صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
1.64K subscribers
4.36K photos
1.84K videos
803 files
4.44K links
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Download Telegram
مقایسه دو نسل متضاد روشنفکران ایران

✍️علی مرادی مراغه ای



هنگامیکه به مقایسه روشنفکران انقلاب مشروطه با انقلاب 57 می پردازیم نه تنها هیچ شباهتی بین شان نیست بلکه اختلافی عظیم نیز دیده میشود.

📌نسل روشنفکران دهه چهل و پنجاه شمسی،گویی نه تنها کوچکترین شباهتی به نسل روشنفکران انقلاب مشروطيت نداشتند، حتی عجیب اینکه در بسیاری موارد در تقابل با آنها بودند.
در واقع، به جای روشنگری روشنفکران صدر مشروطيت و نقد خرافات موهوم و به قول فرانسیس بیکن «بتهای ذهنی» مردم، اینان عینک ايدئولوژيک بر چشم زده بودند و شيفته ی توده مردمی بودند که آنرا نمی شناختند. مردمی که جهل و خرافه ی آنان همیشه در بنای رفیع استبداد و استحکام آن نقش اصلی را بازی میکند!

📌انقلاب مشروطیت، نوگرایی، تجدد و آری گفتن به زندگی بود، و اهداف روشنفکرانش نیز ملموس و محسوس و در روی زمین، دست یافتنی بود و برخلاف آرمانشهر روشنفکران انقلاب 57 که اهدافشان آرمان شهری دور از دسترس و در افق های دور و مه آلود بود که به چنگ آوردنش نیز مستلزم گذشتن از دریای خون باشد. بنابراین، جریان‌های چپِ مسلحانه یا غیرمسلحانه ی دهه چهل و پنجاه شمسی نه تنها هیچ سنخیتی با انقلاب مشروطه و مشروطه خواهان و پروژه دمکراسی خواهی ایرانیان نداشتند بلکه حتی در تضاد با آن بودند.

📌روشنفکران انقلاب مشروطيت از غرب مفاهیمی چون قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی، شهروندی، پارلمان، نوسازی و مدرنیزاسیون...را گرفته بودند، اما متاسفانه روشنفکران نسل دهه چهل و پنجاه، همگی آن مفاهیم را مفاهيمي بورژوائی و ليبرالي و فراورده های منحوس امپرياليسم سرمایه داری تعبیر میکردند!
در واقع، اگر روشنفکران انقلاب مشروطیت در پی بنای آزادی، نوسازی و تجدد بودند اما اکثریت روشنفکران دهه چهل و پنجاه اعم از راست یا چپ، دقیقاً برضد آن بودند.

📌پس نه تنها هیچ مشابهتی بین آخوندزاده، طالبوف، رسولزاده، ملکم خان، مستشارالدوله و طالبوف با امثال فردید، شایگان، جزنی، طبری، آل احمد و شریعتی وجود نداشت، بلکه حتی بین شان تضاد بود.
اگر درد گروه اول قانون و حقوق شهروندی بود، برعکس، گروه دوم آنها را از فراورده های پلید و از ترهات نظام سرمایه داری می شمردند، اگر درد گروه اول نوسازی و آوردن راه آهن سراسری و اصلاحات ارضی بود. در مقابل، گروه دوم در فرار از اکنون،در پی آینده و یا گذشته ای دور از دسترس بودند مانند شریعتی در پی «بازگشت به خویشتن» یا مانند شایگان «آسیا را در مقابل غرب» می نهادند و یا چون نراقی در پی «آنچه خود داشت» بودند که در ضدیت با نوسازی، دنیای مدرن و تکنیک... چنان می تاختند که به عنوان مثال، آل احمد به مانند دون کیشوت که با شمشیر چوبین به آسیاب حمله می برد، در کتاب غربزدگی بر تراکتور حمله برده، خیش و تاپاله گاو را به تراکتور و کود شیمیایی ترجیح می دهد! و در «سنگی بر گوری» هرچه بر دهنش آمده، نثار دکتر زنان و زایمان کرده که می خواسته مثلا سیمین خانم نازا را معاینه کند!

📌اینان متأثر از فضای «جنگ سرد» و «جهان دو قطبی» بودند، جهانی مشحون از دگماتیزم و ايدئولوژی جزمی که حقیقت را در انحصار خود میدانست مخصوصا آن بخش چپ زده که شیفته دود و باروت بودند و راه نجات و آزادی را تنها در لوله تفنگ مي جستند.
و عجیب اینکه آن گروه اول بیشتر از مکتبخانه ها سر برکشیده بودند و مانند گروه دوم دکتری و مهندسی از سوربن فرانسه یا سویس و آلمان نبودند...!

📌📌پارادایم ها و مفاهیم ساخته و تراشیده میشوند تا به وسیله ی آنها واقعیتهای بیرونی را بفهمیم اما غافل از آنکه بسیاری مواقع، خود مفاهیم و پارادایم ها به شکل حقايقی ثابت، لايتغّیر و ازلی درمی آیند و چنان به عادت و قوالب مألوف بدل میگردند که به مانند تارهای عنکبوتی، بندی برای به دام انداختن خود ما میگردند در اینصورت، نه تنها ما را از درک واقعیتها باز میدارند، بلکه شک کردن و نقد کردن شان نیز گناهی نابخشودنی به شمار می آید.
در نتیجه، به جای اینکه دو بال پرواز ما برای عروج به افقهای دور و شناخت ناشناخته ها شوند به بندی گران بر پای ما مبدل میگردند...

📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
مغازه ای با 90 کلید !!!

