه مردم تا آنجا به فرمانروایان خود باور داشتند که با یک اشاره، چنان اندوختهی کلان سالیان دراز عمر خود را در کف اخلاص پیشکش کنند؛سوم ــ که بالاترین کار انوشیروان است ــ این است که در برابر چنان بخششی، کاری خلاف آیین و بُنداد جامعه انجام نمیدهد و دارایی کفشگر را ــ بی آنکه کسی به آن چشم بد داشته باشد ــ به او باز میگردانند... خوانندهی این گفتار، در هیچ زمانی و در هیچ حکومتی،چنین پاکبازیای را سراغ ندارد. میبینیم که «حکومت»ساسانی، در مرز «دولت» و نزدیک به معنی و مفهوم «دولت»بوده است... حال و کار و زمان و هنگامهی جنگ را در نظر آورید تا به عظمت کار پی ببرید.
***
«انوشیروان»پادشاهی بود که پس از سروسامان دادن به کشور و ایجاد آرامش، فرمود تا«زنجیری از درگاه تالار کسرا بکشند و زنگولههایی بر آن بیاویزند تا گاه و بیگاه، هر دادخواهی بر آن دست بزند و بانگ آوای زنگولهها بهگوش شاه برسد، و داد دادخواه را بدهد...».
به این بخش از کتاب سیرالملوک یا سیاستنامهی خواجه نظامالملک توسی ژرف نگاه کنید:
«گویند که چون قباد فرمان یافت، نوشیروان عادل ــ که پسر او بود ــ بهجای پدر بنشست،هژده ساله بود و کار پادشاهی میراند و مردی بود که از خردگی عدل اندر طبع او سرشته بود. زشتیها را بهزشت داشتی و نیکیها را به نیک... چون سه چهار سال از پادشاهی او گذشت، گماشتگان همچنان درازدستی میکردند و متظلّمان بر درگاه بانگ میداشتند...».
داستان والی آذربایجان را ــ که میخواست باغی بزرگ بسازد و زمین پیرزنی را نیز به زور میخواست خریداری کند و پیرزن زمینش را نمیفروخت و به نوشیروان دادخواهی کرد... ــ پیش میکشد تا آنجا که انوشیروان دستور داد همان«زنجیر»را بسازند و زنگولهها بر آن آویزان کنند «چنانکه دست هفت ساله کودک بدو رسد تا هر متظلمی که به درگاه آید او را به حاجبی حاجت نبود؛ سلسله بجنبانند، جرسها بهبانگ آیند، نوشیروان بشنود، آنکس را پیش خواند، سخن او بشنود و داد او بدهد...».
پس از بیان این نکته «داستان خر» را میآورد که: «بعد از هفت سال، نیمروزی که سرای خالی بود و مردمان همه رفته بودند و نوبتیان خفته، از جرسها بانگ بخاست و نوشیروان بشنید. در وقت، دو خادم را بفرستاد، گفت: «بنگرید تا کیست که به تظلم آمده است». چون خادمان در سرای بار آمدند، خری دیدند ــ پیر و لاغر و گر ــ که از در سرای اندر آمده بود و پشت اندر آن سلسلهها میمالید و از جنبش زنجیر، از جرسها بانگ میآمد. خادمان رفتند و گفتند: «هیچکس بهتظلم نیامده است، مگر خری لاغر و پیر و گر...». نوشیروان گفت: «ای نادانان که شمایید، نه چنین است که شما میپندارید. چون نیک نگاه کنی این خر هم به دادخواهی آمده است. چنان خواهم که هر دو خادم بروید و این خر را در میان شهر برید و از احوال این خر از هر کسی بپرسید و به راستی معلوم کنید».
خادمان از پیش ملک بیرون آمدند و این خر را در میان شهر و بازار آوردند و از مردمان پرسیدن گرفتند که: «هیچکس هست از شما که این خرک را میشناسد؟» همه گفتند: «ای والله کم کس است در این شهر که این خر را نشناسد». گفتند: «چون شناسید؟ برگویید!» گفتند: «این خرک را میبینیم. هر روز جامههای مردمان بر پشت او نهاده و به گازران1 بردی و شبانگاه باز آوردی. تا جوان بود و کار میتوانست کرد علفش میداد. اکنون که پیر شد و از کار فروماند، آزادش کرد و از خانه بیرون کرد...». چون هر دو خادم از هر کس پرسیدند همین را شنیدند، سبک بازگشتند و معلوم ملک نوشیروان کردند. نوشیروان گفت: «نه شما را گفتم که این خرک هم به داد خواستن آمده است؟ این خرک را امشب نیکو دارید و فردا آن مرد گازر را با چهار مرد کدخدای از محلت او با این خرک بهبارگاه پیش من آرید تا آنچه واجب آید بفرمایم».
