صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
1.64K subscribers
4.36K photos
1.84K videos
803 files
4.44K links
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Download Telegram
مخالفان امروز تلگرام همان مخالفان دیروز تلگراف هستند...

✍️علی مرادی مراغه ای


«...و آن عمل تلغرافيا [تلگراف] كه در ساعتى از يكصد بلكه از هزار فرسخ خبر مى‌دهد و نمونه‌اى از طى الارض است و آن روشنايى گاز آتش را مثل آب جريان داده به آسمان متصاعد مى‌كند... كرور كرور فانوسها در هر شهر، مشتعل گرديده روى زمين را مثل آسمان پر از ستاره نموده‌اند... كوشيده‌اند و در امنيت ولايت و مملكت، آنقدر تلاش نموده ...از آسودگى مملكت كه دختر پانزده سالۀ خوشگل باده دوازده نفر مرد بيگانه با كمال آرامى و بشاشت روانه گرديده. اصلا پروايى نداشت... دو ساعت از شب دوشنبه ۲۴ جمادى الاول ۱۲۷۳ وارد شهر پاريس شديم....»(حسين سرابى، مخزن الوقايع، ص، ۱۸۴).

از تلگراف ناصرالدین شاه تا تلگرام زمان ما حدود 150سال گذشته و در این مدت، پدیده های زیادی اعم از مدارس رشدیه، تلفن، حادثه خزینه، تلویزیون، ویدیو، ماهواره، اینترنت و سرانجام تلگرام از غرب وارد شده و همیشه هم نوع برخورد و مواجه تمامی کشورهای پیرامونی و گرفتار در سنت با این پدیده ها، توام با حیرت، چالش و البته سرانجام تسلیم از سرناچاری بوده...!

ميرزا آقاخان نورى که پس از قتل امیرکبیر صدراعظم شد به معناى دقيق كلمه مرتجع و دشمن هر نوآورى و انديشه ترقيخواهى بود حتى میخواست مدرسه نوبنياد دارالفنون را ببندد و استادانش را به غرب بازگرداند(تاريخ اجتماعى ايران...ج‏2، ص560) چون میخواست«به جهت اينكه براى مردم، فرق اوضاع اروپا با اوضاع ايران درست معلوم نشود.» به همان استدلال، مانعه نشر کتاب مخزن الوقايع نوشته ميرزاحسين سرابى در شرح سفارت امين الدوله به اروپا شده دستور داد:
«البته نخواهيد گذاشت ... اين كتاب را باسمه نمايد، كه به همه‏ جا منتشر شود، و براى مردم، درست آگاهى از اوضاع اروپا حاصل شود كه مصلحت نيست.»(انديشه ترقى، فريدون آدميت... ص16)
معلوم است همین شخص چقدر از هشيارى مردم بيم‏ زده بود حتى از تأسيس تلگراف مى‏هراسيد. ملكم خان، بعدها مى‏نويسد:
«چندين سال با مرحوم ميرزاآقاخان نوری جنگيدم كه بايد تلغراف‏ ساخت ...ترتيب تلغراف را از براى ايران مشكل و نامناسب و مايه مرارت مى‏دانست.»(نامه ملكم به ميرزا حسين خان، 4 رجب 1292...همان منبع، ص17).

اما طبق معمول و همیشه، جامعهِ سنتی تسلیم تولیدات مدرن میگردد و این فن آوری ها به مانند:

پری رو تاب مستوری ندارد
چو در بندی سر از روزن برآرد...

بالاخره وارد جامعه ایران میگردند اولين خط تلگراف‏ در1237ش. بين قصر سلطنتى شاه و باغ لاله‏ زار دایر شد و نخستين خط طولاني تلگراف در ايران به فاصلة 300كيلومتر در تيرماه1238ش بين تهران و چمن سلطانيه (درنزديكي زنجان)شروع به كار كرد سپس، ارتباط تلگرافي تهران – تبريز نیز درسال 1240ش. برقرار شد (تاريخ مفصل ايران،عباس اقبال...ص841) البته سروش اصفهانى نیز،شادمانی خود را از برقرار شدن تلگراف در ايران در شعر خود چنین اظهارمى‏كند:
كارها در روزگار شهريار آسان شدست آفرين بر روزگار شهريار كامگار

در روزنامه وقايع اتفاقيه(شماره372مورخ 26 اسفند1236)نیز موضوع برقراری تلگراف در ایران ذکر شده و اولين خبر تلگرافى هم كه پس از برقراری تلگراف، از تهران به تبريز مخابره شده «خبر طلاقِ دخترِ عليقلى ميرزا زن خسروخان كرمانى بود»!.
پس از آن بتدريج در ساير ايالات و نواحى ايران سيم تلگراف كشيده شد و اندکی بعد تلگراف از خبر طلاقِ دخترِ علیقلی میرزا فراتر رفت و در انقلاب مشروطیت نقش اصلی را بازی کرد!

اما جان کلام را مخبرالدوله در عریضه اش در مورد منافع تلگراف به ناصرالدین شاه نوشته:
«طبايع امنيت‏ طلب می‏دانند كه تا چه پايه و چه اندازه تلگراف‏ اسباب امنيت و راحت نوكر و رعيت و وصول ماليات و نظم ولايات و گرفتارى اشرار و قطع ظلم ... شده است. تلگراف‏ مطلوبِ مظلوم و مغضوبِ ظالم است»(اسناد تاريخى خاندان غفارى...ج‏2ص172)

و جالبتر اینکه پس از آمدن تلگراف در برخی شهرها،حکام ستمگر ترجیح می دادند حاکم شهرهایی گردند که هنوز تلگراف نداشتند چون بی مزاحمتِ تلگراف، تسمه از گرده خلق برمی کشیدند چنانکه مجدالدوله‏ دائى ناصر الدين شاه می‏گفت كه «يزد ولايت خوبى است، از تهران دور است و تلگراف هم ندارد. حكومت آنجا از همه ‏جا بهتر است...»!(چهل سال تاريخ ايران...ج2ص 495).

📌پس با این اوصاف، پیش بینی های آلدوس هاکسلی در کتاب«دنیای قشنگ نو» و جرج اورول در کتاب«1984»درست از آب در نیامده چرا که برخلاف نظرشان، تکنولوژی مدرن و علمی بجای آنکه در دست حاکم برای کنترل و سلطه بر مردم باشد برعکس در دست مردم قرار گرفته اند برای کنترل حاکم!....

@tarbd

http://www.upsara.com/images/g829588_.jpg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📝📝📝
مدرسه ای با 170 نفر دانش آموز!!!

😒😒😒🤔🤔🤔


..........و دیگر هیچ....
روسپیان در سیاست!

✍️علی مرادی مراغه ای

شاردن که در زمان صفویه از ایران دیدن کرده، به گرانى نرخ فواحش اشاره می ‌كند و مى ‌گويد با اين ‌كه در ايران داشتن زن عقدى و صيغه و داشتن كنيز شرعا و عرفا بلااشكال است، بايد نرخ فواحش بسيار ارزان باشد، و حال آن‌ كه در ايران بيش از ديگر كشورهاست او می نویسد:
«در اصفهان كوى ديگرى به نام محلۀ برهنگان يا بى‌ چادران وجود دارد در زمانهاى گذشته در پايتخت رسم چنان بود همين‌ كه آفتاب غروب مى‌كرد خيل فواحش همانند دستۀ كلاغان در سراسر شهر مخصوصا در كاروانسراهاى آن‌ چنانى، پراکنده مى‌شدند و دنبال مشترى مى‌گشتند اين فواحش تيره‌ بخت، گروهى نيز نام خود را در دفاتر مالياتى ثبت نكرده‌اند تا خويش را خصوصى بنمايند. روسپيان اصفهان هر سال هشت هزار تومان ماليات مى ‌دهند، و اين مبلغ معادل سيصد و شصت هزار ليور مى ‌باشد (شاردن، ژان، سفرنامه شاردن، جلد: ۱، صفحه: ۴۳۲.)

استفاده ابزاری از وجود فواحش و زنان نگونبخت تقریبا در اکثر دوره های تاریخی دیده میشود، هانری رنه دالمانی سیاح فرانسوی که در اواخر قاجاری از ایران دیدن کرده در سفرنامه اش می نویسد:
« مثلا در بازار نزاعى به راه مى‌ اندازند، و مأمورين حكومت، اشخاص ثروتمند را دستگير مى‌ كنند و با گرفتن مبالغ زيادى آنها را آزاد مى ‌نمايند؛ ديگر از وسايل ابتكارى آنها اين است كه با فواحش سازش مى‌كنند و اگر احيانا ثروتمندى خواست تعيشى بكند، فواحش به مأمورين اطلاع مى ‌دهند، و مأمورين هم بموقع مى‌آيند و بعنوان عملى غيرمشروع شخص ثروتمند را دستگير مى‌ نمايند. آنشخص هم براى حفظ آبروى خود، مبلغ معتنابهى به آنها مى ‌پردازد و بدين طريق، سكوت آنها را خريدارى مى ‌كند.( سفرنامه از خراسان تا بختيارى، پيشين، ص ۴۸-۴۷.)
نویسنده رستم التواریخ در مورد کریم خان می نویسد« والاجاه كريم خان جم‌ اقتدار وكيل الدوله، در حضر و سفر با موكب خود، بر سبيل ضرورت، افواج فيوج و فواحش بسيار به جهت لشكريان مى ‌داشت و لوليان شهرآشوب دلربا و ارباب طرب، با اردوى خود در همه‌ جا مى‌ برد».(رستم‌الحکماء، محمدهاشم، رستم التواریخ، صفحه: ۳۴۷)
که البته حکایت رفتار كريمخان با آن فقيه شهر که اجازه شرعی نمی داده از وجود فواحش در میان قشون استفاده کند معروف است! (بنگرید به راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، جلد: ۳، صفحه: ۷۱۴)

