🌎 دولت رئیسی و برجام: سردرگمی یا انتخاب استراتژیک؟
✍ الهام ناسوتی
🔹دیدارنیوز
@didarnews1
🌿 چند ماه بعد از به قدرت رسیدن ابراهیم رئیسی هنوز استراتژی این دولت در مورد مذاکرات هستهای مبهم است. آیا دولت دچار سرگردانی استراتژیک است یا بازی تاخیری بخشی از استراتژی این دولت است؟...
🌿 آیا ابراهیم رئیسی و دولتمردانش قبل از تشکیل دولت برای مسئله سرنوشت برجام و مذاکرات هستهای فکری نکردهاند یا آن چه در حال روی دادن است در چارچوب برنامهای است که هنوز ابعاد آن برای تحلیلگران مشخص نیست؟
🔹 امیرعبداللهیان در وزارت خارجه؛ چراغ سبز اول!
🌿 یکی از ارگانهای دخیل در این موضوع وزارت خارجه است که سکانداری آن محل مناقشه فراوانی بود. در نهایت نیز از بین گزینه هایی، چون سعید جلیلی، علی باقری کنی، متکی و...، حسین امیرعبدالهیان معرفی و از مجلس رای اعتماد گرفت. ترجیح انتخاب امیرعبدالهیان به علی باقری کنی که در کنار جلیلی درتیم مذاکره کننده دولت احمدی نژاد حضور داشت، این برداشت را در میان تحلیلگران سیاسی ایجاد کرد که شعارهای انتخاباتی آقای رئیسی در خصوص تمایل او به ادامه مذاکرات رنگ واقعی تری به خود گرفته است و دولت عزم جدی دارد تا از فرصت استقرار دولت دموکرات و حامی مذاکره در آمریکا در جهت احیا برجام گام بردارد.
توقف طولانی در ایستگاه تشکیل تیم مذاکره کننده هستهای اکنون با وجود اعلامهای مکرر ادامه مذاکرات و با گذشت ۳ ماه از تشکیل کابینه در کنار اینکه دولت عملا مذاکرات را متوقف کرده است و بازی تاخیری را در دستور کار قرار داده است، تیم مذاکره کننده به معنای واقعی آن نیز تشکیل نگردیده است و همچنان به طور رسمی مشخص نشده است مسئولیت پرونده هستهای با کدام نهاد است.
🌿 البته با اعلام موضعهای اخیر امیرعبدالهیان این احتمال که پرونده هستهای در وزارت امور خارجه باقی خواهد ماند پررنگتر شده است؛ بنابراین حساسیتی هم که به جایگزینی ظریف از سوی محافل مختلف نشان داده میشد را نیز میتوان به خاطر نقش مهم او در مدیریت مذاکرات هستهای دانست.
🌿 سیاست خارجی در غیاب اجماع ملی!
در هفتههای اخیر نیز انتصاباتی در وزارت خارجه انجام شده است و علی باقری کنی از مخالفین سر سخت برجام جایگزین اقای عراقچی مقام ارشد مذاکرات هستهای بعد از ظریف شده و همچنین مهدی صفری نیز به عنوان معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه منصوب گردید.
🔹 علی باقری معاون سیاسی وزارت خارجه؛ چراغ قرمز اول!
🌿 انتخاب علی باقری کنی در سمت معاونت سیاسی پس از حذف او در جایگاه وزیر بازتاب زیادی داشته است. اواقتصاد خوانده امام صادق است که نسبتی فامیلی با عالیترین مقامات نظام هم دارد.
🌿 از طرفی نیز حکم مشاور وزارت خارجه عراقچی و انتخاب او به سمت دبیری شورای راهبردی روابط خارجی که به دستور رهبر ایران برای هماهنگی بیشتر در امور عرصه روابط خارجی در سال ۸۵ تشکیل شد احتمال ایفای نقش او در تیم مذاکره کنده را تقویت میکند.
امیرعبدالهیان زمان لازم برای تشکیل تیم را ۲ تا ۳ ماه اعلام کرده است. در شرایطی که آنتونی بلینکن وزیر امور خارجه آمریکا به تازگی در مورد زمان محدود برگشت به مذاکرات صحبت کرده است و از این سو دولت کمبود بودجه شدیدی دارد به طوری که دلار به پایه ۲۸ هزار تومان رسیده است و آزاد شدن پولهای بلوک شده ایران میتواند در خروج از این بحران اقتصادی حیاتی باشد، دلیل این تعلل در انتخاب اعضای تیم هستهای از سوی دولتی که خود را عملگرا میخواند مشخص نیست.
🔹 دولت رئیسی و برجام؛ فقدان استراتژی یا خرید زمان بیشتر
🌿 این وضعیت مهبم را با سه تحلیل میتوان تبیین و توجیه کرد:
1⃣ نخستین تحلیل این است که دولت جدید استراتژی مشخصی در راه پیشبرد مذاکرات ندارد. دولتی بر سر کار آمده است که مکرر در تریبونهای مختلف به مذاکرات دولت گذشته حمله کرده است و اکنون خود در همان نقطهای ایستاده که آن را نقد میکرده است و شواهد حاکی از آن است که کشورهای اروپایی و آمریکایی شرایط بازگشت به برجام را تغییر ندادند و دستاورد جدید تری در راه نیست و شعارهای علیه برجام در گذشته راهی برای باز کردن این گره کور نگذاشته است. علاوه بر آن بر اساس پاسخگویی درون جناحی نیز دست دولت در انتخاب دیپلمات ارشد و افرادی که از سطح قابل قبول توانمندی و تسلط در این مذاکرات برخوردار باشند بسته است.
2⃣ دومین تحلیلی که میتوان در مورد این تاخیر در انجام مذاکرات هستهای ارایه کرد آن است که دولت رئیسی بر اساس دستاوردهای احتمالی که با پیوستن به پیمان شانگهای و تحکیم روابط با چین و روسیه کشورهای همسایه میتواند بدست بیاورد قصد ورود مجدد به مذاکره را دارد و بنابراین سعی دارد زمان بیشتری بخرد و بنابراین تعیین تیم مذاکره کننده را نیز به این دلیل به تاخیر میاندازد...👇
👇ادامه در بخش دوم👇
✍ الهام ناسوتی
🔹دیدارنیوز
@didarnews1
🌿 چند ماه بعد از به قدرت رسیدن ابراهیم رئیسی هنوز استراتژی این دولت در مورد مذاکرات هستهای مبهم است. آیا دولت دچار سرگردانی استراتژیک است یا بازی تاخیری بخشی از استراتژی این دولت است؟...
🌿 آیا ابراهیم رئیسی و دولتمردانش قبل از تشکیل دولت برای مسئله سرنوشت برجام و مذاکرات هستهای فکری نکردهاند یا آن چه در حال روی دادن است در چارچوب برنامهای است که هنوز ابعاد آن برای تحلیلگران مشخص نیست؟
🔹 امیرعبداللهیان در وزارت خارجه؛ چراغ سبز اول!
🌿 یکی از ارگانهای دخیل در این موضوع وزارت خارجه است که سکانداری آن محل مناقشه فراوانی بود. در نهایت نیز از بین گزینه هایی، چون سعید جلیلی، علی باقری کنی، متکی و...، حسین امیرعبدالهیان معرفی و از مجلس رای اعتماد گرفت. ترجیح انتخاب امیرعبدالهیان به علی باقری کنی که در کنار جلیلی درتیم مذاکره کننده دولت احمدی نژاد حضور داشت، این برداشت را در میان تحلیلگران سیاسی ایجاد کرد که شعارهای انتخاباتی آقای رئیسی در خصوص تمایل او به ادامه مذاکرات رنگ واقعی تری به خود گرفته است و دولت عزم جدی دارد تا از فرصت استقرار دولت دموکرات و حامی مذاکره در آمریکا در جهت احیا برجام گام بردارد.
توقف طولانی در ایستگاه تشکیل تیم مذاکره کننده هستهای اکنون با وجود اعلامهای مکرر ادامه مذاکرات و با گذشت ۳ ماه از تشکیل کابینه در کنار اینکه دولت عملا مذاکرات را متوقف کرده است و بازی تاخیری را در دستور کار قرار داده است، تیم مذاکره کننده به معنای واقعی آن نیز تشکیل نگردیده است و همچنان به طور رسمی مشخص نشده است مسئولیت پرونده هستهای با کدام نهاد است.
🌿 البته با اعلام موضعهای اخیر امیرعبدالهیان این احتمال که پرونده هستهای در وزارت امور خارجه باقی خواهد ماند پررنگتر شده است؛ بنابراین حساسیتی هم که به جایگزینی ظریف از سوی محافل مختلف نشان داده میشد را نیز میتوان به خاطر نقش مهم او در مدیریت مذاکرات هستهای دانست.
🌿 سیاست خارجی در غیاب اجماع ملی!
در هفتههای اخیر نیز انتصاباتی در وزارت خارجه انجام شده است و علی باقری کنی از مخالفین سر سخت برجام جایگزین اقای عراقچی مقام ارشد مذاکرات هستهای بعد از ظریف شده و همچنین مهدی صفری نیز به عنوان معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه منصوب گردید.
🔹 علی باقری معاون سیاسی وزارت خارجه؛ چراغ قرمز اول!
🌿 انتخاب علی باقری کنی در سمت معاونت سیاسی پس از حذف او در جایگاه وزیر بازتاب زیادی داشته است. اواقتصاد خوانده امام صادق است که نسبتی فامیلی با عالیترین مقامات نظام هم دارد.