دیگر روز خادمان چنین کردند. خر را و گازر را با چهار مرد کدخدای ــ به وقت ــ پیش بردند. نوشیروان گازر را گفت:«تا این خرک جوان بود و کار تو میتوانست کرد، علفش همی دادی و تیمارش میداشتی، اکنون که پیر گشت و از کار کردن فروماند از بهر آنکه تا علف نباید داد، نام آزادی بر وی نهادی و از درش بیرون راندی. پس حق رنج و خدمت بیست سالهی او کجا رود؟». بفرمود تا چهل درهاش زدند و گفت: «تا این خرک زنده باشد، خواهم که هر شبانروزی، چندانکه کاه و جو و آب تواند خوردــ بهعلم این چهار مرد ــ بدو میدهی.
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/nam-avaran/49-bozorgan/10056-anoshiravan-dadgar.html
@tarbd
✍استاد علیقلی محمودی بختیاری
به همین داستان «انوشیروان و کفشگر»میپردازیم و درمییابیم که کار «انوشیروان» از چند جهت در خور نگرش است: یکی آنکه آزادی کار و کسب تا آنجا بود که کفشگری میتوانست دارای آنچنان سرمایه و دارایی خیرهکنندهای باشد و کسی از کارگزاران حکومتی حق تجاوز به او را نداشته باشد؛دوم آنکه مردم تا آنجا به فرمانروایان خود باور داشتند که با یک اشاره، چنان اندوختهی کلان سالیان دراز عمر خود را در کف اخلاص پیشکش کنند؛سوم ــ که بالاترین کار انوشیروان است ــ این است که در برابر چنان بخششی، کاری خلاف آیین و بُنداد جامعه انجام نمیدهد و دارایی کفشگر را ــ بی آنکه کسی به آن چشم بد داشته باشد ــ به او باز میگردانند... خوانندهی این گفتار، در هیچ زمانی و در هیچ حکومتی،چنین پاکبازیای را سراغ ندارد. میبینیم که «حکومت»ساسانی، در مرز «دولت» و نزدیک به معنی و مفهوم «دولت»بوده است... حال و کار و زمان و هنگامهی جنگ را در نظر آورید تا به عظمت کار پی ببرید.
***
«انوشیروان»پادشاهی بود که پس از سروسامان دادن به کشور و ایجاد آرامش، فرمود تا«زنجیری از درگاه تالار کسرا بکشند و زنگولههایی بر آن بیاویزند تا گاه و بیگاه، هر دادخواهی بر آن دست بزند و بانگ آوای زنگولهها بهگوش شاه برسد، و داد دادخواه را بدهد...».
به این بخش از کتاب سیرالملوک یا سیاستنامهی خواجه نظامالملک توسی ژرف نگاه کنید:
«گویند که چون قباد فرمان یافت، نوشیروان عادل ــ که پسر او بود ــ بهجای پدر بنشست،هژده ساله بود و کار پادشاهی میراند و مردی بود که از خردگی عدل اندر طبع او سرشته بود. زشتیها را بهزشت داشتی و نیکیها را به نیک... چون سه چهار سال از پادشاهی او گذشت، گماشتگان همچنان درازدستی میکردند و متظلّمان بر درگاه بانگ میداشتند...».
داستان والی آذربایجان را ــ که میخواست باغی بزرگ بسازد و زمین پیرزنی را نیز به زور میخواست خریداری کند و پیرزن زمینش را نمیفروخت و به نوشیروان دادخواهی کرد... ــ پیش میکشد تا آنجا که انوشیروان دستور داد همان«زنجیر»را بسازند و زنگولهها بر آن آویزان کنند «چنانکه دست هفت ساله کودک بدو رسد تا هر متظلمی که به درگاه آید او را به حاجبی حاجت نبود؛ سلسله بجنبانند، جرسها بهبانگ آیند، نوشیروان بشنود، آنکس را پیش خواند، سخن او بشنود و داد او بدهد...».
