صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
1.64K subscribers
4.36K photos
1.84K videos
803 files
4.44K links
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Download Telegram
👆بخش دوم👇
جدایی‌طلبی ایالتها برای آمریکا خطرناک است؟

استفان والت، استاد روابط بین الملل دانشگاه هاروارد
📝 فارن پالیسی

(ادامه...) در اینجا دو خطر وجود دارد. بدیهی‌ترین و محتمل‌ترین خطر آن است که قطبی شدن و انسدادی ایجاد شود که اقدام سریع و موثر برای دولت در حوزه سیاستگذاری‌های حیاتی را ناممکن می‌سازد صرف نظر از آن که کدام حزب در قدرت باشد. این گرایش مصداق تیراندازی به پای خود خواهد بود دقیقا همان چیزی که «شی جین پینگ» رئیس جمهوری چین روی آن حساب می‌کند تا این ادعا را مطرح کند که مدل سیاسی چینی برتری دارد. احتمال ضعیف‌تر، اما نگران کننده آن است که اختلاف موجود تشدید شده و صحبت‌های سست امروز درباره جدایی ایالت‌ها تبدیل به واقعیتی سیاسی شود.

آیا این نتیجه محتمل است؟ قطعا نه. کشور‌های تثبیت شده به ندرت از هم فرو می‌پاشند جنگ‌های داخلی در میان دموکراسی‌ها کم‌تر رایج است. با این وجود، بخش ترسناک آنجاست که چنین گرایشی باعث تضعیف نهاد سیاسی می‌شود. این خطر را نباید نادیده گرفت. تلاش‌های جدایی طلبانه در کبک، کاتالونیا و اسکاتلند برای کشور‌های دموکراتیک هزینه ساز بوده اند.

علیرغم اشتباهات بسیاری که در واکنش‌های امریکا رخ داده از جنگ عراق تا واکنش به حملات ۱۱ سپتامبر تا رویکرد نسبت به آزمایش‌های هسته‌ای کره شمالی، جمهوری خواهان دوست دارند خود را بزرگسالانی مسئول حفظ امنیت ملی نشان دهند. این در حالی است که در عمل آنان مخالف هرگونه تلاشی بوده‌اند که به امریکا برای آماده شدن به منظور یک رقابت جدی ژئوپولیتیک کمک می‌کند.

حفظ برتری فناوری امریکا و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های حوزه بهداشت و آموزش بهره وری بلند مدت امریکا را افزایش می‌دهد، اما جمهوری خواهان به دلیل آن که این ابتکار عمل از سوی بایدن مطرح شده با آن مخالفت می‌ورزند. جمهوری خواهانی که دوست دارند در مورد لزوم شکست دادن چین صحبت کنند در عمل کار‌هایی را انجام می‌دهند که تحقق این آرزو را برای امریکا غیر ممکن می‌سازد.

صحبت‌های بی‌پرده تد کروز درباره جدایی ایالتها، مخالفت او با واکسیناسیون کرونا و دامن زدن به جنگ فرهنگی بی‌پایان امید به داشتن سیاست خارجی موفق را تضعیف می‌کند چه برسد به برنده شدن در رقابتی ژئوپولیتیک با یک رقیب همتا. اگر انگیزه جدایی طلبی شتاب گیرد حیاتی‌ترین دارایی ژئوپولیتیک امریکا هدر می‌رود به بیان ساده تر: «ما امریکایی‌ها در کنار یکدیگر برقرار و ایستاده هستیم و جدا از یکدیگر شکست می‌خوریم.»
@tarbd
🔹لینک منبع
https://foreignpolicy.com/2021/11/18/breaking-up-is-bad-for-the-united-states/
#کلاس-تاریخ....طراحیکلاس های پساکرونای من.....
https://www.instagram.com/p/CWrCVUuKrnE/?utm_medium=share_sheet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاج بابایی .
معلم با مدرک دکتری یک پنجم کسی با سابقه خودش در وزارت علوم دریافت می کند

ما دنبال تساوی حقوق نیستیم دنبال عدالت پرداخت هستیم
🔻به گزارش رادیو آسیای آزاد، مردی در کره شمالی به جرم قاچاق کپی‌های سریال "بازی مرکب" شبکه نتفلیکس و فروش آن در این کشور به اعدام محکوم شده است.

بنابر این گزارش دستگیری او پس از آن صورت گرفته است که مقام‌های کره شمالی مچ هفت دانش‌آموز دبیرستانی را در حال تماشای این سریال گرفتند.

رادیوآسیای آزاد می‌گوید که دانش‌آموزی که ویدیوهای بازی مرکب را به مدرسه آورده به "حبس ابد" و شش نفر دیگری که آن را تماشا کردند به "پنج سال کار اجباری" محکوم شده‌اند و معلمان و مدیران این مدارس اخراج شده با حکم کار در معادن روبرو هستند.

بازی مرکب، یک سریال پربیننده محصول کره جنوبی است که پخش آن در نتفلیکس رکورد تعداد تماشا در این دلتفرم را شکست.

در دسامبر ۲۰۲۰، کره شمالی قانون "حذف تفکر و فرهنگ ارتجاعی" را تصویب کرد که ورود و انتشار مطالب فرهنگی مانند فیلم، نمایشنامه، موسیقی و کتاب را به این کشور ممنوع می‌کند.

@tarbd
کشورهای قرمز رنگ نقشه آب کافی برای آشامیدن ندارند.