شایدباورش سخت باشه ولی...
اعتماد و صداقت در روستای #قوزلو از توابع شهرستان ملکان باعث شده صاحب تنها مغازه ی روستا کلید مغازه را در اختیار تمام 90 خانوار ساکن آن قرار دهد!
حسین لطفی میگوید: به دلیل اعتماد و صداقتی که بین مردم روستا حاکم است، با هزینه شخصی کلیدی از مغازه خود تهیه و در اختیار تمام ساکنان روستا قرار داده ام.
وی گفت چون دراکثراوقات در مغازه نیستم مردم روستا هر زمان چیزی نیاز داشته باشند، بدون حضور من موارد مورد نیاز خود را از مغازه برداشته و هزینه آن را در صندوق می گذارند!
اینجا دیگه قضیه خیلی جالب میشه: کسانی که پول به همراه نداشته باشند، لیست کالاهای خریداری شده را می نویسند و پس از چند روز هزینه آن را می پردازند و حتی افرادی که به پول نیاز داشته باشند از صندوق مغازه مبلغ مورد نیاز خود را برداشته و پس از بر طرف کردن نیاز خود، آن را پس می دهند!
علی رحیم زاده دهیار روستای قوزلو نیز گفت: تاکنون در این روستا هیچ سرقت و یا خلافی اتفاق نیافتاده و هیچ پرونده قضایی تشکیل نشده است
شهرستان #ملکان با 110 هزار نفر جمعیت در 155 کیلومتری تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی واقع شده است.

📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Hasank-DowlatAbadi
داستان حسنک وزیر...

@tarbd
دولت اصول‌گرای آتی و دگردیسی ناگزیر!!!

مهدی تدینی


📌دولتداری در ایران مانند بوتۀ دگردیسی است. دولتداری حرارتی دارد که دولتداران ــ یعنی صاحب‌منصبان قوۀ مجریه ــ را وادار به تغییر می‌کند و به ویژه عقلانیتی را به آن‌ها تحمیل می‌کند که در بیرون از دولت می‌توانند از آن برکنار باشند. اگر تردید دارید، به سرنوشت سیاسی احمدی‌نژاد رجوع کنید (مشت نمونۀ خروار). اگر قرار است منتظر برآمدن دولتی اصول‌گرا باشیم، همین فرایند در انتظار دولت آتی ــ یا بخش‌هایی از دولت آتی ــ نیز خواهد بود. می‌توان بیرون از دولت به «اصولی» پایبند ماند، فارغ از این‌که این اصول در واقعیت دولتداری چقدر کارآمد است، اما وقتی بار اداره به طور مستقیم بر عهدۀ باورمندانِ به آن اصول باشد، هر قدر هم اصول‌گرا باشند، باید تطابقی میان آن اصول و ادارۀ کشور برقرار کنند.

📌همین فرایند تاکنون خواه ناخواه در مورد بسیاری از دولتمردان و سیاستمداران رخ داده است و هر قدر میان مسئولیت و پاسخگویی همپوشانی بیش‌تری وجود داشته باشد، این فرایند مقاومت‌ناپذیرتر می‌شود. دولت اصول‌گرای آتی شاید در برخی سیاست‌های اجتماعی و کم‌هزینه بی‌محابا عمل کند، اما بعید می‌دانم میراث اصلی دولت روحانی را ــ که برجام است ــ کنار بگذارد یا بعید است مسیری غیر از تنش‌زدایی که کم‌وبیش از زبان دولت روحانی بیان می‌شد، در پیش گیرد. دولت اصول‌گرا خیلی زودتر از آنچه تصویر کنیم شبیه دولت روحانی خواهد شد، به ویژه اگر سطح مشارکت در انتخابات پایین‌تر از حد انتظارات باشد.

📌در صورت مشارکت پایین‌تر از حدِ معمول رفتار دولت آتی بی‌محاباتر نخواهد شد، بلکه مداراگرانه‌تر خواهد بود. هیچ دولتی ــ دولت دقیقاً یعنی قوۀ مجریه ــ نمی‌تواند به افکار عمومی بی‌اعتنا باشد. هیچ دولتی، حتی اگر از سازوکاری کاملاً اقتدارگرایانه سر برآورده باشد، به افکار عمومی بها می‌دهد، مگر این‌که همپوشانی مطلقی میان دولت و حکومت وجود داشته باشد (یعنی «دولت» آنقدر بزرگ شود که به «حکومت» تبدیل شود، مانند نمونه‌های کمونیستی) که چنین چیزی در مورد دولت اصول‌گرا هم وجود نخواهد داشت، زیرا خط‌مشی حکومت در ایران این است که از دولت متمایز بماند.

📌دولت آتی باری سنگین بر دوش خواهد داشت و برای به سرانجام رساندن این بار سنگین عملاً مجالی برای سیاست‌های پرریسک ندارد. در این مورد اتفاقاً کلیت حاکمیت نیز به این دولت حق بیش‌تری خواهد داد تا حقی که برای دولت روحانی قائل بودند. هر قدر دولت با حاکمیت همسوتر باشد، حاکمیت نیز همدلانه‌تر یاری‌اش خواهد کرد، زیرا می‌داند ناکارآمدی این دولت بیش از سایر دولت‌ها به پای حکومت نوشته خواهد شد.

📌دولتداری خرج سنگینی دارد. تورم‌زدایی نیاز به تصمیم‌گیری‌های کلان و اساسی دارد. آزاد کردن پول‌های ایران، بازگشت ایران به بازار نفتی جهان و بازگشت سرمایه‌گذاری ضروریاتی است که هیچ دولتی نمی‌تواند از آن‌ها بگریزد. بدون این‌ها مشکلات عمده حل نخواهد شد یا دست‌کم سرعت بهبود به حدی نخواهد بود که مردم را راضی کند ــ همان مردمی که احتمالاً به دلیل مشارکت کم‌تر از همیشه در انتخابات بیش‌تر از گذشته باید از ناخرسندی‌شان بیمناک بود. حدس من این است که دولت اصول‌گرای آتی حتی در سیاست‌های اجتماعی نیز دست به جراحی‌های عمیقی نخواهد زد و فقط برای حفظ وضع موجود تلاش خواهد کرد.

📌در نهایت، پیش‌بینی من این است که اگر دولتی اصول‌گرا ادارۀ امور را در دست گیرد، در بوتۀ عقلانی‌سازیِ ناگزیر دولتداری، مسیرهای ملایمی را در پیش خواهد گرفت و اتفاقاً گره‌هایی را که در سال‌های اخیر باز نشد، باز خواهد کرد، زیرا ریش و قیچی بیش از هر دولتی دست خودش است و این همپوشانی‌اش با سایر ارکان نظام کار را برایش تسهیل خواهد کرد.

📌📌دولت اصول‌گرا برای اثبات خود خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنیم مسیرهای نامنتظره‌ای را خواهد پیمود. اینکه این مسیر چقدر ربط به دموکراسی دارد، پرسش دیگری است، اما به گمان من دولت اصول‌گرا به زبان ساده ترس ندارد. بار سنگینی را باید بر دوش بکشد و این بار فشاری دگردیسنده دارد. نوع پیدایش این دولت هم بیش از پیش مجبورش می‌کند به راه‌های ناخواسته‌ای تن دهد. این دولت دو راهی سختی را در پیش دارد و این سختی اصلاً اختیار عملِ واقعی را از این دولت می‌گیرد و فقط مجبور است به حکم عقل عمل کند. دست‌کم در سیاست‌های تأثیرگذار کلان چنین خواهد بود و فقط شاید در سیاست‌های خُرد فرصت داشته باشد به ذائقه و سلیقۀ راستین خود عمل کند.

حال این‌که این پیش‌بینی چقدر درست باشد و چقدر بیراه، آینده مشخص خواهد کرد....

📚

"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسجد جامع اردستان بنایی تاریخی در شهر اردستان واقع در شمال استان اصفهان است. معمار بنا استاد محمود اصفهانی است.
این مسجد از کهن‌ترین مساجد ایران می‌باشد که نخستین مسجد دوطبقه تاریخ اسلام و دومین مسجد چهار ایوانی جهان اسلام است که در دوره سلجوقی ایجاد گشته است.
#استان : اصفهان

Ardestan Mosque is a historical building in Ardestan city located in the north of Isfahan province. The architect of the building is Master Mahmoud Isfahani.
This mosque is one of the oldest mosques in Iran, which is the first two-story mosque in the history of Islam and the second four-porch mosque in the Islamic world, which was built during the Seljuk period.
Isfahan province

📚

"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
داستان سیاسی ترین رستورانِ ایرانی!!!

📌چلوكبابي « شمشيري» از احزاب سياسي زمان خودش، تاثير گذارتر بود.

در اوایل دهه ۱۳۳۰ شمسی در منطقه سبزه میدان تهران، یک چلوکبابی وجود داشت که نماد جنبش ملی و مرکز ارتباط اصناف و نیروهای سیاسی وقت بود.

این چلوکبابی را محمدحسن شمشیری دایر کرده بود که یکی از قدیمی ترین رستورانهای شهر تهران به حساب می آید. کیفیت پخت غذاهایی آن به حدی بود که مشتریان ساعت ها در صف می ماندند تا نوبت ورود آنها به داخل رستوران و صرف غذا برسد.

البته غذا خوردن در رستورانی که عکس بزرگی از مصدق نخست وزیر محبوب بر دیوار آن نصب بود و دیدن مرد ملی گرا، میان سال، خوش رفتار، سبیلو، درشت هیکل و ثروتمندی که «قهرمان قرضه ملی» نام گرفته بود و مدام می گفت:
« آرزو دارم که یک روز آزادی ملت ایران را ببینم و بمیرم!» نیز برای خیلی از جوانان اهل سیاست آن دوران، نوعی پز و تفاخر سیاسی هم محسوب می شد.

محمد حسن شمشيري سواد خواندن و نوشتن نداشت
در كودكي شاگرد قهوه خانه حاج اسماعيل كريم آبادي بود كه به سياست علاقه داشت.
همين امر، زمينه ساز علاقمندي محمد حسن به سياست شد و در جواني، برخی روزها برای شنیدن نطق نمایندگان و اخبار سیاسی کشور به مجلس می رفت.
در همین زمان بود که از سخنان و عقاید ملی دکتر محمد مصدق خوشش آمد و در سلک هواداران او در آمد.
دوستی شمشیری و مصدق بالاگرفت؛ بطوریکه او رابط میان مصدق و اصناف تهران شد.
با شروع جنبش ملی شدن نفت، شمشیری بازار تهران را در حمایت از مصدق بسیج کرد. توقف فروش نفت ایران، دولت مصدق را در تنگنای مالی قرار داد
و برای تامین هزینه های اداره مملکت، مجبور به فروش اوراق قرضه کرد، شمشیری در اقدامی جوانمردانه و وطن خواهانه ۳۰۰ هزار تومان از اوراق قرضه دولت را یکجا خرید و یک میلیون تومان هم در اختیار «بانک بیمه» قرار داد
تا به افراد نیازمند و تحت فشار وام اعطا کند.
حسن شمشیری یکی از نیکوران بنام و اسوه سخاوتمندان عصر خودش بود.
فرزندی نداشت و تمام ثروتی که با استکان شویی و ظرفشویی تهیه کرده بود را صرف آزادی و سربلندی ایران و رفع حوائج مردم گرفتار کشور کرد.
برای آزادی بسیاری از زندانیان سیاسی وقت، وثیقه ملکی فراهم کرد، هزینه تحصیل تعدادی از دانشجویان بی بضاعت را تامین کردو در مجموع یک سوم دارایی اش را وقف امور خیریه کرد.
در سالهای بعد از کوتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این مرد وطن دوست و نیک کردار ایرانی، به خاطر حمایت از مصدق، زیر فشارهای شدید سیاسی و امنیتی قرار گرفت.
تعدادی از اوباش حکومتی به خانه و چلوکبابی شمشیری هجوم بردند.
شیشه ها را شکستند و تابلوی آنرا کندند تا نامی از شمشیری باقی نماند.
تمام تلاش حکومت این بود تا وادارش کند که علیه مصدق چیزی بگوید.