پس از بیان این نکته «داستان خر» را میآورد که: «بعد از هفت سال، نیمروزی که سرای خالی بود و مردمان همه رفته بودند و نوبتیان خفته، از جرسها بانگ بخاست و نوشیروان بشنید. در وقت، دو خادم را بفرستاد، گفت: «بنگرید تا کیست که به تظلم آمده است». چون خادمان در سرای بار آمدند، خری دیدند ــ پیر و لاغر و گر ــ که از در سرای اندر آمده بود و پشت اندر آن سلسلهها میمالید و از جنبش زنجیر، از جرسها بانگ میآمد. خادمان رفتند و گفتند: «هیچکس بهتظلم نیامده است، مگر خری لاغر و پیر و گر...». نوشیروان گفت: «ای نادانان که شمایید، نه چنین است که شما میپندارید. چون نیک نگاه کنی این خر هم به دادخواهی آمده است. چنان خواهم که هر دو خادم بروید و این خر را در میان شهر برید و از احوال این خر از هر کسی بپرسید و به راستی معلوم کنید».
خادمان از پیش ملک بیرون آمدند و این خر را در میان شهر و بازار آوردند و از مردمان پرسیدن گرفتند که: «هیچکس هست از شما که این خرک را میشناسد؟» همه گفتند: «ای والله کم کس است در این شهر که این خر را نشناسد». گفتند: «چون شناسید؟ برگویید!» گفتند: «این خرک را میبینیم. هر روز جامههای مردمان بر پشت او نهاده و به گازران1 بردی و شبانگاه باز آوردی. تا جوان بود و کار میتوانست کرد علفش میداد. اکنون که پیر شد و از کار فروماند، آزادش کرد و از خانه بیرون کرد...». چون هر دو خادم از هر کس پرسیدند همین را شنیدند، سبک بازگشتند و معلوم ملک نوشیروان کردند. نوشیروان گفت: «نه شما را گفتم که این خرک هم به داد خواستن آمده است؟ این خرک را امشب نیکو دارید و فردا آن مرد گازر را با چهار مرد کدخدای از محلت او با این خرک بهبارگاه پیش من آرید تا آنچه واجب آید بفرمایم».
دیگر روز خادمان چنین کردند. خر را و گازر را با چهار مرد کدخدای ــ به وقت ــ پیش بردند. نوشیروان گازر را گفت:«تا این خرک جوان بود و کار تو میتوانست کرد، علفش همی دادی و تیمارش میداشتی، اکنون که پیر گشت و از کار کردن فروماند از بهر آنکه تا علف نباید داد، نام آزادی بر وی نهادی و از درش بیرون راندی. پس حق رنج و خدمت بیست سالهی او کجا رود؟». بفرمود تا چهل درهاش زدند و گفت: «تا این خرک زنده باشد، خواهم که هر شبانروزی، چندانکه کاه و جو و آب تواند خوردــ بهعلم این چهار مرد ــ بدو میدهی.
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/nam-avaran/49-bozorgan/10056-anoshiravan-dadgar.html
@tarbd
✅انوشهروان دادگر
✍دکتر شاهین سپنتا
جامعه، تشنهی عدالت و انضباط بود و انوشیروان که درد را به خوبی شناخته بود، پس از به قدرت رسیدن به درمان پرداخت و همین تیزهوشی و ژرفنگری او بود که سرآغاز فصل نوینی در تاریخ ایران شد. روش حکومتی انوشیروان عبارت بود از: دادگستری، نظم و انضباط اجتماعی، پاسداری از دین ملی، دفاع بهموقع در برابر هرجومرجخواهان درونی، رسیدگی به امور مردم و دولتمردان و سپاهیان، دوستی و مدارا با کشورهای همسایه، پاسداری از مرزهای کشور، تقویت و سازماندهی سپاه، رونق بازرگانی داخلی و خارجی، زندهگردانی سامانهی مالیاتی، گسترش دانش، مبادلهی علمی و فرهنگی با دیگر کشورها، گسترش و بهبودسازی کشاورزی، بهکارگیری افراد شایسته و کاردان در ادارهی کشور و بسیار دیگر و...
