This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
💠 راز قتل سهراب ، از زبان رستم
... از فراز دست او چون سرنگون برخاک غلطیدم
وای بر رستم !
وای بر رستم !
درفش کاویان را واژگون دیدم...!
لشکر ایران و ایران را به دست توران
زبون دیدم
خاک ایران را ز خون پاک ایران
لعل گون دیدم
دشت را دریای خون دیدم
باز رستم را در آن دریای خون
در آزمون دیدم ...
در سکوت مرگبار دشت
نعره ای بر گوش جانم ریخت
هوش دارویی به مغز استخوانم ریخت
بر سرم فریاد زد بی تاب :
پهلوان ! بیدار شو از خواب
جنگ رستم نیست با سهراب
آن چه امروزت به میدان است
جنگ توران و ایران است
پیش از آنکه تیغ سهرابم بدرّاند جگر
در کشتی اول
خود تهمتن را به دست خویشتن
کشتم !
در دل پیکار ، رستم و زنهار ؟؟؟
تا دهم درس وطن خواهی دلیران را
خنجر سردار ایران چاک می زد سینهء سردار توران را
تیغ خون آلود در مشتم
در دو کشتی ، رستم و سهراب را کشتم
آنچه باقی ماند
آنچه او تا جاودان جاوید کیهان بود
سر فراز و سرور تاریخ دوران بود
ایران بود 🇮🇷
ایران بود 🇮🇷
#علیرضا_شجاع_پور
#راز_رستم
#پاینده_باد_ایران
@tarbd
https://telegram.me/tarbd
https://t.me/tarbd
💠 راز قتل سهراب ، از زبان رستم
... از فراز دست او چون سرنگون برخاک غلطیدم
وای بر رستم !
وای بر رستم !
درفش کاویان را واژگون دیدم...!
لشکر ایران و ایران را به دست توران
زبون دیدم
خاک ایران را ز خون پاک ایران
لعل گون دیدم
دشت را دریای خون دیدم
باز رستم را در آن دریای خون
در آزمون دیدم ...
در سکوت مرگبار دشت
نعره ای بر گوش جانم ریخت
هوش دارویی به مغز استخوانم ریخت
بر سرم فریاد زد بی تاب :
پهلوان ! بیدار شو از خواب
جنگ رستم نیست با سهراب
آن چه امروزت به میدان است
جنگ توران و ایران است
پیش از آنکه تیغ سهرابم بدرّاند جگر
در کشتی اول
خود تهمتن را به دست خویشتن
کشتم !
در دل پیکار ، رستم و زنهار ؟؟؟
تا دهم درس وطن خواهی دلیران را
خنجر سردار ایران چاک می زد سینهء سردار توران را
تیغ خون آلود در مشتم
در دو کشتی ، رستم و سهراب را کشتم
آنچه باقی ماند
آنچه او تا جاودان جاوید کیهان بود
سر فراز و سرور تاریخ دوران بود
ایران بود 🇮🇷
ایران بود 🇮🇷
#علیرضا_شجاع_پور
#راز_رستم
#پاینده_باد_ایران
@tarbd
https://telegram.me/tarbd
https://t.me/tarbd
Forwarded from خبرگزاری تسنیم
فکر میکنید نقطه وسط ایران کجا باشد؟؟!
از لحاظ مختصات جغرافیایی،نقطهی وسط ایران دقیقاً در شهر یزد، و در میدانی بنام مارکار قرار دارد. سالهای پیش دراین میدان یک برج ساعت ۴ متری ساخته شده که همچنان زمان را به اهالی این شهر نشان میدهد.
در سال ۱۳۱۳، قرار بود ساعتی در یادبود شاعر بزرگ ایرانی، فردوسی، در یکی از میدان های شهر یزد ساخته شود. ولی بعد از شروع احداث بنای این برج ساعت، در سال ۱۳۱۵، برنامه عوض شد و قرار بر این شد که این ساعت در میدان دیگری ساخته شود که اکنون میدان مارکار نام دارد.
درمورد علت این نامگذاری باید بگوییم که، از آنجایی که این ساعت و همچنین دبیرستان و پرورشگاه اطراف این میدان توسط فردی خَیِر بنام پشوتنجی دوسابایی مارکار ساخته شده بود، همگی با نام مارکار شناخته میشوند.
ساعت مارکار اکنون در فهرست میراث ملی ایران هم ثبت شده و گفته میشود هزینههای تعمیرات و نگهداری این ساعت همچنان از محل وقفهای آقای مارکار پرداخت میشود. البته شایعهای هم مبنی بر این وجود دارد که مقداری طلا در پی این ساختمان قرار گرفته که درصورت تخریب ساعت، با استفاده از این طلاها مجدداً آن را بازسازی کنند.
@tarbd
از لحاظ مختصات جغرافیایی،نقطهی وسط ایران دقیقاً در شهر یزد، و در میدانی بنام مارکار قرار دارد. سالهای پیش دراین میدان یک برج ساعت ۴ متری ساخته شده که همچنان زمان را به اهالی این شهر نشان میدهد.
در سال ۱۳۱۳، قرار بود ساعتی در یادبود شاعر بزرگ ایرانی، فردوسی، در یکی از میدان های شهر یزد ساخته شود. ولی بعد از شروع احداث بنای این برج ساعت، در سال ۱۳۱۵، برنامه عوض شد و قرار بر این شد که این ساعت در میدان دیگری ساخته شود که اکنون میدان مارکار نام دارد.
درمورد علت این نامگذاری باید بگوییم که، از آنجایی که این ساعت و همچنین دبیرستان و پرورشگاه اطراف این میدان توسط فردی خَیِر بنام پشوتنجی دوسابایی مارکار ساخته شده بود، همگی با نام مارکار شناخته میشوند.
ساعت مارکار اکنون در فهرست میراث ملی ایران هم ثبت شده و گفته میشود هزینههای تعمیرات و نگهداری این ساعت همچنان از محل وقفهای آقای مارکار پرداخت میشود. البته شایعهای هم مبنی بر این وجود دارد که مقداری طلا در پی این ساختمان قرار گرفته که درصورت تخریب ساعت، با استفاده از این طلاها مجدداً آن را بازسازی کنند.
@tarbd
✅ برجام ۱۴۰۰، یک بستر و دو رویا
✍ صادق زیباکلام
سرمقاله روزنامه«شرق»
۲۳ فروردین ۱۴۰۰
📌 نه ایران خیلی صریح و قاطع گفته است که به دنبال «برجام ۱۴۰۰» نیست، و نه آمریکا. برعکس و دستکم بسیاری از چهرهها و دستاندرکاران میانهروتر هر دو کشور از مذاکرات و حصول توافق استقبال میکنند. منتها هر کدام به دنبال تحقق رؤیاهای خود از مذاکرات و رسیدن به توافق هستند.
📌 ایران خواهانِ دستیابی به بخشی از طلبهای بلوکهشدهاش از پنج کشور ژاپن، کره جنوبی، چین، هند و عراق است که به واسطه تحریمهای آمریکا این کشورها نمیتوانند بدهیهایشان را به ایران پرداخت کنند. تخمین زده میشود که حسابهای بلوکهشده بالغ بر
۳۰ میلیارد دلار میشوند که حتی آزادشدن بخشی از آنها هم در شرایط فعلی باعث تکانی جدی در اقتصاد تقریبا متوقفشده کشور خواهد شد.
📌 ایران امیدوار است که با بخشی از حسابهای بلوکهشدهاش بتواند واکسن و یکسری داروها و تجهیزات پزشکی بهشدت مورد نیاز کشور را خریداری کند. در مرحله بعدی ایران انتظار دارد «برجام ۱۴۰۰» منجر به برداشتهشدن تحریمها، امکان ازسرگیری تجارت آزاد و بالاخره ازسرگیری صادرات نفت خام شود.
📌انتظارات غربیها را میتوان به دو بخش هستهای و غیرهستهای تقسیم کرد. در بخش هستهای تکلیف روشن است. انتظارات غربیها کموبیش محدود میشود به همان محدودیتها و توافقات برجام ۹۴ که خلاصهاش آن بود که فعالیتهای هستهای ایران کنترلشده و زیر نظر آژانس باید انجام شود. ایران هم آن را در اساس پذیرفته بود.