🌿 از طرفی نیز حکم مشاور وزارت خارجه عراقچی و انتخاب او به سمت دبیری شورای راهبردی روابط خارجی که به دستور رهبر ایران برای هماهنگی بیشتر در امور عرصه روابط خارجی در سال ۸۵ تشکیل شد احتمال ایفای نقش او در تیم مذاکره کنده را تقویت میکند.
امیرعبدالهیان زمان لازم برای تشکیل تیم را ۲ تا ۳ ماه اعلام کرده است. در شرایطی که آنتونی بلینکن وزیر امور خارجه آمریکا به تازگی در مورد زمان محدود برگشت به مذاکرات صحبت کرده است و از این سو دولت کمبود بودجه شدیدی دارد به طوری که دلار به پایه ۲۸ هزار تومان رسیده است و آزاد شدن پولهای بلوک شده ایران میتواند در خروج از این بحران اقتصادی حیاتی باشد، دلیل این تعلل در انتخاب اعضای تیم هستهای از سوی دولتی که خود را عملگرا میخواند مشخص نیست.
🔹 دولت رئیسی و برجام؛ فقدان استراتژی یا خرید زمان بیشتر
🌿 این وضعیت مهبم را با سه تحلیل میتوان تبیین و توجیه کرد:
1⃣ نخستین تحلیل این است که دولت جدید استراتژی مشخصی در راه پیشبرد مذاکرات ندارد. دولتی بر سر کار آمده است که مکرر در تریبونهای مختلف به مذاکرات دولت گذشته حمله کرده است و اکنون خود در همان نقطهای ایستاده که آن را نقد میکرده است و شواهد حاکی از آن است که کشورهای اروپایی و آمریکایی شرایط بازگشت به برجام را تغییر ندادند و دستاورد جدید تری در راه نیست و شعارهای علیه برجام در گذشته راهی برای باز کردن این گره کور نگذاشته است. علاوه بر آن بر اساس پاسخگویی درون جناحی نیز دست دولت در انتخاب دیپلمات ارشد و افرادی که از سطح قابل قبول توانمندی و تسلط در این مذاکرات برخوردار باشند بسته است.
2⃣ دومین تحلیلی که میتوان در مورد این تاخیر در انجام مذاکرات هستهای ارایه کرد آن است که دولت رئیسی بر اساس دستاوردهای احتمالی که با پیوستن به پیمان شانگهای و تحکیم روابط با چین و روسیه کشورهای همسایه میتواند بدست بیاورد قصد ورود مجدد به مذاکره را دارد و بنابراین سعی دارد زمان بیشتری بخرد و بنابراین تعیین تیم مذاکره کننده را نیز به این دلیل به تاخیر میاندازد...👇
👇ادامه در بخش دوم👇
👆ادامه👇
🌎 دولت رئیسی و برجام: سردرگمی یا انتخاب استراتژیک؟
✍ الهام ناسوتی
3⃣ سومین احتمال آن است که ایران قصد دارد با رسیدن به نقطه اپتیمم هستهای برگ برنده مهمی در مذاکرات آتی داشته باشد و به همین دلیل عجلهای برای ورود به مذاکرات ندارد. اتخاذ چنین رویکردی البته ریسک بسیار بالایی دارد و ممکن است با واکنشهای غیرقابل پیش بینیای مواجه شود و البته هیچ اظهار نظر رسمی در این مورد از سوی مقامات تهران وجود ندارد؛ هر چند رقبای ایران به صورت مداوم بر احتمال وقوع آن تاکید دارند.
🔹 مذاکرات برجامی سرانجام باید تعیین تکلیف شود!
🌿 در نهایت نکته این است که با وجود اینکه تغییرات شکلی کامل تیم مذاکره کننده ارشد کاملا مشهود است، ولی تعیین اعضای آن همچنان نا مشخص مانده و به نظر میرسد با این شرایط بلاتکلیفی و عدم قطعیت ها، گام برداشتن در راستای مذاکرات نتیجه محور و در راستای دیپلماسی اقتصادی اعلام شده از سوی ابراهیم رئیسی کار سختی خواهد بود و انعکاس آن نیز در جامعه و تحلیلها کاملا مشهود است.
هر چه هست بعید است که دولت ابراهیم رئیسی در طولانی مدت بتواند بازی تاخیری در مورد برجام و مذاکرات هستهای را ادامه دهد. مهمترین دلیل این امر فشار فزاینده اقتصادی و مطالبه عمومی مردم برای کاهش بحران اقتصادی است. مطالبهای که دیر یا زود فشار افکار عمومی در مورد آن بالا خواهد گرفت.
🌎 دولت رئیسی و برجام: سردرگمی یا انتخاب استراتژیک؟
✍ الهام ناسوتی
3⃣ سومین احتمال آن است که ایران قصد دارد با رسیدن به نقطه اپتیمم هستهای برگ برنده مهمی در مذاکرات آتی داشته باشد و به همین دلیل عجلهای برای ورود به مذاکرات ندارد. اتخاذ چنین رویکردی البته ریسک بسیار بالایی دارد و ممکن است با واکنشهای غیرقابل پیش بینیای مواجه شود و البته هیچ اظهار نظر رسمی در این مورد از سوی مقامات تهران وجود ندارد؛ هر چند رقبای ایران به صورت مداوم بر احتمال وقوع آن تاکید دارند.
🔹 مذاکرات برجامی سرانجام باید تعیین تکلیف شود!
🌿 در نهایت نکته این است که با وجود اینکه تغییرات شکلی کامل تیم مذاکره کننده ارشد کاملا مشهود است، ولی تعیین اعضای آن همچنان نا مشخص مانده و به نظر میرسد با این شرایط بلاتکلیفی و عدم قطعیت ها، گام برداشتن در راستای مذاکرات نتیجه محور و در راستای دیپلماسی اقتصادی اعلام شده از سوی ابراهیم رئیسی کار سختی خواهد بود و انعکاس آن نیز در جامعه و تحلیلها کاملا مشهود است.
هر چه هست بعید است که دولت ابراهیم رئیسی در طولانی مدت بتواند بازی تاخیری در مورد برجام و مذاکرات هستهای را ادامه دهد. مهمترین دلیل این امر فشار فزاینده اقتصادی و مطالبه عمومی مردم برای کاهش بحران اقتصادی است. مطالبهای که دیر یا زود فشار افکار عمومی در مورد آن بالا خواهد گرفت.
📘 داستان "الاغ طلایی"، مردی آزمند که تبديل به الاغ شده بود، برای بازگشت به قالب قبلی، تعهد اخلاقی شدن سپرد...
🔹در تاريخ ادبيات غرب، اكتبر سال ۱۷۵ ميلادی، ماهی است كه در آن، داستان #الاغ_طلایی، نوشته آپوليوس در امپراتوری روم به اوج محبوبيت رسيده بود. آپولیوس فیلسوفی بود که فلسفه افلاطونی را در آتن آموخت. به زبان لاتین مینوشت. بسیار مسافرت میکرد و در روند زندگی به چندین آیین مذهبی گروید. چندین کتاب در چند عرصه از فلسفه و داستان گرفته تا الهیات و پزشکی نوشت. آپوليوس كه یک رومی متولد شمال آفريقا بود، در پنجاهمين سال عمر خود اين داستان خیالی را نوشته بود. نويسنده شرح احوال مردی به نام #لوسيوس را بيان میدارد كه ناگهان تبديل به "الاغ" شده و به كارهای عجيب و غريب و ماجراجويانه دست میزند و...
🔹در الاغ طلایی، جامعه روم سراسر غرق فساد و فحشا و دروغ و ریاست. سحر و جادو، جای علم و دانش مینشیند و هرآنکس که خرافیتر باشد، عالمتر است. در چنین شرایطی ارزشها دگرگون میشوند و انسانها به ماهیت حیوانی خویش نزدیکتر. الاغ طلایی داستان همین فساد است که مردم غرق در آن روزگار میگذرانند. در الاغ طلایی، شخصیت اصلی داستان، #لوسیوس که همنام نویسنده است، به الاغ تبدیل میشود. لوسیوس، همچون نویسنده آن، انسانی بسیار کنجکاو است. همین کنجکاوی او را به موضوع سحر و جادو میکشاند. در این راه میخواهد پرندهای گردد، ولی از شانس بد ناگهان الاغ میشود. این الاغ که همان لوسیوس باشد، در سیر و سفر خویش حوادثی را شاهد است که هر یک داستانی است در دل داستان اصلی. لوسیوس در این داستان بیهیچ خودسانسوری از خوشگذرانیهای خود میگوید و اینکه تصمیم میگیرد با مالیدن روغنی جادویی به خود، پرندهای شود. روغن را که به خود میمالد، الاغ میشود.
🔹لوسیوس که تبدیل به الاغ میشود، اما حس و شعور آدمی در اوست. با تمامی رنجی که در الاغ بودن خود از سر میگذراند، خوشحال است که با گوشهای دراز هر چیزی را میشنود، حتی از فاصلهای دور. در همین راستاست که روزی بر حسب اتفاق میشنود که اگر گل سرخی را بخورد، دگربار انسان میشود. به راه یافتن گل سرخ، در عالم خریت حوادثی را شاهد است که بعدها در زندگی انسانی، برایش ارزش فراوانی دارند. لوسیوس در کنجکاویهای خرانهخویش ناظر زندگی دیگران بوده است، واقعیت عریان زندگی را به چشم دیده و از آن آموخته است. همین دیدنهاست که طنزآذین است. کسی چه میداند که این الاغ انسانیست در پوست حیوان. او شاهد خصوصیترین گوشههای زندگی آدمهاست، حرفهایشان را میشنود و رفتارشان را میبیند.