انوشیروان و مردمداری
فردوسی روایت میکند که خسرو انوشیروان چون بر مسند پادشاهی کاملاً مستقر گردید و خاطرش از جانب دشمنان داخلی و خارجی آسوده شد، گروه بسیاری از کارگزاران کشور را گرد آورد و به آنها فرمود:
چنین گفت کز کردگار سپهر / دل ما پر از آفرین باد و مهر
ز رای و ز فرمان او نگذریم / نفس جز به فرمان او نشمریم
اگر پادشه را بود پیشه، داد / بود بیگمان هرکس از داد، شاد
از امروز کاری به فردا ممان / که داند که فردا چه زاید زمان؟
شما رای و فرمان یزدان کنید / به چیزی که فرمان دهد آن کنید
شما دل به فرمان یزدان پاک / بدارید و از ما مدارید باک
ستایش همه زیر فرمان اوست / پرستش همه زیر پیمان اوست
جهاندار و بر داوران داور است / از اندیشهی هر کسی برتر است
همه تندرستی به فرمان اوست / همه نیکویی زیر پیمان اوست
چو نوشیروان این سخن برگرفت / جهانی از او ماند اندر شگفت[3]
انوشیروان پس از پیروزی بر مزدکیان، داراییهایی را که مزدکیان ربوده بودند به صاحبان آنها بازگرداند و داراییهای بیصاحب را برای بازسازی خرابیها اختصاص داد؛ و اما دربارهی زنانی که مزدکیان ربوده بودند فرمود که اگر آن زن قبل از آن رویداد، شوهر نداشته یا شویش در این میان درگذشته است اگر مرد رباینده از نظر طبقهی اجتماعی با آن زن برابر باشد باید او را به همسری خود درآورد وگرنه باید از او کنارهگیری کند و زن نیز آزاد است که او را به شوهری خود گزینش کند یا نکند و اگر شوهر قانونی زن، زنده بود زن به او بازمیگشت؛ هر کودکی که پدر و مادرش مشکوک بود باید به خانوادهای تعلق مییافت که در آن زندگی کرد و در آن خانواده حق ارث داشت؛ هر کس خسارتی به دیگری وارد کرده بود یا دارایی دیگران را دزدیده بود مجبور به پرداخت غرامت میشد و به جزایی متناسب با جرم خود میرسید؛ خانوادههایی را که پس از کشتهشدن سرپرست خانواده، به تنگدستی افتاده بودند سرشماری کردند و به شمارهی یتیمان و زنان بیشوهر به هر یک خرجی دادند؛ پادشاه، کودکان این طبقه را «فرزندان خود» شمرد و دختران را به مردان همطبقهی آنها داد و جهیزیهی آنها را از خزانهی دولتی تهیه کرد و پسران را از دودمان نجیب، زن داد و آنها را آموزش داد و در دربار به کار گرفت؛ و ساختمانها و زمینهایی را که پس از کوتاه شدن دست صاحبان آنها و نابودی قناتها به ویرانی رفته بود دوباره آباد کرد؛ و بر روی پلهای چوبی و سنگی ویژهای که مورد دستبرد دزدان و بزهکاران بود، استحکاماتی ساخت؛ همچنین به فرمان انوشیروان، شهر نوبندگان و بغداد کهن و اردبیل و مداین به بهترین نحو بازسازی شدند.[1].
در تمام این بازسازیها و نوسازیها کوچکترین حقی از کسی پایمال نشد. چنانکه مسعودی در کتاب «مروجالذهب» مینویسد:
«کسرا انوشیروان پس از مراجعت به عراق، سفیران و فرستادگان پادشاهان مختلف را به حضور پذیرفت. یکی از آنها فرستادهی قیصر روم بود که به تماشای ایوان کسرا پرداخت و از شکوه آن سخنها گفت. فقط در میدان جلوی ایوان نقصی مشاهده کرد و به همراهان بازگفت. به او پاسخ دادند: که آنجا خانهی پیرزنی است که حاضر به فروش نشده است و چون شاه نخواست به آن پیرزن ستم روا دارد آن خانه را به همان حال گذاشتند و این نقص، بهر آن است. فرستاده گفت: به خدا که این نقص بهتر از هر کمال است».