📌 اما مشکل در انتظارات جدید واشنگتن و اروپاییهاست. انتظاراتی که در توافق برجام ۹۴ نیامده بودند.
این انتظارات عبارتاند از: برنامههای موشکی، حضور به روایت غربیها «نظامی» و به روایت جمهوری اسلامی «مستشاری» ایران در کشورهای دیگر و بالاخره روشنشدن تکلیف دوتابعیتیها. البته ممکن است ذکری هم در این میان از بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران به میان آید. پاسخ ایران به فهرست انتظارات غربیها آن بوده که ایران صرفا حاضر است فعالیتهای هستهایاش محدود شود به چارچوب برجام ۹۴ و انتظارات دیگر غربیها همچون برنامههای موشکی و... را خارج از چارچوب برجام میداند.
📌 یک دلیل اینکه این انتظارات در برجام قبلی نیامده بودند، آن بود که واشنگتن برجام را یک نقطه عطف در روابط میان ایران و غرب بعد از انقلاب تصور میکرد و امیدوار بود یا انتظار داشت که توافق هستهای در حقیقت سرآغاز تنشزدایی میان ایران و غرب باشد. دستکم اوباما و برخی همکارانش چنین تصویر و تصوراتی داشتند و البته آن تصورات صرفا محدود به آمریکاییها نمیشد. دهها شرکت بزرگ بینالمللی غربی بالاخص در بخش انرژی به دنبال برجام راهی ایران شدند. اما همه آن انتظارات تصوراتی بیشتر نبود. آنقدرها طول نکشید که آشکار شد تنشزدایی مورد انتظار غرب تصوراتی بیشتر نبوده و ایران همچنان پایبند و مصر بر تداوم سیاستهایش است. به عبارت دیگر، برجام که برای غربیها نوید یک دوران جدید با ایران را پدید آورده بود، بهتدریج معلوم شد رؤیایی بیش نبوده و همکاری ایران با غرب فقط محدود میشد به مسائل هستهای و هیچ مورد دیگری را دربر نمیگرفت.
📌📌 آنچه مسلم است غربیها در «برجام ۱۴۰۰»، از برجام ۹۴ درسهایی گرفته و باتجربهتر شدهاند و این بار توافق هستهای را طلیعه یک دوران جدید با ایران تصور نخواهند کرد. در نتیجه بعد از عبور از مرحله اولیه برجام ۱۴۰۰ که منجر به آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران و برداشتهشدن برخی از تحریمها و متقابلا بازگشت فعالیتهای هستهای ایران به چارچوب برجام ۹۴ خواهد شد، غربیها خواهان تداوم مذاکرات درباره برنامههای موشکی ایران و سایر خواستههایشان خواهند شد. امری که ایران عجالتا به آنها نه گفته است. اما پرسش اساسی آن است که آیا سیاست تنش با غرب همچنان قرار است در آینده زیربنای سیاست خارجی ایران را تشکیل دهد؟
@tarbd
✍ صادق زیباکلام
سرمقاله روزنامه«شرق»
۲۳ فروردین ۱۴۰۰
📌 نه ایران خیلی صریح و قاطع گفته است که به دنبال «برجام ۱۴۰۰» نیست، و نه آمریکا. برعکس و دستکم بسیاری از چهرهها و دستاندرکاران میانهروتر هر دو کشور از مذاکرات و حصول توافق استقبال میکنند. منتها هر کدام به دنبال تحقق رؤیاهای خود از مذاکرات و رسیدن به توافق هستند.
📌 ایران خواهانِ دستیابی به بخشی از طلبهای بلوکهشدهاش از پنج کشور ژاپن، کره جنوبی، چین، هند و عراق است که به واسطه تحریمهای آمریکا این کشورها نمیتوانند بدهیهایشان را به ایران پرداخت کنند. تخمین زده میشود که حسابهای بلوکهشده بالغ بر
۳۰ میلیارد دلار میشوند که حتی آزادشدن بخشی از آنها هم در شرایط فعلی باعث تکانی جدی در اقتصاد تقریبا متوقفشده کشور خواهد شد.
📌 ایران امیدوار است که با بخشی از حسابهای بلوکهشدهاش بتواند واکسن و یکسری داروها و تجهیزات پزشکی بهشدت مورد نیاز کشور را خریداری کند. در مرحله بعدی ایران انتظار دارد «برجام ۱۴۰۰» منجر به برداشتهشدن تحریمها، امکان ازسرگیری تجارت آزاد و بالاخره ازسرگیری صادرات نفت خام شود.
📌انتظارات غربیها را میتوان به دو بخش هستهای و غیرهستهای تقسیم کرد. در بخش هستهای تکلیف روشن است. انتظارات غربیها کموبیش محدود میشود به همان محدودیتها و توافقات برجام ۹۴ که خلاصهاش آن بود که فعالیتهای هستهای ایران کنترلشده و زیر نظر آژانس باید انجام شود. ایران هم آن را در اساس پذیرفته بود.
📌 اما مشکل در انتظارات جدید واشنگتن و اروپاییهاست. انتظاراتی که در توافق برجام ۹۴ نیامده بودند.
این انتظارات عبارتاند از: برنامههای موشکی، حضور به روایت غربیها «نظامی» و به روایت جمهوری اسلامی «مستشاری» ایران در کشورهای دیگر و بالاخره روشنشدن تکلیف دوتابعیتیها. البته ممکن است ذکری هم در این میان از بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران به میان آید. پاسخ ایران به فهرست انتظارات غربیها آن بوده که ایران صرفا حاضر است فعالیتهای هستهایاش محدود شود به چارچوب برجام ۹۴ و انتظارات دیگر غربیها همچون برنامههای موشکی و... را خارج از چارچوب برجام میداند.
📌 یک دلیل اینکه این انتظارات در برجام قبلی نیامده بودند، آن بود که واشنگتن برجام را یک نقطه عطف در روابط میان ایران و غرب بعد از انقلاب تصور میکرد و امیدوار بود یا انتظار داشت که توافق هستهای در حقیقت سرآغاز تنشزدایی میان ایران و غرب باشد. دستکم اوباما و برخی همکارانش چنین تصویر و تصوراتی داشتند و البته آن تصورات صرفا محدود به آمریکاییها نمیشد. دهها شرکت بزرگ بینالمللی غربی بالاخص در بخش انرژی به دنبال برجام راهی ایران شدند. اما همه آن انتظارات تصوراتی بیشتر نبود. آنقدرها طول نکشید که آشکار شد تنشزدایی مورد انتظار غرب تصوراتی بیشتر نبوده و ایران همچنان پایبند و مصر بر تداوم سیاستهایش است. به عبارت دیگر، برجام که برای غربیها نوید یک دوران جدید با ایران را پدید آورده بود، بهتدریج معلوم شد رؤیایی بیش نبوده و همکاری ایران با غرب فقط محدود میشد به مسائل هستهای و هیچ مورد دیگری را دربر نمیگرفت.
📌📌 آنچه مسلم است غربیها در «برجام ۱۴۰۰»، از برجام ۹۴ درسهایی گرفته و باتجربهتر شدهاند و این بار توافق هستهای را طلیعه یک دوران جدید با ایران تصور نخواهند کرد. در نتیجه بعد از عبور از مرحله اولیه برجام ۱۴۰۰ که منجر به آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران و برداشتهشدن برخی از تحریمها و متقابلا بازگشت فعالیتهای هستهای ایران به چارچوب برجام ۹۴ خواهد شد، غربیها خواهان تداوم مذاکرات درباره برنامههای موشکی ایران و سایر خواستههایشان خواهند شد. امری که ایران عجالتا به آنها نه گفته است. اما پرسش اساسی آن است که آیا سیاست تنش با غرب همچنان قرار است در آینده زیربنای سیاست خارجی ایران را تشکیل دهد؟
@tarbd
Forwarded from سهام نیوز
✅ حسن رعیت؛ در نقش بسیجی و حمله مسلحانه به معترضین انتخابات ۸۸
حسن رعیت؛ در نقش مفسد اقتصادی و محاکمه برای اختلاس و همدستی با بابک زنجانی و طبری
🔻بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
@Sahamnewsorg
حسن رعیت؛ در نقش مفسد اقتصادی و محاکمه برای اختلاس و همدستی با بابک زنجانی و طبری
🔻بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
@Sahamnewsorg
✅حکیم سنایی غزنوی
به مناسبت زاد روز سنایی غزنوی*
اواسط یا اوایل نیمه دوم قرن پنجم در غزنین دیده به جهان گشود، نام اورا عوفی درکتابش
حکیم مجدالدین آدم السنائی غزنوی ذکرکرده ، سنایی درآغاز ممدوح سلاطین و بزرگان بود واز این راه گذران عمر میکرد، وازاین وضع بشدت ناراضی بود که بناگاه پشت پا به دنیا زد راه زهد و عرفان راپیش گفت ازغزنه به هرات ، سرخس ، نیشابور وسپس به بلخ رفت گویا از بلخ به حج رفته ، ازمحضربزرگان بهره ها برد به غزنین بازگشت درآستانه چهل سالگی انقلابی دراو به وجود آمده بود دیگر در پی بزرگی نبود از مداحی برای سلاطین وعیش ونوش بیزار شده بود،حتی دست رد به سينه بهرامشاه غزنوی زد که میخواست خواهرش را به او بدهد ، سنایی سبکی را درشعر پیش گرفت که بعد از او شعرای بزرگی چون عطار ، مولوی ، سعدی وحافظ قدم در راه اوگذاشتند.
پختگی شعراو بحدی بود که مولوی از او چشم ادب پارسی یادکرده و اورا حکیم غزنوی می نامد،
از اثار او میتوان به حدیقته الحقیقه وشریعته الطریقه که انر(الهی نامه نیز می نامند ومهم ترین مثنوی اوست، (سیرالعباد الی المعاد)این مثنوی هفصد بیت دارد که درمورد خلقت انسان ومسائل اخلاقی بیان کرده از کتاب (طریق التحقیق) و (کارنامه بلخی) که هریک شاهکاری است در ادب پارسی میتوان نام برد .
سنایی درغزنین تنهایی وگوشه گیری وعرفان را به دربار های باشکوه ترجیح داد تا اینکه به سال (۵۳۵) به دیداد حضرت حق نائل گردید قبر او درعزنین مورد احترام مردم میباشد.
همچنانکه غزلیات وقصاید او زینت بخش ادب پارسی واهل دل نیز میباشد.
📝کاظم مزینانی
ماخذ*
از رودکی تا بهار ج ۲ص۲۷دکتر ندوشن*
زندگی شاعران ص۷۸بانوفرشادمهر
تاریخ ادبیات ایران دکترذبیح الله صفا ج ۲ص۵۵۲*
@tarbd
به مناسبت زاد روز سنایی غزنوی*
اواسط یا اوایل نیمه دوم قرن پنجم در غزنین دیده به جهان گشود، نام اورا عوفی درکتابش
حکیم مجدالدین آدم السنائی غزنوی ذکرکرده ، سنایی درآغاز ممدوح سلاطین و بزرگان بود واز این راه گذران عمر میکرد، وازاین وضع بشدت ناراضی بود که بناگاه پشت پا به دنیا زد راه زهد و عرفان راپیش گفت ازغزنه به هرات ، سرخس ، نیشابور وسپس به بلخ رفت گویا از بلخ به حج رفته ، ازمحضربزرگان بهره ها برد به غزنین بازگشت درآستانه چهل سالگی انقلابی دراو به وجود آمده بود دیگر در پی بزرگی نبود از مداحی برای سلاطین وعیش ونوش بیزار شده بود،حتی دست رد به سينه بهرامشاه غزنوی زد که میخواست خواهرش را به او بدهد ، سنایی سبکی را درشعر پیش گرفت که بعد از او شعرای بزرگی چون عطار ، مولوی ، سعدی وحافظ قدم در راه اوگذاشتند.
پختگی شعراو بحدی بود که مولوی از او چشم ادب پارسی یادکرده و اورا حکیم غزنوی می نامد،
از اثار او میتوان به حدیقته الحقیقه وشریعته الطریقه که انر(الهی نامه نیز می نامند ومهم ترین مثنوی اوست، (سیرالعباد الی المعاد)این مثنوی هفصد بیت دارد که درمورد خلقت انسان ومسائل اخلاقی بیان کرده از کتاب (طریق التحقیق) و (کارنامه بلخی) که هریک شاهکاری است در ادب پارسی میتوان نام برد .
سنایی درغزنین تنهایی وگوشه گیری وعرفان را به دربار های باشکوه ترجیح داد تا اینکه به سال (۵۳۵) به دیداد حضرت حق نائل گردید قبر او درعزنین مورد احترام مردم میباشد.
همچنانکه غزلیات وقصاید او زینت بخش ادب پارسی واهل دل نیز میباشد.
📝کاظم مزینانی
ماخذ*
از رودکی تا بهار ج ۲ص۲۷دکتر ندوشن*
زندگی شاعران ص۷۸بانوفرشادمهر
تاریخ ادبیات ایران دکترذبیح الله صفا ج ۲ص۵۵۲*
@tarbd
Forwarded from اصفهان خبر
✅ استخدام گسترده اسنوا در اصفهان و حومه:
🔹حقوق ثابت و مزایای کامل
🔸بیمه
🔹پورسانت بالا
🔸امنیت شغلی
🔹 آموزشهای تخصصی
برای ثبت نام روی لینک زیر کلیک کنید:🔻
➡️ yun.ir/snowa-esf
🔹حقوق ثابت و مزایای کامل
🔸بیمه
🔹پورسانت بالا
🔸امنیت شغلی
🔹 آموزشهای تخصصی
برای ثبت نام روی لینک زیر کلیک کنید:🔻
➡️ yun.ir/snowa-esf
🌾۲۹ فروردین، روز ارتش قهرمان، گرامی باد..
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
@tarbd
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
@tarbd
تصويرى از سرعین در زمان قاجار
سرعين در لغت به معناى سرچشمه ميباشد و اين شهرستان بدليل چشمه های آب گرمش كه داراى خواص درمانی است، سرعين نام گذارى شده و از گذشته تا امروز مورد توجه بوده است!
@tarbd
سرعين در لغت به معناى سرچشمه ميباشد و اين شهرستان بدليل چشمه های آب گرمش كه داراى خواص درمانی است، سرعين نام گذارى شده و از گذشته تا امروز مورد توجه بوده است!
@tarbd
💥سوالی که همیشه پرسیده میشود...!
✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
✅یکی از سوالات همیشه این بوده که چرا در ایران جنبشهای دمکراسی خواهی به نتیجه نرسیده؟ چرا مثلا مشروطه ناکام ماند؟ یا چرا وقتی محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست مردم به کمک مشروطه طلبان و مجلس نشتافتند...؟ چرا تحول اساسی در فکر و اندیشه مردم صورت نمی گیرد؟!
و دهها سوال شبیه این...
🌾برای پاسخ به اینگونه سوالات میتوان ساعتها سخن گفت اما برای صرفه جویی در وقتِ خودم و خوانندگان عزیزم، بدون اینکه از جای خودم بلند شوم دستم را دراز میکنم و روزنامه چهره نما را که دقیقا در زمان انقلاب مشروطه منتشر میشد برمیدارم و باز میکنم میبینم در شماره هفتم مورخه17آوریل1911یعنی27فروردین1290 مقایسه ای کرده میزان بودجه معارف یا آموزش و پرورش ایران را با برخی کشورها. (عکس آنرا در زیر این نوشته گذاشته ام).
لامصب این پاسخ و آنچه در عکس می بینیم مثل آچار فرانسه به تمام جنبشها و دورانهای تاریخ ما میخورد و توضیح میدهد!
بودجه معارفِ برخی کشورها در زمانِ مشروطه چنین است: بودجه آمریکا با 60میلیون لیره در آن بالا قرار دارد و در پایین، بودجه معارف ایران را 200هزار تومان ذکر کرده، حالا لیره را با تومن مقایسه کنید...! و تازه، این رقم مربوط به پس از انقلاب مشروطه است که جامعه ایران تکان خورده و ایرانیان به اهمیت آموزش و پرورش پی برده اند...!
🌾برای اینکه بدانید این 200هزار تومان بودجه معارف ،چقدر پول بوده فقط کافی است اشاره کنم که در همین زمان یعنی وقتی محمدعلی شاه آمد تا در تهران شاه شود، میزانه بودجه سالیانه دربارِ محمدعلی شاه، هشتصد هزار تومان بود.(کسروی،تاریخ مشروطه ایران...ص ۴۸۷) یعنی بودجه دربار مستبدِ ایران، به تنهایی چهار برابر کل بودجه آموزش و پرورش ایران بود!
البته میتوان این بودجه 200هزار تومانی معارف ایران را با حقوق شاهزادگان نیز مقایسه کرد تا به اوضاع اسف انگیز فرهنگی پی برد: مثلا شعاع السلطنه برادر محمدعلی شاه در همین زمان ۱۱۵هزار تومان حقوق میگرفت یا ظل السلطان ۷۵هزار تومان حقوق می گرفت(همان...ص۴۸۷).
🌾البته فرصت نیست تا برخی مخارج مانند ختنه سورانِ ملیجک غلامعلی خان را با بودجه معارف کشور مقایسه کنم اما میدانیم که بر طبق نوشته اعتمادالسلطنه،ملیجک جور غریبی ادرار میفرمودند:
«پیشخدمتی، گلدان دردست داشت شاهزاده دکمه شلوار را در حضور من باز کردند پیشخدمت باشی،احلیل شاهزاده را گرفته در گلدان نهادند شاهزاده ادرار کردند...»( خاطرات اعتماد السلطنه، نسخه خطی، سه شنبه 5 شعبان 1305)
🌾حالا هی تعجب میکنیم چرا مردم در زمانِ به توپ بستن، از مجلس دفاع نکردند...؟!
که نه تنها دفاع نکردند بلکه در غارت اموال و فرشهای مجلس، روی قزاقان لياخوفی را سفيد كرده حتی به درختان حیاط مجلس نيز رحم نكردند! بطوریکه عین السطنه در خاطراتش مینویسد:
«از بهمن میرزا پرسیدم چه غارت کردی؟ا فسوس میخورد و میگفت آدم نداشتم نتوانستم از اموال مجلس بیشتر غارت کنم فقط یک توله جدل الدوله و دو عدد قناری با قفس، نصیب ام شد!»(روزنامه خاطرات عین السلطنه...ج3ص2129)
و حالا در این دنیای جهل و استبداد، عظمتِ کار،فداکاری و رنجهای مشروطه خواهان را در نظر بگیرید که میخواستند دیوِ استبداد را در قفسِ تنگِ قانون بکنند.!
✅تغییرات سیاسی باید متاثر و ریشه در تغییرات فرهنگی باشد تا ریشه دار گردد و تنها با تربیت و آموزش است که میتوان معجزه کرد و از چوب انسان تراشید...
تصویر روزنامه چهره نما
http://www.upsara.com/images/p395748_.jpg
@KSHKOLZAREINRIZI
@tarbd
✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
✅یکی از سوالات همیشه این بوده که چرا در ایران جنبشهای دمکراسی خواهی به نتیجه نرسیده؟ چرا مثلا مشروطه ناکام ماند؟ یا چرا وقتی محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست مردم به کمک مشروطه طلبان و مجلس نشتافتند...؟ چرا تحول اساسی در فکر و اندیشه مردم صورت نمی گیرد؟!
و دهها سوال شبیه این...
🌾برای پاسخ به اینگونه سوالات میتوان ساعتها سخن گفت اما برای صرفه جویی در وقتِ خودم و خوانندگان عزیزم، بدون اینکه از جای خودم بلند شوم دستم را دراز میکنم و روزنامه چهره نما را که دقیقا در زمان انقلاب مشروطه منتشر میشد برمیدارم و باز میکنم میبینم در شماره هفتم مورخه17آوریل1911یعنی27فروردین1290 مقایسه ای کرده میزان بودجه معارف یا آموزش و پرورش ایران را با برخی کشورها. (عکس آنرا در زیر این نوشته گذاشته ام).
لامصب این پاسخ و آنچه در عکس می بینیم مثل آچار فرانسه به تمام جنبشها و دورانهای تاریخ ما میخورد و توضیح میدهد!
بودجه معارفِ برخی کشورها در زمانِ مشروطه چنین است: بودجه آمریکا با 60میلیون لیره در آن بالا قرار دارد و در پایین، بودجه معارف ایران را 200هزار تومان ذکر کرده، حالا لیره را با تومن مقایسه کنید...! و تازه، این رقم مربوط به پس از انقلاب مشروطه است که جامعه ایران تکان خورده و ایرانیان به اهمیت آموزش و پرورش پی برده اند...!
🌾برای اینکه بدانید این 200هزار تومان بودجه معارف ،چقدر پول بوده فقط کافی است اشاره کنم که در همین زمان یعنی وقتی محمدعلی شاه آمد تا در تهران شاه شود، میزانه بودجه سالیانه دربارِ محمدعلی شاه، هشتصد هزار تومان بود.(کسروی،تاریخ مشروطه ایران...ص ۴۸۷) یعنی بودجه دربار مستبدِ ایران، به تنهایی چهار برابر کل بودجه آموزش و پرورش ایران بود!
البته میتوان این بودجه 200هزار تومانی معارف ایران را با حقوق شاهزادگان نیز مقایسه کرد تا به اوضاع اسف انگیز فرهنگی پی برد: مثلا شعاع السلطنه برادر محمدعلی شاه در همین زمان ۱۱۵هزار تومان حقوق میگرفت یا ظل السلطان ۷۵هزار تومان حقوق می گرفت(همان...ص۴۸۷).
🌾البته فرصت نیست تا برخی مخارج مانند ختنه سورانِ ملیجک غلامعلی خان را با بودجه معارف کشور مقایسه کنم اما میدانیم که بر طبق نوشته اعتمادالسلطنه،ملیجک جور غریبی ادرار میفرمودند:
«پیشخدمتی، گلدان دردست داشت شاهزاده دکمه شلوار را در حضور من باز کردند پیشخدمت باشی،احلیل شاهزاده را گرفته در گلدان نهادند شاهزاده ادرار کردند...»( خاطرات اعتماد السلطنه، نسخه خطی، سه شنبه 5 شعبان 1305)
🌾حالا هی تعجب میکنیم چرا مردم در زمانِ به توپ بستن، از مجلس دفاع نکردند...؟!
که نه تنها دفاع نکردند بلکه در غارت اموال و فرشهای مجلس، روی قزاقان لياخوفی را سفيد كرده حتی به درختان حیاط مجلس نيز رحم نكردند! بطوریکه عین السطنه در خاطراتش مینویسد:
«از بهمن میرزا پرسیدم چه غارت کردی؟ا فسوس میخورد و میگفت آدم نداشتم نتوانستم از اموال مجلس بیشتر غارت کنم فقط یک توله جدل الدوله و دو عدد قناری با قفس، نصیب ام شد!»(روزنامه خاطرات عین السلطنه...ج3ص2129)
و حالا در این دنیای جهل و استبداد، عظمتِ کار،فداکاری و رنجهای مشروطه خواهان را در نظر بگیرید که میخواستند دیوِ استبداد را در قفسِ تنگِ قانون بکنند.!
✅تغییرات سیاسی باید متاثر و ریشه در تغییرات فرهنگی باشد تا ریشه دار گردد و تنها با تربیت و آموزش است که میتوان معجزه کرد و از چوب انسان تراشید...
تصویر روزنامه چهره نما
http://www.upsara.com/images/p395748_.jpg
@KSHKOLZAREINRIZI
@tarbd
✅ اینجه ممد ، مبارز ارباب رعیتی ترکیه
رمان سه جلدی اينجه ممد، شاهكار ياشار كمال، در نظام ارباب رعيتی تركيه اتفاق میافتد.
📌اينجهممد قهرمان اصلی رمان، رعيتی است كه زمين و زنش مورد تعدی ارباب ظالم قرار گرفته و زمينه قيام او مي گردد.
اينجه ممد دست به تفنگ می برد و ارباب را مي کشد و از دست ژاندارم ها و عُمال ارباب به كوه پناه می برد و مدتها در كوه می ماند و به خيال اينكه ديگر بساط ظلم و جور در روستا ريشه كن شده و دهقانان آزاد شده اند، تصميم میگيرد؛ پس از ماهها متواری شدن به روستا برگردد.
📌اما وقتي به روستا برمیگردد با تعجب میبيند كه برادر ارباب به جاي او نشسته و چنان ستم میکند و دمار از روزگار مردم در میآورد كه مردم قبر ارباب قبلي را زيارتگاه كرده و به اينجه ممد دشنامها ميدهند كه چرا ارباب خوب آنها را كشته و اکنون ارباب ظالمتر و بدتری برسرنوشتشان حاكم گشته است.
📌قهرمان داستان اينجه ممد دچار شك و ترديد ميگردد و مدام در جلد دوم رمان، سرگردان از خود میپرسد كه آيا مبارزه اش بيهوده بوده؟
و اشتباهش كجا بوده؟
📌سرانجام در جلد سوم به اين نتيجه میرسد كه به جاي ارباب بايد با ارباب پرستی مبارزه میكرده، كه در اذهان دهقانان ريشه دوانده است.
به همین خاطر سرانجام در جلد سوم تصميم میگيرد آتش به خارستان بزند و خارستان در واقع همان زنجيرهای ذهنی دهقانان است.
📌نگاهی به تئوریهای مربوط به دگرگونی جامعه در تاريخ معاصر ايران از دوره مشروطيت تاكنون هميشه بیانگر دو نوع نگرش بوده:
نگرش اول عبارت از راديكاليسم انقلابی و تغيير قهری ساختار سياسی جامعه با توسل به سلاح و تفنگ بوده است اين ديدگاه نه تنها در دهه ی چهل و پنجاه و در آستانه ی انقلاب ۵۷ ديدگاه غالب بوده بلكه در انقلاب مشروطيت و پس از آن نيز گاهگاهی به چشم میخورد.
اگر مثلا حيدر عمواوغلیها با توسل به نارنجك ميخواستند با كشتن محمدعلی شاه بساط ظلم را از صحنه ايران برچينند در واقع راه ميانبُر و سادهای را براي مبارزه با ستم برگزيده بودند
آنان فكر ميكردند كه با كشتن حاكمی جبار مردم زير سلطه اش آزاد خواهند شد اما نبايد اين اشتباه اساسی ایشان را از نظر دور داشت كه آنان، حاكم را از توده های محكوم جدا ميدانستند و به تعامل ذهنی و روابط عميق بين يك ستمگر و ستمكش در يك نظام استبدادی توجه نميكردند و فكر ميکردند كه رژيم شاهی را ميتوان با بمب تروريستی فروريخت و يا روستاييان را با تشويق به عدم پرداخت ماليات و بهره مالكانه و همچنين شوراندن دهقانان بر عليه فئودالها، نظام فئودالی را متلاشی ساخت
كسروی در نقد گروه اول، زمانی چنين نوشت
ما نيك آگاهيم كه حيدرخان عمواوغلی ها و علی مسيوها و... در راه استقلال و آزادي اين كشور به هرگونه جانفشانی آماده بودند آنان در یکجا اشتباه ميکردند
از گرفتاريها و آلودگیهای توده ها، ناآگاه بودند و ميپنداشتند اگر ريشه ی استبداد كنده شود توده ی مردم به راه پيشرفت میافتند در حالي كه درد اصلی ، جهل و نادانی و ناآگاهی مردم بود
گذشتِ زمان، صحت سخن كسروي را نشان داد بطوريكه وقتي مجلس اول به توپ بسته شد، مردم در غارت اموال و فرشهای مجلس، روی قزاقان لياخوفی را سفيد كردند و حتی به درختان نيز رحم نكردند
اندکی بعد، وقتی در تبریز، خانه ستارخان توسط روسها تخریب و فروریخت باز مردم در غارت اموالِ خانه، سر از پا نمیشناختند بعدها هم وقتی در کودتای ۲۸ مرداد خانه مصدق تخریب شد باز مردم همان غارت و تراژدی را تکرار کردند.
نباید فکر کرد که غارتگران همگی ضد مشروطه بودند بلکه اکثرشان اصلا بی طرف بودند.
📌در مقابل گروه اول، گروه دوم قرار داشتند كه مشكل را امری فرهنگي تلقی كرده و بر تغيير تدريجی فرهنگ مردم ، آگاه كردن به حقوقشان و مبارزه با جهل و خرافات تأکید میکردند افرادی چون ميرزافتحعلی آخوندزاده، ميرزاآقاخان كرمانی، ميرزاعبدالرحيم طالبوف...
در اين گروه جای دارند
📌📌بدون کار فرهنگی و آگاهی سیاسی مردم، درافتادن با استبداد با توسل بر سلاح، به مثابه با شمشیر چوبین به جنگ آسیاب رفتن است
چرا که آن نظام استبدادی، برآمده از اعماق ذهنی همان مردم است
در واقع مصداق این شعرِ
(مصطفی بادكوبهای) بودند:
ما ستم را نشانه گرفته بوديم
اما همه تيرها از كمان دانش پرتاب نشد
ای كاش نخست جهل را نشانه گرفته بوديم.
کانال روشنگری سیاسی
@tarbd
رمان سه جلدی اينجه ممد، شاهكار ياشار كمال، در نظام ارباب رعيتی تركيه اتفاق میافتد.
📌اينجهممد قهرمان اصلی رمان، رعيتی است كه زمين و زنش مورد تعدی ارباب ظالم قرار گرفته و زمينه قيام او مي گردد.
اينجه ممد دست به تفنگ می برد و ارباب را مي کشد و از دست ژاندارم ها و عُمال ارباب به كوه پناه می برد و مدتها در كوه می ماند و به خيال اينكه ديگر بساط ظلم و جور در روستا ريشه كن شده و دهقانان آزاد شده اند، تصميم میگيرد؛ پس از ماهها متواری شدن به روستا برگردد.
📌اما وقتي به روستا برمیگردد با تعجب میبيند كه برادر ارباب به جاي او نشسته و چنان ستم میکند و دمار از روزگار مردم در میآورد كه مردم قبر ارباب قبلي را زيارتگاه كرده و به اينجه ممد دشنامها ميدهند كه چرا ارباب خوب آنها را كشته و اکنون ارباب ظالمتر و بدتری برسرنوشتشان حاكم گشته است.
📌قهرمان داستان اينجه ممد دچار شك و ترديد ميگردد و مدام در جلد دوم رمان، سرگردان از خود میپرسد كه آيا مبارزه اش بيهوده بوده؟
و اشتباهش كجا بوده؟
📌سرانجام در جلد سوم به اين نتيجه میرسد كه به جاي ارباب بايد با ارباب پرستی مبارزه میكرده، كه در اذهان دهقانان ريشه دوانده است.
به همین خاطر سرانجام در جلد سوم تصميم میگيرد آتش به خارستان بزند و خارستان در واقع همان زنجيرهای ذهنی دهقانان است.
📌نگاهی به تئوریهای مربوط به دگرگونی جامعه در تاريخ معاصر ايران از دوره مشروطيت تاكنون هميشه بیانگر دو نوع نگرش بوده:
نگرش اول عبارت از راديكاليسم انقلابی و تغيير قهری ساختار سياسی جامعه با توسل به سلاح و تفنگ بوده است اين ديدگاه نه تنها در دهه ی چهل و پنجاه و در آستانه ی انقلاب ۵۷ ديدگاه غالب بوده بلكه در انقلاب مشروطيت و پس از آن نيز گاهگاهی به چشم میخورد.
اگر مثلا حيدر عمواوغلیها با توسل به نارنجك ميخواستند با كشتن محمدعلی شاه بساط ظلم را از صحنه ايران برچينند در واقع راه ميانبُر و سادهای را براي مبارزه با ستم برگزيده بودند
آنان فكر ميكردند كه با كشتن حاكمی جبار مردم زير سلطه اش آزاد خواهند شد اما نبايد اين اشتباه اساسی ایشان را از نظر دور داشت كه آنان، حاكم را از توده های محكوم جدا ميدانستند و به تعامل ذهنی و روابط عميق بين يك ستمگر و ستمكش در يك نظام استبدادی توجه نميكردند و فكر ميکردند كه رژيم شاهی را ميتوان با بمب تروريستی فروريخت و يا روستاييان را با تشويق به عدم پرداخت ماليات و بهره مالكانه و همچنين شوراندن دهقانان بر عليه فئودالها، نظام فئودالی را متلاشی ساخت
كسروی در نقد گروه اول، زمانی چنين نوشت
ما نيك آگاهيم كه حيدرخان عمواوغلی ها و علی مسيوها و... در راه استقلال و آزادي اين كشور به هرگونه جانفشانی آماده بودند آنان در یکجا اشتباه ميکردند
از گرفتاريها و آلودگیهای توده ها، ناآگاه بودند و ميپنداشتند اگر ريشه ی استبداد كنده شود توده ی مردم به راه پيشرفت میافتند در حالي كه درد اصلی ، جهل و نادانی و ناآگاهی مردم بود
گذشتِ زمان، صحت سخن كسروي را نشان داد بطوريكه وقتي مجلس اول به توپ بسته شد، مردم در غارت اموال و فرشهای مجلس، روی قزاقان لياخوفی را سفيد كردند و حتی به درختان نيز رحم نكردند
اندکی بعد، وقتی در تبریز، خانه ستارخان توسط روسها تخریب و فروریخت باز مردم در غارت اموالِ خانه، سر از پا نمیشناختند بعدها هم وقتی در کودتای ۲۸ مرداد خانه مصدق تخریب شد باز مردم همان غارت و تراژدی را تکرار کردند.
نباید فکر کرد که غارتگران همگی ضد مشروطه بودند بلکه اکثرشان اصلا بی طرف بودند.
📌در مقابل گروه اول، گروه دوم قرار داشتند كه مشكل را امری فرهنگي تلقی كرده و بر تغيير تدريجی فرهنگ مردم ، آگاه كردن به حقوقشان و مبارزه با جهل و خرافات تأکید میکردند افرادی چون ميرزافتحعلی آخوندزاده، ميرزاآقاخان كرمانی، ميرزاعبدالرحيم طالبوف...
در اين گروه جای دارند
📌📌بدون کار فرهنگی و آگاهی سیاسی مردم، درافتادن با استبداد با توسل بر سلاح، به مثابه با شمشیر چوبین به جنگ آسیاب رفتن است
چرا که آن نظام استبدادی، برآمده از اعماق ذهنی همان مردم است
در واقع مصداق این شعرِ
(مصطفی بادكوبهای) بودند:
ما ستم را نشانه گرفته بوديم
اما همه تيرها از كمان دانش پرتاب نشد
ای كاش نخست جهل را نشانه گرفته بوديم.
کانال روشنگری سیاسی
@tarbd
✅ ۱ اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی
( زاده سال ۵۸۵ یا ۶۰۶ شیراز -- درگذشته سال ۶۷۱ یا ۶۹۱ شیراز ) سخنسرای قرن هفتم
نخستین روز اردیبهشت، روز بزرگداشت
ابومحمد مُصلح بنعبداله مشهور بهسعدی شیرازی شاعر و نویسنده پارسیگوی ایرانی است.
مقام او نزد اهل ادب تا بدانجاست که بهوی لقب استاد سخن دادهاند.
پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعدبن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود. او در دوران کودکی با علاقه زیاد بهمکتب رفت و مقدمات علوم را آموخت. هنگام نوجوانی بهپژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد.
اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمدخوارزمشاه و بهخصوص حمله سلطان غیاثالدین، برادر جلالالدین خوارزمشاه بهشیراز، سعدی را که هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک کند.
او بهمدرسه نظامیه بغداد رفت و در آنجا از آموزههای امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان، غزالی را «امام مرشد» مینامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهابالدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. وی از پایان تحصیل در بغداد، بهسفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده است.
در این که او از چه سرزمینهایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمیتوان چندان اعتماد کرد و بهنظر میرسد که بعضی از این سفرها داستانپردازی باشد. زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر بهعراق، شام و حجاز سفر کرده است و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.
سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبداله بنخفیف مجاور ابوبکربن سعد زنگی بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج میداد و یک سال بعد بهفتح بغداد بهدست مغولان به آنان کمک کرد.
در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار بهدست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعدبن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت.
سعدی به پاس مهربانیهای شاه سرودن بوستان را در سال ۶۵۵ شروع کرد و کتاب را در ده باب به نام اتابک ابوبکر بن سعدبن زنگی در قالب مثنوی سرود. هنوز یک سال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکربن زنگی نگاشت.
سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا اقامت داشت. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا میگذراند. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمسالدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبرهای بر فراز قبر سعدی ساخته شد.
بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثارملی در سال ۱۳۳۱ شمسی با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد.
آثار منظوم و منثور سعدی که بهجا مانده است، عبارتند از: بوستان، گلستان، دیوان اشعار، رسائل نثر، هزلیات.
@bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
@tarbd
✅ ۱ اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی
( زاده سال ۵۸۵ یا ۶۰۶ شیراز -- درگذشته سال ۶۷۱ یا ۶۹۱ شیراز ) سخنسرای قرن هفتم
نخستین روز اردیبهشت، روز بزرگداشت
ابومحمد مُصلح بنعبداله مشهور بهسعدی شیرازی شاعر و نویسنده پارسیگوی ایرانی است.
مقام او نزد اهل ادب تا بدانجاست که بهوی لقب استاد سخن دادهاند.
پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعدبن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود. او در دوران کودکی با علاقه زیاد بهمکتب رفت و مقدمات علوم را آموخت. هنگام نوجوانی بهپژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد.
اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمدخوارزمشاه و بهخصوص حمله سلطان غیاثالدین، برادر جلالالدین خوارزمشاه بهشیراز، سعدی را که هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک کند.
او بهمدرسه نظامیه بغداد رفت و در آنجا از آموزههای امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان، غزالی را «امام مرشد» مینامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهابالدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. وی از پایان تحصیل در بغداد، بهسفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده است.
در این که او از چه سرزمینهایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمیتوان چندان اعتماد کرد و بهنظر میرسد که بعضی از این سفرها داستانپردازی باشد. زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر بهعراق، شام و حجاز سفر کرده است و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.
سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبداله بنخفیف مجاور ابوبکربن سعد زنگی بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج میداد و یک سال بعد بهفتح بغداد بهدست مغولان به آنان کمک کرد.
در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار بهدست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعدبن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت.
سعدی به پاس مهربانیهای شاه سرودن بوستان را در سال ۶۵۵ شروع کرد و کتاب را در ده باب به نام اتابک ابوبکر بن سعدبن زنگی در قالب مثنوی سرود. هنوز یک سال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکربن زنگی نگاشت.
سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا اقامت داشت. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا میگذراند. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمسالدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبرهای بر فراز قبر سعدی ساخته شد.
بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثارملی در سال ۱۳۳۱ شمسی با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد.
آثار منظوم و منثور سعدی که بهجا مانده است، عبارتند از: بوستان، گلستان، دیوان اشعار، رسائل نثر، هزلیات.
@bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
@tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌺شعرخوانی به مناسبت روز بزرگداشت سعدی....
👩🦰مریم هاشمی .... دبیرستان توانا...
فولادشهر.. اصفهان.
@tarbd
👩🦰مریم هاشمی .... دبیرستان توانا...
فولادشهر.. اصفهان.
@tarbd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌺ستایش مردم ایران توسط جهانگردان...
@tarbd
@tarbd
📙کارکردهای کاروانسراها در زندگی مردم
▪️در زمان های گذشته وجود کاروانسرا در مسیر شهرها بسیار ضروری بود، چرا که به دلیل مسافت زیاد ممکن نبود برخی از فاصله ها را در طی روز طی کرد، بعلاوه حرکت در شب نیز امنیت لازم را دارا نبود. اما کاروانسرها همه به یک شکل نبودند.
▪️«داریوش شهبازی» در کتاب برگ هایی از تاریخ تهران مینویسد: کاروانسراها را به لحاظ کارکرد دست کم به دو بخش باید تقسیم کرد. نخست کاروانسرهای بین شهرها و گروه دیگر کاروانسراهای شهری که معماری هر یک متناسب با نیازی که بدان ها بود تعریف و طراحی می شده است.
▪️کاروانسرای بیرون شهر می باید: الف) شب هنگام کاروانیان را پناهگاهی از هجوم راهزنان باشد. ب) استراحتگاهی برای مسافران و محل تعلیف چهار پایان و... باشد.
▪ کاروانسرای شهری نقش دیگری داشت.الف) محل تخلیه و بارگیری کالا بود نظیر پایانههای حمل کالای امروزی ب) محل نگهداری کالا پیش از بارگیری یا قبل از توزیع بود یعنی حکم انبارهای امروزی را داشت.
کافه تاریخ
@tarbd
▪️در زمان های گذشته وجود کاروانسرا در مسیر شهرها بسیار ضروری بود، چرا که به دلیل مسافت زیاد ممکن نبود برخی از فاصله ها را در طی روز طی کرد، بعلاوه حرکت در شب نیز امنیت لازم را دارا نبود. اما کاروانسرها همه به یک شکل نبودند.
▪️«داریوش شهبازی» در کتاب برگ هایی از تاریخ تهران مینویسد: کاروانسراها را به لحاظ کارکرد دست کم به دو بخش باید تقسیم کرد. نخست کاروانسرهای بین شهرها و گروه دیگر کاروانسراهای شهری که معماری هر یک متناسب با نیازی که بدان ها بود تعریف و طراحی می شده است.
▪️کاروانسرای بیرون شهر می باید: الف) شب هنگام کاروانیان را پناهگاهی از هجوم راهزنان باشد. ب) استراحتگاهی برای مسافران و محل تعلیف چهار پایان و... باشد.
▪ کاروانسرای شهری نقش دیگری داشت.الف) محل تخلیه و بارگیری کالا بود نظیر پایانههای حمل کالای امروزی ب) محل نگهداری کالا پیش از بارگیری یا قبل از توزیع بود یعنی حکم انبارهای امروزی را داشت.
کافه تاریخ
@tarbd
✅قتل جورج فلوید و پروپاگاندای سیاسی...
📌گران کردن مرگ شهروندان برای حاکمان!!!
شاید دیگر بتوان ماجرای قتل جورج فلوید را تمامشده قلمداد کرد. رخدادی که در نزدیکی انتخابات آمریکا رخ داد و حالا که چند ماه از انتخابات گذشته، پروندۀ آن بسته میشود. خفه شدن فلوید زیر زانوی پلیسی سنگدل آمریکا را تکان داد و جرقۀ آتشی بزرگ شد. در اینکه باید به چنین رخدادی واکنش نشان داد تردیدی نیست، زیرا شهروند وظیفه دارد هزینۀ قتل امثال خود را برای حاکمان و مأموران بالا ببرد. پذیرشِ «مرگارزانی» به معنای پذیرش ارزان بودن جان همۀ انسانهاست (که ما نیز یک از آنهاییم) و اگر بخواهیم تاریخ عصر جدید را در یک جمله توصیف کنیم، عصر جدید برههای از تاریخ بشر است که جان انسان روزبهروز گرانتر شده است و اصلاً تمدن مدرن نوعی «کیش بدن» (اندامپرستی) را پدید آورده و «بدن» و «جان» را در کانون تمدن جای داده است. اما نکتهای که در این نوشته میخواهم بگویم مسئلهای سیاسی است، نه تمدنی.
قتل فلوید خیزشی را پدید آورد که با شعار «جان سیاهان مهم است»، از ابتدا طمع و انحراف سیاسی داشت. از ابتدا با اغراض سیاسی و پوپولیستی به جای اینکه گفته شود «جان انسان مهم است»، گفته شد «جان سیاهان مهم است» و از این طریق تلاش شد شکافی پروپاگاندیستی (تبلیغاتی) با اهداف سیاسی پدید آید که هدفش احتمالاً انتخابات بود. سیاستمداران و رسانهها دائم از تعابیری چون «تبعیض سیستماتیک» و «نژادپرستی» صحبت کردند و طبعاً کسانی هم که باید این معضل را حل میکردند، خودشان بودند. همان زمان ابتدا در نوشتاری از اعتراضات دفاع کردم، اما در نوشتاری دیگر این ادعا را که در آمریکا «نژادپرستی» یا «تبعیض سیستماتیک» وجود دارد، رد کردم و شرح دادم باید بین تبعیضی که ریشۀ اجتماعی دارد و تبعیضی که ریشۀ قانونی دارد تمایز نهاد. راهحل ساده است: اگر تبعیض با عزل مأمور خاطی از بین برود، تبعیض سیستماتیک نیست، اما اگر قانون چنان باشد که با حضور هر کارگزاری تبعیض اعمال شود، مسئله «سیستماتیک» است. دربارۀ نژادپرستی هم باید گفت این تعبیر چنان غلط است که اگر کسی آن را به کار برد فقط ناآگاهی خود را از مفهوم نژادپرستی نشان میدهد. اما حرف اصلی...
مسئله ساده است! در چه صورت مرگ فلوید مصداق تبعیض یا نژادپرستی است؟ در صورتی که فقط سیاهان قربانی خشونت پلیس باشند. اما اگر نژادهای دیگر هم قربانی خشونت پلیس بودند چه؟ اگر سفیدها هم به دست پلیس کشته شوند چه؟ اگر هیسپانیکها (اسپانیایی و پرتغالیزبانها) هم کشته شوند چه؟ اگر اتفاقاً اکثر کشتهشدگان به دست پلیس سفیدپوست باشند چه؟ آیا شعارهایی که سر داده شده بود، یاوه نخواهد بود؟! اما این پرسش منطقی و روشنکننده مطرح نمیشود، زیرا در اینجا مسئله کلاً سیاسی است. اصلِ «تفرقه بینداز و حکومت کن» در میان است.
حال به این آمار توجه کنید:
در سال ۲۰۲۰ که ماجرای فلوید رخ داد، ۲۴۱ سیاهپوست به دست پلیس کشته شدند. اما همان سال حدود دوبرابر این تعداد، یعنی ۴۵۷ سفیدپوست هم به دست پلیس کشته شدهاند؛ و افزون بر این، ۱۶۹ هیسپانیک، ۲۸ نفر از نژادهای دیگر و ۱۲۶ نفر هم از نژادهای نامعلوم قربانی خشونت پلیس بودهاند. پس فقط درصد اندکی از قربانیان سیاهپوست بودهاند. این وضع هم استثنایی نیست، اگر آمار سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ را بررسی کنیم، همیشه تعداد کشتهشدگان سفیدپوست حدوداً دوبرابر سیاهپوستان است و سایر نژادها نیز پرشمارند. آمار را در این لینک ببینید.
بگذارید آماری کلیتر بگویم که مسئله را روشن میکند: طبق پژوهشی که در «نشریۀ علوم اجتماعی و توسعه» منتشر شده، با بررسی قتلهای پلیس بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ مقتولان به تفکیک نژاد از این قرارند:
سفیدپوست: ۴۵.۴ %
سیاهپوست: ۲۳.۹ %
هیسپانیک: ۱۶.۹ %
دیگر نژادها: ۴.۱ %
نژاد نامعلوم: ۹.۷ %
مسئله کاملاً روشن است: فقط ۲۴ درصد از قتلهای پلیس سیاهپوستند. در اینجا فقط یک نکته وجود دارد: درصد جمعیتی سیاهان زیر ۱۵ درصد است، درصد کشتگان آنها به این دلیل بیشتر است که سطح اجتماعیشان پایینتر و درصد بزهکاری نیز میانشان بیشتر است و طبعاً بیش از بقیۀ مردم سروکارشان به پلیس میافتد.
📌📌فلوید کشته شد، آمریکا به آتش کشیده شد، در نهایت رقم بهتآور ۲۷ میلیون دلار غرامت به خانوادهاش داده شد و پلیس قاتل هم محکوم شد. این چه تبعیض سیستماتیکی است که اجازه میدهد قربانی تکریم شود، بازماندگانش حقشان را بگیرند و انبوهی از رسانهها فریادشان را بازتاب دهند! شگفتا که اگر هم کسی در برابر این پروپاگاندا و پوپولیسم دعوت به عقل و منطق کند، خود متهم به پوپولیسم میشود!
📌📌زمانی هیتلر یهودیان را مانند احشام از کل اروپا جمع میکرد و روانۀ اردوگاهها میکرد و همزمان از سلطۀ یهودیان بر جهان حرف میزد! این چه سلطهای است که تو همچنان میتوانی یهودیان را بار واگن احشام روانۀ اردوگاه کنی؟!
📌گران کردن مرگ شهروندان برای حاکمان!!!
شاید دیگر بتوان ماجرای قتل جورج فلوید را تمامشده قلمداد کرد. رخدادی که در نزدیکی انتخابات آمریکا رخ داد و حالا که چند ماه از انتخابات گذشته، پروندۀ آن بسته میشود. خفه شدن فلوید زیر زانوی پلیسی سنگدل آمریکا را تکان داد و جرقۀ آتشی بزرگ شد. در اینکه باید به چنین رخدادی واکنش نشان داد تردیدی نیست، زیرا شهروند وظیفه دارد هزینۀ قتل امثال خود را برای حاکمان و مأموران بالا ببرد. پذیرشِ «مرگارزانی» به معنای پذیرش ارزان بودن جان همۀ انسانهاست (که ما نیز یک از آنهاییم) و اگر بخواهیم تاریخ عصر جدید را در یک جمله توصیف کنیم، عصر جدید برههای از تاریخ بشر است که جان انسان روزبهروز گرانتر شده است و اصلاً تمدن مدرن نوعی «کیش بدن» (اندامپرستی) را پدید آورده و «بدن» و «جان» را در کانون تمدن جای داده است. اما نکتهای که در این نوشته میخواهم بگویم مسئلهای سیاسی است، نه تمدنی.
قتل فلوید خیزشی را پدید آورد که با شعار «جان سیاهان مهم است»، از ابتدا طمع و انحراف سیاسی داشت. از ابتدا با اغراض سیاسی و پوپولیستی به جای اینکه گفته شود «جان انسان مهم است»، گفته شد «جان سیاهان مهم است» و از این طریق تلاش شد شکافی پروپاگاندیستی (تبلیغاتی) با اهداف سیاسی پدید آید که هدفش احتمالاً انتخابات بود. سیاستمداران و رسانهها دائم از تعابیری چون «تبعیض سیستماتیک» و «نژادپرستی» صحبت کردند و طبعاً کسانی هم که باید این معضل را حل میکردند، خودشان بودند. همان زمان ابتدا در نوشتاری از اعتراضات دفاع کردم، اما در نوشتاری دیگر این ادعا را که در آمریکا «نژادپرستی» یا «تبعیض سیستماتیک» وجود دارد، رد کردم و شرح دادم باید بین تبعیضی که ریشۀ اجتماعی دارد و تبعیضی که ریشۀ قانونی دارد تمایز نهاد. راهحل ساده است: اگر تبعیض با عزل مأمور خاطی از بین برود، تبعیض سیستماتیک نیست، اما اگر قانون چنان باشد که با حضور هر کارگزاری تبعیض اعمال شود، مسئله «سیستماتیک» است. دربارۀ نژادپرستی هم باید گفت این تعبیر چنان غلط است که اگر کسی آن را به کار برد فقط ناآگاهی خود را از مفهوم نژادپرستی نشان میدهد. اما حرف اصلی...
مسئله ساده است! در چه صورت مرگ فلوید مصداق تبعیض یا نژادپرستی است؟ در صورتی که فقط سیاهان قربانی خشونت پلیس باشند. اما اگر نژادهای دیگر هم قربانی خشونت پلیس بودند چه؟ اگر سفیدها هم به دست پلیس کشته شوند چه؟ اگر هیسپانیکها (اسپانیایی و پرتغالیزبانها) هم کشته شوند چه؟ اگر اتفاقاً اکثر کشتهشدگان به دست پلیس سفیدپوست باشند چه؟ آیا شعارهایی که سر داده شده بود، یاوه نخواهد بود؟! اما این پرسش منطقی و روشنکننده مطرح نمیشود، زیرا در اینجا مسئله کلاً سیاسی است. اصلِ «تفرقه بینداز و حکومت کن» در میان است.
حال به این آمار توجه کنید:
در سال ۲۰۲۰ که ماجرای فلوید رخ داد، ۲۴۱ سیاهپوست به دست پلیس کشته شدند. اما همان سال حدود دوبرابر این تعداد، یعنی ۴۵۷ سفیدپوست هم به دست پلیس کشته شدهاند؛ و افزون بر این، ۱۶۹ هیسپانیک، ۲۸ نفر از نژادهای دیگر و ۱۲۶ نفر هم از نژادهای نامعلوم قربانی خشونت پلیس بودهاند. پس فقط درصد اندکی از قربانیان سیاهپوست بودهاند. این وضع هم استثنایی نیست، اگر آمار سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ را بررسی کنیم، همیشه تعداد کشتهشدگان سفیدپوست حدوداً دوبرابر سیاهپوستان است و سایر نژادها نیز پرشمارند. آمار را در این لینک ببینید.
بگذارید آماری کلیتر بگویم که مسئله را روشن میکند: طبق پژوهشی که در «نشریۀ علوم اجتماعی و توسعه» منتشر شده، با بررسی قتلهای پلیس بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ مقتولان به تفکیک نژاد از این قرارند:
سفیدپوست: ۴۵.۴ %
سیاهپوست: ۲۳.۹ %
هیسپانیک: ۱۶.۹ %
دیگر نژادها: ۴.۱ %
نژاد نامعلوم: ۹.۷ %
مسئله کاملاً روشن است: فقط ۲۴ درصد از قتلهای پلیس سیاهپوستند. در اینجا فقط یک نکته وجود دارد: درصد جمعیتی سیاهان زیر ۱۵ درصد است، درصد کشتگان آنها به این دلیل بیشتر است که سطح اجتماعیشان پایینتر و درصد بزهکاری نیز میانشان بیشتر است و طبعاً بیش از بقیۀ مردم سروکارشان به پلیس میافتد.
📌📌فلوید کشته شد، آمریکا به آتش کشیده شد، در نهایت رقم بهتآور ۲۷ میلیون دلار غرامت به خانوادهاش داده شد و پلیس قاتل هم محکوم شد. این چه تبعیض سیستماتیکی است که اجازه میدهد قربانی تکریم شود، بازماندگانش حقشان را بگیرند و انبوهی از رسانهها فریادشان را بازتاب دهند! شگفتا که اگر هم کسی در برابر این پروپاگاندا و پوپولیسم دعوت به عقل و منطق کند، خود متهم به پوپولیسم میشود!
📌📌زمانی هیتلر یهودیان را مانند احشام از کل اروپا جمع میکرد و روانۀ اردوگاهها میکرد و همزمان از سلطۀ یهودیان بر جهان حرف میزد! این چه سلطهای است که تو همچنان میتوانی یهودیان را بار واگن احشام روانۀ اردوگاه کنی؟!
✍مهدی تدینی
تاریخاندیشی
✍✍📚✍✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
تاریخاندیشی
✍✍📚✍✍
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd