⚫⚫⚫
مراسم تشییع جنازه شادروان دکتر الهیاری
با سلام خدمت همکاران محترم، ضمن عرض تسلیت مجدد، به اطلاع می رساند مراسم تشییع استاد فرهیخته دکتر الهیاری فردا روز پنجشنبه ۱۳ خردادماه ساعت ۱۳:۳۰ از جلو دانشکده ادبیات و علوم انسانی آغاز خواهد شد و سپس در ادامه از جلو اداره کل میراثفرهنگی و گردشگری و بعد به سمت امامزاده سید نجم الدین واقع در جوی آباد خمینی شهر حرکت و در انجا آرام خواهد گرفت.
⚫️⚫️⚫️
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
مراسم تشییع جنازه شادروان دکتر الهیاری
با سلام خدمت همکاران محترم، ضمن عرض تسلیت مجدد، به اطلاع می رساند مراسم تشییع استاد فرهیخته دکتر الهیاری فردا روز پنجشنبه ۱۳ خردادماه ساعت ۱۳:۳۰ از جلو دانشکده ادبیات و علوم انسانی آغاز خواهد شد و سپس در ادامه از جلو اداره کل میراثفرهنگی و گردشگری و بعد به سمت امامزاده سید نجم الدین واقع در جوی آباد خمینی شهر حرکت و در انجا آرام خواهد گرفت.
⚫️⚫️⚫️
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅مصدق؛ یک الگوی کامل رهبر سیاسی
📌دکتر مصدق بسیار منظم و درستکار و شجاع و...بود. سخنش را میگفت و از هیچ کس هراس نداشت.
مصدق به عنوان انسان یک مرد درستکار و پاکدامن منظم بود. درستی در ارتباط با اشخاص، در معاملات، در خدمات سیاسی و اداری از صفات ثابت او بود. بنده به خاطر دارم در زمانی که معاون و کفیل اداره کل اوقاف بودم مرحوم دکتر مصدق موقوفه مادری داشتند به نام موقوفه بیمارستان نجمیه. در میان هزاران متولی که در ایران داشتیم و ما بودجههای موقوفات آنها و حسابهای سالیانه آنها را بررسی میکردیم، هیچ موقوفهای نظم و ترتیب و درستی موقوفه نجمیه را نداشت.
کتابچه سالیانه حساب او منظمترین و مرتبترین کتابچه حساب بود که خود او حتی از دریافت حق التولیه قانونیاش هم خودداری میکرد. می دانید که مصدق در دوران وکالتش(نمایندگی مجلس) حقوق نمیگرفت، در دوران نخست وزیریش هم حقوق نمیگرفت و با درآمد شخصی اش زندگی میکرد. درستی و پاکدامنیاش در امور اقتصادی و مالی از صفات برجستهاش بود و شاهد آن محبوبیتی بود که به عنوان مالک در ده احمدآباد در میان کشاورزان آنجا داشت که هنوز هم خاطره وی را به عنوان مالک و ارباب گرامی میدارند.
دیگر آنکه مصدق مرد فوق العاده شجاع و یک دنده بود. موقعی که لازم میشد یک حرفی را بزند، حرفش را میزد و از هیچ چیز و هیچکس باک نداشت.
در مطبوعات و روزنامههای خارجی بنده بسیار خوانده و دیدهام که مصدق را جزو ثروتمندان درجه اول معرفی کرده اند وحال اینکه او یک ثروتمند خیلی متوسط و عادی بود. مصدق غیر از ده احمدآباد که البته نسبت به دهات دیگر، ده بزرگی حساب میشد و غیر از دو خانه در خیابان کاخ، ثروت دیگری نداشت و از درآمد آن ملک و اجاره خانهاش زندگی میکرد.
زندگی مصدق بسیار منظم و فوق العاده ساده بود. غذای او خیلی ساده بود و شخصا رژیم غذایی داشت؛ غذایش ساده، کم چربی، کم شیرینی و غالبا برنج ساده با ماست بود. ما مکرر در خانه ایشان غذا میخوردیم. از جمله خصوصیات او این بود که غذای افراد و کارمندان اداری که در خانهاش بودند حتی غذای پاسبانها را از خانه خودش تهیه میکردند و به آنها میدادند. اثاثیه و لوازم زندگیاش بسیار مرتب و منظم بود ولی هیچگونه زرق و برق و تجملی در میان آنها دیده نمیشد. لباس ساده میپوشید ولی عقیده داشت یک رهبر سیاسی وقتی در میان مردم ظاهر می شود باید منظم و آراسته باشد.
امیدها و ناامیدیها، برگرفته از مصاحبههای کریم سنجابی با دانشگاه هاروارد(پروژه تاریخ شفاهی)، ص ۱۸۰، ۱۸۱ و ۱۸۳
✍✍✍📚✍✍✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📌دکتر مصدق بسیار منظم و درستکار و شجاع و...بود. سخنش را میگفت و از هیچ کس هراس نداشت.
مصدق به عنوان انسان یک مرد درستکار و پاکدامن منظم بود. درستی در ارتباط با اشخاص، در معاملات، در خدمات سیاسی و اداری از صفات ثابت او بود. بنده به خاطر دارم در زمانی که معاون و کفیل اداره کل اوقاف بودم مرحوم دکتر مصدق موقوفه مادری داشتند به نام موقوفه بیمارستان نجمیه. در میان هزاران متولی که در ایران داشتیم و ما بودجههای موقوفات آنها و حسابهای سالیانه آنها را بررسی میکردیم، هیچ موقوفهای نظم و ترتیب و درستی موقوفه نجمیه را نداشت.
کتابچه سالیانه حساب او منظمترین و مرتبترین کتابچه حساب بود که خود او حتی از دریافت حق التولیه قانونیاش هم خودداری میکرد. می دانید که مصدق در دوران وکالتش(نمایندگی مجلس) حقوق نمیگرفت، در دوران نخست وزیریش هم حقوق نمیگرفت و با درآمد شخصی اش زندگی میکرد. درستی و پاکدامنیاش در امور اقتصادی و مالی از صفات برجستهاش بود و شاهد آن محبوبیتی بود که به عنوان مالک در ده احمدآباد در میان کشاورزان آنجا داشت که هنوز هم خاطره وی را به عنوان مالک و ارباب گرامی میدارند.
دیگر آنکه مصدق مرد فوق العاده شجاع و یک دنده بود. موقعی که لازم میشد یک حرفی را بزند، حرفش را میزد و از هیچ چیز و هیچکس باک نداشت.
در مطبوعات و روزنامههای خارجی بنده بسیار خوانده و دیدهام که مصدق را جزو ثروتمندان درجه اول معرفی کرده اند وحال اینکه او یک ثروتمند خیلی متوسط و عادی بود. مصدق غیر از ده احمدآباد که البته نسبت به دهات دیگر، ده بزرگی حساب میشد و غیر از دو خانه در خیابان کاخ، ثروت دیگری نداشت و از درآمد آن ملک و اجاره خانهاش زندگی میکرد.
زندگی مصدق بسیار منظم و فوق العاده ساده بود. غذای او خیلی ساده بود و شخصا رژیم غذایی داشت؛ غذایش ساده، کم چربی، کم شیرینی و غالبا برنج ساده با ماست بود. ما مکرر در خانه ایشان غذا میخوردیم. از جمله خصوصیات او این بود که غذای افراد و کارمندان اداری که در خانهاش بودند حتی غذای پاسبانها را از خانه خودش تهیه میکردند و به آنها میدادند. اثاثیه و لوازم زندگیاش بسیار مرتب و منظم بود ولی هیچگونه زرق و برق و تجملی در میان آنها دیده نمیشد. لباس ساده میپوشید ولی عقیده داشت یک رهبر سیاسی وقتی در میان مردم ظاهر می شود باید منظم و آراسته باشد.
امیدها و ناامیدیها، برگرفته از مصاحبههای کریم سنجابی با دانشگاه هاروارد(پروژه تاریخ شفاهی)، ص ۱۸۰، ۱۸۱ و ۱۸۳
✍✍✍📚✍✍✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅فرازهایی از زندگانی شادروان پروفسور فریدون الهیاری
فریدون الهیاری در ۱۴ مهر ۱۳۴۷ خورشیدی در روستای باغناظر از توابع بخش چنارود شهرستان چادگان که آن زمان یکی از روستاهای شهرستان بزرگ فریدن بود در خانواده ای متدین و مورد اعتماد و احترام در جامعه بختیاری به دنیا آمد. البته تاریخ شناسنامه ای تولد او هشتم خرداد ۱۳۴۹ خورشیدی است زیرا در آن زمان صدور شناسنامه در روستاها با مراجعه حضوری مامور ثبت احوال انجام می شد و ظاهراً در سال ۱۳۴۹ خورشیدی یعنی حدود ۲ سال بعد از تولد که شناسنامه او صادر شد، تاریخ تولد را هشتم خرداد ثبت کردند. مهم ترین امتیاز تاریخ تولد شناسنامه ای، یک سال زود تر راهی مدرسه شدن بود.
وی در ۱۳۵۱ خورشیدی با استخدام پدرش در ذوب آهن اصفهان، به همراه خانواده به شهر چمگردان شهرستان لنجان مهاجرت کرد.
تحصیلات
فریدون الهیاری تحصیلات ابتدایی را در دبستان حافظ چمگردان شروع کرد اما پس از پایان کلاس دوم دبستان به همراه خانواده به شهرستان خمینی شهر مهاجرت کرد و ادامه دوره ابتدایی را در دبستان منعم جوی آباد (شهید اکبر حیدری) سپری کرد.
وی تحصیلات دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی اسلامی و امام جعفر صادق(ع) و دوره متوسطه را در دبیرستان شهدای خمینی شهر و شهید دستغیب گذراند تا اینکه در ۱۳۶۵ خورشیدی در مقطع کارشناسی رشته تاریخ دانشگاه اصفهان پذیرفته شد. پس از پایان دوره کارشناسی در آزمون ورودی کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه تهران پذیرفته شد. در دوره کارشناسی ارشد دانشگاه تهران فرصت درک کلاس و درس استادانی همچون ابراهیم باستانی پاریزی، شیرین بیانی و احسان اشراقی را یافت و پایان نامه کارشناسی ارشد خود را درباره «روابط اعراب و دولت ساسانی تا پیش از بعثت پیامبر اسلام (ص)» با راهنمایی شیرین بیانی با امتیاز عالی تدوین کرد.
الهیاری در ۱۳۷۳ خورشیدی در دوره دکتری تخصصی دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد و از محضر استادانی همچون عبدالحسین نوایی، فتح الله مجتبایی، شیرین بیانی، رضا شعبانی، اللهیار خلعتبری و علی اصغر مصدق بهره گرفت. رساله دکتری او با عنوان «ساختار حکومت ایلخانی و بازتاب اندیشه ایرانشهری ایران باستان» به نگارش درآمد.
الهیاری در آبان ۱۳۷۸ خورشیدی به عنوان دومین دانش آموخته دکتری تخصصی تاریخ دانشگاه شهید بهشتی فارغ التحصیل شد.
✅شورای شهر
فریدون الهیاری در ۱۳۷۷ خورشیدی هنگامی که آخرین مراحل تدوین رساله دکتری را سپری می کرد با درخواست معتمدین محلی و فعالان سیاسی اصلاح طلب خمینی شهر وارد عرصه انتخابات نخستین دوره شورای شهر خمینی شهر شد و به عنوان یکی از اعضا انتخاب شد. وی در دومین دوره انتخابات شورای شهر خمینی شهر نیز بار دیگر به عنوان یکی از اعضا انتخاب و عهده دار ریاست شورا شد.
✅اداره فرهنگ و ارشاد
وی در ۱۳۸۸ خورشیدی به عنوان رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان خمینی شهر نیز منصوب شد. پیوند مدیریت شهری و حوزه فرهنگی در این دوره زمینه رونق فعالیت های مختلف فرهنگی و هنری در حوزه های شعر، سینما، تئاتر و هنرهای تجسمی را فراهم ساخت و تاسیس موسسه سینمای جوان و برگزاری جشنواره ها و نمایشگاه ها و رویدادهای فرهنگی مهم ترین تجربه اجرایی این دوره بود.
درباره فریدون الهیاری
🎓تدریس در دانشگاه
دکتر الهیاری در ۱۳۷۹ خورشیدی به عنوان عضو هیات علمی به استخدام دانشگاه اصفهان درآمد. در کنار تدریس و ارتباط و تعامل ویژه با دانشجویان در مسوولیت هایی همچون معاون دانشجویی دانشکده ادبیات و علوم انسانی و مدیرکل امور فرهنگی دانشگاه اصفهان از تجربیات فرهنگی خود در جهت رونق و نشاط فرهنگی محیط دانشگاه بهره گرفت به گونه ای که دوره مدیریت او در حوزه فرهنگی دانشگاه از دوره های بیادماندنی برای نسل فعال فرهنگی محیط دانشگاه در فاصله سال های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴ خورشیدی بود.
مسوولیت های اجرایی دیگر
هشت سال تجربه شورایی فریدون الهیاری در مسوولیت های مختلفی چون رییس شورای شهر، رییس شورای شهرستان، عضو شورای استان و عضو هیات حل اختلاف و رسیدگی به تخلفات شوراهای شهر و روستای استان در کنار فعالیت های علمی و پژوهشی زمینه درک دقیق تری از مسایل اجرایی و اجتماعی را برای او فراهم ساخت.
او در کنار فعالیت های اجرایی، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی مراتب علمی در دانشگاه را نیز با پشتکار پیمود و در ۱۳۹۴ خورشیدی به مرتبه استادتمام گروه تاریخ و ایرانشناسی دانشگاه اصفهان رسید.
✅میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری
الهیاری در مهر ۱۳۹۳ خورشیدی به عنوان مدیر کل میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان منصوب شد. وی معتقد بود که «برای ایجاد سرمایه گذاری در صنعت گردشگری باید گردشگری داخلی را ساماندهی کرد و به سمت بازارهای بین المللی رفت».
فریدون الهیاری در ۱۴ مهر ۱۳۴۷ خورشیدی در روستای باغناظر از توابع بخش چنارود شهرستان چادگان که آن زمان یکی از روستاهای شهرستان بزرگ فریدن بود در خانواده ای متدین و مورد اعتماد و احترام در جامعه بختیاری به دنیا آمد. البته تاریخ شناسنامه ای تولد او هشتم خرداد ۱۳۴۹ خورشیدی است زیرا در آن زمان صدور شناسنامه در روستاها با مراجعه حضوری مامور ثبت احوال انجام می شد و ظاهراً در سال ۱۳۴۹ خورشیدی یعنی حدود ۲ سال بعد از تولد که شناسنامه او صادر شد، تاریخ تولد را هشتم خرداد ثبت کردند. مهم ترین امتیاز تاریخ تولد شناسنامه ای، یک سال زود تر راهی مدرسه شدن بود.
وی در ۱۳۵۱ خورشیدی با استخدام پدرش در ذوب آهن اصفهان، به همراه خانواده به شهر چمگردان شهرستان لنجان مهاجرت کرد.
تحصیلات
فریدون الهیاری تحصیلات ابتدایی را در دبستان حافظ چمگردان شروع کرد اما پس از پایان کلاس دوم دبستان به همراه خانواده به شهرستان خمینی شهر مهاجرت کرد و ادامه دوره ابتدایی را در دبستان منعم جوی آباد (شهید اکبر حیدری) سپری کرد.
وی تحصیلات دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی اسلامی و امام جعفر صادق(ع) و دوره متوسطه را در دبیرستان شهدای خمینی شهر و شهید دستغیب گذراند تا اینکه در ۱۳۶۵ خورشیدی در مقطع کارشناسی رشته تاریخ دانشگاه اصفهان پذیرفته شد. پس از پایان دوره کارشناسی در آزمون ورودی کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه تهران پذیرفته شد. در دوره کارشناسی ارشد دانشگاه تهران فرصت درک کلاس و درس استادانی همچون ابراهیم باستانی پاریزی، شیرین بیانی و احسان اشراقی را یافت و پایان نامه کارشناسی ارشد خود را درباره «روابط اعراب و دولت ساسانی تا پیش از بعثت پیامبر اسلام (ص)» با راهنمایی شیرین بیانی با امتیاز عالی تدوین کرد.
الهیاری در ۱۳۷۳ خورشیدی در دوره دکتری تخصصی دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد و از محضر استادانی همچون عبدالحسین نوایی، فتح الله مجتبایی، شیرین بیانی، رضا شعبانی، اللهیار خلعتبری و علی اصغر مصدق بهره گرفت. رساله دکتری او با عنوان «ساختار حکومت ایلخانی و بازتاب اندیشه ایرانشهری ایران باستان» به نگارش درآمد.
الهیاری در آبان ۱۳۷۸ خورشیدی به عنوان دومین دانش آموخته دکتری تخصصی تاریخ دانشگاه شهید بهشتی فارغ التحصیل شد.
✅شورای شهر
فریدون الهیاری در ۱۳۷۷ خورشیدی هنگامی که آخرین مراحل تدوین رساله دکتری را سپری می کرد با درخواست معتمدین محلی و فعالان سیاسی اصلاح طلب خمینی شهر وارد عرصه انتخابات نخستین دوره شورای شهر خمینی شهر شد و به عنوان یکی از اعضا انتخاب شد. وی در دومین دوره انتخابات شورای شهر خمینی شهر نیز بار دیگر به عنوان یکی از اعضا انتخاب و عهده دار ریاست شورا شد.
✅اداره فرهنگ و ارشاد
وی در ۱۳۸۸ خورشیدی به عنوان رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان خمینی شهر نیز منصوب شد. پیوند مدیریت شهری و حوزه فرهنگی در این دوره زمینه رونق فعالیت های مختلف فرهنگی و هنری در حوزه های شعر، سینما، تئاتر و هنرهای تجسمی را فراهم ساخت و تاسیس موسسه سینمای جوان و برگزاری جشنواره ها و نمایشگاه ها و رویدادهای فرهنگی مهم ترین تجربه اجرایی این دوره بود.
درباره فریدون الهیاری
🎓تدریس در دانشگاه
دکتر الهیاری در ۱۳۷۹ خورشیدی به عنوان عضو هیات علمی به استخدام دانشگاه اصفهان درآمد. در کنار تدریس و ارتباط و تعامل ویژه با دانشجویان در مسوولیت هایی همچون معاون دانشجویی دانشکده ادبیات و علوم انسانی و مدیرکل امور فرهنگی دانشگاه اصفهان از تجربیات فرهنگی خود در جهت رونق و نشاط فرهنگی محیط دانشگاه بهره گرفت به گونه ای که دوره مدیریت او در حوزه فرهنگی دانشگاه از دوره های بیادماندنی برای نسل فعال فرهنگی محیط دانشگاه در فاصله سال های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴ خورشیدی بود.
مسوولیت های اجرایی دیگر
هشت سال تجربه شورایی فریدون الهیاری در مسوولیت های مختلفی چون رییس شورای شهر، رییس شورای شهرستان، عضو شورای استان و عضو هیات حل اختلاف و رسیدگی به تخلفات شوراهای شهر و روستای استان در کنار فعالیت های علمی و پژوهشی زمینه درک دقیق تری از مسایل اجرایی و اجتماعی را برای او فراهم ساخت.
او در کنار فعالیت های اجرایی، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی مراتب علمی در دانشگاه را نیز با پشتکار پیمود و در ۱۳۹۴ خورشیدی به مرتبه استادتمام گروه تاریخ و ایرانشناسی دانشگاه اصفهان رسید.
✅میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری
الهیاری در مهر ۱۳۹۳ خورشیدی به عنوان مدیر کل میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان منصوب شد. وی معتقد بود که «برای ایجاد سرمایه گذاری در صنعت گردشگری باید گردشگری داخلی را ساماندهی کرد و به سمت بازارهای بین المللی رفت».
وی در دوره خود در زمینه های مختلف باعث رونق گردشگری و احیای میراث فرهنگی در استان اصفهان شد. به گونه ای که سرمایه گذاری و احیای بناهای تاریخی، همکاری میان دستگاه های اجرایی استان، توجه کامل به اهمیت حفظ و نگهداری از میراث ارزشمند فرهنگی – تاریخی، رشد و توسعه صنایع دستی و گردشگری، بهره گیری از توان تخصصی صاحب نظران، اندیشمندان، کارشناسان خبره و ... در این دوره صورت گرفت.
درباره فریدون الهیاری
📝تالیفات و پژوهش
الهیاری در کنار مسوولیت های اجرایی از تحقیق و پژوهش هم دور نبود. وی کتاب های «تاریخ حرف، صنایع، تجارت استان اصفهان از دوره باستان تا انقلاب اسلامی، اعراب و راهبرد نظام ساسانی در بینالنهرین، خلیج فارس و جزیرهالعرب، مبانی تاریخ اجتماعی ایران و نظام ایالات در دوره ایلخانی» را به رشته تحریر درآورد و همچنین مقالات زیادی در رشته تاریخ از خود برجای گذاشت که از جمله آنها می توان به «بررسی تحلیلی روند و راهبرد تکاپوهای سیاسی قراختاییان کرمان در دوران فترت اولیه مغول در ایران (۶۵۶ - ۶۱۹ قمری)، بازتاب مفهوم ایران و اندیشه ایرانی در آثار ناصرالدین منشی کرمانی، فرآیند رسمی شدن آئین زرتشت در آغاز حکومت ساسانی، تأملی بر رویکردهای اساسی در مناسبات احمد تگودار با مصر (۶۸۳ - ۶۸۱)، تأملی بر رویکردهای اساسی در مناسبات احمد تگودار با مصر (۶۸۳-۶۸۱ قمری)، تاریخ ساسانی در شاخصهای تاریخ نویسی اسلامی (طبری، مسعودی و ابن اثیر) و اصفهان در دوره ایلخان» اشاره کرد.
⚫درگذشت
الهیاری که به بیماری سرطان خون مبتلا بود، در آخرین مراحل شیمی درمانی در خرداد ۱۴۰۰ خورشیدی به بیماری کرونا مبتلا شد و پس از چند روز که حال جسمانی او وخیم بود، سرانجام در ۱۱ خرداد در بیمارستان الزهرا اصفهان چشم از جهان فروبست.
روحش شاد و نامش جاودان باد..
✍✍✍📚✍✍✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
درباره فریدون الهیاری
📝تالیفات و پژوهش
الهیاری در کنار مسوولیت های اجرایی از تحقیق و پژوهش هم دور نبود. وی کتاب های «تاریخ حرف، صنایع، تجارت استان اصفهان از دوره باستان تا انقلاب اسلامی، اعراب و راهبرد نظام ساسانی در بینالنهرین، خلیج فارس و جزیرهالعرب، مبانی تاریخ اجتماعی ایران و نظام ایالات در دوره ایلخانی» را به رشته تحریر درآورد و همچنین مقالات زیادی در رشته تاریخ از خود برجای گذاشت که از جمله آنها می توان به «بررسی تحلیلی روند و راهبرد تکاپوهای سیاسی قراختاییان کرمان در دوران فترت اولیه مغول در ایران (۶۵۶ - ۶۱۹ قمری)، بازتاب مفهوم ایران و اندیشه ایرانی در آثار ناصرالدین منشی کرمانی، فرآیند رسمی شدن آئین زرتشت در آغاز حکومت ساسانی، تأملی بر رویکردهای اساسی در مناسبات احمد تگودار با مصر (۶۸۳ - ۶۸۱)، تأملی بر رویکردهای اساسی در مناسبات احمد تگودار با مصر (۶۸۳-۶۸۱ قمری)، تاریخ ساسانی در شاخصهای تاریخ نویسی اسلامی (طبری، مسعودی و ابن اثیر) و اصفهان در دوره ایلخان» اشاره کرد.
⚫درگذشت
الهیاری که به بیماری سرطان خون مبتلا بود، در آخرین مراحل شیمی درمانی در خرداد ۱۴۰۰ خورشیدی به بیماری کرونا مبتلا شد و پس از چند روز که حال جسمانی او وخیم بود، سرانجام در ۱۱ خرداد در بیمارستان الزهرا اصفهان چشم از جهان فروبست.
روحش شاد و نامش جاودان باد..
✍✍✍📚✍✍✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
دکتر محسن رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام در پیامی درگذشت استاد فرهیخته *دکتر فریدون الهیاری* را به خانواده محترم ایشان و مردم فرهنگ مدار اصفهان تسلیت گفت ..