انوشیروان نه تنها از گسترش بیدینی و رواج اندیشههای باطل و کجرویهای دینی جلوگیری نمود، بلکه در سایهی پایبندی به آیین بهی، الگوی اخلاقی خوبی برای دیگران بود و از هر فرصتی برای آموزش راستی و درستی به زیردستان سود میجست. دربارهی این رفتار انوشیروان، سعدی در گلستان آورده است:
«آوردهاند که نوشیروان عادل را در شکارگاهی، صیدی کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آورد. نوشیروان گفت: نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از اینقدر چه خلل زاید؟
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍دکتر شاهین سپنتا
جامعه، تشنهی عدالت و انضباط بود و انوشیروان که درد را به خوبی شناخته بود، پس از به قدرت رسیدن به درمان پرداخت و همین تیزهوشی و ژرفنگری او بود که سرآغاز فصل نوینی در تاریخ ایران شد. روش حکومتی انوشیروان عبارت بود از: دادگستری، نظم و انضباط اجتماعی، پاسداری از دین ملی، دفاع بهموقع در برابر هرجومرجخواهان درونی، رسیدگی به امور مردم و دولتمردان و سپاهیان، دوستی و مدارا با کشورهای همسایه، پاسداری از مرزهای کشور، تقویت و سازماندهی سپاه، رونق بازرگانی داخلی و خارجی، زندهگردانی سامانهی مالیاتی، گسترش دانش، مبادلهی علمی و فرهنگی با دیگر کشورها، گسترش و بهبودسازی کشاورزی، بهکارگیری افراد شایسته و کاردان در ادارهی کشور و بسیار دیگر و...
انوشیروان و مردمداری
فردوسی روایت میکند که خسرو انوشیروان چون بر مسند پادشاهی کاملاً مستقر گردید و خاطرش از جانب دشمنان داخلی و خارجی آسوده شد، گروه بسیاری از کارگزاران کشور را گرد آورد و به آنها فرمود:
چنین گفت کز کردگار سپهر / دل ما پر از آفرین باد و مهر
ز رای و ز فرمان او نگذریم / نفس جز به فرمان او نشمریم
اگر پادشه را بود پیشه، داد / بود بیگمان هرکس از داد، شاد
از امروز کاری به فردا ممان / که داند که فردا چه زاید زمان؟
شما رای و فرمان یزدان کنید / به چیزی که فرمان دهد آن کنید
شما دل به فرمان یزدان پاک / بدارید و از ما مدارید باک
ستایش همه زیر فرمان اوست / پرستش همه زیر پیمان اوست
جهاندار و بر داوران داور است / از اندیشهی هر کسی برتر است
همه تندرستی به فرمان اوست / همه نیکویی زیر پیمان اوست
چو نوشیروان این سخن برگرفت / جهانی از او ماند اندر شگفت[3]
انوشیروان پس از پیروزی بر مزدکیان، داراییهایی را که مزدکیان ربوده بودند به صاحبان آنها بازگرداند و داراییهای بیصاحب را برای بازسازی خرابیها اختصاص داد؛ و اما دربارهی زنانی که مزدکیان ربوده بودند فرمود که اگر آن زن قبل از آن رویداد، شوهر نداشته یا شویش در این میان درگذشته است اگر مرد رباینده از نظر طبقهی اجتماعی با آن زن برابر باشد باید او را به همسری خود درآورد وگرنه باید از او کنارهگیری کند و زن نیز آزاد است که او را به شوهری خود گزینش کند یا نکند و اگر شوهر قانونی زن، زنده بود زن به او بازمیگشت؛ هر کودکی که پدر و مادرش مشکوک بود باید به خانوادهای تعلق مییافت که در آن زندگی کرد و در آن خانواده حق ارث داشت؛ هر کس خسارتی به دیگری وارد کرده بود یا دارایی دیگران را دزدیده بود مجبور به پرداخت غرامت میشد و به جزایی متناسب با جرم خود میرسید؛ خانوادههایی را که پس از کشتهشدن سرپرست خانواده، به تنگدستی افتاده بودند سرشماری کردند و به شمارهی یتیمان و زنان بیشوهر به هر یک خرجی دادند؛ پادشاه، کودکان این طبقه را «فرزندان خود» شمرد و دختران را به مردان همطبقهی آنها داد و جهیزیهی آنها را از خزانهی دولتی تهیه کرد و پسران را از دودمان نجیب، زن داد و آنها را آموزش داد و در دربار به کار گرفت؛ و ساختمانها و زمینهایی را که پس از کوتاه شدن دست صاحبان آنها و نابودی قناتها به ویرانی رفته بود دوباره آباد کرد؛ و بر روی پلهای چوبی و سنگی ویژهای که مورد دستبرد دزدان و بزهکاران بود، استحکاماتی ساخت؛ همچنین به فرمان انوشیروان، شهر نوبندگان و بغداد کهن و اردبیل و مداین به بهترین نحو بازسازی شدند.[1].