شمشیری در عوض، آیت الله کاشانی و تمام کسانی که به مصدق پشت کرده بودند را مورد سرزنش قرار داد و در جریان دفاعیاتش در دادگاه گفت:

«… من با تمام وجود، عاشق این مردِ بزرگ و وطن پرست و مردم دوست هستم و جان و مالم فدای یک تار موی مصدق است…».
او مدتی به جزیره خارک تبعید شد.
در همان حال ناامید نشد؛ شروع به سوادآموزی کرد برای مردم خارک کارآفرینی کرد و درسال ۱۳۴۰ درگذاشت.

مرگ حاج حسن شمشیری آنهم ۸ سال بعد از تحقیرها و سرکوب های ناشی از کودتا، برای نیروهای سیاسی وطن دوست ایران و هر کسی که او را می شناخت، ناگوار و غم انگیز بود.

دکتر مصدق که در تبعید به سر می برد، با شنیدن خبر مرگ این یار وفادار خود، برای نخستین بار اطلاعیه ای را با دست خط خودش صادر کرد و نوشت:

« از خبر درگذشت رادمرد وطن پرست و آن خیر نیکوکار، آقای شمشیری آنقدر متاثر شدم که نتوانستم از عهده نگارش این سطور برآیم». ادیب برومند در سوگ او سرود: ساده مردی که فراخواست زِ انبوه عوام / لیک در جمع خواصش، سخن از محمدت است...»
📌 📌 پدیده ای مثل حاج محمد حسن شمشیری ثابت کرد که کمک به وطن و مردم وطن، مستلزم هیچ درجه ای از دانش یا منصب و مقام نیست. می توان بدون توان خواندن و نوشتن و با یک قهوه خانه کوچک در عرصت سیاست و جامعه، تاثیرات گذاشت که دهها نخبه علمی و حزب و گروه سیاسی قادر به آن درجه از اثر گذاری نباشند.

📌امروزه، از چاقوکشان و اوباش اجیر شده حکومت که رستوان شمشیری را غارت کردند، هیچ نام و اثری نیست.

اما بعد از مرگ شمشیری، با اينكه از او هيچ فرزندي نماند، صدها رستوارن و چلوکبابی با عنوان «شمشیری» در سراسر کشور تاسیس شد تا نام او را جاودانه کنند

یاد و نامش جاویدان

قاسم خرمي
📚

"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞نگاهی به مستند علف ...
کوچ ایل بختیاری در سال ۱۳۰۲..
#کوچ
#ایل-بختیاری

@tarbd
طرفداران نتانیاهو علیه نخست‌وزیر احتمالی اسراییل مراسم نفرین برگزار کردند!

تعدادی از تندروهای صهیونیست حامی نتانیاهو از برگزاری مراسم نفرین «بولسا دینورا» علیه «نفتالی بنت» نخست‌وزیر احتمالی این رژیم خبر دادند.

🔹بولسا دینورا چیست؟

معنای بولسا دینورا، ضربه آتش است. برگزارکنندگان این مراسم معتقدند با خواندن بخش‌هایی از «تلمود بابلی» مانع دعای فرشتگان در حق فرد مورد نظر می‌شوند و در نهایت او را به کام مرگ می‌فرستند.

🔻صهیونیست‎های تندرو بعد از پیمان اسلو، علیه «اسحاق رابین» نخست‌وزیر وقت رژیم این مراسم را برگزار کردند و یک ماه بعد نیز او به ضرب گلوله کشته شد. سال ۲۰۰۵ نیز این تندروها بعد از دستور خروج نیروهای ارتش صهیونیستی از غزه، این مراسم را علیه آریل شارون برگزار کردند و ۶ ماه بعد او سکته کرد و ۸ سال به کما رفت.

@tarbd
🔺کشف تخم‌‌‌مرغ هزار ساله در کاوش‌های باستان‌‌شناسی در اسرائیل

♦️استان‌شناسان در جریان حفاری‌های روز چهارشنبه خود در شهر یاونه واقع در مرکز اسرائیل موفق شدند یک تخم مرغ متعلق به حدود هزار سال پیش را سالم از زیر خاک بیرون بکشند.
♦️باستان‌شناسان اسرائیلی پیشتر در کاوش‌های خود در اورشلیم و قیصریه و آپولونیا موفق به شناسایی پوسته تخم مرغ شده بودند ولی این نخستین بار است که آنها موفق به یافتن یک تخم مرغ کامل شده‌اند.
@tarbd
بنیادهای قانون اساسی آمریکا...

یادداشتی از یدالله کریمی پور...

امسال قانون اساسی ایالات متحده آمریکا ۲۳۲ ساله شد...
‌این سند برای مردم آمریکا میراثی فرهنگی-سیاسی گرانبها بوده و در شمار ۵ قانون اساسی کهن- زنده جهان است که تا کنون تغییری نکرده است؛

ولی ۲۷بار اصلاحیه خورده است. یعنی هر 8/5سال یک بار.

این سند دارای ۷ فصل است؛ ولی در واقع بر سه محور می چرخد:

۱- تفکیک کامل قوا؛
۲- سیستم انتخاباتی؛
۳- فدرالیسم.

تا جایی که به محور دوم بر می گردد، تعیین صلاحیت مدیران در سطوح‌ ملی، ایالتی و محلی و بلکه روستاها، حق دائمی و غیرقابل برگشت و گارانتی شده مردم است.

به عبارت بهتر، تعیبن صلاحیت حکمرانان ملی و ایالتی و‌محلی با مردم بوده و آنان هرگز آن را به دیگری واگذار نمی کنند. از جمله در موارد زیر:

۱- تعیین دامنه مسئولیت و وظایف همه مقام های حقوقی، سیاسی، امنیتی ، قضائی، نظامی و ... با قانونگذاری؛

۲-تعیین محدوده زمانی ریاست،
نمایندگی یا مدیریت برای همه حوزه بخش عمومی یا دولتی؛

۳- جابجایی مدت دار مدیران اجرایی..
از بالاترین تا مدیران ایالتی و بلکه محلی...
از راه انتخاب آزادانه افراد جدید، فارغ از هر گونه اعمال نظر رهبران سیاسی ملی کنونی و پیشین.
برای جلوگیری از رسوب قدرت در دستان شخصی با داشتن اختیار مدت زمان دائمی.

چنین آزادی عملی ، القاء کننده دو حق است:

نخست افسار زدن بر رویه استبدادی حاکمان و پیشگیری از شکل گیری خودکامگی و دوم در عین حال، باز گذاشتن دست مدیران اجرایی در مدت زمان تعیین شده در جهت افزایش قدرت مانورشان .

بنابراین رهبران و مدیران اجرایی نباید در وضع ، تفسیر و یا تغییر قانون، بر پایه اصل تفکیک قوا، نباید نقشی داشته باشند.
.
.
.
.
.

هم چنین وجود یک دیوان عالی کاملا مستقل ، برای استیضاح هر مقام و مدیری، پشتوانه مردم و کشور در برابر هر بیدادی است.

چنین دیوانی باید در کوتاهترین زمان از راه برخورد آنی با خاطی، راه بازگشت استبداد و دیکتاتوری را ببندد...
📙روایت مادام دیولافوا درباره ورود باشکوه به شیراز

▪️مادام دیولافوا همراه شوهرش در سال ۱۸۸۱ میلادی از راه ترکیه و قفقاز به ایران سفر کرد. او مدتی در شمال، مرکز و جنوب ایران به سر برده و از راه بین النهرین مراجعت کرده است.

▪️این باستان‌شناس فرانسوی که وقایع روزانه مسافرت خود را به‌صورت کتابی منتشر ساخته درباره ورود به شهر شیراز چنین می نویسد: به تنگه‌ای رسیدیم که موسوم است به تنگه الله اکبر. می‌گویند به این علت به این نام معروف شده که چون مسافر پس از تحمل مشقات این راه طولانی به این تنگه می‌رسد و منظره زیبا و دلربای شیراز را می بیند تعجب کرده ... می گوید ... الله اکبر!

▪️در ادامه می‌خوانیم: این معبر تنگ تنها راهی است که می توان به‌وسیله آن به دشت شیراز رسید و تا شهر یک کیلومتر فاصله دارد. یک عده از سپاهیان نیز در آنجا پاسبانی می دهند. در بالاخانه سر در این تنگه نسخه گرانبهایی از قرآن مجید محفوظ است که می گویند با دست سلطان ابراهیم پسر شاهرخ با نیکوترین خط نوشته شده است.

https://www.cafetarikh.com/news/48378/

@tarbd
#حکایت
📌پاچه خواری

"حکمت های نهفته در کله پاچه!!!"

نقل میکنند که روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردند. سلطان فرمود: در این کله پاچه اندرزها نهفته است.

سپس لقمه نانی برداشت و یک راست "مغز" کله را تناول نمود، سپس گفت: اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از "مغز" تهی کنید. سپس "زبان" کله پاچه را نوش جان و فرمود: اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید "زبان" جامعه را کوتاه و ساکت کنید. سپس "چشم ها و بناگوش" کله پاچه را همچون قبل برکشید و فرمود: برای این که ملتی را کنترل کنید، بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید و اجازه ندهید مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند.

وزير اعظم عرض کرد:
پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب شکم ما را چه میدهید؟
ذات ملوكانه، در حالی که دست خود را بر سبيل های چرب خویش می کشیدند، با ابروان خود اشاره ای به " پاچه " انداختند و فرمودند:
شما " پاچه " را بخورید و " پاچه خواری " را در جامعه رواج دهید تا حکومت مان مستدام بماند...!
Forwarded from اصفهان خبر
♦️انصراف مهرعلیزاده از ادامه رقابت ریاست جمهوری

🔸محسن مهرعلیزاده در نامه‌ای به وزیر کشور از ادامه حضور در رقابت‌های انتخاباتی انصراف داد. /ایرنا

📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
Forwarded from سهام نیوز
۱۳ حزب اصلاح‌طلب با تشکیل "ائتلاف جمهور" از کاندیداتوری همتی حمایت کردند

@Sahamnewsorg
در مورد شاهکار رئیس مجلس اول مشروطه ایران!
📌📌دختر ۱۵ ساله ترشیده است!!!

✍️ علی مرادی مراغه ای


🌾دکتر متین دفتری که جوا‌نترین نخست‌وزیر ایران در زمان رضاشاه پهلوی بود در خاطراتش به داستان تلخی اشاره می کند که از خواندنش، دود از کله آدم بلند میشود او می نویسد:
در زمانیکه من معاون وزارت دادگستری بودم به تازگی قانون مدنی به تصویب رسیده بود که بر اساس آن، ازدواج با دختر کمتر از 15سال ممنوع شده بود روزی در دفترم نشسته بودم یک مرتبه میرزا محمودخان احتشام السلطنه که 75سال داشت وارد اتاقم شده و به محض دیدن من، شروع کرد به داد و فریاد و پرخاش کنان گفت: این قوانین ضد بشری چیست که شما به تصویب رسانده اید؟ من همچنان هاج و واج مانده بودم و مودبانه پرسیدم کدام قانون برخلاف انسانیت و ضدبشری است؟ او با تندی به من گفت:همین قانون مدنی که سن دختر را برای ازدواج 15 سال تعیین کرده اید، دختر 15 ساله دیگر ترشیده است و بدرد نمی خورد...
در حالیکه از تعجب متحیر شده بودم پرسیدم مگر شما قصد ازدواج با دختر ده یا دوازده ساله داشتید که چنین متاثر شده و بر آشفته اید؟ در جوابم گفت: بلی. من قصد داشتم با دختر دوازده ساله ای ازدواج کنم که این قانون جدیدِ لعنتیِ شما، مرا از این فیض محروم ساخت. من در سال قبل چنین کاری کردم و از آن دختر اکنون یک پسر یکساله دارم و امسال نیز چنین قصدی داشتم که شما کاسه و کوزه مرا بر سرم شکستید...

🌾احتشام السلطنه سپس افزود: سلامتی جسمی و نیروی عقلانی من در حال حاضر مدیون این دختری است که در سال قبل گرفته ام و حالا میل داشتم براینکه نیروی جسمانی و عقلانی خود را مضاعف کنم دختر دیگری به حباله نکاح خود در آورم ...
احتشام السلطنه پس از مدتی اعتراض و داد و فریاد اتاق مرا ترک کرد و من در اندیشه ای عمیق فرو رفتم...!(خاطرات یک نخست وزیر: احمد متین دفتری،بکوشش باقر عاقلی...ص102)

🌾البته لازم به ذکر است که این احتشام السلطنه 75 ساله، چند ماه بعد از این اعتراض، ریغ رحمت را به سر کشیده و از تجدید فراش با یک دختر 12ساله دیگر ناکام میگردد! این شازده می گوید که سلامتی جسمی و نیروی عقلانی اش را مدیون ازدواج با آن دختر 12 ساله در سال قبل میداند اما نمی گوید که آیا آن دختر 12ساله هم در مقابلِ این پیرمرد75ساله خنزرپنزری ،دارای سلامتی جسمی و عقلانی شده یا نه؟!...

🌾اما این تمامت تلخیِ ماجرا نیست وقتی به عمق این شوربختی جامعه پی می بریم که در نظر بگیریم این احتشام السلطنه، فارغ التحصیل دارالفنون، غرب دیده و یکی از مدرن ترین و باسوادترین شخصیتهای دوران مشروطیت بود!.
او 5 سال از عمرش را به عنوان وزیر مختار ایران در آلمان گذرانده بود و حکومت ایران وقتی میخواست آدمی مدرن و باسوادی را برای ماموریتی ویژه مانند مراسم تاجگذاری تزار نیکلای دوم بفرستد احتشام السلطنه را می فرستاد که ایران را نزد جهانیان سربلند کند!.
و بالاتر از همه، او رئیس مجلس اول مشروطه بود که قرار بود با تصویب قوانین مدرن و مترقی، به دادِ جامعه عقب مانده و دارای مناسبات فئودالی ایران برسد و تعدیات حاکمان ستمگر را در شهرستانهای دور دست که ستم و ظلم در مقایسه با پایتخت همواره مضاعف بوده کنترل کند حاکمانی چون آصف الدوله عامل فروش دختران قوچان به ترکمنها و ارامنه عشق‌آباد...!

🌾اما در مقابل این ذهنیت الیگارشی و خرافیِ میلیونها چون احتشام السلطنه، نادر کسانی چون جلیل محمدقلی زاده و شاعری چون علی اکبر صابر را در مجله روشنگر ملانصرالدین داریم که حتی 30سال قبل از تلون مزاج احتشام السلطنه، اینچنین با قلم و کاریکاتور و شعرِ صابر، به جنگ خرافات و کودک همسری میروند...
البته بیاد بیاوریم که همین صابر، شاعر برجسته مجله ملانصرالدین چنان فقیر میگردد که ناچار میشود دکان صابون پزی دایر کند و به طنز گفته بود:
«چون از دستش برنیامد که لوث باطنی مردم را پاک کند صابون پزی باز کرد تا لااقل کثافتهای ظاهری مردم را پاک کند!».

@tarbd

کاریکاتور تامل برانگیزِ ملانصرالدین در نقد کودک همسری.
زیر کاریکاتور نوشته: چهار دانه کافی است...!👇🏻👇🏻👇🏻
http://www.upsara.com/images/j518942_.jpg
📙تصویری از فرمانده روسی که مجلس را به توپ بست

▪️در این تصویر پالکونیک لیاخوف فرمانده بریگارد مرکزی قوای قزاق به اتفاق وزیرمختار روسیه در ایران و همسر وی مشاهده می‌شود. پالکونیک (سرهنگ) لیاخوف افسر ارتش روسیه از طرف دربار تزار به ایران اعزام و در زمان سلطنت محمدعلی شاه فرماندهی بریگاد مرکزی قوای قزاق را عهده‌دار شد.

ادامه در:

https://www.cafetarikh.com/news/37006/

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🗳متن کامل نامه‌ مهم همتی به مردم ایران

▫️نامه‌ای به ایران

👈به رسانه رسمی «ستاد همّتی» بپیوندید.
https://t.me/joinchat/X7_Z1dZQ49w0NmNk
Forwarded from Taha Ahmadi Ekh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاهی به قدیمی ترین کاریکاتور ایران که حدود 116 سال پیش ، در روزنامه ادب چاپ شد

حتما نگاه کنید تا ببینید مفهوم عقب بودن ایران در 116 سال پیش نسبت به اروپا چه بوده و هست !
📝📝مهمترین اتفاق این روزها!

رحیم قمیشی
@jomhuriyat
♈️من این روزها بسیار خوشحالم.
همه از هم می‌پرسند رأی بدهیم یا ندهیم!
چه آنها که رأی می‌دهند و چه آنها که نمی‌دهند، همه رأی‌شان را مهم می‌دانند.
آنها که رأی می‌دهند مصرانه معتقدند نباید بگذارند سرمایه‌های کشور به فنا برود.
آنها که رأی نمی‌دهند نمی‌خواهند بگذارند اصول جمهوریت و آزادی به تمسخر گرفته شوند.

♈️آنها که رأی می‌دهند حساسیت دارند آینده فرزندان‌شان با بی‌تفاوتی‌شان خراب نشود.
آنها که رأی نمی‌دهند معتقدند نباید میراث بزرگ مشروطه و خون‌های آزادگان وطن از دست برود.
من بین آنها که متعهدانه رأی می‌دهند و آنها که مسئولانه رأی نمی‌دهند، هیچ تفاوتی نمی‌بینم.
و من امروز بسیار خوشحالم!

♈️هیچکس نمی‌گوید ببینیم بایدن و نتانیاهو چه می‌گویند تا برعکس‌شان عمل کنم!
هیچکس نمی‌گوید برویم از پیرمردها و شیوخ بپرسیم به که باید رأی بدهیم.
هیچکس نمی‌گوید کدام کاندیداها وعده پرداخت پول بیشتری داده‌اند.
هیچکس نمی‌گوید با رأی دادن یا ندادنم کارم و وظیفه ام به اتمام می‌رسد.
همه می‌دانند باید باشند وسط صحنه
و کسی جز خودشان پاسدار شخصیت‌ و منافع‌ و عزت‌ و کشور و رأی‌شان نیست.
و من بسیار خوشحالم.

♈️من این روزها دیده‌ام مردم هزاران قدم از سیاسیون پیرمان جلوترند.
حاکمان ما، با اختلاف زیاد، پشت سر مردم حرکت می‌کنند. اگر بتوانند!

♈️این یک تعارف نیست، هندوانه زیر بغل مردم گذاشتن نیست. ما میان مردمی زندگی می‌کنیم که دیگر عقل‌شان معیار تصمیمات‌شان است. نه شخصیت‌ها، نه عقاید کهنه‌شان، نه آئین‌هایشان.
مردم دیگر نه به لباس کاندیداها توجه می‌کنند نه به قومیت‌شان، نه به مذهب‌شان، نه به شعارهای بدون پشتوانه‌شان، نه به سید بودن و نبودن‌شان، نه به ژن‌ خوب‌شان!
آنها دیگر منتظر هیچ پیام از بالاتری نیستند!
منتظر خواب و خیال کسی نیستند.
و من این روزها سر از پا نمی شناسم.

♈️آنها که نمی‌خواهند رأی بدهند بدون ترس و واهمه نظرشان را می‌گویند.
آنها که می‌خواهند رأی بدهند بدون هراس و لاپوشانی می‌گویند به چه کسی تمایل دارند رأی بدهند.
ما به یک جامعه پیشرفته و متکثر، که همه در آن صاحب حق هستند و صاحب نظر، بسیار نزدیک شده‌ایم.
و این پیشرفت هرگز به عقب برنخواهد گشت.
و من بسیار خوشحالم.

♈️کسی دیگر نمی‌تواند دوباره مردم را شبانی کند!
دیگر نمی‌توان به آنها گفت این وظیفه‌تان است.
این راه "راست" است و آن راه "ضلال"

♈️شورای نگهبانی‌ها می‌روند، حاکمان می‌روند، دروغ‌گویان می‌روند، آنها که خود را خدا می‌نمایند، می‌روند، آنها که خود برترها و قهرمان‌های پوشالی می‌روند.
آنها که مردم را تنها بعنوان سیاهی لشکر می‌خواهند می‌روند...
ولی این مردم می‌مانند
این رشد و بالندگی مردم
این حس مسئولیت مردم
این توجه مردم به سرنوشت‌شان
این دانایی و این بزرگی مردم
برای همیشه می‌ماند...

♈️مردم ایران دیگر زیر بار زور نمی‌روند
آنها که لایه‌های نهان جامعه را نمی‌بینند
کافیست با دقت نگاه کنند
مردم تغییر کرده‌اند
و مهمترین تحولی که ممکن بود
اتفاق افتاده
شاهدم؟
همین انتخابات
مردم همه در صحنه‌اند
و عمیق‌تر از بسیاری از مدعیان
همه چیز را می‌بینند
و من بسیار خوشحالم...

@tarbd
⭕️در چرایی بی فایده بودن استراتژی «چوب خشک» اصلاح طلبان

🖌عقیل دغاقله

از سال ۵۷ تاکنون، اپوزیسیون جمهوری اسلامی با انواع کمپین ها، و علیرغم نارضایتی های موجود در دهه های اخیر، ناموفق و فشل بوده است. دلیل این شکست های مکرر، اول از همه ریشه در عدم شناخت جامعه و دوم اتکا به ایده «حرف درمانی» بوده است. اینکه «من می گویم براندازی تنها راه است و اگر حمایت نکنید خائن به مملکت و مردم اید.» و البته همیشه در بزنگاه های تاریخی که کمپین های آنان به دیوار می خورد، نالان و گریان، سیل تهمت ها را به مردم و یکدیگر روانه می ساختند.

به نظر می رسد، اکنون نوبت به بخشی از اصلاح طلبان رسیده است تا در این «انتخابات» متوجه شوند که «کمپین» و «دعوت» و استفاده از این چهره یا آن چهره جوابگو نیست. این کمپین ها زمانی جواب می دهند که گفتمانی مشخص با راه حلی روشن و سرمایه ای اجتماعی برای بسیج اجتماعی همراه شوند. مشکل اما زمانی است که نه گفتمانی وجود دارد و نه سرمایه ای.

واقعیت آن است که جریان اصلاحات با بی توجهی به اقشار محروم و محذوف، پشت کردن عملی به عدالت اجتماعی، و بهره گیری ابزاری از عناوینی چون حقوق اقلیت های قومی و مذهبی، و تکیه بر اصلاح طلبان حکومتی و بادکنکی که تهوع آورترین نمایش آنها را در دیدار چند روز پیش بخشی آنان با رئیسی می توان دید، چوب حراج بر هر آنچه داشتند زدند.

جریان اصلاحات با عدالت شروع شد. با نقدهای تند و تیز به سیاست های دولت هاشمی و بعدها با محوریت دادن به گشایش و توسعه سیاسی در کنار عدالت. اما به تدریج به گفتمانی ایدئولوژیک بدل شد که به نام «توسعه»، «دموکراسی»، و «مدرنیزاسیون» زمینه رشد نابرابری های اقتصادی، تخریب محیط زیست، توسعه و رشد گرایشات ایرانشهری را فراهم آورد. از عدالت، محیط زیست، حقوق اقلیت ها و دموکراسی می گوید، اما با کارگزاران و تکنوکرات هایی که در دولت های مختلف خود مسبب این همه بی عدالتی، نابرابری، فقر، سیاست زدایی و آسیب به محیط زیست بوده اند پیوندی ارگانیک می زند. تکنوکرات هایی که چه در دولت هاشمی، چه در دولت خاتمی و چه در دولت روحانی راهبر و مجری برنامه های اقتصادی «توسعه گرایانه»، خصوصی سازی های فله ای، سدسازی های بی رویه، پروژه های کشاورزی غلط و تخریب محیط زیست بوده اند. تکنوکرات هایی و برنامه ریزانی که با نسخه های اقتصادی شان به خلق طبقه ای فاسد در مرکز منجر شدند، و با زد و بندهای پشت پرده به تقویت و رشد نظامیان در ساخت سیاسی قدرت دامن زدند. کارگزاران و تکنوکرات هایی که در عمل مدیر و راهبر پروژه های استعماری شدند که از عسلویه که پایتخت گاز جهان است تا تمامی میادین نفتی و پروژه های صنعتی، کشاورزی و تجاری را در خدمت فربه کردن نیروهای نظامی درون مرزی و برون مرزی، از یک سو، و شکل گیری طبقه ای فاسد به کار گرفتند. کارگزارن و تکنوکرات هایی که میلیون ها انسان را به زیر خط فقر بردند و سوار بر غلتک «توسعه» از روی استخوان های درهم شکسته این مردم رد شدند. و در همه آنچه گذشت اصلاحات در عمل یک ایدئولوژی سیاسی بود که پرده بر این مناسبات مافیایی می انداخت.

امیدوارم پاسخ به این نقدها این نباشد که این همه فلاکت تنها محصول احمدی نژاد است یا تحریم های ترامپ! چرا که خوب می دانیم، عمده این سیاست ها از بطن دولت های هاشمی، خاتمی و روحانی و برنامه ریزان و سکانداران این دولت ها برآمده اند. و البته که احمدی نژاد نیز با اعتراض به این مناسبات رای گرفت و بعدها به آنها عمق بخشید.

به تدریج اما حجاب ها بر افتادند و ایدئولوژی اصلاح طلبانه از نفس افتاد. مشکل اما این است که بخش های قابل توجهی از اصلاح طلبان هنوز متوجه این نکته نشده اند. و نمی بینند که سرمایه اجتماعی ای دیگر بر کف نمانده است. و بدون توجه به این نکته و بدون توضیحی به مردم درباره نقش شان در آنچه گذشت، دوباره با برکشیدن چهره ای از میان همان تکنوکرات ها می خواهند مردم را بسیج کنند تا در برابر «پروژه ای کودتایی» بایستند. و دوباره تمامی ایده ها و مفاهیمی چون «عدالت» و «دموکراسی» را در پای آنانی ذبح کنند که خود مستقیم یا غیر مستقیم مسبب وضعیت کنونی بوده اند. و تصور می کنند در این بازار مکاره می توانند هر «چوب خشکی» را به مردم بفروشند، و هر که متفاوت از آنان بیندیشند را به چوب خشک «خیانت» برانند. گرچه بعید نمی دانم که این بار نه تنها این چوب خشک بر دست شان باقی خواهد ماند که هر چهره سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را که به حمایت از این «چوب خشک» آورده اند نیز به چوب خشکی مبدل خواهند کرد.


@tarbd