اما طرفداران استبداد در دوره مشروطه به کرات از وجود فواحش بر علیه مشروطه خواهان بهره بردند یحیی دولت آبادی می نویسد:
رياست نظميه را به ميرزا فتح اللّه خان سعيد السلطنه داده اند که ضد مشروطه است و طرفدار محمدعلی شاه است. او «دسته ائى از زنان فاحشه را در تحت رياست نظميه رشوت ميدهند كه در ماه رمضان يكروز با صورتهاى گشوده بى‌ حجاب در بازار تهران وارد شوند و بگويند آزاديست و ما بايد بى ‌حجاب باشيم»
یعنی؛ آنان را با وضع زننده بنام مشروطه خواه، به خیابان کشانده بودند که میخواستند به مردم بگویند این از نتایج آزادی و مشروطه است تا مردم را بر مشروطه بدبین کنند و بشورانند!(دولت‌آبادی، یحیی، حیات یحیی، جلد: ۲، صفحه: ۱۶۰)

در زمان حکومت یکساله فرقه دمکرات، چون فواحش و معتادین، مورد بی مهری فرقه دموکرات و حکومت پیشه وری قرار گرفته بودند در نتیجه، به محض سقوط فرقه، طایفه فواحش جزو گروههایی بودند که به طرفداران شاه پیوسته برای انتقام به جان فرقه چیانی افتاده بودند که نتوانسته بودند به موقع به روسیه پناهنده شوند.

اما به زمان کودتای 28 مرداد که می رسیم ملکه اعتضادی و همکارانش، سنگ تمام گذاشتند در این قیام ملی بقول طرفداران سلطنت!.
ملکه اعتضادی در روز کودتای ۲۸ مرداد، چهارهزار و پانصد نفر(۴۵۰۰) از روسپیان شهر نو را به خیابان ‌ها آورده. در حالی که عکس شاه را در دست داشتند به تحریک بیشتر آشوب‌گران پرداخته و خودِ ملکه اعتصادی که چادر به کمر بسته بود، بر روی ماشین ایستاده و به تهییج بیشتر جمعیت می پرداخت...

@tarbd

تصویر زیر👇🏻👇🏻👇🏻
http://www.upsara.com/images/o547772_.jpeg
فردوسی خوانی / امیر خادم 21
@avabookchannel
🎧 فردوسی خوانی

👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
برای دوستداران مبتدی شاهنامه

قسمت 21: داستان رستم و هفت گردان در شکارگاه افراسیاب

🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "

@tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اتفاق عجیب در معارفه استاندار آذربایجان شرقی!

🔹در آیین معارفه «زین‌العابدین خرم رضوی» استاندار آذربایجان شرقی با حضور وزیر کشور، یکی از شرکت‌کنندگان با رفتن بر روی سن، به صورت وی سیلی زد.
tn.ai/2594561
@TasnimNews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افتتاح موزه خودروهای تاریخی ایران

🔹موزه خودروهای تاریخی ایران افتتاح شد و آماده بازدید است.

🔹روی برخی از این خودروها مرمت‌هایی انجام شده است.

🔹خودروهایی که در موزه وجود دارد با رنگ اصلی هستند و تغییری در آنها رخ نداده است.

#خودرو
@tarbd
یکم آبان ماه روز بزرگداشت مورخ ایرانی، ابوالفضل بیهقی گرامی باد.

@tarbd
برای یافتن آرامگاه ابوالفضل بیهقی اشتباه نروید!!!

 اول آبان ماه روز بزرگداشت مورخ ایرانی، ابوالفضل بیهقی گرامی باد.

ابوالفضل بیهقی، نویسنده‌ی کتاب معروف «تاریخ بیهقی»، از آن دست نویسندگان ادبیات کهن ایران است که کم‌تر افسانه‌‌پردازی‌ای درباره‌ی زندگی‌اش وجود دارد؛ با این حال، مدفن این ادیب و مورخ بزرگ ایرانی همچنان محل بحث و چالش است.