در تمام این بازسازیها و نوسازیها کوچکترین حقی از کسی پایمال نشد. چنانکه مسعودی در کتاب «مروجالذهب» مینویسد:
«کسرا انوشیروان پس از مراجعت به عراق، سفیران و فرستادگان پادشاهان مختلف را به حضور پذیرفت. یکی از آنها فرستادهی قیصر روم بود که به تماشای ایوان کسرا پرداخت و از شکوه آن سخنها گفت. فقط در میدان جلوی ایوان نقصی مشاهده کرد و به همراهان بازگفت. به او پاسخ دادند: که آنجا خانهی پیرزنی است که حاضر به فروش نشده است و چون شاه نخواست به آن پیرزن ستم روا دارد آن خانه را به همان حال گذاشتند و این نقص، بهر آن است. فرستاده گفت: به خدا که این نقص بهتر از هر کمال است».
انوشیروان نه تنها از گسترش بیدینی و رواج اندیشههای باطل و کجرویهای دینی جلوگیری نمود، بلکه در سایهی پایبندی به آیین بهی، الگوی اخلاقی خوبی برای دیگران بود و از هر فرصتی برای آموزش راستی و درستی به زیردستان سود میجست. دربارهی این رفتار انوشیروان، سعدی در گلستان آورده است:
«آوردهاند که نوشیروان عادل را در شکارگاهی، صیدی کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آورد. نوشیروان گفت: نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از اینقدر چه خلل زاید؟
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
🪢سرنوشت قالی ایرانی؛ از عرش به فرش
🔘مهمترین علت افت صادرات فرش، محدودیتهای ناشی از تحریمهای بینالمللی است که به صادرکنندگان ایرانی اجازه نمیدهد که فرش بفروشند و درآمد آن را به داخل کشور بازگردانند. دولت ایران که با مشکل تأمین ارز برای واردات مواجه است، صادرکنندگان را موظف کرده که در بازهی زمانی مشخصی بعد از صادرات، ارز حاصل را به داخل کشور برگردانند تا مجازات نشوند. تا همین اواخر، صادرکنندگان فرش موظف بودند که حداکثر طی شش ماه، ارز حاصل از صادرات را به داخل کشور بازگردانند وگرنه باید جریمه میپرداختند. اکنون مهلت بازگشت ارز به یک سال رسیده اما این محدودیت همچنان مانع از صادرات فرش دستباف ایران است. صادرکنندگان میگویند که بخشی از فرشهای صادراتی ممکن است تا سالها در انبارهای خارجی بماند و به فروش نرسد. بنابراین، نمیتوان زمان مشخصی برای انتقال ارزِ حاصل از آن در نظر گرفت. در سه سال اخیر، بسیاری از بازرگانان قدیمی فرش ایرانی به علت ناتوانی از بازپرداخت تعهدات ارزی بارها به دادگاه فراخوانده شدهاند؛ بنابراین، عجیب نیست که برخی از تاجران قدیمیِ فرش، صادرات را کنار گذاشتهاند.
🔘صادرات فرش در چند دههی گذشته با فراز و فرودهایی مواجه بوده است. در اوایل دههی ۱۳۷۰، صادرات فرش ناگهان افزایش یافت و در سال ۱۳۷۳ به دو میلیارد دلار رسید اما بعد از آن ایران هیچگاه نتوانست به این رقم نزدیک شود و در بهترین حالت، ارزش صادرات سالانهی فرش دستباف ایران بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ میلیون دلار در نوسان بود.
🔘فرش دستبافت از دورهی صفویه مانند ابریشم به بخشی از کالاهای صادراتی ایران تبدیل شد. در اوایل دورهی قاجار تولید و تجارت فرش به شدت کاهش یافت اما با تثبیت سلطنت قاجار و ایجاد امنیت نسبی، کمکم بازار فرش رونق پیدا کرد. با رونق گرفتن بازار فرش دستباف ایران و افزایش تقاضا، ابتدا برخی از تجار تبریز، فارس، کرمان و خراسان و کاشان با قالیبافان قرارداد بستند اما این قراردادها پاسخگوی تقاضای فزایندهی بازارهای جهانی نبود. در نتیجه، پس از مدتی شرکتهایی از کشورهایی نظیر بریتانیا، ایتالیا، آمریکا، روسیه و آلمان به سرمایهگذاری در تولید فرش در مناطق مختلف ایران روی آوردند. به نظر کارشناسان، دوران قاجار، دورهی معرفی فرش ایران به جهانیان و رونق تجارت بینالمللی آن بود و بسیاری از مردم، تاجران، و سیاستمداران دنیا را با فرش ایرانی آشنا کرد.
🔘در شرایطی که بازرگانان ایرانی با مشکلات ناشی از تحریم و رکود اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند، رقبایی مثل هند، چین، پاکستان و ترکیه سرگرم افزایش سهم خود در بازار جهانی هستند. این کشورها چند دهه کوشیدند تا با طرح و نقشهی قالیهای ایران، فرش تولید کنند و بازار فرش ایرانی را از آنِ خود کنند اما موفقیت چندانی نداشتند. با وجود این، در سالهای اخیر به مدد تحریمهای بینالمللی و محدودیتهای مبادلاتی ایران، سهم این کشورها از بازار جهانی بیش از پیش افزایش یافته است.
@tarbd
🔘مهمترین علت افت صادرات فرش، محدودیتهای ناشی از تحریمهای بینالمللی است که به صادرکنندگان ایرانی اجازه نمیدهد که فرش بفروشند و درآمد آن را به داخل کشور بازگردانند. دولت ایران که با مشکل تأمین ارز برای واردات مواجه است، صادرکنندگان را موظف کرده که در بازهی زمانی مشخصی بعد از صادرات، ارز حاصل را به داخل کشور برگردانند تا مجازات نشوند. تا همین اواخر، صادرکنندگان فرش موظف بودند که حداکثر طی شش ماه، ارز حاصل از صادرات را به داخل کشور بازگردانند وگرنه باید جریمه میپرداختند. اکنون مهلت بازگشت ارز به یک سال رسیده اما این محدودیت همچنان مانع از صادرات فرش دستباف ایران است. صادرکنندگان میگویند که بخشی از فرشهای صادراتی ممکن است تا سالها در انبارهای خارجی بماند و به فروش نرسد. بنابراین، نمیتوان زمان مشخصی برای انتقال ارزِ حاصل از آن در نظر گرفت. در سه سال اخیر، بسیاری از بازرگانان قدیمی فرش ایرانی به علت ناتوانی از بازپرداخت تعهدات ارزی بارها به دادگاه فراخوانده شدهاند؛ بنابراین، عجیب نیست که برخی از تاجران قدیمیِ فرش، صادرات را کنار گذاشتهاند.
🔘صادرات فرش در چند دههی گذشته با فراز و فرودهایی مواجه بوده است. در اوایل دههی ۱۳۷۰، صادرات فرش ناگهان افزایش یافت و در سال ۱۳۷۳ به دو میلیارد دلار رسید اما بعد از آن ایران هیچگاه نتوانست به این رقم نزدیک شود و در بهترین حالت، ارزش صادرات سالانهی فرش دستباف ایران بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ میلیون دلار در نوسان بود.