🔹سرانجام روزی #ایسیس، ایزدبانوی طبیعت در اساطیر مصر باستان، در رویا راه بر لوسیوس مینمایاند و وی را نجات میدهد و از آن پس او در سلک یکی از هواداران ایسیس به زندگی خود ادامه میدهد. ایسیس در زبان یونانی به معنای دانش است. در اساطیر مصری تجسم سحر و جادو نیز میباشد... در داستان الاغ طلایی، ایسیس، کاهن است و هم اوست که در راه هویتیابی لوسیوس را یاری میکند. لوسیوس که عاشق بیقرار لذات جسمانی بود و در آن زندگی را مییافت، در دگردیسی خویش آدمی پرهیزگار میشود. لوسیوس با کمک ایسیس از جهان جوانی و فسادهای موجود، دور میشود. طوفان را پشت سر میگذارد تا دگربار آدم شود. لوسیوس در رهایی از الاغ بودن، از تجربهای که پشت سر گذاشته، راضی است و از آن به احترام یاد میکند. میگوید که در پوست این حیوان، توانسته زندگی را دگرسان و بهتر ببیند و حال انسانی است باتجربه.
کانال کتابهای ممنوعه
@tarbd
🔹در تاريخ ادبيات غرب، اكتبر سال ۱۷۵ ميلادی، ماهی است كه در آن، داستان #الاغ_طلایی، نوشته آپوليوس در امپراتوری روم به اوج محبوبيت رسيده بود. آپولیوس فیلسوفی بود که فلسفه افلاطونی را در آتن آموخت. به زبان لاتین مینوشت. بسیار مسافرت میکرد و در روند زندگی به چندین آیین مذهبی گروید. چندین کتاب در چند عرصه از فلسفه و داستان گرفته تا الهیات و پزشکی نوشت. آپوليوس كه یک رومی متولد شمال آفريقا بود، در پنجاهمين سال عمر خود اين داستان خیالی را نوشته بود. نويسنده شرح احوال مردی به نام #لوسيوس را بيان میدارد كه ناگهان تبديل به "الاغ" شده و به كارهای عجيب و غريب و ماجراجويانه دست میزند و...
🔹در الاغ طلایی، جامعه روم سراسر غرق فساد و فحشا و دروغ و ریاست. سحر و جادو، جای علم و دانش مینشیند و هرآنکس که خرافیتر باشد، عالمتر است. در چنین شرایطی ارزشها دگرگون میشوند و انسانها به ماهیت حیوانی خویش نزدیکتر. الاغ طلایی داستان همین فساد است که مردم غرق در آن روزگار میگذرانند. در الاغ طلایی، شخصیت اصلی داستان، #لوسیوس که همنام نویسنده است، به الاغ تبدیل میشود. لوسیوس، همچون نویسنده آن، انسانی بسیار کنجکاو است. همین کنجکاوی او را به موضوع سحر و جادو میکشاند. در این راه میخواهد پرندهای گردد، ولی از شانس بد ناگهان الاغ میشود. این الاغ که همان لوسیوس باشد، در سیر و سفر خویش حوادثی را شاهد است که هر یک داستانی است در دل داستان اصلی. لوسیوس در این داستان بیهیچ خودسانسوری از خوشگذرانیهای خود میگوید و اینکه تصمیم میگیرد با مالیدن روغنی جادویی به خود، پرندهای شود. روغن را که به خود میمالد، الاغ میشود.
🔹لوسیوس که تبدیل به الاغ میشود، اما حس و شعور آدمی در اوست. با تمامی رنجی که در الاغ بودن خود از سر میگذراند، خوشحال است که با گوشهای دراز هر چیزی را میشنود، حتی از فاصلهای دور. در همین راستاست که روزی بر حسب اتفاق میشنود که اگر گل سرخی را بخورد، دگربار انسان میشود. به راه یافتن گل سرخ، در عالم خریت حوادثی را شاهد است که بعدها در زندگی انسانی، برایش ارزش فراوانی دارند. لوسیوس در کنجکاویهای خرانهخویش ناظر زندگی دیگران بوده است، واقعیت عریان زندگی را به چشم دیده و از آن آموخته است. همین دیدنهاست که طنزآذین است. کسی چه میداند که این الاغ انسانیست در پوست حیوان. او شاهد خصوصیترین گوشههای زندگی آدمهاست، حرفهایشان را میشنود و رفتارشان را میبیند.
🔹سرانجام روزی #ایسیس، ایزدبانوی طبیعت در اساطیر مصر باستان، در رویا راه بر لوسیوس مینمایاند و وی را نجات میدهد و از آن پس او در سلک یکی از هواداران ایسیس به زندگی خود ادامه میدهد. ایسیس در زبان یونانی به معنای دانش است. در اساطیر مصری تجسم سحر و جادو نیز میباشد... در داستان الاغ طلایی، ایسیس، کاهن است و هم اوست که در راه هویتیابی لوسیوس را یاری میکند. لوسیوس که عاشق بیقرار لذات جسمانی بود و در آن زندگی را مییافت، در دگردیسی خویش آدمی پرهیزگار میشود. لوسیوس با کمک ایسیس از جهان جوانی و فسادهای موجود، دور میشود. طوفان را پشت سر میگذارد تا دگربار آدم شود. لوسیوس در رهایی از الاغ بودن، از تجربهای که پشت سر گذاشته، راضی است و از آن به احترام یاد میکند. میگوید که در پوست این حیوان، توانسته زندگی را دگرسان و بهتر ببیند و حال انسانی است باتجربه.
کانال کتابهای ممنوعه
@tarbd
#الاغ_طلایی
#آپولیوس
📘 کتاب " الاغ طلایی "
✍ نوشته "آپولیوس"
📝 با ترجمه عبدالحسین شریفیان
کانال کتابهای ممنوعه
@tarbd
👇👇👇
#آپولیوس
📘 کتاب " الاغ طلایی "
✍ نوشته "آپولیوس"
📝 با ترجمه عبدالحسین شریفیان
کانال کتابهای ممنوعه
@tarbd
👇👇👇
✅هیچ ایرانی نیست که حافظ را خوش نداشته باشد...
میرجلالالدین کزازی معتقد است، یکی از انگیزههایی که حافظ مردمیترین سخنور ایران شده، پیوند سرودههای اوست با «خنیا» و هیچ ایرانی نیست که حافظ را خوش نداشته باشد.
این نویسنده و پژوهشگر، گفت: در میان ویژگیهای گونهگون که در سرودههای خواجه شیراز کارکردی بنیادین دارد، اگر یکی را بخواهیم برگزینیم، آن ویژگی همان ویژگی است که آن را آبگونگی مینامند.
او با بیان اینکه حافظ سخن پارسی و غزل پارسی را به فرازنایی از نازکی، نغزی و پروردگی برده و شعر را به قلمرو رازآلود خنیا کشیده است، ادامه داد: سخن حافظ هرچند در قلمرو سخن و شعر میماند، اما هممرز است با قلمرو آن هنر که هنر خنیاست.
کزازی اظهار کرد: ویژگی سرشتین و ساختاری خنیا این است که هنری است که یکسره از دل برمیخیزد و یکسره بی میانجی بر دل مینشیند.
او با تأکید بر اینکه خواجه سخنوری است که شعر را بیش از هر سخنوری به جهان رازآلود خنیا نزدیک برده است، خاطرنشان کرد: من بر آنم که هر غزل حافظ بیش از آنکه غزل باشد، آفرینشی است بر زبان و ساختهای است خنیایی.
این نویسنده تصریح کرد: برای همین است که غزل حافظ تا بدین پایه شکیبسوز، کاونده، کارآور و شورانگیز است و اگر غزلی را از خواجه بر کسی بخوانیم که زبان پارسی نمیداند و درنمییابد خواجه در آن غزل چه گفته است و چه اندیشههایی گنجانده است، از آن غزل اثر خواهد پذیرفت و درخواهد یافت با پدیدهای دیگرسان، شورانگیز و هنری روبهروست.
این استاد زبان و ادبیات فارسی با بیان اینکه این مایه والایی، دلربایی و شکوفایی را تنها در غزل حافظ میتوانیم یافت و یکی از انگیزههایی که حافظ مردمیترین سخنور ایران شده، پیوند سرودههای اوست با خنیا، تأکید کرد: همگان به حافظ گرایاناند و هیچ ایرانی نیست که حافظ را خوش نداشته باشد، چه دانش آموخته باشد، چه نباشد و از همینروست که زمانی که مردم درمیمانند و به پرسشی بیپاسخ میرسند، راه و چاره کار خویش را از او میخواهند.
او ادامه داد: سخن حافظ آبگونه است و چون آب کالبدی روان دارد، به دور از فشردگی و فسردگی و ریخت و رنگ هر آوندی را به خود میگیرد که در آن میریزندش؛ آوندهای سر و بیش از آن آوندهای دل.
کزازی گفت: از اینروست که حافظ همیشه سخنور روز بوده است و هر کسی حافظ را از آن خویش میداند و برای حافظی که از آن اوست، با دیگری به چالش برمیخیزد و هیچ سخنوری اندازه حافظ چالشخیز و هنگامهساز نبوده است.
@tarbd
http://www.iranboom.ir/nam-avaran/49-bozorgan/10585-hafez-khosh.html
@tarbd
میرجلالالدین کزازی معتقد است، یکی از انگیزههایی که حافظ مردمیترین سخنور ایران شده، پیوند سرودههای اوست با «خنیا» و هیچ ایرانی نیست که حافظ را خوش نداشته باشد.
این نویسنده و پژوهشگر، گفت: در میان ویژگیهای گونهگون که در سرودههای خواجه شیراز کارکردی بنیادین دارد، اگر یکی را بخواهیم برگزینیم، آن ویژگی همان ویژگی است که آن را آبگونگی مینامند.
