صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
1.64K subscribers
4.36K photos
1.84K videos
803 files
4.44K links
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Download Telegram
پیوند دین و سیاست در دوره ساسانیان

ارتباط دین و سیاست در زمان ساسانیان
در زمان ساسانیان دین زردشتی رسمیت یافت. در این زمان موبدان قدرت فراوانی داشتند و کار قضاوت و رسمیت بخشیدن به اموری مانند ازدواج، ولادت، تطهیر و قربانی کردن در انحصار طبقه روحانی بود. یکی از مهمترین علل ضعف حکومت ساسانی را در کنار فساد حاکمان دخالت بیش از حد موبدان در امور جامعه می‌دانند. دو گناه بزرگی که در زمان ساسانیان نابخشودنی به حساب می‌آمد بی اعتقادی نسبت به خدای زرتشتیان و شخص شاه بود که مجازات آن اعدام بود. هماهنگی و بافندگی دین و دولت در زمان ساسانیان بسیار قوی بود و عدم توجه به هر یک از آن‌ها برای هر کس و در هر مقام عواقب سختی در بر داشت. فردوسی در ابیاتی از شاهنامه به پیوند سیاست و دین به خوبی اشاره کرده است:
چنان دین و دولت به یکدیگرند
تو گویی که از بن ز یک مادرند
چو دین را بود پادشه پاسبان
تو این هر دو را جز برادر مخوان

@tarbd
تاسیس حزب رستاخیز و هم بستران عجیب عالم سیاست!!!

🔹در سال ۱۳۵۳، شاه تصمیم گرفت ستون چهارمی - دولت تک حزبی - ایجاد کند. در دهه پس از بحران ۱۳۲۹-۳۲، شاه همچنان از نظام دو حزبی خود خرسند بود، و تنها دگرگونی عمده، جایگزینی ناگهانی #حزب_ایران_نوین با #حزب_ملیون پیشین در آذرماه ۱۳۴۲، و انتصاب #حسنعلی_منصور، دبیر کل حزب ایران نوین، به نخست وزیری بود. #حسن_منصور، فرزند #علی_منصور نخست وزیر سالهای ۲۹-۱۳۲۰ و اوایل ۱۳۳۰، سلطنت طلبی تمام عیار با پیشینه طولانی در خدمات دولتی و اداره دربار بود. ولی دوره نخست وزیری وی چندان طول نکشید، چرا که در اول بهمن ۱۳۴۳، بدست یکی از اعضای #هئیت_موتلفه_اسلامی که از تصمیم منصور، مبنی بر امتیازات جدیدی به شرکتهای خارجی خشمگین شده بودند، کشته شد. پس از کشته شدن منصور، شاه بی درنگ نخست وزیری را به #امیرعباس_هویدا، از بستگان منصور و معاون دبیر کل حزب ایران نوین واگذار کرد.... نخست وزیری هویدا از بهمن ماه ۱۳۴۳ تا سال ۱۳۵۶؛ طولانی ترین دوره نخست وزیری در تاریخ معاصر ایران، به طول انجامید. هویدا در ده سال نخست وزیری خود به شدت بر حزب ایران نوین فعالیت میکرد، اما به حزب مردم نیز اجازه داد تا در مجلس فعالیت کند. در واقع، شاه هم در طی این سالها، اغلب به مخالفان سلطنت اطمینان میداد که به هیچ وجه قصد ایجاد نظام تک حزبی را ندارد:

" اگر من یک دیکتاتور بودم تا پادشاه مشروطه، می بایست وسوسه میشدم تا همانند هیتلر و یا مانند آنچه امروز، در کشورهای کمونیستی میبینید، حزب واحد مسلطی تشکیل دهم؛ اما من به عنوان یک پادشاه مشروطه آن توان و جسارت را دارم که فعالیت های حزبی گسترده به دور از خفقان نظام یا دولت تک حزبی را تشویق کنم "

🔹اما در سال ۱۳۵۳، شاه کاملا عقیده خود را عوض کرد. وی با انحلال دو حزب نامبرده، #حزب_رستاخیز را تشکیل داد و اعلام کرد که در آینده، یک دولت تک حزبی خواهد داشت. او ضمن اعلام تشکیل حزب رستاخیز، اظهار داشت اقلیتی که به این حزب نمی پیوندند باید هواداران حزب توده باشند. این خائنان یا باید به زندان بروند و یا اینکه "همین فردا کشور را ترک کنند". هنگامی که روزنامه نگاران خارجی اشاره کردند که چنین بیانی با پشتیبانی وی از نظام دو حزبی به شدت مغایر است، شاه پاسخ داد:

" آزادی اندیشه! آزادی اندیشه! دموکراسی، دموکراسی! با پنج سال اعتصاب و راه پیمایی های خیابانی پشت هم!... دموکراسی؟ آزادی؟ این حرفها یعنی چه؟ ما هیچ کدام از آنها را نمیخواهیم ".

🔹حزب رستاخیز را دو گروه بسیار متفاوت طراحی کرده بودند. گروه نخست، از کارشناسان جوان علوم سیاسی و دارندگان درجه دکترا از دانشگاههای آمریکایی تشکیل شده بود. این تازه واردان به کشور که مفسر آثار #ساموئل_هانتینگتون، استاد علوم سیاسی برجسته دانشگاه هاروارد بودند، اعتقاد داشتند که تنها راه نیل به ثبات سیاسی در کشورهای در حال توسعه، ابجاد #حزب_دولتی_منضبط است. بنظر آنان چنین حزبی به حلقه پیوند دهنده سازمند میان دولت و جامعه تبدیل خواهد شد، دولت را به بسیج مردم توانا خواهد ساخت و بنابراین خطرهای ناشی از از عناصر اجتماعی مخرب را از بین خواهد برد....
- گروه دوم کمونیست های پیشین شیرازی بودند، که در اوایل دهه ۱۳۳۰، حزب توده را ترک گفتند، وارد گود سیاست شده بودند. از دیدگاه این گروه، تنها سازمانی با ساختار لنینیستی میتوانست توده ها را بسیج کند، موانع سنتی را از میان بردارد و کشور را به جامعه ای کاملا مدرن رهنمون شود. بنا به مثل معروفی که میگوید: " سیاست، هم بستران عجیبی پیدا میکند ".

🔹هر چند ترکیب طراحان حزب رستاخیز ناهمگون و شگفتی آور بود، خود حزب هدف اساسی بسیار روشنی داشت:

" تبدیل دیکتاتوری نظامی از مد افتاده، به یک دولت فراگیر تک حزبی "

🔹حزب رستاخیز با جذب حزب ایران نوین و حزب مردم اعلام نمود که اصل سانترالیسم دموکراتیک را رعایت، بهترین جنبه های سوسیالیسم و سرمایه داری را ترکیب، پیوندی متقابل میان حکومت و مردم برقرار، و فرمانده (شاه) را برای تکمیل انقلاب سفید خود و بردن ایران بسوی تمدن بزرگ جدید را یاری خواهد کرد....


#منبع: ایران بین دو انقلاب_نوشته یرواند آبراهامیان_ترجمه احمد گل محمدی و محمدابراهیم فتاحی_صفحات ۵۴۱ الی ۵۴۳


@danaeeii
📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
🔺آخرین وضعیت رنگ بندی کرونایی شهرستان‌های اصفهان از روز شنبه ۱۵ خرداد

🟠 وضعیت نارنجی: ۱۰ شهرستان
اصفهان، فریدن، شاهین‌شهر، فلاورجان، لنجان، نجف‌آباد، سمیرم، کاشان، اردستان، شهرضا، خمینی‌شهر، مبارکه، نطنز، آران و بیدگل

🟡 وضعیت زرد: ۱۴ شهرستان
نائین، دهاقان، چادگان، برخوار، خور و بیابانک، خوانسار، فریدون‌شهر، بوئین و میاندشت، تیران و کرون، گلپایگان

📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
Forwarded from سهام نیوز
دیکتاتور اینبار به جان حیوانات افتاد

کیم جونگ اون رهبر کره شمالی دستور داد تمامی گربه‌ها و کبوترهای کشورش از بین بروند.

به زعم رهبر کره شمالی گربه‌ها و کبوترها عامل انتقال ویروس کرونا از چین به کشورش بوده‌اند و می‌توانند در انتشار این بیماری در داخل کره شمالی سهیم باشند.

همزمان با آغاز قتل عام این ۲ جانور مسئولان کره شمالی به شهروندانی که گربه نگهداری می‌کنند هشدار دادند در صورت تسلیم نکردن حیوان خود به شدت مجازات خواهند شد.

به گفته رسانه‌ها، یک خانواده چهارنفره به دلیل نگهداری مخفیانه یک گربه مجبور به اقامت ۲۰روزه در یک مرکز قرنطینه شدند.

مسئولان اعلام کردند این خانواده به دروغ مدعی مرگ گربه خود شدند اما مخبران به مسئولان امنیتی خبر دادند گربه آنها را بعد از مدتی روی دیوار خانه مشاهده کرده‌اند.

این اقدام رهبر کره شمالی در حالی صورت می‌پذیرد که پیونگ یانگ بارها ادعا کرده حتی یک مورد ابتلا به ویروس کرونا در این کشور دیده نشده است/اعتمادآنلاین
@Sahamnewsorg
Forwarded from اصفهان خبر
🔺راهکارهایی برای داشتن تغذیه سالم در روزهای کرونایی

📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf

📌سنگریزه های زندگی را دور بریزید..

سنگريزه" ريز است و ناچيز ...
اما اگر در جوراب يا کفش باشد ،
ما را از راه رفتن باز مي‌دارد !!!
در زندگي هم ؛ بعضي مسائل ريزاند و ناچيز ...
اما مانع حرکت به سمت خوبي ها و آرامش ما ميشوند !!!
کم احترامي يا نامهرباني به والدين ؛
نگاه تحقيرآميز به فقرا ؛
تکبر و فخرفروشي به مردم ؛
منت گذاشتن هنگام کمک کردن ؛
نپذيرفتن عذر خطاي دوستان
بخشي از سنگريزه هاي مسير تکامل ما هستند !!!
آنها را بموقع کنار بگذاريم ...
تا از زندگي لذت ببريم ..

🌺🌺🌺🌺🌺🌺

@tarbd
📌📌📌استالین کمونیست های بیشتری کشت تا هیتلر!!!

#توتالیتر
#استالین
#هیتلر

هانا آرنت در جلد سوم کتاب «عناصر و خاستگاه‌های حاکمیت توتالیتر»، جمله‌ای تکان‌دهنده دربارۀ استالین دارد که می‌توان روزها به آن اندیشید و بر خود لرزید. می‌گوید: «جنگی که رایش سوم [یعنی هیتلر] با همۀ ابزارهای جنایتکارانه علیه اتحاد شوروی به پیش برد، همچنان قربانیان بسیار کم‌تری بر جا گذاشت تا «جنگی» که استالین در دهۀ ۱۹۳۰ علیه کشور خود به راه انداخت.» جمله را دوباره و سه‌باره بخوانید و به خاطر بسپارید. پیش‌تر در نوشتاری به جمله‌ای از ارنست نولته، دیگر اندیشمند آلمانی، در این باره اشاره کرده‌ام که در کنایۀ تکان‌دهندۀ مشابهی می‌گوید، استالین بزرگ‌ترین رهبر کمونیست‌های جهان بود و هیتلر بزرگ‌ترین دشمن کمونیست‌های جهان، اما استالین کمونیست‌های بسیار بیش‌تری را کشت تا هیتلر!

و باز باید جملۀ تکان‌دهندۀ دیگری، این بار از الکساندر سولژنیتسین، نویسندۀ پرآوازۀ روس اشاره کنم که با کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» دوزخ هولناک شوروی را بر جهانیان برملا می‌کند. او در همین کتاب می‌نویسد: ««این آدم‏ها که ۲۴ سال خوشبختی کمونیستی را به جان چشیده‏ اند، در ۱۹۴۱ چیزی می‏دانستند که هیچ‏کس در جهان نمی‏دانست: می‏دانستند که در کل سیارۀ زمین و در کل تاریخ رژیمی خبیث‏ تر، خونخوارتر و همزمان هوشمندتر از رژیم بولشویستی که خود را شوروی می‏نامد وجود ندارد؛ می‏دانستند که نه به لحاظ نابودگری و توان پایداری و نه به لحاظ هدف‏گذاری رادیکال و تمامیت‏ خواهی مطلق و یکپارچه، هیچ رژیم زمینی دیگری با آن همسنگ نیست، حتی رژیم بچه‌‏ مدرسه‏‌ایِ هیتلر...»
سولژنیتسین هیتلر را در برابر استالین «بچه‌مدرسه‌ای» می‌نامد. اما داستان چیست؟ مسئله چیزی است که در همان جملۀ آرنت بیان شد. آرنت شرح می‌دهد رژیم‌های توتالیتر چگونه در کشور خود مانند فاتحانی بیگانه رفتار می‌کنند و اتفاقاً اوج قساوت را در کشور خود و علیه ملت خود بروز می‌دهند. آرنت می‌نویسد: « *حاکم توتالیتر مانند فاتحی بیگانه به گنج‌ها و ثروت‌های کشور خود تنها به منزلۀ منبع غارت می‌نگرد که به او امکان می‌دهد برنامه‌های جنبش برای فتح جهان را به پیش راند. او فقط به همین متعهد است و این یعنی هیچ ملت، مردم و سرزمینی این بهره‌کشی چپاولگرانۀ نظام‌مند را پایانی نمی‌نهد. این فرایند هیچ درجۀ اشباعی نمی‌شناسد، زیرا در اصل می‌تواند به حدی نامتناهی استمرار یابد. بنابراین حاکم توتالیتر از فاتح بیگانه بدتر است؛ به گونه‌ای است که انگار از هیچ‌جا نیامده است و کارهای چپاول گرانه و تجاوزگرانه‎اش در نهایت به سود هیچ‌کس نیست... جنبش‌های توتالیتر هر جا باشند در خانۀ خودشانند، مانند دستۀ ملخ‌ها که هر جا فرود آیند آن‌جا خانه‌شان است. در این میان کشوری که... میهن دیکتاتور توتالیتر است، حتی وضع ناگوارتری دارد تا مناطقی که به تصرف او درآمده است، زیرا هیچ‌ جای دیگر بی‌رحمی سرکوبگری نمی‌تواند چنین ابعاد نظام‌مند و مؤثری به خود گیرد.»

📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔴 حکایت؛
جواب ابلهان خاموشی است!!!

✍️نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد . روستایی سوار سوار بر الاغ آنجا رسید .از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.

شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند. روستایی آن سخن را نشنیده گرفت، با شیخ به نان خوردن مشغول گشت. ناگاه اسب لگدی زد. روستایی گفت: اسب تو خر مرا لنگ کرد. شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود. روستایی او را کشان کشان نزد قاضی برد. قاضی از حال سوال کرد. شیخ هم چنان خاموش بود. قاضی به روستایی گفت: این مرد لال است؟ روستایی گفت: این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد. پیش از این با من سخن گفته. قاضی پرسید : با تو سخن گفت؟

او جواب داد که: گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند. قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت. شیخ پاسخی گفت که زان پس درزبان پارسی مثل گشت: جواب ابلهان خاموشی است.

📘امثال و حکم علی اکبر دهخدا

📚

"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
از لحظات نابِ تاریخ ایران

✍️علی مرادی مراغه ای

در تاریخ هر ملتی، لحظات نادر و نابی وجود دارد که باید همیشه در جلوی دیدگان نسلهای آینده مخصوصا، نوجوانان و جوانان آن ملت قرار گیرد، باید بارها و بارها خوانده شود، چون بقول نیما روشن شان میدارد و در لحظات رنج، بی پناهی و یاس، جراتشان می بخشد و به اجاق سرد و افسرده شان، گرما و امید می دهد، تا هرگز برای بهروزی آینده شان از تلاش و تکاپو دست برندارند و باور کنند که در برخی مواقع، حتی شکستها نیز می تواند غرورانگیز باشد و مصداق این سخنِ تلخ ساموئل بکت که:
"دائم سعی کردی، دائم شکست خوردی، مهم نیست، بازهم سعی کن، بازهم شکست بخور، این بار آبرومندانه تر"

و این یکی از آن لحظات نادر و یا شکستِ آبرومندانه تر و غرورانگیز است که میخواهم ذکر کنم:
پس از به توپ بسته شدن مجلس و آغاز استبداد صغیر، جنبش آذربایجان به رهبری ستارخان آغاز میگردد و به مدت 11 زمانی که تبریز از همه طرف چون نگینی توسط عمال استبداد در محاصره اقتصادی گرفتار شده و گرسنگی در شهر بیداد میکرد و بیش از یک ماه بود مردم با آمدن بهار به صحرا رو آورده و با خوردن سبزه ها سدجوع می‌کردند، اما همچنان، تسلیمِ استبداد نشده و به مبارزه بی امان خود ادامه می دادند. در همین زمان، دقیقا در 31فروردین 1388 در شهر تبریز خبری می پیچد اینکه :
بخاطر محاصره اقتصادی تبریز و بخطر افتادن جان اتباع روسی در کنسولگری تبریز،دولت روسیه قشونی وارد تبریز خواهد کرد تا راه آذوقه را باز کند!
این خبر بهت انگیز بود و غیرقابل انتظار. مجاهدین و انجمن ایالتی تبریز جمع شده و در آن لحظات خطیر این تصمیم بزرگ و سرنوشت ساز را می‌گیرند که:
نخست باید کشور را از استیلای بیگانه مصون داریم، سپس سخن از مشروطه برانیم. وقتی که لشکر بیگانه قدم به خاک مملکتی گذاشت دیگر بیرون کردن وی بسیار مشکل است در کشوری که بیگانه حکمروایی کند چه جای مشروطه و استبداد است؟...

چنین است که آنان، یازده ماه با چنگ و دندان برای آزادی و مشروطیت جنگیده اند و بارها تا چند قدمی مرگ رفته اما با این حال،هرگز تسلیم نشده و دست از مقاومت برنداشته اند اما اکنون که صدای چکمه بیگانگان را در خاک کشورشان می شنوند این تلگراف را به محمدعلی شاه مستبد می فرستند تلگراف را تقی زاده نوشته و چون سیمهای تلگراف تبریز به تهران توسط عین الدوله قطع شده بود در نتیجه، مجاهدین تبریز مجبور میشوند آنرا از طریق سیم«کمپانی هند و اروپا» بفرستند بخاطر همین، این تلگراف به خط لاتین نوشته شده.
تلگراف آنان به محمدعلی شاه مستبد چنین است:
«شاه بجای پدر و توده بجای فرزند است. اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد نباید همسایگان پای به میان گذارند. ما هر چه می خواستیم از آن در می گذریم و شهر را به اعلیحضرت می سپاریم، هر رفتاری با ما می خواهند بکنند، اما اعلیحضرت بیدرنگ دستور دهند راه خواربار باز شود و جایی برای بهانه ورود سپاهیان روس به خاک ایران باز نماند»

📌ما می دانیم که این نامه در استبداد مرکزی اثر نکرد، چون قشون روسی به تبریز سرازیر شدند و بدنبال آن تجاوزها و اعدامهای دسته دسته از برجسته ترین فرزندان مشروطه خواه تبریز و رشت...
اما آن تلگراف سه سطری در تاریخ به یادگار ماند و به نظرم، اهمیت اش از کل قیام یازده ماهه تبریز در مقابل استبداد، بیشتر بوده، چون به آن مبارزه، اصالت می بخشد و با صد زبان می گوید که سرنوشت هر ملتی در سرزمین خودشان و بدست خودشان رقم می خورد...

📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
چرا در این چهل سال از قافله تجارت دنیا جا ماندیم؟؟؟🤔

✍️ پویا ناظران

🎲نگاه حاکم در چهل سال گذشته می‌گوید:

📌 ما از قافله تجارت عقب موندیم، چرا که آمریکا در مقام پیروز جنگ دوم جهانی، هژمون تجارت جهانی شده. اما این همون آمریکایی‌ست که علیه دموکراسی ما کودتا کرد، از سفارتش در کشور ما برای جاسوسی استفاده کرد، ایرباس ما رو سرنگون کرد و یکجانبه از برجام خارج شد. آمریکا کشوری غیرقابل اعتماده که به ما احترام نمی‌گذاره، و برعکس خواستار تسلیم و ذلیل شدن ماست. اما چون ما مردمی آزاده هستیم، حاضر به تسلیم و سازش نیستیم، و لذا آمریکایی‌ها جلوی ورود ما به بازارهای جهانی رو می‌گیرند.

📌 اما این نگاه، نگران منع آمریکایی‌ها نیست. مشخصاً به دو دلیل، مدعیه در بلندمدت آسیبی متوجه ما نخواهد شد:
اولا، آمریکا یک کشور بدهکار و رو به نزول و سقوطه، هم از نظر اخلاقی اجتماعی، و هم از نظر سیاسی اقتصادی. لذا در آینده نزدیک، آمریکا هژمونی خودش بر تجارت جهانی رو از دست خواهد داد. پس دلیلی نداره در برابرش کوتاه بیاییم.
ثانیا، ما می‌تونیم تلفن هوشمند بسازیم بهتر از اپل، خودرو بسازیم بهتر از بنز، و کفش بسازیم بهتر از نایکی. اگه تا حالا نتونستیم این کار رو بکنیم، بخاطر مدیران غربزده و نئولیبرال بوده.

📌 در نهایت، این نگاه توصیه می‌کنه که کار رو به مدیران جهادی بسپاریم تا در تولید به خودکفایی برسیم، چرا که با خودکفایی، در بلندمدت رفاه دنیوی ما هم تامین خواهد شد. منتها پیش از تحقق اون رفاه، باید منابع‌مون رو صرف تثبیت اقتدار نظامی کنیم تا دشمنان‌مون به ما حمله نکنند، و این یعنی در کوتاه‌مدت، مردم باید سختی رو تحمل کنن

🎲🎲 شش نقد به این نگاه:

1️⃣ آمریکا در شرف ورشکستگی نیست. بدهی یک کشور رو نسبت به میزان تولید اقتصادی، و کسری بودجه‌اش رو نسبت به رشد اقتصادی‌ش می‌سنجند.اگرچه جا داره سیاستگذاری بودجه‌ای آمریکا بهبود پیدا کنه، اما اشتباهه اگه ما به امید سقوط آمریکا منتظر بشینیم

2️⃣ خودکفایی فقط در مورد کالاهای لازم برای امنیت ملی مطلوبه. خودکفایی در تولید بقیه کالاها اشتباهه. افزایش رفاهی که در طول چند هزار سال تمدن‌سازی بشر بدست اومده، محصول تخصصی‌تر شدن تولید، و افزایش تجارت بین انسانهاست.

3️⃣ سال ۸۱، مسوول پروژه موشک‌های بالستیک شهاب، شد مدیرعامل ایران خودرو، تا با مدیریت جهادی، صنعت خودروی کشور رو نجات بده. اما ظرف چند سال بعد، شرکتی که تازه موفق شده بود یک خودرو ملی رو به تولید انبوه برسونه، تا مرز ورشکستگی رفت!

تجربه مدیران جهادی عمدتا در عرصه امنیت ملیه. اما تولید برای حفظ امنیت، با تولید اقتصادی فرق داره. وقتی هدف امنیتیه، نه هزینه مهمه نه بازاریابی، بلکه تاکید فقط بر مهندسی محصوله. اما وقتی هدف اقتصادی‌ست، باید به فکر تولید انبوه، کاهش هزینه، افزایش کیفیت و بسط بازار بود

4️⃣ امنیت، بدون بسط تجارت خارجی پایدار نیست. اگه توسعه صنایع دفاعی در توازن با توسعه تجارت خارجی نباشه، به امنیتی بیشتر از امنیت کره شمالی منجر نمی‌شه.چین ارتشی بسیار قوی داره. اما قبل از اینکه جنگنده و ناو هواپیمابر بسازه، تجارت خارجی‌ش رو توسعه داد. بعد با ثروت حاصل، جنگنده و ناو هم ساخت.

اینکه این روزها چین آمریکا رو مستاصل کرده، بخاطر اقتدار ارتشش نیست، بلکه بخاطر حجم تجارتشه. اما مشت‌های گره کرده و شعارهای تند ما، یک هزارم این استیصال رو هم در آمریکا ایجاد نکرد، بلکه با استقبال هم مواجه شد، چون کمک کردیم تسلیحات بیشتری به عربها بفروشه.

5️⃣ در این چهل ساله، یکسری ویژگی‌های اخلاقی تبیین شد که کشورها باید احراز کنند تا با اونها رابطه داشته باشیم. چون سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملی‌ست نه مبتنی بر اخلاق، این شروط، گزینه‌های پیش روی ما رو محدود کرد.اما هر چقدر تلاش کنیم به این شروط مقید بمونیم، در عمل ناگزیریم که حداقل با چند کشور معدود رابطه داشته باشیم. اما روابط معدود، تبدیل به وابستگی می‌شن.

6️⃣ علاوه بر اینکه اخلاق‌محور بودن سیاست خارجی به وابستگی خارجی منجر می‌شه، ما رو در شرایط تناقض آمیز هم قرار می‌ده.
سالهاست که در مورد رفتار ظالمانه چین با اویغورها، مسلمون‌های غرب چین، سکوت کردیم، در حالیکه از شکنجه‌های جسمی و روانی‌شون خبر داریم، و از حبس‌شون در اردوگاه‌های کار اجباری مطلعیم.وحشتناک‌تر اینکه امسال در سازمان ملل شنیدیم که دولت چین قلب، کلیه، کبد و سایر اعضای داخلی اویغورها رو زنده زنده در میاره، تا برای پیوند به چینی‌های غیرمسلمون استفاده کنه.