📌📌📌نکته عجیب ماجرا آن کشور آبی رنگ در جنوب غرب ایران است، منابع آبی تجدیدپذیر عربستان کمتر از یک بیستم ایران است و این کشور جزو خشک ترین کشورهای دنیا محسوب می‌شود اما با این حال سعودی‌ها توانسته‌اند با شیرین‌سازی آب دریا مشکل کمبود آب را حل کنند به نحوی که اکنون بیشترین ظرفیت آب‌شیرین‌کن‌های دنیا را دارند
@tarbd
‍ ‍ ۲۵ نوامبر، روز جهانی منع خشونت علیه زنان

🔹دوران حکومت #رافائل_تروخیو، خشن‌ترین دوره در تاریخ جمهوری دومینیکن است. او با در دست گرفتن قدرت در سال ۱۹۳۰ بر کل کشور فرمان مطلق می راند و تحمل هیچگونه مخالفتی را نداشت. افرادی که جرات ابراز مخالفت داشتند زندانی، شکنجه و کشته میشدند. معمولا اجساد آنان ناپدید میشد و شایع بود که خوراک کوسه‌ها شده‌اند. در سال ۱۹۶۱ میلادی، دیکتاتوری دومینیکن، سه خواهر اهل این کشور (خواهران #میرابل) را پس از ماه‌ها شکنجه، به جرم شرکت در فعالیت‌های سیاسی علیه رژیم دیکتاتوری حاکم بر دومینیکن، به قتل رساند. ۲۱ سال بعد از این واقعه، طی یک همایش بزرگ در شهر بوگوتا، پایتخت کشور کلمبیا، با شرکت مدافعان حقوق زنان در آمریکای لاتین، برای نخستین بار پیشنهاد اختصاص دادن روز قتل خواهران میرابل به "روز منع خشونت علیه زنان" مطرح شد. مبنای پیشنهاد مذکور روی دو اصل استوار بود:

اول؛ احترام به تلاش و جسارت خواهران میرابل.
دوم؛ میل و سوق افکار عمومی به سوی منع خشونت علیه زنان.

🔹در ادامه چنین جنبش‌هایی، سازمان ملل متحد به سال ۱۹۹۹، بیست و پنجم نوامبر را به عنوان "روز جهانی منع خشونت علیه زنان" نامگذاری کرد و این روز را به رسمیت شناخت. یک سال بعد از به رسمیت شناختن روز منع خشونت علیه زنان، سازمان مذکور قطعنامه ۱۳۲۵ را با عنوان "زنان، صلح و امنیت" به تصویب رساند، که از جمله ماده‌های مهم این قطعنامه را "پیش‌گیری مناقشات و خصومت‌ها در درون و در میان کشورها، تامین مشارکت زنان در حیات سیاسی و اجتماعی و ممانعت از اعمال خشونت علیه [زنان]" را تشکیل میداد که بی‌شبهه، قطعنامه سازمان ملل در مورد حراست از زنان و اعاده حقوق آنها، مبنایی است برای به محاکمه کشاندن و مجازات کردن کسانی که به نحوی علیه زنان ستم روا میدارند. از آن روز به بعد، تا اکنون روز ۲۵ نوامبر به عنوان "روز جهانی منع خشونت علیه زنان" در بسیاری از کشورها تجلیل می‌شود.

📘رمان " #در_زمانه_پروانه_ها"، نوشته خولیا آلوارز، و ترجمه حسن مرتضوی است، که به زندگی اعضای خانواده میرابل در یکی از روستاهای دومینیکن میپردازد. این رمان بر اساس زندگی واقعی " #خواهران_میرابل" نوشته شده است. چهار خواهر عضو خانواده میرابل در دوران دیکتاتوری بر علیه حکومت فعالیت میکنند و خواستار حقوق انسانیشان برای زندگی در کشورشان هستند. این کتاب در واقع تاریخ حکومت دیکتاتوری #تروخیو، دیکتاتور دومینیکن، از ظهور تا سقور را روایت می‌کند. هر فصل داستان توسط یکی از خواهران روایت میشود. آنها داستان‌های یکدیگر را کامل کرده و هر یک با لحن و ادبیات خاص خود، به نقل اتفاقات میپردازد. خواهران میرابل به ترتیب #پاتریا، #دده، #مینروا و #ماریاترسا نام دارند. بخش جالبی از داستان، دست نوشته‌های #ماریاترسا در زندان رژیم است، او ضمن برقراری ارتباط با هم بندانش و در حالیکه تجربیات تلخی را پشت سر میگذارد، امید به آزادی را از دست نمیدهد و تصویر ملموس و آشنایی از موقعیت زنان سیاسی در زندان را ارائه میکند:

" بقیه ما زنان سیاسی را در سلولی انداختند که بزرگتر از اتاق پذیرایی و نشیمن مامان روی هم نبود. اما شوک واقعی وقتی بود که فهمیدیم شانزده هم‌سلولی دیگرمان چه کسانی اند"غیر سیاسی ها"-دزد، روسپی، قاتل- و درست همین‌ها بودند که به ما اعتماد کردند.
پس از اینکه ترس ات ریخت، سخت‌ترین چیز در اینجا نبود زیبایی است. نه آهنگی که بشود گوش داد، نه رایحه دلپذیر و نه حتی چیزی زیبا که به آن نگاه کرد. آن آینه کوچکی که دده برایم فرستاده در مخفیگاهمان است تا هر که خواست خودش را ببیند. چندین بار آن را بیرون آورده‌ام، نه به دلیل خود پسندی، بلکه میخواهم مطمئن شوم که هنوز اینجا هستم و ناپدید نشده‌ام. سپس ما سیاسی‌ها در گوشه خودمان جمع شدیم و سه قانون مهم را تکرار کردیم:

هرگز حرفشان را باور نکن
هرگز از آنها نترس
هرگز چیزی از آنها نخواه "

محمد امیری، مدیر کانال

@tarbd
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
اشتباه مردان كويري ايران در غياب مردان دريايي

✍️بهيار سليمانى*
كشور ايران در نيمكره شرقي در مجاورت كشورهاي كم آب دنيا قرار دارد اما در ميان دو دريا در جنوب در مجاورت اقيانوس هند و اتصال به آبهاي آزاد جهان و از شمال نيز در كنار بزرگترين درياچه جهان با طولي بيش از هزار و پانصدكيلومتر واقع شده است.
اما اين سرزمين محصور در ميان دريا ها در حال خشكيدن است و نبردهاي ناشي از بي آبي و فقر ناشي از اقتصاد مبتني بر كشاورزي آن همگان را متحير كرده است.

اما علت اصلي اين مشكل كجاست وچاره كار در چيست؟
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران سكان قوه مجريه در طول دوران بسيار طولاني در اختيار مردان كويري بوده است.
آيت اله هاشمي رفسنجاني،حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي و دكتر محمود احمدي نژاد و حجت الاسلام والمسلمين دكتر حسن روحاني و بر اساس نمودار تعيين نقش قدرت در ايران دولتمردان يزدي ،قمي ،اصفهاني و سمناني در اين چهل سال بيشترين نقش را در قوه مجريه داشته اند.

مرداني كه هيچ درك صحيحي از دريا نداشته اند و هنوز هم ندارند.
اين مردان اجرايي نا آشنا به اقتصاد دريا بجاي اينكه مردم را به ساحل ببرند آب را از اعماق زمين بي حد و حصر در مي آورند و اكنون نيز مشغول انتقال آب از ساحل به داخل سرزمين اصلي هستند و بر اشتباه قبلي خويش مي افزايند. در حالي كه امروز بزرگترين مزيت اقتصادي ساحل نشيني است اما اصفهان كه ازدوره حكام صفوي با مشكل آب روبرو بوده است به همين دليل قاجاريه پايتخت را به تهران انتقال داده است اما امروز ميلياردها دلار سرمايه ايراني براي خشكاندن گاوخوني و زاينده رود كارون و دز صرف ايجاد فولاد،پترو شيمي در اصفهان ميشود تا حتي اصفهان از صحنه تاريخ ايران حذف شود.

بجاي اينكه ميناب و جاسك شهر بزرگي شود.
سيرجان پنجاه هزار نفري دهه شصت امروزه چهارصد و پنجاه هزار نفر جمعيت دارد .راه آهن كشيده شد كه سنگ آهن چادر ملو گل گهر و سنگان به ساحل برده شود و ميلياردها دلار در اين مقوله هزينه شد حالا ساز وارونه زده ميشود كه آب را به معدن ببرند .
اين كارها ي بي مطالعه و غلط ادامه خطاي مردان كويري ايران است .
نجات ايران انتقال ده ميليون نفر از جمعيت ايران به سواحل است. چرا چابهار شهري پنج ميليون نفري نشود و آن وقت مردم در كرج از آلودگي هوا در حال جان سپردن تدريجي باشند؟ چرا بنادر سواحل درياي مازندران پذيراي چند ميليون نفر جمعيت نشود؟
چرا پتروشيمي به جاي استانهاي كويري فارس ،كرمان، اصفهان ،در حاشيه درياي مازندران نيست؟

چرا مردان كويري ايران با سياست هاي غلط خودشان اصفهان ، شيراز،مشهد، تبريز، كرج و قم را كلانشهر كردند؟ و صدها هزار نفر جمعيت از مناطق ساحلي به صورت حاشيه نشين در خود جمع كرده اند؟ چرا بجاي رشد بي رويه قم و سمنان به فكر توسعه ساري و گرگان و رشت كه مزيت ساحل دارند نميپردازند؟
چرا چابهار ،كنارك، جاسك، ميناب، بندر لنگه، بندر پارسيان، بندر ديلم، گناوه ، ماهشهر، هنديجان، خرمشهر و آبادان در جنوب ايران به قطب صنايع فولاد و پتروشيمي تبديل نميشوند؟

چرابيست ميليون از جمعيت جوان كشور به آن سوي كشور گسيل داده نميشود تا پدافندعامل عمل شده باشد؟
چرا در ساحل درياي مازندران پنج ميليون جمعيت جوياي كار هدايت نميشوند؟ در شرق تهران صدها هزار مازندراني و گيلاني زندگي ميكنند كه ميشود با سرمايه گزاري بر اقتصاد دريا آنها را در ساحل دريا نگه داشت .
مردان كوير از مردان دريا كمك بگيرند به تاريخ مراجعه كنند بقاياي يزديان كه از طريق دريا به هند رفته اند و خانواده تاتا يكي از آنان است را نگاه كنيد.
به زنگبار برويد و شيرازي هاي كه از طريق اقتصاد دريا در آن روزگار سخت به آنجا رفته اند را ببينيد آنوقت به خود آييد.
و مردم ايران را در پرتو پيشرفت بشري به ساحل ببريد و هم اقتصاد را نجات دهيد و هم ايران را حفظ كنيد و هم آشتي ملي را بيشتر تعميم دهيد.

مگر نه اينكه قرآن فرموده است :
((و جعلنا من الماء كل شي حي))
ما همه چيز را از آب آفريديم
به اميد آنكه با بهره گيري از عقلانيت دريا را محور توسعه قرار دهيم.

*نماينده دوره ششم مجلس شوراي اسلامى
@tarbd
اسکلت انسان و اسکلت گوریل!
واقعا ما از نسل میمون‌هابیم؟ این حجم از تشابه غیر قابل باوره!

@tarbd
چرا خدا ناباوران به "ایمان" نیاز دارند

مایکل گیلن

📌غرور و نخوت اصلیِ خداناباوران ناشی از این است که جهان‌بینی‌ خود را مبتنی بر منطق و شواهد علمی می‌پندارند، و گمان می‌کنند که هیچ ارتباطی با ایمان ندارد، ایمانی که آن را حاکی از ضعف می‌دانند. اما واقعیت این است که ایمان در کانون خداناباوری، منطق و حتی علم جای دارد.
من در اوایل زندگی خداناباور شدم و تا مدت‌ها عقیده داشتم که همفکرانم جماعتی روشنفکرند. همچنین از استناد به تحقیقاتی که ظاهراً نشان می‌داد که خداناباوران در مقایسه با مؤمنان از ضریب هوشی بالاتری بهره می‌برند، لذت می‌بردم. اما زمانی که در مقطع دکترا در رشته‌ی فیزیک، ریاضی و ستاره‌شناسی تحصیل می‌کردم، به تدریج به جهان‌بینی سکولار خود شک کردم.
همانند یکی از روشنفکرانِ زجردیده‌ی آثار هرمان هسه، شروع به کشف جایگزین‌هایی کردم که از هندوئیسم، آیین بودایی و یهودیت سرچشمه می‌گرفتند. این امر به سفر فکری-معنوی‌ِ چند دهه‌ای تبدیل شد. سرانجام، مسیحی شدم، اما در طول مسیرْ تفاوت‌ها و شباهت‌های شگفت‌انگیزی را در میان بسیاری از ادیان و فلسفه‌های بشر کشف کردم. آموختم که همه‌ی دیدگاه‌های رایج درباره‌ی جهان از سه جهت اصلی با یکدیگر تفاوت دارند. اول، پایه و اساس. همه‌ی جهان‌بینی‌ها بر اساس هسته‌ای شکل گرفته‌اند که اثبات‌پذیر نیست، بدیهیاتی که درک هر فرد از واقعیت از آنها ناشی می‌شود. چنین مواردی را باید از روی ایمان پذیرفت.
حتی خود عقل ــ پایه و اساس خداناباوری ــ به ایمان بستگی دارد. هر استدلال منطقی‌ای با مقدماتی شروع می‌شود که فرض گرفته شده است که «درست» هستند. هندسه‌ی اقلیدسی، مظهر استدلال منطقی، مبتنی بر حداقل ۳۳ اصل بدیهی و اثبات‌ناپذیر ایمانی است.
دوم، اندازه. هر جهان‌بینی‌ای ــ یعنی حباب واقعیت هر فرد ــ از قُطر معینی برخوردار است. قطر خداناباوری نسبتاً کوچک است، زیرا فقط واقعیت فیزیکی را در بر می‌گیرد و جایی برای واقعیت‌های دیگر ندارد. خداناباوری حتی معنویت و خلاقیت منحصر‌به‌فرد بشر ــ همه‌ی احساسات ما، از جمله عشق ــ را به شیمیِ صرف تقلیل می‌دهد.
سوم، الوهیت. بدون استثناء، هر جهان‌بینی‌ای به وسیله‌ی خدا یا خدایان اداره می‌شود. اوست که در کانون صحنه‌ جای دارد. همه چیز در زندگی انسان حول محور خداوند می‌چرخد.
در دوران خداناباوری، راهبی علم‌گرا بودم که سه ساعت در روز می‌خوابید و بقیه‌ی وقت خود را صرف غوطه‌ور شدن در مطالعه‌ی دنیا می‌کرد. جهان‌بینی‌ام بر این اساس استوار بود که دیدنْ باور کردن است. وقتی فهمیدم که ۹۵ درصد از کیهان نامرئی، و متشکل از «ماده‌ی تاریک» و «انرژی تاریک» است ــ یعنی همان چیزهایی که نمی‌فهمیم ــ مفروضات اساسیِ جهان‌بینی‌ام متزلزل شد. به عنوان یک دانشمند، باید به جهانی باور می‌داشتم که بیشترش را نمی‌توانستم ببینم. بنابراین، فرض اصلیِ جهان‌بینی‌ام تبدیل شد به اینکه «باور کردنْ دیدن است»، زیرا آنچه درست می‌پنداریم به ما می‌گوید که چطور دنیای پیرامون ــ خودمان، دیگران و جهانِ عمدتاً نامرئی‌مان، از جمله منشأ آن را ــ درک کنیم. ایمان مقدم بر علم است، و نه برعکس.
خداناباوری نیازمند کیهانی کوچک است، چیزی که همه‌ی مادی‌گرایانِ سکولار آن را ببینند. آنها دست به هر کاری می‌زنند تا هر تکه‌ای از شواهد را صرفاً از نظر مکان، زمان، ماده و انرژی تفسیر کنند. برای آنها، این تمام چیزی است که وجود دارد. اما باورهای مذهبی را نمی‌توانند ثابت کنند، مگر اینکه ایمان بیاورند.
خداناباوران معمولاً معتقدند که علم در نهایت از همه چیز ابهام‌زدایی می‌کند. اما جهان‌بینی علم بیش از پیش در حال معنوی‌شدن است. ما شاهد پیدایش مفاهیم فراطبیعی‌ای مانند ذرات مجازی، زمان موهومی و درهم‌تنیدگیِ کوانتومی هستیم. حتی خداناباوری مثل سم هریس نیز می‌گوید: «جان هالدین گفته است که دنیای ما "نه تنها عجیب‌وغریب‌تر از چیزی است که تصور می‌کنیم بلکه عجیب‌وغریب‌تر از چیزی است که می‌توانیم تصور کنیم". نمی‌دانم که حرف او درست است یا نه اما مطمئن‌ام که جهانِ ما عجیب‌وغریب‌تر از چیزی است که ما "خداناباورها" با دفاع از خداناباوری می‌خواهیم وانمود کنیم». شواهد قاطعی که به آن دست یافتم، این را به وضوح نشان می‌دهد: ایمان پایه و اساس کل تجربه‌ی بشری است ــ هم پایه و اساس علم است و هم پایه و اساس دین...
بنا به این دلایل و البته دلایلی دیگر، فهمیدم که خداناباوران سخت در اشتباه‌اند: ایمان به هیچ وجه حاکی از ضعف نیست. ایمان نیرومندترین قدرت‌ در جهان است.
@tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
🔻علائم ابتلا به سویه اُمیکرون:

رئیس انجمن پزشکی آفریقای جنوبی:

🔸سویه جدید اُمیکرون ویروس کرونا منجر به ابتلا به کرونای خفیف و بدون علائم شدید می‌شود.

🔸این بیماری خفیف با علائمی مانند دردهای عضلانی و احساس خستگی به مدت یک یا ۲ روز همراه است.

🔸تاکنون افراد مبتلا کمبود چشایی یا بویایی را گزارش نکرده‌اند، البته مبتلایان ممکن است سرفه خفیف داشته باشند.

🔸در حال حاضر برخی از بیماران بستری شده افراد ۴۰ ساله و کمتر هستند.

📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
دو سند در مورد نورالدین کیانوری

✍️علی مرادی مراغه ای


در میان اسناد کتابخانه ملی ایران به دو سند برخوردم که مربوط به هزینه تحصیلی کیانوری در آلمان بوده که از سوی حکومت رضاشاه پرداخت شده.
کیانوری وارد دانشکده فنی آخن در آلمان شده و دیپلم مهندسی را در مدت سه سال گرفته سپس تز دکترای مهندسی را در خصوص ساختمان‌های بهداشت و درمان برای ایران برگزیده.
در زمان تحصیل در آلمان، او با اندیشه چپ آشنا شده و گزارشهایی در این زمینه از گرایش او به چپ به حکومت ایران شده و از آنجا که رضاشاه بیش از اندازه به کمونیزم حساس بوده در نتیجه، ماموری برای تجسس در این زمینه به آلمان می فرستد اما سعیدی که سرپرست دانشجویان ایرانی در آلمان بوده در مقابلِ مامور تجسس در این زمینه، این اتهامات را رد کرده بود و از کیانوری دفاع کرده...
که البته بعدا مشخص میگردد که دفاعیه سعیدی اشتباه بوده و کیانوری با چپ ها مرتبط بوده ...
کیانوری در زمستان ۱۳۱۸ یعنی در زمانی که جنگ جهانی آغاز گردیده بود به ایران بازگشت.

وقتی کاروان انقلاب 1357 ش. به راه افتاد در درون حزب توده دو گرایش وجود داشت اولی کیانوری بود که دم از سرنگونی شاه،خشونت انقلابی و حمایت از رهبری امام خمینی میزد، اما دومی ایرج اسکندری بود که در پی حمایت از آیت الله شریعتمداری،جبهه ملی،آزادیهای دموکراتیک و اجرای قوانین مشروطه بود.
هنگامیکه نشانه های سقوط حکومت شاه آشکار شد روسها جانب موضع کیانوری را گرفتند و غلام یحیی آمد و در23 دی 1357در جلسه هیئت اجرائیه کمیته مرکزی حزب، تغییر دبیرکل حزب را اعلام کرد! کیانوری بجای اسکندری دبیرکل شد و اسکندری را به خارج از کشور فرستادند تا مشغول ترجمه جلد سوم کاپیتال باشد!(یادمانده ها و یادداشتهای پراکنده، ایرج اسکندری...ص113)

اما یکی از برگهای تاریخ حزب توده، شرکتش در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی بود که در۱۲مرداد۱۳۵۸ برگزار شد نامزدهای حزب توده در تهران اینها بودند«مریم فیروز،آصف رزم ‌دیده، نورالدین کیانوری، عباس حجری، احسان طبری، محمدعلی عمویی، صابر محمدزاده» و به اضافه کاندیداهایی در شهرستانها...
نتیجه انتخابات، پیروزی روحانیون و حزب جمهوری اسلامی بود. مرحوم طالقانی با ۲٬۰۱۶٬۸۵۱ رای‌اول تهران شد و هیچکدام از نامزدهای حزب توده پیروز نشد، بیشترین رای را از بین آنها احسان طبری(با ۴۷٬۲۲۵رای)آورده بود یعنی در حدود یک ششم آرا مسعود رجوی را کسب کرده بود!(و خود رجوی نیز با ۲۹۷٬۷۰۷ رای، ناکام مانده بود)

پرداختن به جزییات زندگی جنجالی کیانوری در این مختصر نمی گنجد اما تنها اشاره می کنم که در زمان دبیرکلی او، حزب بشدت بر طبل تندروی و خشونت می کوبید! حتی حزب توده اطلاعیه ای صادر کرد که«حزب توده ایران در هر نقطه ای که آیت الله صادق خلخالی نامزد باشند به ایشان رای خواهد داد»!
و یا وقتی خلخالی از دادستانی کل انقلاب برکنار شد کیانوری نوشت«...سرانجام بر اثر فشار و توطئه ضدانقلاب و گروهها و جناحهای سازشکاری مانند بازرگانها و غیره،از کار بر کنار شد»!(حزب توده چگونه می نگرد...ص152)
اما در مقابل،آقای خلخالی آنها را تحویل نمیگرفت و میگفت«حزب توده اگر اسم ‌شان حسن و حسین است، ولی اعتقادات ‌شان این است که خدا نیست و فقط لنین هست و مارکس. پس جزو مسلمانان نمی‌شود آنان را قلمداد کنیم مگر اسم آن‌ها!»

یکی از سندها، مربوط به پرداخت هزینه تحصیلی فروردین ماه 1317ش کیانوری است و در سند دیگر آمده که 67 نفر دانشجو از ایران در این زمان در آلمان تحصیل میکردند و کیانوری در 1314 به آلمان اعزام شده و در 1318ش به ایران بازگشته است...

@tarbd

تصاویر اسناد مربوطه را ببینید.
http://www.upsara.com/images/x735413_.png
فردوسی خوانی / امیر خادم 36
@avabookchannel
🎧 فردوسی خوانی
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
برای دوستداران مبتدی شاهنامه

قسمت 36: پایان داستان کین سیاوش

🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "

🆔 @tarbd
زندگی آگوستو پینوشه؛ دیکتاتور سابق شیلی

🔹آگوستو پینوشه در ۲۵ نوامبر ۱۹۱۵ در شیلی به دنیا آمد. پدرش ورا و مادرش آولینا در حدود قرن نوزده میلادی، از جمله مهاجرین شیلیایی بودند. او بعد از گذراندن دوران تحصیل، در سال ۱۹۳۹ در ارتش با درجه ستوانی فارغ‌التحصیل شد. در سال ۱۹۴۳، با #لوچیا_هریارت ازدواج کرد، و حاصل این ازدواج، سه دختر و دو پسر بودند... پینوشه با پیمودن موفقیت‌های کاری، در سال ۱۹۷۳، توسط سالوادور آلنده، به عنوان فرمانده کل لشکر شیلی برگزیده شد. این کار درست چند ماه قبل از این بود که کودتا به وقوع بپیوندد و آلنده از حکومت خلع گردد.

آگوستو پینوشه در در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳، کودتایی علیه دولت آلنده انجام داد، و طی به توپ بستن قصر محل سکونت سالوادور آلنده او جان باخت. کودتای سال ۱۹۷۳ رسما به دوران ریاست جمهوری دموکراتیک که در سال ۱۹۲۵ بنا به قانون اساسی شیلی به تصویب رسیده بود، پایان داد. در ماه‌های بعد از کودتا حزب حاکم، کتابی به نام "ال لیبرو بلانکو دل کامبیو" (کتاب سفید تغییر حکومت در شیلی) را انتشار داد که منظور از چاپ آن توجیه و قانونی جلوه دادن کودتا بود. همچنین "انجمن سری نظامی"، بلافاصله پس از کودتا به راه افتاد. اعضای اصلی این انجمن ژنرال #پینوشه، نماینده ارتش و نیروی زمینی؛ آدمیرال ژوزه تریبیو مارینو، نماینده نیروی دریایی؛ ژنرال گستاوو لینت، نماینده نیروی هوایی؛ و ژنرال کیسر ماندوزا نماینده پلیس ملی شیلی بودند. با قانونی شدن و روی کار آمدن این انجمن به عنوان نهاد قانونگذاری، قانون اساسی و مجلس هر دو معلق شدند.

پینوشه در مدت بسیار کمی جای پای خود را در این گروه سری به عنوان رهبر تثبیت کرد و سپس خود را به عنوان "رهبر ملی" خطاب کرد و در تاریخ ۱۷ اکتبر ۱۹۷۴ خودش را رسما به عنوان رئیس جمهور شیلی برگزید. همچنین پنوشه در سال ۱۹۸۰ مقدمات یک همه پرسی به منظور تصویب قانون اساسی جدید را فراهم دید. قانون اساسی جدید توسط جییم گازمان یکی از وابستگان پینوشه، تهیه و ارائه شده بود. قانون اساسی جدید، منجر به وجود آوردن پست‌ها و رده‌های جدید دولتی در شیلی شد که مانند آنها میتوان به قوانین دیوان محکمه و سازمان اطلاعات و امنیت شیلی اشاره کرد. این قانون اساسی همچنین یک نسخه سهل الوصول را در سال ۱۹۸۸ به مردم شیلی تجویز کرد، که در یک رفراندوم تک انتخابی، مردم مجبور به انتخاب مجدد پینوشه برای پست ریاست جمهوری دوره بعد شدند.

در سال ۱۹۸۳ نیروهای مخالف با رژیم وقت، شروع به سازمانی کردند. این نیروها اکثرا جنبش‌های کارگری را شامل میشدند. همچنین پس از قبضه قدرت توسط کمیته سری و تبعید اعضای جناح چپ، تنها گروه‌هایی باقی مانده بودند که جزو گروه‌های غیرقانونی محسوب میشدند و دست به تشکیل، تشکیلات زیر زمینی زده بودند. در طی حکومت نظامی پینوشه تعداد نزدیک به سی‌هزار نفر از چپ‌ها کشته و ناپدید شدند. در سال ۱۹۸۸، رفراندومی به منظور انتخاب دوباره پینوشه برای هشت سال دیگر ریاست جمهوری برگزار شد. این همه پرسی از این روی برگزار شد که مخالفت بر ضد پینوشه هر روز افزایش یافته بود. اما به سرعت تبلیغات سیاسی و کمپین‌های بسیاری توسط مخالفان پینوشه، برای "نه گفتن" در کشور به راه افتاد. با نه گفتن، پینوشه نتوانست در پست ریاست جمهوری باقی بماند، ولی همچنان تا سال ۱۹۹۸ در پست فرماندهی کل نیروهای نظامی باقی بود. مصونیت‌های دیپلماتیک که در شیلی امکان هیچ تعقیب قانونی علیه او را نمی‌داد، بالاخره تمام شد، و پینوشه در سال ۱۹۹۸ در بریتانیا (که برای معالجه بیماری خود به آنجا رفته بود) دستگیر و توسط یک قاضی محاکمه شد.

پینوشه در دادگاه به نقض حقوق بشر در سطحی وسیع در داخل و خارج از شیلی، همچنین به جرم‌های کشتار دسته جمعی، شکنجه، آدم دزدی و... محکوم شد. پس از آن پینوشه دوباره به شیلی بازگشت و به حبس خانگی محکوم شد. در ۲۷ نوامبر ۲۰۰۶، در نود و يكمين زادروزش، مسئوليت همه جنایتهای چند ساله حكومت خود بر كشور شيلی، از جمله قتل دکتر آلنده، ربودن و قتل هزاران مخالف سياسی، همچنين شكنجه، بازداشت، اخراج و محروميت از كار و تبعيد هزاران انسان ديگر را كه گناهی جز زدن حرفشان نكرده بودند، برعهده گرفت. به علت کهولت سن پینوشه، همسرش، اعلامیه‌اش (ندامت نامه‌‌) را برای خبرنگاران خواند. دست آخر پینوشه، در ۱۰ دسامبر ۲۰۰۶، به علت سکته قلبی فوت شد و دوره حکومت او به پایان رسید.

🆔 @ketab_mamnoue
♦️رجوع به این منابع:

۱. سایه دیکتاتور: زندگی تحت حکومت آگوستو پینوشه، نوشته هرالدو مونیوس، ترجمه زینب کاظم‌خواه.
۲. شکستن طلسم وحشت: محاکمه شگفت‌انگیز و پایان‌ناپذیر ژنرال آگوستو پینوشه، آریل دورفمن، ترجمه زهرا شمس.

📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📘 کتاب " مبارزه با دیکتاتوری نظامیان در شیلی "
4_5848303993113021790.pdf
4.6 MB
📘 کتاب " مبارزه با دیکتاتوری نظامیان در شیلی "


@tarbd
#عشق_و_سلطنت
#موسی_نثری_همدانی

📘 کتاب " عشق و سلطنت "
♦️ سرگذشت کورش بزرگ
نوشته موسی نثری همدانی

🔹"عشق و سلطنت"، از اولین رمان‌های تاریخی ایران است، که به قلم موسی نثری همدانی نگاشته شده و باب نوشتن رمان‌های تاریخی به زبان عامیانه را گشوده است. این کتاب زندگی پرشگفت کوروش کبیر از بدو تولد، عشق، ازدواج، جنگ‌ها، فتوحات، به سلطنت رسیدن، فتح بابل و منشور کوروش و... را به همراه زندگی چندی از سرداران بزرگ کوروش به صورت داستانی شیوا بیان نموده است. 

کانال کتابهای ممنوعه

@tarbd🔻🔻🔻
4_5848303993113021799.pdf
12.2 MB
کتاب " عشق و سلطنت "
♦️ سرگذشت کورش بزرگ
نوشته موسی نثری همدانی

@tarbd
ایران را چرا باید دوست داشت ...

محمد علی فروغی - ۱

این ایام بسیاری از اصول و نوامیس که در نظر مردم همواره مسلم و مقدس بود از مسلّمیت بودن و قدس افتاده است یا لااقل مثل سابق محلّ اتفاق نیست، برای بعضی در آن باب تردید و تشکیک حاصل شده و جماعتی مخالف منکر آن گردیده‌اند.

از جملۀ آن اصول حب وطن و علاقۀ ملّیَت است که منکر آن شده و درصددند به احساسات بین‌المللی تبدیل نمایند. در نظر من علاقۀ ملّیَت با احساسات بین‌المللی و وطن‌پرستی و با حب نوع بشر منافات ندارد و به آسانی جمع می‌شود.

اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلۀ مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلاف و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطن‌پرستی نیست، خودپرستی است و مانند تعصب دینی آن جماعت از ارباب ادیان که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیلۀ منافع و اعتبارات شخصی و فرقه‌ای قرار می‌دادند، مذموم است و باید مردود باشد.

ولیکن یک وطن‌پرستی بی‌غرضانه هم هست که هر فردی چون پرورۀ آب و خاکی است به واسطۀ نعمت‌ها و تمتعاتی [بهره‌مندی‌هایی] که از وطن و ابنای وطن دریافت کرده نسبت به آن‌ها در خود حق‌شناسی احساس می‌کند، چنان که فرزند نسبت به پدر و مادر مهر می‌ورزد این حب وطن مستحسن [پسندیده] است بلکه هر فردی به آن مکلف می‌باشد، الّا این‌که می‌توان متذکر شد که این وطن‌پرستی با حب کلیۀ نوع بشر منافات ندارد و انسان همچنانکه در درجۀ اول رهین منت پدر و مادر و در درجۀ دوم مدیون ابناء وطن است، در درجۀ سوم ذمه‌اش مشغول کلّیۀ نوع بشر می‌باشد، و همه را باید دوست بدارد، و خیر و سعادت همه را باید بخواهد که خیر و سعادت خود و قوم او هم در آن است به عبارت آخری این قسم وطن‌پرستی جزء تعاون و همبستگی کل نوع بشر است.

از این گذشته یک منشاء و مأخذ دیگر نیز برای وطن‌پرستی هست که در نظر من از منشاء سابق‌الذکر هم محکم‌تر و معقول‌تر می‌باشد، و آن وطن‌پرستی کسی است که وطن و ابناء وطن خود را لایق مهر و قابل محبت می‌داند، از جهت قدر و منزلتی که در واقع دارند. مانند دوستی کسی نسبت به شخص دیگر نه از جهت خویش و قرابت، یا مهربانی و ملاطفتی که بین آن‌ها بوده، بلکه به سبب منزلتی که به واسطۀ قدر و قیمت واقعی در نظر یکدیگر حاصل نموده‌اند.

به عقیدۀ من به‌ویژه این نوع محبت است که به قول معروف بنای آن خالی از خلل است. امروز دانشمندان و صاحب‌نظران دنیا متفقند بر این که کلیۀ موجودات و نوع بشر در طریق ترقی قدم می‌زنند و متوجه کمال و طالب وصول به آن می‌باشند و اگر یک وظیفۀ معنوی برای مردم، فرداً و جمعاً قائل باشیم چنانکه نمی‌توانیم قائل نباشیم، آن وظیفه این است که در وصول نوع بشر به مدارج عالیۀ کمال شرکت و مدد نمایند.

هر قوم و جماعتی مانند هر فردی که این وظیفه را ادا کند عزیز و قابل احترام و محبت است، و هرچه بهتر و بیش‌تر از عهدۀ آن برآید گرامی‌تر است، و علاقه به وجود و بقای او بیش‌تر باید داشت. و هر چه یک قوم در ادای این وظیفه کوتاهی کند البته عزتش کمتر و علاقه به وجود و بقای او ضعیف‌تر خواهد بود، مگر این که این کوتاهی تقصیر او نبوده و عوائق و موانع او را از کار باز داشته باشد، و در آن صورت وظیفۀ هر کسی است که آن عوائق را حتی الامکان مرتفع سازد و عنصر بی‌ثمر را در مجمع انسانیت مثمر نماید.

غرض این که هر کسی عضو هیئت و جماعتی باشد که وظیفۀ انسانیت خود را چنان که بیان کردم ادا نموده است حق دارد هیئت و جماعت خود را دوست بدارد، و در عین این‌که البته نباید منکر وجود سایر اقوام و ملل باشد علاقۀ او نسبت به قوم و ملت خویش علاقۀ معقول و مستحسن است.

حال تصور می‌کنم هر کسی با احوال ایرانیان درست معرفت یابد تصدیق خواهد کرد که این قوم در وظیفۀ خود در عالم انسانیت کوتاهی نکرده بلکه نسبت به بسیاری از اقوام دیگر در راه وظیفه‌شناسی پیش قدم است و مداومتش در این راه نیز از اکثر ملل بیشتر بوده است.

هرچند برای ملت ایرانی به اقتضای طبیعت روزگار متأسفانه دوره‌های تنزل و انحطاط نیز پیش آمده که درآن دوره‌ها از ابزار استعداد و مایۀ خداداد ممنوع و محروم گردیده است، ولیکن ظلمت آن ایام همه وقت عارضی و قهری و موقتی بوده و با این همه هیچ‌گاه تندباد حوادث که بر ایران و مردم آن هجوم آورده چراغ معرفت را در آن مملکت و آتش ذوق و شور را در دل ایرانیان بکلّی خاموش ننموده و به قول خواجه حافظ:

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

قوم ایرانی هرگاه شوکت و سیادت داشته قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آن‌ها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادی‌ها و قتل عام نفوس نپرداخته،
@tarbd
👇👇👇
👆👆👆

ایران را چرا باید دوست داشت ....

محمد علی فروغی - ۲


و با آن‌که از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی برنیامده است. کیش باستانی ما ویرانی و درندگی را مانند بیماری و تاریکی از آثار شیطان و اهریمن خوانده ایجاد وسایل آبادی و روشنایی و تندرستی را مایۀ تقرب یزدان دانسته است.

در تمام دورۀ سه هزار سالۀ تاریخ ما از صاحبان شوکت آن‌ها که ایرانی حقیقی بوده‌اند نام خود را به عملیاتی مانند فجایع آشوریان و بابلیان و چنگیزیان و تیموریان و امثال آن‌ها ننگین و ملوث ننموده‌اند. آزار و اذیت و قتل و غارت و ویرانی و تعصب جاهلانه در مملکت ایران کمتر وقتی از خود ایرانیان ناشی شده، و غالباً کار خارجیان یا از تأثیر نفوذ ایشان بوده است.

ایرانیان مثل یونانیان و رومیان زیردستان خود را بنده و عبید نساخته و زحمات زندگانی خویش را به دوش آن‌ها بار نکرده، و بزرگان و سلاطین ایرانی هیچ وقت مانند رومیان برای تفنن و تفرج خاطر، اسیران را با یکدیگر یا با شیر و ببر و پلنگ به جنگ نینداخته‌اند. دولت‌های ایرانی هرگز مانند اسپانیولی‌ها طرد و تبعید چند صد هزار مردم بی‌آزار را به جرم اختلاف دین و مذهب روا نداشته‌اند بلکه خارجیان را به مملکت خود دعوت نموده‌اند. رفتار سلاطین صفویه با ارامنه نمونه‌‌ای از این شیوۀ و طریقه است و دست یافتن کوروش شاهنشاه ایران بر بابل بشارت آزادی قوم یهود از اسارت هفتاد ساله بوده است. هر یک از ادوار شوکت و سلطنت ایرانی را که بنگریم می‌بینیم در آن دوره آثار و خصایص انسانیت از علم و حکمت و شعر و ادب و زراعت و تجارت و صناعت و همۀ لوازم مدنیت رونق و رواج داشته است. ایرانی‌ها خود رأساً به آن امور اشتغال می‌ورزیدند، و بیگانگان را هم در این راه تشویق و ترغیب و تقویت و حمایت می‌نمودند. داراها و اردشیرهای ما دانشمندان و حکمای یونان و غیره را به دربار خود دعوت می‌کردند و فلاسفه و علمایی که از وطن خود طرد و تبعید می‌گردیدند در نزد اکاسره به مهربانی پذیرفته شده و دارالعلم‌های ما به مطالعات و عملیات علمی اشتغال می‌ورزیدند.

متاسفانه دست جفاکاران آثار و نتایج زحمات اجداد ما را محو و خراب نموده و چون می‌خواهیم پی به چگونگی آن‌ها ببریم به وسایل غیرمستقیم باید متوسل شویم. اما آیا کلمات حکیمانه که از بزرگان ما منقول است دلیل بر بزرگواری و بلند نظری آنان نیست؟ آیا اهتمامی که برای دست یافتن بر خزائن حکمت و معرفت مانند کلیله و دمنه و امثال آن داشتند نشانۀ دانش‌پروری ایشان نتواند بود؟ آیا آثار صنعتی که در خرابه‌های قصور آن‌ها دیده می‌شود دلالت تامّه بر هنرپروری و ذوق فطری ایشان ندارد؟

بزرگ‌منشی و استعداد و دانشمندی ایرانیان چنان بوده که همۀ اقوام و مللی که با آن‌ها سر و کار داشته‌اند حتی دانشمندان ایشان از آن‌ها به خوبی یاد می‌کرده‌اند و همه وقت نام ایرانی در اذهان و خاطر مردم، شهامت و ملاطفت و ذوق و شور و ظرافت و حکمت و عرفان را به یاد می‌آورده است. هرگاه به گفته‌های بزرگان دنیا از هر قوم و ممملکت و هر دوره و زمان رجوع شود و از دوست و دشمن از یونانی و رومی و عرب و یهود و هنود گرفته تا اقوام عدیدۀ اروپایی و از هرودوت و گزنفون و افلاطون تا ولتر و منتسکیو و ارنست رنان و مستشرقین گذشته و معاصر اگر در کلماتشان تتبع به عمل آید دفاتر چند می‌توان ترتیب داد از آن‌چه در حق ایرانیان گفته و به صراحت یا کنایه و عامداً یا من غیر قصد مستقیم یا غیر مستقیم آنان را ستایش نموده‌اند.

از طرف دیگر هرگاه سیادت از ایران سلب شده و غلبۀ اقوام خارجی ذوق سلیم و طبع رقیق ایرانی را محجوب کرده، عالم انسانیت در این قسمت دنیا که ما هستیم تنزل و انحطاط یافته است، ولیکن در آن مواقع نیز مایه و استعداد ایرانی تاثیر خود را بخشیده و اقوام وحشی و بی‌تربیت را که به زور کثرت جمعیت و یا بر حسب پیش آمدهای خاص بر مملکت ایران چیره شده‌اند در اندک زمانی برحسب استعداد آنان بیش یا کم داخل در عالم تمدن و تربیت کرده است.

رونق کلیۀ لوازم تمدن و تربیت در زمان خلفای عباسی که یکی از دوره‌های درخشان تاریخ عالم انسانیت به شمار می‌رود، بهترین شاهد این مدعاست. چه همه تصدیق دارند که جلوۀ خوشی که مسلمین در آن دوره در علم و حکمت و سیاست و صنعت و غیره‌ها کرده‌اند جزو اعظم آن به همت ایرانیان و از اثر وجود ایشان بوده است. قریحه و استعداد ایرانیان در ابراز افکار عالی و بدیع و ایجاد آثار صنعتی ظریف و لطیف چنان سرشار و زاینده بوده که انسداد مجاری عادی از آن جلوگیری ننموده و خود مجاری برای ظهور و بروز احداث کرده است. اگر مایۀ طبیعی فکر خود را به صورت حکمت و فلسفه نمی‌توانسته است جلوه دهد به عنوان دین و مذهب در آورد و اگر ممنوع بوده است که ذوق صنعتی خود را با نقاشی و مجسمه‌سازی ظاهر کند به خوش‌نویسی و تذهیب و منبت‌کاری وسایر تزئینات و تنزهات جلوه داده است.