متن پیام ،
*الا بذكر الله تطمئن القلوب*
با تاسف فراوان خبر درگذشت ناباورانه استاد فرهیخته و مدیر دلسوز و متعهد دکتر فریدون الهیاری موجب تالم وتاسف فراوان اینجانب گردید .
بدون شک خدمات ارزنده و تلاشهای ارزشمند ایشان در سازمان میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی و همچنین در پاسداشت فرهنگ اصیل ایرانی ، اسلامی از میراث گرانبهای نیاکان همیشه به یادگار خواهد ماند .
بدینوسیله ضمن عرض تسلیت همدردی خود را خدمت خانواده محترم آن عزیز از دست رفته ، مردم با صفای اصفهان ، بالاخص ایل غیور بختیاری و مجموعه بزرگ میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی کشور اعلام و از خداوند متعال برای آن مرحوم علو درجات و برای سایر بازماندگان صحت و سلامتی خواستارم .
*محسن رضایی*
*دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام*
@tarbd
متن پیام ،
*الا بذكر الله تطمئن القلوب*
با تاسف فراوان خبر درگذشت ناباورانه استاد فرهیخته و مدیر دلسوز و متعهد دکتر فریدون الهیاری موجب تالم وتاسف فراوان اینجانب گردید .
بدون شک خدمات ارزنده و تلاشهای ارزشمند ایشان در سازمان میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی و همچنین در پاسداشت فرهنگ اصیل ایرانی ، اسلامی از میراث گرانبهای نیاکان همیشه به یادگار خواهد ماند .
بدینوسیله ضمن عرض تسلیت همدردی خود را خدمت خانواده محترم آن عزیز از دست رفته ، مردم با صفای اصفهان ، بالاخص ایل غیور بختیاری و مجموعه بزرگ میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی کشور اعلام و از خداوند متعال برای آن مرحوم علو درجات و برای سایر بازماندگان صحت و سلامتی خواستارم .
*محسن رضایی*
*دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام*
@tarbd
✅پیوند دین و سیاست در دوره ساسانیان
ارتباط دین و سیاست در زمان ساسانیان
در زمان ساسانیان دین زردشتی رسمیت یافت. در این زمان موبدان قدرت فراوانی داشتند و کار قضاوت و رسمیت بخشیدن به اموری مانند ازدواج، ولادت، تطهیر و قربانی کردن در انحصار طبقه روحانی بود. یکی از مهمترین علل ضعف حکومت ساسانی را در کنار فساد حاکمان دخالت بیش از حد موبدان در امور جامعه میدانند. دو گناه بزرگی که در زمان ساسانیان نابخشودنی به حساب میآمد بی اعتقادی نسبت به خدای زرتشتیان و شخص شاه بود که مجازات آن اعدام بود. هماهنگی و بافندگی دین و دولت در زمان ساسانیان بسیار قوی بود و عدم توجه به هر یک از آنها برای هر کس و در هر مقام عواقب سختی در بر داشت. فردوسی در ابیاتی از شاهنامه به پیوند سیاست و دین به خوبی اشاره کرده است:
چنان دین و دولت به یکدیگرند
تو گویی که از بن ز یک مادرند
چو دین را بود پادشه پاسبان
تو این هر دو را جز برادر مخوان
@tarbd
ارتباط دین و سیاست در زمان ساسانیان
در زمان ساسانیان دین زردشتی رسمیت یافت. در این زمان موبدان قدرت فراوانی داشتند و کار قضاوت و رسمیت بخشیدن به اموری مانند ازدواج، ولادت، تطهیر و قربانی کردن در انحصار طبقه روحانی بود. یکی از مهمترین علل ضعف حکومت ساسانی را در کنار فساد حاکمان دخالت بیش از حد موبدان در امور جامعه میدانند. دو گناه بزرگی که در زمان ساسانیان نابخشودنی به حساب میآمد بی اعتقادی نسبت به خدای زرتشتیان و شخص شاه بود که مجازات آن اعدام بود. هماهنگی و بافندگی دین و دولت در زمان ساسانیان بسیار قوی بود و عدم توجه به هر یک از آنها برای هر کس و در هر مقام عواقب سختی در بر داشت. فردوسی در ابیاتی از شاهنامه به پیوند سیاست و دین به خوبی اشاره کرده است:
چنان دین و دولت به یکدیگرند
تو گویی که از بن ز یک مادرند
چو دین را بود پادشه پاسبان
تو این هر دو را جز برادر مخوان
@tarbd
✅تاسیس حزب رستاخیز و هم بستران عجیب عالم سیاست!!!
🔹در سال ۱۳۵۳، شاه تصمیم گرفت ستون چهارمی - دولت تک حزبی - ایجاد کند. در دهه پس از بحران ۱۳۲۹-۳۲، شاه همچنان از نظام دو حزبی خود خرسند بود، و تنها دگرگونی عمده، جایگزینی ناگهانی #حزب_ایران_نوین با #حزب_ملیون پیشین در آذرماه ۱۳۴۲، و انتصاب #حسنعلی_منصور، دبیر کل حزب ایران نوین، به نخست وزیری بود. #حسن_منصور، فرزند #علی_منصور نخست وزیر سالهای ۲۹-۱۳۲۰ و اوایل ۱۳۳۰، سلطنت طلبی تمام عیار با پیشینه طولانی در خدمات دولتی و اداره دربار بود. ولی دوره نخست وزیری وی چندان طول نکشید، چرا که در اول بهمن ۱۳۴۳، بدست یکی از اعضای #هئیت_موتلفه_اسلامی که از تصمیم منصور، مبنی بر امتیازات جدیدی به شرکتهای خارجی خشمگین شده بودند، کشته شد. پس از کشته شدن منصور، شاه بی درنگ نخست وزیری را به #امیرعباس_هویدا، از بستگان منصور و معاون دبیر کل حزب ایران نوین واگذار کرد.... نخست وزیری هویدا از بهمن ماه ۱۳۴۳ تا سال ۱۳۵۶؛ طولانی ترین دوره نخست وزیری در تاریخ معاصر ایران، به طول انجامید. هویدا در ده سال نخست وزیری خود به شدت بر حزب ایران نوین فعالیت میکرد، اما به حزب مردم نیز اجازه داد تا در مجلس فعالیت کند. در واقع، شاه هم در طی این سالها، اغلب به مخالفان سلطنت اطمینان میداد که به هیچ وجه قصد ایجاد نظام تک حزبی را ندارد:
" اگر من یک دیکتاتور بودم تا پادشاه مشروطه، می بایست وسوسه میشدم تا همانند هیتلر و یا مانند آنچه امروز، در کشورهای کمونیستی میبینید، حزب واحد مسلطی تشکیل دهم؛ اما من به عنوان یک پادشاه مشروطه آن توان و جسارت را دارم که فعالیت های حزبی گسترده به دور از خفقان نظام یا دولت تک حزبی را تشویق کنم "
🔹اما در سال ۱۳۵۳، شاه کاملا عقیده خود را عوض کرد. وی با انحلال دو حزب نامبرده، #حزب_رستاخیز را تشکیل داد و اعلام کرد که در آینده، یک دولت تک حزبی خواهد داشت. او ضمن اعلام تشکیل حزب رستاخیز، اظهار داشت اقلیتی که به این حزب نمی پیوندند باید هواداران حزب توده باشند. این خائنان یا باید به زندان بروند و یا اینکه "همین فردا کشور را ترک کنند". هنگامی که روزنامه نگاران خارجی اشاره کردند که چنین بیانی با پشتیبانی وی از نظام دو حزبی به شدت مغایر است، شاه پاسخ داد:
" آزادی اندیشه! آزادی اندیشه! دموکراسی، دموکراسی! با پنج سال اعتصاب و راه پیمایی های خیابانی پشت هم!... دموکراسی؟ آزادی؟ این حرفها یعنی چه؟ ما هیچ کدام از آنها را نمیخواهیم ".
🔹حزب رستاخیز را دو گروه بسیار متفاوت طراحی کرده بودند. گروه نخست، از کارشناسان جوان علوم سیاسی و دارندگان درجه دکترا از دانشگاههای آمریکایی تشکیل شده بود. این تازه واردان به کشور که مفسر آثار #ساموئل_هانتینگتون، استاد علوم سیاسی برجسته دانشگاه هاروارد بودند، اعتقاد داشتند که تنها راه نیل به ثبات سیاسی در کشورهای در حال توسعه، ابجاد #حزب_دولتی_منضبط است. بنظر آنان چنین حزبی به حلقه پیوند دهنده سازمند میان دولت و جامعه تبدیل خواهد شد، دولت را به بسیج مردم توانا خواهد ساخت و بنابراین خطرهای ناشی از از عناصر اجتماعی مخرب را از بین خواهد برد....
- گروه دوم کمونیست های پیشین شیرازی بودند، که در اوایل دهه ۱۳۳۰، حزب توده را ترک گفتند، وارد گود سیاست شده بودند. از دیدگاه این گروه، تنها سازمانی با ساختار لنینیستی میتوانست توده ها را بسیج کند، موانع سنتی را از میان بردارد و کشور را به جامعه ای کاملا مدرن رهنمون شود. بنا به مثل معروفی که میگوید: " سیاست، هم بستران عجیبی پیدا میکند ".
🔹هر چند ترکیب طراحان حزب رستاخیز ناهمگون و شگفتی آور بود، خود حزب هدف اساسی بسیار روشنی داشت:
" تبدیل دیکتاتوری نظامی از مد افتاده، به یک دولت فراگیر تک حزبی "
🔹حزب رستاخیز با جذب حزب ایران نوین و حزب مردم اعلام نمود که اصل سانترالیسم دموکراتیک را رعایت، بهترین جنبه های سوسیالیسم و سرمایه داری را ترکیب، پیوندی متقابل میان حکومت و مردم برقرار، و فرمانده (شاه) را برای تکمیل انقلاب سفید خود و بردن ایران بسوی تمدن بزرگ جدید را یاری خواهد کرد....
#منبع: ایران بین دو انقلاب_نوشته یرواند آبراهامیان_ترجمه احمد گل محمدی و محمدابراهیم فتاحی_صفحات ۵۴۱ الی ۵۴۳
@danaeeii
✍✍✍📚✍✍✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹در سال ۱۳۵۳، شاه تصمیم گرفت ستون چهارمی - دولت تک حزبی - ایجاد کند. در دهه پس از بحران ۱۳۲۹-۳۲، شاه همچنان از نظام دو حزبی خود خرسند بود، و تنها دگرگونی عمده، جایگزینی ناگهانی #حزب_ایران_نوین با #حزب_ملیون پیشین در آذرماه ۱۳۴۲، و انتصاب #حسنعلی_منصور، دبیر کل حزب ایران نوین، به نخست وزیری بود. #حسن_منصور، فرزند #علی_منصور نخست وزیر سالهای ۲۹-۱۳۲۰ و اوایل ۱۳۳۰، سلطنت طلبی تمام عیار با پیشینه طولانی در خدمات دولتی و اداره دربار بود. ولی دوره نخست وزیری وی چندان طول نکشید، چرا که در اول بهمن ۱۳۴۳، بدست یکی از اعضای #هئیت_موتلفه_اسلامی که از تصمیم منصور، مبنی بر امتیازات جدیدی به شرکتهای خارجی خشمگین شده بودند، کشته شد. پس از کشته شدن منصور، شاه بی درنگ نخست وزیری را به #امیرعباس_هویدا، از بستگان منصور و معاون دبیر کل حزب ایران نوین واگذار کرد.... نخست وزیری هویدا از بهمن ماه ۱۳۴۳ تا سال ۱۳۵۶؛ طولانی ترین دوره نخست وزیری در تاریخ معاصر ایران، به طول انجامید. هویدا در ده سال نخست وزیری خود به شدت بر حزب ایران نوین فعالیت میکرد، اما به حزب مردم نیز اجازه داد تا در مجلس فعالیت کند. در واقع، شاه هم در طی این سالها، اغلب به مخالفان سلطنت اطمینان میداد که به هیچ وجه قصد ایجاد نظام تک حزبی را ندارد:
" اگر من یک دیکتاتور بودم تا پادشاه مشروطه، می بایست وسوسه میشدم تا همانند هیتلر و یا مانند آنچه امروز، در کشورهای کمونیستی میبینید، حزب واحد مسلطی تشکیل دهم؛ اما من به عنوان یک پادشاه مشروطه آن توان و جسارت را دارم که فعالیت های حزبی گسترده به دور از خفقان نظام یا دولت تک حزبی را تشویق کنم "
🔹اما در سال ۱۳۵۳، شاه کاملا عقیده خود را عوض کرد. وی با انحلال دو حزب نامبرده، #حزب_رستاخیز را تشکیل داد و اعلام کرد که در آینده، یک دولت تک حزبی خواهد داشت. او ضمن اعلام تشکیل حزب رستاخیز، اظهار داشت اقلیتی که به این حزب نمی پیوندند باید هواداران حزب توده باشند. این خائنان یا باید به زندان بروند و یا اینکه "همین فردا کشور را ترک کنند". هنگامی که روزنامه نگاران خارجی اشاره کردند که چنین بیانی با پشتیبانی وی از نظام دو حزبی به شدت مغایر است، شاه پاسخ داد:
" آزادی اندیشه! آزادی اندیشه! دموکراسی، دموکراسی! با پنج سال اعتصاب و راه پیمایی های خیابانی پشت هم!... دموکراسی؟ آزادی؟ این حرفها یعنی چه؟ ما هیچ کدام از آنها را نمیخواهیم ".