📌 در ظلم و تجاوز اسرائیل هیچ بحثی نیست. اسرائیل غاصبه! ولی اگه اسرائیل زمین مسلمون‌ها رو غصب کرده، چین اعضای بدن‌شون رو غصب می‌کنه! اما در یک رفتار متناقض، ما به چین التماس می‌کنیم تا نفت‌مون رو بیست سی درصد زیر قیمت بازار بخره! این نتیجه سیاست خارجی اخلاق محوره!
@tarbd
📚
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏛 گوشه های از نصایح منسوب به داریوش بزرگ...
@tarbd

🏛🏛🏛

"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
[۶/۷،‏ ۱۶:۰۲] K: ‍ ایران و سه طاغوت

یادداشتی از : استاد محمدعلی اسلامی ندوشن...

مردم ایران درگیر مسائل عمده‌ای بودند، چون ناامنی و بی‌فردائی و فقر که اگر بگوییم آب خوش از گلویشان پائین نمی‌رفت، اصطلاح خودش را جسته‌اند.

با یک نگاه کلی، مشکل آنها را در سه طاغوت می‌بینیم:
شاهان
عالمانِ دنیا‌دار
عوام

در مورد طاغوت دوم، عالمِ دنیا‌دار، اینگونه بود که بنحوِ غیرمستقیم خود را با دیوانیان در ادارهٔ ملک ذینفع می‌دانست.
در واقع مملکت‌داری مانند خورجینی بود که یک سرش را می‌بایست شمشیر حاکم پُر کند و سر دیگرش را تبلیغِ عالِم....

گروهی از عالِمان که ریاست و رفاه را سرمایهٔ نقد می‌دانستند و آن را جز در مشارکت با حاکمان نمی‌توانستند به دست آورند....

در کنار این عدّه از روحانیّون (مرکب از قاضی، مفتی، فقیه، ذاکر و واعظ) صوفیانِ بی‌صفا نیز بودند، و نیز مورّخان و شاعرانِ مدّاح که مجموعِ آنها «رهبران فکری زمان» در اصطلاح امروز intelligentsia را تشکیل می‌دادند.

این سه دسته، ماشین تبلیغاتی عقیدتی حکومت را به راه می‌بردند، که بی‌وجود آنها حاکمِ جبّار نمی‌توانست به حاکمیّتِ خود ادامه دهد.

روشن بود که با زور تنها نمی‌شد مردم را در قید و بند‌های طاقت‌فرسا نگاه داشت...
می‌بایست باورهائی باشد که این زور را توجیه کند، محمل برایش بتراشد، و رشتهٔ آن را با تأیید آسمان و جهان دیگر پیوند دهد...

جزئیات ستم و مشقّتی که بر مردم مستولی بوده است، حقّش در هیچ کتابی ادا نشده است...

سعدی از «بسته بودن سنگ و رها بودن سگ» حرف می‌زند و حافظ می‌گوید:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود ...

طاغوت سوم، عوام بودند که من در جای دیگر آنها را «گناهکاران بی‌گناه» خوانده بودم.
این جمع بر اثر نادانی خویش جز آنکه به زیان خود قدم بردارند و آلتِ دست و هیمهٔ آتش دو طاغوت اول بشوند، کاری نمی‌کردند...

خلاصهٔ کلام آنکه فرقه‌گرائی و تعصّبِ عوامانه، بازماندهٔ جان و مال و آبادانی را به باد نیستی داد:

من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

#تاریخ_معاصرایران 👇👇👇
📚https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg
[۶/۷،‏ ۱۶:۰۲] K: @shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
ریا
و دیکتاتوری


▪️جامعهٔ ایرانی بعد از اسلام در طول تاریخ ده–دوازده قرنی‌اش دو آسیبِ بزرگ دیده که هنوز هم در عوارض ذاتی همان آسیب‌ها گرفتار است و به این زودی هم راهِ نجاتی برای این جامعه نمی‌توان یافت؛ که درین دایره صاحبنظران حیرانند. ریا و خودکامگی دو ضربه‌ای بوده که بر پیکر اجتماع ما خورده است و ما هنوز هم زیرِ ضرباتِ دردناکِ ریا و دیکتاتوری به سر می‌بریم و از آنجا که با ریا و محیط ریازده و دیکتاتوری و محیط دیکتاتوری‌زده متولّد می‌شویم و با عوارض ریا و دیکتاتوری زندگی می‌کنیم و در سایهٔ همان می‌میریم و نسل‌های پی در پی ایرانی متولّد می‌شوند و می‌پژمرند و می‌میرند کسی کمتر متوجه زیان‌های ریا و دیکتاتوری می‌شود و آنها که می‌شوند یا به زبان هنر اعتراض خود را بیان می‌کنند و یا به زبان سیاست.
آنها که به زبان سیاست معترض‌اند، قربانیِ صراحت لهجهٔ خود می‌شوند، مثل فرّخی یزدی یا احمد کسروی. ولی آنها که زبان هنر را ابزار بیان اعتراض خود بر دیکتاتوری و ریا قرار دهند کمتر به سرنوشتِ این گونه معترضان گرفتار خواهند شد، اگرچه درین وادی هم «کس را نداده‌اند براتِ مسلّمی».
شغرِ مغانهٔ فارسی، صورتِ هنریِ اعتراض مردم ایران است به این دو بلیهٔ اجتماعی.

همهٔ خودکامگان تاریخ مغلوب هنر بوده‌اند، چه دانسته باشند و چه ندانسته باشند. لشکری که حافظ با هنر خویش علیه خودکامگی و ریاکاری برانگیخته است از لحظهٔ انتشار نخستین شعرهایش تا همین لحظه که ما خوانندگانِ دیوان او هستیم، تا هر لحظه‌ای که انسانی در رویِ کره زمین یا یکی از کُراتِ دیگر زندگی کند و سعادت فهم سخنِ خواجهٔ شیراز را داشته باشد، یعنی زبان فارسی بداند، این لشکر همچنان تیغِ آخته و چیره بر استبداد و ریا، بی‌هیچ خستگی در کار خویش است:
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

محمدرضا شفیعی کدکنی
این کیمیای هستی، جلد اول، صص ۵۰–۴۸
ایران۳ ---- بحرین ۰

@tarbd
مقایسه دو نسل متضاد روشنفکران ایران

✍️علی مرادی مراغه ای



هنگامیکه به مقایسه روشنفکران انقلاب مشروطه با انقلاب 57 می پردازیم نه تنها هیچ شباهتی بین شان نیست بلکه اختلافی عظیم نیز دیده میشود.

📌نسل روشنفکران دهه چهل و پنجاه شمسی،گویی نه تنها کوچکترین شباهتی به نسل روشنفکران انقلاب مشروطيت نداشتند، حتی عجیب اینکه در بسیاری موارد در تقابل با آنها بودند.
در واقع، به جای روشنگری روشنفکران صدر مشروطيت و نقد خرافات موهوم و به قول فرانسیس بیکن «بتهای ذهنی» مردم، اینان عینک ايدئولوژيک بر چشم زده بودند و شيفته ی توده مردمی بودند که آنرا نمی شناختند. مردمی که جهل و خرافه ی آنان همیشه در بنای رفیع استبداد و استحکام آن نقش اصلی را بازی میکند!

📌انقلاب مشروطیت، نوگرایی، تجدد و آری گفتن به زندگی بود، و اهداف روشنفکرانش نیز ملموس و محسوس و در روی زمین، دست یافتنی بود و برخلاف آرمانشهر روشنفکران انقلاب 57 که اهدافشان آرمان شهری دور از دسترس و در افق های دور و مه آلود بود که به چنگ آوردنش نیز مستلزم گذشتن از دریای خون باشد. بنابراین، جریان‌های چپِ مسلحانه یا غیرمسلحانه ی دهه چهل و پنجاه شمسی نه تنها هیچ سنخیتی با انقلاب مشروطه و مشروطه خواهان و پروژه دمکراسی خواهی ایرانیان نداشتند بلکه حتی در تضاد با آن بودند.

📌روشنفکران انقلاب مشروطيت از غرب مفاهیمی چون قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی، شهروندی، پارلمان، نوسازی و مدرنیزاسیون...را گرفته بودند، اما متاسفانه روشنفکران نسل دهه چهل و پنجاه، همگی آن مفاهیم را مفاهيمي بورژوائی و ليبرالي و فراورده های منحوس امپرياليسم سرمایه داری تعبیر میکردند!
در واقع، اگر روشنفکران انقلاب مشروطیت در پی بنای آزادی، نوسازی و تجدد بودند اما اکثریت روشنفکران دهه چهل و پنجاه اعم از راست یا چپ، دقیقاً برضد آن بودند.

📌پس نه تنها هیچ مشابهتی بین آخوندزاده، طالبوف، رسولزاده، ملکم خان، مستشارالدوله و طالبوف با امثال فردید، شایگان، جزنی، طبری، آل احمد و شریعتی وجود نداشت، بلکه حتی بین شان تضاد بود.
اگر درد گروه اول قانون و حقوق شهروندی بود، برعکس، گروه دوم آنها را از فراورده های پلید و از ترهات نظام سرمایه داری می شمردند، اگر درد گروه اول نوسازی و آوردن راه آهن سراسری و اصلاحات ارضی بود. در مقابل، گروه دوم در فرار از اکنون،در پی آینده و یا گذشته ای دور از دسترس بودند مانند شریعتی در پی «بازگشت به خویشتن» یا مانند شایگان «آسیا را در مقابل غرب» می نهادند و یا چون نراقی در پی «آنچه خود داشت» بودند که در ضدیت با نوسازی، دنیای مدرن و تکنیک... چنان می تاختند که به عنوان مثال، آل احمد به مانند دون کیشوت که با شمشیر چوبین به آسیاب حمله می برد، در کتاب غربزدگی بر تراکتور حمله برده، خیش و تاپاله گاو را به تراکتور و کود شیمیایی ترجیح می دهد! و در «سنگی بر گوری» هرچه بر دهنش آمده، نثار دکتر زنان و زایمان کرده که می خواسته مثلا سیمین خانم نازا را معاینه کند!

📌اینان متأثر از فضای «جنگ سرد» و «جهان دو قطبی» بودند، جهانی مشحون از دگماتیزم و ايدئولوژی جزمی که حقیقت را در انحصار خود میدانست مخصوصا آن بخش چپ زده که شیفته دود و باروت بودند و راه نجات و آزادی را تنها در لوله تفنگ مي جستند.
و عجیب اینکه آن گروه اول بیشتر از مکتبخانه ها سر برکشیده بودند و مانند گروه دوم دکتری و مهندسی از سوربن فرانسه یا سویس و آلمان نبودند...!

📌📌پارادایم ها و مفاهیم ساخته و تراشیده میشوند تا به وسیله ی آنها واقعیتهای بیرونی را بفهمیم اما غافل از آنکه بسیاری مواقع، خود مفاهیم و پارادایم ها به شکل حقايقی ثابت، لايتغّیر و ازلی درمی آیند و چنان به عادت و قوالب مألوف بدل میگردند که به مانند تارهای عنکبوتی، بندی برای به دام انداختن خود ما میگردند در اینصورت، نه تنها ما را از درک واقعیتها باز میدارند، بلکه شک کردن و نقد کردن شان نیز گناهی نابخشودنی به شمار می آید.
در نتیجه، به جای اینکه دو بال پرواز ما برای عروج به افقهای دور و شناخت ناشناخته ها شوند به بندی گران بر پای ما مبدل میگردند...

📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
مغازه ای با 90 کلید !!!

شایدباورش سخت باشه ولی...
اعتماد و صداقت در روستای #قوزلو از توابع شهرستان ملکان باعث شده صاحب تنها مغازه ی روستا کلید مغازه را در اختیار تمام 90 خانوار ساکن آن قرار دهد!
حسین لطفی میگوید: به دلیل اعتماد و صداقتی که بین مردم روستا حاکم است، با هزینه شخصی کلیدی از مغازه خود تهیه و در اختیار تمام ساکنان روستا قرار داده ام.
وی گفت چون دراکثراوقات در مغازه نیستم مردم روستا هر زمان چیزی نیاز داشته باشند، بدون حضور من موارد مورد نیاز خود را از مغازه برداشته و هزینه آن را در صندوق می گذارند!
اینجا دیگه قضیه خیلی جالب میشه: کسانی که پول به همراه نداشته باشند، لیست کالاهای خریداری شده را می نویسند و پس از چند روز هزینه آن را می پردازند و حتی افرادی که به پول نیاز داشته باشند از صندوق مغازه مبلغ مورد نیاز خود را برداشته و پس از بر طرف کردن نیاز خود، آن را پس می دهند!
علی رحیم زاده دهیار روستای قوزلو نیز گفت: تاکنون در این روستا هیچ سرقت و یا خلافی اتفاق نیافتاده و هیچ پرونده قضایی تشکیل نشده است
شهرستان #ملکان با 110 هزار نفر جمعیت در 155 کیلومتری تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی واقع شده است.

📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Hasank-DowlatAbadi
داستان حسنک وزیر...

@tarbd
دولت اصول‌گرای آتی و دگردیسی ناگزیر!!!

مهدی تدینی


📌دولتداری در ایران مانند بوتۀ دگردیسی است. دولتداری حرارتی دارد که دولتداران ــ یعنی صاحب‌منصبان قوۀ مجریه ــ را وادار به تغییر می‌کند و به ویژه عقلانیتی را به آن‌ها تحمیل می‌کند که در بیرون از دولت می‌توانند از آن برکنار باشند. اگر تردید دارید، به سرنوشت سیاسی احمدی‌نژاد رجوع کنید (مشت نمونۀ خروار). اگر قرار است منتظر برآمدن دولتی اصول‌گرا باشیم، همین فرایند در انتظار دولت آتی ــ یا بخش‌هایی از دولت آتی ــ نیز خواهد بود. می‌توان بیرون از دولت به «اصولی» پایبند ماند، فارغ از این‌که این اصول در واقعیت دولتداری چقدر کارآمد است، اما وقتی بار اداره به طور مستقیم بر عهدۀ باورمندانِ به آن اصول باشد، هر قدر هم اصول‌گرا باشند، باید تطابقی میان آن اصول و ادارۀ کشور برقرار کنند.

📌همین فرایند تاکنون خواه ناخواه در مورد بسیاری از دولتمردان و سیاستمداران رخ داده است و هر قدر میان مسئولیت و پاسخگویی همپوشانی بیش‌تری وجود داشته باشد، این فرایند مقاومت‌ناپذیرتر می‌شود. دولت اصول‌گرای آتی شاید در برخی سیاست‌های اجتماعی و کم‌هزینه بی‌محابا عمل کند، اما بعید می‌دانم میراث اصلی دولت روحانی را ــ که برجام است ــ کنار بگذارد یا بعید است مسیری غیر از تنش‌زدایی که کم‌وبیش از زبان دولت روحانی بیان می‌شد، در پیش گیرد. دولت اصول‌گرا خیلی زودتر از آنچه تصویر کنیم شبیه دولت روحانی خواهد شد، به ویژه اگر سطح مشارکت در انتخابات پایین‌تر از حد انتظارات باشد.

📌در صورت مشارکت پایین‌تر از حدِ معمول رفتار دولت آتی بی‌محاباتر نخواهد شد، بلکه مداراگرانه‌تر خواهد بود. هیچ دولتی ــ دولت دقیقاً یعنی قوۀ مجریه ــ نمی‌تواند به افکار عمومی بی‌اعتنا باشد. هیچ دولتی، حتی اگر از سازوکاری کاملاً اقتدارگرایانه سر برآورده باشد، به افکار عمومی بها می‌دهد، مگر این‌که همپوشانی مطلقی میان دولت و حکومت وجود داشته باشد (یعنی «دولت» آنقدر بزرگ شود که به «حکومت» تبدیل شود، مانند نمونه‌های کمونیستی) که چنین چیزی در مورد دولت اصول‌گرا هم وجود نخواهد داشت، زیرا خط‌مشی حکومت در ایران این است که از دولت متمایز بماند.

📌دولت آتی باری سنگین بر دوش خواهد داشت و برای به سرانجام رساندن این بار سنگین عملاً مجالی برای سیاست‌های پرریسک ندارد. در این مورد اتفاقاً کلیت حاکمیت نیز به این دولت حق بیش‌تری خواهد داد تا حقی که برای دولت روحانی قائل بودند. هر قدر دولت با حاکمیت همسوتر باشد، حاکمیت نیز همدلانه‌تر یاری‌اش خواهد کرد، زیرا می‌داند ناکارآمدی این دولت بیش از سایر دولت‌ها به پای حکومت نوشته خواهد شد.

📌دولتداری خرج سنگینی دارد. تورم‌زدایی نیاز به تصمیم‌گیری‌های کلان و اساسی دارد. آزاد کردن پول‌های ایران، بازگشت ایران به بازار نفتی جهان و بازگشت سرمایه‌گذاری ضروریاتی است که هیچ دولتی نمی‌تواند از آن‌ها بگریزد. بدون این‌ها مشکلات عمده حل نخواهد شد یا دست‌کم سرعت بهبود به حدی نخواهد بود که مردم را راضی کند ــ همان مردمی که احتمالاً به دلیل مشارکت کم‌تر از همیشه در انتخابات بیش‌تر از گذشته باید از ناخرسندی‌شان بیمناک بود. حدس من این است که دولت اصول‌گرای آتی حتی در سیاست‌های اجتماعی نیز دست به جراحی‌های عمیقی نخواهد زد و فقط برای حفظ وضع موجود تلاش خواهد کرد.

📌در نهایت، پیش‌بینی من این است که اگر دولتی اصول‌گرا ادارۀ امور را در دست گیرد، در بوتۀ عقلانی‌سازیِ ناگزیر دولتداری، مسیرهای ملایمی را در پیش خواهد گرفت و اتفاقاً گره‌هایی را که در سال‌های اخیر باز نشد، باز خواهد کرد، زیرا ریش و قیچی بیش از هر دولتی دست خودش است و این همپوشانی‌اش با سایر ارکان نظام کار را برایش تسهیل خواهد کرد.

📌📌دولت اصول‌گرا برای اثبات خود خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنیم مسیرهای نامنتظره‌ای را خواهد پیمود. اینکه این مسیر چقدر ربط به دموکراسی دارد، پرسش دیگری است، اما به گمان من دولت اصول‌گرا به زبان ساده ترس ندارد. بار سنگینی را باید بر دوش بکشد و این بار فشاری دگردیسنده دارد. نوع پیدایش این دولت هم بیش از پیش مجبورش می‌کند به راه‌های ناخواسته‌ای تن دهد. این دولت دو راهی سختی را در پیش دارد و این سختی اصلاً اختیار عملِ واقعی را از این دولت می‌گیرد و فقط مجبور است به حکم عقل عمل کند. دست‌کم در سیاست‌های تأثیرگذار کلان چنین خواهد بود و فقط شاید در سیاست‌های خُرد فرصت داشته باشد به ذائقه و سلیقۀ راستین خود عمل کند.

حال این‌که این پیش‌بینی چقدر درست باشد و چقدر بیراه، آینده مشخص خواهد کرد....

📚

"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسجد جامع اردستان بنایی تاریخی در شهر اردستان واقع در شمال استان اصفهان است. معمار بنا استاد محمود اصفهانی است.
این مسجد از کهن‌ترین مساجد ایران می‌باشد که نخستین مسجد دوطبقه تاریخ اسلام و دومین مسجد چهار ایوانی جهان اسلام است که در دوره سلجوقی ایجاد گشته است.
#استان : اصفهان

Ardestan Mosque is a historical building in Ardestan city located in the north of Isfahan province. The architect of the building is Master Mahmoud Isfahani.
This mosque is one of the oldest mosques in Iran, which is the first two-story mosque in the history of Islam and the second four-porch mosque in the Islamic world, which was built during the Seljuk period.
Isfahan province

📚

"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
داستان سیاسی ترین رستورانِ ایرانی!!!

📌چلوكبابي « شمشيري» از احزاب سياسي زمان خودش، تاثير گذارتر بود.

در اوایل دهه ۱۳۳۰ شمسی در منطقه سبزه میدان تهران، یک چلوکبابی وجود داشت که نماد جنبش ملی و مرکز ارتباط اصناف و نیروهای سیاسی وقت بود.

این چلوکبابی را محمدحسن شمشیری دایر کرده بود که یکی از قدیمی ترین رستورانهای شهر تهران به حساب می آید. کیفیت پخت غذاهایی آن به حدی بود که مشتریان ساعت ها در صف می ماندند تا نوبت ورود آنها به داخل رستوران و صرف غذا برسد.

البته غذا خوردن در رستورانی که عکس بزرگی از مصدق نخست وزیر محبوب بر دیوار آن نصب بود و دیدن مرد ملی گرا، میان سال، خوش رفتار، سبیلو، درشت هیکل و ثروتمندی که «قهرمان قرضه ملی» نام گرفته بود و مدام می گفت:
« آرزو دارم که یک روز آزادی ملت ایران را ببینم و بمیرم!» نیز برای خیلی از جوانان اهل سیاست آن دوران، نوعی پز و تفاخر سیاسی هم محسوب می شد.

محمد حسن شمشيري سواد خواندن و نوشتن نداشت
در كودكي شاگرد قهوه خانه حاج اسماعيل كريم آبادي بود كه به سياست علاقه داشت.
همين امر، زمينه ساز علاقمندي محمد حسن به سياست شد و در جواني، برخی روزها برای شنیدن نطق نمایندگان و اخبار سیاسی کشور به مجلس می رفت.
در همین زمان بود که از سخنان و عقاید ملی دکتر محمد مصدق خوشش آمد و در سلک هواداران او در آمد.
دوستی شمشیری و مصدق بالاگرفت؛ بطوریکه او رابط میان مصدق و اصناف تهران شد.
با شروع جنبش ملی شدن نفت، شمشیری بازار تهران را در حمایت از مصدق بسیج کرد. توقف فروش نفت ایران، دولت مصدق را در تنگنای مالی قرار داد
و برای تامین هزینه های اداره مملکت، مجبور به فروش اوراق قرضه کرد، شمشیری در اقدامی جوانمردانه و وطن خواهانه ۳۰۰ هزار تومان از اوراق قرضه دولت را یکجا خرید و یک میلیون تومان هم در اختیار «بانک بیمه» قرار داد
تا به افراد نیازمند و تحت فشار وام اعطا کند.
حسن شمشیری یکی از نیکوران بنام و اسوه سخاوتمندان عصر خودش بود.
فرزندی نداشت و تمام ثروتی که با استکان شویی و ظرفشویی تهیه کرده بود را صرف آزادی و سربلندی ایران و رفع حوائج مردم گرفتار کشور کرد.
برای آزادی بسیاری از زندانیان سیاسی وقت، وثیقه ملکی فراهم کرد، هزینه تحصیل تعدادی از دانشجویان بی بضاعت را تامین کردو در مجموع یک سوم دارایی اش را وقف امور خیریه کرد.
در سالهای بعد از کوتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این مرد وطن دوست و نیک کردار ایرانی، به خاطر حمایت از مصدق، زیر فشارهای شدید سیاسی و امنیتی قرار گرفت.
تعدادی از اوباش حکومتی به خانه و چلوکبابی شمشیری هجوم بردند.
شیشه ها را شکستند و تابلوی آنرا کندند تا نامی از شمشیری باقی نماند.
تمام تلاش حکومت این بود تا وادارش کند که علیه مصدق چیزی بگوید.

شمشیری در عوض، آیت الله کاشانی و تمام کسانی که به مصدق پشت کرده بودند را مورد سرزنش قرار داد و در جریان دفاعیاتش در دادگاه گفت:

«… من با تمام وجود، عاشق این مردِ بزرگ و وطن پرست و مردم دوست هستم و جان و مالم فدای یک تار موی مصدق است…».
او مدتی به جزیره خارک تبعید شد.
در همان حال ناامید نشد؛ شروع به سوادآموزی کرد برای مردم خارک کارآفرینی کرد و درسال ۱۳۴۰ درگذاشت.

مرگ حاج حسن شمشیری آنهم ۸ سال بعد از تحقیرها و سرکوب های ناشی از کودتا، برای نیروهای سیاسی وطن دوست ایران و هر کسی که او را می شناخت، ناگوار و غم انگیز بود.

دکتر مصدق که در تبعید به سر می برد، با شنیدن خبر مرگ این یار وفادار خود، برای نخستین بار اطلاعیه ای را با دست خط خودش صادر کرد و نوشت:

« از خبر درگذشت رادمرد وطن پرست و آن خیر نیکوکار، آقای شمشیری آنقدر متاثر شدم که نتوانستم از عهده نگارش این سطور برآیم». ادیب برومند در سوگ او سرود: ساده مردی که فراخواست زِ انبوه عوام / لیک در جمع خواصش، سخن از محمدت است...»
📌 📌 پدیده ای مثل حاج محمد حسن شمشیری ثابت کرد که کمک به وطن و مردم وطن، مستلزم هیچ درجه ای از دانش یا منصب و مقام نیست. می توان بدون توان خواندن و نوشتن و با یک قهوه خانه کوچک در عرصت سیاست و جامعه، تاثیرات گذاشت که دهها نخبه علمی و حزب و گروه سیاسی قادر به آن درجه از اثر گذاری نباشند.

📌امروزه، از چاقوکشان و اوباش اجیر شده حکومت که رستوان شمشیری را غارت کردند، هیچ نام و اثری نیست.

اما بعد از مرگ شمشیری، با اينكه از او هيچ فرزندي نماند، صدها رستوارن و چلوکبابی با عنوان «شمشیری» در سراسر کشور تاسیس شد تا نام او را جاودانه کنند

یاد و نامش جاویدان

قاسم خرمي
📚

"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞نگاهی به مستند علف ...
کوچ ایل بختیاری در سال ۱۳۰۲..
#کوچ
#ایل-بختیاری

@tarbd