🔘فرش دستبافت از دورهی صفویه مانند ابریشم به بخشی از کالاهای صادراتی ایران تبدیل شد. در اوایل دورهی قاجار تولید و تجارت فرش به شدت کاهش یافت اما با تثبیت سلطنت قاجار و ایجاد امنیت نسبی، کمکم بازار فرش رونق پیدا کرد. با رونق گرفتن بازار فرش دستباف ایران و افزایش تقاضا، ابتدا برخی از تجار تبریز، فارس، کرمان و خراسان و کاشان با قالیبافان قرارداد بستند اما این قراردادها پاسخگوی تقاضای فزایندهی بازارهای جهانی نبود. در نتیجه، پس از مدتی شرکتهایی از کشورهایی نظیر بریتانیا، ایتالیا، آمریکا، روسیه و آلمان به سرمایهگذاری در تولید فرش در مناطق مختلف ایران روی آوردند. به نظر کارشناسان، دوران قاجار، دورهی معرفی فرش ایران به جهانیان و رونق تجارت بینالمللی آن بود و بسیاری از مردم، تاجران، و سیاستمداران دنیا را با فرش ایرانی آشنا کرد.
🔘در شرایطی که بازرگانان ایرانی با مشکلات ناشی از تحریم و رکود اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند، رقبایی مثل هند، چین، پاکستان و ترکیه سرگرم افزایش سهم خود در بازار جهانی هستند. این کشورها چند دهه کوشیدند تا با طرح و نقشهی قالیهای ایران، فرش تولید کنند و بازار فرش ایرانی را از آنِ خود کنند اما موفقیت چندانی نداشتند. با وجود این، در سالهای اخیر به مدد تحریمهای بینالمللی و محدودیتهای مبادلاتی ایران، سهم این کشورها از بازار جهانی بیش از پیش افزایش یافته است.
@tarbd
✅جناب وزیر باور بفرمایید وزیر هستید!!!
📌پیام یک دکتر معلم به جناب وزیر آموزش و پرورش
💥💥سلام خدمت همکاران عزیز، هیچ خبری از جناب وزیر آموزش و پرورش نیست. کسی از همکاران با ایشان ارتباط ندارد؟ جناب وزیر باور بفرمایی وزیر هستید خواب نیستید. حدود یک میلیون فرهنگی با خانواده هایشان و دانش آموزان که جمعا نیمی از جمعیت کل کشور هستند منتظر موضع گیری شما در قبال معلمان هستند. به قول یکی از همکاران، مرد به خودتان تکانی بدهید. شما وزیر معلمان هستید نه وزیر مجلس! شخصیت معلمانت را لگدمال کرده اند! چرا اظهار نظری نمیکنید. اگر نمیتوانید کاری انجام بدهید استعفا بدهید و برای همیشه در تاریخ و ذهن معلمان خودتان را جاودانه کنید.
@tarbd
📌پیام یک دکتر معلم به جناب وزیر آموزش و پرورش
💥💥سلام خدمت همکاران عزیز، هیچ خبری از جناب وزیر آموزش و پرورش نیست. کسی از همکاران با ایشان ارتباط ندارد؟ جناب وزیر باور بفرمایی وزیر هستید خواب نیستید. حدود یک میلیون فرهنگی با خانواده هایشان و دانش آموزان که جمعا نیمی از جمعیت کل کشور هستند منتظر موضع گیری شما در قبال معلمان هستند. به قول یکی از همکاران، مرد به خودتان تکانی بدهید. شما وزیر معلمان هستید نه وزیر مجلس! شخصیت معلمانت را لگدمال کرده اند! چرا اظهار نظری نمیکنید. اگر نمیتوانید کاری انجام بدهید استعفا بدهید و برای همیشه در تاریخ و ذهن معلمان خودتان را جاودانه کنید.
@tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌝🔥 یلدا ، ساخته پیمان سلطانی ، با صدای نگار گرجیان و پدیده نادری
آهنگساز: پیمان سلطانی
شاعر: محسن حسینی
خوانندگان: نگار گرجیان، پدیده نادری
تکنوازِ سنتور: نکیسا علیحیدری
مهندسی صدا، میکس و مسترینگ: حامی حقیقی
کارگردان: معین هاشمینسب
با اجرای نوازندگانِ ارکستر فیلارمونیک ارمنستان
@tarbd
آهنگساز: پیمان سلطانی
شاعر: محسن حسینی
خوانندگان: نگار گرجیان، پدیده نادری
تکنوازِ سنتور: نکیسا علیحیدری
مهندسی صدا، میکس و مسترینگ: حامی حقیقی
کارگردان: معین هاشمینسب
با اجرای نوازندگانِ ارکستر فیلارمونیک ارمنستان
@tarbd