🔹حزب رستاخیز را دو گروه بسیار متفاوت طراحی کرده بودند. گروه نخست، از کارشناسان جوان علوم سیاسی و دارندگان درجه دکترا از دانشگاههای آمریکایی تشکیل شده بود. این تازه واردان به کشور که مفسر آثار #ساموئل_هانتینگتون، استاد علوم سیاسی برجسته دانشگاه هاروارد بودند، اعتقاد داشتند که تنها راه نیل به ثبات سیاسی در کشورهای در حال توسعه، ابجاد #حزب_دولتی_منضبط است. بنظر آنان چنین حزبی به حلقه پیوند دهنده سازمند میان دولت و جامعه تبدیل خواهد شد، دولت را به بسیج مردم توانا خواهد ساخت و بنابراین خطرهای ناشی از از عناصر اجتماعی مخرب را از بین خواهد برد....
- گروه دوم کمونیست های پیشین شیرازی بودند، که در اوایل دهه ۱۳۳۰، حزب توده را ترک گفتند، وارد گود سیاست شده بودند. از دیدگاه این گروه، تنها سازمانی با ساختار لنینیستی میتوانست توده ها را بسیج کند، موانع سنتی را از میان بردارد و کشور را به جامعه ای کاملا مدرن رهنمون شود. بنا به مثل معروفی که میگوید: " سیاست، هم بستران عجیبی پیدا میکند ".
🔹هر چند ترکیب طراحان حزب رستاخیز ناهمگون و شگفتی آور بود، خود حزب هدف اساسی بسیار روشنی داشت:
" تبدیل دیکتاتوری نظامی از مد افتاده، به یک دولت فراگیر تک حزبی "
🔹حزب رستاخیز با جذب حزب ایران نوین و حزب مردم اعلام نمود که اصل سانترالیسم دموکراتیک را رعایت، بهترین جنبه های سوسیالیسم و سرمایه داری را ترکیب، پیوندی متقابل میان حکومت و مردم برقرار، و فرمانده (شاه) را برای تکمیل انقلاب سفید خود و بردن ایران بسوی تمدن بزرگ جدید را یاری خواهد کرد....
#منبع: ایران بین دو انقلاب_نوشته یرواند آبراهامیان_ترجمه احمد گل محمدی و محمدابراهیم فتاحی_صفحات ۵۴۱ الی ۵۴۳
@danaeeii
✍✍✍📚✍✍✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
🔺آخرین وضعیت رنگ بندی کرونایی شهرستانهای اصفهان از روز شنبه ۱۵ خرداد
🟠 وضعیت نارنجی: ۱۰ شهرستان
اصفهان، فریدن، شاهینشهر، فلاورجان، لنجان، نجفآباد، سمیرم، کاشان، اردستان، شهرضا، خمینیشهر، مبارکه، نطنز، آران و بیدگل
🟡 وضعیت زرد: ۱۴ شهرستان
نائین، دهاقان، چادگان، برخوار، خور و بیابانک، خوانسار، فریدونشهر، بوئین و میاندشت، تیران و کرون، گلپایگان
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🟠 وضعیت نارنجی: ۱۰ شهرستان
اصفهان، فریدن، شاهینشهر، فلاورجان، لنجان، نجفآباد، سمیرم، کاشان، اردستان، شهرضا، خمینیشهر، مبارکه، نطنز، آران و بیدگل
🟡 وضعیت زرد: ۱۴ شهرستان
نائین، دهاقان، چادگان، برخوار، خور و بیابانک، خوانسار، فریدونشهر، بوئین و میاندشت، تیران و کرون، گلپایگان
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
Forwarded from سهام نیوز
✅دیکتاتور اینبار به جان حیوانات افتاد
کیم جونگ اون رهبر کره شمالی دستور داد تمامی گربهها و کبوترهای کشورش از بین بروند.
به زعم رهبر کره شمالی گربهها و کبوترها عامل انتقال ویروس کرونا از چین به کشورش بودهاند و میتوانند در انتشار این بیماری در داخل کره شمالی سهیم باشند.
همزمان با آغاز قتل عام این ۲ جانور مسئولان کره شمالی به شهروندانی که گربه نگهداری میکنند هشدار دادند در صورت تسلیم نکردن حیوان خود به شدت مجازات خواهند شد.
به گفته رسانهها، یک خانواده چهارنفره به دلیل نگهداری مخفیانه یک گربه مجبور به اقامت ۲۰روزه در یک مرکز قرنطینه شدند.
مسئولان اعلام کردند این خانواده به دروغ مدعی مرگ گربه خود شدند اما مخبران به مسئولان امنیتی خبر دادند گربه آنها را بعد از مدتی روی دیوار خانه مشاهده کردهاند.
این اقدام رهبر کره شمالی در حالی صورت میپذیرد که پیونگ یانگ بارها ادعا کرده حتی یک مورد ابتلا به ویروس کرونا در این کشور دیده نشده است/اعتمادآنلاین
@Sahamnewsorg
کیم جونگ اون رهبر کره شمالی دستور داد تمامی گربهها و کبوترهای کشورش از بین بروند.
به زعم رهبر کره شمالی گربهها و کبوترها عامل انتقال ویروس کرونا از چین به کشورش بودهاند و میتوانند در انتشار این بیماری در داخل کره شمالی سهیم باشند.
همزمان با آغاز قتل عام این ۲ جانور مسئولان کره شمالی به شهروندانی که گربه نگهداری میکنند هشدار دادند در صورت تسلیم نکردن حیوان خود به شدت مجازات خواهند شد.
به گفته رسانهها، یک خانواده چهارنفره به دلیل نگهداری مخفیانه یک گربه مجبور به اقامت ۲۰روزه در یک مرکز قرنطینه شدند.
مسئولان اعلام کردند این خانواده به دروغ مدعی مرگ گربه خود شدند اما مخبران به مسئولان امنیتی خبر دادند گربه آنها را بعد از مدتی روی دیوار خانه مشاهده کردهاند.
این اقدام رهبر کره شمالی در حالی صورت میپذیرد که پیونگ یانگ بارها ادعا کرده حتی یک مورد ابتلا به ویروس کرونا در این کشور دیده نشده است/اعتمادآنلاین
@Sahamnewsorg
Forwarded from اصفهان خبر
✨✨✨✨✨
📌سنگریزه های زندگی را دور بریزید..
سنگريزه" ريز است و ناچيز ...
اما اگر در جوراب يا کفش باشد ،
ما را از راه رفتن باز ميدارد !!!
در زندگي هم ؛ بعضي مسائل ريزاند و ناچيز ...
اما مانع حرکت به سمت خوبي ها و آرامش ما ميشوند !!!
کم احترامي يا نامهرباني به والدين ؛
نگاه تحقيرآميز به فقرا ؛
تکبر و فخرفروشي به مردم ؛
منت گذاشتن هنگام کمک کردن ؛
نپذيرفتن عذر خطاي دوستان
بخشي از سنگريزه هاي مسير تکامل ما هستند !!!
آنها را بموقع کنار بگذاريم ...
تا از زندگي لذت ببريم ..
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
@tarbd
📌سنگریزه های زندگی را دور بریزید..
سنگريزه" ريز است و ناچيز ...
اما اگر در جوراب يا کفش باشد ،
ما را از راه رفتن باز ميدارد !!!
در زندگي هم ؛ بعضي مسائل ريزاند و ناچيز ...
اما مانع حرکت به سمت خوبي ها و آرامش ما ميشوند !!!
کم احترامي يا نامهرباني به والدين ؛
نگاه تحقيرآميز به فقرا ؛
تکبر و فخرفروشي به مردم ؛
منت گذاشتن هنگام کمک کردن ؛
نپذيرفتن عذر خطاي دوستان
بخشي از سنگريزه هاي مسير تکامل ما هستند !!!
آنها را بموقع کنار بگذاريم ...
تا از زندگي لذت ببريم ..
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
@tarbd
📌📌📌استالین کمونیست های بیشتری کشت تا هیتلر!!!
#توتالیتر
#استالین
#هیتلر
هانا آرنت در جلد سوم کتاب «عناصر و خاستگاههای حاکمیت توتالیتر»، جملهای تکاندهنده دربارۀ استالین دارد که میتوان روزها به آن اندیشید و بر خود لرزید. میگوید: «جنگی که رایش سوم [یعنی هیتلر] با همۀ ابزارهای جنایتکارانه علیه اتحاد شوروی به پیش برد، همچنان قربانیان بسیار کمتری بر جا گذاشت تا «جنگی» که استالین در دهۀ ۱۹۳۰ علیه کشور خود به راه انداخت.» جمله را دوباره و سهباره بخوانید و به خاطر بسپارید. پیشتر در نوشتاری به جملهای از ارنست نولته، دیگر اندیشمند آلمانی، در این باره اشاره کردهام که در کنایۀ تکاندهندۀ مشابهی میگوید، استالین بزرگترین رهبر کمونیستهای جهان بود و هیتلر بزرگترین دشمن کمونیستهای جهان، اما استالین کمونیستهای بسیار بیشتری را کشت تا هیتلر!
و باز باید جملۀ تکاندهندۀ دیگری، این بار از الکساندر سولژنیتسین، نویسندۀ پرآوازۀ روس اشاره کنم که با کتاب «مجمعالجزایر گولاگ» دوزخ هولناک شوروی را بر جهانیان برملا میکند. او در همین کتاب مینویسد: ««این آدمها که ۲۴ سال خوشبختی کمونیستی را به جان چشیده اند، در ۱۹۴۱ چیزی میدانستند که هیچکس در جهان نمیدانست: میدانستند که در کل سیارۀ زمین و در کل تاریخ رژیمی خبیث تر، خونخوارتر و همزمان هوشمندتر از رژیم بولشویستی که خود را شوروی مینامد وجود ندارد؛ میدانستند که نه به لحاظ نابودگری و توان پایداری و نه به لحاظ هدفگذاری رادیکال و تمامیت خواهی مطلق و یکپارچه، هیچ رژیم زمینی دیگری با آن همسنگ نیست، حتی رژیم بچه مدرسهایِ هیتلر...»
سولژنیتسین هیتلر را در برابر استالین «بچهمدرسهای» مینامد. اما داستان چیست؟ مسئله چیزی است که در همان جملۀ آرنت بیان شد. آرنت شرح میدهد رژیمهای توتالیتر چگونه در کشور خود مانند فاتحانی بیگانه رفتار میکنند و اتفاقاً اوج قساوت را در کشور خود و علیه ملت خود بروز میدهند. آرنت مینویسد: « *حاکم توتالیتر مانند فاتحی بیگانه به گنجها و ثروتهای کشور خود تنها به منزلۀ منبع غارت مینگرد که به او امکان میدهد برنامههای جنبش برای فتح جهان را به پیش راند. او فقط به همین متعهد است و این یعنی هیچ ملت، مردم و سرزمینی این بهرهکشی چپاولگرانۀ نظاممند را پایانی نمینهد. این فرایند هیچ درجۀ اشباعی نمیشناسد، زیرا در اصل میتواند به حدی نامتناهی استمرار یابد. بنابراین حاکم توتالیتر از فاتح بیگانه بدتر است؛ به گونهای است که انگار از هیچجا نیامده است و کارهای چپاول گرانه و تجاوزگرانهاش در نهایت به سود هیچکس نیست... جنبشهای توتالیتر هر جا باشند در خانۀ خودشانند، مانند دستۀ ملخها که هر جا فرود آیند آنجا خانهشان است. در این میان کشوری که... میهن دیکتاتور توتالیتر است، حتی وضع ناگوارتری دارد تا مناطقی که به تصرف او درآمده است، زیرا هیچ جای دیگر بیرحمی سرکوبگری نمیتواند چنین ابعاد نظاممند و مؤثری به خود گیرد.»
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
#توتالیتر
#استالین
#هیتلر
هانا آرنت در جلد سوم کتاب «عناصر و خاستگاههای حاکمیت توتالیتر»، جملهای تکاندهنده دربارۀ استالین دارد که میتوان روزها به آن اندیشید و بر خود لرزید. میگوید: «جنگی که رایش سوم [یعنی هیتلر] با همۀ ابزارهای جنایتکارانه علیه اتحاد شوروی به پیش برد، همچنان قربانیان بسیار کمتری بر جا گذاشت تا «جنگی» که استالین در دهۀ ۱۹۳۰ علیه کشور خود به راه انداخت.» جمله را دوباره و سهباره بخوانید و به خاطر بسپارید. پیشتر در نوشتاری به جملهای از ارنست نولته، دیگر اندیشمند آلمانی، در این باره اشاره کردهام که در کنایۀ تکاندهندۀ مشابهی میگوید، استالین بزرگترین رهبر کمونیستهای جهان بود و هیتلر بزرگترین دشمن کمونیستهای جهان، اما استالین کمونیستهای بسیار بیشتری را کشت تا هیتلر!
و باز باید جملۀ تکاندهندۀ دیگری، این بار از الکساندر سولژنیتسین، نویسندۀ پرآوازۀ روس اشاره کنم که با کتاب «مجمعالجزایر گولاگ» دوزخ هولناک شوروی را بر جهانیان برملا میکند. او در همین کتاب مینویسد: ««این آدمها که ۲۴ سال خوشبختی کمونیستی را به جان چشیده اند، در ۱۹۴۱ چیزی میدانستند که هیچکس در جهان نمیدانست: میدانستند که در کل سیارۀ زمین و در کل تاریخ رژیمی خبیث تر، خونخوارتر و همزمان هوشمندتر از رژیم بولشویستی که خود را شوروی مینامد وجود ندارد؛ میدانستند که نه به لحاظ نابودگری و توان پایداری و نه به لحاظ هدفگذاری رادیکال و تمامیت خواهی مطلق و یکپارچه، هیچ رژیم زمینی دیگری با آن همسنگ نیست، حتی رژیم بچه مدرسهایِ هیتلر...»
سولژنیتسین هیتلر را در برابر استالین «بچهمدرسهای» مینامد. اما داستان چیست؟ مسئله چیزی است که در همان جملۀ آرنت بیان شد. آرنت شرح میدهد رژیمهای توتالیتر چگونه در کشور خود مانند فاتحانی بیگانه رفتار میکنند و اتفاقاً اوج قساوت را در کشور خود و علیه ملت خود بروز میدهند. آرنت مینویسد: « *حاکم توتالیتر مانند فاتحی بیگانه به گنجها و ثروتهای کشور خود تنها به منزلۀ منبع غارت مینگرد که به او امکان میدهد برنامههای جنبش برای فتح جهان را به پیش راند. او فقط به همین متعهد است و این یعنی هیچ ملت، مردم و سرزمینی این بهرهکشی چپاولگرانۀ نظاممند را پایانی نمینهد. این فرایند هیچ درجۀ اشباعی نمیشناسد، زیرا در اصل میتواند به حدی نامتناهی استمرار یابد. بنابراین حاکم توتالیتر از فاتح بیگانه بدتر است؛ به گونهای است که انگار از هیچجا نیامده است و کارهای چپاول گرانه و تجاوزگرانهاش در نهایت به سود هیچکس نیست... جنبشهای توتالیتر هر جا باشند در خانۀ خودشانند، مانند دستۀ ملخها که هر جا فرود آیند آنجا خانهشان است. در این میان کشوری که... میهن دیکتاتور توتالیتر است، حتی وضع ناگوارتری دارد تا مناطقی که به تصرف او درآمده است، زیرا هیچ جای دیگر بیرحمی سرکوبگری نمیتواند چنین ابعاد نظاممند و مؤثری به خود گیرد.»
📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
🔴 حکایت؛
جواب ابلهان خاموشی است!!!
✍️نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد . روستایی سوار سوار بر الاغ آنجا رسید .از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.
شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند. روستایی آن سخن را نشنیده گرفت، با شیخ به نان خوردن مشغول گشت. ناگاه اسب لگدی زد. روستایی گفت: اسب تو خر مرا لنگ کرد. شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود. روستایی او را کشان کشان نزد قاضی برد. قاضی از حال سوال کرد. شیخ هم چنان خاموش بود. قاضی به روستایی گفت: این مرد لال است؟ روستایی گفت: این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد. پیش از این با من سخن گفته. قاضی پرسید : با تو سخن گفت؟
او جواب داد که: گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند. قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت. شیخ پاسخی گفت که زان پس درزبان پارسی مثل گشت: جواب ابلهان خاموشی است.
📘امثال و حکم علی اکبر دهخدا
✍📚✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
جواب ابلهان خاموشی است!!!
✍️نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد . روستایی سوار سوار بر الاغ آنجا رسید .از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.
شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند. روستایی آن سخن را نشنیده گرفت، با شیخ به نان خوردن مشغول گشت. ناگاه اسب لگدی زد. روستایی گفت: اسب تو خر مرا لنگ کرد. شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود. روستایی او را کشان کشان نزد قاضی برد. قاضی از حال سوال کرد. شیخ هم چنان خاموش بود. قاضی به روستایی گفت: این مرد لال است؟ روستایی گفت: این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد. پیش از این با من سخن گفته. قاضی پرسید : با تو سخن گفت؟
او جواب داد که: گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند. قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت. شیخ پاسخی گفت که زان پس درزبان پارسی مثل گشت: جواب ابلهان خاموشی است.
📘امثال و حکم علی اکبر دهخدا
✍📚✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅از لحظات نابِ تاریخ ایران
✍️علی مرادی مراغه ای
در تاریخ هر ملتی، لحظات نادر و نابی وجود دارد که باید همیشه در جلوی دیدگان نسلهای آینده مخصوصا، نوجوانان و جوانان آن ملت قرار گیرد، باید بارها و بارها خوانده شود، چون بقول نیما روشن شان میدارد و در لحظات رنج، بی پناهی و یاس، جراتشان می بخشد و به اجاق سرد و افسرده شان، گرما و امید می دهد، تا هرگز برای بهروزی آینده شان از تلاش و تکاپو دست برندارند و باور کنند که در برخی مواقع، حتی شکستها نیز می تواند غرورانگیز باشد و مصداق این سخنِ تلخ ساموئل بکت که:
"دائم سعی کردی، دائم شکست خوردی، مهم نیست، بازهم سعی کن، بازهم شکست بخور، این بار آبرومندانه تر"
و این یکی از آن لحظات نادر و یا شکستِ آبرومندانه تر و غرورانگیز است که میخواهم ذکر کنم:
پس از به توپ بسته شدن مجلس و آغاز استبداد صغیر، جنبش آذربایجان به رهبری ستارخان آغاز میگردد و به مدت 11 زمانی که تبریز از همه طرف چون نگینی توسط عمال استبداد در محاصره اقتصادی گرفتار شده و گرسنگی در شهر بیداد میکرد و بیش از یک ماه بود مردم با آمدن بهار به صحرا رو آورده و با خوردن سبزه ها سدجوع میکردند، اما همچنان، تسلیمِ استبداد نشده و به مبارزه بی امان خود ادامه می دادند. در همین زمان، دقیقا در 31فروردین 1388 در شهر تبریز خبری می پیچد اینکه :
بخاطر محاصره اقتصادی تبریز و بخطر افتادن جان اتباع روسی در کنسولگری تبریز،دولت روسیه قشونی وارد تبریز خواهد کرد تا راه آذوقه را باز کند!
این خبر بهت انگیز بود و غیرقابل انتظار. مجاهدین و انجمن ایالتی تبریز جمع شده و در آن لحظات خطیر این تصمیم بزرگ و سرنوشت ساز را میگیرند که:
نخست باید کشور را از استیلای بیگانه مصون داریم، سپس سخن از مشروطه برانیم. وقتی که لشکر بیگانه قدم به خاک مملکتی گذاشت دیگر بیرون کردن وی بسیار مشکل است در کشوری که بیگانه حکمروایی کند چه جای مشروطه و استبداد است؟...
چنین است که آنان، یازده ماه با چنگ و دندان برای آزادی و مشروطیت جنگیده اند و بارها تا چند قدمی مرگ رفته اما با این حال،هرگز تسلیم نشده و دست از مقاومت برنداشته اند اما اکنون که صدای چکمه بیگانگان را در خاک کشورشان می شنوند این تلگراف را به محمدعلی شاه مستبد می فرستند تلگراف را تقی زاده نوشته و چون سیمهای تلگراف تبریز به تهران توسط عین الدوله قطع شده بود در نتیجه، مجاهدین تبریز مجبور میشوند آنرا از طریق سیم«کمپانی هند و اروپا» بفرستند بخاطر همین، این تلگراف به خط لاتین نوشته شده.
تلگراف آنان به محمدعلی شاه مستبد چنین است:
«شاه بجای پدر و توده بجای فرزند است. اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد نباید همسایگان پای به میان گذارند. ما هر چه می خواستیم از آن در می گذریم و شهر را به اعلیحضرت می سپاریم، هر رفتاری با ما می خواهند بکنند، اما اعلیحضرت بیدرنگ دستور دهند راه خواربار باز شود و جایی برای بهانه ورود سپاهیان روس به خاک ایران باز نماند»
📌ما می دانیم که این نامه در استبداد مرکزی اثر نکرد، چون قشون روسی به تبریز سرازیر شدند و بدنبال آن تجاوزها و اعدامهای دسته دسته از برجسته ترین فرزندان مشروطه خواه تبریز و رشت...
اما آن تلگراف سه سطری در تاریخ به یادگار ماند و به نظرم، اهمیت اش از کل قیام یازده ماهه تبریز در مقابل استبداد، بیشتر بوده، چون به آن مبارزه، اصالت می بخشد و با صد زبان می گوید که سرنوشت هر ملتی در سرزمین خودشان و بدست خودشان رقم می خورد...
✍📚✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍️علی مرادی مراغه ای
در تاریخ هر ملتی، لحظات نادر و نابی وجود دارد که باید همیشه در جلوی دیدگان نسلهای آینده مخصوصا، نوجوانان و جوانان آن ملت قرار گیرد، باید بارها و بارها خوانده شود، چون بقول نیما روشن شان میدارد و در لحظات رنج، بی پناهی و یاس، جراتشان می بخشد و به اجاق سرد و افسرده شان، گرما و امید می دهد، تا هرگز برای بهروزی آینده شان از تلاش و تکاپو دست برندارند و باور کنند که در برخی مواقع، حتی شکستها نیز می تواند غرورانگیز باشد و مصداق این سخنِ تلخ ساموئل بکت که:
"دائم سعی کردی، دائم شکست خوردی، مهم نیست، بازهم سعی کن، بازهم شکست بخور، این بار آبرومندانه تر"
و این یکی از آن لحظات نادر و یا شکستِ آبرومندانه تر و غرورانگیز است که میخواهم ذکر کنم:
پس از به توپ بسته شدن مجلس و آغاز استبداد صغیر، جنبش آذربایجان به رهبری ستارخان آغاز میگردد و به مدت 11 زمانی که تبریز از همه طرف چون نگینی توسط عمال استبداد در محاصره اقتصادی گرفتار شده و گرسنگی در شهر بیداد میکرد و بیش از یک ماه بود مردم با آمدن بهار به صحرا رو آورده و با خوردن سبزه ها سدجوع میکردند، اما همچنان، تسلیمِ استبداد نشده و به مبارزه بی امان خود ادامه می دادند. در همین زمان، دقیقا در 31فروردین 1388 در شهر تبریز خبری می پیچد اینکه :
بخاطر محاصره اقتصادی تبریز و بخطر افتادن جان اتباع روسی در کنسولگری تبریز،دولت روسیه قشونی وارد تبریز خواهد کرد تا راه آذوقه را باز کند!
این خبر بهت انگیز بود و غیرقابل انتظار. مجاهدین و انجمن ایالتی تبریز جمع شده و در آن لحظات خطیر این تصمیم بزرگ و سرنوشت ساز را میگیرند که:
نخست باید کشور را از استیلای بیگانه مصون داریم، سپس سخن از مشروطه برانیم. وقتی که لشکر بیگانه قدم به خاک مملکتی گذاشت دیگر بیرون کردن وی بسیار مشکل است در کشوری که بیگانه حکمروایی کند چه جای مشروطه و استبداد است؟...
چنین است که آنان، یازده ماه با چنگ و دندان برای آزادی و مشروطیت جنگیده اند و بارها تا چند قدمی مرگ رفته اما با این حال،هرگز تسلیم نشده و دست از مقاومت برنداشته اند اما اکنون که صدای چکمه بیگانگان را در خاک کشورشان می شنوند این تلگراف را به محمدعلی شاه مستبد می فرستند تلگراف را تقی زاده نوشته و چون سیمهای تلگراف تبریز به تهران توسط عین الدوله قطع شده بود در نتیجه، مجاهدین تبریز مجبور میشوند آنرا از طریق سیم«کمپانی هند و اروپا» بفرستند بخاطر همین، این تلگراف به خط لاتین نوشته شده.
تلگراف آنان به محمدعلی شاه مستبد چنین است:
«شاه بجای پدر و توده بجای فرزند است. اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد نباید همسایگان پای به میان گذارند. ما هر چه می خواستیم از آن در می گذریم و شهر را به اعلیحضرت می سپاریم، هر رفتاری با ما می خواهند بکنند، اما اعلیحضرت بیدرنگ دستور دهند راه خواربار باز شود و جایی برای بهانه ورود سپاهیان روس به خاک ایران باز نماند»
📌ما می دانیم که این نامه در استبداد مرکزی اثر نکرد، چون قشون روسی به تبریز سرازیر شدند و بدنبال آن تجاوزها و اعدامهای دسته دسته از برجسته ترین فرزندان مشروطه خواه تبریز و رشت...
اما آن تلگراف سه سطری در تاریخ به یادگار ماند و به نظرم، اهمیت اش از کل قیام یازده ماهه تبریز در مقابل استبداد، بیشتر بوده، چون به آن مبارزه، اصالت می بخشد و با صد زبان می گوید که سرنوشت هر ملتی در سرزمین خودشان و بدست خودشان رقم می خورد...
✍📚✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
✅ چرا در این چهل سال از قافله تجارت دنیا جا ماندیم؟؟؟🤔
✍️ پویا ناظران
🎲نگاه حاکم در چهل سال گذشته میگوید:
📌 ما از قافله تجارت عقب موندیم، چرا که آمریکا در مقام پیروز جنگ دوم جهانی، هژمون تجارت جهانی شده. اما این همون آمریکاییست که علیه دموکراسی ما کودتا کرد، از سفارتش در کشور ما برای جاسوسی استفاده کرد، ایرباس ما رو سرنگون کرد و یکجانبه از برجام خارج شد. آمریکا کشوری غیرقابل اعتماده که به ما احترام نمیگذاره، و برعکس خواستار تسلیم و ذلیل شدن ماست. اما چون ما مردمی آزاده هستیم، حاضر به تسلیم و سازش نیستیم، و لذا آمریکاییها جلوی ورود ما به بازارهای جهانی رو میگیرند.
📌 اما این نگاه، نگران منع آمریکاییها نیست. مشخصاً به دو دلیل، مدعیه در بلندمدت آسیبی متوجه ما نخواهد شد:
اولا، آمریکا یک کشور بدهکار و رو به نزول و سقوطه، هم از نظر اخلاقی اجتماعی، و هم از نظر سیاسی اقتصادی. لذا در آینده نزدیک، آمریکا هژمونی خودش بر تجارت جهانی رو از دست خواهد داد. پس دلیلی نداره در برابرش کوتاه بیاییم.
ثانیا، ما میتونیم تلفن هوشمند بسازیم بهتر از اپل، خودرو بسازیم بهتر از بنز، و کفش بسازیم بهتر از نایکی. اگه تا حالا نتونستیم این کار رو بکنیم، بخاطر مدیران غربزده و نئولیبرال بوده.
📌 در نهایت، این نگاه توصیه میکنه که کار رو به مدیران جهادی بسپاریم تا در تولید به خودکفایی برسیم، چرا که با خودکفایی، در بلندمدت رفاه دنیوی ما هم تامین خواهد شد. منتها پیش از تحقق اون رفاه، باید منابعمون رو صرف تثبیت اقتدار نظامی کنیم تا دشمنانمون به ما حمله نکنند، و این یعنی در کوتاهمدت، مردم باید سختی رو تحمل کنن
🎲🎲 شش نقد به این نگاه:
1️⃣ آمریکا در شرف ورشکستگی نیست. بدهی یک کشور رو نسبت به میزان تولید اقتصادی، و کسری بودجهاش رو نسبت به رشد اقتصادیش میسنجند.اگرچه جا داره سیاستگذاری بودجهای آمریکا بهبود پیدا کنه، اما اشتباهه اگه ما به امید سقوط آمریکا منتظر بشینیم
2️⃣ خودکفایی فقط در مورد کالاهای لازم برای امنیت ملی مطلوبه. خودکفایی در تولید بقیه کالاها اشتباهه. افزایش رفاهی که در طول چند هزار سال تمدنسازی بشر بدست اومده، محصول تخصصیتر شدن تولید، و افزایش تجارت بین انسانهاست.
3️⃣ سال ۸۱، مسوول پروژه موشکهای بالستیک شهاب، شد مدیرعامل ایران خودرو، تا با مدیریت جهادی، صنعت خودروی کشور رو نجات بده. اما ظرف چند سال بعد، شرکتی که تازه موفق شده بود یک خودرو ملی رو به تولید انبوه برسونه، تا مرز ورشکستگی رفت!
تجربه مدیران جهادی عمدتا در عرصه امنیت ملیه. اما تولید برای حفظ امنیت، با تولید اقتصادی فرق داره. وقتی هدف امنیتیه، نه هزینه مهمه نه بازاریابی، بلکه تاکید فقط بر مهندسی محصوله. اما وقتی هدف اقتصادیست، باید به فکر تولید انبوه، کاهش هزینه، افزایش کیفیت و بسط بازار بود
4️⃣ امنیت، بدون بسط تجارت خارجی پایدار نیست. اگه توسعه صنایع دفاعی در توازن با توسعه تجارت خارجی نباشه، به امنیتی بیشتر از امنیت کره شمالی منجر نمیشه.چین ارتشی بسیار قوی داره. اما قبل از اینکه جنگنده و ناو هواپیمابر بسازه، تجارت خارجیش رو توسعه داد. بعد با ثروت حاصل، جنگنده و ناو هم ساخت.
اینکه این روزها چین آمریکا رو مستاصل کرده، بخاطر اقتدار ارتشش نیست، بلکه بخاطر حجم تجارتشه. اما مشتهای گره کرده و شعارهای تند ما، یک هزارم این استیصال رو هم در آمریکا ایجاد نکرد، بلکه با استقبال هم مواجه شد، چون کمک کردیم تسلیحات بیشتری به عربها بفروشه.
5️⃣ در این چهل ساله، یکسری ویژگیهای اخلاقی تبیین شد که کشورها باید احراز کنند تا با اونها رابطه داشته باشیم. چون سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملیست نه مبتنی بر اخلاق، این شروط، گزینههای پیش روی ما رو محدود کرد.اما هر چقدر تلاش کنیم به این شروط مقید بمونیم، در عمل ناگزیریم که حداقل با چند کشور معدود رابطه داشته باشیم. اما روابط معدود، تبدیل به وابستگی میشن.
6️⃣ علاوه بر اینکه اخلاقمحور بودن سیاست خارجی به وابستگی خارجی منجر میشه، ما رو در شرایط تناقض آمیز هم قرار میده.
سالهاست که در مورد رفتار ظالمانه چین با اویغورها، مسلمونهای غرب چین، سکوت کردیم، در حالیکه از شکنجههای جسمی و روانیشون خبر داریم، و از حبسشون در اردوگاههای کار اجباری مطلعیم.وحشتناکتر اینکه امسال در سازمان ملل شنیدیم که دولت چین قلب، کلیه، کبد و سایر اعضای داخلی اویغورها رو زنده زنده در میاره، تا برای پیوند به چینیهای غیرمسلمون استفاده کنه.
📌 در ظلم و تجاوز اسرائیل هیچ بحثی نیست. اسرائیل غاصبه! ولی اگه اسرائیل زمین مسلمونها رو غصب کرده، چین اعضای بدنشون رو غصب میکنه! اما در یک رفتار متناقض، ما به چین التماس میکنیم تا نفتمون رو بیست سی درصد زیر قیمت بازار بخره! این نتیجه سیاست خارجی اخلاق محوره!
@tarbd
✍📚✍
✍️ پویا ناظران
🎲نگاه حاکم در چهل سال گذشته میگوید:
📌 ما از قافله تجارت عقب موندیم، چرا که آمریکا در مقام پیروز جنگ دوم جهانی، هژمون تجارت جهانی شده. اما این همون آمریکاییست که علیه دموکراسی ما کودتا کرد، از سفارتش در کشور ما برای جاسوسی استفاده کرد، ایرباس ما رو سرنگون کرد و یکجانبه از برجام خارج شد. آمریکا کشوری غیرقابل اعتماده که به ما احترام نمیگذاره، و برعکس خواستار تسلیم و ذلیل شدن ماست. اما چون ما مردمی آزاده هستیم، حاضر به تسلیم و سازش نیستیم، و لذا آمریکاییها جلوی ورود ما به بازارهای جهانی رو میگیرند.
📌 اما این نگاه، نگران منع آمریکاییها نیست. مشخصاً به دو دلیل، مدعیه در بلندمدت آسیبی متوجه ما نخواهد شد:
اولا، آمریکا یک کشور بدهکار و رو به نزول و سقوطه، هم از نظر اخلاقی اجتماعی، و هم از نظر سیاسی اقتصادی. لذا در آینده نزدیک، آمریکا هژمونی خودش بر تجارت جهانی رو از دست خواهد داد. پس دلیلی نداره در برابرش کوتاه بیاییم.
ثانیا، ما میتونیم تلفن هوشمند بسازیم بهتر از اپل، خودرو بسازیم بهتر از بنز، و کفش بسازیم بهتر از نایکی. اگه تا حالا نتونستیم این کار رو بکنیم، بخاطر مدیران غربزده و نئولیبرال بوده.
📌 در نهایت، این نگاه توصیه میکنه که کار رو به مدیران جهادی بسپاریم تا در تولید به خودکفایی برسیم، چرا که با خودکفایی، در بلندمدت رفاه دنیوی ما هم تامین خواهد شد. منتها پیش از تحقق اون رفاه، باید منابعمون رو صرف تثبیت اقتدار نظامی کنیم تا دشمنانمون به ما حمله نکنند، و این یعنی در کوتاهمدت، مردم باید سختی رو تحمل کنن
🎲🎲 شش نقد به این نگاه:
1️⃣ آمریکا در شرف ورشکستگی نیست. بدهی یک کشور رو نسبت به میزان تولید اقتصادی، و کسری بودجهاش رو نسبت به رشد اقتصادیش میسنجند.اگرچه جا داره سیاستگذاری بودجهای آمریکا بهبود پیدا کنه، اما اشتباهه اگه ما به امید سقوط آمریکا منتظر بشینیم
2️⃣ خودکفایی فقط در مورد کالاهای لازم برای امنیت ملی مطلوبه. خودکفایی در تولید بقیه کالاها اشتباهه. افزایش رفاهی که در طول چند هزار سال تمدنسازی بشر بدست اومده، محصول تخصصیتر شدن تولید، و افزایش تجارت بین انسانهاست.
3️⃣ سال ۸۱، مسوول پروژه موشکهای بالستیک شهاب، شد مدیرعامل ایران خودرو، تا با مدیریت جهادی، صنعت خودروی کشور رو نجات بده. اما ظرف چند سال بعد، شرکتی که تازه موفق شده بود یک خودرو ملی رو به تولید انبوه برسونه، تا مرز ورشکستگی رفت!
تجربه مدیران جهادی عمدتا در عرصه امنیت ملیه. اما تولید برای حفظ امنیت، با تولید اقتصادی فرق داره. وقتی هدف امنیتیه، نه هزینه مهمه نه بازاریابی، بلکه تاکید فقط بر مهندسی محصوله. اما وقتی هدف اقتصادیست، باید به فکر تولید انبوه، کاهش هزینه، افزایش کیفیت و بسط بازار بود
4️⃣ امنیت، بدون بسط تجارت خارجی پایدار نیست. اگه توسعه صنایع دفاعی در توازن با توسعه تجارت خارجی نباشه، به امنیتی بیشتر از امنیت کره شمالی منجر نمیشه.چین ارتشی بسیار قوی داره. اما قبل از اینکه جنگنده و ناو هواپیمابر بسازه، تجارت خارجیش رو توسعه داد. بعد با ثروت حاصل، جنگنده و ناو هم ساخت.
اینکه این روزها چین آمریکا رو مستاصل کرده، بخاطر اقتدار ارتشش نیست، بلکه بخاطر حجم تجارتشه. اما مشتهای گره کرده و شعارهای تند ما، یک هزارم این استیصال رو هم در آمریکا ایجاد نکرد، بلکه با استقبال هم مواجه شد، چون کمک کردیم تسلیحات بیشتری به عربها بفروشه.
5️⃣ در این چهل ساله، یکسری ویژگیهای اخلاقی تبیین شد که کشورها باید احراز کنند تا با اونها رابطه داشته باشیم. چون سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملیست نه مبتنی بر اخلاق، این شروط، گزینههای پیش روی ما رو محدود کرد.اما هر چقدر تلاش کنیم به این شروط مقید بمونیم، در عمل ناگزیریم که حداقل با چند کشور معدود رابطه داشته باشیم. اما روابط معدود، تبدیل به وابستگی میشن.
6️⃣ علاوه بر اینکه اخلاقمحور بودن سیاست خارجی به وابستگی خارجی منجر میشه، ما رو در شرایط تناقض آمیز هم قرار میده.
سالهاست که در مورد رفتار ظالمانه چین با اویغورها، مسلمونهای غرب چین، سکوت کردیم، در حالیکه از شکنجههای جسمی و روانیشون خبر داریم، و از حبسشون در اردوگاههای کار اجباری مطلعیم.وحشتناکتر اینکه امسال در سازمان ملل شنیدیم که دولت چین قلب، کلیه، کبد و سایر اعضای داخلی اویغورها رو زنده زنده در میاره، تا برای پیوند به چینیهای غیرمسلمون استفاده کنه.
📌 در ظلم و تجاوز اسرائیل هیچ بحثی نیست. اسرائیل غاصبه! ولی اگه اسرائیل زمین مسلمونها رو غصب کرده، چین اعضای بدنشون رو غصب میکنه! اما در یک رفتار متناقض، ما به چین التماس میکنیم تا نفتمون رو بیست سی درصد زیر قیمت بازار بخره! این نتیجه سیاست خارجی اخلاق محوره!
@tarbd
✍📚✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏛 گوشه های از نصایح منسوب به داریوش بزرگ...
@tarbd
🏛🏛🏛
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
@tarbd
🏛🏛🏛
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
[۶/۷، ۱۶:۰۲] K: ایران و سه طاغوت
یادداشتی از : استاد محمدعلی اسلامی ندوشن...
مردم ایران درگیر مسائل عمدهای بودند، چون ناامنی و بیفردائی و فقر که اگر بگوییم آب خوش از گلویشان پائین نمیرفت، اصطلاح خودش را جستهاند.
با یک نگاه کلی، مشکل آنها را در سه طاغوت میبینیم:
شاهان
عالمانِ دنیادار
عوام
در مورد طاغوت دوم، عالمِ دنیادار، اینگونه بود که بنحوِ غیرمستقیم خود را با دیوانیان در ادارهٔ ملک ذینفع میدانست.
در واقع مملکتداری مانند خورجینی بود که یک سرش را میبایست شمشیر حاکم پُر کند و سر دیگرش را تبلیغِ عالِم....
گروهی از عالِمان که ریاست و رفاه را سرمایهٔ نقد میدانستند و آن را جز در مشارکت با حاکمان نمیتوانستند به دست آورند....
در کنار این عدّه از روحانیّون (مرکب از قاضی، مفتی، فقیه، ذاکر و واعظ) صوفیانِ بیصفا نیز بودند، و نیز مورّخان و شاعرانِ مدّاح که مجموعِ آنها «رهبران فکری زمان» در اصطلاح امروز intelligentsia را تشکیل میدادند.
این سه دسته، ماشین تبلیغاتی عقیدتی حکومت را به راه میبردند، که بیوجود آنها حاکمِ جبّار نمیتوانست به حاکمیّتِ خود ادامه دهد.
روشن بود که با زور تنها نمیشد مردم را در قید و بندهای طاقتفرسا نگاه داشت...
میبایست باورهائی باشد که این زور را توجیه کند، محمل برایش بتراشد، و رشتهٔ آن را با تأیید آسمان و جهان دیگر پیوند دهد...
جزئیات ستم و مشقّتی که بر مردم مستولی بوده است، حقّش در هیچ کتابی ادا نشده است...
سعدی از «بسته بودن سنگ و رها بودن سگ» حرف میزند و حافظ میگوید:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود ...
طاغوت سوم، عوام بودند که من در جای دیگر آنها را «گناهکاران بیگناه» خوانده بودم.
این جمع بر اثر نادانی خویش جز آنکه به زیان خود قدم بردارند و آلتِ دست و هیمهٔ آتش دو طاغوت اول بشوند، کاری نمیکردند...
خلاصهٔ کلام آنکه فرقهگرائی و تعصّبِ عوامانه، بازماندهٔ جان و مال و آبادانی را به باد نیستی داد:
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
#تاریخ_معاصرایران 👇👇👇
📚https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg
[۶/۷، ۱۶:۰۲] K: @shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
ریا
و دیکتاتوری
▪️جامعهٔ ایرانی بعد از اسلام در طول تاریخ ده–دوازده قرنیاش دو آسیبِ بزرگ دیده که هنوز هم در عوارض ذاتی همان آسیبها گرفتار است و به این زودی هم راهِ نجاتی برای این جامعه نمیتوان یافت؛ که درین دایره صاحبنظران حیرانند. ریا و خودکامگی دو ضربهای بوده که بر پیکر اجتماع ما خورده است و ما هنوز هم زیرِ ضرباتِ دردناکِ ریا و دیکتاتوری به سر میبریم و از آنجا که با ریا و محیط ریازده و دیکتاتوری و محیط دیکتاتوریزده متولّد میشویم و با عوارض ریا و دیکتاتوری زندگی میکنیم و در سایهٔ همان میمیریم و نسلهای پی در پی ایرانی متولّد میشوند و میپژمرند و میمیرند کسی کمتر متوجه زیانهای ریا و دیکتاتوری میشود و آنها که میشوند یا به زبان هنر اعتراض خود را بیان میکنند و یا به زبان سیاست.
آنها که به زبان سیاست معترضاند، قربانیِ صراحت لهجهٔ خود میشوند، مثل فرّخی یزدی یا احمد کسروی. ولی آنها که زبان هنر را ابزار بیان اعتراض خود بر دیکتاتوری و ریا قرار دهند کمتر به سرنوشتِ این گونه معترضان گرفتار خواهند شد، اگرچه درین وادی هم «کس را ندادهاند براتِ مسلّمی».
شغرِ مغانهٔ فارسی، صورتِ هنریِ اعتراض مردم ایران است به این دو بلیهٔ اجتماعی.
همهٔ خودکامگان تاریخ مغلوب هنر بودهاند، چه دانسته باشند و چه ندانسته باشند. لشکری که حافظ با هنر خویش علیه خودکامگی و ریاکاری برانگیخته است از لحظهٔ انتشار نخستین شعرهایش تا همین لحظه که ما خوانندگانِ دیوان او هستیم، تا هر لحظهای که انسانی در رویِ کره زمین یا یکی از کُراتِ دیگر زندگی کند و سعادت فهم سخنِ خواجهٔ شیراز را داشته باشد، یعنی زبان فارسی بداند، این لشکر همچنان تیغِ آخته و چیره بر استبداد و ریا، بیهیچ خستگی در کار خویش است:
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
محمدرضا شفیعی کدکنی
این کیمیای هستی، جلد اول، صص ۵۰–۴۸
یادداشتی از : استاد محمدعلی اسلامی ندوشن...
مردم ایران درگیر مسائل عمدهای بودند، چون ناامنی و بیفردائی و فقر که اگر بگوییم آب خوش از گلویشان پائین نمیرفت، اصطلاح خودش را جستهاند.
با یک نگاه کلی، مشکل آنها را در سه طاغوت میبینیم:
شاهان
عالمانِ دنیادار
عوام
در مورد طاغوت دوم، عالمِ دنیادار، اینگونه بود که بنحوِ غیرمستقیم خود را با دیوانیان در ادارهٔ ملک ذینفع میدانست.
در واقع مملکتداری مانند خورجینی بود که یک سرش را میبایست شمشیر حاکم پُر کند و سر دیگرش را تبلیغِ عالِم....
گروهی از عالِمان که ریاست و رفاه را سرمایهٔ نقد میدانستند و آن را جز در مشارکت با حاکمان نمیتوانستند به دست آورند....
در کنار این عدّه از روحانیّون (مرکب از قاضی، مفتی، فقیه، ذاکر و واعظ) صوفیانِ بیصفا نیز بودند، و نیز مورّخان و شاعرانِ مدّاح که مجموعِ آنها «رهبران فکری زمان» در اصطلاح امروز intelligentsia را تشکیل میدادند.
این سه دسته، ماشین تبلیغاتی عقیدتی حکومت را به راه میبردند، که بیوجود آنها حاکمِ جبّار نمیتوانست به حاکمیّتِ خود ادامه دهد.
روشن بود که با زور تنها نمیشد مردم را در قید و بندهای طاقتفرسا نگاه داشت...
میبایست باورهائی باشد که این زور را توجیه کند، محمل برایش بتراشد، و رشتهٔ آن را با تأیید آسمان و جهان دیگر پیوند دهد...
جزئیات ستم و مشقّتی که بر مردم مستولی بوده است، حقّش در هیچ کتابی ادا نشده است...
سعدی از «بسته بودن سنگ و رها بودن سگ» حرف میزند و حافظ میگوید:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود ...
طاغوت سوم، عوام بودند که من در جای دیگر آنها را «گناهکاران بیگناه» خوانده بودم.
این جمع بر اثر نادانی خویش جز آنکه به زیان خود قدم بردارند و آلتِ دست و هیمهٔ آتش دو طاغوت اول بشوند، کاری نمیکردند...
خلاصهٔ کلام آنکه فرقهگرائی و تعصّبِ عوامانه، بازماندهٔ جان و مال و آبادانی را به باد نیستی داد:
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
#تاریخ_معاصرایران 👇👇👇
📚https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg
[۶/۷، ۱۶:۰۲] K: @shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
ریا
و دیکتاتوری
▪️جامعهٔ ایرانی بعد از اسلام در طول تاریخ ده–دوازده قرنیاش دو آسیبِ بزرگ دیده که هنوز هم در عوارض ذاتی همان آسیبها گرفتار است و به این زودی هم راهِ نجاتی برای این جامعه نمیتوان یافت؛ که درین دایره صاحبنظران حیرانند. ریا و خودکامگی دو ضربهای بوده که بر پیکر اجتماع ما خورده است و ما هنوز هم زیرِ ضرباتِ دردناکِ ریا و دیکتاتوری به سر میبریم و از آنجا که با ریا و محیط ریازده و دیکتاتوری و محیط دیکتاتوریزده متولّد میشویم و با عوارض ریا و دیکتاتوری زندگی میکنیم و در سایهٔ همان میمیریم و نسلهای پی در پی ایرانی متولّد میشوند و میپژمرند و میمیرند کسی کمتر متوجه زیانهای ریا و دیکتاتوری میشود و آنها که میشوند یا به زبان هنر اعتراض خود را بیان میکنند و یا به زبان سیاست.
آنها که به زبان سیاست معترضاند، قربانیِ صراحت لهجهٔ خود میشوند، مثل فرّخی یزدی یا احمد کسروی. ولی آنها که زبان هنر را ابزار بیان اعتراض خود بر دیکتاتوری و ریا قرار دهند کمتر به سرنوشتِ این گونه معترضان گرفتار خواهند شد، اگرچه درین وادی هم «کس را ندادهاند براتِ مسلّمی».
شغرِ مغانهٔ فارسی، صورتِ هنریِ اعتراض مردم ایران است به این دو بلیهٔ اجتماعی.
همهٔ خودکامگان تاریخ مغلوب هنر بودهاند، چه دانسته باشند و چه ندانسته باشند. لشکری که حافظ با هنر خویش علیه خودکامگی و ریاکاری برانگیخته است از لحظهٔ انتشار نخستین شعرهایش تا همین لحظه که ما خوانندگانِ دیوان او هستیم، تا هر لحظهای که انسانی در رویِ کره زمین یا یکی از کُراتِ دیگر زندگی کند و سعادت فهم سخنِ خواجهٔ شیراز را داشته باشد، یعنی زبان فارسی بداند، این لشکر همچنان تیغِ آخته و چیره بر استبداد و ریا، بیهیچ خستگی در کار خویش است:
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
محمدرضا شفیعی کدکنی
این کیمیای هستی، جلد اول، صص ۵۰–۴۸
✅مقایسه دو نسل متضاد روشنفکران ایران
✍️علی مرادی مراغه ای
هنگامیکه به مقایسه روشنفکران انقلاب مشروطه با انقلاب 57 می پردازیم نه تنها هیچ شباهتی بین شان نیست بلکه اختلافی عظیم نیز دیده میشود.
📌نسل روشنفکران دهه چهل و پنجاه شمسی،گویی نه تنها کوچکترین شباهتی به نسل روشنفکران انقلاب مشروطيت نداشتند، حتی عجیب اینکه در بسیاری موارد در تقابل با آنها بودند.
در واقع، به جای روشنگری روشنفکران صدر مشروطيت و نقد خرافات موهوم و به قول فرانسیس بیکن «بتهای ذهنی» مردم، اینان عینک ايدئولوژيک بر چشم زده بودند و شيفته ی توده مردمی بودند که آنرا نمی شناختند. مردمی که جهل و خرافه ی آنان همیشه در بنای رفیع استبداد و استحکام آن نقش اصلی را بازی میکند!
📌انقلاب مشروطیت، نوگرایی، تجدد و آری گفتن به زندگی بود، و اهداف روشنفکرانش نیز ملموس و محسوس و در روی زمین، دست یافتنی بود و برخلاف آرمانشهر روشنفکران انقلاب 57 که اهدافشان آرمان شهری دور از دسترس و در افق های دور و مه آلود بود که به چنگ آوردنش نیز مستلزم گذشتن از دریای خون باشد. بنابراین، جریانهای چپِ مسلحانه یا غیرمسلحانه ی دهه چهل و پنجاه شمسی نه تنها هیچ سنخیتی با انقلاب مشروطه و مشروطه خواهان و پروژه دمکراسی خواهی ایرانیان نداشتند بلکه حتی در تضاد با آن بودند.
📌روشنفکران انقلاب مشروطيت از غرب مفاهیمی چون قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی، شهروندی، پارلمان، نوسازی و مدرنیزاسیون...را گرفته بودند، اما متاسفانه روشنفکران نسل دهه چهل و پنجاه، همگی آن مفاهیم را مفاهيمي بورژوائی و ليبرالي و فراورده های منحوس امپرياليسم سرمایه داری تعبیر میکردند!
در واقع، اگر روشنفکران انقلاب مشروطیت در پی بنای آزادی، نوسازی و تجدد بودند اما اکثریت روشنفکران دهه چهل و پنجاه اعم از راست یا چپ، دقیقاً برضد آن بودند.
📌پس نه تنها هیچ مشابهتی بین آخوندزاده، طالبوف، رسولزاده، ملکم خان، مستشارالدوله و طالبوف با امثال فردید، شایگان، جزنی، طبری، آل احمد و شریعتی وجود نداشت، بلکه حتی بین شان تضاد بود.
اگر درد گروه اول قانون و حقوق شهروندی بود، برعکس، گروه دوم آنها را از فراورده های پلید و از ترهات نظام سرمایه داری می شمردند، اگر درد گروه اول نوسازی و آوردن راه آهن سراسری و اصلاحات ارضی بود. در مقابل، گروه دوم در فرار از اکنون،در پی آینده و یا گذشته ای دور از دسترس بودند مانند شریعتی در پی «بازگشت به خویشتن» یا مانند شایگان «آسیا را در مقابل غرب» می نهادند و یا چون نراقی در پی «آنچه خود داشت» بودند که در ضدیت با نوسازی، دنیای مدرن و تکنیک... چنان می تاختند که به عنوان مثال، آل احمد به مانند دون کیشوت که با شمشیر چوبین به آسیاب حمله می برد، در کتاب غربزدگی بر تراکتور حمله برده، خیش و تاپاله گاو را به تراکتور و کود شیمیایی ترجیح می دهد! و در «سنگی بر گوری» هرچه بر دهنش آمده، نثار دکتر زنان و زایمان کرده که می خواسته مثلا سیمین خانم نازا را معاینه کند!
📌اینان متأثر از فضای «جنگ سرد» و «جهان دو قطبی» بودند، جهانی مشحون از دگماتیزم و ايدئولوژی جزمی که حقیقت را در انحصار خود میدانست مخصوصا آن بخش چپ زده که شیفته دود و باروت بودند و راه نجات و آزادی را تنها در لوله تفنگ مي جستند.
و عجیب اینکه آن گروه اول بیشتر از مکتبخانه ها سر برکشیده بودند و مانند گروه دوم دکتری و مهندسی از سوربن فرانسه یا سویس و آلمان نبودند...!
📌📌پارادایم ها و مفاهیم ساخته و تراشیده میشوند تا به وسیله ی آنها واقعیتهای بیرونی را بفهمیم اما غافل از آنکه بسیاری مواقع، خود مفاهیم و پارادایم ها به شکل حقايقی ثابت، لايتغّیر و ازلی درمی آیند و چنان به عادت و قوالب مألوف بدل میگردند که به مانند تارهای عنکبوتی، بندی برای به دام انداختن خود ما میگردند در اینصورت، نه تنها ما را از درک واقعیتها باز میدارند، بلکه شک کردن و نقد کردن شان نیز گناهی نابخشودنی به شمار می آید.
در نتیجه، به جای اینکه دو بال پرواز ما برای عروج به افقهای دور و شناخت ناشناخته ها شوند به بندی گران بر پای ما مبدل میگردند...
✍📚✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍️علی مرادی مراغه ای
هنگامیکه به مقایسه روشنفکران انقلاب مشروطه با انقلاب 57 می پردازیم نه تنها هیچ شباهتی بین شان نیست بلکه اختلافی عظیم نیز دیده میشود.
📌نسل روشنفکران دهه چهل و پنجاه شمسی،گویی نه تنها کوچکترین شباهتی به نسل روشنفکران انقلاب مشروطيت نداشتند، حتی عجیب اینکه در بسیاری موارد در تقابل با آنها بودند.
در واقع، به جای روشنگری روشنفکران صدر مشروطيت و نقد خرافات موهوم و به قول فرانسیس بیکن «بتهای ذهنی» مردم، اینان عینک ايدئولوژيک بر چشم زده بودند و شيفته ی توده مردمی بودند که آنرا نمی شناختند. مردمی که جهل و خرافه ی آنان همیشه در بنای رفیع استبداد و استحکام آن نقش اصلی را بازی میکند!
📌انقلاب مشروطیت، نوگرایی، تجدد و آری گفتن به زندگی بود، و اهداف روشنفکرانش نیز ملموس و محسوس و در روی زمین، دست یافتنی بود و برخلاف آرمانشهر روشنفکران انقلاب 57 که اهدافشان آرمان شهری دور از دسترس و در افق های دور و مه آلود بود که به چنگ آوردنش نیز مستلزم گذشتن از دریای خون باشد. بنابراین، جریانهای چپِ مسلحانه یا غیرمسلحانه ی دهه چهل و پنجاه شمسی نه تنها هیچ سنخیتی با انقلاب مشروطه و مشروطه خواهان و پروژه دمکراسی خواهی ایرانیان نداشتند بلکه حتی در تضاد با آن بودند.
📌روشنفکران انقلاب مشروطيت از غرب مفاهیمی چون قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی، شهروندی، پارلمان، نوسازی و مدرنیزاسیون...را گرفته بودند، اما متاسفانه روشنفکران نسل دهه چهل و پنجاه، همگی آن مفاهیم را مفاهيمي بورژوائی و ليبرالي و فراورده های منحوس امپرياليسم سرمایه داری تعبیر میکردند!
در واقع، اگر روشنفکران انقلاب مشروطیت در پی بنای آزادی، نوسازی و تجدد بودند اما اکثریت روشنفکران دهه چهل و پنجاه اعم از راست یا چپ، دقیقاً برضد آن بودند.
📌پس نه تنها هیچ مشابهتی بین آخوندزاده، طالبوف، رسولزاده، ملکم خان، مستشارالدوله و طالبوف با امثال فردید، شایگان، جزنی، طبری، آل احمد و شریعتی وجود نداشت، بلکه حتی بین شان تضاد بود.
اگر درد گروه اول قانون و حقوق شهروندی بود، برعکس، گروه دوم آنها را از فراورده های پلید و از ترهات نظام سرمایه داری می شمردند، اگر درد گروه اول نوسازی و آوردن راه آهن سراسری و اصلاحات ارضی بود. در مقابل، گروه دوم در فرار از اکنون،در پی آینده و یا گذشته ای دور از دسترس بودند مانند شریعتی در پی «بازگشت به خویشتن» یا مانند شایگان «آسیا را در مقابل غرب» می نهادند و یا چون نراقی در پی «آنچه خود داشت» بودند که در ضدیت با نوسازی، دنیای مدرن و تکنیک... چنان می تاختند که به عنوان مثال، آل احمد به مانند دون کیشوت که با شمشیر چوبین به آسیاب حمله می برد، در کتاب غربزدگی بر تراکتور حمله برده، خیش و تاپاله گاو را به تراکتور و کود شیمیایی ترجیح می دهد! و در «سنگی بر گوری» هرچه بر دهنش آمده، نثار دکتر زنان و زایمان کرده که می خواسته مثلا سیمین خانم نازا را معاینه کند!
📌اینان متأثر از فضای «جنگ سرد» و «جهان دو قطبی» بودند، جهانی مشحون از دگماتیزم و ايدئولوژی جزمی که حقیقت را در انحصار خود میدانست مخصوصا آن بخش چپ زده که شیفته دود و باروت بودند و راه نجات و آزادی را تنها در لوله تفنگ مي جستند.
و عجیب اینکه آن گروه اول بیشتر از مکتبخانه ها سر برکشیده بودند و مانند گروه دوم دکتری و مهندسی از سوربن فرانسه یا سویس و آلمان نبودند...!
📌📌پارادایم ها و مفاهیم ساخته و تراشیده میشوند تا به وسیله ی آنها واقعیتهای بیرونی را بفهمیم اما غافل از آنکه بسیاری مواقع، خود مفاهیم و پارادایم ها به شکل حقايقی ثابت، لايتغّیر و ازلی درمی آیند و چنان به عادت و قوالب مألوف بدل میگردند که به مانند تارهای عنکبوتی، بندی برای به دام انداختن خود ما میگردند در اینصورت، نه تنها ما را از درک واقعیتها باز میدارند، بلکه شک کردن و نقد کردن شان نیز گناهی نابخشودنی به شمار می آید.
در نتیجه، به جای اینکه دو بال پرواز ما برای عروج به افقهای دور و شناخت ناشناخته ها شوند به بندی گران بر پای ما مبدل میگردند...
✍📚✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd