This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اطلس تاریخی روسیه ، از ابتدای تاریخ تشکیل این کشور ، تا کنون
@tarbd
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://t.me/tarbd
@tarbd
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://t.me/tarbd
✅سپاه جاویدان
سربازان سپاه جاویدان را می توان در مركز نگاره های پلکان شرقی آپادانا دید که پشت سر شاه ایستاده اند. این سپاه ده هزار نفری گارد مخصوص شاهنشاهی بودند و اگر فردی از آنها مریض می شد یا می مرد، کس دیگری جای او را می گرفت. به این ترتیب تعداد آنها همیشه ثابت بود.
آنها لباس چین دار هخامنشی بر تن، کفش سه بند ایرانی بر پا ونواری پیچیده بر سر داشتند ولی این نوار مانند ایلامیها در پشت سر آنها گره نمی خورد. نیزه همه این سربازان در پایین حالت انار داشت، به همین دلیل یونانیها به آنها انار بر یا سیب بر می گفتند. افراد این سپاه به ده گروه تقسیم می شدند و یک فرمانده به نام هزار پشت داشتند و رییس کل آنها رییس کل ارتش ایران بود.
این سپاه ده هزار نفری ارتش كشور را تشكیل نمی داد، بلكه سپاه خاصی بودند كه حفاظت از سلطنت را به عهده داشتند. چنین ارتش مخصوصی در همه دوره های تاریخی ایران وجود داشته است.
فرمانده کل سپاه همیشه در پیش شاه مسئول بود و از افراد خانواده شاه انتخاب می شد. گروه بندی سربازان ده دهی بود و هر گروه هزار نفری به ده گروه صد نفری و هر کدام از آنها به ده گروه ده نفری تقسیم می شدند و هر گروه مسئول خاص خود را داشت. در کاشی های کاخ شوش تصویر رنگی آنها بر روی آجر کشف شده است.
سربازان سپاه جاویدان را می توان در مركز نگاره های پلکان شرقی آپادانا دید که پشت سر شاه ایستاده اند. این سپاه ده هزار نفری گارد مخصوص شاهنشاهی بودند و اگر فردی از آنها مریض می شد یا می مرد، کس دیگری جای او را می گرفت. به این ترتیب تعداد آنها همیشه ثابت بود.
آنها لباس چین دار هخامنشی بر تن، کفش سه بند ایرانی بر پا ونواری پیچیده بر سر داشتند ولی این نوار مانند ایلامیها در پشت سر آنها گره نمی خورد. نیزه همه این سربازان در پایین حالت انار داشت، به همین دلیل یونانیها به آنها انار بر یا سیب بر می گفتند. افراد این سپاه به ده گروه تقسیم می شدند و یک فرمانده به نام هزار پشت داشتند و رییس کل آنها رییس کل ارتش ایران بود.
این سپاه ده هزار نفری ارتش كشور را تشكیل نمی داد، بلكه سپاه خاصی بودند كه حفاظت از سلطنت را به عهده داشتند. چنین ارتش مخصوصی در همه دوره های تاریخی ایران وجود داشته است.
فرمانده کل سپاه همیشه در پیش شاه مسئول بود و از افراد خانواده شاه انتخاب می شد. گروه بندی سربازان ده دهی بود و هر گروه هزار نفری به ده گروه صد نفری و هر کدام از آنها به ده گروه ده نفری تقسیم می شدند و هر گروه مسئول خاص خود را داشت. در کاشی های کاخ شوش تصویر رنگی آنها بر روی آجر کشف شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح آمده
برخیز که خورشید تویی
در عالم نا امیدی،
امید تویی
در جشن طلوع صبح
در باغ وجود،
آن گل که
به روی صبح خندید تویی...
درود
پگاه پنجشنبهتون به نیکی و شادی ❄️❄️❄️
برخیز که خورشید تویی
در عالم نا امیدی،
امید تویی
در جشن طلوع صبح
در باغ وجود،
آن گل که
به روی صبح خندید تویی...
درود
پگاه پنجشنبهتون به نیکی و شادی ❄️❄️❄️
Forwarded from اصفهان خبر
Forwarded from اصفهان خبر
📸 ارتفاع چندمتری برف در گردنه کلوسه و تلاش راهداران برای بازگشایی مسیر
🔸در پی بارش سنگین برف در شهرستان فریدونشهر و در پی آن وقوع بهمن در گردنه کلوسه، عملیات برفروبی این گردنه توسط راهداری فریدونشهر در حالی انجام شد که ارتفاع برف در آن جا به بیش از چند متر میرسید.
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔸در پی بارش سنگین برف در شهرستان فریدونشهر و در پی آن وقوع بهمن در گردنه کلوسه، عملیات برفروبی این گردنه توسط راهداری فریدونشهر در حالی انجام شد که ارتفاع برف در آن جا به بیش از چند متر میرسید.
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
✅ايران به ارتش بزرگ نياز ندارد!!!
✍️ ابوالحسن ابتهاج
چند ماه قبل از نخستوزیری رزمآرا در آغاز سفری که در شهریور ۱۳۲۸ برای شرکت در مجمع عمومی سالیانه بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول به واشنگتن داشتم، شاه به من (ابوالحسن ابتهاج) گفت: حالا که شما به آمریکا میروی با وزارت خارجه آمریکا راجع به کمکهای آمریکا با ایران هم صحبت کنید.گفتم: «بسیار خوب. اما قبل از این که با آنها صحبت کنم، تمامی مطالبی را که سالهاست به اعلیحضرت عرض کردهام. اجازه بفرمایید الان تکرار کنم که بعد هیچگونه سوءتفاهمی پیش نیاید. اول این که پول نفت باید منحصرا خرج برنامه عمرانی بشود. دیگر این که ایران احتیاج به ارتشی بیش از آن چه برای امنیت داخلی لازم است، ندارد. اگر دوستان غربی ما معتقد هستند که ارزش ایران باید نقش مهمتری از این داشته باشد، باید تفاوت بودجه گزاف ارتش را خودشان بپردازند نه این که ما از پول نفت هزینه اضافی را تامین کنیم. شاه با حرفهای من موافقت کرد.»
این «موافقت» بنیادی نداشت و از روی اعتقاد نبود. اولا در آن ایام درآمد حاصل از سهم ایران از شرکت نفت رقم چندان زیادی نبود. در ثانی هنوز شاه همچون سالهای بعد از کودتای ۲۸ امرداد ۳۲، لجام گسیخته نشده بود. در سالهای بعد رقمهای عمدهای از درآمد حاصل از فروش نفت خام را صرف خریدهای نظامی و قشون کرد. سنتی که همچنان کم و بیش ادامه یافت.
بعد از قضیه کود شیمیایی شیراز، شاه از من شدیدا رنجش پیدا کرد و هر چه تقاضا میکردم وقت دیدار به من داده نمیشد؛ تا این که بالاخره به علاء، وزیر دربار، تلفن کردم و گفتم به اعلیحضرت عرض کنید، من با ایشان کار خصوصی ندارم و یک ماه و نیم پیش، استعفایم را مستقیما حضور ایشان فرستادهام. اگر مرا نمیپذیرند، دیگر به سازمان برنامه نخواهم رفت.
بلافاصله بعد از این پیام وقت دیدار تعیین شد...این دیدار چند روز بعد از ملاقات من با «آدمیرال رادفورد» انجام شد...وقتی صحبت از کمکهای نظامی آمریکا به ایران مطرح شد، جرج مگی رو کرد به رادفورد و گفت: آقای ابتهاج میل دارد نظر شما را راجع به کمکهای نظامی به ایران بداند. همه سکوت کردند. رادفورد گفت: اگر روزی جنگی بین قدرتهای بزرگ پیش بیاید، قبل از این که ایران از وقوع جنگ اطلاع پیدا کند، جنگ تمام شده است، زیرا در چنین جنگی فقط از سلاحهای اتمی استفاده خواهد شد و دیگر فرستادن افراد از این جبهه به آن جبهه مطرح نخواهد بود. به این جهت کشورهایی مانند ایران، ترکیه و پاکستان احتیاجی به ارتش های بزرگ ندارند. این اولین باری بود که من چنین مطلبی را از جانب یکی از ارشدترین مقامات آمریکا میشنیدم.....
حال برگردیم به موضوع دیدار با شاه. در آن روز به شاه گفتم... مطالبی را که امروز میخواهم حضورتان عرض کنم، عینا همان حرفهایی است که وقتی رئیس بانک ملی بودم، به عرضتان میرساندم. بنابر این تصدیق میفرمایید که تعصب خاصی ندارم. به نظر من، نباید درآمد نفت را به هیچ مصرفی جز عمران مملکت برسانیم. ایران قادر نیست برنامه عمرانی مفیدی که در زندگی افراد ایران موثر باشد، اجرا کند و در عین حال مخارج سنگین ارتش را عهدهدار باشد.شاه سکوت کرد و چیزی نگفت. فقط وقتی گفتم یقینا اعلیحضرت از مطالبی که رادفورد در سر میز شام در سفارت آمریکا گفت، مطلع شدهاند؟ سرش را به علامت مثبت تکان داد. در عین حال آن روز کوچکترین اشارهای راجع به استعفای من از سازمان برنامه نشد.
منبع: (صص ۴۴۳ تا ۴۴۵ کتاب خاطرات ابوالحسن ابتهاج)
🔻امروزسالگرد درگذشت ابوالحسن #ابتهاج پایه گذار برنامه ریزی توسعه در ایران است.
✍️ ابوالحسن ابتهاج
چند ماه قبل از نخستوزیری رزمآرا در آغاز سفری که در شهریور ۱۳۲۸ برای شرکت در مجمع عمومی سالیانه بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول به واشنگتن داشتم، شاه به من (ابوالحسن ابتهاج) گفت: حالا که شما به آمریکا میروی با وزارت خارجه آمریکا راجع به کمکهای آمریکا با ایران هم صحبت کنید.گفتم: «بسیار خوب. اما قبل از این که با آنها صحبت کنم، تمامی مطالبی را که سالهاست به اعلیحضرت عرض کردهام. اجازه بفرمایید الان تکرار کنم که بعد هیچگونه سوءتفاهمی پیش نیاید. اول این که پول نفت باید منحصرا خرج برنامه عمرانی بشود. دیگر این که ایران احتیاج به ارتشی بیش از آن چه برای امنیت داخلی لازم است، ندارد. اگر دوستان غربی ما معتقد هستند که ارزش ایران باید نقش مهمتری از این داشته باشد، باید تفاوت بودجه گزاف ارتش را خودشان بپردازند نه این که ما از پول نفت هزینه اضافی را تامین کنیم. شاه با حرفهای من موافقت کرد.»
این «موافقت» بنیادی نداشت و از روی اعتقاد نبود. اولا در آن ایام درآمد حاصل از سهم ایران از شرکت نفت رقم چندان زیادی نبود. در ثانی هنوز شاه همچون سالهای بعد از کودتای ۲۸ امرداد ۳۲، لجام گسیخته نشده بود. در سالهای بعد رقمهای عمدهای از درآمد حاصل از فروش نفت خام را صرف خریدهای نظامی و قشون کرد. سنتی که همچنان کم و بیش ادامه یافت.
بعد از قضیه کود شیمیایی شیراز، شاه از من شدیدا رنجش پیدا کرد و هر چه تقاضا میکردم وقت دیدار به من داده نمیشد؛ تا این که بالاخره به علاء، وزیر دربار، تلفن کردم و گفتم به اعلیحضرت عرض کنید، من با ایشان کار خصوصی ندارم و یک ماه و نیم پیش، استعفایم را مستقیما حضور ایشان فرستادهام. اگر مرا نمیپذیرند، دیگر به سازمان برنامه نخواهم رفت.
بلافاصله بعد از این پیام وقت دیدار تعیین شد...این دیدار چند روز بعد از ملاقات من با «آدمیرال رادفورد» انجام شد...وقتی صحبت از کمکهای نظامی آمریکا به ایران مطرح شد، جرج مگی رو کرد به رادفورد و گفت: آقای ابتهاج میل دارد نظر شما را راجع به کمکهای نظامی به ایران بداند. همه سکوت کردند. رادفورد گفت: اگر روزی جنگی بین قدرتهای بزرگ پیش بیاید، قبل از این که ایران از وقوع جنگ اطلاع پیدا کند، جنگ تمام شده است، زیرا در چنین جنگی فقط از سلاحهای اتمی استفاده خواهد شد و دیگر فرستادن افراد از این جبهه به آن جبهه مطرح نخواهد بود. به این جهت کشورهایی مانند ایران، ترکیه و پاکستان احتیاجی به ارتش های بزرگ ندارند. این اولین باری بود که من چنین مطلبی را از جانب یکی از ارشدترین مقامات آمریکا میشنیدم.....
حال برگردیم به موضوع دیدار با شاه. در آن روز به شاه گفتم... مطالبی را که امروز میخواهم حضورتان عرض کنم، عینا همان حرفهایی است که وقتی رئیس بانک ملی بودم، به عرضتان میرساندم. بنابر این تصدیق میفرمایید که تعصب خاصی ندارم. به نظر من، نباید درآمد نفت را به هیچ مصرفی جز عمران مملکت برسانیم. ایران قادر نیست برنامه عمرانی مفیدی که در زندگی افراد ایران موثر باشد، اجرا کند و در عین حال مخارج سنگین ارتش را عهدهدار باشد.شاه سکوت کرد و چیزی نگفت. فقط وقتی گفتم یقینا اعلیحضرت از مطالبی که رادفورد در سر میز شام در سفارت آمریکا گفت، مطلع شدهاند؟ سرش را به علامت مثبت تکان داد. در عین حال آن روز کوچکترین اشارهای راجع به استعفای من از سازمان برنامه نشد.
منبع: (صص ۴۴۳ تا ۴۴۵ کتاب خاطرات ابوالحسن ابتهاج)
🔻امروزسالگرد درگذشت ابوالحسن #ابتهاج پایه گذار برنامه ریزی توسعه در ایران است.
☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘
۸ اسفند سالروز درگذشت غلامحسین بنان
( زاده ۱۵ اردیبهشت ۱۲۹۰ تهران -- درگذشته ۸ اسفند ۱۳۶۴ تهران ) خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی
بنان از سالهای ۱۳۲۱ تا دهه ۱۳۵۰ در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت داشت و از سال ۱۳۲۱ صدایش همراه با عدهای از هنرمندان دیگر از رادیو به گوش مردم رسید. او را روحاله خالقی در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را آغاز کرد و از بدو شروع برنامه «گلهای رنگارنگ» بنا به دعوت داود پیرنیا نیز همکاری داشت. وی در طول فعالیت هنریاش، حدود ۳۵۰ آهنگ اجرا کرد. ویژگی صدای وی زیر و بمها و تحریرهای صدای او بود که هم به آواز قدیمی و کلاسیک ایرانی و هم به نغمات جدید و مدرن ایرانی تسلط داشت. مانند تصنیف «الهه ناز».
برخی او را بزرگترین اجرا کننده سبک وزیری - خالقی میدانند. او همچنین در کنار ادیب خوانساری از اجراکنندگان آثار صبا و محجوبی بود. همچنین به مرکبخوانی و تلفیق شعر و موسیقی تسلط داشت.
آن زمان که ارکستر رادیو به رهبری روحاله خالقی، خوانندگی بنان و با شرکت پرویز یاحقی، علی تجویدی، مرتضی محجوبی و ... تشکیل یافته بود.
در سال ۱۳۳۲ به پیشنهاد روحاله خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور رفت و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول شد و در سال ۱۳۳۴ به ریاست شورای موسیقی رادیو رسید. بنان از ابتدا در برنامه گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشت و برنامههای متعدد و گوناگون دیگری از او به جای ماند.
در این برنامهها، استادان موسیقی سنتی چون خالقی، صبا، محجوبی، عبادی، تهرانی، تجویدی و... با او همکاری داشتهاند. بنان نخستین کسی است که لقب صدا مخملی در موسیقی را دارد.
در ۲۷ آذرماه ۱۳۳۶ وقتی بنان با اتومبیل شخصی در جاده کرج مشغول رانندگی بود، با کامیونی که فاقد چراغ ایمنی عقب بود، تصادف کرد و در این سانحه چشم راستش را از دست داد و همیشه از عینک دودی استفاده میکرد.
از ترانههای بنان میتوان به آهنگ آذربایجان در دستگاه شور، آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا در مایه بوسلیک، الهه ناز در مایه دشتی، بهار دلنشین در آواز اصفهان، بوی جوی مولیان در آواز اصفهان، تصنیف توشه عمر در دستگاه همایون، یار رمیده، میناب، خاموش، مرا عاشقی شیدا در دستگاه سهگاه، من از روز ازل در دستگاه سهگاه، نوای نی در آواز دشتی و سرود ای ایران در مایه دشتی اشاره کرد.
غلامحسین بنان در ۷۴ سالگی درگذشت و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
🆔 @bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
https://t.me/bargi_az_tarikh/7631
۸ اسفند سالروز درگذشت غلامحسین بنان
( زاده ۱۵ اردیبهشت ۱۲۹۰ تهران -- درگذشته ۸ اسفند ۱۳۶۴ تهران ) خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی
بنان از سالهای ۱۳۲۱ تا دهه ۱۳۵۰ در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت داشت و از سال ۱۳۲۱ صدایش همراه با عدهای از هنرمندان دیگر از رادیو به گوش مردم رسید. او را روحاله خالقی در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را آغاز کرد و از بدو شروع برنامه «گلهای رنگارنگ» بنا به دعوت داود پیرنیا نیز همکاری داشت. وی در طول فعالیت هنریاش، حدود ۳۵۰ آهنگ اجرا کرد. ویژگی صدای وی زیر و بمها و تحریرهای صدای او بود که هم به آواز قدیمی و کلاسیک ایرانی و هم به نغمات جدید و مدرن ایرانی تسلط داشت. مانند تصنیف «الهه ناز».
برخی او را بزرگترین اجرا کننده سبک وزیری - خالقی میدانند. او همچنین در کنار ادیب خوانساری از اجراکنندگان آثار صبا و محجوبی بود. همچنین به مرکبخوانی و تلفیق شعر و موسیقی تسلط داشت.
آن زمان که ارکستر رادیو به رهبری روحاله خالقی، خوانندگی بنان و با شرکت پرویز یاحقی، علی تجویدی، مرتضی محجوبی و ... تشکیل یافته بود.
در سال ۱۳۳۲ به پیشنهاد روحاله خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور رفت و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول شد و در سال ۱۳۳۴ به ریاست شورای موسیقی رادیو رسید. بنان از ابتدا در برنامه گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشت و برنامههای متعدد و گوناگون دیگری از او به جای ماند.
در این برنامهها، استادان موسیقی سنتی چون خالقی، صبا، محجوبی، عبادی، تهرانی، تجویدی و... با او همکاری داشتهاند. بنان نخستین کسی است که لقب صدا مخملی در موسیقی را دارد.
در ۲۷ آذرماه ۱۳۳۶ وقتی بنان با اتومبیل شخصی در جاده کرج مشغول رانندگی بود، با کامیونی که فاقد چراغ ایمنی عقب بود، تصادف کرد و در این سانحه چشم راستش را از دست داد و همیشه از عینک دودی استفاده میکرد.
از ترانههای بنان میتوان به آهنگ آذربایجان در دستگاه شور، آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا در مایه بوسلیک، الهه ناز در مایه دشتی، بهار دلنشین در آواز اصفهان، بوی جوی مولیان در آواز اصفهان، تصنیف توشه عمر در دستگاه همایون، یار رمیده، میناب، خاموش، مرا عاشقی شیدا در دستگاه سهگاه، من از روز ازل در دستگاه سهگاه، نوای نی در آواز دشتی و سرود ای ایران در مایه دشتی اشاره کرد.
غلامحسین بنان در ۷۴ سالگی درگذشت و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
🆔 @bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
https://t.me/bargi_az_tarikh/7631
Telegram
برگی از تقویم تاریخ
☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘
۸ اسفند سالروز درگذشت غلامحسین بنان
( زاده ۱۵ اردیبهشت ۱۲۹۰ تهران -- درگذشته ۸ اسفند ۱۳۶۴ تهران ) خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی
بنان از سالهای ۱۳۲۱ تا دهه ۱۳۵۰ در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت داشت و از سال ۱۳۲۱ صدایش…
۸ اسفند سالروز درگذشت غلامحسین بنان
( زاده ۱۵ اردیبهشت ۱۲۹۰ تهران -- درگذشته ۸ اسفند ۱۳۶۴ تهران ) خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی
بنان از سالهای ۱۳۲۱ تا دهه ۱۳۵۰ در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت داشت و از سال ۱۳۲۱ صدایش…
Forwarded from جان عشاق
به مناسبت ۸ اسفند سالروز درگذشت #بنان
غير از هنر كه تاج سر آفرينش است
دوران هيچ سلطنتي پايدار نيست
آسمان موسيقي اين سرزمين كهكشاني از هنرمندان را در خود جاي داده است كه هر يك دمي چند بر پهنه آن درخشيدند و چشم و چراغ مردم اين ديار شدند و بر غناي فرهنگ و هنر اين مرز و بوم افزودند.
يكي از چهرههايي كه در تاريخ موسيقي ايران، جاودانگي را از آنِ خود كرده و بر بلنداي يكي از پرشكوهترين قلههاي آوازخواني ايستاده، نغمهسراي آوازه ايران #غلامحسين_بنان است. خنياگري كه افسون صدايش بسياراني را مسحور خود كرد و طنين آواز مخملين او پس از گذشت دههها هنوز گوش جان را مينوازد و مردم محنت نصيب را با شنيدن آن وقت خوش ميشود.
نغمهسرايي كه چون گلخروش جانش را فرياد ميزد، به قول فريدون مشيري تو گويي جويباري از نغمه بر حرير ميغلتد و از آبشار سخن گل ميريزد.
آوازخوان مردمي كه لطافت عاطفه ايشان در «الهه ناز» او ديده ميشود و شكوه حماسه و ميهنپرستيشان را ميتوان در «اي ايران اي مرز پرگهر» به تماشا نشست.
#غلامحسين_بنان خواننده نامور معاصر فرزند كريمخان بنانالدوله بود كه از طرف مادر به شاهزاده قاجار محمدتقي ميرزا ركنالدوله اتصال داشت و از دودمان قاجار بود.محيط خانوادگي كه غلامحسين را پرورش ميداد از هر جهت مستعد پرورش ذوق و استعداد هنري او بود. پدرش بنانالدوله صداي خوشي داشت و آواز ميخواند و مادرش پيانو ميزد.
خالهاش مينواخت و خواهرانش نزد نوازنده بزرگ تار «مرتضيخان نيداوود» تار مشق ميكردند.
هفتهاي يك شب دوستان بنانالدوله در خانه او جمع ميشدند و مجلس انسي داشتند و در اين محافل شخصيتهاي هنري زمان مانند:
آقا حسينقلي، ميرزا عبدالله، درويشخان، رضا قليجان نوروزي، ضياءالذاكرين، مرتضيخان نيداوود و ديگران شركت ميكردند و به هنرنمايي ميپرداختند و در چنين محيطي بود كه غلامحسين از همان كودكي با ساز و آواز موسيقيدانان تراز اول روزگار آشنا شد.
خواهرانش روزهايي كه به كلاس درس استاد «نيداوود» ميرفتند، او را هم به همراه خود ميبردند. از آنجا كه در آن زمان خط بينالمللي موسيقي (نت) رواج نداشت و استاد به همان شيوه قدما تدريس ميكرد، شاگردان ميبايست به مدد حافظه، گوشههاي موسيقي را به خاطر بسپارند. خواهران بنان با همه تلاشي كه براي به حافظه سپردن الحان و نغمات به كار ميبستند اما بسا كه نغمهها از خاطرشان ميرفت.
در اين حال اين غلامحسين بود كه به ياري حافظه شگفت خود، درسهاي استاد را به يادشان ميآورد و گوشهها را با آواز ميخواند و بهمثابه دستگاه ضبطصوت به ياريشان ميشتافت.
همين امر موجب شد كه مرتضيخان نيداوود به گوهر وجود او پي ببرد و استعداد او را كشف كند.
#غلامحسين_بنان ابتدا در محضر ضياءالذاكرين، به فراگيري رموز آوازخواني پرداخت و به خاطر بستر مناسب خانوادگي با نوازندگان و خوانندگان بزرگ عصر خود آشنا شد و از هنر هر يك بهرهها گرفت و به مدد پشتكار و تلاش و تمرينهاي مستمر به يكي از بهترين خوانندگان روزگار خود تبديل شد.
با تاسيس برنامههاي گلها توسط «داوود پيرنيا» #غلامحسين_بنان كه يكي از خوانندگان ثابت اين برنامه و برنامههاي ديگري چون «گلهاي جاويدان»، «گلهاي رنگارنگ»، «برگ سبز» و... بود، آثاري ارجمند از خود به يادگار گذاشت.
#بنان در طول حيات هنري خود، آثار آهنگسازان بزرگي چون :
«علينقي وزيري»، «روحالله خالقي»، «ابوالحسن صبا»، «مرتضي محجوبي»، «موسي معروفي»، «حسين ياحقي»، «نصرالله زرينپنجه» و... را اجرا كرد و قطعههاي درخشاني در موسيقي ايران بر جاي گذاشت.
#غلامحسين_بنان از صدايي نرم و صاف و گرم و خوشطنين برخوردار بود. مانند ديگر خوانندگان عصر خود، در پي قدرتنمايي در آوازخواني نبود بلكه تمام قدرت و دقت خود را در انتقال معناي شعر و ارائه ظرايف آوازي با لطيفترين شكل به كار ميبست.
تحرير اضافه و بيجا در كارهاي او ديده نميشود و آنچه هست خارج از متن آواز او نيست بلكه جزء بافت آواز به شمار ميرود.
#جان_عشاق
@Jane_oshaagh
غير از هنر كه تاج سر آفرينش است
دوران هيچ سلطنتي پايدار نيست
آسمان موسيقي اين سرزمين كهكشاني از هنرمندان را در خود جاي داده است كه هر يك دمي چند بر پهنه آن درخشيدند و چشم و چراغ مردم اين ديار شدند و بر غناي فرهنگ و هنر اين مرز و بوم افزودند.
يكي از چهرههايي كه در تاريخ موسيقي ايران، جاودانگي را از آنِ خود كرده و بر بلنداي يكي از پرشكوهترين قلههاي آوازخواني ايستاده، نغمهسراي آوازه ايران #غلامحسين_بنان است. خنياگري كه افسون صدايش بسياراني را مسحور خود كرد و طنين آواز مخملين او پس از گذشت دههها هنوز گوش جان را مينوازد و مردم محنت نصيب را با شنيدن آن وقت خوش ميشود.
نغمهسرايي كه چون گلخروش جانش را فرياد ميزد، به قول فريدون مشيري تو گويي جويباري از نغمه بر حرير ميغلتد و از آبشار سخن گل ميريزد.
آوازخوان مردمي كه لطافت عاطفه ايشان در «الهه ناز» او ديده ميشود و شكوه حماسه و ميهنپرستيشان را ميتوان در «اي ايران اي مرز پرگهر» به تماشا نشست.
#غلامحسين_بنان خواننده نامور معاصر فرزند كريمخان بنانالدوله بود كه از طرف مادر به شاهزاده قاجار محمدتقي ميرزا ركنالدوله اتصال داشت و از دودمان قاجار بود.محيط خانوادگي كه غلامحسين را پرورش ميداد از هر جهت مستعد پرورش ذوق و استعداد هنري او بود. پدرش بنانالدوله صداي خوشي داشت و آواز ميخواند و مادرش پيانو ميزد.
خالهاش مينواخت و خواهرانش نزد نوازنده بزرگ تار «مرتضيخان نيداوود» تار مشق ميكردند.
هفتهاي يك شب دوستان بنانالدوله در خانه او جمع ميشدند و مجلس انسي داشتند و در اين محافل شخصيتهاي هنري زمان مانند:
آقا حسينقلي، ميرزا عبدالله، درويشخان، رضا قليجان نوروزي، ضياءالذاكرين، مرتضيخان نيداوود و ديگران شركت ميكردند و به هنرنمايي ميپرداختند و در چنين محيطي بود كه غلامحسين از همان كودكي با ساز و آواز موسيقيدانان تراز اول روزگار آشنا شد.
خواهرانش روزهايي كه به كلاس درس استاد «نيداوود» ميرفتند، او را هم به همراه خود ميبردند. از آنجا كه در آن زمان خط بينالمللي موسيقي (نت) رواج نداشت و استاد به همان شيوه قدما تدريس ميكرد، شاگردان ميبايست به مدد حافظه، گوشههاي موسيقي را به خاطر بسپارند. خواهران بنان با همه تلاشي كه براي به حافظه سپردن الحان و نغمات به كار ميبستند اما بسا كه نغمهها از خاطرشان ميرفت.
در اين حال اين غلامحسين بود كه به ياري حافظه شگفت خود، درسهاي استاد را به يادشان ميآورد و گوشهها را با آواز ميخواند و بهمثابه دستگاه ضبطصوت به ياريشان ميشتافت.
همين امر موجب شد كه مرتضيخان نيداوود به گوهر وجود او پي ببرد و استعداد او را كشف كند.
#غلامحسين_بنان ابتدا در محضر ضياءالذاكرين، به فراگيري رموز آوازخواني پرداخت و به خاطر بستر مناسب خانوادگي با نوازندگان و خوانندگان بزرگ عصر خود آشنا شد و از هنر هر يك بهرهها گرفت و به مدد پشتكار و تلاش و تمرينهاي مستمر به يكي از بهترين خوانندگان روزگار خود تبديل شد.
با تاسيس برنامههاي گلها توسط «داوود پيرنيا» #غلامحسين_بنان كه يكي از خوانندگان ثابت اين برنامه و برنامههاي ديگري چون «گلهاي جاويدان»، «گلهاي رنگارنگ»، «برگ سبز» و... بود، آثاري ارجمند از خود به يادگار گذاشت.
#بنان در طول حيات هنري خود، آثار آهنگسازان بزرگي چون :
«علينقي وزيري»، «روحالله خالقي»، «ابوالحسن صبا»، «مرتضي محجوبي»، «موسي معروفي»، «حسين ياحقي»، «نصرالله زرينپنجه» و... را اجرا كرد و قطعههاي درخشاني در موسيقي ايران بر جاي گذاشت.
#غلامحسين_بنان از صدايي نرم و صاف و گرم و خوشطنين برخوردار بود. مانند ديگر خوانندگان عصر خود، در پي قدرتنمايي در آوازخواني نبود بلكه تمام قدرت و دقت خود را در انتقال معناي شعر و ارائه ظرايف آوازي با لطيفترين شكل به كار ميبست.
تحرير اضافه و بيجا در كارهاي او ديده نميشود و آنچه هست خارج از متن آواز او نيست بلكه جزء بافت آواز به شمار ميرود.
#جان_عشاق
@Jane_oshaagh
Forwarded from جان عشاق
به قول «احسان يارشاطر» تحريرهاي بنان موجهاي ريز حريري را كه در معرض نسيم است به خار ميآورد.
#بنان شعر را روشن و بينقص ادا ميكرد و آوازهاي او از «جويدهخواني» بركنار است.
او فراز و نشيب گونههاي مختلف را با معاني اشعار به خوبي تلفيق ميكرد و برخورداري از «ديكلماسيون» صحيح يكي از امتيازات اجراهاي اوست. در كارهاي او شعر و موسيقي دوشادوش هم حركت ميكنند و شعر در پيچ و خم فرمهاي آوازي و تحريرها گم نميشود.
به قول «بيژن ترقي» #بنان در رساندن معاني و مضامين شعر استاد بود و به نيروي قدرت اجرا و تحريرهاي لطيف و زير و بمهاي متموج و پرترنم خود بر لطافت شعر ميافزود و شنونده را بر شهبال صداي ملكوتي خود مينشاند و به پرواز در آسمانها ميبرد.
باری، صداي #بنان در حافظه موسيقايي اين سرزمين پيوسته طنينانداز است و ياد اوتاريخ ايران را عطرآگين ميكند.
#جان_عشاق
@Jane_oshaagh
#بنان شعر را روشن و بينقص ادا ميكرد و آوازهاي او از «جويدهخواني» بركنار است.
او فراز و نشيب گونههاي مختلف را با معاني اشعار به خوبي تلفيق ميكرد و برخورداري از «ديكلماسيون» صحيح يكي از امتيازات اجراهاي اوست. در كارهاي او شعر و موسيقي دوشادوش هم حركت ميكنند و شعر در پيچ و خم فرمهاي آوازي و تحريرها گم نميشود.
به قول «بيژن ترقي» #بنان در رساندن معاني و مضامين شعر استاد بود و به نيروي قدرت اجرا و تحريرهاي لطيف و زير و بمهاي متموج و پرترنم خود بر لطافت شعر ميافزود و شنونده را بر شهبال صداي ملكوتي خود مينشاند و به پرواز در آسمانها ميبرد.
باری، صداي #بنان در حافظه موسيقايي اين سرزمين پيوسته طنينانداز است و ياد اوتاريخ ايران را عطرآگين ميكند.
#جان_عشاق
@Jane_oshaagh
Forwarded from کشکول (زارعین)
🟢علی دهباشی کتاب های کتابخانه شخصی خودش را فروخته است تا کاغذ بخرد برای انتشار شماره نوروزی مجله بخارا. الان او به بیماری کرونا مبتلا شده و بستری است.
یکم: همه ی ما آرزوی تندرستی او را داریم و امید داریم در جدال با ویروس آهَرمَنی پیروز شود و حتماً پیروز خواهد شد.
دویّم هم این: هر کدام از ما، دست کم دوتا مجلّه بخارا بخریم؛ یکی برای خودمان و یکی هم هدیه بدهیم؛ به مناسبت فرا رسیدن نوروز. یادمان باشد برای مرگ فوتبالیست ها میلیون ها نفر هشتگ زدند و عزاداری کردند. برای حمایت از بخارا به میدان بیاییم و بخارا بخریم و یادمان باشد ارزش بخارا بسیار بالاتر از آن مبلغی است که برای آن می پردازیم. بخارا نماد فرهنگ، زبان و ادب پارسی و نیاز جامعه ی فرهنگی ایران و دوستاران ادبیات پارسی است. این پیام را به اشتراک بگذاریم و از دوستان خود بخواهیم از بخارا حمایت کنند.
*استاد مولوی شناس، محمدعلی موحد یادداشتی برای دهباشی نوشته اند؛ بخوانید:*
*ای دهباشی عزیز*
*شنیدم که بالأخره تصمیم گرفتی مردانه به مصاف کرونا بروی و رویدرروی با او پنجه درافکنی. شک ندارم که پیروز خواهی شد. به محض اینکه عرق جبینت خشک شد تلفن بکن تا صدایت را بشنوم. دست و بازویت نیرومند باد و زانوانت استوار. هر صبح و شام برایت و ان یکاد میخوانم. دعات میکنم و بیصبرانه منتظر خبرهای خوشم.*
#علی_دهباشی #محمدعلی_موحد
@KSHKOLZAREINRIZI
یکم: همه ی ما آرزوی تندرستی او را داریم و امید داریم در جدال با ویروس آهَرمَنی پیروز شود و حتماً پیروز خواهد شد.
دویّم هم این: هر کدام از ما، دست کم دوتا مجلّه بخارا بخریم؛ یکی برای خودمان و یکی هم هدیه بدهیم؛ به مناسبت فرا رسیدن نوروز. یادمان باشد برای مرگ فوتبالیست ها میلیون ها نفر هشتگ زدند و عزاداری کردند. برای حمایت از بخارا به میدان بیاییم و بخارا بخریم و یادمان باشد ارزش بخارا بسیار بالاتر از آن مبلغی است که برای آن می پردازیم. بخارا نماد فرهنگ، زبان و ادب پارسی و نیاز جامعه ی فرهنگی ایران و دوستاران ادبیات پارسی است. این پیام را به اشتراک بگذاریم و از دوستان خود بخواهیم از بخارا حمایت کنند.
*استاد مولوی شناس، محمدعلی موحد یادداشتی برای دهباشی نوشته اند؛ بخوانید:*
*ای دهباشی عزیز*
*شنیدم که بالأخره تصمیم گرفتی مردانه به مصاف کرونا بروی و رویدرروی با او پنجه درافکنی. شک ندارم که پیروز خواهی شد. به محض اینکه عرق جبینت خشک شد تلفن بکن تا صدایت را بشنوم. دست و بازویت نیرومند باد و زانوانت استوار. هر صبح و شام برایت و ان یکاد میخوانم. دعات میکنم و بیصبرانه منتظر خبرهای خوشم.*
#علی_دهباشی #محمدعلی_موحد
@KSHKOLZAREINRIZI
Forwarded from کافه مون مارترCafé Montmartre
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ ما مثل ایران ثروتمند نیستیم!!!
📝در خاطرات تاج الملوک آمده است:
« موقعی که ما به ملاقات هیتلر رفتیم آقای محتشم السلطنه اسفندیاری هم حضور داشت. هیتلر با من و اشرف و شمس دست داد و از من حال و احوال رضا را پرسید. از طرف سفارت ایران یک مرد جوان به عنوان دیلماج حضورداشت که مطالب هیتلر را برای ما و حرفهای ما را برای هیتلر ترجمه میکرد.
ما برای هیتلر چند هدیه برده بودیم که عبارت بود از دو قطعه قالی نفیس ایرانی و مقداری پسته رفسنجان.
حاج محتشم السطنه اسفندیاری قالیها را در جلوی پای هیتلر بازکرد و شروع به توضیح کرد.
هیتلر خیلی از نقش قالیها و بافت و رنگ آنها خوشش آمد. روی یک قالی که درتبریز بافته شده بود عکس خود هیتلر بود. روی قالی دیگر هم علامت آلمان را که عبارت از صلیب شکسته بود نقش کرده بودند.
از مطالب هیتلر دستگیرمان شد که باورش نمی شود این تصاویر ظریف را با دست بافته باشند.
هیتلر هم متقابلا سه قطعه عکس خود را امضاء کرد و به من و دخترانم داد.
دیلماج سفارت گفت:
«آقای هیتلر می گویند متاسفانه پیشوای آلمان مثل شاه ایران ثروتمند نیست و نمی تواند متقابلا هدیه گرانقیمت به ما بدهد و از این بابت معذرت میخواهند!»
کتاب خاطرات ملکه پهلوی، موسسه انتشارات به آفرین، 1380
@tarbd
📝در خاطرات تاج الملوک آمده است:
« موقعی که ما به ملاقات هیتلر رفتیم آقای محتشم السلطنه اسفندیاری هم حضور داشت. هیتلر با من و اشرف و شمس دست داد و از من حال و احوال رضا را پرسید. از طرف سفارت ایران یک مرد جوان به عنوان دیلماج حضورداشت که مطالب هیتلر را برای ما و حرفهای ما را برای هیتلر ترجمه میکرد.
ما برای هیتلر چند هدیه برده بودیم که عبارت بود از دو قطعه قالی نفیس ایرانی و مقداری پسته رفسنجان.
حاج محتشم السطنه اسفندیاری قالیها را در جلوی پای هیتلر بازکرد و شروع به توضیح کرد.
هیتلر خیلی از نقش قالیها و بافت و رنگ آنها خوشش آمد. روی یک قالی که درتبریز بافته شده بود عکس خود هیتلر بود. روی قالی دیگر هم علامت آلمان را که عبارت از صلیب شکسته بود نقش کرده بودند.
از مطالب هیتلر دستگیرمان شد که باورش نمی شود این تصاویر ظریف را با دست بافته باشند.
هیتلر هم متقابلا سه قطعه عکس خود را امضاء کرد و به من و دخترانم داد.
دیلماج سفارت گفت:
«آقای هیتلر می گویند متاسفانه پیشوای آلمان مثل شاه ایران ثروتمند نیست و نمی تواند متقابلا هدیه گرانقیمت به ما بدهد و از این بابت معذرت میخواهند!»
کتاب خاطرات ملکه پهلوی، موسسه انتشارات به آفرین، 1380
@tarbd
Forwarded from داستانک (▓▒░Javad Shadfar░▒▓)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا عجیبترین جاده ایران است
«جاده توسکَستان» که شاهرود را به گرگان وصل میکند، پرپیچوخمترین جاده ایران که در دل کوه، جنگل رنگارنگ و زیبایی هم دارد
«جاده توسکَستان» که شاهرود را به گرگان وصل میکند، پرپیچوخمترین جاده ایران که در دل کوه، جنگل رنگارنگ و زیبایی هم دارد