معمولا کسانی که به منطقه‌ی بیهق در خراسان بزرگ که اکنون به نام سبزوار شناخته می‌شود، می‌روند و به صرافت می‌افتند به سراغ آرامگاه نویسنده‌ی «تاریخ بیهقی» بروند، اشتباهی از آرامگاه ابن‌ فندق سر درمی‌آورند!

شباهت نام‌ خانوادگی ابن‌ فندق با ابوالفضل نه تنها مسافران؛ بلکه مردم شهر سبزوار را هم به اشتباه انداخته است. ظهیرالدین ابوالحسن علی بن ابوالقاسم زید ابن محمد بیهقی، معروف به ابن فندق بیهقی، حکیم، ادیب و ریاضی‌دان مشهور قرن ششم هجری است که مگر شباهت نام خانوادگی، نسبت دیگری با ابوالفضل بیهقی ندارد.

آرامگاه ظهیرالدین ابوالحسن علی بن ابوالقاسم زید ابن محمد بیهقی در بخش ششتمد واقع در سی‌وپنج کیلومتری شهر سبزوار است. در حالی‌که ابوالفضل بیهقی در روستایی در این منطقه به دنیا آمده است؛ او در روستای حارث‌آباد بیهق در نزدیکی سبزوار، به سال 370 هجری خورشیدی به دنیا آمده و بعد از آن‌جا به شهر غزنه مهاجرت کرده است.

محمدجعفر یاحقی ـ مصحح «تاریخ بیهقی» ـ به خبرنگار ایسنا می‌گوید: ابوالفضل بیهقی به شهر غزنه مهاجرت می‌کند و در همان‌جا هم از دنیا می‌رود. از آن‌جایی که 60 – 70 سال بعد از درگذشت ابوالفضل بیهقی، شهر غزنه در حمله‌‌ای از بین می‌رود؛ از همین‌رو مدفن ابوالفضل بیهقی نامعلوم است.

ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی سال 370 هجری خورشیدی به دنیا آمد و سال 456 خورشیدی از دنیا رفت. او اوایل عمر را در نیشابور به تحصیل دانش اشتغال داشت، سپس به سمت دبیری وارد دیوان محمود غزنوی و حکمرانان بعد از او شد و در سال 418 هجری خورشیدی پس از درگذشت استادش بونصر مشکان به سمت دبیر دیوان شاهی برگزیده شد.

این مورخ و ادیب سال 437 پس از آزادی از زندان، به نگارش «تاریخ بیهقی» مشغول شد.

@tarbd

http://www.iranboom.ir/tazeh-ha-sp-285929972/khabar/6201-1391-04-25-10-10-43.html

@tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزرگترین چرخ و فلک جهان پنجشنبه شب در میان آتش‌بازی و نورپردازی چشم‌نواز پهپادها افتتاح شد.

نام چرخ و فلک دوبی که در جزیره مصنوعی بلوواترز نصب شده را چشم دوبی (در عربی: عین دوبی) گذاشته‌اند.

این سازه با ارتفاع ۲۵۰ متر، گنجایش سوار کردن ۱۷۵۰ نفر را در ۴۸ محفظه دارد و یک دور کامل آن ۳۸ دقیقه طول می‌کشد.

این چرخ و فلک که جدیدترین جاذبه گردشگری دوبی است، همزمان با نمایشگاه جهانی گردشگری اکسپو ۲۰۲۰ در همین شهر گشایش یافت؛ رویدادی که در آن دوبی تلاش می‌کند تا پای میلیون‌ها گردشگر را به آنجا باز کند.

برای مقایسه جالب است بدانید که ارتفاع چرخ و فلک لندن، به نام لاندن آی (چشم لندن) ۱۳۵ متر است و ۳۲ محفظه دارد که در کل گنجایش سوار کردن ۸۰۰ نفر را دارد و نیم ساعت طول می‌کشد تا یک دور کامل بزند.

@tarbd
فردوسی خوانی / امیر خادم 22
@avabookchannel
🎧 فردوسی خوانی
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
برای دوستداران مبتدی شاهنامه

قسمت 22: شروع داستان رستم و سهراب

🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "

@tarbd
رئیس‌جمهور در تشخیص محقق و مقدس اردبیلی اشتباه کرد؟

آیت‌الله عاملی امام جمعه اردبیل در گفت‌وگو با تسنیم:
🔹آقای رئیس‌جمهور در سخنان خود از ۲ نفر از مفاخر شیعه اردبیلی یاد کردند که هر دو آنها از بزرگان هستند.

🔹آیت‌‌الله محقق اردبیلی که دانشگاه اردبیل نیز به نام ایشان است از مفاخر شیعه و مشهور به مقدس اردبیلی هستند؛ نفر دومی که آقای رئیس‌جمهور منظورشان بود، آقای محمد بن علی اردبیلی مشهور به محقق اردبیلی صاحب کتاب مشهور جامع الرواة بودند که ایشان نیز واقعاً از مفاخر هستند. بنابراین آقای رئیسی از دو عالم بزرگوار متفاوت نام بردند.
tn.ai/2595063
@TasnimNews
Forwarded from سهام نیوز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنی در مکزیک لباسی به شکل شبح پوشید که در فرهنگ آنها به شبح "لائورونا" معروف است و در پایان شب به تنهایی به عنوان شوخی شروع به راه رفتن بین خانه ها کرد تا مردم را بترساند ، بنابراین یکی از ساکنان که وحشت کرده بود، به او شلیک کرد و او را کشت.

_"لا یورونا" شخصیتی در داستانی از میراث لاتین است که می گوید زنی پس از آنکه دید شوهرش در حال خیانت به اوست برای انتقام گرفتن از او فرزندش را در آب غرق کرده است.
پس از مرگ او ، شبح از قبر بیرون می آید و برای همه بچه هایی که در شهر می میرند می گرید.
@Sahamnewsorg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قدرت واقعی یک جگوار را ببینید که چگونه یک تمساح را از زیر آب شکار میکند!

@tarbd
سبزوار؛ نماد تاریخ

سَبْزِوار یکی از شهرهای بزرگ استان خراسان رضوی واقع در شمال شرق ایران است. تاریخ سبزوار با بیهق پیوند خورده‌است. پس از حمله مغول در دوره سلطنت خوارزمشاه به دلیل دلاوری مدافعان فدایی موسوم به سربداران، برای مدتی به نام سربداران نیز شناخته می‌شد. یکی ازنخستین حکومت های شیعه در ایران به دست سربداران ایجاد شد که مدتها بر مناطق وسیعی از خراسان حکومت کردند و پایتخت این حکومت سبزوار بود.

شهر سبزوار با بسیاری از داستان‌های پهلوانی ایران باستان ارتباطی نزدیک دارد. چنانکه مدتها، میدان مرکزی شهر به میدان «دیو سفید» معروف بود. در دوره‌های اسلامی، ولایت‌ بیهق دارای دو شهر سبزوار و خسروگرد بود. حوادث تاریخی بی شماری در این شهر اتفاق افتاده است؛ از جمله در سال 737 هـ. ق. این شهر پناهگاه و پایتخت سلسله سربداران شد. شهر سبزوار به «دارالمؤمنین» نیز معروف بوده است. دوره صفویان برای این شهر، شروع مرمت و بازسازی تاریخ گذشته بود. این شهر در دهه‌های اخیر رونقی دوباره یافته و همچنان در حال توسعه و نوسازی است.

مردم سبزوار معتقدند جنگ ایرانیان و تورانیان در حوالی سبزوار اتفاق افتاده است. همینطور معتقدند قبر سهراب در این شهر و در محل فعلی شهرداری سبزوار قرار داشته است. کلاه خود و زرهی به تازگی در این شهر کشف شده که به موزه آستان قدس رضوی تحویل شده و شهرداری سبزوار در حال حاضر بنای یاد بودی بر آن نهاده است.

سبزوار از مهم‌ترین مراکز جمعیتی، دانشگاهی، فرهنگی، اسلامی و تاریخی شمال شرق ایران نیز به شمار می‌آید و به عنوان یکی از نمادهای تاریخ و علم ایران مطرح است.مراکز علمی و دانشگاهی و همچنین حوزه‌های علمیه این شهر که خود نشان دهنده علم و فرهنگدوستی مردمان این شهر است از قدمتی دیرینه برخوردارند که خاستگاه اندیشمندان بزرگی در دوران‌های مختلف تاریخی بوده است. کلاس‌های درس حاج ملا‌هادی سبزواری فیلسوف بزرگ جهان همواره در یاد و خاطره تاریخ ماندگار است. شاعران بزرگی از این شهر نیز به دنیای علم و ادب معرفی شده‌اند که ابن یمین فریومدی و حمید سبزواری از جمله آنها هستند. تاریخ نگار بزرگ ایران ابوالفضل بیهقی در این شهر دیده به جهان گشود و در این دیار آرمید.

ملاحسین واعظ کاشفی و دکتر قاسم غنی ازدیگر مشاهیر سبزوارند.

سبزوارهمچنین از نظرتجاری بین شهرهای استان خراسان رضوی از جایگاه ممتازی برخوردار است وفرمانداری این شهرستان جزو فرمانداری‌های ویژه ایران به شمار می‌آید.‌‏ سبزوارباتوجه به پیشینه دیرینه خود آثار تاریخی فراوانی دارد که از آن جمله می‌توان به این آثار اشاره کرد:‏

‏* آتشکده آذربرزین مهر

پیش از این بررسی‌ها درباره چهار طاقی مشهور به «خانه دیو» در روستای «ریوند» در مرکز دهستان باشتین وجود این آتشکده را در سبزوار رد کرده بود اما یافته‌های جدید باستانشناسان مدعی وجود این آتشکده در سبزوار است.

در اسناد و مدارک تاریخی موجود در پنج نقطه ایران از آتشکده آذربرزین مهر یاد شده است که ازآن جمله می‌توان به شهر کاشمر اشاره کرد.آتشکده «آذر برزین مهر» یکی از سه آتشکده‌ مهم دوران ساسانیان است که به طبقه کشاورزان و دهقانان اختصاص داشت ودر40 کیلومتری شمال غرب سبزوار واقع است.

* مناره خسروگرد

این مناره در آبادی خسروجرد و10 کیلومتری غرب سبزوار قرار دارد که در اوایل اسلام و قرون اولیه آن مرکز و حاکم‌نشین منطقه بیهق بوده است.‌‏ شاید بتوان یکی از ارکان مهم معماری‌ایران را طراحی و ساخت مناره دانست که از دیرباز برای استفاده‌های گوناگون ساخته می‌شده است از جمله کاربردهای مناره می‌توان تحت عنوان برج صدر، برج راهیابی، برج نگهبانی و غیره یاد کرد که هرکدام از ‌این موارد در اقلیم و جغرافیای ویژه‌ای طراحی و مورد بهره برداری قرارگرفته است.‏یکی از ابنیه مهم تاریخی سبزوار همانا مناره بلند خسروجرد است که در مسیرجاده ابریشم که از کویر سبزوار می‌گذشته است و در ابتدای ورودی شهر سبزوار از طرف شاهرود به فاصله 4 الی 5 کیلومتر ساخته شده است.‏

مناره خسروگرد بر اساس کتیبه آن در سال 505 هجری قمری در دوره سلجوقیان با طراحی فوق العاده زیبا با استفاده از تزیینات آجری به صورت تناسبات دایره‌ای و حلقه‌ای از پایین تا به بالا شکل گرفته است.

همچنین در دیواره‌های مناره با خطوط کوفی ‌آیاتی نوشته شده است. ارتفاع ‌این مناره یا میل 33 متر است که در وسط آن حدود 100 پله مدور تعبیه شده است. در ‌اینکه چرا ‌این مناره تقریباً روبروی روستای خسروجرد ساخته شده، بسیار جای تأمل و بررسی است. از آنجا که ‌این روستا قدمت هزار ساله و حتی بیش از ‌این را دارد نمی‌توان به سادگی اظهار نظر کرد که‌این مناره فقط برای راهیابی ساخته شده است.
@tarbd

دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/gardesh-gari/11358-sabzevar.html


@tarbd
koroush
Homa arzhangi
کوروش بزرگ - سروده بانو هما ارژنگی

🎙خوانش: بانو هما ارژنگی

@tarbd

👇👇
کوروش بزرگ

🎙 سروده‌ی بانو هما ارژنگی

«من بندهای برده داری را بریدم»

در یک غروب کهنه و بی رونق و تار
در حسرت یک  پنجره تا روشنایی
در جست و جوی روزنی سوی رهایی
در آرزوی فرصت دیدار «انسان»
زین می‌کنم من توسن اندیشه‌ام را هر سو شتابا ن....
در زیر چتر آسمان هر جا که پویم
جز درد و اندوه و ستم چیزی به جا نیست.
در چار سوی این رباط کهنه گویی
مردی و رادی و وفا فرمانروانیست.
دژخیم ایام با داس خون آ لوده‌ی درنده خویی
در کار بیداد و جنون ترکتازیست
پندار آدم،
پندار ظلم و پیشه‌اش ویرانه سازیست.

تن خسته از اندیشه‌های زندگی سوز
در آرزوی دیدن روزی دل افروز
در حسرت دیدار انسان
آنسان که باید، آنسان که شاید؛
یکبار دیگر کافور غم از جسم و جانم می‌تکانم
دل را ز چنگ ناامیدی می‌رهانم
پژواک فریادم هوا را می‌شکافد:
" آخر کجایی روشنایی؟"

ناگه به یکبار؛
از لابلای ابرهای سرد و غمبار،
گل میکند خورشید زر تار
با رنگهای روشن و شاد
در چهره‌ی پاک ابر مردی امرداد
مردی که از ژرفای تاریکی درخشید
جوشید و کوشید
مردی که بنیان ستم زیر و زبر کرد؛
چون جویباری نرم و آرام،
بانگ نوای مهر خیزش
در گوشهایم می‌نشیند:

"کورش منم شاه جهان - شاه   پیمبر
کورش منم کشوررهان دادگستر
آزاده‌ای پویای راه روشنایی
دلبسته‌ی آیین مهر و پارسایی
در گرم گرم ظلم و تاراج،
در روزگار برده داری،
آنگه که دد خویان خونریز، با سرفرازی
فرزند آدم را به آتش می‌کشیدند،
مست جنون و شهوت و خون
گوش و زبانش می‌بریدند،
هر جا که رفتم، هر جا که بودم،
از چهر گیتی ننگ دژ خویی زدودم
من مهر را در سینه‌ی هستی نشاندم
مهر گیای من در این دنیای تاریک
از ژرفنای دشمنی‌ها سر بر آورد
از آن هزا ران بوته‌ی زرینه رویید
هر بوته گل کرد
در روزگارانی که هر کشورگشایی
شهر و دیار مردمان ویرانه میکرد،

روزی که بوتیمار اندوه
در هر سرایی  لانه می‌کرد،
هر جا رسیدم،
ویرانه‌ها را سر به سر آباد کردم
در سایه‌ی تدبیر و رایم
گسترده شد گیتی همه در زیر پایم
آشور و ماد و بابل و لیدی سرایم
من رامش و مهر و خرد بنیاد کردم
در باور من،
انسان نماد راستینی از خدا بود
بر هستی و بر جان خود فرمانروا بود
آزادگی گنجینه‌ای بس پر بها بود
پس بندهای برده داری را بریدم
وان بندگان از بند غم آزاد کردم
آنگه به آرام،

هر کس به فرمان خدای خویش خرسند
هر کس بر آیین و مرام خویش پابند
من مردمان سوته دل را شاد کردم
آوای کورش،
آن دلنشین چاووش جانبخش رهایی،
پیک سرور و روشنایی،
بر بالهای باد شبگرد تا بیکرانها می‌شتابد
شب سایه‌های مبهمی پاشیده بر دشت


بر جلگه‌ی پارس
روی کهن آرامگاهی ساکت و سرد
سر مینهم بر سنگهای گور خاموش
از بغض سنگینی دل و جانم لبالب
زان سوی تاریکی به ناگاه
با بالهای نورباران، تندیس کورش رخ می‌نماید
اشکم به روی گونه‌ها می‌غلتد آرام
فریاد خاموشی درونم میخروشد:
کای برترین آزاده ای ماناترین مرد
اینک تو بنگر، بر سرنوشت تیره و غمبار انسان
شاید ندانی سفره‌ی چرکین دنیا
امروز هم پا تا به سر رنگین ننگ است
شاید ندانی سینه‌ی گسترده‌ی خاک،
امروز هم بازیچه‌ی آشوب و جنگ است
حالا نژاد و رنگ حرفی تازه دارد
حالا سر بازار آدم میفروشند!
آزادی و آزادگی افسانه گشته

ای برترین آزاده ای ماناتر ین مرد
ناگه غریو همسرایان شبانه
پژواک فریاد مرا در می‌رباید
گویی  زمین و آسمان سر داده با درد
بر بالهای باد شبگرد این ناله‌ی سرد:
آخر کجایی روشنایی؟!           آخر کجایی  روشنایی؟!

📝بوم ایران
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
کارت واکسیناسیون در سال 1342

@tarbd
قرنطینه در زمان اپیدمی وبا در ایران

@tarbd
کلیسای سنت استپانوس جلفا
از هادی درخشان
@tarbd
 
به یاد می‌آورم وقتی که معلم به من آموخت بنویسم: ایران

نخست غرور گفتنش را آموختم!... و آموختم آزادی را با ایران، فریاد را با ایران،... معلم به من یاد داد بنویسم ایران، و بخوانم وطن من... و نسیم‌های جاری بودن را حس کردم و رویش پیچک دانایی را در تودرتوهای وجودم لمس کردم، وکم کم فهمیدم چیزها را و فهمیدم تفاوت‌ها را.

من در اوراق فرسوده‌ی تاریخ خوبی دیدم در وطن، یکتاپرستی دیدم. من الوهیت یزدان را در تاریخ وطنم دیدم آنگاه که در مقدس‌ترین دست‌نوشته‌ی عالم (قرآن پاک) خواندم:
«... واز تو ای رسول سوال از ذوالقرنین می‌کنند، پاسخ ده که من به زودی حکایت او را به شما تذکر خواهم داد. ما او را در زمین (رسالت و سلطنت) و تمکن و قدرت بخشیدیم و در (علم و هنر) از هر چیزی رشته‌ای به‌دست او دادیم. او هم از آن رشته و وسیله‌ی حق پیروی کرده و موفقیت‌ها می‌یافت... و آیا کافران می‌پندارند که بندگان با خلوص من غیر من کسی را دوست و یاور خود خواهند گرفت؟ (زهی پندار باطل) ما برای کافران دوزخ را منزلگاه قرار داده‌ایم». سوره‌ی کهف، آیات 83 تا 102.

... و ذوالقرنین کسی جز کوروش بزرگ نبود، بنده‌ی صالح پروردگار. من تقدس زیبای اندیشه‌هایش را می‌اندیشم. من عدالت، حکمت و دانایی او را می‌ستایم، پدرسرزمین من. و به یاد می آورم که «نخستین اندیشه‌ی خداوند، یک فرشته بود و نخستین واژه‌ی خداوند، یک انسان». جبران خلیل جبران.

من خاک وطنم را در مشت گرفتم و غرور گرم نهان‌شده در آن‌را جذب کردم و از آن گرم شدم. من به خود بالیدم وقتی پاکی و عدالت آن‌چنان در تاریخ وطنم موج می‌زند که اولین قوانین حقوق بشر در تاریخ تمدن انسان‌ها را کسی ـ پاک‌سرشتی بی‌تردید ـ در سرزمین من نگاشته است و آن کسی جز کوروش بزرگ نبود.

من خویشتن گم‌شده‌ی خود را دریافتم در لابه‌لای خاک‌های وطن، آن‌گاه که خواندم در دایرة‌المعارفی بسیار کهن در کشور چین که هستی را مستطیلی بزرگ تجسم می‌کردند، مرکز جهان ایران من بود، پارسه. و من ... می‌بالم از این شور!

من درک کردم اصالت را از سنگ‌ها. من تمام ویرانه‌های سرزمینم را ارج می‌نهم. معماری و هنر مردان خدایی را. من در تمام این ویرانه‌ها عدالت و زیبایی را درک می‌کنم. من از این ویرانه‌ها هنوز صدای آوازهای مردانی شاد را می‌شنوم که ذکر تو را می‌گفتند خداوندا! مردانی که با عشق و با نیروی حیات و جاودانگی، خشت‌ها و سنگ‌ها را بر روی هم می‌گذاردند. من می‌بالم وقتی صدای نغمه‌های خوش یادمان‌ها را از لابه‌لای ویرانه سنگ‌ها می شنوم. بگذار دیگران ندانند...

جاودانگی را می‌اندیشم. و می اندیشم که آیا می‌توان به فراموشی سپرد یادمان‌ها و ماندگارها را؟ می‌اندیشم می‌توان گذاشت و گذشت از میراث‌های وطن؟ آنچه از هویت من باقی مانده است! آنچه از تمام بدخواهی‌ها و آتش‌گشودن‌های دشمنان و تاخت‌های بیگانگان بر قلب دردناک سرزمین من باقی است؟ آنچه حالا ویرانه‌هایی به نظر می‌آیند ـ از دیدگاه بعضی‌ها ـ آه وطن من، من ذره ذره‌‌های خاکت را می‌پرستم، به‌سان کودکی، دست‌های مادرش را.

ای تاریخ، از آن‌روز که ریاکاری در میان فرزندان آدم و حوا پیدا شد، از آن‌روز که بدها هم خواستند چهره‌های شیطانی خود را با نقاب ریاکاری و عوام‌فریبی بپوشانند؛ از آن‌روز که گوینده‌ها و نویسنده‌ها تصمیم گرفتند به خاطر ـ کمی ـ نان حقایق را واژگون قلمداد کنند، اعتماد مردم از تو سلب شد. تاریخ،از آن‌روز که دریافتم سالیانی دراز حقایقی از گذشته‌ا‌م را پنهان کردی، آن‌روز که برای من از نازیبایی‌هایت سخن گفتی تا من زیبایی‌های تمدنم را نبینم و هویتم را گم کنم، اعتمادم از تو سلب شد!

ای اوراق فرسوده گواهی بده، از تقدس‌ها، از پاکی‌ها، گواهی بده از تمدن سرزمین من. من فرسودگی‌ها را هم فریاد خواهم زد. من تمام اصالت خویش را در لابه‌لای کلمات تو گذاشته‌ام و نمی‌گذرم. من هویت بودنم را درمیان برگ برگ صفحات تو جست‌وجو می‌کنم و فریاد خواهم زد. چگونه خواهی توانست جاودانگی را از من بستانی؟

http://www.iranboom.ir/nam-avaran/koroshe-bozorg/1471-vaghti-be-yad-miaram.html

@tarbd