او با بیان اینکه حافظ سخن پارسی و غزل پارسی را به فرازنایی از نازکی، نغزی و پروردگی برده و شعر را به قلمرو رازآلود خنیا کشیده است، ادامه داد: سخن حافظ هرچند در قلمرو سخن و شعر میماند، اما هممرز است با قلمرو آن هنر که هنر خنیاست.
کزازی اظهار کرد: ویژگی سرشتین و ساختاری خنیا این است که هنری است که یکسره از دل برمیخیزد و یکسره بی میانجی بر دل مینشیند.
او با تأکید بر اینکه خواجه سخنوری است که شعر را بیش از هر سخنوری به جهان رازآلود خنیا نزدیک برده است، خاطرنشان کرد: من بر آنم که هر غزل حافظ بیش از آنکه غزل باشد، آفرینشی است بر زبان و ساختهای است خنیایی.
این نویسنده تصریح کرد: برای همین است که غزل حافظ تا بدین پایه شکیبسوز، کاونده، کارآور و شورانگیز است و اگر غزلی را از خواجه بر کسی بخوانیم که زبان پارسی نمیداند و درنمییابد خواجه در آن غزل چه گفته است و چه اندیشههایی گنجانده است، از آن غزل اثر خواهد پذیرفت و درخواهد یافت با پدیدهای دیگرسان، شورانگیز و هنری روبهروست.
این استاد زبان و ادبیات فارسی با بیان اینکه این مایه والایی، دلربایی و شکوفایی را تنها در غزل حافظ میتوانیم یافت و یکی از انگیزههایی که حافظ مردمیترین سخنور ایران شده، پیوند سرودههای اوست با خنیا، تأکید کرد: همگان به حافظ گرایاناند و هیچ ایرانی نیست که حافظ را خوش نداشته باشد، چه دانش آموخته باشد، چه نباشد و از همینروست که زمانی که مردم درمیمانند و به پرسشی بیپاسخ میرسند، راه و چاره کار خویش را از او میخواهند.
او ادامه داد: سخن حافظ آبگونه است و چون آب کالبدی روان دارد، به دور از فشردگی و فسردگی و ریخت و رنگ هر آوندی را به خود میگیرد که در آن میریزندش؛ آوندهای سر و بیش از آن آوندهای دل.
کزازی گفت: از اینروست که حافظ همیشه سخنور روز بوده است و هر کسی حافظ را از آن خویش میداند و برای حافظی که از آن اوست، با دیگری به چالش برمیخیزد و هیچ سخنوری اندازه حافظ چالشخیز و هنگامهساز نبوده است.
@tarbd
http://www.iranboom.ir/nam-avaran/49-bozorgan/10585-hafez-khosh.html
@tarbd
www.iranboom.ir
کزازی: هیچ ایرانی نیست که حافظ را خوش نداشته باشد
🏛ساختمان وزارت امور خارجه (کاخ شهربانی سابق) از شاهکارهای معماری معاصر ایران
این کاخ چشمنواز در سال ۱۳۱۴ ش و در دوران رضاشاه پهلوی و با معماری معمار برجسته و جهانی ایرانی ارمنی، گابریل گورکیان ساخته شده.
نمای بیرونی کاخ از روی معماری تخت جمشید، بویژه کاخ آپادانا الگوبرداری شده
@tarbd
این کاخ چشمنواز در سال ۱۳۱۴ ش و در دوران رضاشاه پهلوی و با معماری معمار برجسته و جهانی ایرانی ارمنی، گابریل گورکیان ساخته شده.
نمای بیرونی کاخ از روی معماری تخت جمشید، بویژه کاخ آپادانا الگوبرداری شده
@tarbd
Forwarded from تاریخ معاصـر ایران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
میراث ماندگار کارآفرینان بزرگ ایران ...
فیلمی تاریخی در مورد زندگی حبیب الله لاجوردی ، صاحب و مالک گروه صنعتی بهشهر و مدیر و بنیانگذار مرکز مطالعات تاریخ معاصر ایران که بعد از انقلاب مصادره و به نام دانشگاه امام صادق به آیت الله مهدوی کنی و خانواده او داده شد ..
حبیب لاجوردی (زاده ۸ فروردین ۱۳۱۷ در تهران – درگذشته ۳ مرداد ۱۴۰۰ در واشینگتن، دی.سی.)...
مدیر پروژه تاریخ شفاهی ایران در مرکز پژوهشهای خاورمیانه دانشگاه هاروارد بود...
لاجوردی دارای کارشناسی از دانشگاه ییل، کارشناسی ارشد مدیریت ارشد کسبوکار از دانشگاه هاروارد
و دکترای اقتصاد از دانشگاه آکسفورد بود.
#تاریخ_معاصرایران👇👇👇
📚https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg
فیلمی تاریخی در مورد زندگی حبیب الله لاجوردی ، صاحب و مالک گروه صنعتی بهشهر و مدیر و بنیانگذار مرکز مطالعات تاریخ معاصر ایران که بعد از انقلاب مصادره و به نام دانشگاه امام صادق به آیت الله مهدوی کنی و خانواده او داده شد ..
حبیب لاجوردی (زاده ۸ فروردین ۱۳۱۷ در تهران – درگذشته ۳ مرداد ۱۴۰۰ در واشینگتن، دی.سی.)...
مدیر پروژه تاریخ شفاهی ایران در مرکز پژوهشهای خاورمیانه دانشگاه هاروارد بود...
لاجوردی دارای کارشناسی از دانشگاه ییل، کارشناسی ارشد مدیریت ارشد کسبوکار از دانشگاه هاروارد
و دکترای اقتصاد از دانشگاه آکسفورد بود.
#تاریخ_معاصرایران👇👇👇
📚https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg
✅میراث ماندگار کارآفرینان بزرگ ایران ....
حبیب لاجوردی دوران نوجوانی و جوانی را در نیویورک گذراند...
پس از پایان تحصیلاتش به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۲ به کار در پیشه خانوادگیاش یعنی گروه صنعتی بهشهر پرداخت...
وی در سال ۱۳۴۸ با همکاری شماری از اعضای هیات علمی دانشکده بازرگانی و مدیریت دانشگاه هاروارد، نمونه مشابه آنرا در تهران با نام "مرکز مطالعات مدیریت" بنیان گذاشت...
او تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ در همانجا به آموزش سیاستگذاری عمومی مشغول بود.
پس از انقلاب، در جریان مصادره اموال و داراییها، این شرکت به همراه دیگر کارخانهها و شرکتهای خاندان لاجوردی مصادره شد....
با این حال، حبیب لاجوردی قصد ترک ایران را نداشت...
اما ترور مشکوک برادرزادهاش و اعلام نام او و دیگر اعضای خانواده لاجوردی به عنوان مفسد فی الارض دلایل ترک او از ایران شدند....
اکبر لاجوردیان از خویشاوندان حبیب لاجوردی تلاش کرد تا گروه صنعتی بهشهر را حفظ کند...
او پس از دیدار با مهدی بازرگان دریافت که ممکن است دولت وی نتواند جلوی مصادره اموال خانوادگی آنها را بگیرد...
برای همین دیداری با ابوالحسن بنیصدر در خانه خواهر بنیصدر ترتیب داد تا او را با گروه صنعتی بهشهر بیشتر آشنا کند.
او میگوید که آنها را به یک اتاق کوچک راهنمایی کردند و ابوالحسن بنیصدر با پیژامه و صورت نتراشیده وارد شد.
بنیصدر پس از سلام بلافاصله گفت که همه صنایع ایران مونتاژی هستند و برای کشور مفید نیستند.
او در هنگام گفتگو توجهی به حرفهای اکبر لاجوردیان نکرد و یکباره از جای خود بلند شد و گفت که برای سخنرانی باید برود و جلسه را ترک کرد...
مرکز مطالعات مدیریت نیز بعد از مصادره شدن نامش را دانشگاه امام صادق گذاشتند و به آیت الله محمدرضا مهدوی کنی و خانواده او سپرده شد.
حبیب لاجوردی به فاصله کوتاهی پس از خروج از ایران پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشکده مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد را راهاندازی کرد...
لاجوردی کتاب اتحادیههای کارگری و خودکامگی در ایران(انتشارات دانشگاه سیراکیوز، ۱۹۸۵ سیراکوس) نوشته که ترجمهای از آن در ایران به منتشر شدهاست.
حبیب لاجوردی در ۳مرداد ۱۴۰۰ در سن ۸۳ سالگی در واشینگتن، دی.سی. درگذشت...
لاجوردی در سال ۱۳۵۹ به پیشنهاد یکی از استادان دانشگاه هاروارد اقدام به نوشتن طرح اولیه پروژه تاریخ شفاهی ایران کرد و در شهریور ۱۳۶۰ این طرح به صورت اجرایی در مرکز پژوهشهای خاورمیانه دانشگاه هاروارد شروع به کار کرد.
او به اتفاق همکاران خود در این پروژه با ۱۳۴ نفر از شخصیت های حکومتی در قبل از انقلاب و بعد از ان ، که در تاریخ معاصر ایران ناظر یا بازیگر در رویدادهای تاریخی بین سالهای ۱۲۹۹ الی ۱۳۶۰ بودند مصاحبه کرد، این پروژه نزدیک به ۱۰ سال به طول انجامید و امروزه بعنوان مرجعی بزرگ در اختیار مورخین قرار گرفته است..
#تاریخ_معاصرایران
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
حبیب لاجوردی دوران نوجوانی و جوانی را در نیویورک گذراند...
پس از پایان تحصیلاتش به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۲ به کار در پیشه خانوادگیاش یعنی گروه صنعتی بهشهر پرداخت...
وی در سال ۱۳۴۸ با همکاری شماری از اعضای هیات علمی دانشکده بازرگانی و مدیریت دانشگاه هاروارد، نمونه مشابه آنرا در تهران با نام "مرکز مطالعات مدیریت" بنیان گذاشت...
او تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ در همانجا به آموزش سیاستگذاری عمومی مشغول بود.
پس از انقلاب، در جریان مصادره اموال و داراییها، این شرکت به همراه دیگر کارخانهها و شرکتهای خاندان لاجوردی مصادره شد....
با این حال، حبیب لاجوردی قصد ترک ایران را نداشت...
اما ترور مشکوک برادرزادهاش و اعلام نام او و دیگر اعضای خانواده لاجوردی به عنوان مفسد فی الارض دلایل ترک او از ایران شدند....
اکبر لاجوردیان از خویشاوندان حبیب لاجوردی تلاش کرد تا گروه صنعتی بهشهر را حفظ کند...
او پس از دیدار با مهدی بازرگان دریافت که ممکن است دولت وی نتواند جلوی مصادره اموال خانوادگی آنها را بگیرد...
برای همین دیداری با ابوالحسن بنیصدر در خانه خواهر بنیصدر ترتیب داد تا او را با گروه صنعتی بهشهر بیشتر آشنا کند.
او میگوید که آنها را به یک اتاق کوچک راهنمایی کردند و ابوالحسن بنیصدر با پیژامه و صورت نتراشیده وارد شد.
بنیصدر پس از سلام بلافاصله گفت که همه صنایع ایران مونتاژی هستند و برای کشور مفید نیستند.
او در هنگام گفتگو توجهی به حرفهای اکبر لاجوردیان نکرد و یکباره از جای خود بلند شد و گفت که برای سخنرانی باید برود و جلسه را ترک کرد...
مرکز مطالعات مدیریت نیز بعد از مصادره شدن نامش را دانشگاه امام صادق گذاشتند و به آیت الله محمدرضا مهدوی کنی و خانواده او سپرده شد.
حبیب لاجوردی به فاصله کوتاهی پس از خروج از ایران پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشکده مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد را راهاندازی کرد...
لاجوردی کتاب اتحادیههای کارگری و خودکامگی در ایران(انتشارات دانشگاه سیراکیوز، ۱۹۸۵ سیراکوس) نوشته که ترجمهای از آن در ایران به منتشر شدهاست.
حبیب لاجوردی در ۳مرداد ۱۴۰۰ در سن ۸۳ سالگی در واشینگتن، دی.سی. درگذشت...
لاجوردی در سال ۱۳۵۹ به پیشنهاد یکی از استادان دانشگاه هاروارد اقدام به نوشتن طرح اولیه پروژه تاریخ شفاهی ایران کرد و در شهریور ۱۳۶۰ این طرح به صورت اجرایی در مرکز پژوهشهای خاورمیانه دانشگاه هاروارد شروع به کار کرد.
او به اتفاق همکاران خود در این پروژه با ۱۳۴ نفر از شخصیت های حکومتی در قبل از انقلاب و بعد از ان ، که در تاریخ معاصر ایران ناظر یا بازیگر در رویدادهای تاریخی بین سالهای ۱۲۹۹ الی ۱۳۶۰ بودند مصاحبه کرد، این پروژه نزدیک به ۱۰ سال به طول انجامید و امروزه بعنوان مرجعی بزرگ در اختیار مورخین قرار گرفته است..
#تاریخ_معاصرایران
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅سه خاطره از آیة الله طالقانی
✍رضا بابایی
چند سال پیش، با دو رفیق شفیق، به گلیرد، زادگاه آیة الله طالقانی رفتیم. یکی از ما سه نفر، کتابی دربارۀ آیة الله طالقانی نوشته بود و برای تحقیق بیشتر دربارۀ ایشان، قصد داشت با مردم روستا و اهالی طالقان گفتوگو کند.
🔸از میان دیدهها و شنیدهها در آن سفر، سه خاطره برای من جالبتر بود:
🔹1. کسی میگفت: آقای طالقانی وقتی به ما میرسید، تنها دربارۀ کار و بار ما پرسوجو میکرد. مثلا با چوپان دربارۀ گاو و گوسفند و دامداری حرف میزد، با کشاورز دربارۀ کشاورزی، با معلم دربارۀ درس و کتاب و دانشآموزان و با مهندس دربارۀ علم و صنعت.
🔸2. یکی از اهالی روستا میگفت: از پدرم شنیدم که روزی یکی از روحانیان مشهور منطقه به آیة الله طالقانی گفته بود که شما چرا مردم را امر به معروف و نهی از منکر نمیکنید؟ ایشان پرسیدند: مثلا چه باید بکنم؟ گفت: مثلا شما هیچ اهتمامی برای جمع کردن مردم در مسجد ندارید. اگر دوست ندارید برای مردم سخنرانی کنید، اقلا برای نماز جماعت دعوتشان کنید.
🔹آیة الله طالقانی به آن روحانی مشهور گفته بود: به عمل کار برآید، به سخندانی نیست. من هر نیمهشب در این هوای سرد زمستان، فانوسبهدست تا سرِ چشمه میروم و وضو میگیرم. بعد هم آهسته و قدمزنان به سوی مسجد میروم که نمازم را بخوانم. اگر این کار من، کسی را به نماز و مسجد دعوت نکند، از سخنرانی و تبلیغ و داد و فریاد هم کاری برنمیآید. (زمستانهای طالقان، بسیار سرد و طولانی است و چشمۀ آب سرد گلیرد هم تقریبا در بیرون از روستا است)
🔸3. یکی از اهالی گلیرد از پیران روستا نقل میکرد: روزی طالقانی جوان را دیدیم که با عدهای از مردم به سمت کوه مقابل روستا میرود. بالای کوه، مزار جدّ ایشان (معروف به سیدآقا) بود که مردم برای زیارت به آنجا میرفتند. آقای طالقانی وقتی به مزار رسید، با کلنگی که با خود آورده بود، شروع کرد به خراب کردن بنایی که مردم روی قبر ایشان ساخته بودند.
🔹ظهر هم در مسجد روستا سخنرانی کرد و گفت: من دیدم که کار مردم شده است نذر و نیاز به مزار سیدآقا! او هم انسانی بود مانند شما. گیرم علم و تقوای بیشتری داشت. اینها باعث نمیشود که شما بروید آنجا، نخ و پارچه گره بزنید.
🔰کانال #صدای_نوین_خراسان
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍رضا بابایی
چند سال پیش، با دو رفیق شفیق، به گلیرد، زادگاه آیة الله طالقانی رفتیم. یکی از ما سه نفر، کتابی دربارۀ آیة الله طالقانی نوشته بود و برای تحقیق بیشتر دربارۀ ایشان، قصد داشت با مردم روستا و اهالی طالقان گفتوگو کند.
🔸از میان دیدهها و شنیدهها در آن سفر، سه خاطره برای من جالبتر بود:
🔹1. کسی میگفت: آقای طالقانی وقتی به ما میرسید، تنها دربارۀ کار و بار ما پرسوجو میکرد. مثلا با چوپان دربارۀ گاو و گوسفند و دامداری حرف میزد، با کشاورز دربارۀ کشاورزی، با معلم دربارۀ درس و کتاب و دانشآموزان و با مهندس دربارۀ علم و صنعت.
🔸2. یکی از اهالی روستا میگفت: از پدرم شنیدم که روزی یکی از روحانیان مشهور منطقه به آیة الله طالقانی گفته بود که شما چرا مردم را امر به معروف و نهی از منکر نمیکنید؟ ایشان پرسیدند: مثلا چه باید بکنم؟ گفت: مثلا شما هیچ اهتمامی برای جمع کردن مردم در مسجد ندارید. اگر دوست ندارید برای مردم سخنرانی کنید، اقلا برای نماز جماعت دعوتشان کنید.
🔹آیة الله طالقانی به آن روحانی مشهور گفته بود: به عمل کار برآید، به سخندانی نیست. من هر نیمهشب در این هوای سرد زمستان، فانوسبهدست تا سرِ چشمه میروم و وضو میگیرم. بعد هم آهسته و قدمزنان به سوی مسجد میروم که نمازم را بخوانم. اگر این کار من، کسی را به نماز و مسجد دعوت نکند، از سخنرانی و تبلیغ و داد و فریاد هم کاری برنمیآید. (زمستانهای طالقان، بسیار سرد و طولانی است و چشمۀ آب سرد گلیرد هم تقریبا در بیرون از روستا است)
🔸3. یکی از اهالی گلیرد از پیران روستا نقل میکرد: روزی طالقانی جوان را دیدیم که با عدهای از مردم به سمت کوه مقابل روستا میرود. بالای کوه، مزار جدّ ایشان (معروف به سیدآقا) بود که مردم برای زیارت به آنجا میرفتند. آقای طالقانی وقتی به مزار رسید، با کلنگی که با خود آورده بود، شروع کرد به خراب کردن بنایی که مردم روی قبر ایشان ساخته بودند.
🔹ظهر هم در مسجد روستا سخنرانی کرد و گفت: من دیدم که کار مردم شده است نذر و نیاز به مزار سیدآقا! او هم انسانی بود مانند شما. گیرم علم و تقوای بیشتری داشت. اینها باعث نمیشود که شما بروید آنجا، نخ و پارچه گره بزنید.
🔰کانال #صدای_نوین_خراسان
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
فردوسی خوانی / امیر خادم 16
@avabookchannel
🎧 فردوسی خوانی
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت شانزدهم: داستان نبرد رستم و افراسیاب
🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "
@tarbd
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت شانزدهم: داستان نبرد رستم و افراسیاب
🎧 کتابخانه صوتی " کتاب آوا "
@tarbd
✅*شکم های فقیر ذهنِ فقیرمیسازد، وذهن های فقیر،دنبال توسعه وترقی نمیرود.*
یه ﻣﻌﻠﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮبی ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ...
سنی ازش گذشته بود و حالا ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻭﺭﻩﯼ ﺧﺪﻣﺘﺶ ﺑﻮﺩ. علاوه بر تجربه، بسیار خوش اخلاق بود، ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ داشتنی بود...!
ما با تمام بچگیمون هرگز نمیخواستیم ناراحتی اش رو ببینیم...
وقتِ کلاس، ﻫﻤﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﻰﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺵ ﮔﻮﺵ میدادیم...
ﻫﻤﯿﺸﻪ میگفت: ﻫﺮ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ، اگه ﺑﻠﺪ هم ﻧﺒﺎﺷﻢ، ﻣﯿﺮﻡ مطالعه میکنم و جواب میدم...
ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﻀﯿﻪﯼ *ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﻛﺮﻳﺎﻯ ﺭﺍﺯﻯ قصد ساختنش را داشتند*. ﺯﮐﺮﯾﺎﯼ ﺭﺍﺯﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ *ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻘﻄﻪ از ﺷﻬﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ، ﻫﺮ ﺟﺎ ﻛﻪ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪ، هموﻧﺠﺎ درماﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ بسازيد...*
ﺑﻌﺪ ﺳﻮالهای ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻗﺎ ﻣﻌﻠﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ.
؟؟؟!!!
بچهها: آقا اجازه؟ سگها ﮔﻮشتها ﺭﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ؟!
معلم: ﻧﻪ ﺣﺘﻤﺎً روی یکجای بلند یا محفوظ ﺑﻮﺩﻩ؛ نمیدونم...!
بچهها: ﺩﺯﺩها یا فقیرها ﮔﻮشتها ﺭﻭ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟!
معلم: نمیدﻭﻧﻢ؛ ﺷﺎﻳﺪ ﮐﺴﯽ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﻮﺩﻩ...
بچهها: ﮔﻮشتهایی ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ، ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻧﺒﻮﺩ؟!
معلم: ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ، ﭼﻬﺎﺭ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﻧﺪﺍشته ﻛﻪ ﻓﺎﺳﺪ بشه...
بچهها: ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﮔﻮشتها، ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﻦ، ﮐﺠﺎ ﺩﺭﻣﻮﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ میسازند؟!
معلم: ﺳﻮﺍﻝ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﺣﺘﻤﺎً باز هم ﺻﺒﺮ میکردند ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ ﮐﺪﻭﻡ ﺗﻴﻜﻪ ﮔﻮﺷﺖ زودتر فاسد میشه...
بچهها: ﺍﻭﻥ ﮔﻮشتی ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪه ﺭﻭ ﺁﺧﺮﺵ ﻣﻴﺨﻮﺭﻧﺪ؟!
معلم: نمیدﻭﻧﻢ، ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ ﺣﺘﻤﺎ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ ﺩﻳﮕﻪ...
بچهها از این دست سوالها پرسیدند تا اینکه معلم *عصبانی و ناراحت شده و از جایش بلند شد و رفت بیرون کلاس قدم زد. ﯾﻪ ﮐﻢ ﻛﻪ آﺭوﻡ ﺷﺪ، برگشت و سرجایش ﻧﺸﺴﺖ* ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﻭﺭهی ﺧﺪﻣﺘﻢ تموﻡ میشه. ﺑﻪ آﺧﺮ ﻋﻤﺮﻡ ﻫﻢ چیز ﺯﯾﺎﺩی نموﻧﺪه! *ﻭﻟﯽ ﺩﻟﻢ میسوزه، ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻤﻠﮑﺘﻢ! ﮐﻪ ﺫﻫﻦ بچهﻫﺎﯼ* *ﮐﻮﭼﯿﮑﺶ، اینقدر ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﺳﺖ...!*
*همهشون ﻧﮕﺮﺍﻥ ﮔﻮشت ﻫﺴﺘﻨﺪ. از بین این همه سوال که درباره گوشت پرسیدید یک نفر نپرسید درمانگاه چی شد؟ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ؟ ﻧﺸﺪ؟ ﺍﺻﻼً اون زمان ﭼﻄﻮﺭ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎهی میساختند؟ چه سبکی داشته؟ چه بخشهایی براش درست میکردند؟*
*ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺗﻮی ذهنهاﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﺮ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ، ﺟﺎﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩﯼ ﻭﻃﻦ باقی نمیمونه...*
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﮓ ﺑﺨﻮﺭه ﺳﺮﺵ ﺭا ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻭبه نقطه ای عمیق خیــــره شدو ﮔﻔﺖ:
ﺁﺭوﻡ ﺑﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ...
ﻭﻟﻰ ﻣﺎ ﻧﺮﻓﺘﯿﻢ...
آنروز ﺧﯿﻠﯽ نمیﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﭼﯽ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭼﯽ ﺷﺪ. ﻓﻘﻂ به احترام او، اونقدر ساکت سرجامون ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺗﺎ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭد...!
حکایت این روزهای مملکت ما هم همینه...
اینقدر گرسنگی عمدی ومصنوعی بوجود اوردند که هیچکس دنبال توسعه و سازندگی، راهکاری برای عمران و آبادی، برای اشتغال و گشایش نرفت و نیست. توی هیچ جمعی برای برون رفت از این بنبستها و خلاصی از مشکلات بحثی نمیشود! *فقط ذهنمون درگیر دلار و ارز و سکه و بورس و جدیداً هم مرغ و تخممرغ و روغن وقیمت نامعقول پراید هست...*
كلاً ذهن آحادمان گرسنه و فقير است. “فقیر”!!!
@tarbd
یه ﻣﻌﻠﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮبی ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ...
سنی ازش گذشته بود و حالا ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻭﺭﻩﯼ ﺧﺪﻣﺘﺶ ﺑﻮﺩ. علاوه بر تجربه، بسیار خوش اخلاق بود، ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ داشتنی بود...!
ما با تمام بچگیمون هرگز نمیخواستیم ناراحتی اش رو ببینیم...
وقتِ کلاس، ﻫﻤﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﻰﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺵ ﮔﻮﺵ میدادیم...
ﻫﻤﯿﺸﻪ میگفت: ﻫﺮ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ، اگه ﺑﻠﺪ هم ﻧﺒﺎﺷﻢ، ﻣﯿﺮﻡ مطالعه میکنم و جواب میدم...
ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﻀﯿﻪﯼ *ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﻛﺮﻳﺎﻯ ﺭﺍﺯﻯ قصد ساختنش را داشتند*. ﺯﮐﺮﯾﺎﯼ ﺭﺍﺯﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ *ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻘﻄﻪ از ﺷﻬﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ، ﻫﺮ ﺟﺎ ﻛﻪ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪ، هموﻧﺠﺎ درماﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ بسازيد...*
ﺑﻌﺪ ﺳﻮالهای ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻗﺎ ﻣﻌﻠﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ.
؟؟؟!!!
بچهها: آقا اجازه؟ سگها ﮔﻮشتها ﺭﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ؟!
معلم: ﻧﻪ ﺣﺘﻤﺎً روی یکجای بلند یا محفوظ ﺑﻮﺩﻩ؛ نمیدونم...!
بچهها: ﺩﺯﺩها یا فقیرها ﮔﻮشتها ﺭﻭ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟!
معلم: نمیدﻭﻧﻢ؛ ﺷﺎﻳﺪ ﮐﺴﯽ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﻮﺩﻩ...
بچهها: ﮔﻮشتهایی ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ، ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻧﺒﻮﺩ؟!
معلم: ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ، ﭼﻬﺎﺭ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﻧﺪﺍشته ﻛﻪ ﻓﺎﺳﺪ بشه...
بچهها: ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﮔﻮشتها، ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﻦ، ﮐﺠﺎ ﺩﺭﻣﻮﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ میسازند؟!
معلم: ﺳﻮﺍﻝ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﺣﺘﻤﺎً باز هم ﺻﺒﺮ میکردند ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ ﮐﺪﻭﻡ ﺗﻴﻜﻪ ﮔﻮﺷﺖ زودتر فاسد میشه...
بچهها: ﺍﻭﻥ ﮔﻮشتی ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪه ﺭﻭ ﺁﺧﺮﺵ ﻣﻴﺨﻮﺭﻧﺪ؟!
معلم: نمیدﻭﻧﻢ، ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ ﺣﺘﻤﺎ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ ﺩﻳﮕﻪ...
بچهها از این دست سوالها پرسیدند تا اینکه معلم *عصبانی و ناراحت شده و از جایش بلند شد و رفت بیرون کلاس قدم زد. ﯾﻪ ﮐﻢ ﻛﻪ آﺭوﻡ ﺷﺪ، برگشت و سرجایش ﻧﺸﺴﺖ* ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﻭﺭهی ﺧﺪﻣﺘﻢ تموﻡ میشه. ﺑﻪ آﺧﺮ ﻋﻤﺮﻡ ﻫﻢ چیز ﺯﯾﺎﺩی نموﻧﺪه! *ﻭﻟﯽ ﺩﻟﻢ میسوزه، ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻤﻠﮑﺘﻢ! ﮐﻪ ﺫﻫﻦ بچهﻫﺎﯼ* *ﮐﻮﭼﯿﮑﺶ، اینقدر ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﺳﺖ...!*
*همهشون ﻧﮕﺮﺍﻥ ﮔﻮشت ﻫﺴﺘﻨﺪ. از بین این همه سوال که درباره گوشت پرسیدید یک نفر نپرسید درمانگاه چی شد؟ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ؟ ﻧﺸﺪ؟ ﺍﺻﻼً اون زمان ﭼﻄﻮﺭ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎهی میساختند؟ چه سبکی داشته؟ چه بخشهایی براش درست میکردند؟*
*ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺗﻮی ذهنهاﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﺮ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ، ﺟﺎﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩﯼ ﻭﻃﻦ باقی نمیمونه...*
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﮓ ﺑﺨﻮﺭه ﺳﺮﺵ ﺭا ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻭبه نقطه ای عمیق خیــــره شدو ﮔﻔﺖ:
ﺁﺭوﻡ ﺑﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ...
ﻭﻟﻰ ﻣﺎ ﻧﺮﻓﺘﯿﻢ...
آنروز ﺧﯿﻠﯽ نمیﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﭼﯽ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭼﯽ ﺷﺪ. ﻓﻘﻂ به احترام او، اونقدر ساکت سرجامون ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺗﺎ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭد...!
حکایت این روزهای مملکت ما هم همینه...
اینقدر گرسنگی عمدی ومصنوعی بوجود اوردند که هیچکس دنبال توسعه و سازندگی، راهکاری برای عمران و آبادی، برای اشتغال و گشایش نرفت و نیست. توی هیچ جمعی برای برون رفت از این بنبستها و خلاصی از مشکلات بحثی نمیشود! *فقط ذهنمون درگیر دلار و ارز و سکه و بورس و جدیداً هم مرغ و تخممرغ و روغن وقیمت نامعقول پراید هست...*
كلاً ذهن آحادمان گرسنه و فقير است. “فقیر”!!!
@tarbd
❤1
✅ آمار جمعیت جهان به درصد که فهمش آسانتر است
جمعیت جهان درحال حاضر حدود 7.8 میلیارد نفر تخمین زده شده. برای اکثر اشخاص، این عدد بزرگیست.
ولی وقتی به درصد تبدیل میشود، آمار راحت تر فهمیده میشوند:
- ۱۱ ٪ در اروپا هستند،
- ۵ ٪ در امریکای شمالی
- ۹ ٪ در امریکای جنوبی
- ۱۵ ٪ در افریقا
- ۶۰ ٪ در آسیا.
از میان کل جمعیت ۴۹ ٪ درحومهء شهرها زندگی میکنند و ۵۱ ٪ در شهرها.
۷۷ ٪ خانهء شخصی دارند و ۲۳ ٪ اصلاً خانه ندارند.
۲۱ ٪ پرخور هستند.
۶۳ ٪ خوب میخورند.
۱۵ ٪ کمبود تغذیه دارند و یک درصد آخرین غذایشان را خورده ولی فردایی برایشان نیست.
درآمد روزانهء ۴۸ ٪ کمتر از ۲ دلار است.
۸۷ ٪ آب تمیز میخورند.
۱۳ ٪ یا آب تمیز نمیخورند و یا منبع آبی آنها آلوده است.
۷۵ ٪ موبایل دارند اما ۲۵ ٪ ندارند
۳۰ ٪ دسترسی به اینترنت دارند ولی ۷۰ ٪ شرایط برای وصل شدن به اینترنت را ندارند
۷ ٪ تحصیلات دانشگاهی دارند،
ولی۹۳ ٪ تحصیلات عالی ندارند
۸۳ ٪ باسوادند،
۱۷ ٪ بیسواد.
۳۳ ٪ مسیحی
۲۲ ٪ مسلمان
۱۴ ٪ هندو
۷ ٪ بودایی
۱۲ ٪ دینهای مختلف
۱۲ ٪ اعتقاد به هیچ دینی ندارند.
* جمعیتی که غذای خوب میخورید، آب تمیز دارید، میتوانید وارد اینترنت شوید، به دانشگاه رفته اند، کمتر از ۷٪ جمعیت جهان هستند.
از ۱۰۰ ٪ در دنیا فقط ۸ ٪ از سن ۶۵ سالگی عبور میکنند.
@tarbd
جمعیت جهان درحال حاضر حدود 7.8 میلیارد نفر تخمین زده شده. برای اکثر اشخاص، این عدد بزرگیست.
ولی وقتی به درصد تبدیل میشود، آمار راحت تر فهمیده میشوند:
- ۱۱ ٪ در اروپا هستند،
- ۵ ٪ در امریکای شمالی
- ۹ ٪ در امریکای جنوبی
- ۱۵ ٪ در افریقا
- ۶۰ ٪ در آسیا.
از میان کل جمعیت ۴۹ ٪ درحومهء شهرها زندگی میکنند و ۵۱ ٪ در شهرها.
۷۷ ٪ خانهء شخصی دارند و ۲۳ ٪ اصلاً خانه ندارند.
۲۱ ٪ پرخور هستند.
۶۳ ٪ خوب میخورند.
۱۵ ٪ کمبود تغذیه دارند و یک درصد آخرین غذایشان را خورده ولی فردایی برایشان نیست.
درآمد روزانهء ۴۸ ٪ کمتر از ۲ دلار است.
۸۷ ٪ آب تمیز میخورند.
۱۳ ٪ یا آب تمیز نمیخورند و یا منبع آبی آنها آلوده است.
۷۵ ٪ موبایل دارند اما ۲۵ ٪ ندارند
۳۰ ٪ دسترسی به اینترنت دارند ولی ۷۰ ٪ شرایط برای وصل شدن به اینترنت را ندارند
۷ ٪ تحصیلات دانشگاهی دارند،
ولی۹۳ ٪ تحصیلات عالی ندارند
۸۳ ٪ باسوادند،
۱۷ ٪ بیسواد.
۳۳ ٪ مسیحی
۲۲ ٪ مسلمان
۱۴ ٪ هندو
۷ ٪ بودایی
۱۲ ٪ دینهای مختلف
۱۲ ٪ اعتقاد به هیچ دینی ندارند.
* جمعیتی که غذای خوب میخورید، آب تمیز دارید، میتوانید وارد اینترنت شوید، به دانشگاه رفته اند، کمتر از ۷٪ جمعیت جهان هستند.
از ۱۰۰ ٪ در دنیا فقط ۸ ٪ از سن ۶۵ سالگی عبور میکنند.
@tarbd
✅جرج شولتز وزیر وقت خارجه آمریکا درمصاحبه ای می گوید:
گورباچف می دانست که کشورش با ارزشهای کمونیستی که برای مردم خمیرمایه جوک و شوخی شده است و آن ژنرال های متمولی که هنوز برای مردم دروغ های باورنکردنی را تکرار می کردند دچار چه وضعیت اسف باری شده است . او امید داشت مصالحه با آمریکا و تمرکز بر مشکلات داخلی، اندکی این وضعیت را بهبود بخشد حال آنکه خوب فهمیده بود که شوروی بخاطر ریشخند به دموکراسی چه تاوان سختی را باید بدهد.
یادم هست که پرزیدنت ریگان در همان جلسه اول به او گفت:«چیزی که یک ملت نیاز دارد آزادی بیان و دموکراسی است، مثلا هر شهروند آمریکایی می تواند به دفتر من بیاید و به راحتی از ریگان انتقاد کند»، گورباچف که فکر می کرد خیلی بامزه است، درجواب گفت:«برخلاف نظر شما، شوروی با دموکراسی و آزادی بیان بیگانه نیست، در شوروی هم مردم می توانند به دفتر من بیایند و به راحتی از ریگان انتقاد کنند!».
Charlie Rose interview with George Shultz. Charlie Rose)
🔸قطار #کمونیسم در حال حرکت بود که دچار نقص فنی شد. رفیق #استالین که این صحنه را دید بعد از تکانه های شدید دستور داد راننده را اعدام کنند، نیمی از مسافران را پیاده و مابقی را مجبور به هل دادن قطار کنند.
رفیق #خروشچف که احساس ناراحتی میکرد، پیشنهاد تجدید نظر در روش های اشتباه گذشته را داد، او می گفت که باید از از راننده قطار اعاده حیثیت و تلاش کرد ، از مسافران عذرخواهی کرد و قطار را به مسیر اصلی اش برگرداند.
رفيق #برژنف مخالف ایده رفیق خروشچف بود. او می گفت اول خروشچف را خفه کنید و بعد همه مسافران را بخوابانید و به هر بدبختی که هست قطار را آرام تکان تکان دهید که آنها فکر کنند قطار در حال حرکت است.
رفیق #گورباچف اما برخلاف همه رفقا، با عصبانیت فریاد زد: این راه ها دیگر بی فایده است باید از قطار بیرون بپریم و همگی فریاد بزنیم: «قطار دیگه راه نمیره، قطار دیگه راه نمیره»
✔️منبع :داس و چکش: تاریخ فرهنگی کمونیسم (بررسی طنز و جنبه های فرهنگی دوران کمونیسم)
Hammer and Tickle: A Cultural History of Communism /by Ben Lewis
📌امروز (1986) سالگرد آغاز مذاکرات ریگان و و گورباچف، سران ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی است.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
گورباچف می دانست که کشورش با ارزشهای کمونیستی که برای مردم خمیرمایه جوک و شوخی شده است و آن ژنرال های متمولی که هنوز برای مردم دروغ های باورنکردنی را تکرار می کردند دچار چه وضعیت اسف باری شده است . او امید داشت مصالحه با آمریکا و تمرکز بر مشکلات داخلی، اندکی این وضعیت را بهبود بخشد حال آنکه خوب فهمیده بود که شوروی بخاطر ریشخند به دموکراسی چه تاوان سختی را باید بدهد.
یادم هست که پرزیدنت ریگان در همان جلسه اول به او گفت:«چیزی که یک ملت نیاز دارد آزادی بیان و دموکراسی است، مثلا هر شهروند آمریکایی می تواند به دفتر من بیاید و به راحتی از ریگان انتقاد کند»، گورباچف که فکر می کرد خیلی بامزه است، درجواب گفت:«برخلاف نظر شما، شوروی با دموکراسی و آزادی بیان بیگانه نیست، در شوروی هم مردم می توانند به دفتر من بیایند و به راحتی از ریگان انتقاد کنند!».
Charlie Rose interview with George Shultz. Charlie Rose)
🔸قطار #کمونیسم در حال حرکت بود که دچار نقص فنی شد. رفیق #استالین که این صحنه را دید بعد از تکانه های شدید دستور داد راننده را اعدام کنند، نیمی از مسافران را پیاده و مابقی را مجبور به هل دادن قطار کنند.
رفیق #خروشچف که احساس ناراحتی میکرد، پیشنهاد تجدید نظر در روش های اشتباه گذشته را داد، او می گفت که باید از از راننده قطار اعاده حیثیت و تلاش کرد ، از مسافران عذرخواهی کرد و قطار را به مسیر اصلی اش برگرداند.
رفيق #برژنف مخالف ایده رفیق خروشچف بود. او می گفت اول خروشچف را خفه کنید و بعد همه مسافران را بخوابانید و به هر بدبختی که هست قطار را آرام تکان تکان دهید که آنها فکر کنند قطار در حال حرکت است.
رفیق #گورباچف اما برخلاف همه رفقا، با عصبانیت فریاد زد: این راه ها دیگر بی فایده است باید از قطار بیرون بپریم و همگی فریاد بزنیم: «قطار دیگه راه نمیره، قطار دیگه راه نمیره»
✔️منبع :داس و چکش: تاریخ فرهنگی کمونیسم (بررسی طنز و جنبه های فرهنگی دوران کمونیسم)
Hammer and Tickle: A Cultural History of Communism /by Ben Lewis
📌امروز (1986) سالگرد آغاز مذاکرات ریگان و و گورباچف، سران ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی است.
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
فردوسی خوانی / امیر خادم 17
@avabookchannel
🎧 فردوسی خوانی
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت هفدهم: شروع داستان نبرد مازندران
@tarbd
👤 سازنده و اجرا: دکتر امیر خادم؛ دارای دکترای ادبیات تطبیقی و پژوهشگر سابق ادبیات در دانشگاه تورنتو
◀ برای دوستداران مبتدی شاهنامه
✔ قسمت هفدهم: شروع داستان نبرد مازندران
@tarbd
✅تختِ جمشید (پارسه) -
📝سرودهٔ بانو هما ارژنگی
فایل شنیداری شعر تختِ جمشید (پارسه) با صدای شاعر را از این نشانی دریافت کنید.
http://www.iranboom.org/posheh/shenidari/khanesh/bano-arjangi/takhtjamshid-arjang.mp3
ای تختِ سرفراز که سرسوده ای به ناز
بر سینهء ستبر وشکیبای کوهسار،
ای قصه گوی پیر که بنهفته ای به دل
صد ها نشان ز شوکتِ دیرین به یادگار،
ای جشنگاهِ مهر که تا آسمان به پاست
شاهینِ بخت و فرِ همای تو پایدار،
بنگر چگونه با همه جان و هستی ام
بر خاکِ پاکِ پر گهرت بوسه می زنم
چون پیچکی ، به گردِ بلندای هر ستون
تاری ز مهرِ سینه بی تاب می تنم !
ای یادگارِ اوج و شکوهِ گذشته ها،
ای شاهکارِ دانش و فرهنگِ دیر پا،
آن دور های دور،
آن روز ها که سینهء خونینِ این زمین،
در چنگِ خشم و پنجه بیداد می شکست،
دروازه ات که درگه مهر است و سروری،
چون روزنی به بارگهِ داد و یاوری،
بر روی مردمان،
از هر تبار و کیش، با هر زبان و رنگ،
باز و گشاده بود
وان تختگاهِ جم،
آن جا که برگزیدهء مردان روزگار
از هر نژاد و دین، با مهر و همدلی
دور از دروغ و کین،
بر داد گر شهنشهِ یاری گرِ زمین
می خواند آفرین،
چونان نگین به بامِ هنر ایستاده بود.
ای تختِ جم نشان،
هر سو که رو کنم،
گنجینه ای ز دانش و فرآیدم به پیش
گویی که هورمزد،
خاکِ تو را ز کانِ هنر آفریده است
شاهینِ شیر پیکرِ بنشسته بر فراز،
فرخ نشانه ای ز شکوه و توانگری ست
در هر ستونِ بر شده بر پهنه سپهر،
پیدا تلاش و دانشِ مردانِ گوهری ست
وان نقش های مانده ز دوران به یادگار،
زیبا نمادِ رامش و پیمان و یاوری ست
ای بارگاهِ مهر و هنر، ای شکسته پر،
با آن که دشمنانه به کین ات گداختند،
وز پیکرِ ستبرِ تو ویرانه ساختند،
با آنکه در شکستِ تو بس تیغ آختند،
چون گوهری به گنجِ هنر شاهواره ای
درِآسمانِ کشورِ جم ماه پاره ای
****
شاهنشهانِ تو،
آن رهروانِ راستی و مهر و مردمی،
آنان که با یگانه دانا ، اهورمزد
در هر زمانه یار ترین یار بوده اند،
بر این نگاره های ماندنی و سنگ های سخت،
با خامه امید،
زیبا ترین سرودِ* جهان را سروده اند.
باشد که این سرود، خروشنده همچو رود،
بر دشتِ خشک و تشنه میهن روان شود
باشد که طفلِ گمشدهء شادی و امید
با خنده و ترانه آزادگی به لب،
شادان در آید از ره و این خاکِ غمزده،
جانی دوباره یابد و ایران جوان شود.
**سرود: داریوش شاه گوید این کشورِ پارس که اهورامزدایم به من سپرد، زیبا و نیک مردم است.
باشد که اهورامزدا ان را از خشکسالی و دروغ و دشمن بپایاد.
من این را به نماز خواسته ام.
و....
خدای بزرگ است اهورا مزدا که این زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید.
ایدون باد
هما ارژنگی
چهاردهم شهریور هزار و سیصد و نود و هفت
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📝سرودهٔ بانو هما ارژنگی
فایل شنیداری شعر تختِ جمشید (پارسه) با صدای شاعر را از این نشانی دریافت کنید.
http://www.iranboom.org/posheh/shenidari/khanesh/bano-arjangi/takhtjamshid-arjang.mp3
ای تختِ سرفراز که سرسوده ای به ناز
بر سینهء ستبر وشکیبای کوهسار،
ای قصه گوی پیر که بنهفته ای به دل
صد ها نشان ز شوکتِ دیرین به یادگار،
ای جشنگاهِ مهر که تا آسمان به پاست
شاهینِ بخت و فرِ همای تو پایدار،
بنگر چگونه با همه جان و هستی ام
بر خاکِ پاکِ پر گهرت بوسه می زنم
چون پیچکی ، به گردِ بلندای هر ستون
تاری ز مهرِ سینه بی تاب می تنم !
ای یادگارِ اوج و شکوهِ گذشته ها،
ای شاهکارِ دانش و فرهنگِ دیر پا،
آن دور های دور،
آن روز ها که سینهء خونینِ این زمین،
در چنگِ خشم و پنجه بیداد می شکست،
دروازه ات که درگه مهر است و سروری،
چون روزنی به بارگهِ داد و یاوری،
بر روی مردمان،
از هر تبار و کیش، با هر زبان و رنگ،
باز و گشاده بود
وان تختگاهِ جم،
آن جا که برگزیدهء مردان روزگار
از هر نژاد و دین، با مهر و همدلی
دور از دروغ و کین،
بر داد گر شهنشهِ یاری گرِ زمین
می خواند آفرین،
چونان نگین به بامِ هنر ایستاده بود.
ای تختِ جم نشان،
هر سو که رو کنم،
گنجینه ای ز دانش و فرآیدم به پیش
گویی که هورمزد،
خاکِ تو را ز کانِ هنر آفریده است
شاهینِ شیر پیکرِ بنشسته بر فراز،
فرخ نشانه ای ز شکوه و توانگری ست
در هر ستونِ بر شده بر پهنه سپهر،
پیدا تلاش و دانشِ مردانِ گوهری ست
وان نقش های مانده ز دوران به یادگار،
زیبا نمادِ رامش و پیمان و یاوری ست
ای بارگاهِ مهر و هنر، ای شکسته پر،
با آن که دشمنانه به کین ات گداختند،
وز پیکرِ ستبرِ تو ویرانه ساختند،
با آنکه در شکستِ تو بس تیغ آختند،
چون گوهری به گنجِ هنر شاهواره ای
درِآسمانِ کشورِ جم ماه پاره ای
****
شاهنشهانِ تو،
آن رهروانِ راستی و مهر و مردمی،
آنان که با یگانه دانا ، اهورمزد
در هر زمانه یار ترین یار بوده اند،
بر این نگاره های ماندنی و سنگ های سخت،
با خامه امید،
زیبا ترین سرودِ* جهان را سروده اند.
باشد که این سرود، خروشنده همچو رود،
بر دشتِ خشک و تشنه میهن روان شود
باشد که طفلِ گمشدهء شادی و امید
با خنده و ترانه آزادگی به لب،
شادان در آید از ره و این خاکِ غمزده،
جانی دوباره یابد و ایران جوان شود.
**سرود: داریوش شاه گوید این کشورِ پارس که اهورامزدایم به من سپرد، زیبا و نیک مردم است.
باشد که اهورامزدا ان را از خشکسالی و دروغ و دشمن بپایاد.
من این را به نماز خواسته ام.
و....
خدای بزرگ است اهورا مزدا که این زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید.
ایدون باد
هما ارژنگی
چهاردهم شهریور هزار و سیصد و نود و هفت
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd